پیر مرد زرنگ

    1397/9/6

    چند وقتی میشد که به مفعول بودن فک میکردم،
    یه مدت طولانی خودم و انگشت میکردم، خیار یا...
    یه روز که داشتم تو خیابون قدم میزدم
    دقیق نمیدونستم کجام میخواستم برم مطهری
    سر یه خیابون داشتم رد میشدم
    از یه پیر مرد که با وانت کار میکرد پرسیدم
    شما میدونید چجوری میشه رفت مطهری؟
    گفت اینجا مسیرش بده بیا بشین من تا یه جا میبرمت.
    از نگاه کردنش و از حرف زدنش معلوم بود آدمی نیست که برای رضای خدا کاری کنه
    منم مدت ها بود دنبال همچین موردی بودم
    که نه اون منو بشناسه هم خیلی اتفاقی همه چی همون بود که من میخواستم
    نشستم تو ماشین
    دستشو گذاشت رو پام.
    یادمه یه شلوار اسلش پوشیده بودم
    هوام گرم بود منم وقتی راه میرم سرخ میشم.
    نشسته بودم دیدم دستش رو پامه،
    گفتم حاج آقا بچه بازی میکنی
    با یه لبخند که از اول رو صورتش بود گفت چی کار کنم دیگه
    کم کم داشت دستشو رو پام حرکت میداد
    یه کم که رفتیم جلو تر فهمیدم کجاییم و این مسیری که داریم میریم اصلا اون سمتی نیست که من میخواستم
    ولی
    به روم نیاوردم
    گفت میدی
    گفتم جا داری
    گفت اره
    بعد که یه کم رفتیم از ماشین پیاده شد که پلاک و بپوشونه که دوریین نگیره من میتونستم پیاده شم
    دنیا داشت دور سرم میچرخید
    من کی ام
    چرا پیاده نمیشم
    شاید دنبال یه تجربه بودم که مدت ها بود بهش فکر میکردم
    کلی با خودم کلنجار رفتم
    که یهو در باز شد سوار شد.
    کیرشو جا به جا کرد دستشو گذاشت رو پام
    گفت ساک میزنی
    یه لب بده
    من میگفتم نه
    بعد رفتیم جلو تر تو خیابون بودیم
    خیلی شلوغ نبود ولی آدم رد میشد
    کیرشو در آورد
    گفت ساک میزنی
    مدام میگفت لب بده
    منم از لب دادن متنفر بودم اونم به مرد
    فقط از کیر خوشم میومد از این که لخورم یا بکنم تو کونم
    شاید به این خاطر بود که خودم کیرم کوچیک بود همیشه آدم دنبال نقطه ضعفش میره
    خلاصه کیرشو گرفتم گفتم با این میخوای کل دنیارو بکنیا
    بعد گفت بخور دیگه تمام مدتم اون لبخند از رو صورتش نمیرفت
    واقعا کار از کار گذشته لود دیگه شرو کرده بودم
    کیرش تو دستام بود بهش نگاه میکردم
    چشمم به اینور اونور بود
    به نظرم خیلی شلوغ بود شاید دنبال بهونه بودم ولی اون هی اصرار میکرد
    شیشه ماشین که دودی بود و کشیده بود بالا، هی اصرار میکرد
    تا گفتم اینجا نمیشه برو تو اون کوچه
    گفت همینجا خوبه سلیه اس کسی نمیبینه
    شهوت کورش کرده بود
    شاید انقد اینکارو کرده بود براش عادی بود
    گفت نه همینجا گفتم یا برو تو کوچه یا نه
    که ماشین و روشن کرد رفت داخل کوچه
    گفت بیا دیگه
    کیرش تو دستم بود
    داشتم نگاش میکردم
    دل و زدم به دریا رفتم پایین
    دهنمو یه کم باز کردم
    اومدم بیشتر باز کنم یهو سرم و گرفت فشار داد که دیگه خودم شرو کردم
    اونم تمام مدت میگفت اه
    اخ جون
    بخور
    از زن بهتری
    که من اصلا برام فرقی نمیکرد که اگه حرف نمیزد راحت تر بودم
    من کلا با سکوت بیشتر حال میکنم
    کم صحبتم دوس دارم خودش پیش بره.
    داشتم میخوردم اومدم بالا گفت چی شد
    باز رفتم پاین داشتم میخوردم که انگشتش و فرو کرد تو سوراخم
    چون تجربه نداشتم نا خواسته سرم و آوردم بالا
    و میشه گفت شانس آوردم
    همون موقع آبش اومد شاید سر جمع 1 یا 2 دقیقه طول کشید
    خیلی زود ابش اومد
    ولی من از خودم نا راضی بودم و هم راضی نا راضی که چرا این کارو کردم
    راضی از اینکه بالاخره انجام دادم
    شرو کردم تف کردن
    حالم خوب نبود
    سرخ شده بودم
    احساس میکردم یه چیزی تو گلومه
    تا ساعت ها همش تف میکردم.
    ...هر چی گفت شماره بده من میگفتم گوشی ندارم و خلاصه از زیرش به خاطر یک سری دلایل در رفتم.
    وقتی کارش تموم شد منو گذاشت تو خیابون
    منم یه موتوری گرفتم و رفتم.


    هر از گاهی از اونجا رد میشم یادش میوفتم
    ولی دیگه یه چیزی بود که تموم شد
    نه میتونم بخاطرش پشیمون باشم
    نه خودم و سرزنش کنم
    اشتباه کردم
    پیش خودم گفتم خب دیگه تجربه اش چه شیرین چه تلخ دیگه تموم شد تا مدت ها
    ولی شاید شروع رشد من همون جا بود
    رشد فکریم
    شاید اتفاقات بعدیم شروع کنندش پیر مرد بود.
    ولی هر کسی مسئول زندگی خودشه
    مقصر همه اتفاقا خودمونیم
    نباید دنبال کسی لگردیم
    خودمون میخوایم گول بخوریم
    میخوایم باور کنیم
    تا بعد ...


    نوشته: ،پووویا،

  • 5

  • 9




  • نظرات:
    •   shadow69
    • 6 ماه،3 هفته
      • 2

    • پیر مرد خارکصته vs پسر کیونده


    •   ashkanlovekarajj
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • از دو سه تا داستان تيكه تيكه بريدي سر هم كردي توام كه ميخواي بدي به همه بده جدا نكن


    •   Ryder
    • 6 ماه،3 هفته
      • 1

    • پیرمرد بیناموس کیرکله داره ...!


    •   rezasex20
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • اون موتور رو اول میگرفتی که کونت رو به باد ندی، حالا هم که دادی اشکال نداره بیا به ما هم بده تجربت کامل بشه


    •   Alighorbani33
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • داستانت قشنگ و واقعی بود . به منم تو 12سالگی تجاوز شداصلا نمیدنستم سکس چیه تا اینکه از مفعول بودن خوشم امد ولی از سن 15سالگی که اون فرد ازم دست کشید حلو خودمو گرفتم و به کسی کون ندادم


    •   Eshgesoft
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • گفتی کیرت کوچیکه
      بیا خصوصی آشنا شیم


    •   خوشگلخانم
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • لابدکیرش کثیف بوده اه


    •   moohamadrs
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • اینقدربهش فکرنگن کاریه که شده وازش لذت ببر چون کاری دیگه نمیتونی بکنی وادم که نکشتی دوست داشتی انجام دادی مگه چندبارزندگی میکنی که بخوای سرهرکاری خودتوسرزنش کنی....راستی منم بچه تهرانم واگرم خواستی بیا حرف بزنیم...اینم ایدی تلگراممه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو