پیک آخر

    خیلی وقت بود مشروب نخورده بودم ، دقیق اگه بگم حدود ١٣ ساله.
    جمع جمعه خودمونی بود میشد راحت هر چقدر كه خواستی بخوری و راحت باشی
    پیك اول : سلام
    تلخیش منو برد به ١٤ سال پیش وقتی كه مجرد بودم بخاطر بعضی از اختلاف سلیقه ها با بابام داشتم مجبور بودم مجردی زندگی كنم خیلی برام سخت بود هم كار كنم هم درس بخونم هم غذا بپزم و تنهای تنها زندگی كنم
    حتی مگسی كه به اتاقم میومد رو باهاش حرف میزدم، اسم میزاشتم براش تا میمرد دفنش میكردم
    گربه داشتم اسمش حبش ( كاهن بزرگ) بود مهربون و با صلابت .
    اتاقم بالاترین طبقه یه خونه كلنگی توی پایین ترین نقطه شهر بود، سرماش سرد تهوع آور و گرماش گرم اسهال آور ، سقفش شیرونی بود با ایرانتیت برای همین اصلا گرم نمیشد مجبوری كرسی گذاشته بودم.
    مادرم بهم میگفت : خوشگل زیر شیرونی
    از اینكه خودم رو پای خودم بودم به خودم میبالیدم ولی سخت بود.
    كارم یدی بود برای همین عضلانی شده بودم
    البته ورزش میكردم در حد ملی ولی بخاطر بی پولی و عدم حمایت مجبور شدم ببوسمش بزارمش كنار
    پیك دوم : حضرت دوست
    خیلی خودمو سوق دادم به سمت دین و خدا فكر می كردم اینجوری آروم میشم.
    از انجیل شروع كردم متی ، لوقا ، یوحنا خوندم لذت بردم فیلم مصائب مسیح ساخته میل گیبسون خیلی برام خوشایند بود و ...
    رسیدم به باب های اوستا گر ، آگر ، گر آگر و ...
    به تاریخ ایران زمین
    عهد قدیم (عتیق) رو خوندم
    ادیان مایاها و سرخ پوست ها دون خوان ماتیوس
    تمرینات زیاد روحی و جسمی و كار سخت باعث شده بود خوب ببینم خوب بشنوم، قرآن و ...
    پیك سوم : رفیق
    اولین باری كه دیدمش كوچیك بودیم خیلی كوچیك ، هم بازی كودكیم بود شیرینی اون موقع تلخی می رو با خودش برده بود یا دیگه دهنم سر شده بود.
    هم محله ، هم بازی ،هم مدرسه ای ، هم خدمتی ، ولی زود پر كشید
    غزل رو از بچه گی میشناختم توی محل خودمون بود خیلی خوشگل بود ، ناز و نازك و با خانواده ، من دیوانه وار عاشق اون شده بودم ولی وقتی یه شب مست بودم رفیق بهم گفت همیشه خودشو شوهر غزل میبینه منم از همون جا ( روی پله سفید سنگی دم خونه شون ) هیچ وقت بهشون نگفتم ، با بی محلیای من بعدها با هم رفیق شدن و چون من خونه مجردی داشتم بیشتر وقتا پیش من بودن منم خودمو میزنم به نفهمی میرفتم خرید یه دوساعتی بعد میومدم میدیدم كارشون تموم شده و خونه رو مثل دسته گل تمیز كردن، غزل از خجالت هیچ وقت به من نگاه نمیكرد منم هیچ وقت سعی نكردم نگاش كنم كه خجالت بكشه .
    یادش میفتم بی اختیار چشمم پر میشه
    شب عروسیشون خیلی خوردم ، سولدوش بودم ، كلی رقصیدیم كلی خندیدیم همه جمع بودیم دختر و پسر خیلی خوب بود جاتون خالی
    دو سال بعد ، شب بعد از تصادف شونم خیلی خوردم ، جمعمون كم داشت ، اصلا نخندیدیم ، گریه نكردم ولی شب تو اتاقم تنها ...
    دیگه هیچ وقت اون تمیزی دوسال قبل رو نداشت
    كیسه های پلاستیكی رو هم تلمبار میشد دیگه كسی نبود برام تاشون كنه مرتب بزاره تو جاكفشی ...
    ولش كن
    پیك چهارم : عشق
    الان درسم تموم شده، مدیر ارشد یه مجموعه ام ، در آمدم عالی ، زن دارم و دوتا بچه ، خونه ، ماشین زندگیی كه كمتر كسی آرزوی داشتنشو نداره ، ولییییی
    عشقم همونی كه اون شبای سرد توی اون اتاق زیر شیرونی همیشه بفكر اون میخوابیدم ، گرمی تنم ، قوت بازوام ، تلاش برای بهتر بودنم ، درس خوندنم ، نشد كه بشه
    هنوز یادش میفتم قلبم میتپه ، چقدر این دختر زیبا بود، كتابی كه با یه جلد قرمز جلدش كرده بودم ( مجبور بودم جلدش كنم ) رو دستش گرفت (هنوز بخاطر اینكه دستش بهش خورده همون جوری تو كتابخونه لای كتابامه با همون جلد قرمزش ) و بهم گفت چی میخونی گفتم انجیل گفت : مسیحی شدی ؟ گفتم : نه !!! گفت مسیحی هم بشی عیبی نداره فقط باش و یه نگاه نافذ كرد بهم ، خندیدم اون موقع نفهمیدم چی میگه ، خاطره دارم ازش كه داغون میشم یادم میفته ، عشقمو ابراز نكردم ، میترسیدم خوشبختش نكنم ، بی پول بودم ، پدرش دادش به یه بچه مایه دار چاق و بی ادب و كچل وقتی فهمیدم كه كارت عروشیش به دستم رسید اون شب صبح نشده تا الان ، هیچ وقت صبح نشد، هیچ وقت ...
    برای خودم متاسفم
    من استاد ابراز نكردنم
    اتاقم بد شبی رو صبح كرد و من دو جوانی پیر شدم ، بی حس شدم ، برام مهم نبود دیگه چی میشه ، و در یك كلام شبم دیگه هیچ وقت صبح نشد ، كه نشد ...
    دیگه داغی سرم زیاد شده بود داشتم پیك پنجمو میریختم كه یكی از دخترا بهم گفت چرا گریه میكنی گفتم دكتر چشمم گفته این قطره رو بجیكون توی چشمات گریه نمیكنم !!! خندیدم
    پیك پنجم : خودم
    الانی كه با خودم تنهام میبینم آدم موفقی نیستم، اون موقع اگه كارم سخت بود و یدی ، اگه فقط دیپلم داشتم ، اگه به غزل میگفتم دوستت دارم شاید الان زنده بود، اگه به فاطمه میگفتم عاشقشم الان با عشقم زندگی میكردم ، اگر ... اگر ... خودم به خودم خیانت كردم كسی مسئول خریت های خودت نیست عزیزم
    هیچ كسو محاكمه نكن
    پیك آخر : خودت
    با خودت ببین چند چندی
    احساستو ، عشقتو ابراز كن خجالت نكش ، اصلا
    " مواظب خوشگلیاتون باشید "


    نوشته: rikiii

  • 24

  • 17




  • نظرات:
    •   Saman.rt
    • 2 روز،6 ساعت
      • 3

    • قسمت سکسیش کجا بود حالا؟


    •   شنل_قرمزی
    • 2 روز،6 ساعت
      • 10

    • قشنگ و صمیمی بود (inlove) دوسش داشتم لایک


    •   Arthurmorgan.RED
    • 2 روز،6 ساعت
      • 5

    • پیک پنجاهم:سعی کن زیاد کس نگی.
      کس کش تو شاخ ترین حرکتت اینه که با لیوان پلاستیکی دو بار آب بخوری بعد واسه من پیک پیک میکنی فک کنم یه پیک دیگه میزدی خاطرات تو موز بودنت هم یادت میومد.


    •   Momson
    • 2 روز،6 ساعت
      • 2

    • ?تو روحت (angel)


    •   koochebagh
    • 2 روز،6 ساعت
      • 3

    • پایان بندی اش خوب نبود.
      ولی معلومه باسوادی و این خوبه
      لایک


    •   serpico173
    • 2 روز،6 ساعت
      • 2

    • فقط احسنت
      احسنت


    •   Irish..GuNNer
    • 2 روز،6 ساعت
      • 11

    • خواننده ها بلانسبت کیرتم نیستن؟! خب پسرجان یه ویرایشی کوفتی زهرماری. همین جوری یه ساعت وقت گذاشتی بعد رو دکمه کاندوم پاره متن را بازنویسی و ویرایش کردم کلیک کردی و ده برو که ریدی؟ بدون غلط شاید میومد تو برترینای ماه ولی اینجوری که نوشتی، حتی منم دیس میدمت.
      اوایل متنم گفتی سرماش سرد تهوع‌آور و گرماش گرم اسهال‌آور. اینو میتونستی بنویسی :سرماش، تهوع و گرماش اسهال آور بود . اینو که موردی گفتم،چون تو چشم میاد.
      دوست من؛ استعدادشو داری ولی مطمئنم خیلی روش کم وقت گذاشتی. امیدوارم بازم ببینمت ولی با داستان بهتری که ارزش خوندن داشته باشه.


    •   عشقبازمست...
    • 2 روز،5 ساعت
      • 1

    • بالایی تو گوه میخوری اصلا نظر میدی
      هر بچه کونی میاد ایراد میگیره
      اخه مزلف بزار سنت دو رقمی بشه بعد بیا اینجا گوه خوری کن
      حالا هر کی هر چی نوشته بخون و برو رد کارت دیگه
      جاکشا اینجا شدن میرزا بنویس و موسسه فرهنگی و معلم دیکته و املا و انشا
      گوه گوه گوه Merde Merde Merde


    •   Irish..GuNNer
    • 2 روز،5 ساعت
      • 8

    • چرا هرجا میرم یه گه خور واسم پیدا میشه؟! شاید اصلا اهل ارباب برده نباشم که واسه گه آم صف میکشین...
      درضمن اینجایی که کامنت گذاشتم نوشته نظر شما چیه؟ و هر کصمغزی معنی این جمله رو درک میکنه.


    •   Esfandiar134949
    • 2 روز،5 ساعت
      • 3

    • اسم عشق رو با کثافت کاریاتون خراب کردید رفت پی کارش . لع....نت .
      .
      .
      .
      استاد عیسا جقی ، کجایی که دسته بیلت رو خرج ماتحت این یارو بکنی . خخخ


    •   پرسفونه
    • 2 روز،5 ساعت
      • 4

    • منو یاد رمان عشق سال های وبا مارکز فقید انداختی...یه درد عجیبی توی داشتن و نداشتن در زمان های اشتباهه ..دمت گرم بازم برامون بنویس (rose)


    •   پرسفونه
    • 2 روز،5 ساعت
      • 1

    • بابا منتقدین ادبی، فراستی های شهوانی کوتاه بیان .خدایی مصرع حضرت حافظ رو توی دلم زنده کرد: عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست


    •   Nasr7070
    • 2 روز،4 ساعت
      • 2

    • حالا چی شد؟ کسی فهمید به منم بگه


    •   kokarostam
    • 2 روز،3 ساعت
      • 10

    • تخمی


      جالب نبود، آخرش خیلی افتضاح بود. کمی هم ابهام داشت و در کل شاشیدم به داستانت.
      مواظب خوشگلیاتون باشید؟ این یعنی چی اونوقت؟


      ها کـُ‌کا


    •   Alouche
    • 2 روز،1 ساعت
      • 3

    • زحمت ندادی به خودت غلطاشو ویرایش کنی اصلا!خودت بخون یه دور


    •   f.f.life
    • 2 روز
      • 7

    • تا حالا جق معنوی فلسفی نزده بودیم که اونم زدیم آی لاو یو ادمین


    •   Aber11
    • 1 روز،23 ساعت
      • 2

    • دیسلایک دادم شدید...
      گرچه داستان خوب و عالی بود، ( و بازم گرچه همچنان جزو کونی های کون گشاد محسوب میشی که قبل از ارسال چک نمیکنن غلطهای املاییشونو بگیرن..).... ولی دیسلایک دادم بخاطر حماقت و خریت و کوری!!! الاغ، بالای این صفحه نوشته چی؟؟؟؟ نوشته داستانهای سکسی!!!!!! این کجاش سکسی بود؟؟؟ تو همین بخش مخصوص این ادبیات و طبع آزمایی هم هست... چندبار بگیم که همین که یه کسشعری به ذهنتون رسید سر خر رو کج نکنین بیاین اینجا و اون مطلب رو ارسال کنین... مطلب سکسی اون داهاتی افغانی که کون خرشون رو تو طویله گذاشته با صدهزارتا غلط املایی از مطلب تو بهتره چون جای درست لود شده... این ملت خر کونشون گذاشته مطلب به این سادگی رو نمیفهمن؟؟؟


    •   arsh2452
    • 1 روز،23 ساعت
      • 5

    • خوب بود ولی کوتاه ! فاطمه کی بود ؟ من لایک دادم چون حرمت عرق خوری رو نگه داشتی و ضد حال نشدی تو جمع !


    •   zanbory
    • 1 روز،23 ساعت
      • 4

    • پیک اول و که رفتی بالا۱۳سال شد۱۴سال .
      مابقی پیکهارو نخوندم گفتم ۳نشی..


    •   Lucky.man
    • 1 روز،22 ساعت
      • 4

    • این نوشته هم فاز خودش رو داره، ولی جاش اینجا نیست.


    •   sepideh58
    • 1 روز،17 ساعت
      • 9

    • حسرت بدترین درد زندگی هر آدمیه...
      لایک ۱۱
      خیلی خوب بود


    •   مردزخمی
    • 1 روز،16 ساعت
      • 3

    • کیررم تو خوشگلیا خودتو اون داستان تخمیت


    •   TheBitchKing
    • 1 روز،15 ساعت
      • 7

    • خدایی خوشم نیومد. ازینطور متناییه که انگار جمله جملش رو از تو کسشرای اینستاگرام در آوردن. بخاطر همون محتواش عنم گرفت.


    •   Rj.rj
    • 1 روز،15 ساعت
      • 0

    • در کل قشنگ بود 'فاطمه کی بود دقیقا؟


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 روز،14 ساعت
      • 7

    • اینقدر به ادمین گفتین بنده خدا گی رو جمع کرده رفته تو خط مشروب


    •   Mk3020
    • 1 روز،13 ساعت
      • 0

    • ع--------الی


    •   hamid30gari
    • 1 روز،13 ساعت
      • 8

    • نخوندم دوستان گفتتی ها رو گفتن.
      قبلا هم گفتم الانم میگم:
      بچه ها سعی کنید باهم دوست باشیم و به هم توهین نکنیم.
      وقتی خودمون به هم احترام نمیذاریم توقع دارید نویسنده براتون احترام قائل بشه؟؟؟
      اینجا جمع شدیم خوش باشیم و غم و غصه های بیرون رو فراموش کنیم، پس بیاید با فحاشی و توهین به هم فضای اینجا رو هم خراب کنیم و بنظر هم احترام بذاریم


    •   _یوگی_
    • 1 روز،13 ساعت
      • 1

    • از کوسشرگفتن هم فراتر بود،ضمنا ریدم به مدل سلامتی دادمت


    •   kokarostam
    • 1 روز،11 ساعت
      • 4

    • hamid30gari عزیز


      آیا شاشیدن به داستان نویسنده فحش محسوب میشه؟


      ها کـُ‌کا


    •   Avvaaa
    • 1 روز،11 ساعت
      • 5

    • دو دل موندم،روان و صمیمی بود،ولی ابهام زیاد داشت،فاطمه از کجا اومد؟اسامی کتابها واقعا اضافه بود .ولی لایک می دم،انشالله داستانهای بعدی....


    •   Hamidarakii
    • 1 روز،11 ساعت
      • 2

    • حال نکردم. معلومه هرکی هرچی سرش میاد تقصیر خودشه. فقط خودش. از زندگیت و در حال زندگی کردن لذت ببر.


    •   nasserboon
    • 1 روز،10 ساعت
      • 1

    • لایک


    •   Sakopako
    • 1 روز،8 ساعت
      • 1

    • فوق‌العاده زیبا و نوستالژیک برای همه پا به سن گذاشته ها


    •   padeshahe_velgard16
    • 1 روز،8 ساعت
      • 0

    • سلامتی خودتو عشقت


    •   zamankhan4000
    • 1 روز،8 ساعت
      • 0

    • حماقت آدما و حسرتهایی که تا آخر عمر بیخ خفتشونو میگیره و اسمش میشه بغض.


      لایک اجبارا


    •   hamid30gari
    • 1 روز،7 ساعت
      • 4

    • داستان رو خوندم، قشنگ نوشته بودی ولی به قول دوستان مکان رو اشتباه گرفتی.
      اینجا سایت شهوانیه و داستانت باید کیر خلق ا.. رو راست کنه نه اینکه بخوابونه.
      چون خوب نوشته بودی دیس ندادم.
      چون سکس نداشت و ویرایش نشده بود لایک ندادم.
      کاکا رستم جون اون حرکت حلاله و روی سخنم با کاربرا بود، نویسنده حلاله (biggrin)


    •   hunterxxxx
    • 1 روز،6 ساعت
      • 0

    • برخی از نظر دهنده هام دیگه دارن گوه خوری میکننا زیر هر داستانی یه زری میزنند و میرن و فقط به نویسنده های تاپ کاری ندارن خوب اسکلای بدبخت اینجا محل درج داستانهای سکسیه نه داستانهای علمی ادبی عجبا به قول گل ممد عصاب واسه آدم نمییذارن که هه تمام این افرادی که میان از نگارش ایراد میگیرند فکر کنم سیکل هم ندارند


    •   Zorobaasbash
    • 23 ساعت،48 دقیقه
      • 0

    • در کل بد نبود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو