پیچک کس کش

1399/11/04

اینی که میگم مشخصا خاطره نیست بلکه فانتزی جنسیه، بخونین و لذت ببرین.
یادمه خونه عمه بزرگم شمال بود.یه خونه ی ویلایی بزرگ که دور تا دورشو تا چشم کار میکرد درخت های بلند احاطه کرده بودن. من از بچگی همیشه اونجا میرفتم و ازونجایی که عمم بچه نداشت و منو هم خیلی دوست داشت معمولا کل تابستون رو پیشش میموندم.
همیشه خونه ی عمم خیلی بهم خوش میگذشت اما عشق و حال واقعیم از تولد ۱۷ سالگیم شروع شد.

خیلی خوب یادمه که اونروز صبح زود عمم بیدارم کرد و برام توی رختخواب چایی شیرین آورد. بوی کیکی که به مناسبت تولدم درست کرده بود تمام خونه رو گرفته بود و پرتو های آفتابی که از لای پرده های نیم باز وارد اتاق میشدن باعث میشد بازم بخوام بخوابم اما بالاخره به هر سختی بود از جام پا شدم و رفتم تو روشویی پایین دست و صورتمو شستم و به بدن سکسیم تکون دادم،دست هامو به پا های بلند و کشیدم رسوندم و سینه های بزرگمو به زور توی پیرهنم جا کردم.و بعد از یه صبحونه مختصر از خونه زدم بیرون. خونه عمم دورتر از بقیه خونه های روستا بود و تقریبا دقیقا وسط جنگل قرار گرفته بود. عمم بهم سپرده بود که برم تو دهات و یه مقدار خرت و پرت بخرم اما قبلش تصمیم گرفتم یکم تو جنگل قدم بزنم. حیوون خطرناکی اون طرفا نبود اما عمم همیشه منو از قدم زدن تو جنگل منع میکرد و میگفت چند تا از دخترای دهات که رفتن تو جنگل هیچ وقت برنگشتن و هیچ کس نفهمیده چه بلایی سرشون اومده. من مطمئن بودم که اون دخترا بی دقتی کرده بودن و از جایی افتاده بودن و دیگه نتونسته بودن برگردن اما من حواسم جمع بود و چیزیم نمیشد. بعضی از مردم دهات هم چیزهایی راجع به یه موجود افسانه ای میگفتن که دخترای جوون رو اسیر میکرد اما خب کی چنین حرفایی رو باور میکنه؟ موجو افسانه ای آخه؟ کی دیده و کی شنیده!

به نظر خودم اونروز خیلی خوشگل شده بودم.مو های قهوه ایم تو باد تکون میخورد و با هر قدمی که برمیداشتم سینه هام میلرزیدن. زمین جنگل هنوز از بارون دیشبش خیس بود و باید آروم قدم برمیداشتم تا دامنی که پوشیده بودم گلی نشه. عاشق حسی بودم که راه رفتن تو جنگل بهم میداد. آفتاب ملایم از لای شاخ و برگ درخت های بلند روی پوستم می افتاد و هوا پر بود از بوی سبزه و خاک تازه ی بارون خورده. احساس میکردم پر از حس زندگیم. یه صخره ی بزرگ جلوی روم بود و باید ازش بالا میرفتم تا بتونم به اونطرفش برسم. خاک اطرافش یکم گلی و شل به نظر می اومد اما مهم نبود بالاخره بعد از پیاده روی امروز باید کفش هامو میشستم پس مهم نبود اگه بیشتر ازین گلی میشدن. اول پای راستم رو گذاشتم پایین صخره و پای دیگمو دور صخره قلاب کردم، چون شورت نپوشیده بودم میتونستم هوای جنگل رو که به کسم میخورد حس کنم. وقتی میخواستم کل وزنمو روی صخره بندازم و سوارش بشم و بعد ازون طرفش بپرم پایین متوجه شدم که پای راستم توی گل گیر کرده. یه کم کشیدمش بیرون نیومد، باز هم تلاش کردم اما اثری نداشت. خواستم پای دیگمو از دور صخره پایین بیارم و روی زمین بذارم تا بتونم اون یکی پامو ازاد کنم ولی به محض اینکه میخواستم تکونش بدم یه چیزی مثل پیچک دورش پیچید و نذاشت تکون بخورم. رسما با پا های باز گیر کرده بودم و کسم هم همینطوری باز باز بود. پای چپمو کشیدم تا ازون پیچک لعنتی آزاد بشه اما هر چی بیشتر میکشیدم پیچک محکم تر میپیچید و بالاتر میومد. دیگه کم کم داشتم واقعن میترسیدم. این دیگه چجور پیچکی بود؟

سریع موبایلمو از تو جیب پیرهنم دراوردم تا به عمم زنگ بزنم. در همین لحظه یه پیچک دیگه از زمین اومد بالا و دور دستم پیچید و موبایل از دستم افتاد تو گل های زیر پام و بلافاصله یه پیچک دیگه دور اون یکی دستم پیچید و کاملن فلجم کرد. دیگه اوضاع داشت کاملا از کنترلم خارج میشد. به پایین نگاه کردم و دیدم یه زائده کلفت، متشکل از چندین پیچک به هم بافته شده داشت درست از لای گل های پایین پام میومد بیرون و داشت مستقیم به سمت کس بی پناهم میرفت که باز باز مونده بود. باورم نمیشد که چنین اتفاقی داره میفته. وقتی که اون زائده بزرگ به کس رسید متوقف شد و یکم کند و کاو کرد. برگ هاش آروم به همه جای کس میخورد. یه رشته ازون زائده جدا شد و شروع به بازی با کس کرد. انگار داشت بررسیش میکرد، اول لابیا ماجورا و بعد لابیا مینورا و بعد اطراف سوراخ واژن اما داخل نشد. یه زائده ی دیگه ازون زائده بزرگ جدا شد و دور کلیتوریس حلقه زد و محکم نگهش داشت. یه فشار ثابت روی کلیتوریسم داشت دیوونم میکرد و با اینکه میدونستم باید بترسم و جیغ بزنم و کمک بخوام، این بیشترین لذتی بود که کس بکرم تا حالا برده بود. تا اون موقع فقط بعضی وقتا خودم کلیتوریسمو تحریک میکردم و به ارگاسم میرسیدم ولی الان احساس این پیچک های لزج که داشتن کسمو کند و کاو میکررن داشت دیوونم میکرد و نمیتونستم جلوی ناله و آه آهمو بگیرم ولی با این حال داشتم مقاومت میکردم. داشتم دستمامو میکشیدم تا آزاد بشم و بدنمو خم میکردم تا اون موجود از کسم دور بشه. تو همین گیر و دار احساس کردم پیچک هایی که دور دستم بودن تیغ هاشونو توی دستم فرو کردن و انگار ماده ای رو مستقیم بهم تزریق کردن چون بلافاصله بدنم داغ شد و از کسم همینطور شر شر ترشحات بیرون میومد. دیگه نمیتونستم درست فکر کنم و تمام چیزی که میخواستم این بود که اون زائده ی کلفت بره توی واژنم و کسمو جر بده. اون ماده آفرودیاستیکی که بهم تزریق کرده بود داشت کار خودشو میکرد و من میخواستم که این موجود بدنمو مال خودش کنه و خب اون هم درین باره کم نذاشت. زائده ای که قبلن دور واژنمو لمس میکرد اروم اروم داخلش شد و پردمو پاره کرد. اصلن درد نداشت چون خیلی خیس بودم و خود اون زائده هم لزج و نرم بود. بعد از چند ثانیه برسی داخل کسم اومد بیرون و انگار که اونو خوب و مناسب یافته بود به زائده اصلی بزرگ ملحق شد و با هم به سمت کسم اومدن. راستش یکم ترسناک بود چون اون زائده شبه کیر لعنتی حداقل اندازه ساعد یه دست بود ولی من مغزم درست کار نمیکرد و میخواستم جر بخورم. خلاصه روی کسم قرار گرفت و اروم اروم فشار داد تا وارد واژنم شد. اولش خیلی احساس پری داشتم ولی وقتی شروع به تلمبه زدن کرد انگار رو ابرا بودم. داشت کسمو میکرد و منم داشتم از کس دادن لذت میبردم. میتونستم حس کنم که توی کسم به چند تا زائده تبدیل شده بود و داشتن از داخل کسمو ماساژ میدادن و کس هم واسشون میتپید و همینطور ازش آب میمومد.
بدون ایکه بفمم چی میگم جیغ میزدم و میگفتم: آرههه…کسسسمو جر بده…اوممم…آبشو در بیار…
چند تا از زائده ها که از کس بیرون مونده بودن اومدن بالا و لباسمو جر دادن و دور سینه هام پیچیدن و شروع کردن به بازی با نوکشون. خیلی حشری بودم ولی به ارگاسم نمیرسدم و فک میکنم به خاطر همون ماده ی آفرودیاستیک بود که نمیذاشت تا وقتی این موجود کارش با من تموم بشه به ارگاسم برسم. وقتی به پایین نگاه کردم دیدم شکمم یه کم به خاطر بزرگی چیزی که تو کسم بود بالا اومده و از رو شکمم میتونستم حرکت کیرشو ببینم. یکی از زائده های توی کسم به دهانه ی رحمم رسیده بود و داشت اروم خودشو میمالید اونجا. یکم دردناک بود ولی در عین حال مث شوک الکتریکی تو تمام بدنم پخش میشد و حشریم میکرد. زائده بیشتر به دهانه رحمم فشار اورد انگار میخواست بازش کنه. باور نمیشد چه اتفاقی داره میفته.
میدونستم رحمم زیاد نمیتونه در مقابل این موجود قوی مقاومت کنه. اون زائده محکم تر خودشو میمالید تا بالاخره حس کردم که از طریق سوراخی که روی گردن رحمم بود واردش شد و من انقد حشری بودم که احساس میکردم قراره بمیرم. به پایین نگاه میکردم و حرکت کیرشو میدیدم که داشت کس بی پناهمو جر میداد و صاحبش شده بود. احساس کردم از پشت یه چیزی به سوراخ کونم خورد و دو ثانیه بعد یه پیچک نسبتن نازک هم توی کونم بود و داشتن دوتایی تلمبه میزدن. در همین اثنا یه چیزی به کسم خورد و قتی به پایین نگاه کردم دیدم اون زایده در اون قسمتی که وارد کس شده بود باد کرده بود، انگار میخواست یه چیزی رو وارد کس کنه ولی کس مقاومت میکرد اما بالاخره با فشار اون زایده اون چیز وارد شد و همینطور از طریق زایده حرکت کرد و بالا رفت تا به رحمم رسید. رحمم هم الان کاملا باز و آماده بود و زایده به همراه برامادگی درونش وارد شدن و چند ثانیه بعد حس کردم چیزی از ته زائده خارج شد و افتاد داخل رحمم. این موجود داشت داخل رحمم تخم گذاری میکرد!! چندش اور بود ولی در عین حال خیلی خیلی هات بود که من فاحشه کس دریده و محل تخم گذاری این موجود بشم. همینطوری داخل رحمم تخم میگذاشت و شاید بعد از ۱۰ امین تخمی که گذاشت کم کم از رحمم خارج شد و به کسم برگشت.شکمم کاملن بالا اومده بود و داشتم از کس و کون گاییده میشدم. اما اون موجود اینجا متوقف نشد و تو کانال واژنم هم تخم های کوچولو گذاشت و بعد بیرون اومد از کسم. به محض اینکه از کس بیرون اومد تمام آب کسم که جمع شده بود بیرون ریخت. زایده ی بزرگ به زائده ی بزرگ توی کونم ملحق شد و شروع به کردن کونم کرد و منتظر موند تا تخم های توی رحم و کسم عمل بیان. بعد از حدود ۱ ساعت که بی وقفه کونمو میکرد و از کس دریده شدم آب میومد بیرون بالاخره حرکت تخم ها رو حس کردم. وقت تخم گذاری بود!
اول تخم های پایین واژنم خارج شدن. تبدیل شده بودن به پیچک های کوچولو و وقتی بیرون اومدن اطراف کس رو گرفتن و باز نگهش داشتن تا خواهر و برادر هاشون راحت خارج بشن. اولین تخم از رحمم بیرون اومد و حسش کردم تا به پایین رسید و از سوراخ کس دریده شدم بیرون اومد و من همون لحظه به ارگاسم رسیدم. به محض بیرون اومدن باز شد و خودش یه پیچک کلفت بود. بقیه هم به همین ترتیب خارج شدن در حالی که پدرشون داشت بی وقفه کونمو میکرد از کسم تخم میومد بیرون و من با هر تخمی که بیرون میومد ارضا میشدم.
وقتی که تموم شد، تمام پیچک هایی که از تخم بیرون اومده بودن به هم پیوستن و دوباره وارد کسم شدن و اونجا تخم گذاشتن و تا شب به همین منوال ادامه داشت. وقتی بالاخره منو ول کردن و به خونه برگشتم تقریبن مرده بودم و رمقی نداشتم. خوشبختانه عمم وقتی وارد شدم منو ندید و وقتی بالاخره منو دید که به کس و کون دریده شدم پماد زده بودم و لباس پوشیده بودم و تو تختم خوابیده بودم.
ازون به بعد هیچ فرصتی رو برای رفتن به خونه عمم از دست نمیدم و میرم پیش اون موجود اونم اول چک میکنه که آیا کسم باروره یا نه و اگه مناسب یافتش کس و کونمو میدره.
حالا دوستان اگر داستانو خوندید و ارضا شدید بیاید من یه چیز علمی هم یادتون بدم که حداقل اون داستانی که خوندیدو خنثی کنه و باقیات و صالحات بشه:
خب با دقت گوش کنید در حرکت تناوبی جسم در دو انتهای مسیر کم ترین انرژی جنبشی و بیشترین انرژی پتانسیل و در نقطه شروع حرکت حداکثر K ممکن رو داره و انرژی مکانیکی جسم با جرم و مجذور دامنه حرکت رابطه مستقیم داره.
اره بر و بکس
بای بای

نوشته: پریوش که غلط کرد شوهر کرد


👍 10
👎 6
8901 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

787921
2021-01-23 00:45:20 +0330 +0330

یا صاحب ترس !!!
سناریوی بازی های رزیدنت ایول توی پلی استیشن یک هم انقدر هولناک نبود !!!
من امشب نمیخوابم آقا ! نامه مینویسم به آقا !

6 ❤️

787922
2021-01-23 00:45:55 +0330 +0330

🤣🤣🤣👌

3 ❤️

787923
2021-01-23 00:47:18 +0330 +0330

یه داستان هم بنویس در مورد سکس با یه حیوون. تخیلتو دوس داشتم

2 ❤️

787925
2021-01-23 00:50:16 +0330 +0330

اسمشو باید میزاشتی جنگلهای قزوین!! 😀

4 ❤️

787932
2021-01-23 00:56:24 +0330 +0330

هیچ وقت فک نمی کردم وسط راه تقه شنل قرمزیو انداخته باشن 😓 😂

اون کدوعه لاشی بوده ، الکی به گرگه گیر داده بودیم!
گیاه های کص کش 😂

6 ❤️

787940
2021-01-23 01:17:28 +0330 +0330

خیلی وقته بنظر نه سکس کردی نه جق زدی …برات یه جق تجویز میکنم مغزت گوزیده 😛

0 ❤️

787941
2021-01-23 01:18:00 +0330 +0330

پیچک نگاییدم
جاکش کی دیگه جرات داره از کنار پیچک رد بشه
باز شانس اوردی کاکتوسا بهت تجاوز نکردن
تو رو خدا شماره ساقیتو بذار

1 ❤️

787952
2021-01-23 01:39:00 +0330 +0330

وارد هالیوود نشدی تو وگرنه بگا میدادی زمین و دین و اندیشه و فانتزی و بقیرو

0 ❤️

787957
2021-01-23 01:59:19 +0330 +0330

چه کصشر ترسناکی. فک نمیکردی ثبت بشه نه؟ از اسمت معلومه
ادمینم که هر کصشعری رر میذاره ولی این باحال بود

0 ❤️

787973
2021-01-23 05:12:42 +0330 +0330

عالی و منتظر نوشته هاتون هستیم 😉

0 ❤️

787982
2021-01-23 09:05:19 +0330 +0330

جالب بود فقط چرا آخرشیهو از زیست شناسی وارد فیزیک ‌شدی

0 ❤️

788001
2021-01-23 12:42:20 +0330 +0330

عجب

0 ❤️

788020
2021-01-23 16:07:41 +0330 +0330
Hn7

فانتزی جالبی بود،ولی کاملا معلوم بود از هنتای های ژاپنی الهام گرفتی

0 ❤️

788024
2021-01-23 17:56:46 +0330 +0330

قشنگ بود😅👍🏾

0 ❤️

788111
2021-01-24 02:17:15 +0330 +0330

اول تصور کردم موضوعی علمی و میخوای مطرح کنی ولی پس از کمی ادامه دادن به واقعیت نهفته درون بطن وجودی شما که بواسطه قانون جذب عناصر بی وزنی در محیط شعاع خواسته های افکار استریکی که در نهایت قصور پرتوهای اتم شناور در مدار پلوتونیوم متصل شده بود .این و به زیبایی شما شرح دادید که میبایست توجه کنید میبایست ابتدا در ساختار مولکولی خودش که شما را در حذر اینه ایجاد کرده بود. ثبت کنید تا بنام خودشما در جهان علم ماورای خلل و فرج عظیم یک کهکشان رهانیده در قعر جنبش استفاده شود و پیشاپیش جایزه نوبل سیزیک انیوم دوم را به این شماره ارسال کنید . موفق باشما کاری نداشت .

0 ❤️

788223
2021-01-24 19:31:41 +0330 +0330

این گزینه هنوز تو رزیدنت اویل و اوتلست قفله

گیمر باشی جقی هم باشی تو شهوانی هم هوس کصتان نوشتن به سرت بزنه😐

0 ❤️








Top Bottom