پَسماندهای یک جنایت

1399/12/12

از پس دود سیگارش به اندام زن خیره شده بود. زن کاملاً برهنه درست مانند یک پالتوی بلند، روی پشتی صندلی افتاده بود. باسنش بالا آمده بود و زیبایی برجستگی و شکاف باسنش بیشتر به چشم می‌آمد. سینه‌های درشتش همسو با صورت و موها به سمت نشیمنگاه صندلی آویزان شده بود. بدن زن هنوز گرم بود.
ـ کارآگاه چاپمن!؟ با اجازه شما من برم به پلیس زنگ بزنم…
فیلیپ چاپمن بدون آنکه چشم از اندام زن بردارد میان کلام زنِ صاحبخانه گفت:
ـ اصلاً… پلیس فقط مدارک جنایتو از بین می‌بره. خودم بعد از اینکه کارم تموم شد خبرشون می‌کنم. بهتره شما هم برید واحد خودتون. به کسی هم چیزی نگید.
ـ چشم کارآگاه.
زن صاحبخانه رفت. فیلیپ سیگارش را نصفه در زیرسیگاری خاموش کرد بدون آنکه متوجه باشد که یک فیلترسیگار نصفه از جنس سیگار خودش قبلاً در زیرسیگاری خاموش شده بود. در خانه را قفل کرد و به سمت صحنه‌ی قتل برگشت.
صحنه قتل عجیب بود؛ هم شبیه خودکشی بود و هم شبیه قتل. لیوان آب و قرص‌های روی میز نهارخوری نشان از انگیزه زن برای خودکشی داشت اما افتادن زن روی صندلی به این شکل بیشتر نشان از تجاوز قبل از قتل بود. فیلیپ خیلی سریع تمام خانه و احتمالات را بررسی کرد. مدرکی دال بر قتل پیدا نکرد.
کلافه بود.
آرام برگشت به سمت صندلی خودش و نشست. دوباره سیگار روشن کرد و به اندام زن خیره شد. سخت بود چشم برداشتن از اندامی به این زیبایی با سینه‌های درشت و مقاوم در برابر هر فشاری. نوک پستان‌ها ناخودآگاه هر لبی را به مبارزه می‌طلبید. باسن خوش‌فرم که هر مردی آرزوی حتی یکبار لمس آن را داشت.
زن مهربان بود و تنها زندگی می‌کرد. همیشه لبخند به لب داشت. فیلیپ که دو طبقه بالاتر از خانه‌ی زن ساکن بود بارها او را دیده بود و همیشه با دیدنش تحریک می‌شد و ناخودآگاه آلت شق شده‌اش را با دست از روی شلوار جا به جا می‌کرد. و حالا این زن، لخت روبروی فیلیپ افتاده بود.
سیگارش را نصفه خاموش کرد. کتش را درآورد و آستین‌های پیراهنش را بالا زد و به سمت جنازه زن حرکت کرد. دستش را روی باسن زن گذاشت. هنوز بدن گرم بود یعنی کمتر از یکی دو ساعت قبل، زن زنده بوده. آرام باسن زن را نوازش کرد و انگشتش را میان شکاف باسن زن کشید. با انگشت سوراخ باسن را لمس کرد و به سمت باسن زن برگشت و نگاه کرد. با فشار بیشتری سوراخ را لمس کرد. نرم بود. قطعاً قبل از قتل، آمیزش اتفاق افتاده بود. واژن زن را هم نگاه کرد و خیلی ملایم با دو انگشت بازش کرد و سوراخش را بررسی کرد. حدسش درست بود؛ قبل از قتل آمیزش مقعدی و واژن رخ داده بود.
بلند شد و به سمت سر زن رفت. موهای بلند زن را با دست چپ جمع کرد و صورت زن را بالا نگه داشت. چشمان زن بسته اما دهانش باز بود. انگشتش را داخل دهان زن کرد و بعد مزه‌مزه کرد. مزه‌ی شور و عجیبی داشت اما نگاه فیلیپ روی سینه‌های درشت زن قفل شده بود. انگشتش را از دهان درآورد و با دست، یکی از سینه‌ها را گرفت و آرام فشار داد. حس فوق العاده‌ای داشت. موهای زن را رها کرد و آلتش را از روی شلوار جا به جا کرد و با دو دست سینه‌های زن را گرفت و آرام فشار داد. چشمانش را بسته بود. چه حس بی‌نظیری داشت. آرام دستش را به سمت نوک پستان‌های زن بُرد و فشار داد. آه آرامی کشید.
بلند شد و بدون معطلی شلوار و شورتش را پایین کشید. کیر فیلیپ درشت و سفت شده بود. موهای زن را گرفت و صورتش را بالا آورد. خیلی ملایم کیرش را داخل دهان زن فرو کرد. راضی نشد. با یک دست فک زن را آرام بست تا دندان‌های زن به کیرش سابیده شود و مشغول عقب و جلو کردن کیرش در دهان زن شد. چشمانش را بسته بود و آرام تلمبه می‌زد.
نفس عمیقی کشید و موهای زن را رها کرد و کیرش را از دهان زن بیرون کشید. تحریک شده بود و هنوز دلش می‌خواست. به سمت باسن زن رفت. کیرش را درست مقابل واژن زن گرفت و با دست دیگرش صندلی را نگه داشت. بدون معطلی کیرش را تا انتها در کُس زن فرو کرد و بلافاصله شروع به تلمبه زدن کرد. چند ثانیه محکم عقب و جلو کرد بعد بیرون کشید و با تمام قدرت آلتش را در مقعد زن فرو کرد. دیگر هیچ‌چیز دست فیلیپ نبود. نمی‌توانست جلوی شهوتش را بگیرد. با دست صندلی را گرفته بود و محکم و بدون توقف تلمبه می‌زد. شدت ضرباتش بیشتر شده بود و ناگهان آهی کشید و متوقف شد. آرام کیرش را از مقعد زن بیرون کشید. آب منی بلافاصله از سوراخ باسن زن بیرون ریخت. چند دستمال کاغذی برداشت و کیر خودش و باسن زن را تمیز کرد و با چند دستمال دیگر زمین را هم پاک کرد و به سمت آشپزخانه رفت. دستمال‌ها را در سطل زباله انداخت و برگشت.
شورت و شلوارش را پوشید و مشغول از بین بردن آثار جنایتش شد. وقتی مطمئن شد همه چیز مرتب است. دوباره روی صندلی خودش نشست و سیگاری روشن کرد. هنوز نمی‌توانست چشم از اندام زن بردارد. اما چه سیگار دلچسبی بود. فیلیپ عادت داشت همیشه بعد از سکس روی صندلی بنشیند و معشوقه‌اش را برهنه تماشا کند و سیگار بکشد.
گوشی تلفن کنار زیرسیگاری را برداشت و تماس گرفت:
ـ الو؟ سلام جک… همسایه طبقه همکف منو یادته؟ همون خانم زیبا؟ خودکشی کرده… کمتر از دو ساعت پیش… نه من همه چیو بررسی کردم… قطعاً خودکشی‌ـه… احتمالاً با دوست پسرش مشکل داشته نتونسته تحمل کنه قرص خورده… وقتی پشیمون شده و خواسته بالا بیاره که سکته کرده و افتاده روی صندلی… خودت میای می‌بینی… نه، من جایی کار دارم باید برم… کلید خونه‌اش دست زن صاحبخونه است.
گوشی را قطع کرد. سیگارش را مثل تمام فیلتر سیگارهای دیگر، نصفه خاموش کرد. بلند شد تا بیرون برود. یاد سطل زباله افتاد. به سمت آشپزخانه رفت. دستمال‌ها را از سطل برداشت به همراه کاندومی که زیر دستمال‌ها افتاده بود. همه را در جیب کتش جا کرد و به سمت در رفت. ناگهان ایستاد و به سمت زن برگشت. آرام خم شد و برای آخرین‌بار سوراخ باسن زن را بوسید و به سرعت از خانه خارج شد.

نویسنده: om1d00


👍 19
👎 19
6101 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

794580
2021-03-02 01:15:19 +0330 +0330

یک اتفاق جالب!
من دو تا داستان فرستاده بودم برای بخش داستان سایت… امشب هم داستان «پسماندهای یک جنایت» که جز جشنواره بود منتشر شد و هم داستان «تریسام تنهایی»…
اگر دوستان تمایل داشتن خوشحال میشم اون داستانو هم بخونن و نقد کنن.
همتون عزیزین ❤️ 💋 ❤️


794584
2021-03-02 01:20:32 +0330 +0330

یعنی واقعا فکر کردید پلیس یک کشور اونم آمریکا در مورد یک پرونده اونم قتل به اطلاعاتی که تلفنی بهشون دادن قناعت میکنن؟ صد در صد تکنیسین های پزشکی قانونی جسد رو معاینه میکنن و وقتی مشخص بشه این به قول شما کارآگاه دروغ گفته براشون این سوال پیش میاد که چرا!! سرباز دم در کلانتری هم یه همچین سوتی نمیده چه برسه به کارآگاه های حرفه ای!! یا باید مینوشتید طرف رئیس پلیس باشه که دستور بده دیگه کنجکاوی نکنن یا پزشک قانونی باشه که معاینه جسد رو خودش انجام بده و دروغ بگه بچه های دبستانی هم فکر نکنم اینو باور کنن!!


794586
2021-03-02 01:21:51 +0330 +0330

حتی اگر طرف کارآگاه پلیس هم باشه بازم مسئول پرونده این قتل نیست!! پس قدرتی در جریان روان پرونده نداره حتی اگر مسئولیت پرونده همین قتل رو هم بهش بدن بازم معاینه توسط پزشک قانونی انجام میشه…


794598
2021-03-02 01:44:35 +0330 +0330

قبل از این‌که بخوام درباره‌ی چیزی نظر بدم،
بعد از سکس با زن مرده و ارضا شدن داخل مقعد، اسپرم‌ش رو داخل مقعد ریخت؛
گفتی “مشغول از بین بردن آثار جنایتش شد” ولی چطور آثار اسپرمی رو که داخل مقعد ریخته بود از بین برد؟!
قاعدتن تحقیقی هم از طرف پلیس و پزشکی قانونی صورت می‎‌گیره، کارآگاه چه تدبیری برای این قسمت داشت؟!


794600
2021-03-02 01:47:25 +0330 +0330

جنایت و مکافات

معمولا با یک تست ژنتیکی از کس و کون و دهان، به راحتی متوجه خواهند شد که چه کسی آخرین بار باهاش سکس کرده و فورا این جناب فیلیپ را دستگیر و به جرم قتل، از کون به دار مجازات آویزان خواهند کرد. البته زن صاحبخانه هم مشخصه که از اون ننه قمرها باشه و فورا ماجرای حضور فیلیپ خان را به پلیس خواهد گفت.

**ها کـُ‌کا (پوارو) **


794607
2021-03-02 01:57:54 +0330 +0330

داستان چندتا سوتی داشت که معلوم بود خودِ نویسنده هم ازش خبر داره ولی هرچی فکر کرده نتونستی راهی پیدا کنه برای درست کردنش؛ پس بیخیال شده و زیاد فکر نکرده و داستانو فرستاده.
بعدشم کسی که به مرده ها گرایش داشته باشه نوعی انحراف جنسی داره، این که یه دفعه یه مرده رو ببینه به خاطر خوشگلیش بره درش بذاره که نمیشه. حداقل باید یه اشاره ای به این قضیه می‌شد، که مثلا همیشه دوست داشته با یه مرده رابطه جنسی برقرار کنه یا همچین چیزی.

6 ❤️

794613
2021-03-02 02:13:33 +0330 +0330

به نظر من، بهترین داستان جشنواره با تم جنایی، این داستان است. (با توجه به اینکه سه داستان از چهار داستان برتر رو از قبل خونده بودم و یکیش رو هم که بعد از انتشار خوندم.) این داستان اکثر پارامترهای لازم برای یک داستان کوتاه را دارد. شروع مناسب، فضاسازی مناسب، شخصیت‌سازی مناسب، اوج و فرود عالی. ترکیب یک صحنه مشکوک جنایی با اروتیک، اوج هنر این داستان است. اگه اشتباه نکنم، به این داستان نمره ۹ از ۱۰ داده بودم. سپیده جان می‌تونه تایید کنه که من چقدر از این داستان خوشم اومده بود. یعنی موقعی که هنوز نویسنده هیچ کدوم از داستان‌ها رو نمی‌دونستم. البته همچنان شرمنده سپیده جون هستم که وسط کار از داوری انصراف دادم.

البته لازمه برای چندمین بار تاکید کنم که انصافا روند داوری، عادلانه بود و هر داور، آزادانه و بدون دونستن اسم نویسنده و طبق یک قوانین ثابت و مشخص، می‌تونه در این جشنواره داوری کنه و رای بده.

7 ❤️

794622
2021-03-02 02:48:32 +0330 +0330

مطمئنی کارگاه چاپمن بوده؟
این رفتاری که جنابعالی توصیف کردی
بیشتر شبیه حرکات گروهبان قندعلی بود تا کارآگاه چاپمن!


794649
2021-03-02 08:05:24 +0330 +0330

Takmard

ولین اشکال داستان در ماهیت بیگانه بودنشه ، چرا شخصیتها ایرانی نیستن …قطعا خواننده ارتباط بهتری برقرار میکنه
اونجا که نویسنده میگه سینه های درشتش همسو با …بسمت نشیمنگاه صندلی …بهتر بود می نوشت بسمت زمین چون جمله ثقل و سنگین شده یه جا هم دو بار نوشته نشان که میشد دقت بیشتری کرد
سکس با مرده البته میتونه سوژه بدیعی باشه اما وقتی قراره ولیس سر برسه ریختن منی توی کون قطعا سند قطعی قتله و نمیشه پاکش کرد
یکی از مشکلات داستان نپرداختن به لوکیشن قتله ، مثلا کدوم شهر ،، شهر کوچک یا بزرگ یا روستا … یا اینکه سن و سال کاراکترها ، اسم مقتول و …ضمن اینکه خضور فیلیپ قطعا غیر قانونیه و آثار بودنش بسادگی پاک نمیشه و فقط پایان قصه به کاندوم اشاره میشه
یه کار دیگه هم که بنظر من ضروری بود نویسنده بهش اشاره میکرد حس و حال لحظات سکس با مرده بود چون شخص سکس عادی نداره و شزایط روحی خاص خودشو میطلبه
حتی مثلا میشد بگه :؛هنگام سکس چشمان زن حالت خوفناک و ناراضی داشت … یعنی میخام بگم کلا زن محو بود
در مجموع داستان متوسطی بود


794650
2021-03-02 08:06:44 +0330 +0330

Hidden.moon

که چی هی سیگارش رو نصفه خاموش میکنه؟ مریضه؟

واژن دو سه ساعت قبل لمس شده هنوزم با لمس انگشت مشخص بود؟ والا جمع میشه باز زود…

بعدم لمس مقعد یک جنازه اصلا خوشایند نیست!
کاش اطلاعات بیشتری داشتی!
چون روده ها تا ساعاتی هنوز حرکت دارن، دفع غیرارادی در جنازه ها طبیعیه، و لمسش ممکنه بدتر… 🤢

ساییده شدن دندان به آلت لذت بخش؟😐😂

راحت تخلیه کرد داخل مقعد جنازه ای ک پلیس میخواد بیاد بالاسرش؟😐😐😂😂😂

سوراخ باسن یه جنازه رو بوسید؟

واقعا نمیتونم اسم این نوشته رو داستان بگذارم…چی بود؟


794661
2021-03-02 08:54:01 +0330 +0330

دوست عزیز om1d00
صرفا به عنوان یه مخاطب عادی نظرم رو در خصوص داستانتون عرضه می‌کنم:

ابتدا باید عرض کنم که واقعا افسوس خوردم و متاسف شدم که موضوعی به این بکری و نوآورانه رو که می‌شد با داستان‌پردازی صحیح و اصولی و مبتنی بر پژوهش و تحقیق در رابطه با چگونگی بررسی صحنه‌های جرم و جنایت توسط پلیس، تبدیل به یکی از بهترین و ماندگارترین داستانهای این دوره جشنواره کرد، به سادگی هرز داده و تقریبا نابود کردید…

تنها امتیاز این داستان در ایده و طرح موضوع اون هست و الا داستان از لحاظ روایت، شخصیت‌پردازی، صحنه سازی و حتی دیالوگها به یک متن طنز بیشتر شباهت داشت تا داستانی جنایی -اروتیک…

امیدوارم که نویسنده محترم از این نقدکوتاه و کلی، کدورتی از بنده به دل نگیرند…

شاد و موفق باشید…
Lor-Boy


794663
2021-03-02 09:05:54 +0330 +0330

ما که نفهمیدیم پیرنگ و هدف این داستان کجاش بود. اصن نفهمیدیم جناییش رو از کجاش باید برداشت میکردیم. صرفا اسم بردن از کاراگاه و جنایت، داستان رو جنایی نمیکنه. بماند که این داستان به نظر من صرفا اروتیکی بود که یه قالب بهش قالب شده بود. خلاصه نه پیرنگی، نه معمایی، نه پیچ و خمی، نه درگیر کنندگی ای، نه شخصیت پردازی ای، نه منطقی توی سیر اتفاقات ( خدایی بخوام بیمنطقی اتفاقات داستان رو توضیح بدم، به شعور خودم توهین میشه؛ همونطور که نویسنده داستان با این توضیحاتش از کاراگاه بازیای یارو و بله چشم گویی شخصیت صابخونه و ضریب هوشی اعشاری اونیکی یاروی پشت تلفن و … به شعورم توهین کرد!)، نه ریتم یکدستی (به کپی کردن همین از متن قناعت میکنم خودتون تا تهشو بخونین " هنوز نمی‌توانست چشم از اندام زن بردارد. اما چه سیگار دلچسبی بود." !!!) و نه هیچ و هیچ و هییییییـــــــــــــــچچچچچچ … یه نگارش استاندارد و دیگر هیچ. تازه اروتیکشم تنها خلاقیتی که داشت، این بود که یه طرفش جنازه بود!!!

صفت معرفه این داستان همینه: “تهی”، پر از هیچ.

  • این نکته شاید به درد مخاطب خاموش بخوره یا کسایی که میخوان بعدها داستان بنویسن. توی داستان نویسی یه اصل هست به اسم “تفنگ چخوف”. تعریف سادش اینه که وقتی یه المان از دنیای داستان بطور خاص معرفی و توصیف میشه (اینجا مثلا اون فیلتر سیگاری که از قبل تو جاسیگاری بود و هیچ تاثیری توی فضا سازی داستان نداشت) نویسنده “باید” ازش استفاده کنه. و اگه ازش استفاده نکرد، ینی معرفیش کار عبثی بوده و اتلاف وقت. و یه ایراد بزرگ به چارچوب اثر به حساب میاد. این قضیه توی این داستان به کرات اتفاق میفته. از همون فیلتر سیگار بگیر، تا کاندوم پر منی ای که توی سطله، تا اصن خود شخصیت صاحب خونه.

794666
2021-03-02 09:41:04 +0330 +0330

وقتی داستان رو خوندم دقیقا این موضوع به ذهنم رسید، دادن پازل ده هزارتایی برای بازی به یه بچه. در همون حد خراب شده بود .
ایده جالب و تازه ای بود و به زیبایی با ۵۰۰۰کلمه میشد بهترین ها رو ازش درآورد. اما متاسفانه با بی تجربگی ایده رو سوزوندین.
داستان عملا هیچ حرفی برای گفتن نداشت، حتی در انتخابش بعنوان یک داستان جنایی هم شک داشتم در حدی که از داورها پرسیدم آیا نباید حذف بشه ؟ اینکه یک جنازه وسط باشه با یه کاراگاه دلیل بر جنایی بودن داستان نیست واقعا.
اشکالات اساسی داستان نشون از این می داد که نویسنده حتی در مورد تم داستانش تحقیق هم نکرده، چون اگر حداقل توی گوگل یه سرچ میزد متوجه میشد که سکس با مقتول رو حداقل با کاندوم باید انجام میداد تا پای خودش گیر نباشه. یعنی کاراگاه داستانش هم اینو نمی دونست؟ پس مدارک جرمی که از بین برد دقیقا چیا بود ؟ اسپرم رو چجوری از کون مقتول بیرون کشید ؟ سیگار و اثر انگشتش که توی زیر سیگاری موند، اسپرمش هم بود پس دقیقا چه مدرک جرمی رو پاک کرد ؟ بعد دوباره اشاره شد که دستمال ها و کاندوم رو برداشت و باز منو با این سوال مواجه کرد که اگر اینا رو برداشت پس مدرک جرم قبلی چی بود ؟
کاراگاه پلیس سرخود نمیتونه به یه صحنه جرم دست بزنه و با یه تلفن گزارش کنه که خودکشی بوده دوست عزیز . والا منی که به اندازه موهای سرم کتاب و فیلم جنایی خوندم اینو میدونم .
رئیس پلیس باید یکی رو مامور کشف ماجرا میکنه ! پزشک قانونی تمام جسد رو ریز به ریز میگرده که اثر انگشت یا مدرک پیدا کنه.
کاش حداقل قبل از نوشتنش یکی دو سریال یا فیلم پلیسی میدیدین مث law & order یا true detective و …‌
منطق داستانتون بشدت بی منطق بود . ته ماجرا خواننده میگه خب؟ که چی؟ الان چی شد ؟ حتی اصغر فرهادی طور هم نبود. یکی دو جا نیاز به “را” مفعولی بود که جا انداخته بودید .
شخصیت ها همه گنگ بودن هیچ بک گراند و شناختی نداشتیم ازش .
این جور روایت پردازی های گنگ و برش مقطعی از یک واقعه رو میشه به زیباترین شکل ممکن نوشت اما دقیقا نوشتن ازش مثل حرکت روی لبه تیغه که متاسفانه شما از عهدش برنیومدی.
رفتارهای کاراگاه اصلا با شغلش تناسبی نداشت و مثل یه جونور حشری بی منطق و بی سواد عمل کرد و این برمیگرده به عدم شخصیت پردازی درست نویسنده.
امیدوارم قبل از هر نوشتن بهتر و بیشتر تحقیق کنیم تا داستان بدون اشکال و منطقی و جذاب بشه
موفق باشید .
منتظر کارهای بهتری ازتون هستم ‌


794673
2021-03-02 11:53:09 +0330 +0330

داستان منطق نداشت. اینکه اون فرد به اصطلاح کاراگاه، آثار جنایتش رو پاک کرده؛ دقیقا شامل چی میشه؟ اسپرم توی مقعد رو چجور پاک کرده؟ اثر انگشت رو چجور پاک کرده؟ دهن زن همسایه رو چجور بسته که بعدها چیزی نگه؟ و …
از یه کاراگاه، اینطور بی‌فکری‌هایی در عمل، بعیده!

اسم داستان ینی چی؟ پسماند این جنایت چیه؟ اگه منظورتون فیلتر سیگاری بوده که از قبل اونجا وجود داشته و کاندومی که در سطل زباله بوده و حالتی که جسد روی صندلی داشته، که خب نشان از جنایتی است قبل از حضور کاراگاه. چرا پرداخت نشده اون جنایت؟ شاید بگین محور اصلی داستان نبوده ولی وقتی بهش اشاره کردین، باید راجع بهش بیشتر حرف میزدین. اگرم که نه، منظورتون از پسماند جنایت، دقیقا جنایت فردِ کاراگاهه؛ که خب عنوان داستان داره متن داستان رو نقض میکنه! اگه از نظر شما کاراگاه آثار رو از بین برده (هرچند در پاراگراف اول اشاره کردم که آثار همچنان وجود دارن)، پس چه دلیلی داره که نام پسماند براشون انتخاب بشه؟

گفتنی زیاده ولی هرچی بگم، تکراری میشه، چون دوستان بهشون اشاره کردن. امیدوارم داستانای بهتری بخونیم ازتون. 🌹


794685
2021-03-02 13:29:02 +0330 +0330
+A

از فیلتر سیگار ذهنم درگیر شد که فیلیپ کی بوده و این کارگاه کیه و ی طوری هم داستان لو رفت هم تا اخر دو به شک نگه میداره خواننده رو.
داستان خوبی بود نسبت به خیلی از داستان های عادی سایت برتری داشت .
موضوعش جالب بود, درسته که بعضی قسمت هاش منطقی نبود; ولی از فیلم های دزد و پلیس بازی ایرانی و خارجی صدا سیما منطقی تر بود !
داستان اشاره ای هم به این نکته که توی خود پلیس چ لاپوشونی ها و سواستفاده گری ها از موقعیت شغلی میشه داشت و این به نظر دوستان عجیب بود?!
این موضوع که پلیس و کلا دستگاه قضایی حدالاقل توی کشور ما فقط با ی تلفن یا یک اشاره, چ پرونده های مهم و جنایی رو به نفع افراد خاصی زیر و رو میکنن به نحوی که; حتی یک قاتل از خودشون رو با وجود همه مستندات تبرئه میکنن .

5 ❤️

794686
2021-03-02 13:30:00 +0330 +0330

یک موضوع خوب ولی نگارش و پرداخت کاملا معمولی…
اصلا نتونستم ارتباط برقرار کنم با فضا سازی و توصیفات…هیچ جوری منطقی نبود و مجبورم سوال کنم تا حالا از نزدیک جنازه یا جسد دیدید?(من تجربه زیادی تو این زمینه دارم)…
حتی اگر یک ساعت از مرگ گذشته باشه عضلات و تمام بدن فرم خودش رو از دست میده…مدفوع از روده ها بیرون می زنه و…
به شخصه با طرز قرار گیری مقتول روی صندلی هم مشکل داشتم…برای من تقریبا غیر ممکنه که جسدِ مقتول به اون شکل روی صندلی بوده باشه و با توجه به فشاری که به شکمش وارد می شده؛ محتویات معده، از دهنش بیرون نزده باشه…
داستان به حدی کوتاهه که فرصت شکل گیری ریتم رو با توجه به موضوع جنایی پیدا نکرده…
اگر تصور کنیم که داستان در دهه 60 یا 50 میلادی بوده، باور پذیری در مورد کارآگاه و قبول کردن حرفش از طرف پلیس تا حدودی مورد قبوله…اروتیک داستان در حد متوسط، فضا سازی کاملا ضعیف و پایان، بدون هیجان و اتفاق خاص…
جسارتم رو ببخشید ولی باز هم به اصطلاح تفنگ چخوف اشاره می کنم و سیگار های نصفه و نیمه…با خودم گفتم شاید قاتل همون کارآگاه بوده که این همه تاکید روی سیگار نصفه و زیر سیگاری شده…اما به نتیجه نرسیدم…
با احترام به نویسنده…با یک داستان کاملا معمولی، بیش از حد کوتاه برای این موضوع و بدون پیچ و خم جنایی، مواجه بودم…اروتیکش رو اصلا دوست نداشتم و البته نظر من اینه و شاید اشتباه می کنم…
من با خشایار هم موافقم که عنوان داستان می تونه خیلی تاثیر گذار باشه…یکی از ۱۰ معیار امتیاز های من، عنوان داستان بوده و متاسفلنه این عنوان کششی برای من ایجاد نمی کرد…پیشنهاد می کنم بازنویسی کنید داستان رو و ایرادات رو برطرف کنید…داستان خوبی میشه…موفق باشید


794705
2021-03-02 15:42:08 +0330 +0330

لایک، خوب بود

2 ❤️

794722
2021-03-02 18:03:21 +0330 +0330

با سپاس از همه عزیزان، داوران، خواننده‌ها که نقد نوشتن.
در مورد ایرادهای گرفته شده مربوط به آینده داستان که اصلاً نظر نمی‌دم چون در داستان نیست مثلاً اینکه کارآگاه لو میره و پلیس میگیرتش و … اینها ربطی به داستان نداره که بخوام جواب بدم! در مورد چیزی جواب میدم که در متن داستان هست.

shahx-1 عزیز
مگه در داستان گفته شده که اینجا کجاست؟ از کجا مطمئنی آمریکاست؟ آمریکا تنها کشوریه که اسم فیلیپ چاپمن و جک داره؟
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی

Rabbit131313 عزیز
در مورد اینکه کارآگاه چه تدبیری برای گیر نیوفتادن اندیشیده! در داستان حرفی زده نشده چون نیازی نبوده که حرفی زده بشه!
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی

kokarostam عزیز
1_ در داستان حرفی از زمان زده نمیشه و مشخص نیست داستان در چه دوره تاریخی رخ داده! پس شما از کجا مطمئنی داستان در زمان فعلی اتفاق افتاده که بخواد تست ژنتیکی گرفته بشه؟
2_ اینکه کارآگاه گیر افتاده یا گیر نیوفتاده در داستان بهش اشاره‌ای نشده!
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی

erfan.98 عزیز
بله، من به باگ‌های داستانم کاملاً آگاهم و امیدوار بودم دوستان بهش اشاره کنند! شما هم اشاره نکردید فقط تیری در تاریکی انداختید! ای کاش اشاره میکردید!
اینکه کارآگاه انحراف جنسی داره یا نداره؛ چیزی نیست که نویسنده مستقیماً در داستان بهش اشاره کنه! من هم اشاره نکردم.
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی

ShivaBanoo عزیز
ممنونم؛ شرمنده کردی… اینکه نویسنده پرمخاطب‌ترین داستان‌های سایت شهوانی از داستان من خوشش بیاد، برای من باعث افتخاره.
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی

MFM_iran عزیز
ای کاش رفتارهای گروهبان قندعلی‌رو برام توصیف میکردین ببینم اصلاً کی هست! ظاهراً دوستانی که از من خوششون نمیاد هم به کامنتای بی‌ربط علاقه‌ی زیادی دارن که کامنت شمارو لایک زدن! همین نشون‌دهنده سطح سوادشون در مورد نقدنویسی‌ـه! وگرنه چه نیازی بود کامنت بی‌ربطو لایک بزنن!؟
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی

Takmard عزیز
1_ اینکه داستان بیگانه باشه یا ایرانی، فکر میکنم جز دایره اختیارات نویسنده است که معمولاً برای بهتر بودن و باورپذیرتر بودن، قطعاً بهترینو انتخاب میکنه. چنین داستان کارآگاهی اگر ایرانی بود اصلاً باورپذیر نبود چون چنین کارآکاهانی با دایره اختیارات بیشتر، اصلاً در هیچ دوره ای در ایران وجود نداشتند.
2_ ریختن منی در بدن مُرده قطعاً سند مهمیه و باعث لو رفتن کارآگاه هم میشه اما ایراد داستان نیست! در مورد آینده کارآگاه هم در داستان حرفی زده نشده که گیرمیوفته یا نه!
3_ سبک کاری من کوتاه و به سبک چخوف‌ـه؛ چیزی که لازم باشه در داستان میارم. صحنه قتل تا جایی که در داستان مهم بوده توصیف شده… اسم شهر یا کشور جز، پرت کردن ذهن نویسنده به سمت اینکه توی اون شهر کارآگاه‌ها چه مدلی هستند! و دور کردن مخاطب از اصل ماجرا و معمای داستان چیزی به داستان اضافه نمیکرد و بیهوده بود.
4_ وقتی زن مُرده و هیچ حسی نداره! من چطوری بنویسم: هنگام سکس چشمان زن حالت خوفناک و ناراضی داشت…!؟
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی

Hidden.moon عزیز
1_ اینکه سیگارو نصفه خاموش میکنه نکته‌ای بود که فقط یک خواننده بهش اشاره کرد و آرش هم تا حدودی متوجه اون شد. به نظر خودم برای فهموندنش به مخاطب خیلی هم زیاد ازش استفاده کردم ولی خب بازم میبینم فقط دو نفر متوجه شدن!
2_ در مورد توضیحت برای واژن جمع شده، متوجه جمله‌ات نشدم!
3_ اینکه لمس مقعد جنازه خوشآیند نیست که نمیدونم چی بگم! اینو باید به کارآگاه بگید که اینکارو کرده! نفهمیدم ایراد کار چیه؟ اینکه شخصیت داستان کاری‌رو انجام میده که شما دوست ندارید، دلیل بر ایراد داستان نمی‌شه!
4_ و موردهای دیگه‌ای که نوشتید رو هم نفهمیدم چون اینهایی که نوشتید کارهایی بود که شما خوشتون نمیاد و ایراد محسوب نمیشه!
5_ داستان یک سری خصوصیت‌هایی داره که با اونها از متن عادی جدا میشه! اینکه کارآگاه کارهایی‌رو کرده که شما دوست ندارید! پس باید بگید این متن، داستان نیست!؟ در حالی که تمام خصوصیت‌های یک داستان کوتاه‌رو داره!؟ واقعاً عجیبه این نقد از یک نویسنده صاحب‌نام سایت شهوانی!
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی

شبهای روشن سنت پترزبورگ
موفق باشی گلم

Lor-Boy عزیز
اصولا نقدنویسی یعنی دونه‌دونه به ایرادها اشاره بشه و علت خوب بودن یا بد بودن ایرادها گفته بشه؛ شما گفتی این داستان فقط ایده بکر داشته و هرز رفته و شخصیت‌پردازی، صحنه سازی و دیالوگ و اینهارو نداشته! خب یا اطلاعاتشو داری و میتونی اثبات کنی این ایرادهارو داره یا نداره؛ که بهتر بود مثال میزدی و دونه‌دونه می‌گفتی… یا همینجوری به عنوان مخاطب عادی گفتی شخصیت‌پردازی، صحنه سازی و دیالوگ نداره و خودتو خلاص کردی!
تنها چیزی که اشاره کردی گفتی متن طنزه! خب این ایراد نیست؛ داستان‌های کریستی هم طنز داره باوجودی که جنایی‌ـه
نه عزیزم. من ناراحت نشدم. اصلاً چرا باید ناراحت بشم وقتی قراره داستان نقد بشه و نویسنده پاسخ بده. ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی.

The.BitchKing عزیز
1_ شما باید دنبال قاتل می‌گشتید! گشتید یا کلاً یادتون رفت!؟ داستان‌های جنایی مقتول داره، صحنه جنایت داره، پلیس یا کارآگاه داره و… قاتل! تا اینجا هیچکس اشاره‌ای به قاتل نکرده! شما حتی متوجه معمای داستان هم نشدین!!!
2_ نوشتید (ضریب هوشی اعشاری اونیکی یاروی پشت تلفن و … به شعورم توهین کرد!) شما مگه صدای طرف پشت تلفن رو شنیدین که قبول کرده یا نه!؟ که میگین به شعور شما توهین شده! نویسنده پاسخگوی تخیلات شما خارج از متن داستان نیست!
3_ اشاره کردید به تفنگ چخوف اما خودتون برعکسشو از نویسنده طلب میکنید. همه آنچه لازم یک داستان جنایی و معمایی هست در داستان نوشته شده و همه آنچه لازم نیست حذف شده. تمام تفنگ‌های چخوفی که در داستان هست هم پاسخ داده شده و هم کاملاً مشخصه! نوشتید که فیلتر سیگار در داستان هیچ کاربردی نداشته!!!؟ به کامنتای دوستان توجه کنید! وقتی یک مخاطب عادی (و یک داور دیگه؛ آرش) متوجه علت فیلترسیگار شده از شما که داور جشنواره هستید بعید و خیلی عجیبه که متوجه نشدید!!!؟
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی

sepideh58 عزیز
1_ اتفاقاً من برعکس نویسنده‌های دیگه دست خودمو باز گذاشتم در تعداد کلمات و اصلا خودمو محدود نکردم و این هم به خاطر سالها تجربه داستان‌نویسی کوتاه به سبک چخوف‌ـه… یعنی اگر داستان بالاتر از 5000 کلمه هم میشد من ادامه میدادم و نهایتا مستقل منتشرش می‌کردم اما وقتی میشه یک داستان با 1032 کلمه به بهترین شکل روایت بشه؛ نویسنده باید احمق باشه که به زور 5000 کلمه‌رو با زیاده‌گویی پُر کنه
2_ یک داستان جنایی مقتول داره، صحنه جنایت داره، پلیس یا کارآگاه داره، قاتل داره و معمای حل کردن قتل… اینکه شما کلاً 2 تا نکته آخرو فراموش کردید (و حتی متوجه اونها در داستان نشدین!) و برای همین دست به دامان داوران دیگه شدین که این داستان جنایی هست یا نیست! مشکل نویسنده نیست!
3_ اینکه گفتید مدارک جرم باعث لو رفتن کارآگاه میشه، بله درسته! اما در داستان نیست که کارآگاه لو میره یا نمیره! اتفاقاً همین مسئله نشون میده نویسنده انقدر تجربه داشته و در مورد داستان جنایی تحقیق کرده که با داستانش، شمارو تحت تأثیر بذاره تا برای ادامه داستان تخیل کنید.
4_ ایراد بعدی که شما گرفتید مربوط میشه به زمان؛ اگر داستان در زمان حال (عصر ارتباطات) رُخ داده باشه حق با شماست! اما شما حتی از نداشتن موبایل کارآگاه و استفاده از تلفن خانه مقتول متوجه نشدید داستان در زمان حال رُخ نداده. کمی در مورد روند رسیدگی به پرونده‌های قتل در گذشته تحقیق کنید. بد هم نیست داستان های پوآرو و شرلوک هلمزو رو دوباره بازخوانی کنید.
5_ بله؛ رئیس پلیس و پزشکی قانونی کار خودشونو انجام میدن. این هم مربوط به آینده است که در متن داستان نیست و ایراد محسوب نمیشه! چون در داستان نگفتیم کارآگاه گرفتار میشه یا نمیشه!
6_ در مورد شخصیت‌پردازی نویسنده برخلاف عادت‌های رایج از توضیحات بعضا ساده و سطحی (مثل: فیلیپ چشمش آبی بود. قدش رشید بود. یه کم شکم داشت و …) پرهیز کرده و شخصیتو با رفتار و گفتارش به خوبی معرفی کرده. اینکه نویسنده ای مثل بقیه شخصیت‌پردازی نکنه ایراد حساب نمیشه بلکه سبک کاری اون نویسنده است. خواننده باهوش شخصیت‌پردازی‌رو از دل داستان میکشه بیرون.
7_ بله درسته. روی لبه تیغ حرکت کردم. تا قبل از خوندن نقدها هم مطمئن نبودم کامل باشه ولی با خوندن نقدها مطمئن شدم از عهده‌اش براومدم.
8_ یکی از دوستان اشاره کرد به اینکه ممکنه کارآگاه بیماری انحراف جنسی داشته باشه چون با یک جنازه سکس کرده. همین نشون میده شخصیت‌پردازی درست بود. اینکه شما متوجه نشدید مشکل نویسنده نیست!
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی. قطعاً داستان‌های دیگه‌ای از من خواهی خوند و کم‌کم با سبک من آشنا میشی ولی قبلش کمی داستان‌های کوتاه چخوف و ریموند کارور مطالعه کن تا با ساختار داستان‌های خیلی‌کوتاه آشنا بشی.

.Nazanin. عزیز
1_ نوشتید (دهن زن همسایه رو چجور بسته که بعدها چیزی نگه؟) چرا باید دهنشو ببنده؟ یک قتلی اتفاق افتاده و زن صاحبخونه به کارآگاهی که در همون ساختمونه گزارش داده. کاملاً مشخصه که کارآگاه مشهوره برای همین زن قبل از پلیس به کارآگاه خبر داده. زن که شاهد چیزی نبوده که بخواد دهنش بسته بشه. بخصوص وقتی خود کارآگاه به پلیس زنگ زده… ایرادتونو دوباره مرور کنید یا داستانو دوباره مطالعه کنید!
2_ پسماند به معنای چیزیه که به درد نمیخوره اما هنوز دور ریخته نشده! حالا شاید معنای اسم داستانو متوجه بشید!
3_ به جنایت قبلی هم پرداخته شده. لطفاً داستانو دوباره بخونید اما با دقت بیشتر. اما ظاهراً متوجه نشدین که تجاوز جنسی به یک جنازه از منظر حقوقی خودش جنایت حساب میشه!
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی.

Omid v Arezo عزیز
ممنونم دوست عزیز. خیلی شرمنده کردی

3 ❤️

794723
2021-03-02 18:04:40 +0330 +0330

آن نبا نه نه عزیز
1_ اسم داستان نشان دهنده حرفه‌ای بودن یک نویسنده است. اسم این داستان کاملاً و دقیقا منطبق با ماجراست. اینکه یک منتقد تلاش کنه توپ‌رو توی زمین نویسنده بندازه تا از نقد اصولی فرار کنه چیز جدیدی نیست و خوشبختانه از دید نویسنده پنهان نمونده!
2_ در مورد اسم شخصیت‌ها که ایرانی نیستند هم خیلی واضحه! اینکه شما به عنوان داور و یک منتقد باتجربه متوجه نشدین مشکل نویسنده نیست. اگر این داستان در ایران رُخ میداد قطعا همه داوران اولین ایرادی که میگرفتند این بود که این داستان در ایران قابل رُخ دادن نیست. درضمن در داستان اصلاً اشاره ای به مکان ماجرا نشده چون نیازی به مکان نیست. در این داستان استفاده از مکان حقیقی جز درگیر کردن مخاطب برای هیچ، فایده ای نداشت و نویسنده باهوشمندی مکان داستانو حذف کرد.
3_ نوشتید (استعمال سیگار شخصیت اصلی است) و اینو باگ فنی حساب کردید!؟ اما اشاره نکردید چه باگ فنی! یکی از روش های منتقدین اینه که یه چیزی رو برای خواننده های نقد میگن نه برای نویسنده (اصطلاحاً مخاطب داخلی داره نه مخاطب خارجی!)! که خوشبختانه من متوجه شدم رایان عزیز. اتفاقاً استعمال سیگار با تأکیدهای فراوان و در جای درست استفاده شده. به کامنتا دقت کنید. وقتی یک خواننده متوجه این نکته شده از شما که داور جشنواره و منتقد باتجربه هستید خیلی بعید بود که مسئله به این سادگی رو متوجه نشدین!
4_ ایرادی که در مورد اجازه گرفت زن صاحبخانه از کارآگاه گرفتید، مستلزم زمان و دوره تاریخی ماجراست! بله اگر داستان در زمان فعلی جهان رُخ داده باشه ایراد شما درسته. اما در داستان اشاره ای به دوره تاریخی نشده و از نداشتن موبایل هم مشخصه داستان در دوره تکنولوژی امروزی نیست. داستانهای شرلوک هلمزو مطالعه کنید تا در مورد اینکه چرا زن صاحبخانه اول به کارآگاه خبر میده. نه پلیس بیشتر آشنا بشین.
5_ به استناد دیالوگ‌های کارآگاه و زن صاحبخانه و بدون هیچ مدرکی گفتید نویسنده در مورد قتل سواد نداشته!؟ این شد دلیل؟ گفتید این احتمال وجود داره کارآگاه قاتل باشه! از کجا میدونید قاتل نیست!؟ اینکه کارآگاه قاتل هست یا بیمار هست، ممکنه اما این باگ داستان حساب نمیشه. ولی این نکته که گفتید کارآگاه اصلاً کارآگاه نیست نشون میده شما اصلا داستانو بادقت نخوندین و همینجوری نمره دادید چون تماس کارآگاه در آخر ماجرا با پلیس و راحت صحبت کردنش، نشون دهنده شناخت پلیس از او و کارآگاه بودن اوست! عجب داوری کردین شما! خخخ
6_ دلیل اینکه شما نفهمیدین یک جمله کوتاه استفاده کنیم و اینتر بزنیم چیست؟ اینکه شما متوجه نشدین مسئولش نویسنده نیست. اما برای آینده نقدنویسی شما فقط اشاره میکنم که اگر احتمال شما درست باشه و کارآگاه قاتل باشه، اونوقت بهتر میفهمید چرا یک جمله مینویسیم و اینتر میزنیم! و به نوعی روی این مسئله (کلافه بودن) تأکید میکنیم.
7_ نوشتید (برگشت به سمت صندلی خودش؟! طرف در منزل مقتول صندلی ای مختص به خودش دارد؟). از کجا مطمئنید ندارد!؟ ما در سه خط پیشینه کارآگاه و زن‌رو به بهترین شکل توضیح دادیم!
8_ اینکه نوشتید: (سخت گیری ها و مصاحبه ها و دوره ها و تستهایی که از افراد گرفته میشود تا در این شغل مشغول بکار شوند بقدری جدی و زیاد است که چنین افرادی غربال میشوند) مربوط میشه به دوره تاریخی ماجرا که از شواهد پیداست زمان فعلی و تکنولوژی مدرن نیست. مگر اینکه شما بهتر از نویسنده بدونید! چون در داستان دوره تاریخی مشخص نشده.
9_ نوشتید: (کارآگاه چرا انگشتش را در دهان مقتول میکند و مزه مزه میکند؟! میخواست از آن مزه ی چه چیزی را بفهمد؟ مزه آلتِ قاتل را؟ بعداً میخواست راه بیفتد در خیابان و برای کل محل ساک بزند که بفهمد کیرِ چه کسی به مزه دهان مقتول نزدیکتر است؟) یک کم در مورد کارآگاهان و عملکردشون و روش کارشون مطالعه کنید متوجه میشین. داستان جنایی که باید خونده باشین!؟
10_ نوشتید (گویی نویسنده فکر میکند که به اندازه کافی از شخصیت اول داستانش موجودی تهوع آور و چندش و در عین حال متناقض و غیر قابل باور نساخته است) همین که به شما چنین حسی دست داده نشان دهنده باورپذیر بودن شخصیت کارآگاهه. پس نویسنده کارش خوب بوده
11_ نوشتید تناسبی بین جمله اندام زن و سیگار دلچسب وجود نداره! جای تعجب داره از شما که داور بودید! جملات متناقض بهترین روش برای شخصیت‌پردازی داستانه.
12_ نوشتید (در مکالمه ی بین جک و کاراگاه… والا بنده نمیدانم اما من جای جک بودم، شدیداً به کارآگاه شک میکردم) از کجا مطمئنید شک نکرده!؟ پلیس اگر به کسی شک کنه جوری عمل میکنه تا مظنون فرار نکنه! حتی در این حد هم داستان پلیسی نخوندین!؟
13_ ظاهراً انقدر داستان برای شما باورپذیر بوده که حتی نگران دستمال پر از منی در جیب بی گناه کارآگاه هم شدین! واقعاً این نقد و ایراده!؟ خخخ
14_ نوشتید (به چه چیزِ این داستان بعنوان نکته مثبت بایست نگریست؟) همین که انقدر تحت تأثیر قرار گرفتید که تماس کارآگاه با اداره پلیس‌رو ندیدین و گفتین این شخصیت کارآگاه نیست، یعنی داستان کامل تخیلات شمارو تحریک کرده و باورپذیر و اتفاقاً خیلی هم موفق بوده.
و در انتها…
نوشتید (وقتی نویسنده ای نوشته ای را به رشته ی تحریر در میاورد که کلمه به کلمه ی آن توهین به شعور مخاطبش است) با توجه به نقد غیراصولی شما و جواب های من، باید بگم وقتی منتقدی نقد غیراصولی میکنه و چیزهای ساده داستانو هم متوجه نمیشه یعنی به شعور نویسنده توهین کرده! و حتی به شعور خواننده‌هایی که برخلاف اون منتقد بادقت داستانو میخونن و نقداصولی (خوب یا بد) انجام میدن هم توهین کرده! هیچ نویسنده‌ای به دنبال فقط تعریف و تمجید نیست اما در مقابل نقد غیراصولی که از کم‌اطلاعی، بی‌تجربه‌گی و بی‌دقتی منتقد در خواندن داستان ناشی میشه باید ایستادگی کنه چون داستان فرزند نویسنده است و نویسنده وظیفه داره مقابل هر تجاوز بی‌دلیل به فرزندشو بگیره.
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی.

+A عزیز
نوشتید (از فیلتر سیگار ذهنم درگیر شد که فیلیپ کی بوده و این کارگاه کیه و ی طوری هم داستان لو رفت هم تا اخر دو به شک نگه میداره خواننده رو) احسنت به شما. خود من هم نگران همین مسئله بودم که اول داستان آخر داستانو لو دادم اما خب متأسفانه داوران جشنواره به دلیل بی‌تجربگی و مطالعه کم، اینو متوجه نشدن و حتی باگ داستان حساب کردن!!!
بله با شما موافقم. داستان قطعاً ایرادهایی داره و من از داوران جشنواره انتظار داشتم به این ایرادها اشاره کنن! ولی برعکس شد داوران حُسن‌هارو ایراد حساب کردن!
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی.

arashkarimi44 عزیز
1_ در مورد منطقی نبود دلیلی نیاوردین که جوابی بشنوید؛ از جواب سوالتون: بله، از نزدیک جنازه دیدم و لمس هم کردم.
2_ در مورد محتویات معده و روده که بیرون میریزه حق با شماست اما اگر دقت کنید این مسئله به دمای محیط بستگی کامل داره که در داستان بهش اشاره ای نشده.
3_ نوشتید (به شخصه با طرز قرار گیری مقتول روی صندلی هم مشکل داشتم) بله منم با طرز قرارگیری مقتول در داستان «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» مشکل داشتم ولی این ایراد داستان کریستی نیست!
4_ در مورد کوتاه بودن داستان حرفتونو قبول دارم اما چون همه چیز لازم در داستان هست اضافه‌گویی نکردم تا مثلا 5000 کلمه پُر بشه! به چه قیمتی 5000 کلمه پُر بشه؟ به قیمت خراب شدن داستان؟
5_ نوشتید (اگر تصور کنیم که داستان در دهه 60 یا 50 میلادی بوده، باور پذیری در مورد کارآگاه و قبول کردن حرفش از طرف پلیس تا حدودی مورد قبوله) شما تنها داوری هستید که به این مسئله توجه کردید؛ دستمیزاد.
6_ نوشتید (جسارتم رو ببخشید ولی باز هم به اصطلاح تفنگ چخوف اشاره می کنم و سیگار های نصفه و نیمه…با خودم گفتم شاید قاتل همون کارآگاه بوده که این همه تاکید روی سیگار نصفه و زیر سیگاری شده…اما به نتیجه نرسیدم) جواب این مسئله‌رو یک خواننده داده و به جز شما داورای دیگه متوجه نشدن و ایراد حساب کردن. همون که حستون گفته درسته. عقل اگر به نتیجه نرسه مهم نیست.
7_ در مورد عنوان داستان هم باتوجه به نقدهایی که خوندم متوجه شدم؛ عنوان داستان کاملاً درست انتخاب شده و تردیدم برطرف شد.
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. عزیزی.

Rolling stones عزیز
مرسی. خیلی لطف دارید. همینکه خوندین منت گذاشتین.

2 ❤️

794727
2021-03-02 18:57:31 +0330 +0330

دوست عزیز، من خودم هم بارها نقد شدم…
انتشار یک نوشته اینهارو در پی داره، مخصوصا اگر برای مسابقه فرستاده بشه،
شما میگید تمام چیزهایی ک ریز به ریز اشاره کردم چیزهایی بودن ک دوست نداشتم؟

خیر من چندتا مورد اعلام کردم برای امتیاز دهیم، و نقدهام بر اون اساس هستن، یکیشون سیر منطقی و قابل درک بودن داستان هست،
قسمت پلیسی این داستان، و اعمال کاراگاه منطقی و قابل درک نبودن اصلا…
مثلا اختیارات یک کارآگاه، یا خالی کردن منی داخل مقعد جنازه ای ک مسلما به پزشکی قانونی خواهد رفت، خیلی غیرقابل درک بود.

یا رابطه مقعدی با جنازه ای ک مسلما با تحریک روده، ازش مدفوع خارج خواهد شد، و حتی اگر اون کارآگاه فتیش dirty sex هم داشته باشه، باید توداستان اشاره میشد به همون کثیف کاری، نه ک آخرش به مقعدی ک مسلما پر از کثیفی شده راحت بشه بوسه هم زد.

من شدیدا مخالف ناامید کردن نویسنده ها با نقد تند هستم، اما اگر نقدها صادقانه گفته نشن و ایرادات گوشزد نشن، مسابقه و پیشرفت معنی نمیده دیگه…
موفق باشید


794733
2021-03-02 19:47:51 +0330 +0330

دوست عزیر: om1d00
اجازه بدید که با منطقی که برای پاسخگویی به نقدها در پیش گرفتید، مخالفت کنم، چراکه اساسا منطقی فرمایش نکردید و بیشتر سفسطه فرمودید تا پاسخگو بودن.
این که نویسنده داستانی رو بدون هیچ پی‌رنگ، پیشینه و رعایت قواعد نوشته و وسط بگذاره و خیلی راحت به دیگران بگه،:“همینه که هست” و شما همین رو باید در نظر بگیرید، به نظرتون کاری عبث و بیهوده نیست، با این استدلال “همینه که هست” اگر در داستان شما کارآگاه جنازه مقتول رو به کره مریخ هم ببره و در اونجا مورد عنایت قرار بده، دیگران حق هیچ اظهار نظری ندارند، چرا که نویسنده دوست داشته کارآگاهش در لحظه سوپرمن هم باشه و نیاز به هیچ توضیحی نمی‌بینید…
از اون گذشته، داستان شما چند قسمتی هم نیست که حواله بدیم به قسمتهای بعد تا شاید از غیر عقلانی بودن سیر داستان رمزگشایی بشه و مخاطب به نتیجه‌ای دست پیدا کنه…
باتوجه به فرمایشات شما، ظاهرا اعتقادی به اغنای ذهن مخاطب ندارید و صرفا چون نویسنده دلش خواسته یک سری اتفاقات بیمعنی رو روایت کنه، کفایت امر کرده و باز میرسیم به این تفکر که “همینه که هست”…
خب بزرگوار این “همینه که هست” نباید هدفی، نتیجه‌ای، پیامی، سخنی چیزی داشته باشه به نظرتون؟
با تفکر شما، در داستان، کارآگاه چه یک سگ باشه چه گربه، چه رفتگر محله، چه هر چیز دیگه‌ای تفاوت نمیکنه، چراکه عجالتا نویسنده حال کرده شخصیت مرد باشه و بر حسب تصادف کارآگاهم باشه…

به هر حال توفیقات شما رو آرزومندم…


794739
2021-03-02 20:27:49 +0330 +0330

نویسنده گرامی! اولا چاپمن نداریم چَپمَن است!! دوما مهم نیست کجای دنیا باشه!! کارآگاه چه خصوصی باشه چه پلیس اینقدر تجربه در امر جنایت داره که اسپرم یا هر نوع دی ان ای رو روی جسد باقی نزاره!! اینکار با گذاشتن گواهینامه و یک اعتراف کتبی از طرف قاتل روی جسد هیچ فرقی نداره!! کشور جهان سومی و در تحریم ایران الان پزشکی قانونیش آزمایشگاه دی ان ای داره چه برسه به کشورهای انگلیسی زبان!! امروزه با این همه فیلم و سریال و اگر اهل کتاب باشید رمان پلیسی ینقلی بقال هم چنین سوتی نمیده چه برسه به یه کارآگاه حرفه ای!! اینو هم در نظر بگیرید که همه جای دنیا حتی افغانستان هم پزشکی قانونی دارن و اون جسد رو معاینه میکنه و گزارش میده یعنی به اطلاعاتی که یه نفر تلفنی بهشون میده قناعت نمیکنن! اگر کارآگاه قصد اعتراف و لو رفتن داشت دیگه دلیلی نداشت پشت تلفن دروغ بگه اگر گفت یعنی میخواست قسر در بره این با اون کارهایی که با جسد کرد و باقی گذاشتن دی ان ای و اسپرم کاملا متضاده! بنده شما رو نمیشناسم دشمنی هم با شما ندارم ولی نه شیر داره نه پستون!! بعد شیرشو بردن هندستون!! منطقی تر و پخته تر از نوشته شما بود به وضوح نوشتن داستان های پلیسی کار شما نیست!!


794743
2021-03-02 20:51:55 +0330 +0330

Hidden.moon عزیز
در مورد نقدنویسی و بخصوص نقد اصولی با شما موافقم. بقیه موردهایی که اشاره کردید در جوابیه‌ای که برای رایان عزیز و آرش عزیز نوشتم منطقش نوشته شده.
در مورد ناامید کردن نویسنده ها هم با شما موافقم. اما ناامید کردن دو نوعه! یکی با نقد منفی غیراصولی ایجاد میشه و یکی با تمجید و تعریف غیراصولی. نویسنده ای که از داستانش تمجید بی دلیل بشه بالاخره (با بالا رفتن تجربه و دانشش) میفهمه که تمجید یا از سر بی سوادی منتقد بوده یا از سر دلسوزی. و اینجاست که ناامیدی براش ایجاد میشه!
پاینده باشید

Lor-Boy عزیز
من به تمام موارد نقد شده دونه به دونه و با ذکر دلیل ومنطق داستانی جواب دادم (کاری که شما از انجامش ناتوان بودید) اما شما همیشه کُلی حرف میزنی و احتمالا استفاده از کلمه سفسطه (که بیشتر شبیه نقد خودتونه) یکجور فرار به جلو و دست پیش گرفتنه!
هیچ جای جوابیه ها هم نگفتم «همینه که هست!» گفتم برمبنای متن داستان نقد کنید؛ نه بر مبنای تَوَهُم‌ها و تخیل‌های خودتون نسبت به داستان!
موفق باشید.

shahx-1 عزیز
جواب منو ندادید!؟ من پرسیدم شما از کجا فهمیدین داستان در آمریکا اتفاق افتاده!؟ علم غیب دارید؟ در مورد اسم هم، اسم‌های لاتین در زبان فارسی با نوع‌های مختلف نوشته میشه چون چنین اسم‌ها ریشه فارسی ندارند! در مورد دی‌ان‌ای و تشخیص هم بارها در جوابیه به دوستان جواب این مسئله‌رودادم. بهتره مطالعه کنید. هروقت تونستید تشخیص بدین دوره تاریخی این داستان کی وچه زمانی بوده، جواب این سوالو خودتون پیدا خواهید کرد.
در مورد اینکه توانایی نوشتن داستان جنایی دارم یا نه! شما در جایگاهی نیستید که نظرتون مهم باشه؛ هرچند نقدهایی که خوندم از داورها متوجه شدم بسیار هم موفق بودم و تونستم تحت تأثیر قرارشون بدم.
موفق باشید.

2 ❤️

794754
2021-03-02 21:47:06 +0330 +0330

خب عزیز بزرگوار
من قصد نداشتم وارد جزییات بشم، به دلیل اینکه داستان شما در یک جشنواره‌ای شرکت داشت که خودم هم داستانی در اون داشتم، اما ناگزیرم کردید، با پوزش از داوران محترم:
۱. نحوه قرار گرفتن جنازه رو به پالتویی که روی صندلی افتاده تشبیه کردی، این تشبیه درصورتی درست بود که جنازه بر روی باسن نشسته و سر و دست و پاها از صندلی آویزون مونده باشه، نه به صورت داگی استایل که شکاف زیباش هم در دید باشه… و در کل آماده که بیا منو بکن…
۲. جناب کارآگاه چاپمن، مانع از تماس صاحب خونه با پلیس میشه، به دلیل اینکه اعتقاد داره پلیسها با بی‌مبالاتی آثار جنایت رو از بین میبرن، خب این مدل کارآگاهها معمولا از وسواس و دقت عمل بالایی برخوردار هستند که سایرین از اون برخوردار نیستن، شما قصد القا این معنا رو داشتید به ظاهر… درصورتی که در ادامه چیز دیگه‌ای از این فرد دیده میشه،
۳. در همون دیالوگ کوتاه، کارآگاه اشاره به جنایت میکنه و صحنه رو حاصل یک جنایت میدونه، پس به سادگی نمیتونه اون رو خودکشی اعلام کنه…
۴. اشاره‌ها و تاکیدها به سیگارهای نصفه و خاموش شده، و از یک جنس، نشانه‌ای از قاتل بودن احتمالی کارآگاه میده، یا شاید دو شخصیتی بودن اون. اما بی‌توجهی به سیگار درون زیر سیگار، باز با شخصیت و تخصص کارآگاه در تضاد و تناقض شدید هست…
۵. تمام رفتار کارآگاه با جسد، نه تنها به شدت شلخته وار، بدون مسئولیت، و ناشی‌گری هست، بلکه از عقل سلیم هم به دوره که حتی فرد عادی هم این رفتار رو با یک جسد انجام بده، دست مالی جسد بدون دستکش، مزه کردن طعم دهان جسد و …
۶. در همون ابتدا فرضیه خودکشی به خاطر شواهد قوی که در نگاه اول هم قابل مشاهده هستن، رد میشه، که خودتون به اون اشاره کردید، پس باز در تناقض با اعلام کارآگاه به همکارش هست…
۷. نحوه تجاوز کارآگاه به جسد زن هم که دوستان بطور مفصل به اون پرداختن و به اندازه کافی مسخره، دور از ذهن و غیر منطقی بود.
۸. مسخره ترین قسمت ماجرا، نحوه از بین بردن شواهد جرم بود که دیگه نویسنده ضربه نهایی رو بر منطق داستانهای جنایی وارد کرد، چرا که همه به خوبی واقف هستیم که پلیسهای کشف جرم برای رسیدن به شواهد، حتی از یک ملکول دی ان ای هم نمیگدرن، چه برسه به اثر انگشت، باقی مانده منی و ترشحات کارآگاه در دهان و مهبل و مقعد و … که نویسنده با سهل انگاری مفرطی که در کل روایت داشته با گفتن “همه چی مرتبه” قصد ماست مالی اون رو هم داشته…
۹. موضوع وقتی خنده دارتر میشه که قاتل برای تجاوز از کاندوم استفاده کرده و کارآگاه قصه حتی این زحمت رو هم به خودش نمیده…
۱۰. در کل فکر کنم که قصد شما از این داستان بیشتر یه شوخی بوده تا شرکت در مسابقه، اما دفاعیاتتون این گمان رو هم رد کرد، وگرنه بنده به باهوشی شما اعتراف میکردم، ولی متاسفانه خلاف اون رو ثابت کردید…

همون طور که شاهد هستید، در جمله به جمله این داستان غیر از لودگی و ولنگاری چیزی دیده نمیشه که حکایت از ذهنی خلاق و قلمی توانا باشه…

موفق و منصور و کمی هم با مطالعه باشید…

5 ❤️

794756
2021-03-02 22:26:55 +0330 +0330

Lor-Boy عزیز
خب حالا شد!
1_ اینکه شما از فرم افتادن جنازه خوشت نیومده اصلاً مهم نیست چون ایراد نیست؛ جنازه به هر شکلی که قاتل بخواد قرار میگیره نه به هر شکلی که شما بخوای! اگر کمی مطالعه داشتید و یا پرونده های جنایی رو میخوندید حتی در حد گزارش روزنامه ها با حالتهایی از جنازه ها آشنا میشدین که عجیب تر از حالت این جنازه در داستانه! در داستان هم اشاره شده که احتمالا قبل از قتل تجاوز رخ داده اما ظاهراً شما اون چیزی که به نفعت نیست نمیخونی! خخخ
2_ وقتی من با دو تا دیالوگ شخصیت وسواسی کارآگاه رو توصیف کردم نیازی نمیبینم مثل نویسنده های تازه کار، هی این وسواس رو در داستان بنویسم و روش تأکید کنم. احمقانه است که خواننده رو با تکرار مکررات معطل کنم و داستانی که رو به جلو حرکت میکنه دچار سکته کنم. «در خانه اگر کس است یک حرف بس است» شما ظاهراً با الگوی رُمان داری داستان کوتاهو نقد میکنی! عزیزم ساختار رُمان با داستان کوتاه کلاً متفاوته.
3_ در همون دیالوگ کوتاه کارآگاه میگه (پلیس فقط مدارک جنایتو از بین می‌بره.) اما نمیگه این جنایتو بلکه کُلی حرف میزنه و داره ساختار پلیسو معرفی میکنه. از این ساده‌تر؟ اما باز هم متوجه نشدین!
4_ کارآگاه نسبت به فیلترهای سیگار بی توجه نیست چون بعد به پلیس زنگ میزنه و میگی صحنه جرمو بررسی کرده و مشخصه پلیس روش شناخت داره و میدونه کارآگاه موقع کار سیگار میکشه! مسائل به این سادگی و قابل فهمی رو تعجب میکنم متوجه نشدین! شاید چون اکثراً خاطرات و داستانهای سطحی سایتو خوندین ذهنتون عادت کرده و با یک داستان نیمه‌پیچیده کاملاً گیج شدین!
5_ اگر درست داستانو خونده باشید تمام کارهای کارآگاه با جسد کاملاً بادقت انجام میشه اما مشخصه که کارآگاه دلش از جای دیگه قرص و محکمه که راحت داره عمل میکنه. اتفاقاً از نقاط قوت داستان همین بخشه ( و چهره پنهان شخصیت‌پردازی کارآگاه در همین قسمت ها نهفته است) فقط چون نویسنده نامش «دایل» نیست مورد اتهام قرار گرفته.
6_ هیچ تناقضی وجود نداره؛ کارآگاه داره جنایت خودشو پنهان میکنه. وقتی میخوای دلایل خنده‌دار بیاری یه کم منطقی‌تر باش!
7_ به جز دوستانی که مشخصه با من مشکل دارن (از لایک کردن کامنتهای بی ربط و غیر نقد کاملاً مشخصه) بقیه صحنه‌های اروتیک‌رو تحسین کردند! بله من هم متنفرم از سکس با یک جنازه اما این ایراد داستان نیست و این اتفاق در داستان رُخ داده
8_ مسخره‌ترین ایراد شما همینه که برای فرار از منطق داستان به آزمایش دی‌ان‌ای و ژنتیک اشاره میکنید! شما از کجا مطمئنید داستان در سال 2021 میلادی رُخ داده؟ این مسئله رو بارها توضیح دادم و تنها داوری که باهوش بود و متوجه شد داستان ممکنه در دوره تاریخی دهه 50 یا 60 میلادی رخ داده آرش بود. شما هم از تشخیصش ناتوان بودی و برای همین ایراد حسابش کردی!
9_ چرا کارآگاه از کاندوم استفاده نکرده!؟ حتی به ذهنت زحمت ندادی بهش فکر کنی! این موردو بذار کنار فیلترهای سیگار تا متوجه بشی. باز هم بگم فقط یک خواننده و آرش احتمال دادن شاید قاتل خود کارآگاه باشه.
10_ اینکه من باهوش هستم یا نیستم اصلاً مهم نیست اما اینکه شما سطح مطالعاتت از خاطرات و فانتزی های منتشر شده در سایت شهوانی بالاتر نرفته از نقدت مشخصه!
در مورد ذهن خلاق من که خودتون بهش اعتراف کردید؛ کسی که ایده بکر داشته باشه یعنی ذهنش خلاقه. در مورد قلم توانا هم نوع نگارش من گواه همین توانا بودنه و اینکه تا اینجا به جز یک نفر متوجه شدم همه مخالفین و موافقین تحت تأثیر داستان قرار گرفتن؛ همین یعنی قلم تواناست.
وقتی از دایره نقد خارج میشید و به سمت خصومت میرید حداقل کمی منطقی‌تر نقد کنید.
موفق باشید و سعی کنید در نقد کردن با ذهن باز و به دور از خصومت بنویسید.

2 ❤️

794763
2021-03-02 23:00:06 +0330 +0330

حکایت شما،
حکایت خوابیده و خواب زده هست و بحث بیشتر کاملا مشهوده که بی نتیجه ست…

فقط در توضیح مدل قرار گرفتن جسد، بنده به متن و تشبیهی که کردید اشاره کردم و نه اینکه از خودم چیزی ساخته و پرداخته کرده باشم… تشبیه تون کاملا اشتباه بود…
سایر موارد هم که دیگه توضیح واضحاته
قضاوت رو به خوانندگان و مخاطبین عزیز می‌سپاریم.

فقط تنها سوال باقی مانده، اینه که چه اصراری دارید همه رو دشمن خودتون بدونید، شاید این هم غیر از منفعت طلبی از نقدهای صورت گرفته و به قول معروف مال خود کردن اونها، چیزی دیگه نباشه…

منصور باشید …


794766
2021-03-02 23:43:22 +0330 +0330

Lor-Boy عزیز

ظاهراً متوجه منظور من نشدی! ما اینجا جمع نشدیم جنگ کنیم! ما اینجا جمع شدیم تا یک داستاتو نقد کنیم تا بهتر بشه؛ نقد اصولی نه نقد تخیلی! منظور من از استفاده از واژه دشمن به معنای کینه نیست. شاید منظورمو از واژه دشمن درست نرسوندم. منظور من اینه وقتی شما میبینی یک نفر یک کامنت چرت (و خارج از نقد) داده سریع میری کامنتشو لایک میزنی تا مثلاً بگی: «آهان! دیدی تنهایی!؟ هیچکس طرفدارت نیست! اینجا هر کی با تو مخالف باشه جز تیم ماست!» من با لایکزدن کامنت نقدمخالف مشکلی ندارم اما لایک زدن کامنتی که اصلاً نقد نیست چه مفهومی غیر از آنچه گفتم میتونه داشته باشه!؟
این رفتارهای کودکانه شاید به سن شما بخوره اما از سن من گذشته! خودتم دیدی که من تمام کامنتارو (چه مخالف چه موافق چه بی‌ربط چه باربط) لایک زدم چون عزیزان وقت گذاشتن و کارشون ارزشمنده برای من.
پس هیچکدوم از عزیزانی که اینجا لایک و دیسلایک زدن یا کامنت زدن یا نزدن، دشمن من نیستن و من هم دشمنشون نیستم… فقط در مورد نقدنویسی مخالف هم هستیم و نظراتمون متفاوته. همین.


درست گفتی ما در مورد تمام زاویه‌های داستان حرف زدیم… و حالا مخاطب می مونه و خود داستان و کامنتهای ما.

اما من این جدال های لفظی رو به فال نیک میگیرم چون باعث شد هم من نسبت به عزیزان خواننده و داوران شناخت پیدا کنم و هم شماها نسبت به من (اصطلاحاً ره صد ساله‌رو یک شبه رفتیم)… و این از نظر من شروع یک دوستی خوب میتونه باشه.

همونطور که همیشه گفتم و حقیقتاً این از آرزوهای قلبی منه که همه حال دلشون خوب باشه… برای همه عزیزان نازنین بهترینارو آرزو میکنم. 🙏 ❤️ 🙏

2 ❤️

794777
2021-03-03 00:33:28 +0330 +0330

خسته شدم ولی بالاخره تموم کامنت هارو خوندم😁
امید جان خسته نباشی. داورای عزیز خسته نباشین. یه صلوات بفرستید و موضوع رو ختم بخیر کنید لطفا😁🙏❤

5 ❤️

794780
2021-03-03 00:48:59 +0330 +0330

Reza_sd77
رضا جون واقعا خسته شدم خیلی تایپ کردم امروز 😂 از خونه‌تکونی هم افتادم احتمالاً فردا مادر گرامی منو بازداشت میکنه به جرم از زیر کار دررفتن! 😂 😂 😂
دم همه دوستان گرم. شبتون قشنگ باشه ❤️ 😘 ❤️

3 ❤️

794782
2021-03-03 00:51:19 +0330 +0330

دوست عزیز باتوجه به جواب کامنت‌هایی که ازت خوندم متوجه شدم نمی‌خوای اشتباه‌ت رو که کاملن برای هرکسی تو داستان‌ت مشهوده رو قبول کنی

گفتی “در مورد اینکه کارآگاه چه تدبیری برای گیر نیوفتادن اندیشیده! در داستان حرفی زده نشده چون نیازی نبوده که حرفی زده بشه!”

چرا نیاز نبوده؟!
وقتی دست‌مال‌هاش رو برای پاک‌سازی آثار خودش برداشته اون‌وقت چطور به این فکر نیفتاده که چطور می‌خواد اسپرم‌ش رو از واژن طرف بیرون بیاره؟ که این‌کار غیرممکنه چون با نگاه اول طبق خود داستان مشخصه که تجاوز صورت گرفته و با آزمایش به راحتی مشخص می‌شه که چه کسی به زن تجاوز کرده(برای بار اول و دوم).
یعنی کارآگاه تدبیری برای این مورد نداشت؟!
اگر نداشت پس داستان به کلی تباه می‌شه.

2 ❤️

794851
2021-03-03 03:50:57 +0330 +0330

خدا وکیلی چرا من ساعت ۴ صبح نشستم دارم کامنت های زیر این داستان رو میخونم :///
خیلی طولانی بود. خیلی… 😶😶😶
من از اول تاآخر داستان فقط نگران دل و روده ی زنیکه مقتول بودم ، چون الآن خودم معده درد دارم😑.
معده اش در نیومد سه چهار ساعت اونجوری افتاده بود؟ :/ تازه دو فقره تجاووزم داشت. درهر صورت هم داستان رو هم همه ی نقدا و کامنتارو خوندم☺️ . داستان زیبا و متفاوتی بود.

2 ❤️

794854
2021-03-03 04:07:41 +0330 +0330

mariiux
مرسی. خیلی لطف داری دوست من؛ برام ارزشمند بود که داستانمو خوندی و پسندیدی… و معذرت میخوام برای کامنتای طولانی 🙏 ❤️

3 ❤️

795809
2021-03-07 23:52:35 +0330 +0330

درود بر شما نویسنده گرامی :) 🌹
من چند روز پیش این داستان رو سریع خوندم و در عین حال که از موضوع جالب و نگارش شما نسبتا لذت بردم (غیر از چند جا که ایراد جزیی داشت) ولی اقدامات کارآگاه به نظرم عجیب بود و بعد کامنت ها رو دیدم و متوجه شدم منتقدین و بقیه خواننده ها هم براشون عجیب بوده و خب نقدهای خیلی تندی کردن ولی من همچنان نظرم خنثی بود! تا امشب که دوباره سر فرصت جواب های شما رو خوندم و یه بار دیگه داستان رو مطالعه کردم و این بار نظرم خیلی متفاوت بود و تازه فهمیدم جریان از چه قراره (البته تقریبا)!

داشتم فکر می کردم که چرا بقیه هم مثل من نکات منفی براشون اونقدر پررنگ شده که بار اول با وجود نشونه هایی که قرار دادین توی داستان، نتونستن واقعیت ماجرا رو ببینن؟ و بعد به این نکات رسیدم که الان خدمتتون میگم و امیدوارم از حوصله تون خارج نباشه.

1- همون اول داستان وقتی یه اسم خارجی به شخصیت اول داستان می دید ناخودآگاه شاید خواننده رو به این فکر بندازه که نویسنده چرا این کارو کرده؟ آیا می خواسته بگه من خیلی کارم خوبه و حرفه ای هستم؟ آیا می خواسته تقلید کنه از داستان های خارجی؟ …می خوام بگم احتمالا این مساله همون اول کار یه موضعی ایجاد می کنه و شاید باعث بشه که خواننده و منتقد بیشتر دنبال نکات منفی بگرده!

2- وقتی کارآگاه در رو قفل می کنه و می خواد پلیس نیاد و تنها باشه، این به نظر می رسه که قراره مثلا یه چیزی رو پنهان یا دستکاری کنه! ولی بعد می بینیم که نه، داره واقعا بررسی می کنه و حتی کلافه هم میشه اما باز بعد از اون می بینیم که بی مبالاتی می کنه و انگار یادش رفته می خواسته چی کار کنه و در انتها هم اینکه قتلی اتفاق افتاده رو پنهان می کنه…این تناقضات باعث سردرگمی و احتمالا برداشت اشتباه از منظور اصلی نویسنده میشه.

3- راستش این مساله که با لمس کردن مقعد و واژن متوجه بشه که تجاوز اتفاق افتاده رو نمی دونم امکان پذیر هست یا نیست. شاید اگه مثلا به آثار کبودی یا زخم اشاره می کردین بیشتر منطقی و قابل قبول به نظر می رسید.

4- نوشتین لیوان آب و قرص نشونه ی انگیزه خودکشی بودن. به نظرم انگیزه زیاد کلمه درستی نیست اینجا. مثلا شاید همون نشانه خودکشی بهتر بود.

5- در انتهای داستان راستش من بار دوم هم که خوندم متوجه نشدم علت اینکه خواست فرار کنه این بود که متوجه شد باعث و بانی مرگ اون زن خودش بوده و دچار اختلال دو شخصیتی هست یا اصلا راستشو گفت که قتلی صورت نگرفته و خودکشی بوده! و فقط ترسید که کسی بفهمه به جنازه تجاوز کرده؟ و برای همین هم بود که فقط دستمال و کاندوم رو برداشت ولی سیگارها رو نه؟ به نظرم این مورد رو اگه واضح تر بیان می کردین بهتر بود تا همین ابهامات انتهایی تیر خلاص نزنن به نظر نهایی منتقدین.

در کل من داستانتون رو دوست داشتم و کشف معماش برام جذاب بود ولی اگه خودتون به یه چیزهایی اشاره نمی کردین توی کامنت ها من و بقیه متوجه نمی شدیم و فکر کنم بشه بهش گفت ایراد داستان.
اینم بگم که وقتی کسی چیزی رو لایک می کنه درسته که از کل اون نظر یا بخشی ازش خوشش اومده ولی قصد تخریب شما رو نداشته. می فهمم احساس بدی بهتون دست داده و امیدوارم از کسی دلخوری ای نداشته باشین:)
خیلی طولانی شد عذر می خوام. منتظر بقیه داستان های شما هستم. موفق باشین 🌹 🌹 🌹

1 ❤️

795893
2021-03-08 08:51:11 +0330 +0330

negar93 عزیز
هزاران درود بر شما 🙏 ❤️ 🌹
نقدتونو خیلی دوست داشتم چون لحن نوشته شما حس مثبت می‌داد… خیلی از حرفاتونو قبول دارم به جز یک مورد: اونجایی که گفتید من خودم بعضی چیزارو لو دادم در کامنت‌هام؛ پس داستان ایراد داشته! اگر به زمان کامنت‌ها دقت کنی متوجه میشی که من زمانی چیزی از ماجرارو لو دادم که قبلش یک خواننده متوجه اون شده (مثلاً در مورد فیلترهای سیگار و احتمال قاتل بودن کارآگاه، هم آرش که داور بود متوجه شد و هم یک خواننده باهوش که متأسفانه نمیشناسمشون).
واقعاً از چیزی هم ناراحت نشدم حتی از این مسئله که داستان من کمترین دیس‌لایکو در میان داستان‌های مسابقه داشت ولی خب یک مورد اینکه دوستانی که به ضعیف‌ترین داستان های جشنواره لایک زدن، برای داستان من دیس‌لایک زدن تا تعداد دیسلایک‌ها به عدد 7 رسید؛ بعد در یک اقدام خودجوش یکسری اکانت فیک اومدن و در کمتر از نیم ساعت دیس‌لایک داستانو به عدد 19 رسوندن چون دیدن تعداد لایک به عدد 16 رسیده! 😂 😂 😂
خب این واقعاً یک حرکت کودکانه است و جای ناراحتی نداره دوست خوب من.
یادم هست در یک جمع ادبی حدود سال 1379 داستانی که نوشته بودم خوندم و همه از دم به داستان تاختن! 😂 خب واقعاً داستان من ایراد زیاد داشت اما آخرین نفر استاد دولت‌آبادی نقد خودشو گفت… و در کنار ایرادهای داستان نقاط قوت داستانو هم گفت… همین برای من یک درس شد که یاد بگیرم کیفیت نقد مهمه و اگر همه عالم ریختن سرت تو نباید خودتو ببازی و باید ادامه بدی.
درس دیگه‌ای که یاد گرفتم این بود که:
وقتی دو منتقد (در یک سطح) دو نظر مخالف هم در مورد یک داستان دارند (یکی شدیداً خوشش اومده و یکی شدیداً متنفر شده) یعنی داستان ایراد نداره… منتقدها اختلاف سلیقه دارند!

به هر حال ببخشید جواب منم طولانی شد؛ امیدوارم بهترین‌ها قسمت شما بشه و باز هم بگم از هیچکس ناراحت نشدم و اصولاً چنین اخلاقی ندارم که برای یک مسئله ساده دلخور و ناراحت بشم. 🙏 ❤️ 🌹

2 ❤️

795905
2021-03-08 10:48:16 +0330 +0330

خوشحالم که مثبت دیدین لحنمو 🌷
ببخشید فکر کنم منظورمو اشتباه رسوندم در اون مورد. نمی خواستم بگم شما داستان رو لو دادین. منظورم این بود که اگه شما توی کامنت ها به نکاتی اشاره نمی کردین، ما متوجه نمی شدیم؛ یعنی اگه توی داستان یه مقدار واضح تر بیان می شد و یه سری تناقضات کمتر بود دیگه نیازی نبود تا به توضیح های موجود در کامنت های شما رجوع کنیم. این رو ایراد دونستم. امیدوارم این بار درست رسونده باشم.

خیلی هم عالی که چیزی به دل نگرفتید و ناراحت نیستید:) البته به نظرم ممکنه تصورتون در مورد حرکات کودکانه، خصومت یا لجبازی یا… اشتباه باشه و فقط چون یدفه داستانتون به خاطر کامنت ها داغ شده و بالای جدول رفته، بازدید کننده و به تبع اون دیس لایک ها زیاد شدن. اینا همه احتماله، من میگم شما وجه مثبت قضیه رو ببینید :) … در مورد اینکه وقتی نظر و نقدها در مورد یه اثر 180 درجه متفاوت هست، منم با شما موافقم که بیشتر به دلیل اختلاف سلیقه یا مثلا عدم دقت و … اتفاق میفته.

با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما 🌸

1 ❤️

797495
2021-03-16 06:49:08 +0330 +0330

عجب کارآگاه کصکشی

1 ❤️

797498
2021-03-16 07:01:54 +0330 +0330

پسر_بدنام
😂 😂 😂

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom