چراغ اول رو زندایی سفیدم روشن کرد

    من زیاد اهل داستان نوشتن و داستان خوندن نیستم . معمولا وقتی میام اینجا که اونقدرا نت ندارم برم سایتای پورنو پوگرافی . تا حالا اینطور فهمیدم که اینجا کلا همه اعتقاد دارن که بچه ها رو لک لک ها میارن و سکس ساخته ی ذهن کثیف نویسندست . طرف نوشته زنم رو کردم ، پنجاه تا کامنت گذاشتن که :" ای وااااای . مگه میشه ؟! باورم نمیشه . برو بابا کصشعر بلغور نکن . کیرم کص ننت . معلومه جقی هستی ننگ بر تو مرد آریایی که به یک بانوی پاکزاد از نسل کوروش تعرض کرده ای ..." البته واقعا هم توی بعضی موارد بهشون حق میدم . ادم دوست داره با زانو بزنه تو تخم نویسنده ی بعضی ازین داستانا و کلا عقیمشون کنه . باشد که رستگار شویم :)) حالا شاید خودمم از دید شما جزو همون دسته باشم .
    .
    .
    اینا رو بکّی ... من نوزده سالمه ، قد بلند ، وزن نرمال ، قیافه معمولی . نه هیکل و قیافه شاخی دارم ، نه دیگه خیلی کیری فِیسم . هر چند شما که منو به کیرتونم نیست ، با من که نمیخواین جق بزنین . ساختمونی که ما توش زندگی میکنیم رو بابابزرگم ساخته . سه طبقست که طبقه ی اولش خودشونن . طبقه دوم ماییم و طبقه سوم داییم اینا . من تک فرزندم ، اما داییم و زن داییم کلا بچه ندارن .
    ماجرای ما از دوسال پیش جدی میشه ، اما قبل اون همیشه من یه کراش ریزی رو زنداییم داشتم . واقعا چیزی بود که من ارزوم بود . معمولا هم فیلمای پورن استارایی رو میدیدم که شبیهش باشن . حق بدین واقعا . یه پسربچه توی اون سن (شونزده هیفده ساله) دیگه چه دلخوشی ای جز جق زدن میتونست داشته باشه ؟! اونم وقتی یه همچین زندایی ای رو هر روز ببینه . حدودا سی و دو سه ساله ، قد متوسط ، پوست سفید ، ممه حدودا هشتاد و از همه مهم تر یه کون خوش تراش ...
    هر روز تو اتاقم کشتار جمعی راه میوفتاد داییم کارمند بانکه و صبح ها خونه نیست . خیلی خیلی کم پیش میاد که یه روز رو مرخصی بگیره و خونه باشه . زن داییم خونه داره و پدر مادر منم هر دو مثل داییم کارمندن . این میشد که اکثرا خونه ما صبح ها خالی بود . منم که دبیرستان غیر انتفاعی میرفتم و کلا درسُ به کیر گاو زده بودم ، اکثر روزا میگرفتم تا ساعت ده میخوابیدم و بعدشم میرفتم پای کامپیوتر . یه روز صبح طبق روال بیشتر روزا با کیری شق و مثانه ای پر از شاش پاشدم همونجوری یه چشم باز یکی بسته رفتم دستشویی . بیرون که اومدم دیدم صدای تلویزیون میاد ، رفتم تو حال دیدم زنداییم رو مبل نشسته . خب خیلی جا نخوردم ، ما خیلی خیلی خونه های هم رفت و امد داریم و اصلا یه جورایی با هم زندگی میکنیم . سلام کردم پرسیدم زندایی چی شده این موقع صبح اومدی پایین ؟ گفت که ماهوارشون کار نمیکنه اومده تلویزیون ببینه . آشپزخونه ما به پذیراییمون وصله ، بِینش فقط اوپنِ ، دیوار نیست . من رفتم سر یخچال و ازش پرسیدم چیزی میخوره ؟ اونم گفت نه . منم که اکثرا صبحانه نمیخورم ، یه مقدار ازین شکلات سنگیا که توی کیسه فریزر بود ورداشتم اوردم روی مبل بغل زنداییم نشستم و همینجوری با گوشیم ور میرفتم .وقتی داشتم از جلوی زنداییم رد میشدم که برم رو مبل بغلی بشینم چشمم به چاک سینش خورد و دیگه اووووف . نگم براتون از شق درد صبحگاهی اخه لامذهب چقدر سفید و خوش فرم ؟ گوشیمو باز کرده بودم و همیجوری واسه خودم چرخ میزدم و شکلات میخوردم . پسرا اکثرا اینجورین که وقتی میشینن و دارن چیزی میخورن ، معمولا اونو میزارن رو کیرشون . مخصوصا وقتی تو یه دستشون گوشی باشه) منم همینطوری اولش بی قصد و هدف شکلاتا رو با پلاستیکشون گذاشته بودم رو کیرم و کیرمم اون زیر نیمه شق بود . یه طرف مغزم تو اینستا بود و یه طرف دیگه لای چاک زن دایی . این بود که کیرمم یه حالت عسلی داشت :)) نه کاملا شق نه کاملا شل . در همون حالت یه تعارف به زنداییم زدم که حداقل داری فیلم میبینی یه مقدار ازین شکلاتا بخور . اونم گفت بده ببینم چیه و اینا ... که یهو دیدم دستشو که کرد توی کیسه فریزر شکلات ورداره ، دستش خورد به سرِ کیرم . من یه لحظه جا خوردم ولی به روی خودم نیاوردم . واقعا فکر نمیکنم بار اولش عمدی بوده باشه ، حالا بعدا ازش میپرسم تو کامنتا بهتون میگم ولی دیدم تو دفعه های بعدی هم یه جورایی سعی میکنه یه دستی بزنه . و من هر دفعه شق تر از دفعه قبل بودم . تخمام چسبیده بودن زیر گلوم . یه حس عجیبی بود . اول به روی خودم نمیاوردم ولی بعد با خودم گفتم نکنه داره نخ میده و من خودمو زدم به اون راه و سرنخُ نگرفتم ؟! گفتم بهتره شروع کنم یه لبخند ریزی بزنم . دفعه بعد که دست کرد ، یه جمله گفت که دیگه فهمیدم نه مثل اینکه یه هدفی داره . بهم گفت سعید این شکلاته هر دفعه هم داره سفت تر میشه ها . با خودم گفتم شاید واقعا منظورش شکلاته ، بعد خودم جواب خودمو دادم که پس چرا گفت شکلاته ؟ باید میگفت شکلاتا دیگه . همه ی این فکرا کمتر از دو ثانیه بود . همونجا گفتم یه ریسکی هم بکنم یه جمله دوپهلو بهش بگم . گفتم اره بابا این مثل بقیه شکلاتا شل و ول نیست که ؛ اینو که میخوری بهت یه حال اساسی میده . بعدشم نیشمو وا تر کردم یه چند ثانیه ای مکث کرد و گفت ، والله ما که نخوردیمش . اینجا دیگه خوشحالی مثل مشت خورد تو صورتم . فهمیدم که رو همون کیرم قفلی زده . ولی باورم نمیشد !!! یک درصد فکرشو نمیکردم . به خاطر همینم بازم سعی کردم جواب دو پهلو بدم . گفتم اگه خیلی دوس داری بیا همش مال خودت . که اونوقت بود که یه جوابی داد که دیگه فهمیدم امروز اولین سکس زندگیمو تجربه میکنم . بهم گفت خب پوستشُ برام باز میکنی ؟ در استعاره بهم فهموند که بابا بکش پایین دیگه . چون شکلاتایی که دستم بود که پوست نداشتن ! ولی بازم ریسک نکردم و گفتم خب خودت بازش کن . که یه دفعه دستشو اورد و کرد تو شورتم !!! وات دِ فاک ؟! مگه داریم ؟ مگه میشه ؟ خوابم ؟ بیدارم ؟
    به عنوان یه بارِ اولی درک کنین که پشمام ریخته بود . اروم با هم پاشدیم و شلوارمو کاملا در اوردم ولی تی شرتم هنوز تنم بود . نشست پایین و گفت : اندازه داییت که نیست ، ولی خب حداقل تو ذوق و شوقشو داری ! یه کم با این حرفش کیر شدم ، چون نسبتا کیرم اصلا کوچیک نبود ، متوسط رو به بالا بود ، دیگه لامذهب داییم اخه مگه چقدر کیر داره ؟ چیزی نگفتم اون لحظه . یه خنده ای کردم و چند ثانیه بعد گفتم قبلنا خجالتی تر بودی ... گفت ناراحتی برم ؟ گفتم نه بابا به درک که قبلنا چطور بودی . حالا استغفرالله قراره ساک بزنی یا چی ؟ جواب داد اخه تو چقدر هولی پسر ... بار اولته ؟ منم گفتم اره . که واقعا هم بود . با یه حالت تمسخری گفت خب فکر نمیکنی باید لباسامو در بیاری ؟ دیدم راس میگه . اینقدر تو شوک بودم اصلا اون ممه ها و اون ران و کون رو فراموش کرده بودم ... چون ممه هاش عامل اصلی شق دردم بودن ، اول اروم تاپِشو دراوردم ... این تاپش که میرفت بالا و سوتین مشکیش و ممه های سفیدش مشخص میشدن منم کیرم داشت سانت به سانت میرفت بالا . در شق ترین حالت ممکن بودم . سوتینشو خودش از پشت باز کرد و واااااای . چی میبینی ؟! دوتا ممه تپل و سفید مثل برف ، یه نوک سینه بر اومده صورتی و من گیج و شوک زده ... زیاد حرفی نمیزد . اگه هم میزد من یادم نیست . ولی این بین یه حقیقتی رو اعتراف کنم ، ممه اززیر لباس بیشتر نما داره ، قدرشو بدونین ... دست راستمو گذاشتم روی یکی از ممه ها و اون یکی رو با زبون لیس میزدم . حقیقتش رو بخواین لیس زدنشون اون حسی که فکر میکردم رو واسم نداشت ، ولی اون دیگه داشت از حال میرفت . عرق میکرد و ضربان قلبشو میشد از روی ممه به اون بزرگی هم حس کرد . واقعا کیر خودمم انبار باروت شده بود . با یه جرقه ابرو ریزی به پا میشد . بعد دو سه دقیقه که ممه هاشو لیس زدم اروم دستمو از جلو کردم زیر دامن و شورتش و شروع کردم یکم کصش رو مالیدن . هنوز سعادت زیارت کصش رو نداشتم .. ولی از رو لامسه فهمیدم پشم و اینا رو کاملا زده . خیس خیس بود . کم کم داشت یه ناله های ریزی میکرد . منم هی سعی میکردم هر جوری شده یکم تحریکش کنم ؛چون میدونستم تا کیرم بخوره به کصش ابم میاد . تصمیم گرفتم بهش بگم . گفتم بببین من الان دو هفتست جق نزدم ، تا بزارم توش ابم میاد چی کنیم ؟ حالا شبش جق زده بودما . الکی مثلا من خیلی کمرم خشکه ولی الان خیلی وقته جق نزدم گفت اشکال نداره ، ما که فعلا اینجاییم ، ابتم اومد یکم بمال برام تا دوباره راست کنی . گفتم باشه . دامن و شورتشو کشیدم پایین و دیگه چی از این صحنه میتونست زیبا تر باشه ؟ دیدن پر و پاچه یه کص میانسال که همیشه ارزوشو داشتی ، اونم تو اولین سکست . دیگه واقعا آبم دم کیرم بود .فقط دست میزدم به کیرم ابم میومد . #زود_انزالی_جرم_نیست تصمیم گرفتم بیشتر کصشو بمالم و یکم لیس بزنم که پشیمون نشه . پاهاشو انداخت روی شونه هام و من با یه دست کصشو میمالیدم و سعی میکردم با دهنم یه حالی بهش بدم . عجیب صحنه ای بود . مگه میشد ازون رون های سفید و کص تر و تمیز و صورتی گذشت ؟ خیسیش یکم حال بهم زن بود ولی شروع کردم با زبون با کصش ور رفتن . دیگه کم کم ناله هاش بلند شد . تا اینکه انگشت فاکمو کردم لای کصش . یه اهی کشید که دلم ریخت . بهش گفتم ببین من الان ابم میاد . حالا که قراره چند دست باشه بزار دست اول بزارم لای کونت بعد دور بعد دیگه اینقدر زود نمیاد میزارم توی کصت که تو هم یه حالی کنی خلاصه . گفت نه من از کون نمیدم . گفتم بابا نمیخوام از کون بکنمت که . میخوام بزارم فقط لاش . گفت اها باشه . پا شد رفت کنار میز داگی استایل موند . منم از پشت بین کون تا رونش رو حسابی تف مالی کردم . عجب کثافت کاریه دل انگیزی بود . کیرمو گذاشتم لای رونش و دو سه تا تلمبه که زدم انگار نصف وجودم خالی شد لای پاهاش . از هوش داشتم میرفتم . ابم ریخت رو زمین ولی چون سرامیک بود با دستمال راحت پاک میشد . به خاطر همین به کیرمونم نبود چقدر کثافط کاری در بیاریم . گفتم اومد دیگه . گفت خودم فهمیدم . گفتم ببین من فکر کنم حداقل تا ده دقیقه دیگه راست نکنم ، دیگه واقعا جونم در رفت . گفت باشه مشکلی نیست . همینجا رو مبل بشین یکم برام با دست بمال تا حس و حالش برام نره . ماشاالله کار با دستتم که خوبه . گفتم اره بابا یه عمر جق سرعتی زدیما . رفت نشست روی مبل ، منم روفتم نشستم بغلشو و یه پاشو گذاشت رو پاهام و منم دستم لای کصش . واقعا سعی میکردم یه حالی بکنه ، خیلی بهم حال اساسی ای داده بود ، و خلاصه باید یه کاری میکردم که منو نسبت به شوهرش ترجیح بده چند دقیقه فقط در حد ور رفتن و مالش و لرزش بود تا اینکه من در عرض چهار پنج دقیقه دوباره شق کردم ... ازونجا به بعد رو دیگه واقعا کمرم نمیکشه تو این قسمت تعریف کنم :)) اگه دوست دارین از بقیه تجربه هام با زنداییم توی مدت این دوسال رو براتون تعریف کنم یا اینکه راند"!" بعدی همون روز رو بگم ، برام کامنت بزارین و دل این طفل معصوم رو شاد کنین اگه هم فکر میکنین که کصشعر بود و ارزش خوندن نداشت کیرتونو به سمباده بکشین ، بکیرم که خوشتون نیومد . والله .. تو این شرایط هم به فکر باقیِ جقی ها باشیم هم فحش بخوریم ؟


    نوشته: U13

  • 37

  • 30




  • نظرات:
    •   shagholoom
    • 2 هفته،6 روز
      • 19

    • داداش کجا ببینیمت با زانو بزنیم تو تخمات؟


    •   sexyluxury
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • تا اون جایی خوندم که نوشتی رو زنداییم کراش دارم (cry)


    •   shahx-1
    • 2 هفته،6 روز
      • 25

    • دبیرستان می رفتی تا ده خواب بودی؟؟ تازه بعدشم پای ماهواره ؟؟ پسرا چیزی میخورن از رو کیرشون میخورن؟ مرتیکه کونی مگه همه مثل توان از رو کیرشون شام ناهار بخورن ما خوردنی رو میزاریم رو میز!!! دونا زن دایی اسکلت شعورش نمی رسید تو ساختمون خودشون نده که یه الف بچه اویزونش نشه؟ اونم به کسی که دولش نصف مال شوهرشم نیست؟؟ معلومه بچه بودی دایی زیاد بردنت زیرزمین!!! (biggrin)


    •   Hajifiroozzzz
    • 2 هفته،6 روز
      • 8

    • اخه مگه مجبوری مینویسی فش بخوری ؟کیونی بشین سر درس و مشقت کیرم پس کله ت حداقل شربتو جا نمیزاشتی شربت تو داستان سکس نقش اصلی رو داره


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،6 روز
      • 16

    • خیلی نامحسوس اشاره کردی اینجا پورن هاب فقراس (biggrin) همینه ک میگن از کالای داخلی حمایت کنیدا


    •   Roya_khanom
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • اگر که راست باشه خوب بود


    •   apesar
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • من تو هیچ داستانی نظر نمیدم ولی نوش جونت اگه راست بود راست هم نبود انقدر حال کردم با نوشتنت که بعد از هشت نه سال تو شهوانی و داستان خوندن نظر دادم


    •   Alireza9187
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • خونه ما به پذیرایی وصل نیست ????


    •   AH_art
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • ایکس ویدیو کاری ک کرد از مادربزرگا بترسم
      شهوانی از زنداییا (biggrin)


    •   وب.گرد
    • 2 هفته،6 روز
      • 7

    • ببین خاطره تو خوب تعریف کردی.
      اگه خواستی بازم بنویس از قضاوت کسی هم نترس.
      مثلا اون هشتگ زودانزالی جرم نیست و پاراگراف اول و آخر داستانت اضافی بود.
      و وقتی تو میگی بکیرم
      منم مجبور میشم بگم بخواب به زیرم!


    •   babak.At
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • مقدمه کسشعرت باعث نمیشه کوس بندی هاتو باور کنم
      اگه تخیلی داری مینوسی ادعا کسشعر نکن?


    •   a.mehdi.n
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • هرکی انقد تاکیید داره به درست بودنه داستانش شک نکنید کانلا داره کس میگه.??


    •   a.mehdi.n
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • تنها چیزی ک میتونم بگم اینه ک خیلی کسخلی برادر


    •   saeednedved
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • ننویس کسکش


    •   Naser1374
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • کیر تو دهنت ، نه بخاطر اینکه بد نوشتی یا دروغه دوجاش ریدم از خنده اول داستان محشر بود اون قسمت که گفتی کیرت عسلی بود هم حرف نداشت . کیر تو دهنت هر دفه اومد کیرم پاشه خندیدم خوابش گرفت


    •   esiiishahi30cm
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • داستان ت رو میشه گفت واقعی بود ... طنزی رو که به داستان ت اضافه کردی مثل نمک توی غذا میمونه و سعی کن بیشترش نکنی و قسمت های بعد مزه شوری به خودش بگیره
      به نظردوستان احترام بذار ولی بهشون توجه نکن چون در طول مسیر داستان ت ممکنه اعتماد به نفس ت رو از دست بدی و دفعه بعد قبل از دست زدن به کوس بی مو زن دایی توی شلوارت خراب کنی .....
      می خوای سایز کیرت هم بلندتر بشه اصلآ شورت مایو نپوش پسرم و هر روز سه وعده صبح و عصر و آخر شب خوب بهش ورزش بده ....( دقت کن گفتم ورزش نه جق )
      ضمنآ توی سکس ت کاندوم فراموش نشه ، چون زندایی جان ت مشکوک میزنه .... وقتی مثل آب خوردن برات قمبل کرد مطمئن باش قبل ش بی نهایت سر دایی جان رو کلاه گذاشت و با لنگاش ستون سقف خونه ی خیلی ها شد ...
      توصیه هام رو جدی بگیر ..... یه نفس آروم بکش با اعتماد بنفس بالا ....... برو ببینم چیکار میکنی پسرم ....


    •   sikir
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • جمع کن بچه کونی این کصنمک بازیاتو، مثل آدم بیا سکستو تعریف کن فحشتو بخور...
      ضمنا اولش که گفتی ما به کیرمونم حسابت نمیکنیم
      خودتو خیلی دست بالا گرفتیا...


    •   Dr.vahid18
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • مامانتو سگ بگاد


    •   Adtenos35
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • شانس گفته اهل داستان نوشتن هم نیستی و اینقدر کسشعر سر هم کردی
      اگه اهلش بودی چه میکردی


    •   ناصر39
    • 2 هفته،6 روز
      • 7

    • پسرک جوان ! شما دهه هشتادی ها انگار ادب رو یاد نگرفتید ! داستانت قشنگ بود و علیرغم تخیلی بودن یا حد زیادی قابل باور ! کاری ندارم که سکس با زن شوهردار واقعا درست نیست اما به دو دلیل دیسکلایک ! اول اینکه ادب نداری و به خواننده رسما توهین کردی ! دوم اینکه اگر یک سن سی و دو سال رو میانسال میگی برای زن چهل ساله چه تعریفی داری ! زن پنجاه ساله چطور !


    •   @آروین
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • خیلی خنده داره زندائیت اومده بهت کس داده خخخخخخ


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 هفته،6 روز
      • 8

    • خوبه که خودت هم میدونی خواننده ها به گوساله هایی مث تو چی میگن ، همون کس ن-نت و اینکه کیرمون هم هستی البته
      دیگران اگه عن میخورن مال خودشون رو میخورن ولی تو عن بقیه رو برمیداری و غرغره میکنه حمّال
      کس نمک بازیت بیش از حد بود بیشتر به گوه خوری شبیه بود تا کس نمک بازی
      از تربیت و شخصیتتون هم همین که عین گاو سرتون رو میندازید پایین میرین تو طویله دیگران


      شاسکول میگه آشپزخونه مون به پذیرایی وصله !!
      خوب انتر خان مگه مال دیگران اتاق خوابشون به آشپزخونه وصله ؟؟
      به مَطبَخِ تون چی وصله ؟
      اونی هم که اُپِنه ، کس ن-نت هست
      دکمه سیکتیر رو بزن و گمشو چاقال پلشت کونی


    •   amadimahdi
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • عالی بود نوش جونت


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • زیادی کوسشعر گفته بودی نصفه خوندم.بعدشم خوشمون نیومد به کییرتتت؟نگو کیییر بگو دوووول.زنداییت گفت که این چقد کوچیکه.


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • اصغر اومد الان میگم کیرشو کنه تو حلقت بفهمی کیر چیه.بکنه بکنه تا دیلدن بی افته


    •   Soltanekir.mashhad
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • گاردون بنز تک از پهنا تو کونت


      بیا خودت تخماتو بزن به زانوم????


    •   Shahvar54
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • میشه بگی « کراش » یعنی چی ؟؟؟


    •   off_boy
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • باز ببين كدوم بدبختيه بياد با اين كس و شري كه نوشتي جق بزنه كه باز بخواد به سمباده بكشه يا نكشه.
      حداقل تو داستان يه كم صداقت ميداشتي مادرتو نميگاييدم
      بچه كون نگو سكس اولم بود.بچه هاي محل كه هر روز كونت ميذارن و تو مدرسه ميبرنت تو دستشوييا و ترتيبت رو ميدن هم سكس محسوب ميشه.بگو دفعه اولمه كش ميكردم كه اونم تو خواب ببيني


    •   khoshkon
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • کوس شعر بودهمش


    •   mahan_zanpoosh
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • با مزه بود


    •   Sepehr_2000
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • اینکه واقعی بود یا نه رو نمیشه نظر داد
      ولی اگه واقعی بود برو آزمایش بده ایدز داری حتما?
      اینکه یهو وسط داستان ول کردی نشون میده زود انزالی جرمه
      ولی نوع ریدمانت جدید بود
      هم خایه مالیمونو کردی هم به کیرتیم؟!


    •   فكرآزاد
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • چي زدي جلقي


    •   amir.gray
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • خیلی خوب نوشتی...بی صبرانه منتظرم که ادامش رو بخونم...سکسی نگهش دار!!! (clap)


    •   lezatbebarim
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • جهت اطلاع نویسنده های دیگر برسانم یادتان باشد هر وقت چنین مواردی را خواستید بعنوان سوژه داستان های صددرصد حقیقی و واقعی خود انتخاب کنید فراموش کنید هیچ زنی با چنین شرایطی که مطرح شد را تصور نکنید ممکنه که با شما اگر در این سن و سال باشید وارد ارتباط سکس و جنسی شود مگر اینکه موردی دیگر باشد که باز هم باور کنید چنین رابطه جنسی شکل نمیگیرد ، چون بدون شک آنوقت میداند دیگر نه زندگی زناشویی با همسرش را وآبرو و زندگی اش را بطور کل از دست میدهد و حتی برایش آبرویی باقی نمیماند ، البته کاری به داستان مورد نظر و نویسنده محترم ندارم زیرا صددرصد این داستان حقیقت بوده طبق فرمایشات نویسنده محترم ، من فقط بعنوان یک خانم جوان بشما خواستم اینو بگم‌ کمتر تخیلات خودتون و بصورت حقیقت مطرح کنید زیرا حتی اگر خواننده گان محترم هم حرفی نزنند باور کنید دیگر دوستانی که مطالعه کنند متوجه میشوند که‌‌ شما تا حدودی چرندیات خود را همراه با اندکی خواهش باور پذیری و دو پیمانه حدس و گمان به اینکه دیگران خوش باور و ساده هستند ، را در قالب یک داستان حقیقی برای آنها آماده کرده و بدون شک مجبور خواهید شد درنهایت همین داستان بیات شده را با تمام مخلفات زیر داستان که دوستان نوشته اند را بعنوان یکی از وعده های غذای روزانه بخوردتان میدهند .


    •   U1300
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • آقا اگه خدا قبول کنه این حقیر نویسنده ی داستانم ? اگه دوست دارین توی قسمت بعد یکم جواب کامنتا رو بدم . اگه نه هم که هیچی . ادامه داستان


    •   mrsmith
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • تو خونتون ادمی جز تو نیست.؟!


    •   What_the_fuck
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • تو دیگه اخر کس مغزایی بعد چندماه برگشتم باید با کسشعر تو شروع میکردم دوباره البته خوشم میاد بچه ها همیشه هستن در صحنه جور مارو میکشن shahxپتیاره و مهتی طلا


    •   1122focker
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • کیر تو هرچی داماد سرخونست،


    •   Nikolfidas
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • کس مغز جقول اول صبح مسواک میزدی بوگندش حال نگیره زنداییت اول صبح منتظر تو بوده که بری بکنیش عجب کله خرابی داری جقول


    •   شب_گرد_تنها
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • یاد تبلیغات اینستا افتادم ادامه داستان در پیج زیر برا همین دیسلایک میدم


    •   Mr13_bt78
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • والا من نمیدونم چطوریه همه بچه زرنگ و بکنن
      زندایی ها و زن عمو ها هم از دم خراب
      پس چرا برا ما اینطوری نیس
      اینا همونایین ک ما میبردیمشون تو دستشویی الان داستان سرا شدن
      بفرما شکلات منم سفت شد یالا پوستشو بگن


    •   ehsan9705
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • ای کاش می شد سرورهای شهوانی رو از طول عرض می کردم تو کون این مادر به خطا تا کسی رو این جوری تهدید نکنه.
      به کیرم؟
      بپر روی کیرم
      اَن آقا


    •   doki-kar balad
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • چراغ دوم رو هم من روشن میکنم تو ماتحتت، که سر سفره شکار نکنی


    •   no._.name
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • افرین خوب بود به قضاوت های دیگران توجه نکن و ادامه بده??لایک


    •   Niusha_sh
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • حرفای shahx-1 کپی در اینجا....


    •   lezatbebarim
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • من بعنوان یک زن نظرم اینه که اگر کسی بشوهرش خیانت کنه که بخواهد با یک پسربچه سکس کند یا حتی با پسر جوانی برود سکس کند ، حقش همان هست که مثل
      یک تکه زباله باید پرتش کنند داخل زباله ها و همین هم لیاقتش هست که به همسرش خیانت نکنه دیگه .
      به نظر خودت واقعا یک خانم میتونه آنقدر احمق باشه که بخوادیکی مثل تو رو بشوهرش ترجیح بده؟


    •   Dariush_76
    • 2 هفته
      • 0

    • 1122focker
      با نظرت خیییلی حال کردم کلا متفاوت بود و حرف دلم دمتگرم


    •   Dariush_76
    • 2 هفته
      • 0

    • نظر شما چیه؟انقد ک کامنتای دوستان برام جذابه خود داستانا نیست اول تا وارد میشدم میام سراغ کامنتا و کلی میخندم دمتون گرم


    •   DAmirksdk
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • خوب بود بنویس زود تر


    •   Zp_mhd
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • تا میومد راست شه از خنده میخابید
      کاری به کس گفتنای بقیه ندارم
      شخصا نظرم اینه ک خوب بود داستانت
      طنزشو دوس داشتم
      ادامه بده


    •   Roya_kishland
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • خوب این داستان اسفناکم خوندم
      برم بعدی(dash)


    •   Koshti.pars
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • وارد جزئیات نمیشم چون بشم داستان میشه
      البته کلیاتی هم نداده همش جزییات هستش
      خاطره رو خوب تعریف کردی ولی ... بماند خوب نوشتی یعنی فن نوشتن بلدی
      ولی... بماند


    •   _Azi_
    • 1 هفته
      • 0

    • مذخرف بود چطور اومده تو برگزیده ها


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو