چشمای کشیده و خماره قهوه ایش

    سلام اولین بار مینویسم لدفا اگه بد بود راهنماییم کنید
    اسمم باران اون موقعه ۱۹سالم بود یه دختر شیطون و گرم با یه پسر به اسم نیما اشنا شدم خیلی باهم خوب بودیم عاشق هم شده بودیم از همون روزای اول رابطمون به لب و مالیدن کشیده شده بود با اینکه اولین بارم بود با پسری بودم ولی ترسی تو وجودم نبود عاشقش شده بودم بیشتر عاشق چشمای قهوه ای کشیده و خمارش...
    خوب از ماجرا خارج نشیم نیما یه پسر با قد ۱۸۴ وزن ۷۵ بود یه کوچولو شکم داشت ولی خوش قیافه بود پوستش تیره بود‌‌‌.. ولی خیلیم هات بود‌‌‌‌..‌‌.
    منم ۱۶۱قدم بود وزنم ۵۰ با سینهای ۷۵ پاهای تپلی...
    ماجرا سکس کامل ما از جایی شروع میشه که من خیلی رو نیما حساس بودم
    رفتم خونشون همش باهم وقت میگذرونیدم کامپیوتر روشن کرد دیدم تو یکی از پوشها عکس یه دختر باهاشه
    خیلی عصبی شدم دادوبیداد کردم میخواستم برم نزاشت گفت بیا بریم تو اتاق من...گفتم نمیام..خیلی دلم شکسه بود چون واقعا عاشقش بودم یهو بلندم کرد برد تو اتاقش نزاشت حرف بزنم لباشو چسبند به لبام دستش برد سمت سینهام فشارشون داد داشت تحریکم میکردم خوب میدونست جیکار کنه که دیگه مقاومت نکنم گوشمو خورد
    گردنمو لیس میزد سینمو فشار میداد صدا در اومده بود همش اخ اوخ میکردم اونم میگفت جوووون دوست داری؟
    بعدش تاپمو در اورد منو خوابند اومد روم سوتینمو باز کرد افتاد به جون سینهام داشتم میمردم رو ابرا بودم رفت سمت نافم زبون کشید دیگه کم کم داشتم جیغ میزدم شلوارمو کشید پایین از روشرت کسمو بوس کرد برای اولین بار منم یه اخ بلند گفتم با چشای خمار نگام کرد گفت جووووووون
    کمسو مالید داشتم دیونه میشد اونقدر مالید تا ارضا شدم
    بعدش بغلش کردم لباشو خوردم گوشاش کردم تو دهنم صدای حشریش اومد یه اخ بد گفت دستمو رسوندم رو کیرش مالیدمش دستمو گرفت کرد توشرتش منم مالیدمشو به خوردم گوشاش ادمه دادم اونم همش میکف اخ داشت لذت میبرد
    گوشش کبود شد ولش کردم
    رفتم سراغ گردنش خوردم اونم هی بی قراری میکرد میگفت دیونم کردی باران
    میخوام بکنمت ..‌ میخوام جرت بدم منم بیشتر میمکید و کیرشو میمالیدم که یه چیزی از سرکیرش بیرون ریخت که بعدا فهمیدم پیش ابش بوده
    دوباره حشری شده بودم اونم فهمیده بود گفت باران بزارش دهنت برو پایین بخورش حالم بده
    بدم میومد ساک بزنم ول چون اون دوست داشت رفتم پایین شلوار ورزشیشو کشیدم پایین شرتشو در اوردم وای خدای من خیلی بزرگ بود گرفتم دستم گزاشتم تو دهنم عقب جلو کردم که صداش دراومد
    گفت دندونتو نزن دید بلد نیستم بیخیال شد.
    شورتمو کشید پایین خواست بخوره کسمو نزاشتم گفتم دوست ندارم اومد کپلای کونمو بوس کرد منم ۴ دست وپا کرد کرم زد در کونم اروم خواست فشار بده جیغ زدم گریه کردم با دستش اشکامو پاک طاقت اشکامو نداشت بوسم کرد گزاشت لای پام اروم عقب جلو کرد بعد کم کم تندش کرد همش اخ واوخ میکرد یهویی خیلی تندترش کرد صداشو بالا برد یه اهههه بلند ارضا شد پاشید رو سینهام..‌
    ببخشید خوب نبود داستان منو نیما ادامه داره دوست داشتین بقیشو مینویسم ❤
    نوشته: دختری ازجنس غم

  • 0

  • 6




  • نظرات:
    •   چرت.خوان
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • Saraa7555 نمودی ما رو با شرایطتت. چه خبره همه جا جار میزنی


    •   สic
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • آره همین دخدری از جنس غم بود
      تو بیو اینستاگرامش نوشته:
      خیابان بهار-کوچه فروردین-پلاک ۲۴
      من فک کردم آدرس خونشه رفتم اونجا،یه پیرمرد کو'نم گذاشت
      آدرس مینویسید مثل آدم بنویسید خو


    •   eyval123412341234
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • باران جان منم مثل شاهزاده قضيه ي عكس دختره رو باهاش مشكل داشتم اما در كل خوب نوشته بودي گلم. فقط براي قسمت بعديش يه كم بيشتر توضيح بده. اما براي بار اول واقعا خوب نوشته بودي آفرين! (rose)


    •   jack.sparr0w
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • بشدت چرت نوشتی حالا اگه همین نوشته رو یه پسر نوشته بود تا فیها خالدونش رو فحش بارون میکردن .قصد فحش دادن ندارم اما داستانت که نمیشه اسم داستان رو روش گذاشت یه سری کلمات بدون یکپارچگی و در همو بر هم و بدور از منطق و نظم بود برامم جالب بود که خیانت طرفو دیدی رفتی بهش دادی (biggrin) کلا میخاستی از سکست بگی که بد بود یا ننویس دیگه یا هورمونتو تخلیه کن بعد قلم دستت بگیر


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو