چشم‌های سبز

    -عاطفه، یک بار دیگه دست بکش روی چوچولت...
    گفت امشب دیر انزالی گرفتی‌ها
    گفتم همین یه باره، اگر نیومد که هیچی!
    توی قاب تصویر گوشی دستشو گذاشت روی برآمدگی بالای کصش و چپ و راست تکونش داد
    چشمام تار شد و سستی خاصی کل بدنم رو گرفت و با آه آرومی که کشیدم ارضا شدم، سر کیرمو گرفتم تا آبم بیرون نزنه و کثیف کاری نکنه
    با دستمال کاغذی سرش رو پاک کردم و گوشی رو نزدیک صورتم آوردم
    گفتم حالا کی بخوابیم عاطی جون؟
    گفت تو که امشب منو کشتی تا ارضا بشی ولی حمید 200 باره بهت میگم من با این کارا حالم بد میشه.
    گفتم نه که حالا بدتم میاد؟
    گفت من به خطار این که ناراحت نشی جلو میام، ولی بعدش نمیدونی چه حالی میشم، خیلی عذاب وجدان میگیرم، دیگه از این به بعد ازم نخواه سکس تصویری بکنیم، دیگه خودتم امشب قول دادی که آخرین باره.
    گفتم باشه عزیزم، قول دادم دیگه، این دفعه آخریش بود...
    گفتم میخوای یه موزیک با هم دیگه گوش کنیم؟
    گفت چی داری؟
    خندیدم و گفتم: اومممم، چی میخوای؟
    گفت هر چی گذاشتی، گذاشتی.
    موزیک رو پخش کردم:
    مرد که گریه میکنه
    کوه که غصه میخوره
    به چشمای سبز رنگ عاطفه نگاه میکردم و توی دریای چشماش شنا میکردم




    روز شنبه بود، تازه رفته بودم سر مغازه، داشتم کرکره رو بالا میکشیدم که سوزش خیلی شدیدی توی کمرم حس کردم و بعد چند تای دیگه چند جای دیگۀ کمرم
    دستم رو پشتم بردم، دستم گرم و خیس بود، قرمز قرمز بود، به رنگ خون
    فرصت دفاع نداشتم، روی زمین افتادم، آخرین چیزی که وقتی روی آسفالت افتاده بودم و ناله میزدم دیدم، موتور هوندایی بود که ایستاده بود و بعد کفشی که به سمت صورتم میومد و محکم به سرم خورد...




    با صدای مادرم از خواب بیدار شدم، گریه میکرد و قرآن میخوند. بلند شدم و نگاهش کردم، پنجره‌‌ای جلوی تختم بود، غروب بود و بارون میبارید و گهگاهی صدای رعد و برق در آسمون می‌‌پیچید. مادرم سرش را از روی قرآن بلند کرد و نگاهم کرد، یهو داد زد: حمییید ! عزیزم! قربونت برم، مادر برات بمیره...
    بعدش دکتر بود که بدو بدو بالا سرم اومد و چراغ قوه رو توی چشمم انداخت و گفت: اگر حرف‌‌هام رو متوجه میشی پلک بزن.
    به سختی و خیلی آروم پلک زدم...




    عاطفه رو حدود یک سال بود که توی اینستاگرام باهاش آشنا شده بودم. دختر سفید با چشمای سبز و موهای لخت خرمایی، شما هم بودید عاشقش نمی‌‌شدید؟ اولش این طور نبود، یعنی اصلا هم قرار نبود این طور بشه، من عاشق عاطفه بودم و میخواستم باهاش ازدواج کنم.
    ولی انگار نمی‌شد، خانواده من، خانواده اون، پدرش هم که از همون اول که رفتیم خواستگاری، برام خط و نشون کشید، گفت این خونه، این ماشین، این ها رو که کلا نداری! من دخترم رو به کسی میدم که سرش به تنش بیارزه، بعد هم صدای من بالا رفته بود و با ناراحتی بیرون اومده بودیم.
    اون شب هم بارون میومد، سوار ماشین لکنتۀ پراید بابام شدیم و برگشتیم. و من، تموم راه، ساکت بودم و خیابون و آدم هاش رو نگاه میکردم و صدای قیژ قیژ هر چند لحظۀ برف پاکن فضای ماشین را پر کرده بود، آدم هایی را می‌‌دیدم که انگار زیر بارون خسته تر از همیشه بودند، آدم هایی مثل من، مثل عاطفه، مثل تو....




    یک سال گذشته بود، من پوسیدگی عاطفه رو می‌دیدم، پژمردگیش رو حس می‌‌کردم، دیگه مثل قبلنا نمی‌‌خندید، یک سال زمان کمی نیست که من و اون پشت گوشی به عکس هم خیره بشیم و فقط یواشکی با هم تماس تصویری بگیریم...
    بعد هم که نوبت مسائل جنسی بود که پاش به روابط ما باز بشه، دوستم رضا میگفت چه بخوای، چه نخوای این اتفاق همیشه میفته و همۀ اونایی که میگن برای عشق طرف رو میخوان بالاخره کارشون به سکس میکشه...




    یک دستم به دیوار بود و یک دستم سُرُم، به کمک سرباز آبی پوش بود که وارد اتاق شدم و روی صندلی نشستم، داداشش با دست‌های دستبند زده اون طرف‌‌تر نشسته بود...
    ازش پرسید: چرا همچین کاری کردی؟
    گفت: آقای قاضی، خودتون می‌دونید، آشغال ناموسو زیر پا گذاشته بود
    گفت: یعنی پسر خوب باید با چاقو می‌زدیش؟ 7 ماهه افتاده روی تخت بیمارستان، میتونی اثبات هم بکنی؟
    گفت: آره، توی گوشیِ آبجیم هست...
    با همۀ توانی که توی بدنم مونده بود داد زدم: آشغاااال، توی جای این که نردبون بشی برای خواهرت چاقو میشی توی کمر من؟ من عاشق آبجیت بودم، هنوزم هستم، اون ناموس منم بود...
    رگای گردنش بیرون زد و داد زد: خفه شووو حروم زاده! و بلند شد که سمتم بیاید که سرباز آبی پوش گرفتش و نشاندنش...
    قاضی با چکش محکم روی میزش کوبید و گفت: بشین سر جات و بعد رویش را سمت من کرد و گفت: رضایت می‌‌دهی یا نه؟
    خندیدم، خیلی سرد خندیدم طوری که به سرفه افتادم: از این که درد بکشه راضی‌ام، از زندانی بودنش و شلاق خوردنش راضی‌ام، این مورد هم اگر رضایت حساب میشه من راضی راضی‌‌ام...




    بعد از قرار دادگاه، مستقیم به بهشت زهرا رفتم، از ماشین لکنتۀ پدرم پایین آمدم و سر قبر کسی نشستم که هنوز با چشمای سبزش که حالا سیاه شده بود من رو نگاه میکرد.
    پایین قبر نوشته بود: گلی که در جوانی سوخت و خاکسترش بر باد رفت...
    شیشۀ آب معدنی که همراهم داشتم را روی سنگ سیاهش ریختم و با دست روی تو رفتگی نوشته‌‌های قبر کشیدم...
    گل‌ رز قرمزی که رنگش به سیاهی می‌زد و بوی خاک می‌‌داد را روی قبرش گذاشتم
    نگاهش میکردم، هنوز هم به من خیره بود، انگار بعد از آن که جسمش را سوزانده بود مستقیم آمده بود و به روح من چسبیده بود و آن را میچلاند و بعد اشک بود که از گوشۀ چشمانم بیرون می‌زد...
    کنارش چارزانو روی زمین نشستم...
    هوا نزدیک غروب شده بود و باران میبارید و گهگاهی صدای رعد و برق آسمان را پر میکرد...
    سرم پایین بود و در گوشی دنبال موزیکی می‌‌گشتم
    پیدایش کردم و بعد صدای خواننده می‌آمد:
    مرد که گریه میکنه
    کوه که غصه میخوره
    یعنی دلش خیلی پره...
    تکرار می‌کردم، با صدای زیری که در گلویم گرفته بود: یعنی دلش خیلی پره، یعنی دلش خیلی پره....


    نوشته: سینه سوخته نه، فرهنگ سوخته!

  • 29

  • 10




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 3 هفته،2 روز
      • 8

    • موضوعت بد نبود اما میتونستی بهتر بنویسی...


    •   Amibay
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • بد نبود خوشم اومد


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • اینو بدین کیری ستوفر نولان فیلمش کنه. هی فلش بک فلش فوروارد.
      نثر و نگارش خوبی داری عزیز. گاهی صفت و موصوفات ضعف داشتن که با تمرین صددرصد بهتر میشن. گرچه با تم داستانت حال نکردم، ولی لایکیدیم.


    •   فرفريسم
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • تو درياي چشماي سبزش غرق شدي؟
      معمولا ميگن تو جنگل چشماي سلزش محو شدم يا گم شدم يا هر كوفت ديگه اي اين واسه چشم ابيه ك تو گفتي


    •   سارینااا
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • (rose)


    •   saeedno15
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • بین این داستان های چرت امشب این یکی خیلی خوب بود,
      با یکم تلاش بیشتر میتونی بهتر بنویسی, موفق باشی


    •   lezatbebarim
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • زیاد نتونستی داستان و دربیاری و خراب و سراسیمه جلو رفتی جوری که من حتی یکی از کاراکترهای داستانت و نشناختم چون هیچکدوم و معرفی نکردی که بشه تصویری ولو گنگ و محو توی خیال شکل نگرفته خواننده ایجاد نشد گویا یک سکانس از هر قسمت یک سریال و بخوای برای اولین بار نشونت بدهند و توی ده دقیقه قرا ر باشه یک سریلل صد قسمتی و شما ببینی مشخص هست هیچ نمیتونی بفهمی که نظر بدهی بیشتر باید کار کنی و قلم بزنی تا کم کم بهتر بنویسی البته بشرطی که سعی نکنی با حالتی که از خاطرات فیلم فارسی ها ی قدیمی توی ذهنت داری بخوای بنویسی و تصور کنی برای خواننده جذاب میشه . بهتر بکم و مثال بزنم جدا از غلط املایی که دیدم و برای شما ایرلد حساب میشه اما اگر ما غلط داشته باشیم زیاد مهم نیست . میخواستم مثال بزنم . جایی که قهرمان یا راوی چاقو میخوره هیچ احساسی نداشت میدونم دیگران هم احساسی نداشتند و از اینکه راوی چاقو خورد هیچ ناراحت یا شاد نشدند چون اصلا پرداختی روی شخصیت اون نشده بود و یا مرگ دختره اهمیتی نداشت انگار برای خواننده چون هیچ ارتباط شکل نگرفت و این ارتباط و شما با اشنا کردنش با خواننده ایجاد میکنی که حس بوجود بیاد رفتار پسره توی دادگاه که برادر دختره بود بقدری دور ار حقیقت بود که حتی برای من توی ذهنم نشد که تصویری از یک دادگاه یا دقتری که متهم و قاضی داخلش باشند ایجاد نشد . خسته شدم انقدر توضیح دادم بهتره ننویسی اما اگر علاقه داری واقعا بای د ابتدا زیاد بخوانی و مطالعه کنی و سپس شروع کنی نوشتن. ببخش نظرم و گفتم نظر شخص خودم بود که گفتم


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • نه داداش من باور نمیکنم.
      من دیگه این حرفها که برادری برای یک سکس چت یا حتی از این بیشتر هم خودش رو به خطر بندازه و خواهرش رو باعث بشه بمیره باور نمیکنم!
      دوره این حرف ها گذشته!
      این حرف ها برای دوران قیصر ها و فرمون ها بود.
      جوون امروز با افتخار از کون دادن خودش یا سکس با خواهرش با افتخار تعریف میکنه.
      این همون هدف والایی بود که بزرگان ما چهل سال پیش برایش سینه چاک کردن و الان ثمرش رو داریم میبینیم.
      جوون های بیکار و معتاد و کووووونی.
      من فقط این رو باور میکنم.


    •   Caboos1
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • یعنی سکس چته تصویری میکردی؟
      بعد توقع داشتی خوشبختشم بکنی؟
      جاش بود اونجایی که باباش بهت گفت خونه و ماشین که نداری میگفتی خودم که نه ولی بچه ها خونه خالی دارن
      باباش یه چیز توت دیده که مخالف بوده


    •   زن.اثیری
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • وقتی تعصب کورکورانه مردهای ما باشه زندگی دختر ها و زنهای ما تهش به سنگ سیاه قبرستون ختم میشه .
      تا یادم میاد توی گوشم خوندن از پسر ها دوری کن .سرت پایین باشه. بلند نخند .اینجوری میگن دختره سبک سره
      توی راه مدرسه اگر پسری دنبالمون میفتاد ما دلهره میگرفتیم که کسی نبینه، حرف در میارن میگن دختره خودش خواسته .
      اگر شماره غریبه ای اشتباه زنگ میزد به گوشی من، جوابگوی پدر و برادر غیرتی فقط خدا بود و بس
      عاشقی ؟استغفرالله
      عاشق که شدم، این حس رو کشتم و از ترس مردن سکوت کردم.
      تهش شدم آدم آهنی که فقط وظایف روزمرش رو انجام میده .
      کاش مردهای سرزمین من بدونن منم حق عاشق شدن دارم .میتونم انقدر عشق بورزم که دنیاشون قشنگتر و بهتر بشه میتونم به لبهای سردشون لبخند هدیه کنم فقط بذارن منم زندگی کنم .


    •   Jamal115
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • داستان متفاوتی بود
      من که خیلی حال کردم


    •   zodiakxxx
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • جا داشت بیشتر ادامه میدادی شاید تو دو قسمت


      یه جاهای گنگ بود دختر چشم ابی داستان بخاطر زخمی شدن تو خودسوزی کرده بود یا ابروی که پیش خانوادش رفته بود
      نمیدونم موضوع داستان خوب و فرق میکرد ولی جا برای جذاب شدن داشت
      اخرشو مث فیلمای ایرانی یهویی تموم کردی


    •   narange
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • خوشمان نیامد ! (biggrin)


    •   Gayaneh
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • داستان خوبی بود و خوبتر میشد اگر شخصیت هارو برای خواننده بیشتر جا مینداختی .
      برادره از کجا فهمید سکس چت میکنید؟خواهرشو خودش کشت یا خودکشی کرد؟از زبان قاضی فهمیدیم ۷ ماه روی تخت بیمارستان بودی چرا و عمق جراحات چقدر بوده؟
      فکر میکنم اگر اینا توضیح داده میشد خواننده همذات پنداری بیشتری با قهرمان داستان میکرد (rose)
      لایک ۱۶


    •   Gayaneh
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • بنده خدا زن اثیری دل پری داشت ، اشکشو در آوردی
      زن اثیری الان که از خانواده جدا شدی عشقتو رها کن تو خانواده کنونیت،نذار عشق ورزیدن از یادت بره (rose)


    •   Man.to.ok
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • عزیز اخه چت تصویری کجا کپی میشه که داداشه دیده دخترم اگر از تو عکس سکسی گرفته یا درحال سکس فیلم گرفتین یجا بهش اشاره میکردی وگرنه سکس چت هیچ کجا نمیمونه


    •   سیاوشxxlسابق
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • سکسی ترین جاش صدای چکش قاضی بود !


    •   marjan_aydin
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • خیلی ناراحت شدم : (((((((
      لایک 22


    •   Adolph
    • 3 هفته
      • 0

    • عالی
      عالی
      عالی
      عالی


    •   خرطوم
    • 2 هفته
      • 0

    • جدیدا به خاطر سکس چت ادم میکشن ؟ تو کدوم داهات ؟ دختره موبایلش کد نداشته ؟ ریدی


    •   mae1363
    • 1 هفته
      • 0

    • کس ناله دراماتیک , خوب نوشتی حالا چی ؟لذت داشت ؟ قشنگی داشت ؟ پیام داشت ؟ چه کوفتی داشت ؟ کسغم نامه ای بیش نبود


    •   sine_sookhte
    • 4 روز،22 ساعت
      • 0

    • (stop)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو