چهارشنبه سوری خوش یمن

    با سلام خدمت شما دوستان عزیز شهوانی قبل از این چهار تا داستان و خاطره ای که برای خودم و یکی دیگر از آشنا های خودم اتفاق افتاده و همچنین این داستان (خاطره )که می خواهم براتون بنویسم؛ همگی عین حقیقت بوده؛ و همگی در مورد یک خانواده اعم از مادر و دخترانش می باشد.
    این هم یک نقل و قول از همان خسرو (سید )می باشد.
    گفتم که این خسرو مدت پنج سال تو یک خانواده متمول کار می کرد. یعنی یک نوعی با بچه های این خانواده بزرگ شده بود.
    حالا میخواهم خاطره را از زبان خسرو نقل می کنم.
    خسرو :در مدتی که در این خانه کار می کردم من اصلا جرات نمی کردم چپ به هیچ کدام از اعضا ئ خانواده نگاه کنم مگر اینکه تمامی حرکات از طرف تک تک افراد و دخترا و مادر انجام می گرفت.
    واما شروع خاطره :چهارشنبه سوری بود. اونایی که در دهات زندگی می کنند بهتر می دونن در قدیم در روستاها رسم بود که مردان و پسرای جوان؛ مخصوصا پسرایی که دوران نامزدی شون بود؛ یک روسری را با یک طناب محکم گره می زدند و شبها موقع شام وقتی که همه سر کرسی دور هم می نشستند؛ پسرای جوان می رفتند بالا پشت بام و از سوراخی که از وسط هر خانه به عنوان دود کش می ذاشتن؛ آن روسری را آویزان می کردند. و صاحبخانه هم یک چیزی اعم از تخم مرغ؛ پول؛ جوراب و. ....به دستمال می بستند و اینجوری مثلا تو چهارشنبه سوری خوشگذرانی می کردند.
    از خاطره فاصله نگیریم.
    خسرو :بالاخره وقتی رفتم بالا پشت بام و دستمال رو از سوراخ یک خونه آویزان کردم اتفاقا یه چیز خوبی بسته بودند. با خوشحالی دستمال را باز کردم دیدم یک اسکناس دو تومنی ویک تخم مرغ با مقداری آجیل داخل دستمال بود.
    واسه خودم کیف می کردم می گفتم به به یه وقت دیدم از پشت سرم یکی آهسته با صدای ناز دخترانه گفت :عمو خسرو دستمالتو میدی منم از یه سوراخ آویزونش کنم. برگشتم دیدم یکی از دخترای همون اربابه که حدود دو سالی نامزد بود و چون پدرش سر یه موضوعی با دامادش اختلاف داشتند؛ اجازه نمی داد عروسی بکنند.
    دختره هم واقعا از در و دیوار بالا می رفت. گفتم مگه مفته. گفت باشه هر چی تو بگی. گفتم یعنی اگر من هر چی گفتم قبول می کنی گفت :قبوله؛ گفتم باید بذاری دستمو بکنم لای پات گفت همین. گفتم پس چی. گفت من فکر کردم می خواستی یه چیز مهمی بگی. گفتم مثلا چی.
    گفت فکر کردم مثلا می خواستی بگی کیرتو میخوای بذاری لای پام. گفتم اگر این اجازه رو بدی که ممنون میشم.
    تا اینو گفتم زود دستم را گرفت گفت بیا بریم پشت دپوی یونجه ها؛ که رو پشت بام جمع کرده بودند. تا رفتیم اونجا دیدم چند تا بسته یونجه برداشت و اینور اونور دپو گذاشت و تقریبا یک پناهگاهی درست کرد و خودش جلوتر رفت اونجا و چادرش را مچاله کرد گذاشت لای بسته ها و خودش شلوارشو تا زانو کشید پایین و چهار دست و پا نشست و کونش رو بطرف من گرفت و گفت این کون مال توه بشرطها و اما شرطش :
    باید اول کس منو بخوری و منو کاملا سر حال بیاری تا من ارضا بشم. بعد کیرتو هر طوری که دوست داری بکن تو کونم.
    منم اصلا در مورد خوردن کس نه چیزی دیده بودم و نه چیزی شنیده بودم.
    نویسنده :آن زمان تو دهات نه برق وجود داشت و نه تلویزیون و نه فیلم سکسی و سوپری.
    تنها چیزی که پسرا و دخترا رو با سکس آشنا می کرد؛ اکثرا دیدن سکس پدر و مادر بود و این باعث می شد که فردا بعد از دیدن سکس پدر و مادر؛ حالا مونده بود به شعور بچه که نقش پدر را بازی کند یا مادر را.
    خسرو :تا گفت باید کسم رو بخوری بعد بکنی تو کونم من واقعا تعجب کردم؛ چرا که تا اون موقع همه جوره سکس کرده بودم الا کس خوری. ولی وقتی اون کون سفید و قلنبه و بدون مو را دیدم مردد بودم چکار کنم.
    برگشت گفت چیه تا حالا کس زنتو نخوردی. گفتم نه.
    گفت خاک تو سرت بیا بخور ببین چه مزه ای داره. دیدم خودش دستشو آورده و از زیر با کسش بازی می کنه.
    هوا تاریک بود. گفتم باداباد. حالا چه جوری بخورم. گفت دهانت را بچسبون بکسم و با زبانت داخل کسم را لیس بزن. بالاخره مجبور شدم علی رغم میل باطنی اول نوک زبانم را کردم داخل کسش و شروع کردم به مالیدن با زبان. اولش یه ذره چندشم می شد ولی وقتی یک کمی خوردم دیگه مزهاش به مزاقم نشست وزبانم را بیشتر فرو کردم.
    دیدم داره به خودش می پیچه و کونش رو روی دهان و بینی من دورانی تکان میده. و کم کم صدای آهوآخش بلند میشه گفتم آرام صداتو میشنوند.
    برای اینکه صداش بلند نشه چادرش رو برداشت و کرد تو دهانش و چادرش گاز می گرفت.
    منم دیگه با ولع خاصی داشتم میخوردم (البته همه اینها توی تقریبا 7 8 دقیقه اتفاق افتاد )بالاخره دیدم بدنش لرزید و به شکم خوابید رو زمین و پا هاشو به هم فشار میداد منم؛ چون تاریک بود ندیدم که وسط پاهاش چه اتفاقی افتاد.
    گفتم حالا میتونم بکنم تو کونت گفت بکنننننش جررررررم بده. گفتم نمی خواهی کیرمو ببینی. گفت نمی خواد. گفتم خیلی کلفته ها گفته باشم. گفت باشه از کیر خر که کلفتتر نیست. زود باش بکن تو که مممممردم. گفتم پس یه کم کونتو بیار بالا و شل کن.
    دوباره رو زانو هاش بلند شد دست زدم دیدم لای کونش واقعا لیزه یعنی از آب کس خودش خیس شده بود منم کیرم به نهایت کلفتی و بلندی خودش رسیده بود و پیشاب مدام جاری می شد.
    باآب دهان کاملا کیرمو خیس کردم ودستمو جلو دهانش گرفتم و گفتم تف کن. تف کرد و با تف خودش کونش رو لیزش کردم وکیرم رو گذاشتم لای کونش و یواش یواش فشار دادم و دستم رو گذاشتم جلوی دهانش که اگر یه وقت جیغ کشید صداشو نشنوند.
    گفت دستتو وردار گفتم داد نزنی یه موقع. گفت نه راحت باش. دیدم چادرش رو کرده تو دهانش. دیگه فهمیدم فقط کیر میخواد؛ ولی باز احتیاط کردم چون واقعا میترسیدم. اگر اتفاقی می افتاد زنده زنده سلاخی می کردند. چون پدرش خیلی بی رحم بود.
    با احتیاط اول سرش رو کردم تو کونش دیدم یه ذره خودش رو جمع کرد گفتم خیلی درد داره گفت آررررررره. گفتم میخوای اصلا لا پایی بزنم گفت بکنننننش تو گفتم آخه میترسم کونت پاره بشه.
    گفت تو کارت نباشه بکن تو ممممرررردم. والا پا میشم میرم به مادرم میگم که تو میخواستی منو به زور بکنی از دستت فرار کردم.
    باوجود اینکه واقعا از درد شق داشتم می مردم نمی خواستم ریسک بکنم. ولی دیدم چاره ای نیست تو بد مخمصه ای گیر کردم.
    گفتم خودت خواستی گفت فقط بکن تو ممممرررردم منم یک فشار دیگه دادم کیرم تا نصف رفت تو باز نتونست طاقت بیاره و خوابید رو زمین و منم کیرمو کشیدم بیرون گفتم بابا اگر نمیتونی بذار لاپایی تمام کنم گفت نترس همونجوری بکن تو اگر من مرده باشم هم در نیار. بالاخره دوباره هم اونو و هم کیرمو تف مالی کردم و کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و یواش یواش کردم تو کونش و شروع کردم به تلمبه زدن دیدم داره واقعا جون می دهد منم دیگه در نیاوردم بیرون و تند تند تلمبه میزدم که واقعا گریه اش در آومد منم دیدم آبم داره میاد گفتم دارم میام ناراحت نباش و با چند تا جلو عقب کردن ارضا شدم و کیرمو تا ته کردم تو کونش و چند لحظه همونطوری نگه داشتم و کیرمو کشیدم بیرون دیدم بوی گه داره میاد گفتم پاشو برو خودتو بشور اینجوری بری خونه بوی عنت معلوم میکنه .
    بالاخره پاشد دیدم داره اشکاشو پاک می کنه گفتم گریه کردی گفت میخواستی گریه نکنم کونم پاره شده. گفتم تقصیر خودته گفت نه تقصیر پدرمه که هر روز بیچاره مادرمو یک ساعت از کون می کنه تا حدی که از داد و بیداد مادر م همه بیدار میشیم. منم خواستم یک بار تجربه کرده باشم.
    بالاخره اون پا شد رفت منم همون بالا پشت بسته ها با چراغ قوه کوچکی که دستم بود کیرمو نگاه کردم دیدم هم عنی شده و هم لخته لخته خون روی عنهاست دیگر از آویزان کردن منصرف شدم. بعد ده دقیقه آمدم تو حیاط و رفتم آفتابه پر کردم و رفتم دستشویی وخودم رو با آب تمیز کردم و رفتم تو خونه دیدم همه دور کرسی نشستن و یک چراغ زنبوری که اون موقع مد بود و هر کسی نمی تونست داشته باشه؛ از بالا توسط یک آرماتور که یه ورش رو مانند عصا خم کرده بودند؛ آویزان کردن و دارند میگن می خندند. واون دختره که اسمش اقدس بود یک گوشه کرسی یک متکای بزرگ گذاشته زیر سرش و خوابیده.
    پدرش برگشت بهش گفت پاشو دختر چته. آخه مثلا مرد نامحرم اومد تو خونه پاشو خودتو جمع کن.
    غافل از اینکه این مرد نامحرم اینو به این روز انداخته منم جا دادن یه گوشه اونور کرسی نشستم وشام آوردن خوردیم. من یک نگاه کردم دیدم تو این جمع که ده نفر بودند پنج تاشونو من گاییدم فقط مونده پدر؛ مادر ویک دختر چهار ساله و دو تا پسراش که اونا هم 9 و 8 ساله بودند.
    واین شد شروع سکس من با اون دختر تا اینکه بعد یک سال با وساطت ریش سفید ای محل پدرش رو با نامزدش آشتی دادن و عروسی کرد و رفت. وبعد ماجرای خواهرشو جریان از درخت زردآلو افتادنش و بعد از آن جریان سکس مادرش و پاره شدن عصب سیاتیکش؛ تازه پدره از وجود من تو اون خونه احساس خطر کرد ومرا از نوکری و خدمتگزاری عزلم کرد.
    نویسنده :این پنجمین خاطره هست نوشتم اشاالله بعد از پخش این داستان ها جریان جور کشی زن خسرو (سید )را براتون خواهم نوشت. ببخشید اگر نامی از خودم و استانم و شهرم نبردم چون حیثتیه.


    نوشته :بی نام از یک شهر بی نام

  • 3

  • 11




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 2 ماه
      • 1

    • ماشاالله تو قرنطینه ای فقط تایپ کردی


    •   A....k
    • 2 ماه
      • 4

    • خاطرات یک پسر افغانی با لهجه زیبایش(حالا میخواهم داستان را از زبان خسرو نقل میکنم)که در چهارشنبه سوری ترقه ای را در کون خود فرو کرده و بعد از انفجار ترقه در کونش کصخل شده و به نوشتن داستان در شهوانی روی آورده


    •   Litel._.boy
    • 2 ماه
      • 2

    • قوه تخيل شخمي داري !


    •   Mester.kir
    • 2 ماه
      • 1

    • دیس اول تو ما تحتت


    •   sohil356
    • 2 ماه
      • 2

    • و سید همچنان مشغول گاییش کون یعنی هر کی این گایید سرو سامون گرفت الا اون زنه جز خودش فکر کنم این همه دخترای روستا رو افتتاح میکنه (dash) (dash)


    •   Pragmatism
    • 2 ماه
      • 0

    • کپسولی تو کون سید خسرو
      این خسرو یه تن کل روستا رو با ارباب هاش گایید من فک می کردم این اربا ها هستن که نوکرها رو میکنن
      با این توصیفی که تو کردی فک کنم نصف جمعیت ایران ازین روستاس


    •   tara.-tt
    • 2 ماه
      • 4

    • کص شعر بود
      لجن حالمو بهم زدی


    •   رزمشکیوسیاه
    • 2 ماه
      • 0

    • فکر کنم خیلی دوست داشتی جای اقدس بودی (rose)


    •   پروفسور بالتازار
    • 2 ماه
      • 5

    • کل داستان رو که نخوندم ولی سید خسرو خیلی ترکیب جالبیه!


    •   ممدعشقی
    • 2 ماه
      • 1

    • این خسرو که میگی بابای پونه تو سوریلند نیست؟ هيچي یاد اون افتادم


    •   dani6262
    • 2 ماه
      • 0

    • اون گره طناب تو کونت


    •   خسروnawand5
    • 2 ماه
      • 0

    • هرکی خواست زنشو اینجوری واسش میکنم نفر سوم زوج های محترم میشم با کیری وحشتناک کلفت 28 سالمه آیدی تلگرام navand8@
      حتما امتحان کنید واسه خانومهاتون منو کادو بگیرید


    •   excavator
    • 2 ماه
      • 0

    • اون چیزی که آویزون میکنن و چیزی میگیرن اسمش شال سالاماق هست و اونجایی که میگی دودکش هست اسمش باجا هست


    •   表BaDـBoY表
    • 2 ماه
      • 1

    • این از عوارض قرنطینه و ۱ ساعت یه بار جق زدنه ها (wanking)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو