داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

چی شد؟ (۱)

1399/05/23

باسلام خدمت تمامی دوستان عزیز این داستان اولین داستانیه که مینویسم امیدوارم خوب از کار در بیاد و اگر خوشتون اومد بقیه ش رو هم میذارم خوشحال میشم نظراتتون رو ببینم تا برای بهتر کردن داستانم استفاده کنم و ممنون از وقتی که گذاشتید این داستان زیاد درباره سکس نیست و قسمت های سکسیش هم کمه
قسمت اول : ایرج
اه اه اه تمام هیکلم پرخاک شد انگار پیرهنم که آبی کمرنگ بود شده خاکستری تو دهنم مزه خاکو حس میکنم اه اه اه اه اه
_ آقا ایرج گوشیتون
+کیه؟
_انگلیسی آقا ایرج
+شمارشو بگو
_صفر…
+سریع بده گوشیمو
+الو سلام عزیزم خوبی عشقم؟
*سلام ایرج جان ممنون تو خوبی؟؟؟؟؟
+نه بابا این مرتیکه جاکش گفت امروز کولر رو راه بندازیم اول که از صبح رفتیم با احسان پوشالاشو شستیم الانم میخواستیم روشنش کنیم سه تا لنگ داده دستم گفت خیسش کن بگیر چلو دریچه کولر بعد خودش دوید رفت از مغازه بیرون روشن کردن کل هیکلم پر خاک شد.
*پس اساسی قیافت خنده دار شده ایرج راد با اون قیافه همیشه مرتب پر خاک ههههههههه
+سایه میخندی؟؟؟؟؟؟ من دارم از شدت اعصاب خوردی سکته میکنم تو میخندی؟؟؟؟؟
*عزیزم من دارم میخندم روحیت عوض شه بعدشم لباسات تمیز میشه که چرا سکته کنی خوب ایرج جانم؟؟؟
+تو منو نمیشناسی؟؟؟ نمیدونی چرا اینقدر اعصابم خورد میشه که این مرتیکه دیوث منو اینجور به گا بده این در حالت عادی اگه اون مرتیکه سبحانی همه چی رو به گا نداده بود باید تخمام رو لیس میزد
*ایرج جان تورو خدا بیخیال شئ اینحوری خودتو از پادر میاری ولش کن
+باشه حالا فردا میبینمت؟؟؟؟
*فردا آره مشتری ندارم
+فقط بلدی قشنگ برینی تو اعصابم نمیشد بگی اوکی من وقتم خالیه؟؟؟ حتما باید اسم اون مشتری خارکصه رو بیاری؟؟؟
*ای بابا اولا مگه تو اصل ماحرا فرقی میکنه؟؟؟ دوما چرا تو اینقدر بی ادب شدی؟؟؟ مگه قول ندادی مودب باشی هاا؟؟؟
+باشه اوکی فردا میبینمت
ای بابا این خاک هارو هرچی میشورم تموم نمیشه که . سایه تو بامن جیکار کردی؟؟؟ سایه تنها کسیه تو زندگیم به غیر از مامان بابام و داداشم که عاشقشم حتی دوست دارم باهاش ازدواج کنم هههههه بایه زن خراب که تنش رو برای پول در اختیار هر مردی میذاره ای کیر تو این زندگی چرا من باید اینجور عاشق این دختر (البته بهتره بگم زن) بشم نمیدونم اسمش عشقه یا نه ولی کلا این دومین باره که همچین حسی دارم اولیش رویا بود که ای روزگار … سایه هم دومیش خودم هنوزباورم نمیشه من تبدیل شده بودم به یه سنگ نمدونم چی شد که عاشق یه جنده خیابونی شدم که خودم موقعی که میخواستم کمری از عزا در بیارم باهاش آشنا شدم از اون به بعد هردوتامون به هم وابسته شدیم بیش از اندازه
+سید با من کارندارین که من برم
_نه ایرج خخخخخخخ امروز قشنگ از خجالتت در اومدم
مرتیکه تخمه سگ فک کردی چون شاگردتم باید هر گوهی خواستی بخوری عیب نداره فعلا بتاز که نوبتته نوبتم بشه خواهر میگایم
+احسان خدافظ مراقب خودت باش
_خدافظ آقا ایرج شما هم مراقب خودتون باشین
اوه کی بره این همه راه رو تا خونه؟؟؟ پیاده روی واقعا کار مزخرفیه مخصوصا اگه از روی اجبار باشه هرروز و شب باید یه تیکه رو پیاده روی کنم تا به ایستگاه اتوبوس برسم ای زندگی …
+سلام مامان کو بابا و تورج؟؟؟؟؟؟
*سلام ایرج جان باهم رفتن تا نوشابه بخرن .
+آهان . مامان آبگرمکن آبش داغه میخوام یه دوشی بگیرم؟؟؟؟
*آره عزیزم داغه. ایرج جان پسرم؟؟؟؟
+جان مامان؟؟؟
*پسرم چرا اینقدر خودتو اذیت میکنی سعی کن خودتو باشرایط وقف بدی وگرنه زبونم لال یه کاریت میشه هااا
+چشم مامان.
هرشب باید اینو بگه هرشب باید یادم بیاره آره دقیقا پنج سال پیش بود تو همین اردیبهشت لعنتی اصلا نمیدونم چرا همه ی اتفاق های بد تو همین اردیبهشت لعتی میوفتن؟؟؟
*ایرچ مامان سریع بیا که بابات امشب زیاد حالش خوب نیس هرجی سریع تر شام بخوریم بهتره
+چشم مامان کوچولوو
*خیلی وقت بود اینجوری صدام نکرده بودی
+میدونم ببخشید یه مقدار حالم خراب بود سعی میکنم بهتر شم
*آفرین پسر خوشگل خودم
باید یه حموم اساسی کنم قشنگ خودمو تر و تمیز کنم که فردا با سایه جونم قرار دارم ،اوه اوه باید سریع انجام بدم چون بابام بعد از عملش زیاد نرمال نشده هنوز البته حق داره از اون دنیا برگشت تو سرش پر خون لخته بو حق داره از عوارض بعد عملش بی قراری بود که امشب انگار تشدیدی شده باید سریع شام بخوریم قرصاشو بخوره و بخوابه اینه زندگی تخمیه ما دیگه
_ایرج بابا چقدر دیگه کار داری؟؟؟؟
+سلام بابا ، من دو دیقه دیگه میام شما تا سفره رو پهن کنین اومدم
_باشه پسرم.
اینه دیگه زندگی ما داره میشه یکسال که شام ساعت 9 میخوریم ساعت 10 هم خاموشی اعلام میشه ای تف تو روت زندگی یه جمله ای هست که چند سال میگم نمدونم از کجا یاد گرفتم ولی قشنگه میگه زندگی که کردنی بود اینه وای به حال جون که دادنیه …
از حموم دور نشم که الان صدای بابام در میاد باید قشنگ موهای زائد رو بزنم چون سایه اصلا دوس نداره کل موهارو بزنم ولی بقیه بدنم رو نباید بزنم وگرنه دعوام میکنه
*داداش پاشو ساعت نه گفته بودی بیدارت کنیم
+باشه داداش جونم الان بیدار میشم
*داداش ایرج امروز که برگشتی میشه باهم حرف بزنیم ؟؟؟؟؟؟؟
+آره داداش الان اصلا بگو
*نه داداش تو برو شب میگم بهت.
+باشه
از دیشب فک کنم چهار بار مسواک زدم که دهنم بو نده الان هم یه مسواک بزنم تو آینه دارم به خودم نگاه میکنم ولی تصویرم به من _نگاه نمیکنه هوی ایرج خان داری چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟
+نمیبینی دارم مسواک میزنم
_دارم میبینم داری مسواک میزنی براچی ؟؟؟ براکی؟؟؟؟
+تو مگه نمیدونی سایه دوس نداره دهنم بو بده؟؟؟
_ایرج حالت خوبه؟؟ تو برا یک زن خراب داری اینکارا رو میکنی ؟؟؟ اون به پیرمرد هایی که کونشونو به زور میشورن میده
+ببین حواستو جمع کن به عشق من توهین نکن
_واقعا برات متاسفم تومهندس ایرج راد پسر مهندس سامان راد بزرگی باید با یه همچین زنی رابطه داشته باشی؟؟؟
+ببند دهنتو دوسش دارم بعدشم کدوم مهندس راد بزرگ ؟؟؟ دیدیش تبدیل به چی شده؟؟؟؟؟ منم که درسم رو نصفه ول کردم الان شاگرد یک نقره فروشیم . پس همچین آدم خاصی نیستم
_ایرج تو کی میخوای بفهمی؟؟؟ تو آدم خاصی نیستی تو توی المپیاد ریاضی مقام دوم جهانی داری
+خودتم میدونی اون مقام دوم رو باید بکنم تو کونم چون نه نون میشه نه آب پس ببند دهنتو
_خوددانی
+معلومه که میدونم
مسواک زدم اومدم بیرون موهامو قشنگ درست کردم سایه عاشق مدل انگلیسی بود با صورت شیش تیغه منم همونجوری کرده بودم خودمو از زمانی که میشناسم الانم یه هفته ندیدمش دلم اساسی تنگ شده براش خب حالا لباس چی بپوشم؟؟ خخخخ شدم مثل دخترا خب یه چی بپوش برو دیگه دیر شد لباسام رو پوشیدم اومدم بیرون ماشین بابام که با هزار خایه مالی ازش گرفتم رو روشن کنم برم ههههه ماشین گاری یک آردی 84 با روغن سوزی شدید این ماشینه واقعا چی شد که من برای این باید خایه مالی کنم چی شد؟؟؟ رسیدم دم خونه سایه توی یه محله وسط شهر یه خونه 50 متری نقلی ولی خیلی باسلیقه چیده شده همجوره عاشق این زنم… کلید رو انداختم رفتم تو آپارتمان دم واحدش که رسیدم انگار منتظرم بود اساسی تا رسیدم دم در درو واکرد اون بدن خوشگلش توی چارچوب در پیدا شد وای یک فرشته خوشگل وسکسی این زن مظهر سکسی بودنه واییی یه تاپ شلوارک سفید نازک که قشنگ شورت و سوتین زرشکی زیرش دیده میشه یقه شم اینقدر باز بود که هر لحظه ممکن بود سینه هاش بیوفته بیرون چشمم رو سینه هاش قفل شد وای یه جفت سینه 85 واقعا قشنگ البته سبزه من سفید خیلی دوس دارم وبه زنای سبزه اصلا نگاه نمیکردم و نمیکنم سایه استثنا بود اون عشقم بود زندگیم بود
*آقا به چی نگاه میکنی دنبال چیزی میکردی؟؟؟؟؟
+نه دنبال اونی که میگردم رو پیدا کردم دارم نگاش میکنم
بدون معطلی لبام رو گذاشتم رو لباش و عاشقانه شروع کردیم به بوسیدن هم وای که چه حالی میده لباش واقعا خوش طعمه هموجوری زبونم رو فرستادم تو دهنش خیلی ماهرانه مکید که حس کردم الان ارضا میشم باهم همونطور لب تو لب اومدیم داخل و در رو پشت سرم بستم ازم جداشد
*گفت بشین یه نوشیدنی خنک بیارم هوا خیلی گرمه
+چشم سایه خانم
*مسخره سایه خانوم چشم؟؟؟؟
+خخخخ باشه عشقم برو بیار که بشینی کنارم میخوام یه دل سیر نگات کنم
*فقط میخوای نگاه کنی ؟؟؟؟ کار دیگه نمیکنی؟؟؟؟
+چرا کار دیگه هم میکنم ولی اول یه دل سیر نگات میکنم
*باشه
رفت و دوتاشربت گیلاس خیلی سرد آورد نشست کنارم باهم شربت خوردیم روی یک مبل دونفره نشسته بودم اونم کنارم داشتیم شربت میخوردیم و همونجوری داشتم نگاش میکردم واییییییی
*ایرج داری با نگات منو میخوری وای به حالی که دست به کار شی لعنتی
+ههههههه هنوز مونده تا بخورمت
لیوانم رو گذاشتم رو میز جلو مبل همونجوری رفتم روش لبام رو چسبوندم به گردنش وبادست راستم سینه راستشو می مالوندم و دست چپم رو از روشکمش داشتم میرسوندم به بهشتش مثله قطعی زده ها سینه هاشو چنگ میزدم و وحشیانه گردنشو می مکیدم یهو هلم داد عقب
*گفت : هو وحشی تموم که نمیشم یواش تر
+عشقم اساسی احتیاج دارم بهت
*باشه عزیزم ولی آروم منم بهت احتیاج دارم
تاپشو درآورد دوباره خودمو انداختم روش دستمو از رو سوتینش سینه هاشو چنگ میزدم و رو سینه هاشو میبوسیدم دیگه طاقتم طاق شد سوتینشو درآوردم وایییییییی یک جفت سینه 85 برنزه با نوک قهوه ای شروع کردم به مکیدن یک سینه شو ونوک اون یکیو با دستم فشار میدادم نوبتی مثله کسایی که یه عمر چیزی نخوردن میخوردم خیلی بهش احتیاج داشتم زبونمو از رو سینه هاش کشیدم سمت شکمش دور نافش میکشیدم دیگه صدای آه ونالش بلند شده بود نفس هاش دیگه به شماره افتاده بود اومدم بالا لبام رو چسبوندم روی لباش وشروع کردم به مکیدن لباش و بهشتش رو ازروی شلوارکش میمالوندمش واییییییی چه حالی میداد شلوارکشو درآوردم شورت زرشکیش نمایان شد از رو شورت شروع کردم به لیس زدن اونم موهامو چنگ میزد یکم که لیس زدم بلندم کرد شروع کرد به درآوردن لباسام فقط مونده بود شورتم از رو شورتم آلت سیخ شدمو بوسید واییییی میدونست اینکار دیوونه م میکنه شورتم رو درآورد آلتم پرید سروشو بوسید و گذاشت تو دهنش کل آلتم سعی کرد بکنه تو دهنش خیلی حرفه ای بود یعنی با اینکار به تنهایی میتونست ارضام کنه داشتم از لذت میمردم دیگه تنها صدایی که تو خونه پیچیده بود صدای آه وناله های شهوتی من بود و صدای اون که داشت ساک میزد از رو تخمام لیس میزد میومد تا سر آلتم دستاش هم رونم رو چنگ میزند دستاشو گرفتم و بلندش کردم چون نمی خواستم ارضا شم بلندش کردم و لب تو لب شدیم
*یهو گفت :ایرح کیرت چه طعمیه ؟؟؟؟؟؟ الان داری طعمشو میچشی دیگه خخخخخ
+خدا بگم چیکارت کنه حالمو بهم زدی سایه تو خودت طعم کست چشیدی تا حالا که
*آره خیلی خوشمزه بود
+خخخخخخ پا شو بریم تو تخت
بغلش کردم و بردمش تو اتاق انداختمش رو تخت خودمم روش خیمه زدم و شروع کردم به لیس زدن و بوسیدن تمام بدنش صدای آه و ناله هاش بلند شد چشمم افتاد به چشمای خمارش وای عجب صورت زیبایی داشت وایییی من آخر این زنو کامل به دست میارم احتیاج به زمان دارم ولی میشه اومدم پایین تر با دندونام شورتشو درآوردم وای چقدر خیس شده بود
+بهش گفتم: این کص خوشگل برا چی انقدر آب از لب و لوچش آویزونه؟؟؟؟؟
*برای کیر ایرج جووووووونم
+جوووون الان یه حالی بهت میدم خانم خوشگله که هیچ وقت یادت نره
افتادم به جون بهشتش لیس میزم چوچولشو از بالا تا پایینشو لیس میزدم و لبه هاشو می مکیدم بعدش زبونمو میکردم توش و تا جایی میشد زبونمو میدادم توش تمام ترشحات آلتشو خوردم اونم سرمو همونجور میچسبوند به بین پاهاش داد میزد از لذت

  • یکسره میگفت بخور عزیزم همش مال خودته بخووووور عشق آییییییی
    منم داشتم هومنجوری اون بهشت خوشمزه شو میخوردم وایی که چقدر حال میداد موهاموچنگ میزد و نوک سینه هاشو میکشید که یهو تمام بدنش منقبض شد و تمام آبشو تو دهنم خالی کرد چقدر خوشمزه بود میدونست که چقدر دوست دارم آبشو
    +اومدی خوشمزه من؟؟؟؟
    *آره عزیزم ممنون
    من خودمو انداختم اون ور تا یکم جون بگیره که اومد رو خیمه زد و شروع کرد به لب گرفتن و بادستش آلتمو میمالید داشتم میمردم از لذت لباشو جدا کرد وشروع کرد به مکیدن گوشم دیگه نفس هام کاملا به شماره افتاده بود همونطور با زونش لیس زدن بدنمو تا رسید به آلتم و شروع کرد به خوردن من دیگه داشتم منفجر میشدم که بلندش کردم از رو خودم پاهاشو از هم واکردم وآلتم رو فرستادم تو بهشتش انقدر خیس بود که بی هیچ زحمتی سر خورد رفت تو سایه شروع کرد به ناله که همونا حشری ترم میکرد شروع کردم به تلنبه زدن خم شدم اومدم روش ولبامو گذاشتم رو لباش اون ناله میکرد و منم از لذت آه میکشیدم برشگردوندم داگی کردم و آلتم رو فرستادم تو بهشتش داشتم تلنبه میزدم که حس کردم الان ارضا میشم
    +بهش گفتم : دارم میام
    *واستا میخوام آبتو بخورم
    +باشه
    از رو تخت اومدیم پایین جلو پام زانو زد و آلتم کرد تو دهنش که ارضا شدم و همه ی آبم رو خورد به حال شدم خودمو انداختم رو تخت اونم رفت دسشویی خودشو شست و دهنشو تمیز کرد و اومد با دستمال کاغذی منم تمیز کرد واومد تو بغلم دراز کشید با هم خوابیدیم
    *ایرج جان پاشو گوشیت داره زنگ میخوره
    +کیه؟؟؟؟؟
    *نوشته My Dad
    +ای بابا باز به ما ماشین داده دیگه تا خایه کش نکنه مارو ول کن نیس
    +الو سلام جانم بابا؟؟؟
    _سلام پسرم کجایی بابا؟؟؟
    +گفته بودم دیگه با دوستام اومدیم بیرون شهر
    _باشه فقط تا بعدازظهر برگرد که میخوایم بریم بیرون
    +چشم بابا خدافظ
    *چی گفت بابات؟؟؟؟
    +هیچی میگه میخوان برن بیرون ماشینو میخواد
    *خب حق داره ماشینشه
    +حق داره؟؟؟؟ سر این سالم بودناشه که الان ما به اینجا رسیدم که من واسه شندرغاز میرم دوازده ساعت برای اون مرتیکه مادر جنده کار میکنم صد قلم دروغ به مشتری میگم که جنس های تخمی تر از خودشو بفروشم
    *عیب نداره ایرج جونم درست میشه اینا
    پاشدم و لباسام رو پوشیدم به سختی از سایه جداشدم نمیدونم چرا جدا شدن ازش اینقدر برام سخته همیشه سخته و از همین الان دلم براش تنگ میشه راه افتادم سمت خونه همیشه تو اردیبهشت حالم بد میشه به خاطر اینکه اون اتفاق بد هم تو اردیبهشت افتاد…
    ادامه دارد…

نوشته: Dark Man


👍 3
👎 7
3800 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

908070
2020-08-13 00:49:16 +0430 +0430

دوست عزیز داستانت خیلی طولانیه کشش لازم رو هم نداره بعنوان داستان اول تگ “دنباله دار” انتخاب خوبی نیست!
مورد دوم اینکه دیالوگا خیلی مصنوعی بودن دیالوگ نوشتن به شیوه گرم و واقعی کار هرکسی نیس و شما که تازه کاری یه سبک آسون تر برا شروع انتخاب کن داستان های کسایی که تگ دارن رو هم بخون تا دستت راه بیفته و بدونی چیکار باید بکنی!

راستی میدونی چرا عاشق جنده پولی شدی؟ چون تو کف سکس بودی و با کسی دیگه نخوابیدی! اون عشق نیس یه وابستگیه که سکس وقتی هنوز جدیده و عادی نشده بوجود میاره جدیش نگیر

فعلا دیس امیدوارم بری رو قلمت کار کنی

5 ❤️

908077
2020-08-13 00:52:56 +0430 +0430

تا مدال المپیاد جهانی !! خوندم…فقط پای نوابغ به شهوانی باز نشده بود😁

2 ❤️

908104
2020-08-13 01:16:59 +0430 +0430

" *ایرج جان تورو خدا بیخیال شئ اینحوری خودتو از پادر میاری ولش کن " «شئ» چیه؟ «از پا درمیاری» هم جدیده من یا من نشنیدم؟؟؟ از پا میندازی شنیده بودم ولی درمیاری نشنیدم
" زبونم لال یه کاریت میشه هااا " «یه کاریت میشه؟» این به چه لهجه ای هست؟؟؟
چقدر چس ناله میکنی
مقام دوم المپیاد جهانی انگار سوادت نم کشیده

این است عاقبت جقی بودن
از مقام دوم جهانی المپیاد ریاضی به داستان نوشتن اینجا

3 ❤️

908123
2020-08-13 01:44:22 +0430 +0430

چی چی شد ؟؟؟؟؟

3 ❤️

908429
2020-08-14 05:44:27 +0430 +0430

وقتی زندگی به روی آدم بگوزه یه درده …از طرف دیگه وقتی لنگ خیس رو رو دریچه کولر بگیری اونوقت اوستا کار توی دریچه کولر بگوزه بصورتت بشینه …درد روی درده…در این صورت بهت حق میدم از گوزیدن مخت بی خبر باشی و متصل عاشق جنده خیابونی ها بشی . مدال مقام دومی المپیاد هم که می بایست تو کون روحانی میکردی اما نکردی بهتره تو همون کون مبارکت که فرو کردی بمونه.

0 ❤️

908588
2020-08-14 21:40:32 +0430 +0430

Dark man

یکم طولانی و کسل کننده بودو البته نیلزی هم نبود اینهمه به روزگار بدوبیراه بگی.خیلی تکرارش کردی.
داستان ولانی و کسل کننده بود و خواستی آخرش رو با یه سورپرایز ببندی که هیجانیش کنی ولی بد ریدی عزیزم.آب هم قطعه.

0 ❤️

908589
2020-08-14 21:45:01 +0430 +0430

داستانت یکم طولانی و کسل کننده بودو البته نیازی هم نبود اینهمه به روزگار بدوبیراه بگی.خیلی تکرارش کردی.
داستان طولانی و کسل کننده بود و خواستی آخرش رو با یه سورپرایز ببندی که هیجانیش کنی ولی بد ریدی عزیزم.آب هم قطعه.

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom