داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

چی فکر میکردم چی شد (۱)

1398/11/02

مقدمه
(با سلام خدمت همه دوستان
داستانی که نوشتم یک داستان عاشقانه سکسی هست و برای کسانی که میخواهند با داستان جلق بزنند اکیدا خواهش میکنم وقتشون را تلف خوندن این داستان نکنند من در این داستان سکس را یک نیاز روحی برای بدن تصور کردم و نه یک نیاز جسمی و بر این باورم که سکس اوج نیاز دو دلداده به یکدیکر است .)
اون شب با بقیه شبا فرق میکرد طوری محو زیبایی و هیکلش شده بودم که کم مونده بود همه بفهمند یک لحظه به خودم آمدم اینجا جای چشم‌ چرانی نبود یکطرف مادرم و زن عموم نشسته بودند و مشغول تعریف بودند طرف دیگر پدرمو و عموم داشتند تخته بازی میکردند و برادر کوچکترم با پسر عموم پلی استیشن بازی میکردند من و نسترن هم روبروی هم نشسته بودیم و سرمون توی گوشیامون بود من هرزگاهی سرم را بالا میآوردم و نگاه به نسترن میکردم آنقدر محو زیبایی و جذابیتش میشدم که گذشت زمان را فراموش میکردم اما او سرش را از گوشیش بلند نمیکرد و گهگاهی خنده ای زیبا بر لبانش نقش میبست با شنیدن صدای زن عموم جفتمون سرمون را بلند کردیم زن عموم به نسترن گفت بلند شو پذیرایی کن وقتی بلند شد دوباره محو او شدم او را نمیتوانستم با کسی مقایسه کنم چون به نظر من خوش استایل تر از اون وجود نداشت هنگامی که از مقابل من رد شد به طور نامحسوس نگاهی به کونش انداختم از روی شلوار جین خود نمایی میکرد چند وقتی بود که تو فکرش بودم و به ازدواج با اون فکر میکردم ولی شهوت و حرف دوستام وسوسه ام کرد که قبل از ازدواج یک رابطه ای باهاش داشته باشم و دقیقا اونشب اولین بار بود که من به چشم یک طعمه به اون نگاه میکردم معمولا ما وقتی خونه عموم میرفتیم بساط عرق خوری پدرم و عموم به راه بود مامانم و زن عموم میرفتند دنبال کارهای خودشون برادرم و پسرعموم هم که بعد از یک مدت که پی اس میزدند خسته میشدند میرفتن و میخوابیدند من و نسترن هم معمولا دو سه تا پک باهاشون میخوردیم و میرفتیم سراغ گوشیامون بعدم اون میرفت تو اطاقش میخوابید منم یک کاناپه ای توی پذیرایی بود مخصوص من بود اونجا میخوابیدم برای پدر و مادرم هم زن عموم یک جای خوابی درست کرده بود ولی اونشب برای من متفاوت بود و نقشه های پلیدی برای به دام انداختن طعمه ام کشیده بودم من با نسترن یک رابطه معمولی داشتیم خیلی راحت با هم برخورد میکردیم بعضی مواقع با هم شوخی میکردیم بعضی مواقع دعوا میکردیم یک سری ۶ ماه با هم قهر بودیم که با وساطت بابامم و عموم آشتی کردیم با اینکه ۴ سال از من کوچکتر بود ولی اصلا احترامی به من نمیگذاشت و این مساله همیشه منا عذاب میداد رفتم نشستم کنار نسترن
من: نسترن میدونی چند سال داریم با باباهامون مشروب میخوریم
نسترن: نمیدونم خیلی سال
من: من الان ۲۲ سالمه تو هم ۱۸ سالته تا حالا مست نشدیم اگر پایه ای بیا و امشب دوتایی مست بکنیم
نسترن: پایم
من: بپر برو یک شیشه ویسکی بردار بریم بشینیم تو اطاقت دو تایی بخوریم اینجا اگه پیش اینا باشیم دو تا پیک بیشتر بهمون نمیدند با دو تا پکم که آدم مست نمیشه
نسترن : پایم الان میرم میارم
کلا پایه شیطنت بود ژن خانوادگیمون بود از خانواده پدریمون بهمون ارث رسیده بود تا اون رفت که با شیشه بیاد منم بلند شدم هر چیزی که فکر میکردم بدرد مزه میخوره برداشتم و بردم توی اطاقش روی سفره ای که روی زمین پهن کرده بودم چیدم تا نسترن بیاد یه شلوارکم پیدا کردم و شلوارم را عوض کردم و دو تا بالشم آماده کردم و لم دادم و منتظر شدم نسترن بیاد بعد ۱۰ دقیقه اومد من: چکار میکردی
نسترن: مچما گرفتند
من : به عرضه حالا چی بهشون گفتی؟ نسترن : گفتم امشب میخوام با آرمین مست کنیم حرف بدی نزدم
من : اونا چی گفتند
نسترن : بابات گفت زیاده روی نکنید تگری بزنید بعدم دو تایی خندیدند
یک نگاه به من کرد
نسترن : راحتی شما شلوارک و بالش خجالت نکشی
من: نیومدم مهمونی دوست دارم راحت باشم تو هم راحت باش غریبه که اینجا نیست امشب برای اولین بار میخواهیم مست کنیم
شیشه را به من داد و رفت گوشه اطاقش در کمدش را باز کرد از جایی که من نشسته بودم پشت در پیدا نبود یک لحظه سرم را بالا آوردم نگام افتاد توی آینه وای نسترن داشت لباس عوض میکرد پیراهنش را در آورده بود و سینه های بدون سوتینش دیوانه کننده آدم را به وجد میآورد سینه های متوسط و سفت تی شرتی که دستش بود پوشید دگمه شلوارش را باز کرد و شلوارش را در آورد شوکه شده بودم تا اومدم موشکافانه به کسش نگاه کنم یک دفعه چرخید سمت کمد و کونش در آینه نمایان شد دولا شده بود سمت کمد که از داخل آن شلوار بردارد و تصور کن یک کون گرد و قلمبه پاهای کشیده رونهای پر و سفید عین برف در مقابل دید شما تا آمدم از این صحنه در ذهنم تصویر برداری کنم برگشت و با برگشتنش نگاهمان در آینه با هم تلاقی پیدا کرد و با همان حالت از پشت در به سمت من حمله ور شد و با گفتن جمله خیلی بیشعوری یک تو گوشی جانانه نثار من کرد همه این اتفاقات از زمانی که نسترن پشت در کمد رفت تا زمانی که به سمت من حمله ور شد ۲۰ ثانیه طول نکشید بعد از خوردن تو گوشی برای لحظه ای مغزم ارور داده بود و جالب اینکه نسترن همونجا جلوی من شلوارکی که دستش بود پوشید و کاملا با این اخلاقش آشنایی داشتم یک دفعه یک کاری میکرد بعدا پشیمون میشد به دست و پات میافتاد قلب مهربونی داشت ولی یک دفعه قاطی میکرد و اولین توگوشیم نبود که ازش میخوردم دست خودش نبود شلوارش را پوشید نشست روبروی من با فاصله ده سانتی کنارمون سفره پهن بود با انواع و اقسام مزه ها فاصله صورتهامون با هم ده سانت نبود دقیقا میدونستم میخواد چکار کنه مییومد روبروت میشست با فاصله خیلی کم تو چشات زل میزد اول ، دو سه تا جمله بارت میکرد بعد دو سه تا جمله میگفت که شرمندت کنه بعد هم یک معذرت خواهی میکرد و یک بوس از لپت میکرد و میگفت آشتی آشتی بلند میشد میرفت سه باری که این کار را با من کرده بود چون کاراش بچه گونه بود بخشیده بودمش خندم میگرفت از کاراش طبق معمول اما با بوسه ای که بر گونه ام گذاشت ضربان قلبم چند برابر شد شاید این بار هم برای او همه چی طبیعی بود ولی برای من همه چیز فرق میکرد چون من احساسی که نسبت به نسترن داشتم متفاوت شده بود و یک حس دوست داشتن همراه با عشق و شهوت نسبت به نسترن قلب و روح مرا گرفته بود
( ادامه دارد …)

نوشته: شبگرد تنها


👍 1
👎 15
11708 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

839048
2020-01-22 20:02:45 +0330 +0330

من واسه جق نبود که که نخوندم؛ با چشم، پاراگراف بندی و علائم نگارشی نداشته ات یعنی دیسلایک.
دنباله دار باید شرایط داستان نویسی رو کامل داشته باشه.


839049
2020-01-22 20:03:34 +0330 +0330

چی فکر میکردی! اصن شک دارم تو توانایی فک کردن داشته باشی. وگرنه این همه داد نقطه میزنیم تو این سایت، یخورده فکر میکردی که نقطه نذاشتن، باعث میشه فحش بخوری و دیسلایک.


839058
2020-01-22 20:08:02 +0330 +0330

با داستان جق بزنیم؟ برو بمیر بابا
همه ک عین تو جقی نیستن


839059
2020-01-22 20:08:08 +0330 +0330

راستش ما با داستان جق نمی‌زنیم هرکس بهت گفته سرکارت گذاشته.


839063
2020-01-22 20:11:28 +0330 +0330

یعنی نسترن با وجود بودن شما در اتاق لباس عوض کرد؟؟خودش نمیدونست روی در کمد ایینه داره؟؟ دفعه اول بود اومده بود اتاق خودش؟؟ زن عموت دید داری با چشمات دخترشو میخوری بعد صداش در نیومد که دو نفری با مشروب رفتین اتاق خوابش؟؟ د اخه کونیا چقدر التماس کنم ویزای اون یکی ایرانو بهم بدین؟؟ 😁


839069
2020-01-22 20:15:27 +0330 +0330

شاه ایکس عزیز اون ایرانی که اونا زندگی می کنن کلا تو بعد دیگه ای هست حتی آمریکا هم شبیه ایران اینا نیست.


839154
2020-01-22 21:33:33 +0330 +0330

حوصله توندارم اولا دویما ما باداستان جق نمیزنیم ماهمه کارشناسیم !

5 ❤️

839203
2020-01-23 00:21:15 +0330 +0330

شاه ایکس این دیگه یک ایران دیگه نبود ، یک جهان دیگر بود که جناب شبگرد تنها در آن سکس را غذای روح آفریدند و بر اصول داستان نویسی هم ر ی د ن د

5 ❤️

839246
2020-01-23 04:07:08 +0330 +0330

امید است در ادامه ی کار نوشتن ، نویسنده از توصیه های دوستان استفاده کند .
من برم یه نامه به اون یکی ایران بنویسم …

6 ❤️

839257
2020-01-23 05:07:36 +0330 +0330

پسر مطیع کیر بخور درسته نویسنده ریده ولی هیشکی نگفته گه خوری یک قوم را بکنی.

3 ❤️

839274
2020-01-23 06:21:51 +0330 +0330

من فقد مقدمه رو خوندم و باید بگم با داستان جق نمیزنن با دست جق میزنن??✋

4 ❤️

839396
2020-01-23 17:20:15 +0330 +0330

اون قسمت اول داستانت که گفتی سکس رو یه نیازه روحی توصیف کردی نه یه نیاز جسمی رو متوجه نشدم.
ولی این حرفت من رو یاده رفیقم انداخت رفته بود خواستگاری به دختره گفته بود من تو رو واسه خودت میخوام نه سکس، پس قبل ازدواج با من هرکاری میکنی بکن که بعده ازدواج از سکس خبری نیست.
منکه تو خواستگاری نبودم بدونم چیکارش کردن ولی تا دوماه گل و شیرینی از کونش میکشیدیم بیرون، فکر کنم اشتباهی رو گل و شیرینی ها نشسته بوده.
به تو هم توصیه میکنم اگه رفتی خواستگاری یوقت از این گه ها نخوری یهو دیدی اشتباهی رو گل و شیرینی نشستی و مجبور شدی یماه گل و شیرینی برینی ها. 😁

3 ❤️

839397
2020-01-23 17:24:56 +0330 +0330

راستی یادم رفت اگه یکم بیشتر درباره ی عقاید تخمیت و فانتزیهات فکر میکردی الان تنها نبودی که بشی شبگردتنها، دوتایی میچریدید.
ببخشید بابت توهینم ولی هیچی جز کلمه ی چریدن حق مطلب رو ادا نمیکرد.

2 ❤️

839400
2020-01-23 17:51:14 +0330 +0330

اون قسمت اول داستان رو که خوندم نمیخواستم دیگه بخونم و اومدم کامنت دادم و کامنت ها رو خوندم گفتم بذار برم بخونم ببینم چی نوشته ولی وقتی خوندم تازه فهمیدم ننوشتی، ررررررریدی.
خداوکیلی اینارو نوشتنی خودت خندت نگرفت؟؟؟
من میگم چرا امروز همه ی داستانا ارور میده پس کاره تو بوده.قبلا ماهی یبار ارور ۵۰۲ میداد الان همه ی داستانا ارور ۵۰۰ و ۵۰۲ میده، خدا نابودت کنه که ریدی به سایت رفت.
کاری هم به غلطای املاییت و اینکه مشروب رو پُک میزدید ندارم، ولی ازت تقاضا دارم که دیگه ننویسی چون حتی خودتم به داستانت لایک ندادی.

1 ❤️

839412
2020-01-23 18:45:17 +0330 +0330

دوست عزیز موضوع و تم داستانت بدک نبود ولی چنتا عیب بزرگ و تخمی داره که بهت میگم حتما اصلاح کن که دفعه بعد اینطور کیر نخوری هیشکی لایکت نکنه.یه لایک داری اونم من دادم به داستانت.بریم سر معایب:
1_ اول اینکه اون لهجه کیریتو کامل باید غیب کنی و نوشته هات کوچکترین لهجه ای نداشته باشه
2_ اینجا همه داستانها به زبون محاوره ای و رَوون نوشته شده.پس تو هم همینکارو بکن و کتابی ننویس
3_ بعد نوشتن کستان، یک یا دوبار به دقت متنتو بخون و غلطهای املائیتو تصحیح کن.
4_ سعی کن پاراگراف بندی و علائم نگارشی مثل نقطه و ویرگول و غیره… رو بجا و درست بکار ببری.

موفق باشی دادا

4 ❤️







Top Bottom