کارگاه

    سلام دوستان عزیز بی مقدمه میرم سر خاطره چون اینهایی که اکثریت دوستان عزیز تعریف میکنند خاطره هست بندرت یه متنی پیدا میشه که تعریف داستان درموردش صدق کنه
    من مزون لباس زنونه دارم وچون بعنوان یه استاد کار زبده نام درکرده بودم اکثریت خانمها تمایل داشتن من لباساشونو اندازه گیری پرو کنم دقیقا یادم نیست چه سالی بود اما خوب یادمه روزهای گرم بهار که خویش را به گرمای تابستون گره زده بودن بود من کارگاهم دوسه نفر خانم کار میکردن که یکی منشی گری وگاها تو کارهای پیشکاری کمکمون میکرد ودو نفر خانم چرخکار ظهر خانمها چون شوهر بچه دار بودن از ساعت دوازده نیم تا سه نیم نهاری میرفتن اما خودم که برشکاری طراحی میکردم ساعت یک ربع میرفتم نهار
    خونه ما تا کارگاه فاصله اش یه کوچه بود که خانمم وقت بی وقت به کارگاه سر میزد
    از موضوع زیاد دور نشیم بعد اینکه بچه ها تعطیل کردن یک ربعی میشد که تنها بودم یه خانم جوان وارد کارگاهم شد کارگاهم یه مغازه بزرگ شصت متری بود که دودهنه کرکره داشت معمولا صبح تا ظهر یه طرف کرکره را بخاطر افتاب بالا نمیدادم خانمه گفت ببخشید اقا ماهان لباسهای من برای پرو اماده است
    گفتم ببخشید شما خانمه قبضشو نشونم داد با جستجوی دفتر بهش گفتم تقریبا لباسات برای پرو امادست برو ساعت چهار بعد اینکه منشی ام اومد بیا پرو کن که شروع کرد به التماس تراخدا من ساعت چهار باید برم عروسی حداقل یکیشو برام پرو کن بعدش اماده کن گفتم خانم وقت نهاره خانمها هم نیستن امکان نداره شروع کرد به زبون ریختن خلاصه مارا بصلالحمار کرد راضی شدم یه مقدار از چرخکاریش مونده بود شروع کردم درز گرفتن گفت اقا ماهان داری تند تند میدوزی کیری پیری ندوزیا من بچه پاستوریزه سر براه هنگ کردم فکر کردم توهم زدم گفتم چی گفتی گفت عرض کردم عجله میکنی کیری ندوزی
    گفتم سرکار خانم تو چرا عفت کلام ندااری خداییش ترسیده بودم نه بخاطره رنه چون خانمم حساس بود میاومد اینو با این تریپش میدید کلاسم باید نقل مکان به اکابر میکرداز ترس تند تند تموم کردم لباسشو دادم دستش گفتم بفرمایید پرو کنید اماده شدید صدام کنید پرو کارگاه من از پارچه بود خیلی بزر گ چند دقیقه ای گذشت گفت من اماده ام بیا رفتم تا پرده را زدم کنار یک متر پریدم عقب گفت چته مگه جن دیدی گفتم صد رحمت به جن خدا شاهده بدنش توپ توپ بود یه شورت سوتین سبز فیروزه ای ست تنش بود بدنش سفید سفید کمر ماریک باسن گلابی چشاش اندازه چشای گاو گفت برو درا ببند بیا گفتم چرا لباسا نپوشید ی دویدم دم در ببینم خانمم نمیاد گفت افرین ببند بیا از پشت قفل کن گفتم خانم مگه دیوانه ای مگه عقل نداری سر خیابونه هزار نفر میرن میان گفت برو ببند کوس شعر نگو زیپ تو بکش پایین بی بکن توش ببین چه بهشتیه گفتم خانم من از این کارها حداقل تو محیط کارم نمیکنم چون برکت کارگاهم میره در یک ان شورتش کشید پایین گفت لامصب دنبال کدوم برکتی برکت خدا اینجاست کوسش وکل بدنش شیو کرده بود صاف صاف بود تقریبا اگه دروغ نباشه با سنگ کیلو های قدیمی مراغه خالص هفتصد پنجاه گرم کوس خالص داشت دیدم نه من با این نمیتونم طرف بشم گفتم خانم ترا خدا لباستو بپوش خانمم الان میاد اینجا چوب تو استینم میکنه بعدا دوسه روز دیگه خانمم رفت خونه مادرش زنگ میزنم بیای خونمون احه سرپایی که نمیشه سکس کرد با ناراحتی لب لوچه کج لباسشو پوشید پرو کردم عین یه گراز وحشی زیرلب فهوشم میداد لباسشو دراورد گفت سه سوته تمومش کن در ضمن پول دوخت بی پول دوخت من خواستم با کوس برات کارت بکشم اما نخواستی گفتم مرده شور ترا با پولت ببرند دوباره اومدم دم در نگاه کردم دیدم خدا را شکر شهر در امن امانه برگشتم نشستم پشت چرخ گفتم مگه شوهر نداری گفت چه ربطی داره من کوس خودمه دوست دارم ازش بهره وری درست کنم بعد گفت من چند تا رفیق ترک دارم همشون بکنند تو مگه ترک نیستی وبعد گفت تشنه ام اب نداری گفتم تو کلمن هست ماسمسکش بلند کن ابش میاد گفت اعه راه افتادی کارم از پشت چرخ تموم شد پاشدم برای اطو کاری اومدم کار اطو بکشم بغل دستم واستاده بود بعل میز اطو در یک حرکت اکروپاتی در سه سوت چسبید به کیرم محکم گرفت گفت ببینم خواجه نیستی تو مگه میشه یکی بدنم ببینه دلش نخواد گفتم وحشی عوضی بخدا زنگ میزنم پلیس گفت بشین سر جات جاکش میگم پلیس بیاد مادرت بگاد میخوای زنگ بزنم جناب سرگرد غفاری بیاد هونگ تو کونت کنه کوسکش من اومدم اینجا لباس بدوزم ازم سکس تقاضا میکنی با خودم گفتم یا ابر فرض ددم یاندی گفتم اخه خانم حرکتت زشت بود خلاصه لباسشو گرفت شصت تومن پول دوختش بود پونزده تومن گذاشت رو میز رفت گفتم خدایا شکرت از چه بلایی رها شدم گذشت تا سه روز بعد حدودای ساعت هفت غروب بود کارگرا و منشی وخانمم داخل کارگاه بودن دیدم همون زنه یه دخت بچه یک نیم ساله اومدن پشت در اشاره کرد گفت یه لحظه بیا دم در رفتم گفت خانمتم اینجاست گفتم بله گفت برو پونزده تومن رو ببار بچ ام مریضه گفتم خانم شصت تومن بود پونزده دادی الانم میگی اینجوری گفت میدی یا بزنت بیام بگم پریروز منو کردی دراوردم پول بهش دادم رفتم داخل خانمم گفت کی بود گفتم مشتری بود بچه اش مریض بود بنده خدا ازم پول قرض کرد بچه اشو برد دکتر.


    نوشته: قرقی

  • 7

  • 18




  • نظرات:
    •   mahdi0044
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • داستانتو باور میکنم چون از این کسپاره ها خیلی دیدم که حیا و آبرو به پشمشونم نیس


    •   A....k
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • کیرم تو خاطرت کیرم تو دهنت مرتیکه جقی نقطه های این کصشعرت رو از تو کونت دربیار گیر نکنه اون تو گوز پیچ کنی


      کدوم کشور زندگی می‌کنی که مرد خیاطی زنونه می‌کنه تازه خودش اندازه گیری هم می‌کنه.
      کیر مرد های همون کشور تو کونت.


    •   Cleverman
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • یا خود کرونا !!!!


      خدایا حداقل توی این ویروس بازار این یکیو شفا بده، همه اینایی که لایک میکنن قول میدم شاکی نشن چرا از خلایق این یکی بدون نوبت شفا پیدا کرد.


    •   pouyawi8
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • وحدانن این كسشرا چیه بلغور میکنی
      کیرمم تو اسم داستانت


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • هر احمقی که کارگاه با کارگر زن داره حتما دوربین نصب میکنه که اگر یه روزی خواست یکیشونو دک کنه بهش تهمت تجاوز و...... نزنن مخصوصا وقتی زنی به گیری مال تو داره!! درضمن روز اولت نبوده که کارگاه باز کرده بودی پس میدونستی که اینجور زنها فراوونن . با حاجی تو بنز کوپه اش بودیم سر چهار راه خیابون فرعی دیدیم یه زن چادری وایساده دوبار اشاره کردم رد شو نشد حاجی گفت برو دیگه!! با سرعت لاک پشت حرکت کردم دیدم راه افتاد سریع ترمز کردم یک متر با ما فاصله داشت خودشو انداخت زمین که تو زدی به من و چی!! به حاجی گفتم پیاده نشو! رفتم پایین چمباتمه زدم داشت اهو ناله میکرد که منو کشتی!! گفتم خانوم بیخود ناله نکن زنگ میزنم پلیس بیاد تحویلت میدم هر ادعایی بکنی چون شغلت اینه صد در صد قبلا هم کارت به کلانتری کشیده شده!! سابقت که در میاد مشخص میشه کلاهبرداری تهش زندان رو شاخته!! پاشو گمشو کنار!! یهو ناله اش افتاد پاشد گفت یه چیزی بده دو تاپسر بیکار دارم!! گفتم پس خوش به حالته هر روز زندان ملاقاتی داری!! بزار عکستو بگیرم در نری!! یهو چادر کشید صورتش جوری در رفت المپیک شرکت میکرد مدال میاورد!! حاجی گفت چی شد؟ گفتم باز معجزه کردم!!! خلاصش زنای اینجوری رو ترس طرف مقابل حساب میکنن که از ترس ابروش کوتاه بیاد باج بده اگه کم نیاری وقتی گفت به پلیس زنگ میزنم بگی خوبه تو نزنی من میزنم چون صد در صد سابقه شکایت کلاه برداری داری!! خودش گورشو گم میکنه!!


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • خوبه که از دیمانسیون و طول و عرض و ارتفاع و مکان زمان شومبولت چیزی نگفته بودی. از چای و شربت هم خبری نبود. ولی به حرفای شاه ایکس گوش کن که خیلی به کارت میاد


    •   KingAsshole
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • آخرش چی شد؟؟ برکت از مغازت رفت یا نه؟؟


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • بابا این نقطه کوفتی رو بزارین چیزی ازتون کم میشه؟
      ............................... بیا من 100 تا گذاشتم الان طوریم شد ؟


      و از درسی که استاد شاه ایکس بهمون داد ممنونم خیلی کاربردیه


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • نقطه! بی پدر، نقطه! قرمدانگ، نقطه! این جمله ها کسشرتون رو یه نقطه بذارین تهش یه چندی از کسشریشون کم بشه.


    •   Rbleipzig
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تو هم چشات قد گاوه اليته عقلتم قد گاوه ، كلا گاوى بيش نيستى


    •   tara.-tt
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • کمتر جق بزن
      هیچ زنی اینطوری نیست


    •   tara.-tt
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • نقطه سر قبرت بذاری الهی
      کدوم مزون زنانه مرد اندازه گیری میکنه و اصناف تعطیلش نکرده


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • از خنده پاره شدم، دمت گرم


    •   Nanaei
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • چرا آنقدر روی گذاشتن نقطه حساس هستند یک عده؟


    •   Blackmaster15
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کسی میدونه سنگ کیلو های قدیم مراغه چیه؟ اخه من جدیدشو دیدم فقط (biggrin)

      ولی داستانت جالب بود بهش میخورد واقعی باشه البته یکم تحریف کردیش احتمالا :/


    •   3pa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تو هم که اصلا نه زبان داشتی نه دست وپا و مظلومانه مورد ظلم قرار گرفتی ،کس کش من مطمئنم حداقل شصت بار کردی زنه مردم را


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو