کاری نمی‌کنیم که بدت بیاد

    نمیدونم چی شد که اینقدر منو صبا باهم نزدیک شدیم، صبا کسی بود که حتا تا ۱ سال پیش سکس هم نکرده بود. اولین سکس رو با من تجربه کرد. خیلی زود تر از چیزی که فکرشو می‌کردم دوست داشت باهم چیزای دیگه رو امتحان کنیم. یه دختر ساده در ظاهر ولی با کلی فکرای کثیف توی ذهنش.


    چند ماهی که از رابطمون گذشت، به خاطره داشتن سکس زیاد من با بقیه یا تجربه‌های عجیب غریبی که داشتم شروع کردم بعضی چیزا رو بش گفتم اونم همیشه میشنیدو توی تکس همون ازشون لذت میبرد.


    چند وقتی بود که بهش گفت بودم که بدم نمیاد ۳ نفر سکس کنیم، اونم بعضی وقتها از حشر زیاد میگفت باشه اما تا روزش میرسید نظرش عوض میشد، منم سعی می‌کردم که به زور به کاری مجبورش نکنم.


    به هر حال روزی رسید که روی حرفش موندو قبول کرد که داره میاد یکی از دوستم خونه من باشه. تاحالا همو ندیده بودن. هیچ نظری روی هم نداشتن جز اینکه صبا میدانست که من با هر آدمی نمیخوابم و مطمئنم که اونا سرشون به تهشون می آرز و تمیزن.


    گفت که وقتی دوستم میاد می‌خواد توی تخت باشه با چشم بند، از قبل هم به پوریا گفتم که صبا می‌خواد اولین تجربه ۳ نفریو داشته باش پس آروم باش و تا چیزیو خودش ازت نخواسته انجام نده .


    پوریا زنگ خونه رو زدو من در اصلیو باز کردم. قلبش کلی میزدو استرس داشت، آروم کنارش روی تختم خوابیدم گفتم نگران نباش من پیشتم همه چیز خوب پیش میره و واسمون خاطره خوبی می‌شه. آروم دستمو گرفت گفت تورو خدا نظر از جلو منو بکنه، می‌خوام فقط بین ۲ نفر باشمو حس کنم . صورت کوچولوشو بوسیدم گفتم نگران نباش هیچ کاری نمی‌کنیم که بدت بیاد.


    در آپارتمان باز شد پوریا اومد داخل در و بست، فضای خونه خیلی تاریک بود با یه آهنگ دیپ هاس ، اومد وصت خونه بهم خندیدیم آروم ، شروع کرد شلورو تیشرتشو در اوردن، منم هیجان زده از اینکه بالاخره چیزی که می‌خواستم داره می‌شه.


    آروم شروع کردم صورت صبا رو بوس کردن و آروم میرفتم رو گردنش اما جز استرس هیچ حسی ازش نمیگرفتم، از گردنش بوسه هامو ادامه دادم تا به گوشش برسم ، موهاشو زدم کنار گفتم عزیزم راحت باش خودتو بسپار به من ، من اینجام ، اینجا پیش تو، آروم باش، هرموقع خواستی استاپ می‌کنیم. دست کوچولوش آروم باز شد و من باز رفتم روی گردنش.


    پوریا بدون لباس ایستاده بود پاین تخت و صبا رو برانداز میکرد و کیر نیمه شقشو میمالید. نگاش کردم بش فهموندم که بهمون اضافه بشه، اومد بالا دست کشید به پاهای ضریفو کشیدهٔ صبا. صورتشو با دستم نوازش می‌کردم، با لباش دنبال دستم میگشت، دستمو گذاشتم رو لبش آروم شروع کرد بوسیدن، من نگام روی پوریا بود که داره با پشت دستش آروم ساق پای صبا رو میماله تا رونش. اومد بالا تر دست کشید توی رون صبا و سرشو برد بالای زانوش و بوسید. یه تکون کوچیک خورد و دهنشو باز کرد با دندوناش آروم دستمو گاز میگرفتو زبونشو رو دستم می‌کشید از داخل.


    رفتم روی سینه‌های بزرگ و سفیدش که می‌دونم روشون حساسه . از بالا از توی سوتینش شروع کردم لیسیدن. دیگه صدای پوریا میومد که داره راحت رونشو می‌خوره گاز میگیره . صبا شروع به تکون خوردن کرده بودو کامل میشد فهمید که راضی بین ۲ نفر. یکی از سینه هاشو از سوتین در اوردم با نوکش شروع کردم بازی کردن . می‌لیسیدم و گاز میگرفتم، اونم اه می‌کشید آروم.


    پوریا رو از بالا نگاه کردم دیدم موهاش روی شورت صبا و داره توی رونشو میبوسه . صبا دستش از بغل باز شد، چشمامو بستم و آماده بودم که بذاره رو سرم که سینهاشو وحشی تر بخورم ولی دستشو حس نکردم. با آهه بلندش چشمامو باز کردم دیدم که دستش پشت سر پوریا س و سرشو آروم داره فشار میده به خودش. دیدن پوریا که داره کسشو می‌خوره از رو شرت دیوونه ترم کرد. سینهاشو مس گرسنه‌ها شروع کردم به خوردن اونم آهش بلند ترو بلند تر میشد.


    بلند شد از لای پاش اومد بالا جفت من سوتین صبا رو داد پایین، اون یکی سینه رو گرفت توی دستش سفت سر سیناش با نوکش که دیگه توی دستش جا نمیشدو مس یه گشنه کرد تو دهنش و نوکشو شروع به گاز گرفتن کرد. صبا دیگه از حشر کامل به خودش میپیچیدو اه و نالهٔ بلند میکرد. از اینکه پوریا اصلا نگام نمیکرد و فقط به فکر حشرش بود خوشم میومد.


    دستمو بردم روی شورت صبا، رو کسش گذاشتم کامل خیس بودن کسشو حس کردم، حس اینکه اون کس خیسو رو الان بخوام با زبونم لمس کنم دیونم کرد و رفتم پاین پاهاش. بالای شرتشو گرفتم و با بلند کردن کونش کامل شرتشو از پاش در اوردم، دیدن اون کس کوچولو خیس گشنه ترم کرد ،دهنمو جا دادم لای پاهاشو سعی کردم با لبام کسشو باز کنم. چند دقیقی داشتم کسشو می‌لیسیدم که پوریا پاهاشو جم کردو رفت بالا تر، از پایین چشمم به صبا بود و زبونم لای کسش هنوز در حال تکون خوردن. پوریا نزدیک گردنش رو زانو بود پاهاش باز، مطمئن نبودم که صبا استاپ می‌کنه یا نه اما تا کیر پوریا لبشو لمس کرد دهنشو باز کرد. سر کیر پوریا رو لا لبش گرفته بودو مک میزد آروم پوریا دستش رفت رو سینهای صبا و شروع کرد باز مالیدن. کامل میدیدم که داره بهترینشو انجام میده که کیر پوریا رو خوب سرویس بده . گردنشو میاورد بالا و پایین که تا نصف کیر پوریا رو بخوره، پوریا هم صدای نالش در اومد ... بش میگفت آفرین کوچولو، بخور کیرمو، کیر دوست بی‌افتو ساک بزن.


    حشری ترم کرد حرفای پوریا، منم اومدم اون طرف صبا و کیرمو شروع کردم به لپش مالیدن، سر کیرم به صورت نازه مظلوم هشریش میخردو توی دستم میملیدمش، کیر من از پوریا هم کلفت تر بود هم بلند تر اما صبا ول نمیکرد کیر پوریا رو .با دستش دست پوریا رو گرفت برد پایین روی کسش گذشت، پوریا هم شروع کرد کسشو مالیدن با یه انگشت .دستمو گرفت صبا گذشت رو سینه هاش. پوریا کیرشو از دهنش در اورد سرشو برد طرف کس صبا تا آب دهنشو بریزه رو کسش، من سر صبا رو طرف خودم کردم کیرمو گذشتم تو دهنش . شروع به ساک زدن کرد ، پوریا برگشت باز بالا صبا کیرشو گرفت توی دستش شروع به مالیدن کرد، سر کیرش به سینه هاش میخورد ، شروع کرده بود تند تند برا پوریا جق زدن.


    من از حشر داشتم اه میکشیدمو نگاه می‌کردم که صبا چه طوری کیر پوریا رو میماله به سینه هاش. پوریا خیلی آروم بود و نگا هش به من بود. باهم چش تو چش شدیم آروم خندیدم، دستش اومد طرفم ،گردنمو گرفت، من فقط نگاش می‌کردم. سرمو کشید طرفش .... من بدون مقاومت رفتم سمتش، کیرم بیشتر تو دهن صبا فرو رفتو شروع به عوق زدن کرد اما من لبم رو لب پوریا بود و زبونمون به هم مالیده میشد.


    صبا کیرمو از دهنش در اورده بود و کیر پوریا هم ول کرده بود و هنوز داشت سرفه میکرد. نگاش کردم که با چشم بند هنوز چشمش کاور هستش و هیچی نمیبینه. بدون اینکه به پوریا نگاه کنم خودم رفتم پایین، تقریبا خوابیده بودم دیگه چنمو گردنم به سینه‌های صبا میخورد. کیر پوریا رو بدون اینکه دست بزنم با لبام گرفتم ... انگار لحظه‌ای بود که دنبالش میگشتم توی فنتسی هم مدتها.


    نصف کیرش تو دهنم بود و با زبونم از زیر شروع کردم با کیرش بازی کردن،آروم عقب جلو شدن رو کیرش. صبا هیچ تکونی نمیخورد فقط دراز بود با چشم بند. فقط پوریا بود که داشت اه ه ه می‌کشید و من که رو کیرش با دهنم سور میخوردم، کیرشو بیشتر تو دهنم فرو کردم و عوق زدم ، ولی حس بدی نبود، باز شروع کردم فرو کردن تو حلقم ... دوست داشتم میدیدم با کاری که می‌کنم چه حسی بش میده. دستش گذشت پشت سرمو کیرش که توی حلقم بود و تلمبه میزد توی دهنم. آبه دهنم از زیر لبم آویزن شده بدو میریخت رو سینه‌های صبا . اصلاً منو پوریا صبا رو انگار نمیدیدیم کنارمون . کیرشو از دهنم در اورد، من هنوز دهنم پره تاف بود و میریخت روی صبا .


    سرمو گرفت گذشت زیر گردن صبا. خودش رفت لا پاش رو به من...وقتی کیر حس کرد رو کسش می‌خوره دستشو گذشت رو کسش . پوریا پاهای صبا رو خم کرد برد بالا، ۲ تا روناشو جا داد زیر صبا... رونای پوریا چفت بود به کون صبا، تخمش افتاد رو کسش... شروع کرد جق زدن. عضله‌های سینئو بازوش زده بود بیرون ، شکمش سفت شده بدو سرش بالا بود اه ه ه می‌کشید .دستهای صبا اومد روی اطراف رون پوریا و شروع کرد ناخن کشیدن .


    آهه بلندِ طولانی کشید و آب کیرشو خالی کرد روی صبا.


    آب کیرش تا وصت سینه‌های صبا رسیده بود، هنوز با چشم بسته کیرشو میمالیدو آخرین قطره آشو می‌کشید بیرون روی شکم صبا. چشماشو باز کرد اومد بالا، کیرش رفت توی آبش که اطراف سینه‌های صبا بود، لب صبا رو بوسید، اومد تو گوشم گفت عالی بود. لبمو بوسید و رفت از تخت پایین ، لباساشو برداشت رفت توی همام که دم در ورودیه ...صدای دوش اومد.


    رفتم تو گوش صبا گفتم اکی عزیزم؟ دست کرد تو موهام گفت الیم بیبی. نگاه کردم به آب کیری که رو کل بدنش بود ،دستمو گذشتم رو آب کیرو به همه سینه هاش مالیدم، لبشو گاز گرفت. رفتم لا پاش کیرمو گذشتم رو خط کس نازش خودشو داد بالا آروم کسش هل داد به کیرم. داشتم تلمبه آروم میزدم و لبشو میخوردم که صدای در اومد . پوریا‌ای که ۱ سال بود میشناختمشو و هیچ دوست مشترکی باهم نداشتیم از خونم رفت بیرون.


    چشم بنده صبا رو باز کردم، بم لبخند زد گفت دوست داشتم کیرشو خوردی، بدون جواب سینه هامو چسبندم به سینهاش...اه کشید بخاطر کیری که کامل الان تو کسش بود. بین بدن منو صبا آب کیری بود که لذت سکس اون روز ما بود.


    نوشته: Man_apart

  • 12

  • 27




  • نظرات:
    •   Foad_Br
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • (rolling) (rolling)


    •   MASIӇA
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • یه کم کمتر فیلمای سوسکی ببین حمال!
      هم بیغیرتت کردن هم کونیت کردن هم مغزتو به گا دادن...


    •   Shad-ahw72
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • گاییدی خودت رو از بس غلط املایی داشتی (biggrin)

      عمو جون بگو ببینم مدرسه ک میری (clap)


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • کُسکشی دوست دخترت رو کردی به کنار اما ته پلشت بودن اونجایی بود که کیر بکن دوست دخترت رو خوردی!
      ریدم به وجود بی وجودت!


    •   Mr.masoOd
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • مطمئنی 2 تا پسر نیومدن کونت بزارن بعد به خاطره اینکه عقده ای نشی این داستان کسشر نوشتی.
      فقط یک کلمه حرومت میکنم اونم اینه لاشییییی


    •   masih_roma
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • هرکی میگه کسشره لایک کنه


    •   Blackhorse
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • چرندیات عظما


    •   arash-khashen
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • به قول بچه توی کلاه‌قرمزی
      چیییییییییییی شششششششَشششششده


    •   Sepidarsal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • پوریا و صبا جنده دوزاری


    •   saeedno15
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • کاری نکردی اون بدش بیاد ولی باعث شدی حال یه جماعت ازت بهم بخوره.
      به جای اینکه دوست دخترتو بیاری خودت میرفتی یه پر تف مجلسی واسه رفیقت میزدی تموم میشد میرفت دیگه مرتیکه جقی


    •   Ice_flower
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • واس من جالب نبود.
      نه دیس و نه لایک


    •   khodam2079
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خيلی خوب بود.


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • یعنی شما تعمدی اشتباه می‌نویسید یا کس مغز هستید؟ آخه وصت دیگه به چه زبانیه؟


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خیلی با جزییات نوشتی.من وسطاش کم آوردم و بی خیال داستان شدم


    •   Minow
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • فقط ی کلمه میگم
      چندشششش
      با اون‌همه غلط املایی


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • دیسسسسسسس
      بخواب معامله
      چقدر بی سوادی تو اه حالم بهم خورد
      خاک بر سر وزیر آموزش و پرورش


    •   Gayaneh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • یه دقیقه استاپ کن بیبی ببینم چی میگی؟ (biggrin) البته میدونم شما خارجکی هستید و زبان فارصی زیاد بلد نمیباشید ولی آخه وصت؟الیم (عالیم)؟فنتسسسسی؟ برو همون کی... پوریا رو بخور فنتسی (فانتزی) هات کامل شه


    •   R.B.behruz
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اگه بدون غلط می نوشتی و علایم نگارشی رو رعایت میکردی میشد با این قضیه کنار اومد که خوب اینم یه داستانه و شاید فانتزی ذهن نویسنده س یا فیلم دیده و هوس کرده یه چیزی بنویسه ، ولی واقعا شخصی که میاد پر اشتباه مینویسه و وقت نمیذاره باحترام خواننده ش یبار حتی خودش بخونه و ایرادهاش رو بگیره لایق فحش خوردنه
      دیگه ننویس مخصوصا سکسی ننویس چون درست وقتی به جای سکسیش میرسی دستت میره تو شرتت غلطهات زیاد میشه


    •   hsyn_199
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خیلی داصطان طخمی نوشطی


      تا کلاس چندم خوندی (dash) (sick)


    •   hari.chobin
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • بیناموس اینو قبلا میکردمش


    •   mrchicco
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوشم نیومد با داستانت حال نکردم بقیه گفتنی ها رو بچه ها گفتند برات ارزوی موفقیت میکنم


    •   reza.ghr7513
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کونی خان


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو