کافه موکا (ساحل آرامش)

    سلام
    من س.م هستم از کیش.
    چندباری بود ک تو کافه میدیدمش، سبزه و قد کوتاه از اون مدل ها ک تو بغل گم میشن.
    چهره ش معمولی بود ولی رفتار هاش بشدت ادم رو جذب میکرد.
    سیگار، کتاب و سفارش همیشگیش قهوه ای تلخ بود. ناخوداگاه هر بار ک میومد نگاهم جذبش میشد و ناخواسته بهش زل میزدم.
    -اقا ببخشید؟!
    صداش زیبا ترین نت یک اهنگ عاشقانه بود.
    ناخواسته برگشتم و گفتم "جانم"
    -یه قهوه موکا لطف میکنید؟
    سری به نشانه ی تاکید تکون دادم.
    شاید وقتش همون لحظه بود. شاید باید همون لحظه میرفتم پیشش.
    به واسطه چند سال زندگی تو فرانسه به جرات بهترین قهوه ها رو من میزدم. اولین و تنها مشتری بود ک خواستم خودم براش درست کنم.
    طرح یک زن رو لیوان زدم و اصلا نمیدونستم دنبال چه چیزی هستم.
    -ببرم قربان؟
    گارسون ها همه از کارم تعجب کرده بودن،اولین بار بود ب یک نفر انقد اهمیت میدادم.
    خودم براش سرو کردم.
    -کتاب قشنگیه.
    -مرسی نه به قشنگیه کار شما
    وخندید.
    جذاب ترین جذابه ی دنیا بود. دلم یه لحظه پر کشید براش.
    چند روزی بود ک شمارشو گرفته بودم
    ولی میترسیدم بهش زنگ بزنم. مدادم صحنه دست دادنش با اون پسره تو کافه میومد جلوی چشمم، از اینکه وارد رابطه ی دونفر بشم متنفر بودم و دوست نداشتم بلایی ک چند ماه قبل سرم اومده بود رو برای کسی رقم بزنم.
    ولی دلم اروم نمیگرفت.
    چند بار اس ام اسی رو نوشتم و پاک کردم.
    دلو زدم به دریا
    -سلام خانم.... خوب هستید؟ س... هستم
    چند ثانیه بیشتر طول نکشید ک گوشیم زنگ خورد
    تا ۴ صبح حرف زدیم، هرلحظه ش حرفای چند لحظه قبلشو یادم میرفت. تو صداش غرق شده بودم.
    صبحش تمام وجودم برای قرار ساعت ۸شبمون به وجد اومده بود.
    خیلی زود باهم یکی شده بودیم.
    شب، روی نیمکت تو چند قدمی دریا.
    نگاهش برق میزد، لیوان اب هندونه از دستم افتاد.
    خندید
    -دیوونه دیوونه نشیا!
    -میشه ببوسمت؟
    شیطنتش دیوونه ترم میکردم
    سیگارش رو انداخت دور اومد روبه من رو پاهام نشست.
    -بقیه نگامون میکنن!
    خندیدمو گفتم گور پدرشون.
    بوی سیگار و گرمی نفس هاش جنون آمیز بود.
    فردا دنیا رنگ دیگه ای بود.
    اعتراف میکنم از شدت هیجان سر کار نرفتم و خونه رو دادم دوبار تمیز کنن و برای دیدنش چهار ساعت رو منتظر موندم
    شیطنت خاصی داشت، معمولی بود ولی تا سرحد جنون جذاب بود.
    درو ک باز کردم پرید تو بغلم.
    -دست به کونم نزن بی ادبیات.
    و چش غره ی مصنوعی رفت.
    خنده ام گرفته بود
    گفتم باشه و دستامو از دور کونش باز کردم و اومد ک از بغلم بیفته دوباره گرفتمش
    -خیلی بدی!
    و محکم گردنمو گاز گرفت.
    اون حس هیچ رنگی از شهوت نداشت، واقعی بود.
    زیاد بودن دخترایی ک هم ظاهرشون زیبا تر بود و هم از خداشون بود ک سوژه نگاه من بشن اما من دلم همین دخترو میخواست.
    بوسه هایی ک هر بار طولانی تر میشد. دیگه اون داشت فرمان میداد
    اولین رابطه اولین سکس بعد از اون بهار تلخ
    انگار طوفان دلم داشت اروم میگرفت.
    لاغر و سبزه بدنش بی نقص بود
    اروم در گوشش گفتم تو مجبور به هیچ کاری نیستی.
    چشماشو بست و گفت میشه منو بکنی؟
    بین بازو هام گم شده بود،
    گردنت، سینه هاش ، نافش، هرچه پایین تر میرفتم عطرش دلمو بیشتر میبرد.
    کیرمو اروم فرو کردم. داغ بود خیلی داغ و تنگ،
    اصالتی خالص از یک دختر بندری.
    داغ و چرب ک نفسم رو بند میاورد
    به طرز ناشیانه ای بالا پایین میکرد و کلفتی کیرم ازارش میداد.
    چندین بار گرمی آبش روم احساس کردم.
    دمر خوابید و از پشت گذاشتم و بالا پایین کردن کونش لذت بخش ترین احساس دنیا بود.
    و با شدت تمام رو کمرش خالی شدم.
    چند ساعتی رو خوابیدیم. و اون روز شد شروع یک شکست تلخ دیگه برام.
    حتی تلخ تر از گذشته.
    هنوز هم نمیدونم چرا چند ساعت مونده به مراسم خواستگاری همه چیز رو به هم زد.
    اخرین مکالمه ای ک ضربه ای اخر زندگی به من بود.
    ولی خدایی اگه کسی روتون حساب میکنه و زندگیشو رو شما میبنده
    نامرد نباشید، شاید داره از ته مونده های وجودش مایه میزاره و این اخرین شانسش برای ادم بودن و زندگی کردنه
    و اینکه کیش جزیره ی کوچیکیه نمیشد اسم هارو بگم.
    روزتون خوش


    ادامه...
    نوشته: سردار دریا

  • 16

  • 9




  • نظرات:
    •   Shahin1978
    • 8 ماه،2 هفته
      • 0

    • اول


    •   mehdi.98
    • 8 ماه،2 هفته
      • 1

    • چی فرض کردی پیش خودت


    •   sepideh58
    • 8 ماه،2 هفته
      • 6

    • فرو کردی توش چرب بود ؟ (hypnotized)
      فک کنم فرو کردی توی پاتیل روغنی مادرت (rolling) برا همین چند ساعت قبل خواستگاری بهم خورده چون پاتیل حرف نمیزنه :(


    •   شاه ایکس
    • 8 ماه،2 هفته
      • 5

    • نتیجه ای که از این داستان میگیریم: قهوه بخورید کونتون میزارن!! (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 8 ماه،2 هفته
      • 5

    • سردار دریا توهم که غلط املایی و نگارشی زیاد داشتی.
      با داستانت حال نکردم البته با عرض پوزش.
      دیسلایک
      موفق باشی


    •   Kosdat
    • 8 ماه،2 هفته
      • 1

    • سلام س کیرم دهنت کونی.(میشه من میکنی؟) همین بسه برا دیس


    •   Scott12
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • توی قهوه تون هم از روش شرباتل استفاده کردین؟ پس اسمش میشه قهتل.


    •   SexyMind
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • قلمت خوب به نظر میاد ولی فقط همین... واسه همین دیس... جای کار داره... داستان قوی تر میخواد... توصیف های واقعی تر میخواد... و یه ویرایش کلی واسه جملات...


    •   Minow
    • 8 ماه،2 هفته
      • 5

    • اینجا همه عادت کردن تو کامنتا مسخره بازی در بیارن بلدید خودتون بنویسید ب نظر من قشنگ بود لایک


    •   زندگی+فانتزی
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • قشنگ بود
      حیف ک کوتاه بود
      البته شاید همون حس دوست داشتن
      نذاشت ک امور سکسی رو کامل بیان کنی


      موفق باشی (rose)


    •   Different man
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • لایک کردم


      داستانت به دل نشست جناب سردار


    •   m...h...a...
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • روی نگارشت باید خیلی کار کنی..در ضمن غلط املایی هم داشتی..ولی بدک نبود..فعلا لایک...موفق باشی..


    •   royaei
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • هم نگارشت و هم موضوع داستانت خوب بود جدای از اشتباهات تایپی ؛
      اگه بیشتر بنویسی نگارشت بهتر و روان تر میشه ؛
      در کل خوب بود ؛
      موفق باشی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو