کاوه و هما

1400/10/25

هما 16 سالش بود که داداش بزرگش خودسوزی کرد و بعد از اون تا حد جنون رفت و هرگز آرامش ذهنی پیدا نکرد و بشدت از تنهایی می‌ترسید
هما دختری زیبا که دل هر پسری رو میبرد ازدواج موفقی داشت و حاصل اون ی پسر بود که پدرش به دلیل افکار سیاسیش اسمشو کاوه گذاشت بلکه چون کاوه آهنگر ناجی زمان باشد
هفده ساله شده بود و همه چیز خوب بود بجز حال هما که هنوز تحت‌تأثیر حادثه نوجوانیش بود
شوهر هما شونزده روز از ماه رو در جزیره کار می‌کرد و کاوه مرد خونه بود

پدر کاوه رو صدا زد و گفت من فردا پرواز دارم مواظب مامان باش
کاوه دیگر نای اعتراض نداشت و با پدر خدا حافظی کرد رفت توی اتاقش
فردا صبح که بیدار شد بابا رفته بود و مشکلات کاوه شروع شد
هما از تنهایی می‌ترسید و به هم اتاقی کاوه احتیاج داشت و کاوه که نوجوان بود به تنهایی و حریم خصوصی خودش احتیاج داشت و همیشه با این مسئله مشکل داشت و معترض بود
ده شبی گذشته که کاوه شب یازدهم دادش دراومده بود از همخوابی با مامانش و تحمل دیدن هما روی تختخواب دونفره براش عادی نمیشد

هما. کاوه جان اینقدر نق نزن پنج شب دیگه بابات میاد و راحت میشی
کاوه. چه فایده، بیست روز دیگه همین آشه و همین کاسه، مامان من دیگه بزرگ شدم درست نیست با مامانم توی ی تختخواب باشم
هما. میدونم کاوه جان ولی دست خودم نیست، میدونی که نمیتونم تنها بخوابم
کاوه. خوب به بابا بگو تغییر شغل بده
هما. کاوه جان بحث تکراری نکن میدونی که نمیشه وگرنه از خدام بود
کاوه. يعنی من تا هفت سال دیگه باید این وضع رو تحمل کنم
هما. میگی چکار کنم؟ درضمن باید از خدات باشه خانم به این خوشگلی پیشت بخوابه
کاوه. آره از خدامه ولی اگه مامانم نباشه
هما با خنده گفت حالا فک کن مامانت نیستم
کاوه. اگه مامانم نبودی که جرات نمیکردی توی رختخواب من بخوابی
هما. خوبه حالا بگیر بخواب
کاوه. آره، بخوابم توی رختخواب مامانم و ادعای بزرگ شدن کنم
هما. کاوه اینقدر ناراضی نباش من که توی آغوشت نیستم فقط توی ی تختخواب هستیم
کاوه. آره برا تو اینجوریه ولی برای من که به بلوغ رسیدم دیدن اندام ی زن توی رختخوابم عین سم میمونه ولی وقتی یادم میاد مامانمی دوباره عذاب وجدان میگیرم
هما به شوخی گفت خوب فک کن مامانت نیستم و جفتشون خنده کنان همو بغل کردن و خوابیدن
.
.
فردای اون روز هم ساعت ها همین بحث رو داشتن

شب بعد از اون کاوه هما رو از پشت بغل کرد و انگار که میخواد هما رو مجبور کنه که تنها بخوابه ولی هما آغوش پسرش رو امن میدونست و خوابش گرفت

کاوه احساس میکرد داره هما رو مجبور میکنه که تنها بخوابه ولی هما میدونست که تنهایی نه خوابش میبره ونه ممکن بود براش
کاوه تصمیم گرفته بود دو شب باقی مونده رو اینقدر اذیت کنه که هما بیخیال کاوه شه
هنوز ده دقیقه نگذشته بود که از اومدن هما توی رختخواب که کاوه مثل شب گذشته بغلش کرد و دستش رو روی شکم هما بازی میداد
هما نیت کاوه رو میدونست و به فال نیک گرفت ولی وقتی کاوه دید چاره ساز نیست تصمیم گرفت پیشروی کنه و دستشو رسوند به سینه های هما و نگه داشت
نبستن سوتین برای هما خجالت آور بود و برای کاوه شرم آور بود
ولی جفتشون میدونستن حدف از این کار چیه
هما دست کاوه رو پس زد و ی بی‌شعور حواله کاوه کرد
کاوه. پس من برم اتاقم؟
هما. غلط کردی، بگیر بخواب
کاوه. ولی من اگه بمونم باید دست بکشم روی بدنت
هما برای اینکه کاوه رو غیرتی کنه گفت باشه اگه میخوای بدن مامانتو دست بکشی من کاریت ندارم
ولی کاوه به گمان بود عملش مؤثره و دوباره دستشو گذاشت روی سینه هما و ایندفعه شروع کرد به چنگ زدنش و اذیت کردن هما
هما که همه درهای امید رو بسته میدید فقط دعا می‌کرد سینش کبود نشه
هردو طرف لذتی از این کار نمی‌بردن و سرانجام کاوه خسته شد و خوابید

فردای اون روز شب آخری بود که هما و کاوه باید تحمل میکردن
اوایل شب بود که کاوه مستقیم دستشو روی سینه هما گذاشت و متوجه بسته بودن سوتین هما شد، خنده کنان گفت فک کردی هما خانم و دستش رو به زیر لباس هما برد و یک راست زیر سوتین هما و دور سینش حلقه کرد
هما دست کاوه رو پس زد و روبه کاوه کرد و با اخم گفت گمشو بیرون آشغال

کاوه خوشحال از اينکه نقشش گرفته بود با گفتن چشم اتاق رو به مقصد اتاق خودش ترک کرد
ده دقیقه ای نگذشته بود که حال هما به جنون کشید و کاوه رو با داد و بیداد صدا زد و کاوه دوان دوان با شرتکی وارد اتاقش شد بدون اینکه چیزی بگه توی رختخواب خودشو جا داد و تا صبح حرکتی نکرد
فردا جفتشون با اومدن مرد خونه خیالشون راحت شد ولی لحظه دست گذاشتن کاوه روی سینه هما رو هیچ کدوم حضم نکردن و باعث عذاب وجدان هر دو شده بود

چهارده روز گذشت و عذاب هر دو شروع شد
شب اول با همون بحثهای تکراری بخیر گذشت ولی شب بعد باز کاوه سر ناسازگاری در آورد و یک راست دستشو زیر لباس هما برد غافل از اینکه هما سوتین نبسته بود
هما فکر می‌کرد مقابله با کاوه اونو لجباز تر میکنه و هیچی نگفت ولی لجبازی کاوه همراه شده بود با کنجکاوی و تجربه احساسی غریب

هما ده دقیقه بعد الارغم میل باطنیش داشت تحریک میشد به ناچار روی شکم خوابید تا سینه هاش در امان باشند و این کار اینقدر کاوه رو عصبانی کرد که کاوه با جمله خودت خواستی دستشو گذاشت روی باسن هما
هما عین برق گرفته ها برگشت و رو به کاوه زانوهاشو بغل کرد تا سپر باشن ولی چیزی نگفت
کاوه داشت دنبال پوزیشنی می‌گشت که هما رو اذیت کنه
هما چشماش رو باز کرده بود و منتظر حرکت بعدی کاوه شد
کاوه خسته شده بود و بیخیال شده بود
…کاوه تازه از مدرسه اومده بود و موقع ناهار بود
وقتی اومد داخل بجای دست دادن همیشگی هما رو توی بغلش کشید و بوسید و همزمان چنگی به باسنش زد و گفت امشب از خجالتت درمیان
هما فهمیده بود این لج و لجبازی داره به جاهای باریک کشیده میشه و احتمال اتفاقات بدتر هم هست پس سر میز ناهارخوری کلی التماس کاوه کرد
ولی لجبازی کاوه انگار به یک بازی تبدیل شده بود و دست بردار نبود
قبل خواب بود که کاوه اومد و روی کاناپه کنار هما نشست و شروع به مالیدن هما کرد که هما بلند شد و رفت توی اتاق خواب و دراز کشید
نیم ساعت بعد وقتی صدای در خواب رو شنید برگشت و حالت تدافعی گرفت و رو به کاوه منتظر حرکت احتمالی کاوه شد
کاوه اومد و وایساد کنار تخت و برای اینکه بیشتر حرص هما رو در بیاره تیشرت تنش رو هم درآورد و افتاد روی تخت، حالا کاوه فقط ی شلوارک تنش بود و خنده کنان رو به هما کرد و مشغول اذیت کردنش شد
پای زیرین خودشو صاف کرد و چسبید به هما و پای بالایی خودشو انداخت روی پاهای هما و با دستاش شروع کرد به جدا کردن دستای هما از روی سینهاش
خیلی نگذشته بود که موفق شد دستاشو به سینهای هما رسوند و صورت هما رو میبوسید و عین همسرش قربون صدقش میرفت که لجبازیش رو تکمیل کنه
هما از دیدن این صحنه ها بغضش شکست و دستای کاوه رو پس زد و برگشت پشت به کاوه دراز کشید و گریه میکرد
کاوه انگار که موفق شده بود و داشت به حدفش نزدیک میشد بلافاصله خودشو در حالی که هما صدای گریه هاش اتاق رو پر کرده بود چسبوند به هما و دستش رو از زیر لباس رسوند به سینه های هما و شروع به مالیدن کرد و با پاش بدن هما رو قفل کرد توی بدن خودش
اینقدر از آزار هما لذت می‌برد که یادش رفته بود اين عمل به سکس ختم میشه تا اینکه کاوه حس کرد کیرش داره بلند میشه و با حالتی که جا خورده بود برگشت و خوابید

فردای اون روز کاوه با خودش کلنجار می‌رفت که این بازی که شروع کرده داره به کجا کشیده میشه
ولی علت اصرار کاوه برای نخوابیدن توی رختخواب هما این بود که آزاد باشه ولی داشت توی رختخواب هما به چیزی بالاتر از آزادی می‌رسید
با وجدانش کنار اومد و می‌خواست ادامه بده
ولی در اون سوی ماجرا این هما بود که داشت به رهایی فکر میکرد و یقین داشت با مقابله با کاوه نتيجه بدتری نصیبش میشه
روز آخر هفته بود که کاوه از مدرسه اومد و هما رو بغل گرفت و بوسه‌های طولانی از لبش گرفت و با دستش لمبر کون هما رو چنگ میزد و راهی اتاقش شد و با شورت رفت سمت دستشویی و برگشت سمت آشپرخانه و نشست سر میز ناهارخوری،
وقتی هما برگشت و با اون وضع دیدش آهی از دستش کشید و غذا رو گذاشت جلوش
کل روز رو با اون وضع پوشش روی اعصاب هما بود تا وقت خواب رسید

ایندفعه با حمام قبل خواب کاوه همه چیز از قبل برای هما روشن بود و پشت به در اتاق خواب دراز کشیده بود و از خدا میخواست امشب به خیر بگذره
وقتی صدای سشوار کاوه قطع شد و صدای پاهاش میومد سمت خواب، تپش قلب هما بیشتر شد
کاوه کنار تخت وایساد و حوله رو از دور کمرش انداخت و بدون هیچ لباسی پشت سر هما دراز کشید
ثانیه ای طول نکشید که دستش به تن هما برخورد کرد و همزمان اشک از چشمای هما سرازیر شد
هنوز دو دقیقه ای نشده بود که با سینه های هما بازی می‌کرد که هما متوجه سختی کیر کاوه روی باسنش شد میزان اشکاش بیشتر شد و فهمیده بود کاوه لخته
کاوه طاقت نیاورد و دستش رو برد زیر شلوار هما که یک شلوار خواب بود
هما دو دستی دست کاوه رو نگه داشت که کاوه دستش رو برداشت و خودشو فاصله داد از هما،
چند ثانیه بعد دو دست رو روی باسنش و لبه شلوارش احساس کرد که کاوه فرصت نداد و شلوار خواب رو جر داد
صدای هق‌هق هما اتاق رو پر کرده بود که کاوه بقیه شلوار رو هم جر داد
مهر فرزندی در کاوه مرده بود و از پایین به بالا شورت هما رو هم پاره کرد و خودشو چسبوند به هما و با کیری که از قبل خیس کرده بود لای پای هما دنبال سوراخی می‌گشت
سرانجام کیر راه خودش رو پیدا کرد و وارد کس هما شد
کاوه بعد از چند بار عقب و جلو کردن خودشو کامل به هما چسبوند دستش رو به سینهاش رسوند و قربون صدقه هما میرفت و حرفایی رو که به جنده ها می‌خورد توی گوش هما زمزمه می‌کرد
هما اصلا شریک لذت نبود و فقط داشت تحمل می‌کرد و عصمت چند سالشو میدید که توسط کاوه از بین میرفت، زمان برای هما استپ شده بود
ولی برای کاوه هر ثانیه هزار سال خاطره بود و لذت
بلاخره کمر کاوه طاقت نیاورد و تمام آبش رو توی کس هما خالی کرد و بی جان آخرین بوسه های شهوترانی رو از گردن هما گرفت و با کوهی از غرور خوابید
هیچ قلمی حال هما رو نمیتونه وصف کنه، سعی می‌کرد کاوه رو مقصر بدونه ولی دلش نیومد و سعی می‌کرد خودشو مقصر بدونه ولی گناهی نداشت
چند ساعتی توی همین فکرا بود با لباس پاره وچسبندگی لای پاش و شکم پر از منی کاوه خوابید
فردا با لمس بدنش توسط کاوه بیدار شد و یادش افتاد که دیشب چه بر سرش گذشته
کاوه، پاشو عزیزم ساعت ۱٠ ظهره

هما، برو بیرون منم میام، باید ملحفه رو بندازم ماشین و برم حمام
کاوه، خوب منم کمکت میدم
هما، پس تو ملحفه رو بنداز ماشین تا من برم حمام و بیام
کاوه، پس وایس تا من بیام با هم بریم حمام
هما سرش رو انداخت پایین و گفت باشه
کاوه رفت و ملحفه رو انداخت توی ماشین
هما تیکه های لباسشو در میاورد و لباس جدید از کمد در آورد که جلوی در اتاق با کاوه چشم تو چشم شد
کاوه سرشار از ایده بود برای ادامه رابطه ولی هما قربانی بود
لباسهایی که دست هما بود رو گرفت و پرت کرد توی اتاق و تن عریان خودش رو به تن نیمه عریان هما چسبوند و گفت از این به بعد لباس پوشیدن ممنوعه توی این خونه،
کاوه دست هما رو گرفت و برد سمت حمام و توی رختکن هما رو مثل خودش لخت کرد و فرستاد توی حمام
توی حمام گوشه ای از حمام موند و داشت تنی که شب گذشته در آغوشش بوده رو تماشا میکرد
هما زن کاملی بود و گوشتی با سینه های بزرگ که داشت زیر دوش خودشو می‌شست
کاوه بیکار نموند و از پشت بغلش کرد و خودشو زیر دوش جا داد و آبی به سر و تن خودش زد و هر کدوم گوشه ای از حمام مشغول شامپو زدن بودن و هر دو رفتن زیر دوش و بعد بی گفته هما کاوه شروع کرد به صابون زدن بدن هما و دست کشیدن به بدنش و ژیلتی از ژیلت های خودش آورد و شروع کرد به تمیز کردن کس هما
تمام مدت هما سکوت کرده بود و خودشو دست کاوه سپرده بود
کار کاوه تموم شد و هما رو زیر دوش برد و شروع کرد به دست کشیدن بدنش به قسمت کس هما که رسید انگشتی هم به داخل فرستاد که تمیز باشه و بعد ازش خواست همین کارا رو هما برای اون انجام بده
هما هم اطاعت کرد و اونچه ازش میخواست انجام داد و جفتشون آب کشی کردن و رفتن رختکن و همو خشک کردن و به زور و اسرار کاوه لخت راهی آشپزخونه شدن
هما مرده بود ولی حرکت می‌کرد
بعد از خوردن صبحونه کاوه دست هما رو گرفت و برد توی اتاق خواب و دراز کرد روی تشک بدون ملحفه و چراغ اتاق رو روشن کرد و نشست روی تشک وسط پاهای هما و شروع کرد به لیسیدن کس هما، اینقدر اون کس براش دوست داشتنی بود که با تمام وجود می‌خورد هما این لذت رو نتونست پنهون کنه و صدای ناله هاش بلند شده بود و بعد از لحظاتی با لرزشی همراه با ناله به ارگاسمی رسید که تا به حال تجربه نکرده بود و کاوه با این حالی که به هما داده بود خودشو بیمه کرد و هما گناه رابطه با کاوه رو نادیده گرفت این رو میشد از لیست خریدی که به دست کاوه داد فهمید،

اسپری تاخیری و…

نوشته: راوی


👍 40
👎 22
71401 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

853484
2022-01-15 01:22:34 +0330 +0330

کس کش ۵ خط اول رو خوندم فکر کردم دارم تاریخ معاصر میخونم دیگه نخوندم،با کیا شدیم 80 تا

4 ❤️

853485
2022-01-15 01:23:07 +0330 +0330

*پدرش به دلیل افکار سیاسیش اسمشو کاوه گذاشت بلکه چون کاوه آهنگر ناجی زمان باشد

ضحاک بخوره مغز اون ناجی رو که به مادر خودش هم رحم نمیکنه!


853501
2022-01-15 02:02:44 +0330 +0330

روند تخمی ، روایت تخمی ، داستان از پیش لو رفته ، خلاقیت صفر ، شعور نویسنده منفی ۱۰۰ ، نفهم فکر کرده برنامه دیدنی ها رو کزارش میکنه یا راوی تاریخه

3 ❤️

853503
2022-01-15 02:07:07 +0330 +0330

خخخ پای زیرین!! حدف!! بسه بچه نه ب اون عذاب وجدانی ک هما داشت نه ب اون لیست خریدش توی شهوانی طرف از قدیسه یهو تبدیل میشه ب جنده ترین آدم روی زمین

1 ❤️

853504
2022-01-15 02:08:04 +0330 +0330

اه باز هم از این موجودات شیشه ای که کستان مینویسند کس نباف مردک کیر خودراگیر به دست و با تف جقت را بزن و کستان ننویس

1 ❤️

853512
2022-01-15 02:38:10 +0330 +0330

نه له محارم

1 ❤️

853517
2022-01-15 03:10:09 +0330 +0330

انگار داستان سکسیه خا جی ها بود
که افتضاح ترجمه شده

1 ❤️

853519
2022-01-15 03:38:27 +0330 +0330

واقعن که این آقایون به کدوم سمت و سو میرن ؟ 😡
هیچ حد وسطی ندارن 😑یا کونی از اب درمیان یا به مادر و خواهرم رحم نمیکنن و از دم شهید میکنن 🤔
آقا اینا راسته آیا ؟ 🙄
وجدانا دارم وسوسه میشم دادشمو بکشم 😎
آخه چرا ؟ اون مامانت بود ، لااقل میدادی همسایه زحمتشو بکشه و خودت نگاه میکردی اینجوری عذاب وجدان هم نداشتی و همه راضی ☺

4 ❤️

853527
2022-01-15 04:22:02 +0330 +0330

خدائیش خیلی تاثیر گذار بود.
[ پدرش به دلیل افکار سیاسیش اسمشو کاوه گذاشت بلکه چون کاوه آهنگر ناجی زمان باشد]
ولی خوب کاوه به کس ننه ش میخندید که این حرفا رو درک کند.
کاوه فقط در این حد میتونست بفهمه که بعضی حرفا رو مطالب رو که بقیه میریدن، قرقره کند و نمایشی هر چند ناتوان از وضعیت وخیم روانی خود را به نمایش بگذارد.ته تهش ناجی مکان هم نمیشد، ناجی زمان که خیلی گوه خوری اضافیه.
کل هنرش شد ساختن داستانهای دست چندم ۲ زاری که از تاب
و تو سایت خوانده بود و چون هیچ راه دیگری برای نشان دادن و نمایش خود سراغ نداشت، سعی در نوشتن داستانهای چسکی در حد اعلای نمایش عقده ها و کمپلکسهای روحی و روانی میکرد، بلکه اینطوری حداقل بتواند توجه ۴ نفر را جلب کند، در صورتی که از بوی گند عفونت فکری او ، نتیجه ای به جز حواله های نقدی و جن*سی مخاطب، گیرش نیامد.

کلا اگه بخوای از نظر روانشناسی اینجور داستانها رو تحلیل کنی، ع*ن روانشناسی درمیاد و تعطیل میشه.
پسرم کلاس چندی؟ حدف؟ حوس؟ نکنه با (ه) مشکل خانوادگی ، چیزی داری؟

1 ❤️

853534
2022-01-15 07:26:14 +0330 +0330

کیرم تو شرف نداشتت

0 ❤️

853542
2022-01-15 09:22:27 +0330 +0330

کیر کاوه تو کص خواهر و مادرت راوی جان با این داستان نوشتنت!

0 ❤️

853564
2022-01-15 14:14:29 +0330 +0330

متفاوت بود

0 ❤️

853576
2022-01-15 16:04:16 +0330 +0330

عالی بود ایول
میتونی ادامش بدی

0 ❤️

853591
2022-01-15 20:12:45 +0330 +0330

کاری به داستان ندارم اما انصافا قلم خوبی داری .
تبریک میگم

0 ❤️

853594
2022-01-15 20:51:21 +0330 +0330

باید سبک «تجاوز» رو می‌نوشتی. حالا یا در برچسب‌ها یا در ابتدای داستان.
مدیران می‌تونند این برچسب رو اضافه کنند؟ چون خوندن این سبک روی خیلی‌ها اثر منفی داره.

1 ❤️

853596
2022-01-15 22:30:48 +0330 +0330

خوب بود هر چند که به اعتقاد من خیلی خیلی جای کار داشت و میشد کلی شاخ و برگ داستان را اضافه کرد، در هر صورت مرسی خوب بود داستان شما

0 ❤️

853609
2022-01-16 00:57:37 +0330 +0330

معاشقه مادر و پسر لذت بخش ترین نوع معاشقه هست.

0 ❤️

853616
2022-01-16 01:44:59 +0330 +0330

چرا من حس میکنم نویسنده خود هماس و رد عذاب وجدان دو توی نوشته ها حس کردم؟؟🤔

0 ❤️

853708
2022-01-16 11:00:59 +0330 +0330

بسیجی کسکش
از اسم‌های اصیل ایرانی، هما و عدالتخواهی کاوه را برای اثبات کسکشی خودت استفاده کردی؟!!!

0 ❤️

853744
2022-01-16 15:21:35 +0330 +0330

😂خیلی باحال

0 ❤️

854885
2022-01-23 12:15:01 +0330 +0330

جالب بود

0 ❤️

854959
2022-01-24 00:45:49 +0330 +0330

آقا چرا داری کسشر پراکنی میکنی، کونی مادرت مگه نمیترسه شبا تنها بخوابه خب صبر کن بخوابه بعد پاشو سیکتیر کن اتاقت ریدم تو مغز جقیت

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها