کردن عروس عمه

    میخوام یک ماجرای واقعی رو براتون تعریف کنم
    من شغل آزاد دارم و با خانومم و یک پسر 7 ساله زندگی میکنم. از لحاظ مالی وضع خوبی دارم ( البته این رو بگم که الان 2 تا بچه دارم و این موضوع که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به زمانیه که من یک پسر داشتم)
    من چون توی شهر خودمون فامیل درجه یک زیاد نداریم لذا با خانواده عمم مخصوصا بچه‌هاش که همه متاهل هستند رفت و آمد خانوادگی داریم. خیلی باهم ایاق هستیم.
    چند سال پیش بود که پسر عمه بزرگم رفت و آمدش به خونه ما زیاد شد. پسر عمم بچه نداشتن و خانومش اسمش اکرم بود،،،یک دختر قد بلند و سفید با باسن روفرم و بزرگ که تیپش رو عالی کرده بود و عشوه خاصی تو نگاهش بود. اکرم خیلی باکلاس بود،، من کم کم داشتم یک جورایی به اکرم علاقه پیدا میکردم یک جورایی هر وقت می دیدمش حالم خوب میشد. اول متوجه نبودم اما کم کم دیدم اگه روزی نبینمش دلم براش تنگ میشه. اکرم توی خونه راحت بود و معمولا لباسهای جلف می پوشید که این به زیباییش اضافه می کرد جریان عشق و عاشقی من از زمانی شروع شد که اکرم یک مانتو استریج مشکلی تنگ که اون زمان مد بود تنش کرده بود و باهم بیرون رفته بودیم سر زمینهای کشاورزی مادرم.. جلوم که راه میرفت کونش بد جوري به آدم چشمک میزد احساس کردم هوری دلم ریخت پایین. هرچه بیشتر نگاش کردم بیشتر خوشم اومد. حاضر بودم هرچی بگه بدم اما اون کون اختیارش مال من باشه...توی دلم به پسر عمم حسودی شد. چند وقتی بود که همش توی فکر این صحنه بودم و دلم میخواست باهش دوست بشم.
    رفت و آمد ما زیاد شد و من هر لحظه بیشتر عاشقش میشدم تا اینکه دلمو زدم به دریا و گفتم مرگ یکبار شیون هم یکبار.. بهش میگم یا آبرو داری ميكنه و محترمانه ردم ميكنه یا اینکه از پیشنهاد من استقبال ميكنه.. خیلی دوسش داشتم و دارم
    بالاخره یک روز رفتم سر کارش و شروع به صحبت کردم.
    اکرم از مشکلات زندگی من خبر داشت بخصوص از رابطه ام با زنم. همیشه از زنم انتقاد میکرد. حق هم داشت اکرم کجا و زنم کجا. البته شوهر اکرم هم دست کمی از زن من نداشت. اصلا من و اکرم به این دوتا نمیخوردیم خیلی اخلاق من و اکرم به هم نزدیک بود.
    موضوع رو با اکرم در میون گذاشتم. ابتدا شوکه شد. اما کمکم خودش هم قانع شد که ما دوتا میتونیم دوتا دوست خوب باشیم.
    رابطه تلفنی و اس ام اسی من و اکرم شروع شد. من هر روز دیوانه وارتر اون رو دوست می داشتم عاشقش بودم زندگیم نشاط آور شد و از یک نواختی در اومد. هر روز به امید تلفن زدن یا اس دادن میومدم سر کار و با انرژی زیاد کار میکردم. بارها باهش تنها شدم و خیلی دلم میخواست بوسش کنم باهم چند بار سوار ماشین شدیم اما اکرم هردفه بهانه میآورد و پا نمیداد خیلی دلم میخواست باهش سکس کنم. کمکم دیگه موقع سکس کردن با زنم به اون فکر میکردم هر دفه هم که میرفتیم خونشون ازش میخواستم لباس جلف بپوشه. اونم میپوشید یک حس عجیبی داشتم وقتی می دیدمش از کونش خوشم می اومد اونم برام سنگ تموم می گذاشت و با اشاره من جلوم راه میرفت و گاهی خم میکرد لباسش اکثرا تونیک بود. وقتی از خونشون برمیگشتیم حتما باید با یادش سکس میکردم تا آروم بشم وگرنه تا صبح خوابم نمیبرد. چندین بار به بهانه و اینکه مثلا متوجه نشدم به باسنش دست زدم و خودمو بیشتر بهش می رسوندم. اندام سفتی داشت از اون اندامهای شل و وارفته نبود.
    خلاصه خیلی جلوي من خودش رو جلوه می داد و من هم بیشتر لذت می بردم تا اینکه جریان مسافرت شمال پیش اومد. با خودم گفتم از این فرصت استفاده می کنم و توی این چند روز کمی باهش حال می کنم. مقدمات سفر رو فراهم کردیم و ما با ماشین خودمون اونا هم با ماشین خودشون راهی مسافرت شمال شدیم.
    ظهر راه افتادیم و شب رسیدیم به یک پارک بعد از جنگل گلستان. همون جا خوابیدیم و فردا صبح بعد از خوردن صبحانه راه افتادیم به سمت شمال و رسیدیم بابلسر و یک ویلایی دوخوابه کرایه کردیم وسایل رو از توی ماشین بردیم تو ویلا. بعد از ظهر بعد از نهار رفتیم دریا و کلی آب بازی کردیم . گاهی بهش می خوردم و از پشت دستم رو از توی آب به باسنش میزدم چه کونی داشت باور کنین این کون قابل توصیف نیست.
    رفتم یک جت اسکی کرایه کردم و اومدم پسر عمم رو سوار کنم نیومد. زنم هم ترسید. اکرم گفت من میام منم خوشحال شدم و كلي ذوق کردم. اکرم اومد پشتم نشست و راه افتادیم. رفتیم خیلی دور که ما رو نبینن. تند می رفتم. اکرم منو محکم از پشت گرفته بود یک کم می ترسید. سینه هاش به پشتم می خورد و توی موجهای دریا بالا پایین می رفت کلی کیف کردم وسط آب دستم رو گذاشتم روی روناش. اما دستم رو پس زد گفت که می بینن نکن این کار رو.. کیرم بد جوری راست شده بود. خلاصه توی این نیم ساعتی که با جت اسکی بودیم کلی باهش حال کردم و باهم حرفای عاشقانه زدیم. کم مونده بود همانجا آبم بیاد.
    وقت اجاره جت اسکی تموم شد و برگشتیم ساحل. اما من فکر اون لحظه هایی که باهش بودم از ذهنم بیرون نرفت. تا حالا اینقدر بهش نزدیک نشده بودم.
    از آب که آمدیم بیرون رفتم طرف ویلا که دوش بگیریم بعدش هم بریم بازار برای خرید.. اول زنا رفتن توی ویلا بعد چند دقیقه هم من و پسر عمم رفتیم. وقتی رفتیم توی ویلا دیدم زنم رفته حموم اکرم هنوز نرفته و با لباس های خیس داره ظرف می شوره لباسش بد جوری به بدنش چسبیده بود. قوس کونش و درز کونش و خط شرتش دقیقا معلوم بود.
    اکرم به پسر عمم گفت که ساک لباساشون رو از تو ماشین نیاورده و بره بیاره. پسر عمم که رفت چند دقیقه ای وقت داشتم با اکرم تنها باشم. من هنوز دم در بودم که اکرم آمد از دم در دمپایی برداره. خم کرد و کونش رو داد طرف من. من هم دستم رو گذاشتم روی باسنش و در امتداد درز کونش بالا پایین کردم. دستم رو پس زد و گفت نکن.. اما از نگاهش پیدا بود که ناراحت نشده. رفتم در حموم رو قلاب کردم از در ویلا هم خاطر جم بودم از بيرون باز نمیشه. اکرم پای دست شور داشت ظرف میشست از پشت نگاش کردم کونش بد جوري توی لباس خیس به آدم چشمک میزد... دو دل بودم چکار کنم. برم سمتش یانه؟؟ شاید این فرصت دیگه گیرم نمیومد. کیرم داشت از توی شرت میزد بیرون.. راست شده بود.. داشتم با خودم فکر میکردم و هم زمان به کونش نگاه می کردم که یکهو دلمو زدم به دریا.. اول کیرم رو در آوردم و رفتم از پشت بهش چسبیدم و سينه هاش رو گرفتم.. آخ چه سینه هایی از بس کون اکرم رو دید زده بودم و توی فکرش بودم از سينه هاش غافل بودم فکر می کردی سینه دختر 14 ساله توی دستته. گفت پدر سگ ولم کن الان شوهرم میاد. من دیوانه شده بودم و سریع شلوارش رو کشیدم پایین کیرم رو فشار دادم سریع راه خودشو پیدا کرد و از عقب رفت توی کوسش. یک آخ شهوتی کرد و خودش رو میخواست از دمم فراری بده. منم محکم گرفتمش. اینقدر شهوتی بودم که با سه بار تلمبه زدن آبم اومد و ریختم توی کوسش. موقعی که داشت آبم ميومد تکون نخورد و گذاشت با خیال راحت آبم خالی بشه یک جورایی خوشش اومده بود آبم که آمد یواش ولش کردم. شلوارش رو کشید بالا و یک فحش داد و رفت توی اتاق منم رفتم که ببینم و ازش معذرت خواهی کنم که در اتاق رو قفل کرد... پسر عمم اومد بعد دیگه اوضاع روبراه شد و عادی اما اکرم بدجوری بغض کرده بود... خلاصه طعم اون سکس هنوز که چند ساله ازش گذشته توی ذهنمه.. اکرم مدتی با من قهر بود اما کمکم دوباره مثل اول شدیم.. البته بهش قول دادم دیگه تکرار نکنم.. فقط یکبار توی حرفهایی که با هم زدیم متوجه شدم ته دلش راضی بوده به این سکس. یکبار هم که صحبت حال کردن و اندازه آلت و اینطور چیزا که ميكرديم ازش پرسیدم اندازه کیرم من چجوریه.. گفت که قدش از قد کیر پسر عمم کوچیک تره اما کلفتیش خیلی بیشتر… پایان


    نوشته: حسین

  • 5

  • 13




  • نظرات:
    •   Kia494
    • 1 سال،5 ماه
      • 2

    • احتمالاً پسر عمه گرامی هم تو حموم نفوذ کرده بود و با خانم جنابعالی عشق و حال میکرده


    •   Aliiiiiiiiii85
    • 1 سال،5 ماه
      • 1

    • قبل از تو پسرعمه ات داستان سکسشوبا زنت نوشته بود


    •   kirghashang2017
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • بهت گفته پدرسگ بعدم رفته درو قفل کرده فهمیدی ته دلش راضی بوده ؟ تو عجب حیونی هست بابا - با چه منظقی زندگی میکنی ان ؟ مریضضضض عوضی


    •   TIRASS
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • به نظرت اون نیم ساعتی که سوار جت اسکی بودید تو ساحل چه اتفاقی افتاده ؟!!
      البته منم بی اطلاعم ها
      ولی تحقیقات نشون داده اوناییکه احساس زرنگی میکن معمولا بد جوری رو دست میخورن


    •   Negar1984
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • Pm300012 من تا حدي با گفته هاي شما موافقم اما شما تأثير تكنولوژي و شبكه هاي مجازي رو دست كم نگيريد و در مورد اينجور مسائل متاسفانه اگه يه تحقيق كوچيك از دوستانتون كه خارج از ايران زندگي ميكنن به عمل بياريد ميبينيد اين موضوع تو بيشتر كشوراي دنيا داره هر روز بيشتر از ديروز اتفاق ميفته. اما در مورد ايران، شما قبل از استفاده از هرچيز جديد بايد اول كتاب راهنماشو مطالعه كنين پس براي ابزارهاي نو اول بايد نرم افزار وارد بشه ( كه همون فرهنگ سازيه) بعد سخت افزار( كه همون كالاست) شما وقتي تو شبكه هاي مجازي ميگردين ناخود اگاه گرسنه ميشين يا دلتون ميخواد هرجور شده يه سفر بريد و .... اين عكسها داره همه ادمها رو تو همه جاي دنيا هر روز تحريك و تحريك تر ميكنه . ما نميتونيم منتظر يه ناجي بمونيم پس هركي بايد از خودش شروع كنه البته اگه به اين نقطه رسيده ، در هر حال هميشه تو تاريخ يه عده اي تاوان دادن تا يه فرهنگ ساخته شده، در مورد اينجور داستانا هم خودتونو گول نزنين اين مرداي هيز و چيپ تو فاميله هممون بوده و خدا ميدونه چه تجاوزا تو همون فاميل كردن و اون زن بدبخت از ترس ابرو به كسي نگفته ، فقط الان اين دنياي مجازي اون پرده ها و تأبوها رو شكسته و اجازه ميده ما اون اتفاقا رو كه قبلا نميفهميديم الان بفهميم


    •   milad1ma
    • 1 سال،5 ماه
      • 1

    • لایک به دوستان بالادستی...


      من امامزاده نیستم ولی زن شوهردار و محارم هرگز.... اگه دین اختیاریه .... وجدان اجباریه....


    •   محسن زبلل
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • اون موقع ک تو جت اسکی بودی زنت زیر پسر عمت بود احمق


    •   حمید 94
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • سگ تو روح پر فتوحت


    •   Sh1376r
    • 1 سال،4 ماه
      • 0

    • با TIRASS موافقم,هرچه فکر مکنم این نیم ساعت از ذهنم پاک نمیشه,یعنی تو ساحل...
      زنت+پرس عمه ات= (hypnotized)
      بدجور مشکوکه دادا


    •   Armagdon
    • 1 سال،4 ماه
      • 0

    • خار دروغ گاییدن


    •   گوندگپ
    • 1 سال،4 ماه
      • 0

    • همون سرپا پشت ظرفشویی شلوارش رو کشیدی پایین کردیش توش ابت اومد ریختی داخل و با یه جفتک پرتش کردی اخه عمو ایشون انسان هستش از لحاظ سکس هم حساب کنی پارتنر هم نیازایی داره اما توی الاغ فقط به خودت می اندیشی واست متاسفم


    •   Dani_Dari
    • 11 ماه،2 هفته
      • 0

    • جالب بود. حست قابل درکه‌. آقایونی که به خاطر خیانت کردن شما فحاشی میکنن، به این دلیله که متاهل نیستن. اگر باشن، متوجه میشن که یک مرد خیلی وفاداره و هرگز و هرگز خیانت نمیکنه، البته تا وقتی که مجرد هستش. نمیدونم چه حکمتیه که وقتی ازدواج میکنی، اصلاً نمیشه عین آدم و بدون خیانت زندگی کرد. <img class=" /> :)


    •   حسام آنالیست
    • 10 ماه
      • 0

    • همون جت اسکی از ناحیه شمال شرقی تو کونت خائن


    •   فراتر از شهوت
    • 5 ماه
      • 0

    • دختران و خانم هایی که نیاز به کار با درامد بالا دارند و پاسپورت داشته باشند خصوصی پیام بدهند در امد ماهیانی 5 میلیون تومان


    •   dr.omidkiani
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • آقا خیییلی عالی یود بود ماجرات. خیلی لذت بردم از نگارش و توصیف صحنه. منم عاشق روابط پنهانیم چه واسه خودم با زنای دوست و آشنا چه برای خانمم با مردای دوست و آشنا. منتظر نظرت هستم


    •   dr.omidkiani
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانت محشر بود‌. از دیروز چندبار خوندمش اینقد جذاب بود. منتظر نظر نویسنده هستم تو پیوی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو