کردن کون شقایق

    بیست سالم بود، اسمم آرشه، این داستان بر می گرده به بیست سال قبل، اون موقع موبایل نبود، اگر هم بود خیلی کم، بخاطر همین با تلفن خونه مزاحم دخترا می شدم و از خودم شماره می گرفتم، یک روز اتفاقی یک شماره گرفتم و دختر خیلی خون گرم و نازی با من هم صحبت شد، من هم خیلی موأدبانه و با حوصله داشتم مخش را می زدم، تا یادم نرفته من بچه شهرستان و یکی از شهرهای شمال غربی، خلاصه این تماس‌ها چند روزی طول کشید تا راضیش کردم همدیگر را ببینیم، تازه از سربازی اومده بودم و تو کف سکس، رابطه به اون صورتی نداشتم، اما چند باری با پول رابطه جنسی داشته بودم، اونهم دوسه بار، خلاصه بیرون نزدیک خونه خودمون قرار گذاشتم، اون بیچاره از اون طرف شهر اومده بود، خسته و کوفته، من هم کسی تو خونه نبود، البته تلفنی بحث‌های سکسی داشتیم و تقریبا بگم زمینه را فراهم کرده بودم، خلاصه رفتم جای قرار پیداش کردم و از کوچه پس کوچه ها آوردمش خونه، خیلی دختر خوشکل و نازی بود اصلا باورم نمی شد، کمی تپل بود اما واقعا چهره قشنگ و شیرینی داشت، اونهام چون تا حالا من را ندیده بود، اگه من را دید خیلی خوشش اومد، من قدم 180و تیپ ورزشکاری، پوست سبزه و چشم و ابرو سیاه، اونهم سبزه بود، خلاصه هر دوتا خوشحال، چون به هم دیگه خیلی می اومدیم، خیلی شوخ طبع و با معرفت بود، کلاس چهارم دبیرستان بود، تازه اردیبهشت ماه بود و چیزی نمونده بود تموم بشه، با هم که صحبت کرده بودیم، گفت اگر مورد مناسبی باشه تصمیم ازدواج دارم نمی خوام ادامه تحصیل بدم، به خونه ما رسیدم، مادرم خونه بابا بزرگم بود، کوچه خلوت بود، گفتم سر کوچه باش، در و باز می کنم اگه من رفتم تو بیا بزار با هم داخل نشیم، گفت باشه، رفتم خونه چند دقیقه بعد اون هم اومد، در را بستم و خواستم داخل بشیم صدای کلید اومد، از شانس بد من مادر برگشت، ای داد و بی داد، حموم داخل راه رو بود، رفتیم حمام و من آب دوش را باز کردم، مادرم گفت خونه هستی گفتم آره، مادرم رفت هال و اون بنده خدا از ترس و استرس قرمز شده بود، من هم تو کف کس و کون داشتم دیونه می شدم، هر جوری با زور تو حموم شلوارش را کشیدم پایین نمی گذاشت ولی چون از ترس جرات نمی کرد صداش را ببره بالا مجبور شد تسلیم بشه و من شلوارم را کشیدم پایین و شلوار اون را هم پایین آوردم، آب دوش را باز کرده بودم و صدا نمی رفت، حمام تو راه رو بود و مادرم در پذیرایی را بسته بود، کیرم را گذاشتم لای پاش و خودم هم استرس داشتم، عجب کونی داشت، داشتم دیونه مشدم، اون از ترس بر نمی گشت و به دیوار چسپیده بود، من هم هر جوری بود لا پای باهاش حال کردم و راحت شدم، زود شلوار را بالا کشیدم و بهش گفتم تو هم بکش بالا، خیلی ترسیده بود، آروم از حموم اومدیم بیرون و در را براش باز کردم و گفتم تو برو، اون رفت من هم لباسام و بیرون آوردم و یک دوش گرفتم، مادر اون روز چیزی نفهمید، چند روز بعد با هاش تماس گرفتم، قبل تماس احساس می کردم دیگه تحویلم نمی گیره اما همین که زنگ زدم و قوربون صدقه من رفت و گفت عزیز دلم و از این حرفها، یک هفته گذشت، دنبال جا و مکان بودم، که یک روز خودش زنگ زد و گفت بیا خونه ما کسی خونه نیست فقط خواهرم و مادر بزرگم هستند همه رفتند عروسی شهرستان، سریع رفتم دوش گرفتم و لباس شیک و ادکلن و خلاصه تیپ، یک تاکسی تلفنی گرفتم، خونشون خیلی دور بود، ساعت 3 بعدازظهر بود، خونشون سر خیابان بود از یکی از اتاقها منتظر من بود، آدرس را کامل داده بود، همین که من را دید زود اومد در را باز کرد، مادر بزرگش خیلی پیر بود و طبقه پایین بود، من از راه پله‌ها رفتم طبقه بالا، خیلی سرمایه دار بودند، پدرش تاجر بود و از عراق جنس وارد ایران می کرد، اما اصالتاً روستایی بودند، هرچند اصلا به هش نمی خورد، خواهرش اومد و با من احوال پرسی کرد و رفت و خندید و گفت راحت باشید، خواهرش کوچکتر بود، خیلی دختر رو خوش و خوش برخوردی بود، راستی من دوست دخترم را شقایق معرفی مکنم ، شقایق گفت بیا بریم اتاق من، خیلی به خودش رسیده بود، یک تاب زرد با یک شلوارک مشکی تنگ، کیرم شق کرده بود داشتم می مردم، وای چی می دیدم اون روز از روی مانتو نمی شد خوب کون و باسنش را دید، کونش داشت شلوار را پاره می کرد، رفتیم رو تختش نشستیم و ازش معذرت خواهی کردم، خیلی دختر آگاه و فهمیده ای بود، خیلی صحبت کردیم، رفت شربت آورد و گفت نگران نباش تا فردا کسی نمیاد، تا فردا فرصت داری، من هم گفتم پس گوشی را بیار می خوام به مادرم بگم امشب نمیام خونه، تلفن را آورد و به مادرم زنگ زدم، و گفتم کار دارم امشب نمیام خونه، گفت می خوای برات زیر شلواری بیارم، یا اگر شورت پاته شلوارت را در بیار این شلوار جین اذیتت می کنه، گفت خواهرم مزاحم نمیشه، چون من بهش گفتم تو را می خوام برا زندگی، گفت اگر با من ازدواج کنی با پدرم تجارت کن، من دختر بزرگم و یک برادر کوچک دارم، راستش من چرا دروغ بگم، تو رویام به یک نفر دیگه فکر می کردم، واقعا انسان در جوانی خیلی احمقه، چون اونی که حاضره برات بمیره نمی خوای میری سراغ یک نفر که اصلا مناسب تو نیست، خلاصه زیاد صحبت کردیم و بخاطر اون روز ازش معذرت خواهی کردم ، گفت مشکلی نیست، شلوارم و تیشرتم را در آوردم و با رکابی و شورت بغلش، اومد تو بغلم و شروع کرد به لب گرفتن، مشخص بود که قبلا رابطه داشته اما من ازش نپرسیدم، دوست نداشتم ازش سوال کنم، خیلی خوب حالا می داد، گرم گرم بود، خیلی دختر پر خون و گرم و پر انرژی بود، زنی که آرزوی هر مردی بود، خاک تو سر افکار پوسیده اون دوران، داشتیم با هم لب می گرفتیم قشنگ اومده بود تو بغلم دیگه داشتیم از حال می رفتیم، بلند شدم شلوار را کشیدم پایین، خودشم تابش را در آورد، من هم تنها شورتم مونده بود، سوتین نداشت، وای چه سینه های، سفت و تند و سبزه وای داد و بی داد تا یادم میفته دیونه میشم، شورتش را کشیدم پایین، شورت قرمز رنگ توری، خیلی داغ بود، یک کس تپل قهوی با لبهای بزرگ و پهن، کسش بزرگ بود، واقعا دوست داشتم، اصلا از کس کوچک خوشم نمیاد، کس خوبه پر گوشت و تپل باشه، رفتم سراغ کسش قشنگ براش لیس می زدم، زیاد فیلم پورن نگاه کرده بودم، کارم را بلد بودم، رو تخت خوابوندمش، پاهاش را بلند کرده بودم و اون پاهاش با دست گرفته بود، قشنگ براش می خوردم، خیس خیس شده بود، بلند شد شورتم را کشید پایین، شقایق گفت آخ من این و می خوام، می دونستم کیرت بزرگه، فدای این هیکلت، قوربونت برم، داشتم می مردم، من و رو تخت هل داد و شروع کرد به ساک زدن وای چقدر حرفه ای ساک می زد، اصلا محشر بود، آتیش گرفتم، مقاومت‌ می کردم آبم نیاد، بلند شدم آوردمش رو تخت، چهار دست و پا از پشت کونش و دادم بالا واقعا کونش بزرگ و خوش فرم بود، واقعاً کونش حرف نداشت، بیست سال از اون وقت می گذره و تا حالا خیلی سکس داشته ام اما همچین کونی را ندیده ام واقعا دختر گرم و پر خونی بود، شروع کردم به خوردن سوراخ کونش ، کونش از لب و دهن تمییز تر بود، سوراخش قهوه‌ی بود، نوک زبانم را به چین‌های سوراخ کونش می زدم، آنقدر کونش را خوردم که داد و بیدادش اتاق را پر کرده بود، قشنگ خیس شده بود،برگشت با آب دهنش کیرم را خیس کرد و برگشت، دیگه تحمل نداشتم، آروم کیرم را رو سوراخ کونش گذاشتم، یکم فشار دادم یواش سر کیرم رفت، خودش را کشید جلو، انگشتم را با آب کسش خیس کردم و آروم کردم تو کونش، از کونش حرارت بیرون می زد، خیلی گرم بود، اینبار سر کیرم را دوباره گذاشتم رو کونش و یکم فشار دادم سرش کامل رفت، گفت آخ، آروم آروم تا نصف بردم، کمی باز شده بود، خیلی طول نکشید که همه کیرم تا تهش رفت توش، دیگه کیرم داشت تو کون گرمش لذت می برد، آروم آروم شروع کردم به تلمه زدن، آهش بلند شده بود و فقط آه و ناله می کرد، از لذت و خوشی داشتم می مردم، بعد چند دقیقه تلمبه زدن کیرم داشت می ترکید، دیگه نمی تونستم تحمل کنم، محکم می زدم و تا تخمهام و کرده بودم توش، دیگه صدای نفس هر دوتامون بلند شده بود که دیگه من چشمهام تاریک شد و همه آب را ریختم تو کونش، اونهام از حال رفته بود، دراز کشید و روش خوابیدم، تا یک ساعت خوابیده بودیم، بعدا از اینکه بلند شدیم، دیگه کلا چهرش آروم شده بود، گفت بیا با هم ازدواج کنیم به خدا خوشبخت میشیم، من خیلی دوستت دارم بیا با هم زندگی کنیم، رفتیم دوش گرفتیم و رفت برام زیر شلواری باباش را آورد، خواهرش را صدا زد و برامون شربت آورد، اون روز تا شب یک بار دیگه هم سکس داشتیم، شب شام خوردیم و ساعت 12 شب باز هم سکس داشتیم، خلاصه تا ساعت 6 صبح پنج بار سکس داشتیم، من کلا دیگه نای راه رفتن را هم نداشتم، صبح زود دوش گرفتم و رفتم و دیگه بعداز مدتی ازش فاصله گرفتم و دیگه هیچ وقت ندیدمش، چون زنگ می زد بهش بی محلی می کردم، من و ببخش شقایق.


    نوشته: آرش

  • 7

  • 9




  • نظرات:
    •   rezasex20
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • اینم از داستان آرش 10 ساله از غرب کشور


    •   amindada78
    • 1 سال،3 ماه
      • 1

    • خدایا این آرش رو نابود بفرما تا دیگه اینقدر شعر تلاوت نکنه.لال از دنیا نری بلند بگو آمین


    •   Nevermindd
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • ناموساً خواهرش خیلی دختر روخوشی بود؟


    •   Abbas97
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • داستان خوبی بود.. میفهمم چی میگی چون خودم چندبار تو زندگیم همین اشتباه رو کردم اینقدر مخمون معیوب بود فکر میکردیم دختری که حاظر میشه باهامون سکس کنه حتما مشکلی داره درصورتی که این تفکر توهین به شعور و شخصیت خودمون بود


    •   mortezaboll
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • اولش یجور شروع کردی باور کنن ملت ولی وسطهاش ریدی با این تیپی که همه چی تموم بود. نخوندم باقیشو چرت بود


    •   gilase_ghermez
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • من با شورت و رکابی بودم و اومد بغلم و بعد از کمی ک حال کردن دوباره مینویسه من شلوارمو در آوردم و با شورت موندم.خودت فهمیدی چی نوشتی؟شقایق دروغ میگه اصلا نبخشش!


    •   NicKluS
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • کصسشعر


    •   hajir22000
    • 1 سال،3 ماه
      • 1

    • از کونش حرارت بیرون میزد؟ چرا سختش میکنی خوب خیلی راحت بگو میگوزید


    •   iman.shahvanii
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • بسكه خوش تيپ بودي همه ارزوي ازدواج با ترو داشتن،،حالا ته وتوي قضيه را دربياريم بهت يكيو انداختن كه جلوبازم بوده وبهت گفته پردم حلقويه


    •   arash_xxxx
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • پنج دفه روکه خالی بستی خاستی هیجان بدی داستانت درکل هنوزم کوسخولی


    •   mhrsl
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • اگه اون قسمت شربت رو ننوشته بودی از بار ادبی داستان خیلی کم میشد کلا شربت توی داستانهای شهوانی یه اصله نباید فراموش بشه افرین ملجوق جان


    •   m1_m2
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • ی پسر 12 ساله و از طرز نوشتت مشخصه اصفهانی


    •   Mah.soltani
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • اگرچه‌‌ دروغ بود ولی چون کونش رو قبل گاییدن لیس زدی دمت گرم.اصلش اینه


    •   EN.jio
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • کسمو با چی میخوری ؟ با زبان ????هم شهری احمد ذوقیی؟


    •   sorenam.god021
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • اصل داستان:
      شماررو که گرفتی با یه دختر اشنا شدی رفتی خونشون تو اتاق لب گرفتین و لخت شدین دختره گفت صبر کن الان میام رفت باباشوصدا زد گفت بابا بف ما کادو تولدت......بقیشم ب خودت مربوطه دیگ بهرحال ادم از کادوش نهایت استفادرو میکنه


    •   gh.p2535
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • کیرم تو افکار پلیدت اش ولاش


    •   amoei
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • از کونش حرارت بیرون میزد
      کرده بودی تو لوله بخاری مگه کص چرا میگی مومن :|||||


    •   Ali.tanha22
    • 1 ماه
      • 0

    • منمممم میخااااممم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو