کردن کیون دختر همسایه

    1397/8/5

    یه رفیق داشتیم اسمش یاسر بود.
    معروف بود به یاسر لیسک(*)
    بس که. موقع حرف زدن تف می‌ریخت این لقب نصیبش شد.
    این کیونی خان از نظر قیافه هم کیر خورده بود.اصن همه جوره از زمین و زمان کیر خورده بود.
    با این حال خیلی چاخان میبافت. یه روده راست تو شکم این بشر نبود.
    البته چاخاناش سکسی نبود.
    اکثرا به قالتاق بازی مربوط بود.
    این یه چاخانش مثلا:


    "آره داااش ممد من بودم و مملی پشه، داشتیم تو پارک دانشجو گل میزدیم که یه چاقال اومد کیونشو تعارف کرد.
    داااشتو که میشناسی، اهل کیون پسر نیست واس همین دکش کردم.
    چاقال ژیگولی که بهش برخورده بود تا به حال دس رد به سینه اش نخورده بود. رفت یه کیونی مث خودش آورد. از اون کیونیا که
    چاک کیونش معلومه و اون سر خشتکشم نا پیدا!

    لنگ شلوارشم داده بود تا زانو بالا.
    خلاصه تیریپش کیونی تر از قبلی ولی زشت تر!

    اومد گفت :"چرا به نازی فحش دادی؟"

    منم نه گذاشتم نه برداشتم یه چک زدم زیر گوشش. نشست رو زمین، داد و بیداد که:" آآی ایها الناس زد تو گوشم این نسناس!"
    خلاصه از این جنگولک بازیا.
    آرره داش ممد، داااشتو که میشناسی؟ پاش برسه جومونگیه واس خودش.
    من تکی هف هشت تا کیونی رو با دس خالی زدم ناکار کردم.


    این یاسر لیسک ما یه عشق لاتی داشت که اون سرش نا پیدا( کدوم سرش دقیقا؟)
    از این سبک گوه خوردنا زیاد داشت.
    اما مهم ترین و قهوه ای ترین و بدمزه ترین گهی که خورد مربوط میشه به راضیه دختر همسایه دیوار به دیوارشون.
    یه دختر که یه سال از ما بزرگ تر بود.
    تازه از چس ترمیه دانشگاه داشت در میرفت که گربه های محل خبر دادن سر و گوشش داره میجنبه.
    از اون دختر هیئتی سیبیل دارای مشمبا سر کن تبدیل شده بود به یه آی ام کویین!!!
    فکرشو بکنین،
    سر یه سال
    همه پر و پاچشو واس همه نمایان کرده بود.

    قیافه بدی نداشت.
    کیری رو به معمولی.
    ولی سولاخ باشه گولاخ باشه.مگه نه؟!


    سر این بنده خدای کیری فیس، یاسر چی گفت؟
    آره داداشم
    با سالار (یه موتور ۱۰۰ یاماها در پیت مدل ۶۳ رنگشم آب نفتی بود) داشتیم زید بازی میکردیم (قوت قلبش که گوه بود میخورد وگرنه زید کجا بود؟!)که دیدم راضیه دست یه پسره رو گرفته تو دستش دارن دور دور میکنن.
    داااشی به غیرتم بر نخورد؟ ده خورد دیگه!
    دختر محل من،

    اونم همسایه دیوار به دیوارم،
    دستش تو دست یکی دیگه.
    کارد میزدی خون در نمیومد. زدم بغل. زنجیر در آوردم زدم نا کار کردم پسره رو.


    کص گفتن این که تموم شد گفتم:" یاسر این که داره میده یه کار کنیم به منم بده!"
    گفت :"داداش نداشتیما تک خوری؟؟"
    گفتم :"کیونی خان همین الان داشتی از غیرت و این کسشعرا میگفتی!"
    گف:" گوه خوردم
    یه شیرینی کلفت دارم واست اگه بتونی ردیفش کنی منم بکنمش"


    خلاصه رفتیم تو کار راضیه.
    شبی ده تومن از یاسر میگرفتیم پنج برا خودم یه پنجم واسه راضیه میفرستادیم راضیش کنیم که بعد یه ماه کم کم نرم شد قرار ملاقات گذاشتیم سر کوچه دومی تو محلمون.
    همو دیدیمو پسندیدیم. یه مدت همین طور چت کردیم که بحث سکسی شد.
    تازه فهمیدیم چه گوله آتیشیه.یه هفته نشده قرار سکسم گذاشتیم.
    اونم کجا؟ خونه یاسر
    البته نگفتم یاسرم میکنه.
    قرار بود فقط من بکنم.
    ولی شیرینی کلفت یاسر که نگفت چیه قلقلکم داد تا بگم اونم بیاد بکنه.
    صبح ساعت هشت صبح رفتم خونه یاسر.
    خود کیونده اش یهو جا خورد.
    ننه یاسر صبح میره رخت شویی کلفتی خونه این اون برا همین راحت تا شب خونش خالیه.
    زنگ زدم به راضیه درو واسش از پایین وا کردم. اومد بالا. دست دادیم. واسش چایی ریختم.

    بهم گفت:" این پسره یاسر نکبت نیاد یه دفعه" گفتم :"نه بابا نمیاد."
    خلاصه دست انداختم گردنش ماچ ماچ بازی.

    دستمم در همین حین کار میکرد. ممه ها و کیونشو میمالیدم. یواش یواش لختش کردم. یه تف انداختم رو سولاخ کیونش یه انگشت کردم توش که دیدم راحت رفت توش. معلوم شد جنده خانوم خیلی از صندق عقب استفاده کرده.

    دیگه درنگو جایز ندونستم. بی هوا کردم تو کیونش که دادش رفت هوا.

    دیدم یاسر کله شو عین مرغ بالا پایین میکنه که صحنه رو از دس نده.

    پشت مبل جا خورده بود دید داشت واضح.
    رو به رو ما جا خورده بود دقیق!
    راضیه سرش پایین بود وگرنه خیلی راحت این الدنگو میدید.

    کیون درشت راضیه از پشت خیلی شهوت انگیز بود. منم نامردی نکردم. چند تا کشیده زدم در کیونش که سرخش کنم. یه سه چهار دقیقه ای تلمبه زدم که دیدم داره آبم میاد. خودمو انداختم روش. ممه هاشو با دو تا دستم گرفتم با یه آه کشدار ارضا شدم.


    خیلی کیف داد.

    از روش بلند شدم.خیلی سریع شلوار و پیراهنمو تنم کردم و فلنگو بستم و رفتم تو یه اتاق دیگه.


    به یاسر اشاره دادم که اونم بره به کارش و کیرش برسه.
    چند ثانیه نگذشته بود که داد و هوار راضیه و التماساش به یاسر واسه هوا دادن لنگاش بلند شد.
    حین همین بزن بزن و سروصداها بود که یه جیغ بنفش از راضیه به گوش رسید. دو دیقه نشده یاسر جلو در اتاقی که من توش فال گوش وایساده بودم.


    کیون لخت اومد گفت:" دااااش ممد بالاخره کردمش!"
    یه سرود قهرمانان پیروز باشید کم بود واسه حال اون زمانش فقط.
    سر ظهر با یاسر رفتیم جیگرکی و چن سیخ جیگر زدیم بر بدن. حین خوردن دیدم یاسر میگه :"ما از اوناش نیستیم قول بدیم سرش نمونیم بیا داااش ممد این سوییچ سالارم فقط جون تو جون این موتور،عتیقه اس، میراث آقاجون خدابیامرزمه"
    من که تازه دستم اومد چه کیری رفته تو کیونم و چه کیری گرفتم تو دستم، بیخیال موتور شدم. گفتم:" این که خودش دو تومن خرجشه،نخواستیم بابا نخواستیم."

    رفتم پشت سرمم نگاه نکردم.خیلی هم زنگ زد بعدش که بیلاخ نشون دادم و ردش کردم.
    یه هفته بعد تو محل چو افتاد که یاسر با راضیه نامزد کرده!
    شبش از راضیه داستانو جویا شدم که بعد کلی فحش آب نکشیده به خودم و کس و کارم توضیح داد که این گوساله بجا کیون زده کصمو جر داده.
    همون شبم راضیه با داداشش و باباش کتک کاری میکنه و بالاخره میفهمن دختره کصو به باد داده. با ننه یاسر قرار مدار عقد میذارن و
    این طوری بود که من،آ شیخ شدو موجبات ادامه سنت پیامبرو فراهم کردم!


    یا ایها الشهوانیون هل یومنون الی آ شیخ شدوتون؟؟؟


    فدای همه شما

    آ شیخ شدو


    لیسک:لغتی شمالی به معنی حلزون البته از اون حلزون بی صدفا :دی


    نوشته:‌ shadow

  • 59

  • 2




  • نظرات:
    •   amir81709792
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • خخخخخ باحال بود داداش.خیلی خندیدم


    •   Nevermindd
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • لایک پنجم خخخخهخ عالی بسی خندیدیم


    •   saeedno15
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • باحال بود آخرش کلی خندیدم،کسمغز بجا کون کردن پرده زده. بعد افتاده گردنش
      خخخخخخخخخخ


    •   shahx-1
    • 10 ماه،3 هفته
      • 4

    • مرده شور این یاسو اگزوز رو ببره که همه جا شعبه داره!!! هشتمی!


    •   Master.Kink
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • آیه نازل فرمودی یا شیخ؟
      طنز و لحن راوی رو دوس داشتم.
      متشکرم برای حس خوب بودنت.


    •   shadow69
    • 10 ماه،3 هفته
      • 2

    • fesharaki00فدای شما لطف داری عزیز(rose)


      amir81709792انشاالله از خنده جر بری الهی آمین (biggrin)


      Neverminddشاد باشی همیشه هادی جان (rose)


      saeedno15کزش خل بوده چون :دی


    •   shadow69
    • 10 ماه،3 هفته
      • 3

    • Snowflakeنه باوو خود کزخلش به همه گفته این کزمشنگ من گاییده

      بچه که بودیم میرفتیم اینارو جمع میکردیم به سیخشون میکردیم میذاشتیمش جلو آتیش آخ کیف میداد آی کیف میداد!!


      shahx-1یاثرا کلا کزخلن

      اینم کزخل تر

      ما هم یه هاشم اگزوز داشتیم یادش بخیر ^√^


      Bobi_BoobLoverمیاگوه یه استثناس یه گوه دس نخوردس

      اول گوه بوده بعد دست پا درآورد


      Master.Kinkنه بابا من فقط آیه نقل میکنم

      این از پیامبر به دستم رسیده (biggrin)

      فدای شما خوش باشی (rose)


    •   Mohammadmusic_1997
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • یا ایها الذین کسشر گو الانگشت فک ما در کونتون


    •   SSAa699
    • 10 ماه،3 هفته
      • 2

    • وای که چقدر خندیدم ..
      بیچاره راضیه چی کشیده ..


      قربونت بشم شادو.ممنونم که اینقدر شادم کردی
      فدات بشم .
      لایک.گلم لایک (rose) (rose) .


    •   Teenwolf.
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • چه نثر باحالی داشت خیلی خندیدم (rose)


    •   shadow69
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • Mohammadmusic_1997 کدام کسشر گویان یا حبیبی؟


      SSAa699فداووو مداووو

      لطف داری گلم

      از خوشحالی شما خورسندیم (خرسند؟) (rose)


      Teenwolf.با حالی از خودتون :دی

      شاد باشین همیشه (rose)


    •   king__omran
    • 10 ماه،3 هفته
      • 0

    • ریدم تو داستان نوشتنت با این حرفای کسشرت


    •   shadow69
    • 10 ماه،3 هفته
      • 0

    • king__omran بروووووووووو کیونی

      بروووووو


      siasia1348 (rose) تقدیم شما (drinks)


    •   محمودسبیل
    • 10 ماه،3 هفته
      • 0

    • آخه این چه داستان تخمی بود بقول خودت کیونی؟ کیر ابوبکر بغدادی با همه داعشی ها در ماتحت مبارک تو و اون دوست کیونی تر از خودت .


    •   Holy_man
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • سی و دومی رو دادم ولی بس که کزشر گفتی بعضی جاهاش خندیدیم :)


      داداش یه جاهایی معلوم بود داری میدویی کیونت نزارنا.چه خبره؟؟ یکم یواش باو :)


    •   strange from sea
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • آنال سکس مهارت میخواد هر نره خری بلد نیست


    •   shadow69
    • 10 ماه،3 هفته
      • 2

    • iLunaآره شروعش بد بود یه دوست عزیز دیگه هم این گفت گنگ بودنش رو

      اصن خفن ترین نوع نوشته طنز (biggrin)


      محمودسبیلبروووو کیونی برووووووو


      Holy_manکلا صبر مبر یوخده

      اصن چی هست صبر

      یه ساعت طول کشید نوشتنش-_-

      نمیدونم چرا عجله دارم انقد


      Bahramammفداووو مدااووو کاکو


      strange from seaسخت هست ولی استادش هستیم^√^


      hilda19-ای راضیه کیونده

      کیون تنگت را بگایم (rose)


    •   shadow69
    • 10 ماه،3 هفته
      • 0

    • hilda19-منظور کیون تنگ راضیه بودا به خودت نگیر


    •   What_the_fuck
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • هیچی رفتی دختر مردمو گاییدی انداختی گردن یاسر گوزو


    •   shadow69
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • pani.pishi ای بابا ای بابا فک کردم پشمات سر قضیه پردیسمون ریخت چیزی نمونده میبینم که از پشمای اضافه مایه میزاری :دی

      خواهی تو را هم به مراد دل رسانم؟


      What_the_fuckبه من چه باوو من خیلی مظلومم :))))


    •   omid.best
    • 10 ماه،3 هفته
      • 1

    • عااااااااااالی بود. مرسی از شادی که به ما هدیه دادید


    •   shadow69
    • 10 ماه،3 هفته
      • 0

    • omid.bestفدایت مدایت (love)


    •   کیر ابن آدم
    • 10 ماه،2 هفته
      • 1

    • کزززززکژ خندیدم خعلی حاجی


    •   مازیار خان
    • 10 ماه،2 هفته
      • 1

    • خدایی اومده بودم فحش کشت کنم ولی نه انگار این خوب بود.. خندیدم.
      سلام خدمت بروبکس شهوانی


    •   shadow69
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • کیر ابن آدمفدایت مدایت خوشحالیم از خوشحالیتان


      مازیارخان زخمیت میکردم فحش میدادی کازکج (biggrin)


    •   reza3pac0098
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • خیلی تخمی بود داستانت


    •   shadow69
    • 10 ماه،2 هفته
      • 1

    • reza3pac0098 بکیرم (biggrin)


    •   1375Mahdijoon
    • 10 ماه،2 هفته
      • 1

    • بازم بنویس دمت گرم


    •   shadow69
    • 10 ماه،1 هفته
      • 0

    • 1375Mahdijoonچشم حتما


    •   Saede0089
    • 10 ماه،1 هفته
      • 0

    • نوشتن به سبک لاتی خیانت به سبک لاشی


    •   bahman5056
    • 9 ماه،3 هفته
      • 0

    • بهمن مفید بود ...ای غیر مفیدشونه ....ولی جدا از شوخی خوبی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو