کردن یا نکردن

    عکسای پورنمو که اون وقتا بهش عکس سوپر میگفتیم تو کمدم قایم کردم و دستمال کاغذی حاوی آب منی رو تو کیسه فریزر گذاشتم درشم بستم گذاشتم جیبم که رفتم بیرون بندازم تو آشغالای دم در که کسی متوجه نشه .
    محافظه کاری در اون دوران به دلیل ترس از خانواده چیزی نبود که اجتناب ناپذیر باشه .
    لباسامو پوشیدم زدم بیرون از خونه .
    سرمای اواخر آذر ماه انگار پوست آدمو گاز میگرفت . رفتم سمت کلوپ سر کوچمون . یه مغازه قدیمی با دیوارای کاهگلی که کل دیوار با پوسترای مختلف از هر نوع پوشیده شده بود . سه تا پلی استیشن 1 کنار سه تا تلویزیون روی یه تخته کهنه جاخوش کرده بودن و دوتا نیمکت روبروش که اولی بچه ها نشسته بودن پای بازی و نیمکت دومی اونایی که تو صف بودن با حرص و ولع نگاه میکردن . صاحب کلوپ هم که یه پسر تقریبا 30 ساله که اهل محل خودمون هم نبود با دفترش بالاسرشون وایساده بود و حساب بازی هارو داشت که کسی دودر نکنه . بچه ها میگفتن بچه بازه . یکی دوتاشون هم قسم خورده بودن که رو یکی از بچه خوشگلای محل دیدنش ولی هیچوقت چیزی ثابت نشده بود . موهای کم پشتی داشت که اکثریت قریب به اتفاق بچه ها میگفتن از بس کون پسر بچه گذاشته موهاش ریخته . ناصر یعنی صاحب کلوپ عکس سوپر هم میفروخت . مشتری نوار سوپر هم داشت . سی دی تازه امده بود ولی هنوز جوونای اون موقع از نوار وی اچ اس یا همون ویدیو دل نبریده بودن . ما هم دوبار ازش فیلم کرایه کرده بودیم و چند نفری خونه احسان که ویدیو داشتن نگاه کرده بودیم . فازی داشت برا خودش . یادمه بار اول که دیدیم همه دهنا باز هر چند دقیقه همدیگرو نگا میکردیم و دوباره چشم به تلویزیون میدوختیم . کیفیت فیلم به شدت افتضاح بود . البته اینو الان میدونیم برای اون موقع ماها خیلی هم خوب بود . به قول ناصر کیفیتش آینه آینه .


    رفتم سمت نیمکت دوم پیش احسان دوستم تو صف نشستم .
    احسان : عکسارو دیدی ؟
    من : آره بابا خیلی خفن بودن اون عکسه که مرده تا ته کرده تو کون زنه آخرش بود خیلی باحال بود .
    احسان : دوس داری تو هم اینجوری تا ته بکنی تو کون یه زن ؟
    من : کدوم زن ؟
    احسان : هر زنی . میخوای بکنی یا نه ؟
    من : خوب معلومه که میخوام . اگه بود همینجا جوری میکردمش از دهنش درآد .
    احسان : چرت نگو . بگو پایه ای یا نه ؟
    دستمو به حالت دست دادن گرفتم سمتش که یعنی پایم .
    احسان یکم نگام کرد نگاهش بین چشام و دستم یکم ردوبدل شد .
    پاشد دستمو گرفت و از کلوپ برد بیرون .
    احسان : ببین امید , ناصر یه دوستی داره دلال محبته . برای مردم خانوم میاره . من خیلی وقته میدونم ولی میدونی که من به زور دوساعت گیر میارم تنهایی یه فیلم ببینم اونم با هزار ترس و لرز که یهو سر نرسن حالا چه برسه به اینکه خانوم بیارم . بعدشم محله به این شلوغی مگه میشه کسی رو آورد .
    من : خوب حالا که چی ؟
    احسان : ببین یه مورد جدید داره 30 تومن میگیره واسه چند ساعت خودش خونه داره بیوه زنه فقط باید قبلش با دوست ناصر هماهنگ شیم .
    من : 30 تومن ؟ بابا ما به زور 100 تومن پول پلی استیشنمونو داریم حالا بیایم 30 تومن پول خانوم بدیم ؟
    احسان : خوب برو پلی استیشنتو بازی کن و با عکس جق بزن تا چشات درآد و کمرت تاشه .
    رفتیم تو کلوپ برای بازی ولی تموم فکرم سمت حرفای احسان بود . با وجود اینکه تازه جق زده بودم ولی کیرم شقه شق بود . به لطف لباسای زیاد به خاطر سرما کیرم معلوم نبود . اشتیاق خیلی زیادی تو دلم حس میکردم . با خودم فکر میکردم اگه جق اینقد حال میده سکس دیگه چه حالی میده . یادمه یکی از همکلاسیام که دستشون به دهنشون میرسید و حسابی برای کیرش خرج میکرد همیشه میگفت :
    کوس اگه یه ذره دیگه لذت داشت آدم روش میمرد .
    بازی رو تموم کردم احسانو صدا زدم بریم بیرون .
    من : هستم
    احسان : مطمئنی ؟
    من : کاملا . لامصب قلبم داره از دهنم درمیاد .
    احسان : خیلی خوب هماهنگ میکنم بهت خبر میدم .
    از هم جدا شدیم و برگشتم خونه .بعد شام نشستم پای کتاب ریاضی 4 دبیرستان و داشتم تمریناتشو حل میکردم که تلفن خونه زنگ خورد . رفتم سمت تلفن گوشی رو ورداشتم از اونور صدای احسان امد :
    الو ؟
    من : الو بله ؟
    احسان : سلام امید خوبی ؟
    من : سلام احسان مرسی تو خوبی چخبر ؟
    احسان : اون مورد برای آخر هفته صبح ردیفه . خودتو جمع و جور کن .
    من : آها باشه . فردا صبح میبینمت .
    خداحافظی کردیم و برگشتم سرکتاب ریاضیم .
    ولی کو حواس . تموم فکر و ذکرم پنج شنبه صبح بود . انگار یهو گذشت زمان کند شد .
    از امروز یکشنبه 9 آذر 1379 تا پنج شنبه 13 آذر 1379 انگار یکسال گذشت . شب قبلش به هر بدختی بود 15 هزار تومن جور کردم از تو قلک و پول ذخیره توجیبم و دروغ به بابام بابت پول برای آزمایشگاه شیمی و خلاصه ....
    صبح ساعت 7 زدیم بیرون با احسان که مثلا میریم مدرسه ولی داشتیم میرفتیم که بهترین تجربه عمرمون که همون سکس باشه رو تجربه کنیم . اون موقع اینقد باکلاسم نبودیم . حتی بلد نبودیم بگیم سکس . میرفتیم بکنیم . کردن . لفظ گاییدن رو یه جورایی توهین قلمداد میکردیم (قابل توجه بچه های امروزی که هیچ حریمی برای هیچ چیزی قائل نیستن) . هر چه نزدیکتر میشدیم به مکان اون خانوم که احسان میگفت اسمش مینو خانمه ضربان قلبم تندتر میشد . یهو دلشوره عجیبی همراه با ترس امد سراغم . انگار دارم میرم یه جای ناشناخته . ترسم خیلی عجیب بود برام . از چی میترسم ؟ به حدی ترسم زیاد شده بود یهو که انگار قلبم داره خودشو میکوبه به گلوم که بیاد بیرون . دست احسانو گرفتم و ایستادم .برگشت سمت من با چشای باز . دستاش شله شل بود . گفتم چته . انگار اون از من وضعش بدتر بود . یکم وایسادیم بهم قبولوندیم که چیزی نیست . یه کوسه . میریم تو پولو میدیم . میکنیم و میایم بیرون . قرار هم نیست هیچ اتفاق خاصی بیفته . آدرس رو احسان بلد بود و نسبتا دور بود و به خاطر صرفه جویی در پول پیاده رفتیم . 45 دقیقه پیاده روی حسابی عرقمون رو درآورده بود مخصوصا زیر اون همه لباس .
    رسیدیم به مقصد . احسان زنگ در رو زد و از آیفون یه صدای نازک گفت کیه ؟
    احسان جواب داد احسانم دوست مهرداد . پریروز هماهنگ کردیم مهرداد 9 شب زنگ زد گفت احسان و دوستش میان .درو باز کرد و گفت بیاین تو . یه خونه قدیمی بود تو یه کوچه پهن با خونه های وسیع جوری که تو کل کوچه 8 تا خونه بود و کلا ساکت و سوت و کور .
    رفتیم تو . یه حیاط بزرگ با درختای شمشاد قدیمی و حوض بزرگ گوشه بالای حیاط . رفتیم سمت در که بریم تو در باز شد و مینو خانم تو چهارچوب در قرار گرفت با یه لبخند شیرین که نگرانی و دلهره ما به شدت کم کرد . با سلام و دست دادن و روبوسی دعوتمون کرد داخل . از خجالت سرخ شده بودم . از اینکه یه زن غریبه منو بوسیده و باهام اینقد مهربون بود لپام سرخ شده بود . انگار نه انگار ما برای چه کاری امدیم . احسان اوضاعش از من بدتر بود . رسما سرش رو انداخته بود پایین . مینو خانم با سینی چای امد و دوباره خوشامد گفت . سینی رو گذاشت و یکم نگامون کرد و گفت :
    خوب شما اینقد کمرو هستین مگه مجبورین ؟ حالا تا اینجا امدین اشکال نداره چاییتون رو بخورین بعد برین .
    یکم احسانو نگاه کردم اونم با اشاره میگفت یه چیزی بگو منم با شونه میگفتم چی بگم .
    بالاخره احسان دهنشو باز کرد و با صدای لرزان ضایعی گفت :
    نه مینو خانم بار اولمونه خب دست خودمون نیست شما کمکمون کنید .
    مینو خانم که این وضعیت رو دید گفت خوب باشه اول خودت بیا بریم اتاق خواب . ظاهرا دوستت کمروتره بذار یکم با خودش کنار بیاد تا اون موقع اونم خجالتش میریزه .
    احسان پاشد و رفت سمت مینو که برن اتاق خواب . از دیدن احسان خندم گرفته بود . قدمای لرزان و با شک و تردیدش درست شبیه بچه هایی بود که میرن آمپول میزنن میترسن ولی از ترس باباشون جرات ندارن جیک بزنن . به خودم گفتم امید خان نوبت خودتم میرسه .
    رفتن تو منم یکم خونه رو برانداز کردم . یه هال بزرگ داشت لوستر گنده وسط که اگه یه آدم قدبلند از زیرش رد میشد کلش میخورد به انتهای لوستره . چندتا در اطراف هال یه گلخونه و یه پنجره روبه حیاط که نور زیادی رو داخل هال میریخت . یه دست مبل سلطنتی یه دست نهار خوری کنار اوپن آشپزخونه .یه ده دقیقه یا یه ربعی گذشت و همینجوری که داشتم خونه رو برانداز میکردم در اتاق باز شد و مینو با یه لباس مردونه که انگار چیزی زیرش نیست و ممه های بزرگش با لرزش محسوسی تکون میخورد و یه دامن بلند امد بیرون و رفت سمت حموم . هاج و واج نگاش کردم و بعد از اون احسان امد بیرون کنارم نشست . موهاش ژولیده بود و داشت پولیورش رو تنش میکرد . گفتم چی شد ؟ جوری جواب داد هیچی که فقط لباش تکون میخورد ولی صدایی ازش خارج نشد .اوضاعش رو که دیدم رفتم تو فکر یعنی چی شد تو اتاق خواب . حتما اونقد بهش خوش گذشته که هنوز تو شکه . شایدم سکته زده . تو همین فکرا بودم که مینو امد بیرون با همون لباسا . موهاش خشک بود . انگار فقط بدنشو شسته بود . امد سمت من و دستامو گرفت و گفت پاشو عزیزم بریم تو اتاق .
    رفتیم تو اتاق درو بست و یهو برگشت و لباشو گذاشت رو لبام . تو اون دوتا فیلمی که دیده بودم لب گرفتنو دیده بودم ولی از بس مشغول مالیدن کیرم بودم توجه نکرده بودم همش فکرم سمت سکسشون بود . نمیفهمیدم دارم بوس میکنم لب میگیرم سوپ میخورم یا در بستنی رو میلیسم فقط میدونم بعد چندثانیه مینو سرمو گرفت برد عقب گفت چیکار میکنی دیوونه ؟ نگاش کردم دیدم کل دهن و چونه دماغ و لپشو آب دهنی کردم .
    خیلی اروم سرمو انداختم پایین گفتم معذرت . با یه دستمال صورتشو پاک کرد و گفت اشکال نداره . ببین من چیکار میکنم تو هم تکرار کن . اروم امد جلو لباشو گذاشت رو لبام دوباره . اینبار من جرات نداشتم کاری کنم . لباش رو لبام میلغزید . دید هیچ کاری نمیکنم خودش دستامو گرفت برد دور کمرش . چقد نرم و خوب بود . یه استرس الکی داشتم که مانع از شق شدن کیرم میشد . اروم منو برد سمت تخت . منو کشید سمت خودش . لباسمو از تنم دراورد زیرپیرهنیم هم باهاش درامد .دستمو گذاشت رو دکمه های لباس مردونش گفت بازش کن . با ترس و لرز بازش کردم و ممه های بزرگ و آویزونش نمایان شد . با چشای گرد شده نگاشون میکردم و خیلی آروم لمسشون میکردم . اصلا شبیه ممه های تو عکسا یا فیلما نبود . شایدم همونجور بود ولی از نزدیک فرق میکرد . خیلی بزرگتر دیده میشد . هاله قهوه ای رنگ تیره که تقریبا متوسط بود محیطش در بزرگتر دیده شدن ممه هاش خیلی تاثیر داشت .اروم دست برد سمت شلوارم و بازش کرد و یکم داد پایین تا رو زانوهام . هنوز شرت پام بود . دوباره امد جلو لب بگیره دستشو کرد تو شورتم. کیر نرم و شل و کوچیکمو گرفت تو دستای نرم و زنونش . مینو حدودا 35 سالش میشد و یه خانوم کامل بود ولی منو و احسان تازه 17 سالمون شده بود . کیرم تو دستای مینو یواش یواش داشت شق میشد . نشست رو تخت و شورتمو کشید پایین و کیرم افتاد بیرون . بشدت شق بود جوری که چسبیده بود به شکمم . اولین بار بود یه غریبه کیرمو میبینه که باعث شد یه لحظه احساس شرم زیادی بکنم که باعث شل شدن کیرم میشد . مینو متوجه شد و فورا کیرمو گرفت یکم مالشش داد تا دوباره شق شد . دهنشو آورد جلو کیرمو که کامل شق شده بود ولی برای دهن مینو یکم باریک بود گذاشت تو دهنش . برخورد کیرم با دهن مینو یه جریان قوی رو تو بدنم به راه انداخت که با حرکت زبونش زیر کیرم به اوج خودش رسید که منجر به انزال زودرس میشد . به سرعت کیرمو درآوردم از دهنش و با سر رفتم تو تخت . نفسام سریع و تند شده بود و فوری سرمو بلند کردم برای هوای تازه . نفس نفس زدنامو که دید گفت چیزی نیست باراولته خوب میشی .بعد دراز کشید دامنشو زد بالا و گفت بیا روم . کوسش معلوم نبود اونجایی که من بودم . امدم که بیام روش فاصله گرفتم که ببینم کوس از نزدیک چجوریه ولی فقط یه فاصله به نسبت طولانی از ناف تا زیر شکمش دیدم که به یه ناحیه نسبتا تیره که خیلی نامحسوس یه شیار دیده میشد که یک سانت هم نمیشد ختم میشد .
    روم هم نمیشد بگم پاشو باز کنه حداقل ببینمش . خوابیدم روش ممه های داغش با سینم در تماس بود و ممه های درشتش اجازه نمیداد کامل بچسبم بهش . کیرم روی بدن نرمش بود ولی دقیقا نمیدونم کجاش بود . کمرمو یکم که تکون دادم حس کردم بازم میخواد ارضا بشم که فورا تحرکات ناحیه کمرمو متوقف کردم .یواش یواش خودش دستشو برد سمت کیرمو اروم گرفتش برد سمت کوسش سر کیرم به موهای کوسش میخورد که تراشیده بود و بعضی جاهاش تازه داشت درمیومد به شدت تحریکم کرد . یکم فاصله گرفتم از بدنش و کمرمو بردم بالا نگاه کردم دیدم خیلی بالا هستم و کیرم میخوره به قسمت پایین نافش جایی که پشماش شروع میشه . خودمو بردم پایین که کیرم بیفته روی شیار کوسش همزمان پاهاشو باز کرد و اورد بالا که بندازه دور کمرم چشمم به جمال کوسش روشن شد . یه کوس بزرگ نسبت به تو فیلما . کیرم خیلی کوچیک بود برای کوسش . کوسش پف کرده و تیره بود با لبای داخلی آویزون . کیرمو گذاشتم لای لبای گوشتی کوسش . کمرمو تکون دادم سمت جلو کیرم خیلی راحت رفت تو . انگار دور کیرم یه پنبه نرم و خیسه . به تقلید از فیلما یکم عقب جلو کردم که حس کردم داره میاد . درآوردم یه چند ثانیه وایسادم تو تمام مدت مینو بیصدا داشت نگام میکرد ببینه چیکار میکنم . یهو گفت خوب بکن دیگه . منم کردم تو بلافاصله مینو پاهاشو دور کمرم قفل کرد منم در تقلا برای دراوردن کیرم ولی زورم به رونهای تپل و پرقدرت مینو نمیرسید مخصوصا که در شرف ارضا بودم و فکر کنم 30 ثانیه طول نکشید که ارضا شدم و بیصدا افتادم روی تن و بدن نرم مینو .
    مینو آروم از زیرم خودشو کشید کنار لباسشو تنش کرد پاشد رفت بیرون . نگاش کردم دیدم دامنشو اصلا درنیاورده بود فقط تو شکمش جمعش کرده بود . شورت و شلوارمو کشیدم بالاو لباسمو تنم کردم و امدم بیرون . نه حسی داشتم نه لذتی برده بودم نه بهم خوش گذشت تازه اونهمه پول هم باید میدادم . حالا حس احسانو درک میکردم اون موقع که امد بیرون .اولین تجربه جنسیمون یه شکست کامل بود . یه تخریب روحی حاد که تا مدتها آثارش به جای ماند . گفتم احسان پاشو بریم . مینو از حموم امد بیرون . اصلا حموم نکرده بود . فقط کوسشو شسته بود . اون سری هم همینکارو کرده بود . احسان 30 تومنو از تو کیف مدرسش درآورد . 15 تومنش مال من بود . اون 15 تومن پول 3 ماهم بود . با حسرت نگاش میکردم اون لحظه که پولو داد به مینو انگار صحنه داره آروم پخش میشه و یه آهنگ حماسی غمگین هم پس زمینه این صحنه تراژدیکه. از همون 15 تومن هم پس انداز میکردم . در عرض کمتر از یکساعت دود شد . یکساعت هم نبود . منو احسان ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه رسیدیم خونه مینو . الان ساعت هشت و بیست دقیقه ست .
    از خونه مینو امدیم بیرون . با سرهای پایین . خیلی اروم . راهی رو که در عرض 45 دقیقه امدیم 2 ساعته برگشتیم . هیچ حرفی بینمون زده نمیشد . هرکس میومد سرمونو مینداختیم پایین . انگار تموم عالم و آدم میدونستن ما الان چیکار کرده بودیم و بدتر از همه از کارمون خجالت میکشیدیم . نمیدونم چرا به جای افتخار کردن خجالت میکشیدیم . شاید فکر میکردیم مردم هم میدونن که چجوری جلوی یه زن سکس رو بهش باختیم . انگار رفتیم مسابقه و شکست خوردیم . احساسات ضد و نقیض بسیاری داشتیم . خوشحال از اولین سکس . غمگین برای از دست دادن پول . خجالت زده جلوی مینو که هنوز نکرده بودیم تو ارضا شده بودیم . خصوصی ترین محفل با یه غریبه که بار اول بود میدیدیمش و حس ترس بعد از اون که اگه باند فروش اعضای بدن بودن چی ... و خیلی احساسات دیگه که تا چند وقت گریبانگیرمون بودن . بحث ایدز هم که بعدش تازه به فکرش افتاده بودیم و اون دوران هم غوغا بود این قضیه تا مدتها خواب شب رو از چشمامون برده بود .


    مینو رو دیگه ندیدیم ولی تاثیر مخربی که گذاشته بود تا 6 سال بعدش که با دوست دختراولم آشنا شدم ادامه داشت که اون خاطره دیگریست . امیدوارم که خاطره طولانیم سرتونو درد نیاورده باشه .


    نوشته: کیرمرد

  • 55

  • 1




  • نظرات:
    •   لالهزار
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • قشنگ نوشتی


    •   Sweet.nightmare1
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • چی بگم والا...
      بیشتر خندم گرفت تا حس همدردی و اینا...
      ولی ی خوبی داشته
      خیلی شیک از فکر سکس و کردن و اینا در اومدید و نشستید پای درساتون (rolling)
      شد سبب خیر


    •   جانسینا66
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • لایک ۶ (rose)


    •   mamali888
    • 1 سال،10 ماه
      • 1

    • متاسفانه یکی ازدلایلی ک ب ما دهه شصتیا میگن نسل سوخته همین چیزا بود .
      خفقان و سانسور و نبود آگاهی ب حدی بود ک خیلی از ماها درک درستی از مسائل جنسی نداشتیم . تک تک کلمات داستان ب دلم نشست و کاملا درکش کردم یه جورایی حس کردم فیلم میبینم .
      واقعا دستت درد نکنه


    •   Deadlover4
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • واقعا توصیفاتتون جالب بود...داستان جالبی هم بود...موفق باشی،لایک هشتم تقدیمت...


    •   SEXI_GIRL75
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • سال 79من 4سالم بودش اوخــــی :)
      خیلی خوشم اومد
      لایک 10هم
      ادامه بده


    •   sepideh58
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • قشنگ نوشته بودی


    •   ملكه_قلابي
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • خيلي قشنگ بود،،ماها ك دختر هم هستيم همين حس رو والاع داشتيم موقع اولين سكس!!امان از نبود اگاهي!!


      من ك رسمن بالا اوردم اولين بار!!!


    •   rezasex20
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • صادقانه بود ظاهرا


    •   saman298298
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • جالب بود.قشنگ توصیف کرده بودی.ولی فکر کنم این موضوع واسه اکثر آقایون پیش میاد


    •   Yase3fid2
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • داستان يا خاطره جالب و نوستالژيكي بود ، نگارش و فضا سازي هم عالي بود ، خسته نباشيد ، بازم بنويسيد لطفا


    •   Bad.boy.1992
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • آثارِ جلق همینه دیگه .روی bad boy رو سفید کردی


    •   RAZRAH
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • خاطره جالبی بود ؟ آفرین لایک


    •   Aber11
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • 9 آذر 79 چهارشنبه بود؛ نه یکشنبه... اون یکی تاریخم اشتباه بود.. این از این.
      پیازداغ و کسشعرهای لحظه سکس هم زیاد از حد بود، کسی اولین سکسشو به این دقت یادش نمی مونه... گرچه درمجموع فضا همینه، زنه با لباس گشاد و میره حموم خودشو بشوره و غیره همینجوری اتفاق می افتاد و ... ربطی به دهه شصت و نسل سوخته و اینحرفا هم نداره، اون دوران این شکلی بود... فقط کیرم تو کس خواهرمادر خمینی کسکش که داستانت منو یاد اون مادرقحبه انداخت و اون دوران کیری که توش بزرگ شدیم... شاشیدم تو روحت خمینی


    •   ارباب.شیوا
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • واقعا درد ناک بود


    •   Robinhood1000
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • دهه شصتی ها همون نسل سوخته ی زمان جنگ و کوپن و توپ پلاستیکی و جمع گرا بودن. زمان دهه هفتادیا، که فرد گرا و نسل گوشی همراه و پلی استیشن و ماهواره و تک خوری.
      داستانت عالی بود، لذت بردم، ریاضی 4 دبیرستان رشته تجربی بودی؟
      بازم بنویس
      آفرین 22 (rose)


    •   dickerman
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • با سپاس از همه دوستان
      aber11 عزیز این صرفا یک داستان بود و تاریخ هم چک کردم 9 آذر 79 جمعه بود تاریخش رو صرفا برای سالش ذکر کردم که خواننده بدونه تو چخ موقعیت زمانیه هرچند ممنونم برای دقت نظرت .
      مخلص تمامی دوستان هم هستم ممنون برای نظرات خوبتون


    •   Min14567
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • الکیه


    •   milad1ma
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • سال 79 منم چهارم دبیرستان بودم، پاتوق پارک نیاوران یا جمشیدیه بود.... البته اینقدر تو کف نبودم،،، از دخترای مدرسه امید اسلام ،،،، و مدرسه نظر کلی مخ میزدیم... یادش بخیررررررررر


    •   best2suck
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • سبک نگارشت عالیه


    •   Broken.ship
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • واقعا میتونم بگم بهترین داستانی بود ک توی این سایت خوندم، عالی بود


    •   Nokhoodi
    • 1 سال،4 ماه
      • 0

    • خب دروغ چرا یکم خندم گرفت..
      46


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو