کسکشی مدرن (۲)

1400/04/09

...قسمت قبل

اون روز داشتیم یه فیلم پورن از ملنا ماریا با یه مرد کیرکلفت نگاه می کردیم،وقتی ملنا با اون اندام ظریفش شروع کرد به ساک زدن،صبا هم واسه من ساک زد و بعدش یه سکس توپ باهم کردیم،تو بغل هم بودیم که بالاخره جرات کردمو گفتم
-صبا دوست داری جلوی یه زن و شوهر دیگه باهم سکس کنیم؟

ادامه داستان

صبا خشکش زد و مستقیم تو چشام نگاه کرد که بدونه منظورم از این حرف چیه؟
+اینی که الان گفتی شوخیه دیگه؟
-راستش خیلی وقته این فانتزی رو تو ذهنم دارم
وقتی عصبانی میشه گونه هاش قرمز میشه عین لبو
+یعنی تو حاضری زنت جلو یه مرد غریبه لخت شه بعد بره بخوابه زیرت؟داری جدی میگی؟
-خوب این رابطه دو طرفه اس،اونا هم جلوی ما لخت میشن.اشکالش چیه؟
+بس کن دیگه حرفشم نزن.چرا اینقدر عوض شدی؟تاثیر این فیلم سوپراس
-نه من خیلی وقته تو سرم همچین چیزی هست،نمیدونستم چی می خوای بگی واسه همین چیزی نمیگفتم
+اصلا تو راضی بشی واسه این کار،من راضی نمیشم شوهرمو یکی لخت مادرزاد ببینه،یا شوهرم که تو باشی یه زن دیگه لخت کنارت بخوابه.خجالت بکش این چه حرفیه؟؟؟من میرم بخوابم…
بعد اون مکالمه دیگه هیچ بحثی از موازی و ضربدری و اینا نشد.دوباره روابط جنسی ما رو به سردی رفت،یه حس دلهره و نگرانی رو از چشم های صبا میخوندم،شاید به عشقی که داشتم شک کرده بود،خودم این حسو داشتم که صبا فکر میکنه ازش سیر شدم و برام تکراری شده،ولی من دیونه وار عاشقش بودم،باید یجوری این اطمینان رو بهش میدادم که هیچ چی نمیتونه نظر منو نسبت بهش عوض کنه
یه ماهی زندگی ما به همین روال گذشت تا اینکه یه روز ساعت ۷عصر بهم زنگ زد که برم بیمارستان دنبالش یکم بگردیم و شام رو بیرون بخوریم

هوا نسبتا خوب بود و باد ملایمی میومد،رفتیم یه پار‌کی قدم زدیم بعد یکم پاساژ گردی کردیم و تو همون دور و برا یه رستوران رفتیم واسه شام.
تو چشمای خوشگلش یه اضطراب و امیدی رو میدیدم،از اون نگاها که نمیتونی تشخیص بدی می خواد آخرش چی بگه،کلی از این ور و اون ور صحبت کردیم تا بالاخره حرفشو گفت
-احسان؟؟من خیلی در مورد حرف اون روزت فکر کردم
+کدوم روز؟
-همون ضربدری و موازی اینا دیگه
+اهان.خوب من یه چیزی گفتم،قبول نکردی تموم شد
-نه تموم نشده،تو دلت واقعا می خواد
+می خواد یا نه مهم نیست،باید باهم تصمیم بگیریم
-راستش من خیلی نگران زندگیمون هستم،ببین چقدر واسه اینکه به اینجا برسیم زحمت کشیدیم،چند ماه دیگه هم که مدرکتو بگیری از اینجا میریم.نمی خوام زندگیمون خراب شه
+خوب منم مثل تو،زندگی و آینده مون از همه چی برام مهمتره،همین که از ایران رفتیم، اونجا همینکه کار و زندگیمون سر و سامان گرفت بچه دار میشیم و تو آرامش زندگی می کنیم
-خوب منم همینو می خوام،البته نیازهای تو برام مهمه،اصلا دوست ندارم تو اذیت بشی.
دستشو گرفتم تو دستم
+قربونت برم.من همهجوره راضی ام
-احسان؟؟اگه قول بدی فقط موازی باشه و همه چی همونجا تموم شه.من حاضرم این کارو بکنم…

دلم می خواست همونجا بغلش کنم و ببوسمش

+عزیزمی.باشه همونجوری که گفتی انجام میدیم
-بعد یکی ام اینکه قبل هر چی، اونا رو نشونم بده،من انتخابشون کنم
-اون که حتما
اون شب دوباره فیلم پورن نگاه کردیم و یه سکس اساسی زدیم تو رگ.شب اصلا خوابم نمیومد،هیجان سکس گروهی رو داشتم
فرداش تو اینستا و سایت و تلگرام و هر کوفت ذهرماری که بود دنبال زوج گشتم،تازه فهمیدم سخت ترین قسمت کار پیدا کردن زوج مناسبه،الان متوجه شدم ۹۰%اونایی که اکانت زوج و ضربدری وبیغیرتی اینا دارن فیک تشریف دارن
خیلی ها فقط فقط یه اکانت فیک درست کردن ببینن چه خبره؟وقتی حرف اثبات و عکس اینا میاد همه شون یا جواب نمیدن یا کلا بلاک میکنن تماااام،چند مورد زوج واقعی هم پیدا شد که یا سنشون به ما نمیخورد یا ظاهرشون مورد پسند ما نبود،یا خیلی دور بودن،بعضی هاشونم واقعا بی ادب بودن
دو هفته ای گذشت و کم کم ناامید شده بودم و داشتم بیخیال این داستان میشدم که یه ایدی ناشناس از تلگرام پیام فرستاد
-سلام زوجیم رامین ۳۰ شیوا۲۷ از تهران.اصل میدی؟
+سلاماحسان ۲۷ صبا۲۵ تهران
-تجربه ضربدری داشتین؟
+نه.شما چی؟
-بله چند بار داشتیم
+خانمتون مشکلی ندارن؟راضی هستن؟
-بله.واسه اثبات چی کار می میدین؟
+جسارتا اگه اجازه بدین ساعت ۱۰ شب از اسکایپ تماس تصویری بگیریم و چهارتایی صحبت کنیم.به نظر من این بهترین راه اثباته واسه آشنایی
-بله همینطوره.پس منتظرتون هستیم.فعلا
+بای
زیاد ذوق زده نشدم و یجورایی ناامید بودم که اینم مثل بقیه سرکاریه،یه ربع به ۱۰ بود که طرف پی ام داد،قرار ساعت رو هستین؟ منم اوکی کردم.
صبا شلوار اسپرت گشاد و یه تاپ سفید که روش عکس hello kitty داشت،تنش بود،منم شلوارک و تیشرت پوشیده بودم،به صبا گفتم که ساعت ۱۰ قراره با یه زوج تو اسکایپ لایو بریم،استرس گرفت و رفت آرایش کنه،بهش گفتم قرار نیست فعلا صورتمونو تو این مرحله نشون بدیم،رفت تاپش رو عوض کرد و یه تیشرت صورتی طرحدار تنش کرد
سر ساعت ۱۰ آنلاین شدیم،ما تبلتو طوری تنظیم کردیم که صورتمون نیوفته ولی رامین و شیوا نقاب بالماسکه زده بودن.رامین به نظر قد بلند و لاغر میومد و موهای کم پشتی داشت،شیوا سبزه بود و اندام ظریفی داشت یه تاپ مشکی پوشیده بود،معلوم بود سینه های کوچکی داره.
نیم ساعتی با هم صحبت کردیم ،دقیقا همونی بودن که ما می خواستیم.از هر لحاظ به ما میخوردن،رامین وکیل پایه ۱ دادگستری بود و شیوا ناخن کار بود،هر دوتاشون تحصیلکرده و خوش برخورد بودن.رو سکس موازی کنار هم توافق کردیم. نظر صبا هم درموردشون مثبت بود.به پیشنهاد رامین قرار شد پنجشنبه عصر چهارتایی تو یه کافه قرار بزاریم که قبل خونه رفتن، بیرون همدیگرو دیده باشیم که اگه یه لحظه یکیمون مشکلی پیدا کرد،جا واسه برگشت باشه.رامین مرد منطقی و جاافتاده ای به نظر میومد
پنجشنبه عصر ما زودتر از اونا رسیده بودیم و هیجان دیدنشون رو داشتیم
صبا مانتو کنفی سیاه و سفید گشاد جلوباز پوشیده بود با یه شلوار جین خیلی تنگ که رون های پر و خوش تراشش کامل به چشم میومد و یه پیراهن سفید که سینه های بزرگش خودنمایی می کرد
منم که همیشه خدا تیپ ساده خودمو داشتم یه شلوار جین و یه تیشرت سفید
چند دقیقه بعد یه زن و مرد خوشتیپ وارد کافه شدن،شیوا مانتو بادمجونی و ساپورت مشکی و کفش پاشنه بلند داشت،رامین هم پیرهنشو با رنگ مانتو خانمش ست کرده بود و یه شلوار تنگ و کفش کالج پوشیده بود.رامین قد بلند و لاغر بود،چهره جذابی داشت و خیلی هم اهل بگو بخند بود،خانمشم همین اخلاقو داشت،از اندام ظریف شیوا خیلی خوشم اومد،تنها وجه مشترکی که با صبا داشت،چشم های گیرا و عسلیش بود.
خیلی زود صمیمی شدیم و یخمون باز شد.من صبا هر چی استرس داشتیم از بین رفت و تبدیل به هیجان شد.به پیشنهاد من رفتیم خونه ما…

همین که نشستن با یه آبمیوه ازشون پذیرایی کردیم،زنگ زدم شام سفارش دادم.بعد صبا و شیوا رفتن لباسشونو عوض کنن، من یکم هول شده بودم،ولی رامین خییییلی ریلکس نشسته بود رو مبل سه نفره
اول صبا اومد،یه لگ براق نقره ای با یه تیشرت دکلته سفید که حجم سینه هاش مشخص بود،تا اونجا که میشد جلوی رامین خم شد و لیوان ها رو از رو میز برداشت،رامین یه نیم نگاه به سینه های صبا انداخت و وقتی داشت میرفت آشپزخونه باسنشو که تو اون لگ تنگ داشت میترکیدو حسابی دید زد،جالبه من این صحنه رو دیدم و از نگاه پر از شهوت رامین لذت بردم،حالا شیوا اومد،یه لباس مجلسی ساده یشمی خیلی کوتاه و یقه باز پوشیده بود،چیزی که بیشتر تحریکم کرد جوراب شلواری مشکی و کفش های پاشنه بلندش بود که پاهای خوش تراش شیوا رو سکسی تر نشون میداد.
شیوا هم اومد کنار رامین نشست و پاشو انداخت رو پاش طوری که یه قسمت از رون باسنش دیده میشد،منم رو به روشون نشسته بودم،صبا میوه و شیرینی آورد
رامین:صبا خانم زحمت نکشین تو رو خدا،دو دقیقه اومدیم خودتونو ببینیم بریم.صبا اومد رو مبل کناری من نشست
صبا:نه بابا خواهش می کنم کاری نکردیم
شیوا:آره عزیزم خودتو اذیت نکن
من:بفرمائین ،انشالله ما بیایم خونه شما تعارف نمی کنیما
رامین و شیوا میخواستن جو رو صمیمی و سکسی ترش کنن
رامین:تا اون موقع خیلی با هم راحت میشیم و دیگه این حرفا رو نداریم
شیوا:صبا جون اینو نگم میمیرم…عجب باسنی داری خیلی رو فرمه،من خودم مشتریشم چه برسه به آقایون
صبا:مرسی عزیزم.تو هم قیافت خیلی نازه،هیکلتم مانکی هزار ماشالله
شیوا: ای بابا هیکل باربری و مانکنی که تو ایران بدرد نمیخوره،باب میل مردای ایرانی یه چیز دیگه اس.مگه نه آقا احسان؟
عجب حرفی!!! موندم چی بگم.تائید میکردم یعنی از شیوا خوشم نیومده،اگه هم رد میکردم یعنی از اندام زنم راضی نیستم،بهتر بود که کلی جواب بدم
من:خوب خانم های ایرانی همه شون یجوری جذابن دیگه…
شیوا دستشو گذاشت رو پای رامین …بلههه همشون جذاابن
رامین لبای شیوا رو بوسید شیوا هم باهاش همراه شد و از هم قشنننگ لب گرفتن بعد رامین رو به ما گفت:خوب راستش ما خیلی داغیم.می خوایم شروع کنیم ،شما هم دیگه شروع کنین مزه اش همین اولشه
ما همینجوری مات مونده بودیم نگاه میکردیم،همونجوری که لب میگرفتن،شیوا اومد رو پاهای رامین نشست ،تو اون حالت شورت مشکیش رو میتونستم ببینم،کیرم داشت سفت میشد،شیوا نشست رو زمین و دستشو برد رو کمربند و دکمه شلوار رامین رو باز کرد
چی میدیدیم؟؟؟همچین کیری رو قبلا فقط تو فیلم های پورن دیده بودم،کیرش خیلی بزرگ و کلفت بود،یه نگاه به صبا کردم،با چشای خمار زوم کرده بود رو کیر سفید و رگدار رامین،یه لحظه پشیمون شدم از اینکه این قرارو گذاشتم،کیر من کوچک نبود۱۸،۱۷سانتی میشه و کلفتیش بد نیست،ولی مال رامین حداقل ۵،۴سانت از مال من بزرگتر بود.
شیوا با ولع داشت ساک میزد،لیس میزد و تخماشو میخورد،یجا هم تا اونجا که میتونست کرد تو دهنش،بعد اوق زد و درآورد و دوباره شروع کرد به لیس زدن،همینجوری داشتم نگاشون میکردم که صبا گفت: دربیار منم برات ساک بزنم
شلوارمو درآوردم و صبا نشست زمین ،اول سرشو لیس زد بعد دارکوبی شروع کرد به ساک زدن،خیلی تند تند و با هیجان میخورد،خیلی وقت بود صبا رو اینجوری حشری ندیده بودم،کمکش کردم تا دکلته اش رو دربیاره،بعد کیرمو گذاشتم لای سینه هاش اونم فشار میداد و خودشو بالا پایین می کرد،رامین اون صحنه رو دید و یه جوووون گفت،ازمون خواست بریم رو مبل سه نفره کنارش ادامه بدیم،ما هم رفتیم.
صبا رو خوابوندم رو مبل،شلوارشو درآوردم و شروع کردم به لیس زدن کسش،خیس خیس بود،مزه و بوش دیونه ام میکرد،زبونمو تند تند چرخوندم رو چوچولش،میدونستم اگه این حرکتو ادامه بدم ارضا میشه،نفس هاش به شماره افتاد،پاهاش لرزید،یه موجی به شکمش داد و با صدای بلند ارگاسم شد،بلند شدم و صورتشو بوسیدم،تازه الان داشتم میدیدم که شیوا لخت شده،سینه های کوچکش برام خیلی جالب بود،کونش به نسبت کون صبا خیلی کوچک بود ولی فرم قشنگی داشت،رفت رو مبل لم داد و پاهاشو از هم باز کرد و رامین کیرشو میمالید به چوچولش،رنگ جیگری کصش بدجور حشریم کرد،دلم می خواست الان یه دل سیر میکردمش،ولی نمیشد،تو دلم گفتم: کص به این قشنگی کوفتت بشه رامین
صبا پاهاشو برام باز کرد و زانوهاشو با دستش گرفت،کیرمو آروم گذاشتم دم کصش و آروم فشار دادم،یه اخخخ گفت اولش،خیلی خیس بود راحت رفت توش،شروع کردم به تلمبه زدن،رامین هم همزمان داشت شیوا رو میکرد،دو تامون تو یه پوزیشن داشتیم زنامونو میکردیم،سرعت تلمبه زدن من بیشتر بود،صدای آه و ناله صبا و شیوا باهم قاطی شده بود،با تمام قدرتم کیرمو فرو میکردم تو کص صبا،اونم دیگه داشت جیغ میزد،یه لحظه نگاهم افتاد به شیوا،اونم منو نگاه کرد و چشم تو چشم شدیم،تو اون لحظه شیوا بلند گفت:داره میاد محکم بزززززن اااایی…بااین حرفش دیگه خیلی تحریک شدم و تو چشم های هم زول زدیم و همزمان با هم ارضا شدیم.من خیلی خسته شده بودم و افتادم کنار صبا،رامین سرعت تقه زدنشو بیشتر کرد،یهو از شیوا خواست تا حالتش رو عوض کنه و قمبل کنه،دوباره تو اون حالت شروع کردن به ادامه سکسشون،یکی دو دقیقه بعد رامین آبش اومد و همشو ریخت رو کون شیوا…
رفتم براش دستمال کاغذی آوردم،بعد خانما باهم رفتن حموم.
عجب سکسی بود،یادم نمیاد تو عمرم همچین کار پرهیجانی کرده باشم،صبا هم قیافه اش آروم بود،به نظرم از این کارمون خوشش اومده بود،موقع شام کلی خاطرات خوش تعریف کردیم و خندیدیم،موقع جمع کردن ظرفا،تو آشپزخونه صبا صدام زد و آروم بهم گفت:اگه امشب ضربدری بخوای با اینا بریم من مشکلی ندارم.یه لحظه جاخوردم گفتم الان موقع چایی خوردن بهشون میگم
چهارتایی نشستیم دور هم،هیف که مشروب هیچ چی نداشتم،یعنی من زیاد اهلش نیستم ولی الان اگه بود خیلی میچسبید
رامین:تا اینجا که به ما خیلی خوش گذشته
شیوا:آره واقعا،ما قبلا تجربه هایی اینجوری داشتیم ولی این یکی از بهترین هاش بود
من:راستی من و صبا الان باهم تصمیم گرفتیم اگه موافق باشین ضربدری رو هم با شما تجربه کنیم
شیوا و رامین یه نگاه به ما کردن بعد به هم نگاه کردن و خندیدن
شیوا:من که هستم
رامین:منم که زن ذلییییل
صبا:پس چایی رو بخوریم و زود بریم واسه ضربدری
من:این بارو بریم اتاق خواب رو تخت انجام بدیم.چای رو زود بخوریم که سرد نشه
همه خندیدیم و رفتیم اتاق خواب،همون جا بدون مقدمه لباسامونو کندیم،صبا و رامین داشتن از هم لب میگرفتن،منم رفتم لبای شیوا رو بوسیدم،شیوا رو تخت دراز کشید و من رفتم روش سینه هاشو خوردم،سریع نوکشون سفت شد،رفتم پایین تر و کسشو لیس میزدم،طعمش با کس صبا فرق داشت،مزه این یجورایی شور بود ولی از اینم خیلی خوشم میومد،شیوا خیس شده بود و اخ و اووخ میکرد.
صبا داشت واسه رامین ساک میزد،معلوم بود خیلی از کیرش خوشش اومده،تخماشو لیس میزد و همزمان سر کیرشو با دستش میمالید،بعد سرشو گذاشت تو دهنشو رامین خودش کیرشو تو دهنش عقب و جلو میکرد.
شیوا ازم خواست رو تخت دراز بکشم،بعد اومد نشست رو صورتم و کوسشو رو لبام عقب و جلو میکرد،عجب حالی داشت این حرکت،تا حالا با صبا انجام نداده بودیم،بعد شیوا برگشت و مدل ۶۹ برام ساک زد و منم کص و کونشو لیس میزدم.
رامین اومد کنار صبا خوابید و آروم کیرشو کرد تو کص صبا،این اولین بار بود که صبا همچین کیری رو داشت تجربه میکرد،اولش چند بار تند تند نفس کشید،بعد یه جیغ زد و اه و ناله رو شروع کرد،رامین وقتی دید صبا داره لذت میبره سرعتشو بیشتر کرد وهمزمان داشت سینه هاشو میمالید.من که این صحنه رو دیدم به شیوا گفتم که ما هم شروع کنیم،اونم اومد نشست رو کیرم و خودشو عقب و جلو کرد،من و شیوا یه ارتباط چشمی باهم پیدا کرده بودیم،وقتی تو چشم های هم نگاه میکردیم شهوت وجودمون رو میگرفت،حالتمون رو دوباره عوض کردیم و من افتادم رو شیوا،چشم تو چشم بودیم و دستامونو بهم گره زده بودیم ،نفس های شیوا به شمارش افتاد،داشت به ارگاسم میرسید که بازم همزمان باهم ارضا شدیم و آبمو ریختم تو کصش و تو بغل هم خوابیدیم
صبا و رامین هم چند بار پوزیشنون رو عوض کردن و آخرش صبا اومد بغل تخت خوابید و یه بالشت گذاشت زیرش ،رامین ایستاد کنار تخت و پاهای صبا رو گذاشت رو شونه اش محکم تلمبه زد،وقتی میخواست ارضا بشه کیرشو درآورد و آبشو ریخت رو ممه های صبا…

اون شب عجیب ترین شب زندگیم بود تا حالا همچین حسی نداشتم .هر چی اصرار کردیم که شبو اینجا بمونن،قبول نکردن،موقع رفتن رامین پیشنهادی داد که باعث شد شب اصلا خوابم نبره
رامین: بی تعارف بگم شما یکی از بهترین تجربه های سکسی ما بودین،راستش ما تقریبا ۴ تا زوج هستیم که باهم سکس گروهی انجام میدیم ،هر کسی رو هم به جمعمون راه نمیدیم،تقریبا ماهی یه بار،یجا جمع میشیم بعد با یه بازی زوج ها رو عوض می کنیم و هر مردی یه زنی براش انتخاب میشه و میبره خونه اش و یه روز باهم زن و شوهر میشن وفرداش برمیگردن پیش همسرشون
خیلی دوست دارم شما هم تو جمع ما باشین…

ادامه...

نوشته: جبر جغرافیایی


👍 64
👎 11
104401 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

817874
2021-06-30 01:24:46 +0430 +0430

صد سال دیگه تو همچین جراتی نمیکنی چون اول سوراخ خودتو فتح میکنن . فقط نوشتی تا بین یه عده زود باور بی بند و باری رو ترویج بدی . 😎


817876
2021-06-30 01:30:08 +0430 +0430

جالب بود خوشم اومد ادامه بده

2 ❤️

817877
2021-06-30 01:35:14 +0430 +0430

داستان قبلتون هم خوندم
بنظر من داستانتون میتونه واقعی باشه
خیلی خوش‌شانس هستین که به این خوبی و سرانجام خوش به فاتتزیتون رسیدین
امیدوارم همیشه شاد باشین و از زندگیتون لذت ببرین

6 ❤️

817883
2021-06-30 01:50:30 +0430 +0430

واقعا حشری کننده بود جز معدود داستانایی که آدم شق میکنه پاش ولی هیچ وقت هیج وقت من انجامش نمیدم

3 ❤️

817898
2021-06-30 02:39:53 +0430 +0430

داستانت خیالیه تابلوبودخیالیه ٪90 داستان های خیالین فقط هرچی ذهن مریض تر داستان تخمی تر میشه

1 ❤️

817899
2021-06-30 02:39:59 +0430 +0430

چه دیوصی هستی تو دیگه 🤯
بده زنتو ماهم بگاییم اگه صلواتیه

0 ❤️

817906
2021-06-30 02:56:56 +0430 +0430

آقای جغرافیایی من از عقب میخوام،یعنی منظورم اینکه من معذرت می خوام کسکشی مدرن دیگه چی بازیه؟یعنی کاملا بدون دخالت دست،تمام اتوماتیک با کامپیوتر انجام می‌شه،یا نه کسکشی با آهنگ مدرن تاکینگه،ما بدونیم لااقل کاره دیگه یهو دیدی شبی نصفه شبی لازم شد لااقل پول تو خونه باشه پوله پیکش رو حساب کنیم.

0 ❤️

817908
2021-06-30 03:17:42 +0430 +0430

من تازه الان داستان رو خوندم به عمق فاجعه پی بردم،واقعا چه آدمه با ناموس و فلذا با غیرت و لیکن با شرفی هستی شما آقای جغرافیایی،وجدانا یه داستانی نوشتی که هم تو تاریخ بنویسند هم تو مدنی جایه خونواده آقای هاشمی.(علو منزل آقای هاشمی،هاشمی کیه ما اینجا هاشمی نداریم،خوب هاشمی نداری کیرم تو دهن سگ افغانت بگو هاشمی نداریم چرا یک ساعت الاف می کنی،تو مَرا فحش میتدهی کونکَش،کارگر افغانی ساده گیر آوردی،عه خَندَه می کنی کیره خر،چنان با مادرت از کون کیف کنم که گلهای قالی پَرپَر برَه.

0 ❤️

817911
2021-06-30 03:50:18 +0430 +0430

چی شده باز همه زدن تو کار نوشتن داستان سریالی ؟!!!
خدا باعث و بانیشو از کون فلج کنه

1 ❤️

817914
2021-06-30 04:10:47 +0430 +0430

خوب نوشته شده بود

1 ❤️

817920
2021-06-30 06:35:23 +0430 +0430

جبر جغراقیایی خیای حال کردم مرسی بهاطر لذتی که دادی ممنونم

2 ❤️

817925
2021-06-30 06:56:22 +0430 +0430

قشنگ بود ولی یه جاش خنده دار بود. هیکلش مانکی بود ؟ یعنی میمون بود ؟ 😁 شیوا هم گفت هیکل باربری ؟ اینم یعنی هیکلش سلمونی بوده ؟😂 ناراحت نشیا محض خنده گفتم سوتی گرفتن نبود پیش میاد تو تایپ 😁

1 ❤️

817930
2021-06-30 07:27:02 +0430 +0430

نه دنبال کننده محتوای بی غیرتی ام نه طرفدارش
به واقعی بودن داستانت هم کاری ندارم،قضاوتی هم ندارم
تنها دلیلی که خوندم قلم خوبت بود،سعی کن داستان هایی با یه ژانر های دیگه بنویسی.

3 ❤️

817933
2021-06-30 07:30:22 +0430 +0430

جالب بود یکم غیر واقعیه ولی خوب نوشتی

0 ❤️

817981
2021-06-30 14:43:39 +0430 +0430

بهترین داستانی بود که تا حالا خوندم.
تمام موقع خواندن داستان کیرم سفت و شق بود، عالی بود.

2 ❤️

817983
2021-06-30 14:46:00 +0430 +0430

در ضمن میتونستی اسمشو چیز دیگه وبهتری اتخاب کنی.
مثلا " قدم به قدم تاضربدری "

2 ❤️

817985
2021-06-30 14:51:10 +0430 +0430

👍

1 ❤️

818008
2021-06-30 17:36:21 +0430 +0430

خوب بود
بی صبرانه منتظر ادامشم آقای جبر 😂

1 ❤️

818013
2021-06-30 19:26:05 +0430 +0430

والا من که ندیدم زوج
اگر شماها دیدن به منم نشون بدین

0 ❤️

818014
2021-06-30 19:39:37 +0430 +0430

عالی بود

0 ❤️

818015
2021-06-30 19:46:58 +0430 +0430

خوش به حالت.کاش که زن منم قبول میکرد

0 ❤️

818039
2021-07-01 00:58:20 +0430 +0430

داستان زیبایی بود لایک داری
نوشته هاتو دوست دارم
من یبار ایده موازی رو با زنم مطرح کردم و تا روزها بعدش قهر و دعوا داشتیم و بکلی فراموش شد همه چی😂😂

1 ❤️

818085
2021-07-01 13:22:32 +0430 +0430

یه داستان بود پسرا با دوستش رابطه گی داست و دوتشم با مادر خودش و مادر اینم با خواهرش لز میکرد اسم داستان کسی نمیدونه ؟

0 ❤️

818094
2021-07-01 15:00:39 +0430 +0430

اگه آدم بتونه و جامعه بپذیره خوبه

اما نه جامعه میپذیره نه زن و شوهر میتونن همچین کاری نکنن، اگه هم انجام بدن حتما زندگیشون دیر یا زود نابود میشه

پس جق بزنید و خدارو سپاس بگید

0 ❤️

818106
2021-07-01 16:24:30 +0430 +0430

سلام عالی بود من نفر سوم بودم و خیلی چسبیده واقعا گروهی حرف نداره

0 ❤️

818130
2021-07-01 23:09:39 +0430 +0430

اوناییکه رابطه ضربدری را تجربه کردن میدونن لحظه به لحظه این داستان میتونه واقعی باشه. اول مرد پیشنهاد میده و زن مخالفت میکنه چون اعتماد نمیکنه و وقتی میبینه شوهرش جدیه قبول میکنه و حسابی پایه میشه.
کسانیکه میگن خیالیه و یا نشدنیه حتما تو روابط جنسی هنوز در مرحله جق هستن و در تصوراتشون نمیگنجه.مثل زمانیکه من مجرد و کم سن بودم و تو چت روم وقتی کسی میگفت زوج هستیم و دنبال ضرب ،من باورم نمیشد و فکر میکردم چنین چیزی محاله

2 ❤️

818219
2021-07-02 12:52:00 +0430 +0430

موضوعش تکراریه ولی جالبه ادامه بده

1 ❤️

818314
2021-07-03 02:17:12 +0430 +0430

هرچي سعي ميكنم نميتونم تي شرته دكلته رو تصور كنم
مگه داريم اصن🤣

0 ❤️

818322
2021-07-03 02:42:12 +0430 +0430

این همه شهوانی کیر آماده و بکن ناکام از کس بده زنتو آب بندی کنن جناب کسکش مدرنینه

0 ❤️

818372
2021-07-03 11:32:23 +0430 +0430

خیلی خوب نوشته بودی .افرین

1 ❤️

818378
2021-07-03 12:10:41 +0430 +0430

یه سایتی هست به اسم google.com تو قسمت جستجو بنویسی تیشرت دکلته،انواع و اقسامش رو در رنگ ها و طرح های مختلف،برات نشون میده.دیگه علم اونقدری پیشرفت کرده که قبل اینکه چیزی نظر کارشناسی بدی،اول بری در موردش تحقیق کنی

0 ❤️

818455
2021-07-03 23:33:35 +0430 +0430

قسمت اخرش و نوع بازيشون رو خوشم اومد

1 ❤️

818496
2021-07-04 10:45:11 +0430 +0430

Khob

1 ❤️

818500
2021-07-04 12:07:48 +0430 +0430

نمی تونم بگم این داستان واقعی هست یا نه ولی صددرصد مطمئنم همچین روابطی تو تهران زیاد هست. اکثر کسایی که واقعی انجام میدن از ترس لو نرفتن هیچ مطلبی یا عکسی از خودشون لو نمیدن

2 ❤️

818515
2021-07-04 16:51:53 +0430 +0430

قشنگ بود

2 ❤️

818614
2021-07-05 09:53:44 +0430 +0430

خوش بگزره

1 ❤️

818637
2021-07-05 13:32:22 +0430 +0430

دوست داشتم داستان رو
برای ما تقریبا مشابه این داستان اتفاق افتاد

1 ❤️

819123
2021-07-08 18:17:13 +0430 +0430

واقعا یه زوج مطمعن که بشه باهاشون راحت بود نیست حیف بشه مگرنه مام پایه بودیم حیف بشه

0 ❤️

819309
2021-07-09 15:38:51 +0430 +0430

داستانت خوب بود ولی آزار فیک ها و تکنیکهاشون خیلی بیشتر از اینهاست. حتی زن و شوهر هایی هم هستن که به بهانه اثبات میان تا سکسون گرم شه ولی آبشون که اومد میرن پی کارشون.

1 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها