کس بی پناه

    "این داستان زاده ی تخیل نویسنده است و در ژانر هم جنس گراییست،اگر علاقه ای ندارید توصیه میکنم نخونید"


    قلبش تو دهنش میزد و نمیدونست حالا که دیگه اومده چرا انقدر استرس داره.صدای مریم جون تو گوشش میپیچید که میگفت:ببین عزیزم واسه اینکه پول لازمی میگم و اِلا مدلای بهتریم برای من هستن ولی چون زیبا گفت پول لازمی منم گفتم به تو بگم.بعدم نگران چی هستی گفتم صورتت اصلا معلوم نمیشه تارش میکنم.
    زنگ آیفون و زد و رفت بالا.یه ساختمون ویلایی نه چندان بزرگ بود که برای نفس مثل قصر بود.دیوار های سفیدش انگار بهش میگفتن حسرت بخور بدبخت.سریع این حس و از خودش دور کرد و سعی کرد ذهنش و منحرف کنه.تو اون ساعت از صبح عجیب بود حال و هوای اون خونه.
    تو ارایشگاه زیبا خانوم کار میکرد که زنه ۵۰ ساله ای بود ولی جوونتر از سنش میزد.اون روز که طلبکار اومد و درخواستش و گفت انقدر حالش بد شده بود که با گریه همه چیز رو به زیبا گفت.
    مریم:سلام عزیزم چرا وایسادی؟بیا دیگه
    بعد در حالی که سرتا پای نفس و بالا پایین میکرد گفت:بههه بهههه سکسی خانوم
    نفس که سعی داشت لبخند بزنه گفت:سلام تروخدا اینجوری نگید
    مریم:سکسی دیگه اخه کوچولوی من
    دستی به پشت نفس کشید و بغلش کرد طوری که پستونای نفس بهش بچسبه.نفس حس کرد چیزی غیر طبیعی هست اما به خودش نهیب زد و گفت:فقط به فکر اون طلبکار جاکش باش همین.
    مریم شربتی اورد و به نفس که داشت مانتوش و در می اورد نگاهه هیزی کرد.همون لباس هایی رو پوشیده بود که اصولا تو ارایشگاه میپوشید.
    نفس:خیلی هوا سرد شده یهو نه مریم جون؟
    مریم از لحن و لرزش صدای نفس کاملا متوجه استرس و نگرانیش بود و البته که کلی راضی بود از اون جو.
    مریم:نه بابا یکم خنک شده همین
    نفس:خواهرم سرما خورد بابا مریم جون پدرم در اومد دیشب.
    مریم پیش خودش گفت:جووون خسته ام که هستی ببین چه جوری جونه باقی موندتو از لای پات میکشم بیرون.
    از حرفای تو ذهنش لبخندی اومد رو لباش و گفت:مگه خواهر داری؟
    نفس:اره نمیدونستین؟۱۶ سالشه
    مریم:مثله خودت انقدر خوشگله؟
    نفس خنده ای کرد حس میکرد ریلکس تر شده:اون خوشگل تره بیشتر به مامانم کشیده
    مریم که طاقت نداشت و دلش میخواست همین الان نفس لخت رو تخت باشه گفت:سلامت باشین همیشه این شربتت و بخور که بریم سره کار
    مریم ذهنش داشت حرفای دکتر داروساز رو مرور میکرد:این دارو میل جنسی رو خیلی میبره بالا فوقش نیم ساعت طول بکشه که برسید به حالت دلخواهتون.باید پودر و توی اب بریزید و خوب هم بزنید.....
    نفس که شربت رو تا آخر خورد گفت :من چی باید بپوشم؟
    مریم:برو اون اتاق سمته چپی سته قرمز رو بپوش منتظر باش تا بیام.
    مریم بهش پیشنهاد داده بود مدل لباس زیر و لباس خواب بشه.با هزاار زور و ضرب قبول کرده بود اما مهم این بود که الان تو خونه ی مریمی بود که میخواست به گاش بده.
    مریم عکاسی خونده بود و اتلیه داشت ولی از این زنا بود که خرش میرفت و یه جورایی هر کاری ازش برمیومد.تو ارایشگاه نفس و دیده بود و شخصیت و هیکلش چششو گرفته بود.
    مریم رفت تو اتاق و یه لحظه حس کرد تنها چیزی که میخواد چوچوله ی نفس تو دهنشه.نفس عمیقی کشید.زود بود هنوز.نفس با اینکه دختر نبود و نامزدش پرده شو زده بود خیلی صفر کیلومتر بود.همه با نگاهه اول میفهمیدن."مریم از زیر زبون زیبا کشیده بود که:بابا ۱۴ سالگی نامزد میکنه پسره ام مرد زندگی نبوده اینو گول میزنه و اینا پردشو میزنه مثله اینکه پدر و مادر پسره سر میرسن و پسره خودشو جمع و جور میکنه و میگه نفس خوابه بعدم نامزدیو بهم میزنه
    مریم:ینی پردشو تو خواب زده؟درست توضیح بده جمع و جور میکنه ینی چی؟داشته میکردتش دیدنش؟
    زیبا:نه کسخل راضیش میکنه به رابطه و فقط کیره قناصشو میکنه تو.منم که جزئیات و نمیدونم یه چیزایی از خودش شنیدم.
    مریم:خشک و خالی کرده تو؟
    زیبا:اووف اره دیگه مریم پردشو زده و نامزدیو بهم زده"
    مریم نمیدونست به خاطر تجربه ی بدش ناراحت باشه یا خوش حال از اینکه پرده نداره و میتونه از دیلدو های دوس داشتنیش استفاده کنه و به فاک عظمی بدتش.
    مریم:وای ببین چه سکسی شده این عکسارو هر کی ببینه که شق میکنه
    نفس با خنده گفت: مردا منظورتونه دیگه؟
    مریم:جووون کی گفته؟ زنا هم شق میکنن اما جوره دیگه
    یه چشمک بهش زد.
    نفس:مریم جون؟
    مریگ:جونم
    نفس:اینجا چرا شبیه استدیو نیس؟
    مریم تو ذهنش اومد:بالاخره اون مخه کوچولوتو به کار انداختی کس تپلیه من
    مریم:واسه اینکه طبیعی باشه اینجوریه خوشگلم.
    نفس سری تکون داد.
    مریم:بخواب رو تخت پاهاتو بده بالا صاف.دستاتم دراز کن بالا سرت.
    نفس:تختتون دو نفرس؟چقد بزرگه انگار ۴ نفرس
    معلوم بود استرس داره و میخواد با حرف زدن اینجوری استرسشو بپوشونه.مریم که تو ذهنش داشت به نفس میخندید و خط و نشون میکشید واسه اون بدن سفیده تپلش گفت:سفارشیه عزیزم من زیاد تکون میخورم تو خواب.
    در واقع اون تخت و سفارشی داده بود درس کنن که وقتی میخواد لای پاهای یکی رو بخوره راحت باشه و پاهاش از تخت بیرون نزنه.دوستای زیادی داشت که حاضر بودن هر کاری بکنن تا یه بار مریم ارضاشون کنه.مریمم که عاشق کس و پستون بود.عاشق بی تاب شدن یه زن زیرش.انقدر بیتابشون میکرد که اشکشون در میومد.دوستاش بهش میگفتن شکنجه گر.خودش که خیلی با این لقب حال میکرد.
    نفس و نگاه کرد که با ناشی بودنش خوب ژست میگرفت.سینه های ۸۵ سفیدش زیره سوتین برق میزدن از خوشمزگی.
    مریم که دیگه داشت خودش بی تاب میشد گفت:پاشو برو اون لباس خواب سفیدرو بپوش.
    بعدم خودش از اتاق رفت بیرون تا دستبندها رو بیاره.
    وقتی اومد تو و نفس و دید واقعا کسش خیس شد. لباس توری بود و زیر سینش یه فنر داشت که سینه ها رو بالا نگه داره و بلندیش تا وسطای کونه تپل و نرمش میرسید.
    مریم:دراز بکش رو تخت باید ببندمت به تخت
    نفس هول شده گفت: برای چی؟
    مریم:اینجوری سکسی تره دیگه مردم بیشتر میخرن
    مریم مشغول شد با طناب و دستبند ها. ۶ تا طناب به تخت وصل بود که مریم بتونه نفس و هر جای تخت که میخواد ببنده.دستبند ها به جای اهن پارچه داشتن تا مچ پا و دستا زخمی نشن.به طناب گره هایی بود که دستبندهارو به اونا وصل میکرد.
    نفس دراز کشید و خودش و سپرد دسته مریم و در همین حین داشت نگاش میکرد.دیدش به مریم عوض شده بود و زنه خیلی سکسی میدیدش سینه های سفت ۷۵ سر بالا داشت و کونه گنده و سفت.برعکس خودش که نرم و گوشتی بود اون اما سفت بود.تاپی پوشیده بود که پشتش باز بود و بدون سوتین پوشیده بود. نوکه سینه هاش از شدت حشریت سیخه سیخ بودن.یه دامن کوتاه تا زیره باسنم پاش بود.
    مریم یهو زانو های نفس و خم کرد و به صورت<> به دو تا طناب باقی مونده بست.
    مریم:اووف جووون حالا دیگه تو دستای منی سکسی خانوم
    نفس تعجب کرده بود ولی نتونست حرفی بزنه.از این شوخیا عادی بود تقریبا،اما اینبار حسه بدی داشت.مریم با پارچه ای اومد و دهنش و بست.نفس سخت نفس میکشید و ترسیده بود اصلا هیچ تصوری از چیزی که قرار بود براش اتفاق بیوفته نداشت و هر فکری به ذهنش میومد.از طرفیم اثرات دارو روش تاثیر گذاشته بود و حس میکرد اون شورته سفیده تو تنش مرطوب شده.
    مریم لباساشو در اورد و لبخندای شیطانی میزد:اگه دختر خوبی باشی و فقط ناله و آه از دهنت در بیاد قول میدم دهنت و باز کنم
    بعدم خنده ی سکسی کرد و اروم اروم به سمته تخت اومد و روی تخت چار دست و پا شد و از پای چپ نفس شروع به بوسیدن کرد.بوسه های ریز.نفس انقدر بی تجربه و حساس بود که حتی با بوسیدن پاش هم تحریک میشد.نفس سرشو به چپ و راس تکون میداد و اشک از چشماش میریخت.
    مریم:اووف که چقد دنبال این لحظه بودم.
    نفس نمیدونست لرزشش به خاطر ترسیدنه یا تحریک شدن
    مریم:ببین نفسم (دستشو کشید رو شکمش و لباس خواب و تا زیره سینش داد بالا)تقلا فایده نداره تا شب که پیشه منی قراره(بوسه ای رو نافش زد)امم قراره بالای ۱۰ بار ارضا شی پس فقط لذت ببر و نگرانه اون طلبکارم نباش.
    در واقع نفس اون لحظه به تنها چیزی که فکر نمیکرد طلبکار بود.
    مریم از رو بدنش اومد بالا گردنش و لیسید و به چشماش نگاه کرد و سعی کرد اعتمادشو جلب کنه:خوشگل من گریه فایده نداره تو به من بدنتو میدی منم بهت پول میدم و اون جاکش حروم زاده رو که به کس و کونت چشم داره رو میکنم تو کونه نوچه هاش.
    دستشو نوازش وار روی صورتش کشید و گفت:اوکی؟
    نفس ناچارا سرشو تکون داد ولی اشکاش بازم میریخت.
    مریم:دهنتو باز میکنم ناله از دهنت در میاد فقط همین.


    ادامه...


    نوشته: آ.س

  • 15

  • 8




  • نظرات:
    •   teen...wolf
    • 6 ماه،2 هفته
      • 1

    • عافرین، خوشم از این نوع کونیا میاد که از اول میگن کونی هستم و نخون.... الکی مثلا فکر میکنن کمتر فحش بخورن..


    •   Fazi63fazi
    • 6 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوب بود،اما تا به جای خوبترش رسیدی،تمومش کردی،تازه میخواستیم حال کنیما


    •   royaQueen
    • 6 ماه،2 هفته
      • 4

    • تخیلی ، نمیخانم :/


    •   ARYA52
    • 6 ماه،2 هفته
      • 2

    • چون گفتی نخونید منم نخوندم.


    •   مسیحی۰
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • من مرد تنهای شبم،مهرخموشی بر لبم،
      تنها و غمگین رفتهام، دل از همه گسسته ام.


    •   Masih6996
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • تخیلی نمیخونم


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • خودت بخون


    •   Paria_1991
    • 6 ماه،2 هفته
      • 1

    • Perfect
      عالی بود


    •   rezakirdagh
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • آفرین.داستان روان و قشنگی بود. یکسری کوس مغز میان تراوشات و تخیلات تخمیشونو تبدیل به یه متن میکنن و هی اصرار هم دارن که واقعیه . دمت گرم همون اولش گفتی این داستانه و حاصل تخیل نویسندس


    •   Blackhorse
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • بالاخره با داستان تخیلیت میشه جق زد یا جقش هم باید تخیلی باشه؟


    •   sashaarian
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • تخیلی خوب نیست ؛ علمی تخیلی بنویس که به دانشمونم اضافه بشه:))


    •   Mahsaa_66
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • قلمتو دوس داشتم..آفرین


    •   nilajooni
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • لایک ١١
      منتظر ادامش هستم


      بچه ها این حرفا چیه میرنین اخه؟‌
      مگه ماها داستانامون واقعیه ک به به چه چه میکنین؟‌
      بنظر من کاسه کار اول خیلی هم خوب بود
      از تخیل بهره گرفتن ب مراتب سختتر از واقعیت و تعریف کردنشه
      ارزش کار رو بسنجین


    •   Pedram900
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • چون گفتی خوشت نمیاد نخون منم دیگه نخوندم


    •   doki-kar balad
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • عالی بود
      فقط اگه پایان باز نبود بهتر بود، منظورم حدس زدن باقی ماجرا نیست،که واضحه. توصیف ادامه داستان بود که جذاب ترش میکرد از نظر من
      والا عالی بود همه چیز


    •   داریوشم
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • منو باش،گفتم ببینم اینهمه داستان لز هست بخونم ببینم چیه!الآن من نفهمیدم،چه کنم بیسوادم یکی حالیم کنه،این الآن لز بود؟خو تو گشتاپو که بهتر آدما رو میبستن به تخت،یا حتی همین اوین خودمون!...داشتیم میخوندیم مثلا بفهمیم چه بلایی قراره سر نفس بیاد،هیچی،دو تا زن بستنش به تخت،همین،خلاص!قصهء ما به سر رسید کلاغه هم نمیدونم چه بلایی سرش اومد...هیچی بابا،بیخیال


    •   royaei
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود تقریبا ؛
      فکر کنم ادامه میدادی بهتر بود


    •   m...h...a...
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • برای لز‌ها خیلی قابل درکه به نظرم..در کل به گرایشتون احترام میگذارم..باید گفت داستان های لز و گی خیلی کمی توی شهوانی وجود دارن که واقعا خوب باشن..فک میکنم شما بتونید در زمینه ی داستان های واقعی هم خوب بنویسید.موفق باشید..


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو