کس دادن به برادرشوهر جذابم

    از اول عاشقش بودم ....
    قبل از ازدواجم با مسعود.
    ناموس برادرش بودم، نگاهمم نمیکرد ،ولی من تا حدی دیوونش بودم که بخاطر نزدیک شدن بهش ،با برادرش ازدواج کردم!
    مسعودو دوست نداشتم ؛لحظه عقدم به طلاق هم فکر کرده بودم.
    احسان مجرده ،
    پیشش راحت میگشتم ،
    اوایل سرد بود، ولی بهش محبت کردم به بهونه های مختلف کادو میدادم ...
    در گوشش میخوندم که تو مثل داداشمی، من مث خواهر دوست دارم ...جون عمم
    حرف میزدیم، تو جمع همه هواسم بهش بود، هرجا بود یه جوری خودمو بهش نزدیک میکردم و میمالوندم ...
    مثلا تو مسافرتها ،تو ماشین کنارش میشستم ،
    بازوش میخورد به دستم ؛گرم بود داغ میشدم ....
    موهاشو با دستم مرتب میکردم...
    موقعی ک یه چیزی میدادم دستس یا میگرفتم دستشو لمس میکردم...
    به بهونه های مختلف باهاش چت میکردم ...
    اوایل با استرس؛ ولی بعدش قلب و بوس میفرستادم و جوابمو فقط یه قلب میداد...


    یه روزایی ناامید میشدم، بهش نگاهم نمیکردم، ولی یه اتفاقی میفتاد حس میکردم اونم بدش نمیاد، مثلا یهویی دستمو میگرفت تو دستش بازی میداد ،
    یا با موهام بازی میکرد...


    مسعود به خاطر کارش هرازگاهی یک هفته نبود، وقتایی که نبود میرفتم خونشون، ماشین نمیبردم که احسان منو برسونه ...
    تو راه اهنگ عاشقونه پلی میکردم و براش میخوندم، دستمو میزاشتم رو پاش...
    موقع خداحافظی، دستشو تو دستم نگه میداشتم و به یه بهونه ای باهاش حرف میزدم.
    دور میز که میشستیم غذا بخوریم پامو میزاشتم رو پاش ،اگه کنارم بود پامو گره میزدم به پاش...
    ابروهاشو مرتب میکردم ...فاصله ۱۰سانتی باهاش دیوونم میکرد ،یه بار جوری خوابیده بود که سینه هام میخورد به دستش.
    نه من خودمو جمع و جور میکردم ،نه اون بدش میومد.
    یکبار هم شب بود که منو رسوند دستش تو دستم بود نگاهم پر از خواهش ،
    عشق بود یا هوس ...با همه وجود میخواستمش...
    به هم زل زدیم، تو سکوت و تاریکی
    میشد لباشو بوسید و بغلش کرد،
    همین برام کافی بود ....
    یکم توجه ،اینکه فکر کنم اونم به من فکر میکنه ،
    بخاطرش تو آتیش بودم...
    گفتم مرسی زحمتت شد ؛
    پیاده شدم.
    همیشه وقتی میتونستم،فرار کرده بودم.


    یک سال گذشت، منو مسعود عروسی کردیم و رفتیم خونه خودمون .
    رابطم با مسعود خوب بود ،دوتامونم پایه همو اذیت نمیکردیم.
    انگار اونم از ته دلش عاشقم نباشه ...
    وقتایی که باهاش سکس داشتم ،ولی مهربونتر بود ،محبت شرطی .
    از همون اوایل نامزدیمون یه بوهایی برده بودم...
    واسه همین از اینکه عاشقش نیستم، عذاب وجدان نداشتم.........


    همیشه به فکر رویاهام با احسان بودم.
    به چه بهونه ای بیاد خونم و بهش نزدیک بشم؟؟!
    انگار آسمون زمین میاد برم بگم برات میمیرم....ولی من احمق زنداداشش بودم، امکان نداشت بشه...


    دوسال گذشته بود....


    طبق معمول مسعودچند روز خونه نبود ..
    رفتم خونه پدرشوهرم،احسان خونه نبود،
    بعد شام اومد ،دست داد و خسته رفت تو اتاقش...
    لعنت بهتتت ،اجازه گرفتم و پاشدم برم خونه


    تو راه صدای آهنگ بلند بود ؛نم بارون میزد.......
    کجا باید برم که یک شب فکر تو منو راحت بزاره


    چه کردم با خودم که مرگ و زندگی برام فرقی نداره
    .
    .
    .
    سیگار


    پیام داد چرا زود رفتی ؟؟؟
    گفتم حالم خوب نیست.
    چرا؟‌!چیزی شده؟!
    به خودت چی شده که از اتاق درنیومدی ؟؟
    چه بی احترامی بهت کردم که اینکارارو میکنی؟؟
    میخوای دیگه کلا نیام ؟!
    بعده این مسعود تنها میاد .
    جواب نداد.
    تازه رسیده بودم خونه، لباسمو عوض کردم .
    یه شرتک با یه تاپ گشاد نیم تنه تنم بود،
    موهامو بالا گوجه ای بستم و یه شیشه آوردم خواستم مست شم که همه چی یادم بره ،سیگار رو میز ...
    در زدن....
    لابد دختر همسایه بود که بگه نگار ،نمیترسی بیام پیشت.
    بیاد که تا صبح با دوست پسرش لاس بزنه.
    اهمیت ندادم انگار که نشنیدم ...
    گوشیم زنگ خورد،
    احسان بود
    نگار؟؟
    _بله؟؟
    _خونه نیستی؟؟؟
    _هستم ...
    _دروباز کن !
    هیچوقت وقتی تنها بودم نیومده بود.
    با همون وضع درو باز کردم .
    دست داد نشست.
    چی میخوری ؟!
    هیچی ،بیا بشین .
    رو میزو دید اخم کرد،
    چیکار میکنی؟؟؟
    جواب ندادم...
    دستمو گرفت ،ببین زنداداش...
    من نمیخوام اذیت شی‌.
    توام بو بردی ...
    ساکت بودم....
    کنارم نشست، دستمو گرفت ،سرمو انداختم پایین ،تو فکر بودم ،چی میگه...
    _نگار نگام کن...
    من چندروزه مطمئن شدم ...ساکت شد ...
    از چی مطمئن شدی ؟!
    _نمیدونم چی بگم ؟!مسعود....
    _مسعود چی؟؟
    با یه دختری رابطه داره ،نمیتونم تو چشمات نگاه کنم ....
    _زیر لب گفتم به درک...
    میدونستم ،خیلی وقته،دختررو دیدم.
    خواستم جدا شم مسعود التماسم کرد...
    هیچی بین منو مسعود نیست احسان،
    بهت زده بود....
    بین فامیل جوری نقش بازی میکردیم که کسی شک نکنه احسان هم باورش شده بود ما عاشق همیم.
    دستمو گرفت، برگشتم سمتش گفت:
    تو میدونستی ؟!،چرا چیزی نگفتی؟؟؟
    _من مسعودو دوست ندارم.از اول نداشتم ،برام مهم نیست چیکار میکنه ..اصلا بهتر فقط بامن کاری نداشته باشه...
    نگام کرد ..زل زدم به لباش و چشاش....
    چشام بسته شد ،لبش رفت رو لبام داشتیم همو میبوسیدیم ،بغلم کرد ،منو به خودش فشار داد،دستمو رو پشتش و کمرش میکشیدم،سرشو موهاشو نوازش میکردم....
    دوسال حسرت همین لمس کردنشو کشیدم..
    دستشو برد رو سینم...
    رفتیم اتاق ،تو تاریکی در گوشش زمزمه میکردم ...
    عشق ممنوعمم؛
    منو چسبود به خودش، حس گرمای تنش لذت بخش ترین حس دنیا بود...
    لخت شدیم ...بیشتر حسش میکردم ...
    کیرشو حس میکردم داغ و بزرگ لای پاهام،
    دستش رو سینه هام ، زل زدیم بهم
    لبشو بوسیدم ...
    گفت :میدونی دیوونتمم؟؟!!
    آخ...قلبم درد میکرد بخاطر این همه بدبختی که کشیدم تا به اینجا برسم...


    محکم بغلش کردم، دستامو گره کرده بودم پشتش؛جوری که بخام نزدیک از بغلم باشه...
    کسم خیسه خیس بود ..
    رفتم پایین کیرشو گرفتم تو دستم ،میمالیدم به چشم و لب و صورتم ،برام لذت بخش بود
    چند دیقه خوردم چشاشو بسته بود و آه میکشید.
    منو کشید بالا،
    رفتم روش،یه دستم زیر سرش بود لبام رو لبش دست اونم پشتمو لمس میکرد
    با دست دیگش کیرشو تنظیم کرد و فشارش داد تو
    آخخخخ
    تا ته فشارش میدادم تو کسم ،
    بالا پایین میشدم ،
    هربار انگار داشتم ارضا میشدم .
    چند دقیقه بعد برگشتیم و احسان اومد روم
    صدای نفسهاش تندتر شده بود ..
    سرعتش هم بیشتر شده بود ...
    صدای آه و نالم بلند بود .
    آرههه...زنداداشتو جر بدهههه...بکننننن...آآآآااااهههه


    من تو اوج بودم ولی دوست نداشتم اینجوری ارضا شم.رفت پایین پاهامو باز کردم لباش رو چوچولم بود با زبونش بازی میداد میک میزد با دستش کسمو سینه هامو میمالید که جییغ زدم سرشو فشار دادم به کوسم و ارضا شدم
    رفتیم حموم و تو کوسم ارضا شد
    دوش گرفتیم و تا صبح کنارهم خوابیدیم


    برادر شوهر جذابم همیشه تو هر شرایطی کنارمه.....


    (داستان نوشته خودمه و غیر واقعی و فانتزی هست من برادرشوهر ندارم و دیوونه شوهرمم ____HeesSs)


    نوشته: HeesSs

  • 42

  • 29




  • نظرات:
    •   A....k
    • 2 ماه
      • 4

    • خیلی خوب بود ولی بزار بدی هارو هم بگم


      یکی اینکه همون جریان خواهر زن بود اما اینبار از یک دید دیگه


      دوم اینکه ببین به این کاری که با احسان کردی میگن جنده بازی


      ولی ولی عالی بود خوشم اومد نگارش خوب داستان خوب و لایک


    •   boyboy36
    • 2 ماه
      • 7

    • هر وقت سیگار و از داستان ها حذف کردین داستان میشه داستان
      والا سیگار چیزه خیلی عجیبی نیست اینجوری تعریف میکنید


    •   Litel._.boy
    • 2 ماه
      • 7

    • فانتزي خطرناك و دست نيافتني ! حس عزيز قلمت خوبه ولي حس ميكنم يك هدفي داري با نوشتن اين داستان !(:


    •   HYPERMAN98
    • 2 ماه
      • 2

    • عوضی عالی نوشتی، لایک دوم تقدیم شد


    •   Urmia@35
    • 2 ماه
      • 3

    • عالی نوشتی .منم زنداداش دارم خیلی همو دوست داریم ولی من زندگی برادرمو دوست دارم و نخواستم از جایی بیشتر پیش بره تا زندگیش خراب نشه .بازم بنویس نوشتارت عالیه


    •   شاه ایکس
    • 2 ماه
      • 7

    • بانو ادولف هس عزیز بیا خودت به زبون خوش اعتراف کن چه بلایی سر داداشش اوردی که شوهرت تک فرزند شده!!(biggrin)


    •   Amirion
    • 2 ماه
      • 2

    • عشقم زن داداشم


    •   زن.اثیری
    • 2 ماه
      • 11

    • شما نویسنده ای ! حداقل کمی وجدان و تعهد در برابر قلمت داشته باش ! اینجا بجه های کم سن هم میان! اونوقت شما از خیانت مینویسی ؟اونم انقدر با اب و تاب ؟ لعنت به سایتی که تو نویسندش باشی و گمراه کننده ی بچه هایی که آماده تاثیر پذیری هستن!


      واقعا متاسفم برای خودت و داستانت و فکری که باعث نوشتن این داستان پر از کثافت شد !
      دیسلایک


    •   Mester.kir
    • 2 ماه
      • 1

    • از حسی که تو متنته خوشم میاد لایک تقدیمت


    •   Mester.kir
    • 2 ماه
      • 4

    • به به شاه ایکس بالاخره اومدی


    •   زن.اثیری
    • 2 ماه
      • 11

    • حیف از نویسنده های خوب و با وجدانی که دیگه نمینویسن و جایگزین هایی مثل شما دارن.
      یه زمانی اساطیر مینوشت ...bjبود مسیحا بود و سیاه پوش ! همه مراقب بودند چی بنویسن که نسل جدید به گمراهی نیفتن...پیام های اخلاقی لابه لای سطورشون بود .
      الان چی؟ از خیانت مینویسه و یه عده به به و چه چه
      دوستانی که تعریف کردید اگر‌نویسنده داستان مرد بود باز هم تعریف بود کامنتتون؟یا فحش حواله میدادین؟
      یکم با خودتون صادق باشید !
      این داستان حتی نگارش جذابی هم نداشت. پیام اخلاقی هم که ماشالا !!!
      کجای داستان زیبا بود ؟


    •   Mester.kir
    • 2 ماه
      • 2

    • به به شاه ایکس بالاخره اومدی


    •   atdazizi@gmail.com
    • 2 ماه
      • 1

    • بعد این همه مدت حداقل ی داستان خوندیم
      جا داشت که بهتر بشه
      اما بازم دمت گرم که نوشتار و حس نویسندگیت قابل تحسین هستش


    •   Siyavas
    • 2 ماه
      • 1

    • توروحت چقدر فحش دادم بهت خخخ لایک داستانت قشنگ بود


    •   amoojoon17270
    • 2 ماه
      • 3

    • وااای چقد تو شاخی.سیگارو شیشه مشروب داری ما نداریم.


    •   Pragmatism
    • 2 ماه
      • 1

    • نکوشیمون عاشق


    •   Cityzen
    • 2 ماه
      • 1

    • برادر شوهر نداری ولی فکر کنم دوست پسر داری، دوستان کسی اطلاع داره چند روز طول میکشه یه داستان ثبت بشه لطفا اطلاع بده، داستانت خوب بود شوهرتم خبر داره فانتزیت چیه????


    •   rezarahimi235
    • 2 ماه
      • 2

    • خوشم اومد آخرش گفتی فانتزیه و واقعی نیست کیر تو قبرت بده بکنیم یه واقعیشو بنویس واسه دوستان جقی (rose)


    •   عشقبازمست...
    • 2 ماه
      • 2

    • خوب بود


      بزار هر بچه کونی دودولش واسه ناموسش سیخ شد سرش بسنگ بخوره و مث سگ پشیمون بشه


      تجربه نون مفت نیست که بدی سگ بخوره


    •   Heesss
    • 2 ماه
      • 5

    • دوستان عزیزم من خودم به داستان خودم دیسلایک زدم
      لایک نکنید .چون از بحث خیانت منتنفرم
      فقط خواستم بگم وقتی بدون عشق و علاقه ازدواج میکنید آخرش میشه خیانت.
      روزگار این خانمی که من نوشتم اصلا جالب نیست .همسرش بهش خیانت کرده و هر جفتشون تو لجن خیانت موندن


      جالبه بدونید من اکانت قبلیم رو حذف کردم فقط بخاطر اینکه یکی از اعضای شهوانی گفتن اگه بیای سایت به شوهرت خیانت کردی .من دراین حد هم نخاستم خیانت کنم و تو این اکانتم اولین فعالیتم هست .


      لطفا لطفا بیغیرتی و خیانت رو رواج ندهیم .


    •   Heesss
    • 2 ماه
      • 4

    • یه داستان دیگه ارسال کرده بودم که اونم بیاد بالا و نظراتتون رو بخونم شاید همین اکانتم هم حذف بشه ...


    •   Kabirik
    • 2 ماه
      • 3

    • خودتم خوب میدونی تا زمینه‌ و دلیلی نباشه انسان به چیزی فکر نمی‌کنه! آدم به چیزی فکر می‌کنه که بهش مربوطه (مثل اهداف و کارها ) یا براش لذت‌بخشه (مثل رویاپردازی).... مثلا چه لزومی داره الان من فکر کنم فردا چطوری ده کیلو مواد مخدر از کلمبیاوارد کنم؟ یا فردا کجاهای برلین رو برم بگردم وقتی تو آلمان نیستم! .... چرا باید به یه مرد فکر کنم وقتی زن یا گی نیستم؟! ... حتی وقتایی که نیاز ندارم از زن‌ها فرار می‌کنم چه برسه به اینکه بخوام فکر کنم!!!
      پس حداقل خودتو گول نزن ، حتی اگه برادر شوهر نداشته باشی ، باز یه کسی تو دوست و آشنا هست (که اینو تبدیل کردی به برادر شوهر) و واقعا هوس این داره تورو می‌کشه!
      از طرفی به نظرم تظاهر می‌کنی به اینکه عاشق شوهرتی ، تو فقط به شوهرت عادت کردی .
      مشخصه یه جورایی بین عقل و عشق گیر کردی ، از یه طرف خودتو ملزم به این کردی که زن باید خودشو نگه داره ، آبروی خودشو شوهرشو حفظ کنه و اجازه نده دیگران بفهمند. از طرف دیگه در مقابل بی‌اعتنایی و قدرنشناسی شوهرت می‌خوای با ارتباط با اون شخص انتقام همه چیو ازش بگیری ، اما باز یه چیزی مانع میشه و مجبوری با این رویاها دلتو خنک کنی.
      اما مشخصه از نظر فردی ، انسان فهمیده و باکمالاتی هستی که خیلی چیزا رو می‌دونه. از من به تو نصیحت : دور دوست و آشنا رو خط بکش چون هر وقت که باشه گندش در میاد. برو یه جایی یهویی حالتو بکن و تموم.


    •   Heesss
    • 2 ماه
      • 3

    • Kabirik عزیز
      من چند وقتی بود که تو سایت شهوانی ثبت نام کرده بودم ،با اینکه تو قسمت بیو نوشته بودم متاهلم باز هم پیامهای زیادی داشتم واسه دوستی و رابطه...
      که همرو میخوندم و بی جواب حذف میکردم .
      متن پیامها شبیه بهم بودن ..مثلا اینکه باهام ازدواج کنی اپن مایند هستم مشکلی ندارم دوست پسر داشته باشی..‌یا اینکه منم متاهلم میتونیم رابطه خوبی داشته یاشیم ...
      بدون توجه به حریم افراد مزاحمشون میشیم.
      متاسفانه هنوز متوجه نشدم تو شهوانی همه فیک هستن یا همه خوده واقعیشونن ..تو دنیای واقعی من ندیدم کسی رو که رو زنش بی غیرت باشه یا برعکس ...گفتم شاید تو دنیای واقعی همه ادای خوبارو درمیارن.
      حتی عمدا به همسرم وسط سکس گفتم که دوست دارم تو با یه دختر دیگه سکس کنی من ببینم لذت ببرم.جوری عصبانی شد که ادامه نداد و چند روز باهام حرف نزد.....
      منم نمیتونم فکر کنم با کس دیگه رابطه داشتم یا همسرم با کس دیگه باشه .
      این داستان رو نوشتم که بگم اگه خیانت میکنید یا عاشق نیستید
      یا از قبل کس دیگرو دوست داشتید یا بهتون خیانت شده...
      والا خیانت عادی نیست ،
      من تو داستان قبل از خیانت یه مرد گفتم و زنی که همه جوره ساخته هیچکس اعتراض نکرد و همه گفتن به واقعیت نزدیکه .
      اینجا از خیانت زن و مردی وبرادرشوهر(هرشخص سوم دیگه) گفتم که خیانت براشون عادیه و خیلیا اعتراض کردن .
      پس میبینید که تو ذهن ماهم که تو شهوانی هستیم خیانت عادی نیست ،پس چرا همه داستانها و تاپیکها بیغیرتیه...
      مراقب خودتون و زندگیتون باشید


    •   tara.-tt
    • 2 ماه
      • 4

    • ریدی آب قطعه
      نزدیک از بغلم باشه یعنی چی


    •   Erijoker
    • 2 ماه
      • 1

    • از اول مشخص بود غیر واقعیه ولی خوندم بد نبود میتونستی بهتر بنویسی و یکم طولانی تر موفق باشی


    •   Rbleipzig
    • 2 ماه
      • 2

    • زن و شوهر يكى از يكى كثيفت و پست تر
      قشنگ در و تخته جور هم بوديد


    •   Rbleipzig
    • 2 ماه
      • 1

    • من يه معذرت خواهى از نويسنده بكنم از وسطاش اعصابم خراب شد و كامنت بالارو نوشتم ديگه نخوندم الان كه كامنت بچه هارو خوندم متوجه شدم فانتزى و غير واقعى بود


    •   عشقبازمست...
    • 2 ماه
      • 3

    • یه کتابی قدیم خونده بودم یا خدایا نمیدونم یه داستان یا خاطره بود تو یه مجله یه چیزای خاکستری یادم میاد


      دختره با یه پسره که ظاهرا آدم حسابی بوده آشنا میشه و قرار خاسگاری و ازدواج میزارن و سر سفره عقد اون دختره میبینه یگم سروظاهر شوهرش بگی نگی عوض شده و تازه بعد از عروسی دختره میفهمه شوهرش یه برادر دوقلو داشته و چون اون برادره یکم سر و زبون داشته و تیز و بز بوده و میتونسته مخ دختر رو بزنه از یه نقشه قبلی پا پیش گذاشته واسه داداشش و سر سفره عقد جاشو با برادرش عوض میکنه حتی تو دوران آشنایی با دختره خودشو با اسم داداشش معرفی میکرده ...خلاصه دختره نه راه برگشت و نه پیش بعد مدتی میبینه شوهرش اخلاقش از اون داداشه بهتره اله و اعلم


    •   arka110
    • 2 ماه
      • 3

    • داستان قبلیت دوست داشتم اما با این داستان نتونستم ارتباط برقرار کنم
      فقط میخواست تم خیانت جا بندازه و زود هم تموم بشه
      دیس میدم بابت این داستان تا دفعه بعد مثل داستان قبلی بهتر بنویسی


    •   Alijahan64
    • 2 ماه
      • 0

    • کیر کلفتم دهن خودت و شوهر کصکشت
      جنده خانم بیا کیر بدم دستت بفهمی کیر یعنی چی
      اون دودول شوهر دیوثت زیگیله خشک شده


    •   سدمرتضی
    • 2 ماه
      • 1

    • خوبه که برادر شوهر نداری والا همه رو به گا می‌دادی..بعدشم واسه ما لاف نیا اگه شوهرتو دوست داری پس اینجا چه غلطی می‌کنی حتما یه جای کارت لنگ میزنه حتما


    •   Matborna
    • 2 ماه
      • 1

    • خوب شما گوه میخوری خمچین چیزه کوس شعری مینویسی. جنده خانوم نمیگی فردا یه دوختر جوونی که کوسو شعره تو کونی رو خوندهپپ حالا یه خورده چشش رفت سمت برادر شوهر ه کیریش.... بعدش به شوهرش خیانت کنه... احمقی دیگه... درضمن تو گوه میخوری کلا به صورت واقعی بود و فقط میخواستی سیل فوش طرفت نیاد . که اومد. احمق


    •   arash.abi
    • 2 ماه
      • 2

    • سلام. نوشته قبلی خیلی با این نوشته فرق میکرد
      اصلا خوشم نیومد، تم خیانت رو دوس دارم،
      ولی از داستانی که از پاراگراف اول تهش معلوم باشه متنفرم
      (من میخوام بدم.. طرف یکم چسی میاد، بعدم میاد میکنه تمام) یاد سی دی های سوپری میوفتم که بلافاصله بعد دیدن شکستم، بون مقدمه، بدون داستان.. در کل بسیار بسیار ضعیف.. یه پس زمینه لاکچری. مثه فیلمای جم تی وی
      بقول بشیر حسینی
      باعشق دیسلایک


    •   sikir
    • 2 ماه
      • 2

    • دیوونه شوهرتی ولی همچین فانتزیایی داری!!!
      حتما اگه برادر شوهر داشتی هرشب بهش میدادی
      ضمنا بیخود ادا تنگارو در نیار و نگو که خیانت رو ترویج نکنید..
      تو آب ندیدی وگرنه چنان خیانتی میکردی که دست همه رو از پشت میبستی ...


    •   pedramhasami
    • 2 ماه
      • 0

    • بیا من برادر شوهرت نیشم


    •   foot_love1999
    • 2 ماه
      • 0

    • کص خوبی گفتی


    •   MasihaaAryan
    • 2 ماه
      • 5

    • با کامنت زن اثیری کاملا موافقم.
      و باید عرض کنم که هیچ جای این داستان من پشیمانی و بدی خیانت رو حس نکردم و جوری نوشته شده بود که یارو تا آخر داستان از رابطه با برادر شوهرش لذت برده و طبعا خواننده گان هم از اینجور تابو لذت خواهند برد و هیچ اندرز نخواهند گرفت.
      دیس.


    •   Elyassabz2020
    • 2 ماه
      • 2

    • قشنگ بود...
      خوب نوشتی ولی کمی عجله کردی...
      میشد طولانی تر و مقدمات بیشتر


      چ ایرادی داره.. در چند قسمت حتی


    •   9820321
    • 2 ماه
      • 2

    • خیلی خوب بود ولی بزار بدی هارو هم بگم


      یکی اینکه همون جریان خواهر زن بود اما اینبار از یک دید دیگه


      دوم اینکه ببین به این کاری که با احسان کردی میگن جنده بازی


      ولی ولی عالی بود خوشم اومد نگارش خوب داستان خوب و لایک


    •   قلاغ
    • 2 ماه
      • 1

    • من هم برای موافق‌ها و هم مخالف های داستان شما احترام قائلم و نظر هر کسی به خودش مربوطه، من لایک کردم اینکه متنت روان بود ، اما یه سوال از اون دوستانه که فحش دادن و گفتن خیانت رو ترویج نده و پیام اخلاقی نداشت و و و.. خب عزیزان ، وقتی میایم توی سایتی که از اسمش مشخصه که چه محتوایی خواهد داشت ، واقعا انتظار دارید براتون تفسیر دعای صحیفه سجادیه بنویسن ؟؟ مثل این می مونه بری مسجد و انتظار داشته باشی برات رقاص زن بیارن و آبجو و عرق سرو کنن !! ضمنا بهتره یه نگاهی هم به واقعیت های جامعه امروز بندازیم و ببینیم که شبیه این داستانها خیلی خیلی زیاده و همه هم می دونن فقط میگیم انشاالله گربه اس!!


    •   +A
    • 2 ماه
      • 1

    • عاشق این جمله داستانتم :
      آخ... قلبم درد می کرد به خاطر این همه بدبختی که کشیدم به اینجا برسم.


    •   mohammad.rezajooni
    • 2 ماه
      • 1

    • نخونده میگم که اگه داستانت راست باشه به شوهرت حرومی و باید جدا شی دوم اینکه یه حرومزاده ای و هرزه مادرت ۱۰۰شوهر بوده .


    •   زن.اثیری
    • 2 ماه
      • 5

    • خانم نویسنده !!
      واقعا با خودت چند چندی؟ داستان منتشر کردی و کامنت میدی لایک نکنید من خودم دیسلایک دادم ؟ یعنی چی ؟
      اگر از خیانت متنفری و دوستش نداشتی اصلا چرا نوشتی ؟اگر خواستی نتیجه اخلاقی بگیری ازش چرا انقد لذت لابه لای داستان بود و پایان هندی داشت ؟
      میشه لطفا اینو روشن کنی برای من بعنوان خواننده و منتقد داستانت ؟
      آدم یا چیزی رو نمی نویسه! اگر مینویسه حتما براش جالب بوده که نوشته درسته ؟!
      این توضیح در مورد حذف اکانت و باقی داستان رو متوجه نمیشم!
      البته حدس میزنم چون بازخورد های منفی رو دیدی همچین کامنت منفی رو نوشتی!
      و گرنه(ببخشید) هیچ آدم عاقلی داستانی رو که دوست نداره و ازش متنفره رو منتشر نمیکنه که خودش بیاد به خودش دیسلایک بده !
      کامنتت ماجرا رو خرابتر کرد. فکر میکنم توضیح بیشتری ندی بهتر باشه :-|
      قطعا داستان هایی با امضای شما رو نخواهم خوند . بیشتر بخونید و فکر کنید ! کمتر بنویسید، بخصوص از این قبیل داستان ها ...


    •   arash-khashen
    • 2 ماه
      • 1

    • الهم اکشف کل مریض


    •   ممدعشقی
    • 2 ماه
      • 1

    • خوب بود لایک کردم


    •   mahara
    • 2 ماه
      • 1

    • کیرم دهنت


    •   Lucky.man
    • 2 ماه
      • 3

    • آمدم بهت دیس بدم که جمله آخرت که گفتی دیوونه شوهرت هستی نظرم رو برگردوند و لایک کردم.
      البته با این قلم و نگارش زیبا، خوبه که کلا سراغ داستان خیانت نری و نرویم.
      برام جای سواله؛ خانم محترمی که دیوونه شوهرشه در این سایت چکار میکنه؟


    •   اینترناسیونال
    • 2 ماه
      • 3

    • بوی گند خیانت


    •   Ali_545
    • 2 ماه
      • 2

    • قشنگ نوشتی


    •   فردوس۱۳۵۲
    • 2 ماه
      • 4

    • قلمت عالی بود ❤❤❤


    •   عشقبازمست...
    • 2 ماه
      • 2

    • خب این یه جور فانتزی و خیال واسه کسایی که برادر شوهر یا زنداداش نداره یه جور خیالبافی که اگه داشتم چجوری میشد
      یا پدر همینجور مادر یا خواهر که بعضیا فانتزیاشون به این جاها میکشه که نشون از علاقه قلبی بهشون که فراتر میره و به روابط عاشقانه باهاشون منجر میشه


      یکی بود بعد از چندین سال روابط مشترک با زنش و دوتا پسر اتفاقی سر یه جریانی دکترش بهش گفته بوده تو عقیم و اصلا توانایی پدر شدن نداشتی و نداری
      از زیر زبون زنش میکشه بیرون بچه هات واسه داداشتن هاهاهاها


    •   zanbory
    • 2 ماه
      • 3

    • عجبا


    •   Tirаss
    • 2 ماه
      • 4

    • دوست نویسنده ام
      خوب ننوشتی و از موضوع خوبی هم ننوشتی اما از کامنتت پیداست که انگار با هدف خوبی نوشتی
      قابل تقدیره که با وجود تاهل و دغدغه های زمانبرش ،
      در مواجهه با انحرافات فراگیر و رواج روابط غیر طبیعی از زیر بار نشر دانسته هات شونه خالی نمیکنی
      این خوب و لازمه اما کافی نیست
      برای انکه مخاطب مجذوبش شود باید جذابش کنی
      واسه جذاب شدن یه مطلب باید ظاهر و محتواشو غنی کنی
      یه حرف خوب رو اگه خوب بنویسیم توجه بیشتری رو جلب میکنه


    •   karbar0
    • 2 ماه
      • 1

    • نظر شما چیه؟خاک تو سرت


    •   Keyvan@96
    • 2 ماه
      • 1

    • کسایی که اینجا هستن میخارن توام یکی از اونایی با اینکه شوهر داری ولی از لمس کردن یه کیره دیگه هم بدت نمیاد
      حالا اگر خواستی امتحان کنی یه پیغام بده


    •   siamakf18
    • 1 ماه،4 هفته
      • 1

    • خوب نوشتی، استعداد نویسندگی داری،بیشتر تمرین کن و بخون..موفق باشی.


    •   Mtn1360
    • 1 ماه،4 هفته
      • 2

    • خوب بود


    •   mehdiliberal@gmail.com
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ممنون که صادق بودی ،با این حال بهتره داستان ها رنگ و بوی عشق واقعی و لذت سکس واقعی بگیرند تا تصور فیلم های پورن هالیوودی


      قلم میتونه مقدس باشه میتونه شیطانی باشه (rose) (rose)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو