کس دادن های زری و پری

    (بازنویسی داستانی قدیمی)
    من و زری که خواهر دوقلوم باشه بدجوری به هم چسبیدیم. این کششی که به هم داریم تو خونمون هست. همه چیز ما هم دونفریه. با هم حموم میریم، تن و بدن همدیگه رو میشوریم و دنبال کوچکترین تفاوت، سوراخ سمبه های همدیگه رو وارسی میکنیم.
    با آغاز بلوغ دوران تازه ای شروع شد. اندازه سینه هامون رو چک میکردیم و موهای زیر بغل و کسمون رو تا از تساوی در همه چیز مطمئن بشیم.
    اولین کیری که دیدیم مال یه کارگری بود که آورده بودن برای حیاط خلوت سقف درست کنه. وقتی تو اتاق رفتم کارگره تو حیاط خلوت رو چارپایه واستاده بود کارشو میکرد، کله ش بالاتر از پنجره بود و منو نمیدید. کیرش از شلوارش بیرون افتاده بود و مثل پاندول ساعت تکون میخورد. یواشکی زری رو صدا کردم.
    - رنگ شکلاته.
    - تکون که میخوره آدم یه حالی میشه.
    - یعنی حواسش نیست کیرش افتاده بیرون؟
    - میخواد ما ببینیم.
    - یعنی میخواد ما رو بکنه؟
    - اگه بهش بدیم چرا که نه.
    کارگره کارش تموم شد و رفت ولی تصویر کیرش تو ذهن ما موند و شب شد سوژه پرحرفی. اونقدر درباره ش حرف زدیم که آب از دهنمون و کسمون راه افتاد.
    شورتامون رو در آوردیم و کس همدیگه رو وارسی کردیم ببینیم.
    - مال سوراخ پائینه.
    - کیر همین تو میر؟ این که انگشت به زور توش میره.
    - بیا امتحان کنیم.
    برای اولین بار دستامون لای کس همدیگه بود و حال میکردیم.
    شبایی که حالمون بد می شد این کارمون بود. با کس و سینه های همدیگه ور می رفتیم. نه، لز نبودیم، فقط حشری بودیم. جالب اینه که هیچوقت هیچکدوم به فکر دوست پسر اختصاصی و جداگونه نیفتادیم. سکس باهمی تنها سکسی بود که میتونستیم تصور کنیم.
    همون روزا یه بکن بکن واقعی هم دیدیم. دختر خالم با شوهرش از شهرستان راه افتاده بودن که برن شمال. تازه عروسی کرده بودن، میرفتن ماه عسل. تهران که رسیدن مامانم شب نگهشون داشت. تو اتاق کنار اتاق من و زری خوابیدن. شب دیدیم یه صداهایی میاد..
    رفتیم فضولی.
    لای در یه کم باز بود و صداهارو می شنیدیم. کم و بیش یه چیزایی هم معلوم بود. فقط شورت تنشون بود.
    دخترخاله: من میخوام، تو نمیخوای؟
    شوهرش: چرا، میخوام ولی خوابم میاد.
    - من خوابو از کله ت میپرونم.
    با گفتن این جمله شورت شوهرشو کشید پائین و شروع کرد به خوردن کیرش.
    - اقلا" برو در اتاقو ببند...
    - هوا دم داره، بزار باز باشه، نصفه شبی کی بیداره؟
    از صدای ملچ ملوچ کیر خوردنش دهنمون آب افتاده بود. بعد یه دقیقه دخترخاله سرشو بلند کرد. یه کیر تو دستش بود به چه بزرگی.
    - میکنی یا بیام روت.
    - خودم جرت میدم تا دیگه نصفه شبی هوس نکنی.
    مثل برق شورت دخترخاله رو در آورد و پاهاشو باز کرد. دخترخاله کیر رو گرفت و با کسش میزون کرد.
    - بکن توش.
    کل قضیه چند دقیقه بیشتر طول نکشید. کیرشو که بیرون کشید خیس بود و برق میزد. هنوز از سرش آب غلیظی میچکید. قلبم تاپ تاپ میکرد. ترسیدیم بخوان برن دستشویی برگشتیم اتاقمون. حال جفتمون خراب شده بود. یه خورده به همدیگه ور رفتیم ولی ارضا شدنی درکار نبود.
    - این کارا فایده نداره، جای یه پسر واقعی رو نمیگیره.
    - آره، ولی پسر واقعی از کجا بیاریم، چطوری بیاریمش تو رختخوابمون؟
    - تام خوبه؟
    تام پسر خانم معلمی بود که به ما انگلیسی یاد میداد. نروژی بودن و شوهره برای شرکت نفت کار میکرد و فقط تعطیلات میومد خونه. همسایه بودیم، رفت و آمد زیادی داشتیم. مادره اسمش سونیا بود، هر وقت بیکار میشد میومد خونه ما. زبونشون نروژی بود ولی انگلیسیش هم خوب بود فارسی هم بلد شده بود. با مامان غذا پختن یاد همدیگه میدادن. خودش پیشنهاد کرد انگلیسی یادمون بده، فقط برای این که سرش گرم باشه چون اصلا" به پولش احتیاج نداشت. تام که ما روش زوم کرده بودیم ده یازده سالش بود ولی هیکلش درشت بود و به ما میخورد. خیلی خوش تیپ و خوش هیکل بود. پاهاش تا لب شلوارکش و دستاش تا حلقه آستین برنزه بود و از اون بالاتر سفید مثل برف. یه خواهر کوچولو هم داشت مثل عروسک. چهارتایی بازی میکردیم. یکیمون سر دختره رو گرم میکرد اون یکی هم میرفت سراغ تام که اماده گلاویز شدن و کشتی گرفتن بود.
    یه دفعه رفته بودیم خونه اونا. تام شورت پاش بود. رونای خوشکل و دولش که قلنبه زده بود بیرون هوس انگیز بود. تصمیم گرفتیم تو بازی شورتش رو بکشیم پائین. تو کشتی افتاده بود روم، خودم شل داده بودم، دستامو محکم دور تنه ش حلقه کرده بودم. زری طبق نقشه شورتشو از پاش کشید بیرون. تا اومد به خودش بجنبه با یه غلت اومدم رو سینه ش نشستم. زری هم نشست رو پاهاش. نمیتونست از دستمون در ره. دول خوشکلی داشت، سفید با سر کبود. زری گفت: من سی، من سی.
    یعنی من ببینم. بعد دولشو گرفت و باش بازی کرد. تام غش غش میخندید و میگفت: من سی، من سی.
    یعنی میخواست همین کار رو با ما بکنه .
    گفتم: اوکی، سی.
    همونطور که رو سینه اش نشسته بودم چرخیدم طرف سرش پاهامو باز کردم: بیا ببین.
    بی معطلی شورتمو کشید پائین. کمک کردم درش بیاره. تام دست زد به کسم و انگشت کرد لاش و با غش غش خنده گفت: اینجا پاره.
    گفتم: هنوز نه پاره.
    جامو با زری عوض کردم. اونم کسشو به تام نشون داد. منم با دول تام ور رفتم. هوس کردم بخورمش. مکیدمش، یواش یواش بزرگ و بزرگتر شد، سفت شد. تام مقاومتی نمیکرد، خوشش میومد. نشستم روش، چه کیفی داشت. میخواستم بکنم تو کسم ولی نمیشد. زری خواست جامونو دوباره عوض کنیم. اونم دول تام رو خورد بعد نشست روش.
    - من نتونستم بکنم توش تو ببین میتونی؟
    یه هویی در زدن. سونیا بود: پری، زری، بیا میوه بخور.
    دفعه بعد خونه خودمون بودیم تو راه پله پشت بام که جای دنج و دور از طبقه اول بود. زری تام رو چسبوند به دیوار و مشغول لب گرفتن شد. من شلوارک و شورتشو باهم کشیدم پائین. واسه خودم جا وا کردم و شروع کردم به خوردن دولش. این دفعه زودتر سفت شد. رو گلیم به پشت خوابیدم: بیا اینجا.
    - زری، بکنش تو کسم.
    کیف داشت. یه چیز گرم و نرم که ناخن هم نداشت رفته بود تو کسم، ولی فقط یه خورده.
    -فشار بده دیگه...
    فشار داد و کسم سوخت: صبر کن... یه کم درش بیار... دوباره بکن... آره، همینجوری، ووی چه کیفی داره.
    پنج دقیقه ای ادامه داشت که حس کردم دارم یه طوری میشم. محکم چسبوندمش به خودم... یه برقی زیر دلمو گرفت و ول کرد. دلم میخواست ادامه بدم ولی نوبت زری بود. جامونو عوض کردیم. موقع میزون کردن دول تام با کس زری متوجه شدم دور و بر دولش یه کم قرمزه. اهمیتی ندادم دولشو کردم تو کس زری. شبیه همون مراحل تکرار شد. تماشای رفت و برگشت دول خوشکل تام تو کس زری خیلی هیجان انگیز بود، مثل این بود که خودم دارم کس میدم. تو نیم ساعت هرکدوم سه مرتبه زیرش خوابیدیم. دولش نه آب میداد نه شل میشد. بالاخره به علت خستگی تام کوتاه اومدیم. کسای جفتمون میسوخت ولی عطش ما بیش از این حرفا بود که شکوه کنیم. دولشو با شورتم پاک کردم: تام خیلی خوب.
    اوایل ما دنبال تام بودیم ولی بعد از چند وقت خودش پیشقدم میشد. معلوم بود به بلوغ نزدیکتر شده. در ضمن به کون و کپل ما هم علاقه نشان میداد. به لاپایی هم قانع نبود و میخواست بکنه توش. ته و توش رو که در آوردیم معلوم شد یکی از بچه های محل کونش گذاشته بود و حالا میخواست ببینه کون چه مزه ای داره. معامله کردیم: وادارش کردیم اول کسامونو بخوره، از جلو بکنه تا بهش کون بدیم. اولش سمبل میکرد.
    - تام، خوب بخور، بالاتر، آره اونجا، گود.
    کون دادن به تون خیلی هم سخت نبود، درد نداشت، کیر که نبود، دول بود. احساس میکردیم اونم یه جورایی ارضا میشه. تنگی کون با دولش یه کاری میکرد که کسامون نمیتونستن. خلاصه معتاد همدیگه شده بودیم و حال میکردیم تا ماموریت باباش تموم شد و رفتن.
    پیدا کردن جایگزین سخت نبود، سختیش آوردن پسر تو خونه بود. فقط موقعی که کسی خونه نبود میتونستیم این کارو بکنیم. در ضمن باید جلوگیری هم میکردیم یه وقت شکممون بالا نیاد. بالاخره تو راه مدرسه از پسرایی که دنبالمون میفتادن یکی رو انتخاب کردیم که به نظرمون هم خوش تیپ بود هم مودب. خوب سین جیمش کردیم. قبلا" دوست دختر داشته. این امتیاز مثبت بود. تجربه داشت، ندید بدید هم نبود. تو فرصت مناسب خبرش کردیم: در رو باز میذاریم، اگه کسی تو کوچه نبود بیا تو.
    اسمش حمید بود، کیر خوشکلی هم داشت مثل همون کارگره که قبلا" دیده بودیم. دوست داشتیم کیرشو از زیپ شلوارش بیاره بیرون، اول باهاش بازی کنیم و بخوریمش بعد بکنه تو کسمون. اول من خوردمش. فوری بزرگ شد. تازه مزه کیر رو میفهمیدم. دهنمو خوب پر میکرد. نوبت زری که شد. یه دقیقه که خورد آب حمید اومد، یه خورده ریخت تو دهنش بقیه ش هم رو لباساش: کثافت، این چه کاری بود؟
    - خب، میشه دیگه، دست خود آدم که نیست. خودت وقتی آبت میخواد بیاد میتونی جلوشو بگیری؟
    یه ربع طول کشید تا تونستیم دوباره کیرشو آماده کنیم.
    - حالا دیگه به این آسونی آبش نمیاد، با خیال راحت بخورش.
    - اول تو بخور. کس به این تمیزی، میتونی نخورده بری؟
    وادارش کردیم کسا مونو بخوره. بعد زری زیرش خوابید. احتیاجی به کمک نداشت، خودش کرد توش.
    - نترس تا ته بکن ولی توش آب ندی ها.
    - چشم عزیزم.
    البته قرص خورده بودیم، این هشدار برای احتیاط بود و مهمتر این که واسه منم کیرش سیخ بمونه. تماشای حرکات رفت و برگشت کیر حمید تو کس زری حالمو دگرگون کرده بود. فرقش با تام از زمین تا آسمون بود. با سینه های زری هم بازی میکرد و میخوردشون. لحظه شماری میکردم زودتر نوبتم شه. همش چند دقیقه طول کشید تا زری با جیغ ویغ ارضا شد ولی برای من انگار دو ساعت گذشت. حمید به نفس نفس افتاده بود. دو دقیقه بهش استراحت دادم تا نفس بگیره. اومد روم: خدای من این کیر چه مزه ای داره.
    - یواش یواش برو تا تهش، حالا یواش یواش برگرد. آره، همینجوری. حالا تهش نگهدار، فشار بده، بازم. حالا از اول، کامل بیار بیرون، سرشو بمال رو کسم، بیشتر، آفرین، بکن توش. سینه مو بخور.
    بعد از چند دقیقه درست وقتی که داشتم به اوج میرسیدم گفت: داره میاد، داره میاد...
    ترسیدم بکشه بیرون و خمار بمونم. محکم نگهش داشتم تا ارضا شدم. همزمان نبض کیرشو که تو کسم آب میداد حس کردم. از همین تحریک شدم و محکمتر به خودم فشارش دادم. یه کوچولو دیگه ارضا شدم.
    بعد از اون همه فعالیت گرسنه مون شده بود. نفری یه شکلات بزرگ خوردیم.
    - میتونی بازم بکنی؟
    - نیم ساعتی باید صبر کنیم.
    - وقت نداریم. باشه دفعه دیگه، یه کاری هم بکن دیرتر آبت بیاد مجبور نباشیم هول بزنیم. اگه دهنت رو محکم ببندی دنبال کس دیگه ای نمیریم. به شرطی که تو هم دنبال کسی دیگه نری. مبادا لو بدی ها؟


    بازنویسی: مدوزا

  • 23

  • 19




  • نظرات:
    •   پیمان.کامیار
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دیسلایک


    •   حاج.دولدار
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • جالب بود
      اما تابلو خالي بندي


    •   وب.گرد
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تکراریه.. مال عهد تیرکمون سیمیه..


    •   Adtenos35
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • یه داستان کیری را به صورت کیری ،باز نویسیش کردی


    •   JimzZz
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • این همه کصشر سروده زهن خودته؟؟
      تخیل قوی داری!
      باو خسه شدیم از بس کصشر خوندیم.
      یه داستان درست حسابی بنویسید دیگ:/


    •   JimzZz
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • فقط ی سوال؟؟


      شما پرده نداشتید؟؟:/


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کوتاه و مختصـــر: یک جفت دسته بیل اردکان بگیرید... بعد بهم دیگه بگید من شاف من شاف.... گود..؟؟!!


    •   royaei
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • قبلا خونده بودم ؛بد نبود


    •   Mmdrezait
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • تا باشد از این خاهرا ??


    •   ARYA52
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • دوقلوهای به هم چسبیده که به تام و جری کس میدادند و از یک نروژی زبان انگلیسی یاد میگرفتند، تو زبان انگلیسی فوق العاده پیشرفت کرده بودند، در حد من سی تو چهل پنجاه شصت هفتاد هشتاد نود صد ،
      تام گود ، جری بد
      تام خوب کرد ، جری خورد به حق فایو پرسن ال عبا کستان رایتر مرد.


    •   Blackhorse
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • جالب بود، ولی خیلی داستان بود، تو عالم واقعیت دخترها پسر رو پاره می کنند بخواد با دوستشون هم بخوابه


    •   mostoufi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • تا "تام" خوندم. همونجا از خنده سکته زدم.


    •   kiya1370
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • این کسشرا رو دیگه ننویس


    •   Parniyan.queen
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • من سین من سین؟؟؟؟ :|
      تراوشات و تواهمات ذهنی زیاد خوندم اما این چیز دیگری بود....
      دیس ششم :)


    •   Matrix2015
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کسشری بیش نبود،،،


    •   sashaarian
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • منتظر بازبینیهای بعدی هستیم ؛ یه هفت هشت بار دیگه بازبینی کنی یه چیزی از توش درمیاد به حول و قوه شهوانی :))


    •   mohammadaziizii42
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • زائده ذهن بیمار جقی کوس کش حروم زاده دیوس


    •   مهرانم13670
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کس وشعری بیش نبود کامل نخوندمش


    •   مسیحی۰
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کی دوس داره جای تام باشه!
      پسرهای خوش شانسی مثل تام و حمید اصلا نایابند البته در جمهوری مقتدر اسلامی و انقلاب صادر کن ایران


    •   Mahan83sh
    • 1 ماه
      • 0

    • یعنی شما دو تا کصخل پرده نداشتین که بهش کص دادین؟ (dash)


    •   51piremard
    • 1 ماه
      • 1

    • خوب بود


    •   Emperatoorxxx
    • 1 ماه
      • 1

    • اگر ملاک نظر دادن برپایه راست و دروغ بودن داستانت نباشه میتونم بگم داستانت قشنگ بود


    •   Zhazha
    • 1 ماه
      • 1

    • لایک نمودیم، باشد که رستگار شوید.


    •   AH_art
    • 1 ماه
      • 2

    • این داستان از جناب b.j بود؟
      خیلی قدیمی بود


    •   ayayooof12
    • 1 ماه
      • 2

    • زری و پری یه پیشنهاد دارم براتون!!!ما هم دوتا برادریم به اسمهای جقی و پقی ،اگه دوست داشتید خیلی به درد هم میخوریم?


    •   Nilkeymatin
    • 1 ماه
      • 1

    • خوشمان آمد


    •   kokarostam
    • 1 ماه
      • 2

    • تخمی


      کامل نخوندم. شاشیدم توش.


      زری، کونش قلمبه
      پری، کونش قلمبه
      چو کندن شورت خود را
      تامی، میزد تلمبه


      ها کـُکا


    •   kokarostam
    • 1 ماه
      • 1

    • انگلیسی


      یادم رفت بگم زبان انگلیست عالیه، جواد خیابانی اداتو در میاره.


      ها کـُکا


    •   rezakirdagh
    • 1 ماه
      • 1

    • نوشتار خوبی داشت و با کمترین غلط املایی.آفرین


    •   kirkhoshform
    • 1 ماه
      • 1

    • خارشو گاييدم که هميشه لاي در باز


    •   nilajooni
    • 1 ماه
      • 2

    • روایت داستان رد پای مدوزا داشت ولی واقعا میگم انتظارم از توی حرفه ای چیز دیگست
      دوسش نداشتم


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 1 ماه
      • 1

    • کیررم تو مغز فرسودت بقول کاکو شاشیدم تو داستانت کوونده جقی


    •   bn1380
    • 1 ماه
      • 0

    • یکم کسشر بود بیشتر یاد بیرجند و بجنورد افتادم خخخ


    •   مدوزا
    • 1 ماه
      • 1

    • این یکی از پرخواننده ترین داستان هایی بوده که قبلا" به اسم "اولین کیری که من و خواهرم خوردیم" جزو داستان های برگزیده منتشر شده با امضای bj که قطعا" یکی از بهترین نویسنده های سایت بوده و نسبت به من مقام استادی داره. رعایت اصول داستان نویسی و سوژه های بکر از امتیازهایی است که نوشته های bj داره. تگ اش هنوز فعاله و می تونید داستانهاشو بخونید.
      در مورد دوستانی که از این داستان خوششون نیومده - طبیعتا" انتخاب حق هر کس است - من ترجیح می دم اینطور فکر کنم که سطح سلیقه ها بالا رفته، بگذریم که آمار لایک و دیسلایک خیلی هم ملاک نیست چون اکثر مشتریان سایت عضو نیستند یا حوصله ندارن نظرشون رو ثبت کنن. نکته مثبت دیگه این که این بار هم تعداد خواننده نسبتا" بالاست و جای امیدواریه.


    •   shureshy
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • یکی بیاد بگه اونچهار خط اخرو تواستان کی به کی گفته واقعا ضعیف بوا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو