کس شیرین خواهرزنم

    {{سلام اول بابت طولانی بودن معذرت میخوام..دومآ اسم ها مستعار میباشد.}}..اسم من میلاد هست سه سالی میشه ازدواج کردم با خانواده ای که دو تا دختر بیشتر نداشتن که دختر بزرگشون الان همسر منه من از وقتی ازدواج کردم خواهر زنم که یه سال از همسرم کوچیکتره و چون برادر نداشت با من خیلی راحت دردو دل میکرد البته اونم یکسال بعد ازدواج ما ازدواج کرد که متاسفانه بعد از ۶ماه که نامزد بودن جدا شد به دلایلی که این موضوع از نظر روحی خیلی صبا (خواهر زنم) رو بهم ریخته بود و همش تو خونه اهنگ غمگین میذاشت و گریه میکرد خانم من پرستار هست و توی بیمارستان برای گرفتن مدرک مامایی تو یه شهر دیگه که فاصلش با شهر خودمون چند کیلو متری بیشتر نیست دوره میدید که دوروز اونجا بود یک روز خونه خلاصه از محل کارش بهم زنگ زد گفت یکی از مدارکشو جا گذاشته خونه از من خواست که براش ببرم تقریبا سر ظهر بود خیلی گرسنه بودم رفتم خونه مادر زنم دیدم غذا امادست گفتم من ناهار میخورم باید برم ... (یکی از شهرهای اطراف بندر عباس) خلاصه سفره پهن شد نشستیم سر سفره دیدم صبا نیست پرسیدم صبا کجاست مادر زنم گفت طبق معمول تو اطاقش بلند شدم رفتم دیدم پتو رو سرشه صدا زدم جواب نداد من خیلی باهاش راحت بودم پتورو از روش کشیدم گفتم پاشو ببینم مسخره …


    دیدم یه تاپ بیشتر تنش نیست و اینم بگم صبا استیل خیلی خوشگلی داشت پوست سفید یه لحظه چشمم به بدنش افتاد یه جوری شدم رومو برگردوندم گفتم این چه وضعیه پاشو خودتو جمع کن که سریع لباسشو پوشید گفت چیه میلاد گفتم بیا ناهار بخور بریم حاجی اباد پیش مریم (همسرم) گفت من نمیام حوصله ندارم بهش گفتم غلط کردی باید بیای من حوصله تنها رفتن تو جادرو ندارم یه کم چونه زدیمو خلاصه راضیش کردم بعد ناهارو خوردیمو راه افتادیم رفتیم در خونه خودم بهش گفتم بشین من برم مدارک مریم و بردارم بیام گفت باشه رفتم داخل مدارک تو سامسونت مریم بود


    هر کاری کردم درش باز نمیشد رمزش قاطی کرده بود ده دقیقه ای بهش ور رفتم که دیدم صبا اومد تو گفت میلاد ماشینو بد جا گذاشتی ماشین پشت سریت نمیتونه بیاد بیرون بهش رمز سامسونتو گفتم بهش گفتم ببین تو میتونی باز کنی من برم ماشینو جا به جا کنم خلاصه رفتم برگشتم دیدم هنوز باز نشده بهش گفتم مثل اینکه با زور باید بازش کنیم خلاصه دوتایی افتادیم به جون سامسونت یه لحظه دستم رفت رو دست صبا یاد اون لحظه که با تاپ دیدمش افتادم تو چشماش نگاه کردم گفتم صبا چرا انقدر خودتو اذییت میکنی گفت میلاد خستم از زندگی تو این سن کم باید اسمم تو درو همسایه خراب بشه اونا که نمیدونن
    چرا نامزدیمو بهم زدم منم گفتم خوب اسمون به زمین نیومده که هزاران مثل تو هستند که این اتفاق براشون میوفته گفت میلاد من دوسش داشتم بهش گفتم خوب چرا بهم زدی پسره بدی نبود به نظرم دیدم سکوت کرد گفتم چته لال شدی ؟گفت میلاد اون پسر خوبی بود من نتونستم اون جور که اون میخواد باشم گفتم چرا؟ مگه چی میگفت؟گفت هیچی ولش کن بیا اینو باز کنیم بریم …


    با لبخند گفتم ما دیگه غریبه شدیم ؟گفت نمیدونم چجوری بگم گفتم مثل ادم بگو گفت میلاد بیش از حد احساساتی بود همش میخواست دوباره سکوت کرد من منظورشو فهمیدم خندیدم گفتم اره دیگه دختر خوشگل این بد بختیارم داره گفت گمشو عوضی گفتم مگه دروغ میگم گفت کجام خوشگله خوشگل ندیدی یه دفعه از دهنم پرید گفتم اگه مریم استیل تورو داشت روزی هزار بار پرید تو حرفم گفت بسه دیگه ادامه نده دو تا جنس مخالف که تو خونه تنها باشن شیطون میاد سراغشون اینو گفت تنم یه جوری شد یه مشت محکم زدم به سامسونت فقلش شکست ولی باز شد گفتم پاشو پاشو تا شیطون نیومده بریم خندید اومد بلند بشه در کمد
    که سامسونت توش بود من باز گذاشته بودم کمرش بد جوری خوذد زیر درب کمد نشست رو زمین رنگش پرید فهمیدم بد جور دردش گرفته ولی روش نمیشه گریه کنه رفتم جلوش گفتم صبا طوریت نشد که گفتم کمرم داغون شد میلاد گفتم بمیرم الهی گفت خدا نکنه اون حس لعنتی باز اومد سراغم دستشو‌گرفتم گفتم من میرم برون از اطاق تو اینه نگاه کن ببین کمرتو زخم نکرده باشه


    رفتم بیرون ولی بی اختیار تو ذهنم تصور میکردم که الان لباسشو در میاره قلبم داشت میتپید طاقت نیوردم رفتم تو اطاق منو دید دستشو گرفت جلوی سینش رو سوتینش گفت میلادددد برو بیرون پریدم بیرون گفتم ببخشد حواسم نبود ولی تنم گر گرفت نتونستم حسمو از بین ببرم درو باز کردم دوباره رفتم تو داد زد ولی من ابله رفتم بغلش کردم با یه دست در هنشو گرفتم زیر گردنشو گرفتم تو دهنم چنان میک میزدم که جاش میموند اونم دستو پا میزد تمام گردنشو لیس میزندم لاله گوششو تو دهنم کردم دیدم صبا کمی اروم شد فهمیدم رو لاله گوشش حساسه با تمام احساس میخوردم براش صبا در مقابل شهوت تسلیم شد در دهنشو ول کردم دیدم دیگه حرف نمیزنه منم با دهنم گوششو دور گوششو لیس میزدم بادستامم سینشو میمالیدم صدای نفس نفس زدنش بلند شده بود بردمش رو تخت گفتم بخواب که اون شیطونه کار خودشو کرد حرفی نمیزد ولی از چشماش شهوت میزد بیرون…


    گفتم بکن شلوارتو دیدم چشماشو بست روش نمیشد خودم دکمشو باز کردم چنان کشیدم که شرتشم تا نصف اومد پایین وای چی اون جا بودو من تا به حال ندیده بودم یه کس شیو شده سفیدو بر جسته به سرعت پاهاشو بالا بردم لبمو بردمش رو کسش چنان میبوسیدمش که صدا تو اطاق میپیچید صبا هم پاهاشو فشار میداد دور سرم و منو وحشی تر میکرد تمام کسشو با زبون بالا پایین کردم به پش خابوندمش کون مثل دوتا توپ فوتبال کنار هم گردو سفید بهش گفتم دولا شو نشد دو دستمو بردم زیر شکمش کشیدمش بالا گفتم همین جور دولا بمون رفتم زیر کونش خابیدم از لای کسش زبون میکشدم تا رو سوراخ کونش با هر بار تکرار این کار ناله ای میکرد که کیرم میخواست منفجر بشه بلند شدم کیرمو خیس کردم گذاشتم لای کسش یکم مالیدم به دیواره های کسش داشتم روانی میشدم اونم اه های کوتاهو پر از عشوه میکشید سر کیرمو تف زدم گذاشتم رو سوراخ کونش داشتم میمالیدم رو سوراخش بعد انگشتمو خیس کردم به زور و اروم اروم داشت میرفت تو کونش تا اینکه انگشت تا ته توش بود


    صبا رو دیدم که خودشو عقب جلو میکرد وای چه حالی میکردو منم لذت میبردم با خودم گفتم خاک تو سر اون که از گوشتی مثل تو‌گذشت خلاصه تو اوج شهوت بودیم دیگه موقع این بود که کیرمو‌جا بدم تو‌کونش قشنگ‌کونشو تیز کدرم سمت سر کیرم یه کم با nست لپهای کونشو کشیدم تا سوراخش باز بشه وای سوراخ کونش صورتی داشت میترکوند منو تو فیلما دیده بودم سوراخ کونو لیس میزنن اما بدم میومد ولی از این کونو سوراخ نمیشد گذشت زنونمو کردم تو سوراخ کونش وایییی چی بود انگار بهترین چیز دنیارو داری مزه میکنی دور سوراخ کونش زبونمو میچرخوندم اونم جیغ کوتا میکشیدو از ته گلو اه میکشید دیگه کارم طاقت نداشت قطره قطره پیشاب میچکید ازش دور کیرم لیز لیز شده بود سرشو گذاشتم رو سوراخش تا خواستم فشار بدم صبا اولین کلمرو به زبون اورد با صدای لرزون گفت میلاد بکن تو کسم گفتم نه جیگر خوشگل اون مال من نیست گفت بکن الان مال توه….


    تعجب کردم گفتم صبا مگه بازه؟ با ناله گفت ارهههه گفتم صبا الان تو حال خودت نیستی بد بخت میکنی منو ها گفت بازه میلاد بککککن تازه اون لحظه دلیل گریه های صبارو فهمیدم از طرفی خیلی ناراحت شدم از طرف دیگم یه کس تپلو خیسو سفیییید مثل برف جلوم بود سر کیرمو گذاشتم لای کسش میمالیدم روش صبا با ناله گفت بکنننن میلااااد بکن دیوونه شدم حلش دادم تو کسش واااای کیرم اتیش گرفت اصلا دلم نمیخواست تلنبه بزنم به خاطر اینکه ارضا میشدمو این کابوس تموم میشه همین جور توش نگه داشته بودم خود صبا دست به کار شد چنان خودشو عقب جلو میکردو اه میکشید که صدای چلپ چلپ تمام اطاقو پ
    ر کرده بود کیرمو در اوردم خوابیدم رو تخت گفتم بیا بشین روش اومد نشست رو کیرم بالا پایین میکرد خودشو هنوز سوتینش تنش بود سینش اون زیر بالا پایین میپرید بادست مثل وحشیا کشیدم سوتینشو که از سگکش پاره شدو دوتا سینه ناز با نوک قهوه ای خوشکل افتادن بیرون صبا جیغ میزدو بالا پایین میشد منم نوک سینشو بین انگشتا م میمالیدم داشتم ارضا میشدم گفتم بلند شو صبا پاشد نشست کنارم گفتم کیرمو میخوری برام نگاه تو چشمام کرد با سر اشاره کرد اره کردم تو دهنش دو سه بار اول دندون میمشید دورش گفتم جیگر دندون نکش دیدم دیگه دندون نکشیدو مثل پستونک داره میمکه


    کیرمو در اوردم نوک سینمو گذلشتم تو دهنش میک میزد دورشو لیس میزد داشتم روانی میشدم دوباره از پشت دولا ش کردم گذاشتم تو‌کسش دو تا تلنبه زدم صبا شل شد چنان جیغایی میزد که گفتم الا صداش تا بیرون میره در هنشو گرفتم بیحال افتاد دیگه نمیتونست دولا بمونه به زور زیر شکمشو بالشت گذاشتم تا به حالت دولا بمونه دوباره کیرمو کردم تو کوسش لیز لیز بود با سه چهار تا تلنبه داشتم ارضا میشدم در اوردم گذاشتم لای چاک کونش چنان ابم با فشار زد بیرون که تا بالای کمر صبا پاشید خوابیدم دورش تمام سینم پر شد از اب کیرم چند دقیقه بیحال روش خوابیده بودم بعد بلند شدم با دستمال روی
    کمرشو تمیز کردم سوتینش پاره شده بود از تو‌کمد یه سوتین مریمو گذاشتم رو تختو با صدای اروم گفتم صبا جان لباس بپوش من برم دوش بگیرم بیام بریم. رفتم تو حموم و همین‌جور که داشتم دوش می‌گرفتم تو ذهنم همش فکر می‌کردم با یه تیر دو تا نشون زدم و با یه کیر دو تا کس گیرم اومده. فکرشو بکنین؟ هیچ کسی‌ شیرین تر از کس کوچولو و شیرین خواهر زن نیست.


    نوشته: Fazel021

  • 4

  • 6




  • نظرات:
    •   Najvaa
    • 3 سال،9 ماه
      • 1

    • تکراری بود. تو همین سایت خونده بودمش.


    •   asal.khanum
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • حداقل از یه سایت دیگه کپی میکردی


    •   moj78
    • 3 سال،9 ماه
      • 1

    • یعنی 2 ماه نمیشه که این داستان را یکی دیگه گذوشته بود و همه هم قسم میخورن که همش راسته و......---اخه مگه بهتون چیزی میدن یا شما را میشناسن که اینقدر حرفهای بیخودی میزنید --من فقط کامنتها را میخونم که از داستانها خیلی جذابتره


    •   jaghnavard
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • نووووووش جونت !
      بکن ، بکن ، که داری خوب میکنی !(clap)
      سایه ی کیرت بر سر آن دو کوس مستدام! (biggrin)


    •   police0121
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • مادر... ای بابا اخه چرا کس مینویسی که من پای مادرتو بکشم وسط اخه کیری ملجوق از بندر تا حاجی اباد میدونی چقد راست پس چرا میگی چند کیلومتر بیشتر نیست کونییییی ای بابا من خودم بندریم تو اومدی مارو سیا کنی کیری


    •   tlgrm_dahe70ii
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • ریدم تو داستان تکراریت


    •   hosna_khanoom
    • 3 سال،9 ماه
      • 1

    • (rolling) (rolling) (rolling)


    •   shahx2
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • جناب ادمین باهوش حواس جمع که این گذینه ادیت رو بلاخره هم روی کامنت ها نزاشتی این داستان رو کمتر از یک ماه پیش گذاشتن رو سایت حواست کجاست؟؟


    •   داریوشم
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • ت ت ت!


    •   hoseintt
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • اول تکراری بود در ثانی احمقانه.ثالثا اون الاغی که گفته محارم اخه کی خواهر زن محرم شد؟یعنی ریدی به یک مثل ایرانی که میگند خواهر زن نان زیر کبابه


    •   LustLove
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • ای لعنت به این خواهرزنای مدل جدید که تازگیا مد شده بین 6 تا 12 ماه بعد از ازدواج طلاق بگیرن و به دامان شوهر خواهراشون پناه ببرن!... . . . ‎ (liar)


    •   80mohsen80
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • تکراری نبود؟؟؟


    •   s2016
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • کیر هر چی گوریل بورکینافاسویی تو کون تو اون خواهر زن دروغیت،


    •   pinesCunt
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • باشه اصلا تو راست میگی خب !؟ حالا میدی منم زنت یا خواهر زنت رو بکنم !؟ فرقی نمیکنه تو شیراز، همون بندر، کرمان ! خلاصه بده بوکونیم حالشو ببریم !!!


    •   transaction1352
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • نوش جونت میگن خواهر زن نون زیر کبابه و از خود کباب خوشمزه خره


    •   niooshajooon
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻦ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ
      ﻫﺴﺖ ﻭ ﺗﻮﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﻓﺘﻦ
      ﻣﺪﺭﮎ ﻣﺎﻣﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻪ
      ﻓﺎﺻﻠﺶ ﺑﺎ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﭼﻨﺪ ﮐﯿﻠﻮ ﻣﺘﺮﯼ
      ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﻭﺭﻩ ﻣﯿﺪﯾﺪ


      آخه مرتیکه خر,وقتی خودت انقدر نفهمی چرا ملتو مثل خودت خر فرض کردی....کجای دنیا طرف پرستاری,داشته رفته مامایی بگذرونه...! آخه من به تو بی سواد عقده کس کردن چی بگم....!!! سرتا پای داستانت از اول تا آخر جز توهم و عقده چیزی نبود که بخوام وقتمو تلف کنم واسش نظر بدم,خدا شفات بده که دلم واقعا برات میسوزه,معلومه ...مشکل داری


    •   Derrick Mirza
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • تنظیم ماهواره و تعمیر کامپیوتر کم بود باز کردن در سامسونت هم اضافه شد .
      .
      .
      رفتم در سامسونت رو باز کنم کردمش.


    •   ayaz20
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • تکراری بود..و چقدر هم راحت مردم همدیگرو میکنن! !
      خواهر زن سریع پا داد. .دروووووووغ


    •   hidden71
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • خواهر زن نبوده شیر زن بوده


    •   amin-59
    • 3 سال،9 ماه
      • 0

    • سلام دوست عزیز.
      من دیگه چیزی نمیگم بچه ها همه نگفتنی ها رو گفتن.در کل قانون کپی رایت رو رعایت کن کیری


    •   آیس
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • ببند کونو آشو لاش
      یه چیزی شنیده بودی
      دلت خواسته
      همون جقو بزن مجلوق


    •   shoreshkhan
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • خوشبحالت اسم خواهر زن منم صباست . از اون کوسهای نازم هستش. امیدوارم منم بتونم خواهر زنمو بکنم


    •   Hasana67
    • 1 سال،9 ماه
      • 0

    • قشنگ بود...


    •   Gankr koy
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • من از تو خرترم نشستم تراوشهای مغز پریودت را میخونم .!
      نه زن نه خواهر زن هیچی شایسته تو نیست.،حتی یک خوک کثیف،چون از اونم کثیف تری .موضوعش بماند ولی این طرز داستان نوشتن کرم زده ی کرمو


    •   Alouche
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • زنا انقدرم شل و ول نیستن چرا نمیخاید اینو بفهمید


    •   farfar22
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • من عاشق خواهرزنمم ولي ميترسم بهش بگم


    •   سعیدsaman
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • غلط نگارشی زیاد داشتی


    •   farfar22
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • واقعا خواهرزن يه حس عجيبيه


    •   mamh7030
    • 1 ماه
      • 0

    • به کوس خواهرزن اعتقاد عجیبی دارم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو