داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

کس کوهی

1399/05/10

من اسمم کیوان هست اسم واقعی خودم. لزومی نداره عوضش کنم. اما شهری که توش زندگی می‌کردم رو ‌نمیگم. الان مدت کوتاهیه که تو یکی از کشورای اطراف ایران زندگی میکنم. این سایت برام جذاب شد و دوس دارم برهه ای از زندگیم رو اینجا بنویسم. من ایران خیلی کوه میرفتم عاشق کوهم. اوائل تنها میرفتم بعد با یکی از دوستام. دو سه بار به اصرار خانمم رو بردم که وقتی بعدش چند روز بخاطر کوفتگی نتونست حتی درست راه بره از کوه متنفر شد و سعی نکرد ادامه بده. قبلشم علاقه نداشت. تا اینکه پسر خاله خانمم حمید منو به یه گروه کوهنوردی معرفی کرد که خودشم بعضی وقتا باهاشون برنامه میرفت. اولش مخالف بودم چون گروه رو دوست نداشتم بعد به اصرار حمید باهاشون یه برنامه رفتم خیلی گروه خوبی بودن. از دختر پسر ۱۸ و ۲۰ ساله عضو بود تا زن و مرد ۷۰ ساله ! واقعا خانم ۷۰ ساله داشتن !
من اون موقع ۳۱ سالم بود. فضای گروه طوری بود که آدمو‌ جذب میکرد. گروه پر تعدادی بودند و برنامه هاشون رو توی یه گروه واتساپی اعلام میکردند و کلا اونجا هماهنگ بودند و خیلی وقتا همونجا چت میکردند. بشدت با هم صمیمی بودند و ارتباطشون ‌خوب بود. یه مدت خانمم کل چتها و گروهشونو چک کرد و تقریبا خیالش راحت شد که حاشیه تو گروه نیست. چون بشدت بظاهر گروه خانوادگی و پیر پاتال نشون میداد ! اما در واقعیت همه مدل آدم اونجا بود. تنها چیزی که تو‌ ذهنم نبود زن و دختر بازی بود. مخصوصا که معرفم پسرخاله خانمم بود و یکی از دلایلی که خانمم روی کوه رفتن گروهی من حساس نشد همون پسر خالش بود که فکر میکرد حتما حواسش جمعه. قطعا حواس پرت هم نبود. چون میتونست تا حدودی در جریان قرار بگیره. اصلا گذشته از اون بعد از ازدواج هیچوقت تو ذهنم این کارا نبود. هر چند همیشه تو‌ خلوت خودم میدونستم که بصورت روزمره دخترا و زنا برام جذابند اما نمیخواستم به خیانت فکر کنم.
بعد از مدتی با بچه‌های گروه که مدام آپدیت میشدن و اعضای جدید واردش میشد صمیمی شدم. با توجه به اینکه کلا خوش مشرب هستم خیلی زود باهام جور شدن همه. دختر و پسر و پیر و ‌جوان. حالا بعد از دو سه ماه من از حمید عضو ‌مهمتری بودم.
نا گفته نمونه که به دلیل نوع پوشش خانما توی کوه من عموما همه رو خیلی راحت تر از زنهای جامعه میدیدم و معمولا زن و دخترهای مجرد و ‌متاهل زیبا بسیار مشهود بودند و جلب توجه میکردند. با اینکه به رابطه با اونها فکر نمیکردم اما اندامهاشون همیشه تو کوه نظرمو جلب میکرد. اونقدر دختر و زن با سینه ها و کون های زیبا میدیدی که نمیتونستی مجذوب نشی. خیلیا خیلی راحت لباس میپوشیدن. بعضی وقتا حتی تو گروه های دیگه و حتی افراد متفرقه و یا حتی گروه خودمون زن و دخترایی بودند که با رکابی و حلقه‌ای یا شلوارکای چسب کوتاه تو‌کوه ظاهر میشدن. بارها میتونستی حجم کسشونو تجسم کنی و اینکه لباس زیرهاشون اگه تنشون بود چه مدلی هستند ! بعضی برنامه که کمپ به پا میشد و شب میموندیم خیلی راحت تر دور آتیش میومدن قشنگ هر مردی تحریک میشد. وقتی خسته و داغون میخواستیم تو‌ کوه استراحت کنیم برای خیلیا خبری از رعایت خیلی مسائل نبود.
کار به جایی رسید که دیگه خودداری نمیکردم و مخصوصا وقتی عینک آفتابی چشمم میزدم کاملا نقطه نقطشون رو دید میزدم.
واقعا بعضیاشون خیلی از نظرم زیبا بودند.
دخترایی بودند که وقتی بالا میرفتیم و گرمشون میشد یقه هاشونو باز میکردن یا مانتوهای رو در میاوردن واقعا خودنمایی میکردن. تا دلت میخواست یقه باز و خط سینه و نوک ممه از روی لباس و چاک کس و کون از روی لباسای تنگشون میدیدی. بعضیا هم واقعا بی ترکیب و بد هیکل بودن.
بعد از مدتی متوجه شدم که دیگه فقط به عشق اون ‌ورزش کوه نمیرم. واقعا دخترا و زنهای خوشگل کوه انگیزم شده بودند. مخصوصا که متوجه شدم در پشت این صمیمیت های رفاقتی، در پیوی ها و چت های خصوصی روابط خاص تری هم برقراره و اینکه خیلی از پسرا تو‌ کار زن و دختران. اسم دخترا و زنهای خوشگل هم گذاشتند کس کوهی !
ازونجایی که گروه پر تعدادی بودیم برای همه کیس بود.
در این گیر و دار زندگی و وفاداری و دخترای زیبای کوه و ‌خیانت دلم داشت به سمت دخترای کوه و خیانت میرفت.
دیگه از لحاظ ذهنی خودداری نمیکردم و هر کی که بنظرم زیبا بود رو‌ هم زیر نظر میگرفتم و هم بهش فکر میکردم.
تعداد کسایی که نظرمو جلب کردن زیاد بود. حتی عاشق یه دختر معتقد و محجبه شده بودم که بواسطه روزهای گرم کوه و احترام ظاهری مردهای کوهنورد راحت تر از زندگی شهری تو کوه ظاهر میشد.
عاشق کونش بودم وقتی از پشت در بالا رفتن حجمش نمایان میشد و سینه‌های خوش فرمش که نمیتونست در گرمای روزهای تابستونی کوه کاملا زیر روسری‌ها بره.
خانم متاهلی بود که حجم کسش بخاطر نوع شلواری که میپوشید اونقدر قابل تجسم و تصور بود که قشنگ تحریکت میکرد.
یا دخترایی بودند که واقعا سینه‌هاشون میخواست مانتوهای چند دکمه بازشونو جر بده. دخترایی بودند که سینه‌های طبیعیشون خیلی بزرگ و‌خوش فرم بود و یه ذره که تو ارتفاع میرفتی مانتو باز میکردن و‌ کامل از زیر یه تیشرت نازک و چسب بیرون مینداختن.
بعضیا هم که مانتویی به تن نداشتند که اندامشونو‌ کامل میتونستی تجسم کنی ! اینم بگم کسشری هست که میگن مردهای ایرانی اینطورین. والا ما هر کشوری که رفتیم همه مردها همین نگاه رو‌ دارند فقط نوع برخوردشون متفاوته چون چشم و دل سیرند !
در این بین تو صعودها همیشه خانمها به کمک فیزیکی آقایون نیاز داشتند. اتفاقا برای من و البته همه خیلی پیش میومد که برخورد کنیم با شخص نیازمند.
به دفعات ارتباط فیزیکی برای یاری رسانی خیلی تنگاتنگ میشد. خیلی از مردها مغرضانه منتظر فرصت خیلیها هم نه !
بعد از ۶ ، ۷ ماه فعالیت در اون گروه کوهنوردی آتش شهوتم خیلی برانگیخته شده بود. مدام با خودم فکر میکردم که اگر بخوام به کسی نزدیک بشم٬ چه کسی ؟ و گزینه‌ها از ذهنم می‌گذشت. خیلی‌ها هم با من رابطه خوبی برقرار کرده بودند. خیلی ها در طول صعود بسیار با من رابطه چشمی داشتند. واقعا سر در گم بودم. سرا پا تردید که بکنم یا نه و اگه آره با کی ؟
مخصوصا که حمید همچنان چند برنامه یکبار حضور داشت و اتفاقا ممکن بود با کسی ارتباطی بگیرم و گندش در بیاد.
یه مدت یه دختر قد بلند بشدت خوش‌ هیکلو که اتفاقا با وجود اینکه میدونست متاهلم خیلی زیاد باهام ارتباط چشمی می‌گرفت رو انتخاب کردم و واقعا میخواستم بکنمش. هر بار هم که بهش نزدیک میشدم خیلی خوب برخورد میکرد.
اما آدمی بود که امکان رسوا شدن پشتش بود. بیخیالش شدم.
یه مدت یه دختره فقط مونده بود با چشم برام ساک بزنه که منم واقعا انتخابش کردم اما تا فهمید متاهلم کلا رفتارش باهام طوری شد انگار تو خیابون مزاحم خیابونی می‌بینه. بیخیالش شدم.
یه مدت یه زن مجرد ۵۰ ساله شوهر مرده ولی خیلی سر حال واقعا میخواست پا بده بهم نمیدونم چرا ! و چون خیلی خوشگل بود خودم خواستم بکنمش ولی بعدش پشیمون شدم !
حتی یه بار کامل کس یه زن متاهلو تو دسشویی صحرایی اتفاقی دیدم که بشدت حشریم کرد و از مخم بیرون نمیرفت. شوهرش کوهنورد نبود و‌تنها میومد. متاسفانه متوجهم شد و بشدت ناراحت شد. البته فهمید عمدی نبوده ولی تو هیچ صعودی که من بودم نیومد.
چندتا سوپر مدل هم بودن که اصلا به من پا نمیدادن و‌ نه هیچ‌کس دیگه هر چند با هم بعنوان هم گروهی بد نبودیم !
یه زن متاهل بود که با شوهرش تو گروه بودن که حتما با اولین پیشنهاد تو ‌همون کوه رو سنگا هفتاد مدل به من و احتمالا خیلی از جوونای دیگه میداد. اما تو مرامم نبود !
به خیلیها هم اصلا توجه نمیکردم چون نکته خاصی نداشتند که جلب توجه کنه.
توی همون موردا یه مورد یه دفعه خاص شد ! و اون یه دختر مجرد ۳۳ ساله بود به اسم مریم (جعلی) مریم خواهر یکی از کوهنوردهای گروه بود و آماتور بود و بعضی برنامه ها میومد. دختری بسیار ساکت با قد متوسط. اندام به ظاهر معمولی چون همیشه پوشش شلوارای گشاد، مانتوهای پوشیده روسری بود ! و عینکی. ازین دخترا بود که همیشه از دور نگاه میکرد و با کسی ارتباط نمیگرفت.
بعد از چند ماه حضور در گروه و یکی در میون برنامه اومدن تو یکی از برنامه های سبک جز نفرات آخر بودیم که مریم هم بود. صعود میکردیم و گرم صحبت و برخلاف همیشه مریم وارد بحث شد. ازونجایی که بحث ها همیشه اول جمعی شروع میشد و بعد بصورت دو‌نفر دو نفر پراکنده میشد من و مریم با هم هم صحبت شدیم.
اونجا بود که خوب دیدمش. چقدر چهره اون دختر کم حرف و ساده بنظرم جذاب اومد. صورت سفید و‌ تقریبا گرد دماغ تقریبا نوک تیز با گونه‌های برجسته طبیعی از زیر چشم نه مثل مصنوعیا از کنار گوش و معمولا بخاطر صعودها سرخ شده.
مریم اونقدر ساده بود که مورد توجه پسرا نبود. داداشش مثل خودش خیلی آدم ساکت و مودبی بود. پسرای گروه فکراشون و احتمالا کیراشون تو کس و کون دخترای لختی و بزک کرده بود.
نگاه هیزم متوجه هیکلش شد که خیلی مشخص نبود اما کون گندش و برجستگی کم سینه‌هاشو میشد تشخیص داد.
تازه فهمیدم مریم یه اسکل ساکت نبوده. در مورد فرهنگ و ارتباط توی کوه صحبت میکردیم. در مورد اینکه کاش جوونا تو‌ جامعه به اندازه کوه راحت بودند صحبت میکردیم.
من نمیدونستم اما مریم ۳۳ ساله مجرد مثل همه شهوت داشت و احتمالا بخاطر نوع پوشش و شخصیتش شاید در بیرون و البته در کوه مورد توجه نبود. ظاهرا همین موضوع آزارش میداده.

مریم از اون صعود با من صمیمی شد. ضمن اینکه کاملا از وضعیت تاهلم خبر داشت. من باهاش بسیار محترمانه برخورد میکردم و تحویلش میگرفتم چون واقعا جذاب بود برام و بسیار ساده. ظاهرا اون هم از این عکسلعمل لذت میبرده !
بعد از مدتی صعود با گروه و چندین بار چت در پیوی ازم خواست که طوری برخورد نکنم که دیگران و برادش حساس بشن. همونجا بود که احساس کردم میخوام از اون جمع مریمو بکنم.
در چت‌ها سعی میکردم باهاش صمیمی‌تر بشم و بیشتر بهش نزدیک بشم. هیچوقت پا پس نکشید. هیچوقت دختر لوس و اهل بهونه و قهر کردن نبود. حتی در مورد تمام مسائل بحث میکرد.
یه روز که تنها بودم و برای چت راحت بودم بهش گفتم دوس دارم تو رو ببوسم. هیچ پاسخی نداد. ولی تو صعود بعدی که دیدمش اصلا برخورد بدی باهام نداشت.
یه جورایی میدونستم که چیزی که من میخوام چیزیه که اونم میخواد.
به هر دلیلی اصلا دختری نبود که به تاهل من اهمیتی بده ! حتی در موردش حرف نمیزد ! به من حس پیدا کرده بود.
یه روز بهش پیام دادم که میخوام یک چهارشنبه کوه برم و تنهام. مایلی با من بیای ؟ بدون هیچ تردیدی جواب مثبت داد. فقط هر دو ‌نگران دیدن آشناها بودیم.
یادمه از همه بچه‌های گروه آمار چهارشنبه‌رو گرفتم و دقیقا همون حرفی رو که به مریم زدم به اکثرشون گفتم و خلاصه از طریقهایی فهمیدم که من و مریم چهارشنبه میتونیم کجا بریم.
این اتفاق افتاد یه روز بعد از ظهر راهی یکی از مسیرهای کوه های خیلی نزدیک به شهر شدیم. تقریبا در مورد همه‌چی با هم صحبت کردیم. با نگاهی هیز و خریدار مریم رو بر انداز میکردم.
مریم دختری بود که اتفاقا به دلیل اینکه نمیشد کامل تجسمش کرد خیلی بیشتر جذاب بود. همونطور ساده لباس پوشیده بود.
عمدا مسیرهایی رو انتخاب میکردم که هیچکس عبور نداشته باشه ! همه جا رو مثل کف دستم میشناختم.
ممانعتی نمیکرد. به جایی رسیدیم که کسی نبود. به بهانه خستگی نشستیم.
کنارش نشستم و با هم صحبت میکردیم. تو نگاه هر دو تا مون هیجان بود. دل به دریا زدم و در حالی که استرس‌ها و هیجان‌ها و شور دوران نوجوانی و جوانی به سراغم اومده بود و در حالیکه به روبروی خودش خیره شده بود بهش گفتم مریم میشه ببوسمت ؟
اصلا بهم نگاه نکرد سکوت کرد و مقابلش رو نگاه کرد. منتظر پاسخش بودم و نگاهش میکردم. هیچی نمی گفت. گفتم پس میخوام این کار رو بکنم. بعد لبامو به سمت گوشش بردم هیچ حرکتی نکرد. کنار گوشش رو بوسیدم. بهش که نگاه کردم هیچ مقاومتی در کار که نبود چشماشم بسته بود و انگار داشت تو حس میرفت. به بوسیدن گوشش و صورتش ادامه دادم. باورم نمیشد، مریم بعد از چندین ثانیه صورتشو رو به من کرد و از حرکتش فهمیدم که میخواد لبامو ببوسه ! خیلی هیجان زده بودم. صدای قلبمو میشنیدم. لبامو تو لبش گذاشتم. قسم میخورم که تو زندگیم هیچوقت لبی به خوشمزگی مریم نخورده بودم.
مریم خیلی بیشتر از اون دخترهای شاید سینه و پروتزی و لب پروتزی و… جذابتر و شیرین تر بود و زیباتر !
گردنش رو میبوسیدم. چه احساسات رقیق و زیبایی بروز میداد.
همه وجودم شهوت بود. اصلا توان درایت و خود نگهداری نداشتم دستم رو روی سینه‌ های مریم گذاشتم. بشدت لذتبخش بود. هیچ مقاومتی نکرد و لب میگرفت. نرمی و لطافت سینه‌هاش که اصلا کوچیک نبود و تمام دست مردونم رو پر میکرد واقعا دیوونم میکرد.
همونطور که کنارش نشسته بودم سعی کردم از پشت بقلش کنم. دستامو به دو طرف رو سینه هاش گذاشتم و شروع کردم به نوازش و‌ مالوندن. توی اون لحظه برام اوج هیجان و لذت بود. مدام لبهام روی کردنش میبوسید و نفس میکشید.
کم کم هوا رو به غروب می‌رفت.
مریم بشدت منقلب شده یه دفه دستامو کنار زد و بلند شد. گفت کیوان اینجا از این بیشتر نمیشه موند داره دیر میشه باید برگردیم.
شهوت همه وجودم رو فرا گرفته بود. نمیتونستم بیخیال بشم ولی واقعا چاره ای نبود. ترس دخترانه و زنانه مریم درست تشخیص داده بود. در اون مکان و در اون زمان بیشتر از اون ادامه دادن خطا بود ! به ناچار برگشتیم و در مسیر عمومی کوهنوردانی بودند که مشغول بازگشت بودند.
شب بهم پیام دادیم. هر دو‌ مسرور و در عین حال تشنه ! بهش گفتم باید هر چه زودتر در جای مناسب ببینمت اون هم هم نظر بود. قرار شد منتظر فرصت باشیم.
به دلایلی تو‌ خونه من بسیار انجام این کار حتی اگر همسرم نباشه خطرناک بود !
دوستی داشتم و البته دارم هنوز که در حومه شهر خیلی نزدیک به شهر یک باغ بسیار بزرگ با یه خونه باغ داخلش داشتند واسه مهمونیا.
معمولا فقط پنجشنبه جمعه ها پر بود و در طول هفته محل تریاک کشی عموها و مهمونا برو بیا های مجردی بود. نگهبانش هم یه مرد میانسال مجرد بود و فقط وظیفشو انجام میداد با چندتا سگ بی بخار و فقط پارس کن.
سریع به مریم زنگ زدم قول و قرار گذاشتیم. تا صبح به یاد سینه‌های محشر مریم واقعا خوابم نبرد. این شهوت چیه واقعا !!! فرداش کلید خونه باغو از دوستم گرفتم. خیلی با هم رفیقیم. خودش خیلی زیر آبی میره و مجبور شدم اعتراف کنم.
ساعت ۴ یا ۵ بعد از ظهر بود مریمو سر قرار سوار کردم. به خودش رسیده بود همون سبک ساده اما با آرایش بیشتر و موهای بیشتر بیرون.
رسیدیم باغ نگهبان درو باز کرد. دوستم بهش زنگ زده بود. رفتیم توی خونه باغ. خیلی طول نکشید که به وضعیت دیروز رسیدیم. این دفعه دستمو کردم تو‌ مانتوش و لباشو میخوردم.
مانتوشو که در آورد عجیب بود این همه سینه چرا دیده نمیشدن !
سینه‌های خوش فرم و بزرگ به اندازه کافی و صفت !
فقط گردن میبوسیدمو ممه میمالیدم. بالاتنشو لخت کردم.
چه قدر پوستش لطیف بود. چقدر سینه‌هاش محشر بود چه قدر صفت بودن. فرم سینه‌هاش بین گرد و نوک تیز بود ! با نوک ممه های زیبا. میخوردم و میلیسیدم و میمالیدم.
کیرم مثل سنگ شده بود. شرتم خیس خیس. باورتون نمیشه مریم تو سکس وحشی بود !
روی یه کاناپه خوابوندمش و بالاتنمو لخت کردم.
تو موهای سینم دست میکشید.
کیرمو از روی شلوار چنگ میزد. نافشو میبوسیدم. کسشو از روی شلوارش لیس میزدم. دو تاییمون دیوونه بودیم ! شلوارشو در آوردم. شورتش خیس شده بود. کسشو از رو شورتش با لب گاز گرفتم.
مریم سر و صدا میکرد ساکت نبود حرف میزد. آدمو دیوونه میکرد. شخصیتش تو سکس کاملا با چیزی که تو کوه با همه بود متفاوت بود !
شورتشو در آوردم. شهوت شیدام کرده بود. کسشو بشدت اصلاح کرده بود. کسش از صورتش زیبا تر بود ! مثل صورتش سرخ و لطیف. من مثل یه وحشی لیس میزدم. میتونم بگم مریم گریه میکرد. من کلا به خوردن کس تمایل دارم ولی برای مریم از تمایل گذشته بود. میدونستم مریم باکرست. حدس میزدم احتمالا تجربه سکس از کون نداره. هیچوقت به خودم اجازه ندادم ازش بپرسم.
سعی کردم کونشو انگشت کنم. یه ذره ممانعت کرد ولی خودم دستشو کنار زدم. بعد از چند دقیقه انگشتم کاملا تو‌ کونش کرده بودم.
حالا دیکه با لیسیدن کسش از انگشتمم لذت میبرد تو‌ کونش. بلند شدم. کاملا لخت شدم. کیرم عین فنر بیرون زد!
من ایستادم روبروش اونم نشسته بود رو کاناپه. چه بدن دوست داشتنی‌ای داشت. پوست لطیف و رون تو‌پر. کون بزرگ.
مریم وحشی بود به کیرم حمله کرد ! اونقدر که وقتی ساک میزد به مرحله اوق زدن میرسید !
چه لذتی بردم. شاید ناشی بود ولی عالی بود !
نباید آبم میومد بلندش کردم. و ازش خواستم داگی استایل بشه.
گفت باکرم گفتم از عقب میخوام گفت دردم گرفت نکن. وقتی داگی شد کس سرخشو از پشت که دیدم نتونستم لیس نزنم. واقعا بهم لذت میداد. مریم داشت از شدت شهوت شیحه میکشید ! سر کیرمو لیز کردم گذاشتم رو سوراخ کونش. خیلی سوراخش سرخ بود خوشگل. کاملا بسته بود. انگار که دوختنش.
دوباره با انگشت بازش کردم.
اینبار انگشتم سخت تر تو رفت ! کمی بازی کردم باهاش. باز تر شد. سر کیرمو‌گذاشتم رو سوراخش. اصلا قصد نداشت کونش شل بشه. از شهوت داشتم میمردم.
گفت تحمل میکنم تو‌کن.
فشار که میدادم بی اختیار جلو میرفت و‌نمیتونست !
بعد از مدتی آروم آروم کله کیرم تو رفت. انگار خیلی درد میکشید. در همون حد بشدت برام لذتبخش بود. خیلی حال میداد و کاملا کیرم داشت تحریک میشد.
سعی کردم کامل بکنمش. یک سوم کیرمو که لیز هم بود تو کردم. میتونم بگم نزدیک بود ازدرد بمیره ! خودش درش آورد. دیدم داره گریه میوفته ! در همون حد کله کیر تو کردم و عجب جلو میکردم. در همون حد فوق‌ العاده بود. نمیخواستم آزار ببینه.
میدونستم برای کامل کردنش فرصت دارم و از طرفی همون خیلی بهم حال میداد.
کله کیرمو اونقدر عقب جلو کردم که آبم اومد. مطمئن بودم قبلش مریم بارها به اورگاسم رسیده.
تا قطره آخرشو تو کونش ریختم ! البته خیلی زود همش بیرون اومد. بهش گفتم سریع رفت و شستش !

هیچ خبری از عذاب وحدان نبود ! مریم منو به حسی رسونده بود که شاید ۱۴ سال پیشش تجربه کرده بودم. میتونم بگم این بهتر بود.
چند ماه بعد از اون من توی همون گروه بودم و بارها مریمو بطور کامل از کون کردم و ساعتها کسش رو لیس زدم و ساعت ها سینه‌هاش رو خوردم. ده ها بار برام ساک زد و ساعت ها لبهای همدیگه رو خوردیم. حتی یه بار تو‌ حموم‌ کونشو لیس زدم !
تمام سکسهام با مریم برام بشدت لذتبخش بودند !
کمی بعد به دلیل مسائلی مجبور شدیم کلا با هم قطع رابطه کنیم. هر چند برای هر دوی ما بسیار سخت بود.

هنوز اون گروه رو توی واتساپ دارم. ولی همه چی اینجا تموم شده. مریم دیگه عضو اون گروه نیست. و تقریبا ازش بی خبرم.
هنوز وقتی تو این کشور غریب یادش میوفتم دلم صد برابر میگیره.
بدون شک هیچ کس به اندازه مریم به من لذت نداده حتی همسرم.

نوشته: کیوان


👍 44
👎 23
38800 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

904127
2020-07-31 01:31:56 +0430 +0430

وات؟ کص کوهی؟ جل الجلایق.
یحتمل اول فک کردم بز کوهیه.

6 ❤️

904129
2020-07-31 01:35:16 +0430 +0430

این کسشعر چیه فرستادی؟ فک کردی فردوسی ای که ما وقت بذاریم یه همچین طوماری رو بخونیم؟ افتضاح بود و انقد کشش نداشت وسطش ولش کردم!

کس کوهی؟ خدمتت عرض کنم پسرخاله خانومت که تورو معرفی کرده به اون گروه تو شب های آتی یه داستان آپ میکنه به اسم من و دخترخاله وقتی شوهر کسخلش کوه بود
دیس


904130
2020-07-31 01:36:05 +0430 +0430

بجای مستعار از جعلی استفاده کردی…😂😂
منتظر بودم رابطه زنت با حمید رو تعریف کنی…😁😁


904131
2020-07-31 01:36:06 +0430 +0430

اول اینکه از خانومت غافل نشو که یکی دیگه زحمتشو میکشه برات.دوم اینکه کسخل از دخترا و زنها یاد گرفتی میگن شرتم خیس خیسه .آخه کسخل مگه کس توی پاته که شرتت خیس شده.مگه کیرت انقد آب پیش انزال ازش میاد کون گلابی


904132
2020-07-31 01:37:27 +0430 +0430

نویسنده دختر است و جقی
-شاه ایکس


904134
2020-07-31 01:40:31 +0430 +0430

شنیده بودم تو این گروهای کوه نوردی به کوهستان میگن کونستان!! دلیلش برام مشخص نبود! پارسال هم یه دختر از اینجا دعوت کرد با اکیپشون برم کوه گفتم خواب صبح جمعه برام مقدسه!! اونم اصرار نکرد تازه الان فهمیدم داستان چی بوده!! 😁


904138
2020-07-31 01:44:46 +0430 +0430

همونجا که گفتی بعضی خانمها با شلوارگ و رکابی تو کوه ظاهر میشدن دیگه قطع کردم.ددداش هیچ کی تو کوه با شلوارک و رکابی نمیره مخصوصا اگه کوه نکرد باشه.میدونی پوست ادم چطور میسوزه تو آفتاب کوه؟


904142
2020-07-31 01:53:25 +0430 +0430

اینقدری که تو از تیپ زنا و دخترا تو کوه تعریف کردی مندلیف توی جدول عناصرش از اتم هاش تعریف نکرده. از فردا حجوم پسران جقی ب باشگاه های کوهنوردی اغاز میشه.


904150
2020-07-31 02:01:11 +0430 +0430

بقیه رو نمیدونم من خوشم اومد.
فقط اون سفت هست عزیزم نه صفت.
در عبارت <کیرِ سفت> سفت، یک صفت هست برای موصوف که کیر می باشد.هیچوقت نمیگیم کیر صفت است چون کیر موصوف است 😂😂
چند تا غلط املایی داشتی ولی خوب بود.


904162
2020-07-31 02:13:54 +0430 +0430

لایک اول
میخواستم متفاوت باشم وگرنه کیرم دهنت


904167
2020-07-31 02:16:59 +0430 +0430

منم ببرین کوه زنها و دخترا رو اونجا حامله کنم بدون هیچ پروایی و در انظار صد نفرن باشن میکنمشون این کیر سگ حشر من سیرمونی نداره

5 ❤️

904171
2020-07-31 02:22:34 +0430 +0430

یه گروه کوهنوردی شهوانی بزنید ، فکر کنم تعداد زیادی عضو بشن . اول میریم بالا بعد موقع اومدن پایین بر اساس سلیقه همه کیرکوهی ها و کون کوهی ها و کوس کوهی ها و ممه کوهی ها رو تور میکنیم .


904178
2020-07-31 02:33:09 +0430 +0430

اه…!
چقدر زر زدی و توضیح دادی.فکر کردی فقط خودت کوه رفتی؟
اصل داستان اینه که طبق قرار،هر مرد جدیدی رو که وارد گروه میشد توی همون کوه خفت می کردن و اسمش رو هم گذاشته بودن کون کوهی!
بنا به پارتی بازی پسرخاله ی زنت،تا سالهای متمادی این لقب پرافتخار نصیب تو شده بود

نخوندم.حالم بد شد نصفه شبی.ریدم تو کوله ی کوهنوردی ت که گشنه ت نشه


904189
2020-07-31 03:12:48 +0430 +0430

من موندم کدوم کشور خارجی با این سطح از سواد تخمیت تورو قبول کرده ؟!!!
داستانتم کصشعری بیش نبود


904190
2020-07-31 03:15:30 +0430 +0430

هُششششّه! چه خبره این همه بولشت؟
فرض‌ بگیریم کسشرت حقیقی بود، زن جنده‌ت نمی‌گفت چرا این همه کمپ، کوه و کمر؟ از کجا می‌خوردی اصلاً تخم‌سگ؟ احتمالاً زن‌ت خرج‌تون‌و دست گرفته بود.
اورگاسم؟ مثل اوریگامی؟ خفه‌شو.


904193
2020-07-31 03:19:27 +0430 +0430

من در این داستان فقط تونستم به یک نتیحه گیری قطعی برسم …اینکه
مریم یک اَسب بود.
رحوع شود به پاراگراف های کس لیسی و کس خوری کیوان در خونه باغ، در اولین سکس با مریم .


904197
2020-07-31 03:28:27 +0430 +0430

کلا به خانمت خیانت کردی حالا تو کوه یا تو باغ فرقی نداره . به خاطر شما لاشیها ، کوه دماوند رو هم تکه تکه کردند و فروختند !


904204
2020-07-31 03:48:16 +0430 +0430

واقعا برام ناملموسه ک چرا دیس دادید هم قلمش خوب هم کستان نبودش فوق العاده هم نبود ولی خوب بود دمت گرم ❤❤

6 ❤️

904205
2020-07-31 03:49:29 +0430 +0430

در عجبم از تو متاهل زنتو چطور ول میکردی میرفتی ساعتها با یکی دیگه لاس میزدی

من اگه زن داشتم حتی یه ثانیه هم از فرط عشق و علاقه ولش نمیکردم


904208
2020-07-31 04:03:34 +0430 +0430

نخوندم ولی یاد یه جوک افتادم
طرف داشت تو کوه یه زنو میکرد یهو مامورا دیدنش و گفتن اینی ک روش خوابیدی چیه ؟ گفت کوس کوهی 😁 😁


904222
2020-07-31 05:09:29 +0430 +0430

در کل خوب نوشتی اما اون ابتدا خیلی و تکراری در مورد اندام هم گروهیها توضیح دادی. غلطهای املایی رو هم نمیگم چون قابل تحمل بود و اینجا هم مدرسه نیست. 😎


904228
2020-07-31 06:32:08 +0430 +0430

من اهل فوش دادن نیستم ولی ۳ ساعت راجب گروه شعر گقتی ریدم تو کل اپلیکشنای گوشیت


904231
2020-07-31 07:01:26 +0430 +0430

هرچی با خودم کلنجار میرم که اسم اون کشور همسایه ایران که توش زندگی می کنی رو نگم باز نمی تونم!
اصلا مسلمه به هر حال شما کونِ کوهی هستین و باید برید کوهستان.

دَع بُزان کوهی سلامی مِرا بَسیار رَسان 😂 😂


904232
2020-07-31 07:03:30 +0430 +0430

چقده ندیدبدیدبودی


904235
2020-07-31 08:25:33 +0430 +0430

از اسم داستان باید حدس میزدم چه مزخرفیه


904246
2020-07-31 10:22:17 +0430 +0430

کیر خرس کوهی تو کونت با این داستانت کونی مونی

5 ❤️

904251
2020-07-31 10:50:56 +0430 +0430

کار ندارم که زور زدی کسشعر هاتو واقعی جلوه بدی 👍
ولی
ایهالناس من زن می‌خوام… فرهاد،قم…زیر ۲۵ سال،،جهت ازدواج

2 ❤️

904254
2020-07-31 10:59:35 +0430 +0430

سلام
دوست عزیز شما برو خبره 30 :20 مجری شو!!!
چقدر تحریرت چرت بود و الکی آب و تاب داده بودی
داستان خانومت با پسرخاله رو نگفتی ها شیطون…

4 ❤️

904259
2020-07-31 11:08:45 +0430 +0430

مجلوق تا دامنه کوه بیشتر نتونستم بخونم خسته شدم
چوپان برو همون بز کوهی تو بکن

4 ❤️

904279
2020-07-31 12:23:10 +0430 +0430

کیوان جان احسنت!
وقتی کیس زیاد باشه،انتخاب هم سخت میشه.
صفت ن و سفت درستع.
درکل خوب بید

2 ❤️

904301
2020-07-31 14:55:26 +0430 +0430

عالی

0 ❤️

904310
2020-07-31 15:49:55 +0430 +0430

خاطرات من اتیشم زد چون یاداور خاطره های مشابه ای که برا خودم افتاده بودن انداخت
دل کندن اجباری خیلی سخته

1 ❤️

904318
2020-07-31 16:12:55 +0430 +0430

جالب بود

1 ❤️

904329
2020-07-31 17:25:59 +0430 +0430

خیلی بیش از حد توضیح داده بودی و باعث شده بود داستان الکی طولانی و خسته کننده بشه.
نه لایک و نه دیس

3 ❤️

904331
2020-07-31 17:35:54 +0430 +0430

هوس کوه کردم چون که اینا کون کردن
مشتی باشی کیرت درست

1 ❤️

904348
2020-07-31 19:34:54 +0430 +0430

😐👋 کمی شیهه نکش

1 ❤️

904356
2020-07-31 19:59:36 +0430 +0430

داستان خوب و قابل باوری بود

2 ❤️

904360
2020-07-31 20:32:45 +0430 +0430

سوژه داستانم جور شد

1 ❤️

904364
2020-07-31 20:53:06 +0430 +0430

خاطرت باور پذیر بود… لایک

فقط یه چیزی تقصیر شما کوصخولاست که سند دماوند زدن بنام کوصکشای اوقاف…

1 ❤️

904370
2020-07-31 21:40:54 +0430 +0430

چقدر خیانت رو با لذت و شوق برانگیز تعریف میکنی لاشی 👎 💩

2 ❤️

904380
2020-07-31 23:16:50 +0430 +0430

کیوان

نوشته ت جذاب بود و خوندنی.اما عزیز دل، وقتی شما به همسرت و وفاداریش خیانت میکنی،باید بدونی که همسرت هم به احتمال زیاد چنین خیانتی بهت میکنه.پس این حق رو براش به رسمیت بشناس.حالا حسابشو بکن جامعه پر بشه از متاهلهایی مثل شما…!!
به نظرت دیگه تو چنین جامعه فاسدی میشه سالم زندگی کرد؟
پس لطف کنید موقعی ازدواج کنید که همه جور عشق و حالی کرده باشید و مطمئن باشید که در دوران متاهلی میتونید وفادار و پاک بمونید.

1 ❤️

904390
2020-07-31 23:53:48 +0430 +0430

چجور کوهنوردی ای بوده ‌که مردم کص و کونشونو مینداختن بیرون؟ یا کوه اونقد سرده که خایه نمیکنی لباساتو دریاری یا اونقد گرمه که خایه نمیکنی لباساتو دریاری که مبادا پوستت بسوزه . ولی خب در کل کستانت بد نبود

1 ❤️

904402
2020-08-01 00:17:49 +0430 +0430

راستش راحت نوشتی اما خیلی توضیحی دادی که تقریبا حوصله سر بر شده و بلاتکلیف . مثل ویترین مغازه ها که تقریبا دنبال هیچ چیزی نمیگردم اما نگاهشون میکنیم

2 ❤️

904413
2020-08-01 00:45:03 +0430 +0430

جذاب بود

1 ❤️

904534
2020-08-01 02:19:07 +0430 +0430

همون جا که گفتی توان درایت و خودنگه داری نداشتم،فهمیدم جغی بیش نیستی

0 ❤️

904613
2020-08-01 08:14:27 +0430 +0430

اولش که همه با نگاه باهات سکس میکردن
جالبه وقتی میخواستی بکنیشون یکیش هم بهت نداد حتی پیرزنه شوهر مرده
از بس کسخل تشریف دارید

0 ❤️

904623
2020-08-01 08:56:59 +0430 +0430

کیوان جان
متن زیبایی بود
اما طولانی
تنها چیزی که نپسندیدم
اسم داستان بود
یکمی فکر کن ببین چند تا اسم دیگه میتونستی روی داستانت بزاری
خسته نباشی

1 ❤️

904654
2020-08-01 11:03:44 +0430 +0430

کلا یه سری کلیدواژه هست همه میریزن وسط بعد حول محور اون کلیدواژه ها تخیل میکنن. مثلا یکی از کلیدواژه ها اینه که دختره چندین بار ارضا شده بود. یا سینه های سفت و بزرگ طبیعی و …

0 ❤️

904733
2020-08-01 16:28:38 +0430 +0430

جالب نبود 😑

0 ❤️

904770
2020-08-01 20:26:53 +0430 +0430

چقدر کسشعر نوشتی .بعدشم اسم کستانتو باید میزاشتی کیوان کوهی نه کس کوهی

1 ❤️

904812
2020-08-02 00:52:15 +0430 +0430

کلید رو از دوستت گرفتی بعد زنگ زدن نگهبان در رو باز کرد
کصخلی فوش بدم یا خودت میدی بکنیم😂

1 ❤️

905000
2020-08-02 10:45:59 +0430 +0430

میگم باز خدا رو شکر
بالای کوه نکردیش چون جغرافی دانا میگن هرچی میری بالاتر هوا سرد تر میشه
تو هم ابت یخ میزد مجبور میشدی با وای فای بریزی توش

1 ❤️

905067
2020-08-02 17:12:53 +0430 +0430

بز کوهی

0 ❤️

905079
2020-08-02 19:13:45 +0430 +0430

خیلی دیگه کتابی بود،کمی با مایه های کصشعر

0 ❤️

905125
2020-08-03 00:18:56 +0430 +0430

😁

0 ❤️

905824
2020-08-04 21:06:17 +0430 +0430

داستان جالبی بود ولی حاشیه خیلی رفتی رسما گاییدی تا تموم بشه

0 ❤️






Top Bottom