کشف فانتزی مورد علاقه همسرم ندا

    سلام دوستان
    این خاطره ای که مینویسم در حقیقت برای خودم و همسرم اتفاق افتاده و دوست داشتم تا شما هم بخونید و لذت ببرید.
    البته چون دفعه اولم هست، مشکلات نگارشی رو ببخشید....
    من محمدم و همسرم ندا. هر دو 26 ساله و اهل تهران. 4 ساله ازدواج کردیم و زندگی خوبی داریم.
    من از حدود چند سال پیش با سایت های مختلف سکسی اشنا شدم و همیشه ب خوندن داستان و دیدن کلیپ پورن علاقه دارم. از همین طریق هم با فانتزی های مختلف اشنا شدم و همیشه توی ذهنم بهشون ب ویژه فانتزی swing, couple, group فکر میکنم.
    از زمان ازدواج دوست داشتم همسرم یک خانوم پایه توی مسایل سکسی باشه. البته نه اینکه خیانتی کنیم اما اهل دیدن فیلم و گفتن فانتزی باشه بخصوص در زمان سکسمون. اما خب ندا دختر مثلتی بود و تا قبل ازدواج اهل هیچ شیطونی نبود.
    این مسئله یکم باعث شد که من همیشه توی سکسمون ذهنم درگیر باشه. بارها شد که قبل سکس با ندا توی همین سایت داستان میخوندم یا کلیپ میدیدم و در زمان سکس بهشون فکر میکردم. اما هیچ وقت جرات گفتن موضوع ب ندا رو نداشتم.
    بعد گذشت چند وقت از ازدواجمون ی تغییراتی توی ندا پیش اومد. بیشتر ب سکس علاقه نشون میداد و توی زمان سکس راحت تر شهوت خودش رو بروز میداد. همین اتفاق رو جنبه مثبت گرفتم تا کم کم همسرم رو با فانتزی اشنا کنم.


    گاها توی زمانهای مختلف سکسمون بهش حرفای رکیک میزدم. البته کاملا ب صورت شهوتی که بدونه بدون بی احترامیه. اولش ناراحت شد اما کم کم عادت کرد... تا اینکه راحت بهش میگفتم تو جنده کوچولوی خودمی.... همه رو حشری میکنی.... وای ندا اگر تو مثل دخترای امروزی لباس بپوشی و مردم بدنت رو ببینن توی خیابون میکننت و....


    همینا کم کم مورد علاقه اش شد. دوست داشت بیشتر بشنوه تا اینکه یک بار فانتزی ارباب و برده رو بهش گفتم و خیلی استقبال کرد. دوست داشت توی سکس ارباب من باشه و شروع کرد ب من فحش داد و جالب اینکه اولین فحشش ب من دیوث بود....!!!
    برام خیلی جالب شد که ندا با تمام ملاحظه گفتاریش چطور توی شهوت ب اینجا رسید که ب من میگه دیوث.... بیغیرت...


    پیش خودم گفتم که این پیشرفت خوبیه و تا مدت ها ادامه دادیم. بعد چند ماه تونستم از طریق یک سایت مجازی براش دوتا دیلدو بخرم و با وسایل سکس هم اشناش کنم....


    این اتفاق ها خیلی ب سکسمون کمک کرد.... ما بعد چند سال از ازدواجمون یکم سرد بودیم و مجددا ب سمت گرمی و هات پیشرفتیم....


    تا اینکه یک شب ندا با لباس شب سکسی که براش خریده بودم سراغم اومد و شروع کرد ب ماچ و بوسه. فهمیدم که امشب هم ی شب عالیه.
    باهاش ادامه دادم و لب میگرفتم .... سینه هاش که سایزشون 80 و توپر هست رو تکون میدادم. دست انداختم دور کمرش و ب خودم فشارش دادم. معلوم بود خیلی حشری چون خودس را کامل در اختیارم گذاشته بود. بعد چند سال از ازدواج.ندا خیلی ب ساک علاقه پیدا کرد. اون شب هم بدون معطلی شروع کرد ب خوردن....
    واقعا دیوونه کننده میخورد. زبونش رو زیر تخمام میکشید کم کم تخمام رو زبون میزد و بعدش کل کیرم رو خورد....حسابی حشری شده بودیم. اب دهنش از تخمام میچکید... کیرم در حال ترکیدن بود.... پیش خودم گفتم الانه که ابم بیاد. سعی کردم خودمو کنترل کنم و یکم حرکت های سر ندا را اروم کنم....اما یهو سرش رو بلند کرد و گفت دیوث زن جنده من اربابتم دست ب سرم نزن!!!


    از فحشش خیلی حشری شدم... باورم نمیشد اولین باری بود که بخودش جنده میگفت....چشمام رو بستم و گذاشتم راحت ساک بزنه...
    کم کم ندا سرش رو بلند کرد و اومد رووم. نفس های تندش رو حس میکردم....مثل ی دییونه ای که نمیدونه چیکار کنه شده بود...
    فرصت خوبی بود. باید کنترل اوضاع رو بدست میگرفتم. اروووم خوابوندمش و رفتم روش... سوتینش رو دراوردم. بعد رفتم پایین و شرتش رو با دهنم گرفتم و کشیدم. میدونستم عاشق دیدن این صحنه هست.... همیشه براش شرتش رو با دهن در می اوردم و یکم شرتش رو میخوردم...حسابی حشری شده بود...


    رفتم مجددا روش و اروم زیر گردنش رو بوس میکردم. اروم بهم گفت محمد امروز با مامانم رفتم بازار ی لباس قشنگ دیدم. ی لباس مجلسی مشکی دکلته....میدونست عاشق دکلته هستم.


    دوست دارم برات بخرم و توی مهمونی بپوشم.


    مهمونی! تعجب کردم. ندا همیشه با پوشش کامل توی مهمونیا بود و این اولین باری بود که این حرف رو میزد....


    بهش خندیدم و گفتم خب اینطور که تو از لباس تعریف میکنی فکر نکنم بتونم تحمل کنم و وسط مهمونی میکنمتاااا
    هردو خندیدیم و گفت چ اشکالی داره مگه ههههه


    پیش خودم گفتم عجب شبی شده....انکار ندا امشب زده ب سیم اخر.... گفتم باید ادامه بدم و.نزارم حسش بره.


    همینطور که اروم با دستم کسش رو نوازش میکردم و خیسی و پف کردن کسش از شهوت رو حس میکردم بهش گفتم راستی...قبول نیست... تو با این بدن نازت اگه لباس سکسی هم بپوشی توی مهمونی همهمیخورنت .... خیلی خوشش اومد با ناز باسنش ذو تکون میداد تا حرکات دستم شدیدتر بشه و کسش بیشتر حال بیاد.
    بهش گفتم ندا فکر کن توی یک مهمونی خصوصی هستیم. مثلا من و تو با الهام و شوهرش خونشوون.


    الهام دختر عمه زنم هست و بسیار زن بروزیه. کامل بی حجاب. چند سالی از ما بزرگترن و بخاطر علاقه ای که از بچگی با ندا داشت هنوز ارتباط دارن.


    ندا ب پیشنهادم علاقه نشون داد. گفت اره محمد. تو با یک کت و شلوار رسمی و کروات بیا. منم با لباس دکلته و دامن روی زانووو. جووون عجب حرفایی میزد. انگار یکی دیگه شده بود.
    ندا گفت وای فکر کنم یک لحظه تحمل نکنیم و همونجا باهم سکس انجام بدیم.
    کسش حسابی داغ و خیس بود...نوک سینه هاش سیخ شده بود...خودمم داشتم از هوس و شهوت میمردم. اولین بار بود ندا اینا رو میگفت.


    پیش خودم گفتم فرصت خوبیه. بهش گفتم ندا این مهمونیا توی واقعیت هم هست. مدل های مختلفی هم داره که یکیش موازیه. یعنی زوج ها باهم و جولوی هم سکس میکنن.


    انگار ندا منتظر این حرفم بود.... دیوانه وار کیرم رو گرفت و من و ب سمت کسش کشید دیگه باید سکس رو شروع میکردم. کیرم رو توی کسش کردم وای عجب لحظه ای بود... ی جیغ کوچیک زد و خودش رو تکون میداد منم تکون های شدید رو شروع کردم. وسط سکس بهم گفت محمد دوست دارم با کت و شوار منو بکنی...وسط مهمونی...همه نگاهمون کنن... ببینن چطوری کسم رو جر میدی
    گفتم اره خیلی خوبه. منم عاشق همینم....بزار الهام و شوهرش ببینن ندای من چجور جنده ای شده....
    این حرفم دیوونش کرد... در عرض چند ثانیه نفهمیدم چطور خودش و کسش رو تکون داد که هر دومون با یک جیغ و لرزش همزمان ارضا شدیم...
    حال تکون خوردن نداشتیم....احساس رضایت رو توی چشماش خوندم...ب لب طولانی از هم گرفتیم و سکسمون تموم شد.


    از اون شب ب بعد توی سکسمون صحبت مهمونی زیاده...البته خودم فکر میکنم این اولشه و شاید فانتزی های بیشتری توی ذهن ندا باشه و خجالت میکشه ب من بگه. برای همین سعی دارم.بیشتر توی سکسمون احساس راحتی کنه و بتونه از علایقش بگه....


    بابت طولانی شدن خاطره معذرت میخوام. این اولین باری بود که.مینویسم و شاید جالب و خوب ننوشته باشم. دوست دارم نظراتتون رو بخونم و تاکید میکنم این خاطره واقعی بود اما اگر نظرات مثبت باشه میتونم ادامه خاطره رو ب صورت داستان های فانتزی بنویسم...


    ممنون
    نوشته: دوستدار فتیش

  • 17

  • 15




  • نظرات:
    •   shah.vani
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • میام بگم اول ، سایت میگه به کجا چنین شتابان؟ ادمین جان رسیدگی کن (clap)


    •   koohyar.meshki posh
    • 1 سال،3 ماه
      • 1

    • تا زنت و جنده نکردی بیخیال این کس کلک بازیا شو


    •   as B sa
    • 1 سال،3 ماه
      • 1

    • کسمغز این کسخل بازیا چیه؟؟
      اول اینا میشه فانتزی بعدم تو واقعیت میای میگی زنم جنده شد رفت...بکش بیرون از ما و فانتزیات


    •   98Mparsa
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • خوب دیلدوه چی شد؟ فکر کنم جر داده تورو باهاش. خوشبحالت


    •   Danial_dex
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • نه شما ننویس اون بصورت داستان های فانتزیو.
      آباریکلا پسر


    •   mti6363
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • مطمئنی بچه تهرانی؟


    •   mti6363
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • محمد اگه میتونی بیای اردبیل بهم پی بده


    •   .s.baazz
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • گوه گوه رو پیدا میکنه
      آب چاله رو
      بپای هم پیر شین (dash)


    •   saeedfarid
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • دمت گرم. باحال بود. خوب هم نوشتی


    •   Idingun
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • چقدر زیبا و شیرین دیوث شدی


    •   سیخ زن
    • 1 سال،3 ماه
      • 1

    • قشنگ داری زنتو جنددده میکنی
      مسلما خودتم کووونی هستی
      میشه از کوون دادنات برامون بنویسی
      ممنون


    •   Sina8firoozi
    • 1 سال،3 ماه
      • 1

    • بسیار عالی بود. من و خانومم هم این فانتزی رو داریم که توی مهمونی خانومم بوسیله لباس لختی که میپوشه باعث جلب توجه بشه. و من هم دوست دارم با یه زوج همسن که تفکرات شبیه به ما دارن، این فانتزی رو توی واقعیت تجربه کنیم.


    •   amir@lotfi
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • ادامه بده


    •   Gankr koy
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • دوست داری جلوت بکنمش بیا دایرکت، هرکی دوس داره بیاد.خدمت از ماست پولم میگیره.


    •   AM1111AM
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • کم کم زنت علاقه مند شد کلا زنت کم کم علاقه من به همه چی شد کنترلش کن یهو علاقه مند ب کیر خر نشه که باید کیرت رو تو یطل بکنی بجای کص


    •   سیدعلی55555
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • این نفرات (واحد شتر) که در نظرات فقط توهین میکنند .... میان این سایت داستان میخوانند و جق میزنند و بعضآ هم برای سپاه امام علی خامنه ای ( مفعول سعید طوسی) در بیت رهبری آمار جمع میکنند ... بعد چون خود عرضه ای ندارند ... ودستشان به گوشت نمی رسه ... مانند امام حسین فحش میدهند ... ...


    •   hector.gy
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • اتفاقا خیلی قشنگ وبااحساس نوشتی
      ادامه بده لطفا


    •   لذت-ضرب
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • خاطرات خیلی قشنگ بود و کسی که متاهل باشه خوب میتونه حسش کنه، من که لذت بردم، بازهم بیشتر از فانتزی هاتون بگو


    •   dr.omidkiani
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • عالی بود دوست عزیز. اگه خواستی باهام در ارتباط باش ماهم شبیه شماییم


    •   The-boy
    • 9 ماه،3 هفته
      • 0

    • من نفهمیدم اون دیلدو چیشدن . کجا رفتن . یهو نموندشون .


    •   Mahabadr444
    • 7 ماه
      • 0

    • داداش به فانتزیت برس خواستی خودم درخدمتم کمکت میکنم .. فقط مواظب خانومت باش دوستش دارم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو