کلکسیون

    از قلقلک شروع کرد و بوسه های ریز روی بناگوشم و حرکت دوار انگشتاش روی پوستم،دیگه مقاومت نکردم و بیدار شدم،سلام کردم و ازش ساعتو پرسیدم،کلاس داشتم،مث فنر از جام پریدم و در عرض چند لحظه واسه رفتن به دانشگاه حاضر شدم،لیوان شیر سرد و سر کشیدم و از درد دندونم آخم رفت هوا،با اخم گفت باید برسی بهش،باید به خیلی کارا میرسیدم،بلندگفت بچه وقتی چیزی میخوری راه نرو،خونه رو گند گرفته با این کارات!
    وسواس به تمیزی داشت،من بیخیال بودم و راحت میتونستم از این نقطه ضعفش استفاده کنم،اون روز تو دانشگاه تمام حواسم به یکی از دانشجوهای خاص بود،داشتم آمار رنگ کتونی All Star شو در میاوردم و پشت جزوه اسمی ام اول رنگاشو نوشته بودم،سبز،مشکی،ابی،زرد،قرمز...من همیشه جلو مینشستم،یجورایی تو حلق اساتید بودم،کامی همون پسر آل استاریه بود که با فاصله یه صندلی از من نشسته بود،اسمش کامران بود بهتر از کامی تو دهن میچرخید!
    کام ران،یعنی کسی که دنبال کام گرفتنه،از رنگ سبز آل استارش رفتم بالاتر،پاشو تکون میداد،ریتمش تند نبود.یعنی استرس نداشت،خودمو کش و قوس دادم تا بتونم رو کیرش زوم کنم،شلوار جین پاش بود،سایز کیرش معلوم نمیشد،اگه امیر بود سایز میداد!
    خنده ام گرفت،حرکت پاش متوقف شد،فهمیده بود نگاش میکنم،دستشو کشید لای پاش،خودمو زدم به اون حالتی که آدم یه جا زوم میکنه انگار تو فکره،دست از نگاه کردن نکشیدم،بعدش با خونسردی به استاد نگاه کردم انگار که مثلا رشته افکارمو پاره کرده!
    برای ناهار رفتیم سلف اونجا بهم لبخند زد.پگاه گفت:"پسر آل استاریه با تو بود یا من؟"
    دوس داشتم با من باشه.دلم یه عشق و عاشقی کوچولو میخواست.اونم که کام ران بود!منم میشدم کامروا!دوس داشتم منم چنتا آدم داشته باشم تو زندگیم که بتونم باهاشون راحت "گی" باشم...
    کلاسام تموم شده بود،غروب بود،واسه امتحان دو روز دیگه ام هم خونده بودم،دیگه چشمام داشت در میومد،سوار بی آر تی شدم و هندزفری هم تو گوشم بود،به کفشا نگاه میکردم و به تعدد رنگ کتونی های کامران!حتما کلکسیونر بود!بچه که بودم تمبر جمع میکردم هنوز هم دارمش!چه اصراریه آدم دنبال کلکسیون باشه؟کلکسیون جمع کردن آدمو هنرمند نمیکنه.
    امیر هم کلکسیون داره!کلکسیون پروانه های مصلوب...دیدنشون خیلی خیلی غم انگیزه واسه همین ازش خواستم یه جایی بذاره که من نبینمشون.ازشون میترسم.
    رفتم خونه،رو یخچال یادداشت گذاشته بود:"نمی آیم امشب و شبهای دگر هم!نکنم دیگر از آن کوچه گذر هم!با هومان اینا برنامه یهویی جور شد،رفتیم کردان،احتمالا آنتن هم ندارم،درس بخون،شبا هم زود بخواب."
    هیچی...هیچی نگفته بود،یهویی؟!دندونامو رو هم فشار دادم.حتما میخواد کلکسیون روابطشو گسترش بده!
    یکبار یادم میاد تو یه جمعی که منو واسه بار اول دیدن بهش گفتن :"بلوند نداشتی تا حالا!"
    تو کلکسیونش بلوند نداشته.من که بلوند نبودم!بودم؟
    خندیده بود و گفته بود "Blonde?Not my type"
    و فهمیدم تایپش پسرای قد بلنده مث بیشتر اعضای کلکسیونش...
    بهش زنگ نزدم،موزیک گذاشتم،تنهایی شام خوردم،تنهایی فیلم دیدم،کمی کار کردم،باز فیلم دیدم،رفتم سراغ کمدش،به لباساش دست کشیدم،بوی تنشو نمیداد،انگار عطرشم با خودش میرفت...
    رو تختش خوابیدم.وقتی نبود رو تختش میخوابیدم،بالشش بوی سرشو میداد،سرمو پایینتر از بالشش گذاشتم،خوابم برده بود،با صدای زنگ تلفن خونه از خواب پریدم،سیاوش بود.
    گفت:"میخواستم آدرس خونه باغ کردانو بپرسم!امیر گوشیشو جواب نمیده"
    گفتم:"توام میری مگه؟"
    مکث کرد:"میخوای بیام دنبالت؟"
    "آره بیا!"
    امیر زیر آبی رفته بود!مث همیشه که میره...وقتی سیاوش هم داره میره پس حتما برنامس!
    نزدیکای ظهر سیاوش اومد دنبالم،نمیدونستم باید چی ببرم یا چی بپوشم!یه تیشرت سفید ساده پوشیدم و شلوار لی ساده.کلاه گذاشته بودم و کشیده بودمش تو صورتم،سوار ماشینش شدم.گفت:" بردار کلاهتو!بذار خورشید هم ببیندت شاید یکم شرمنده شه!"
    تا کردان فقط حرفای معمولی بود،دوس داشت از امیر بگم ولی چیزی نگفتم.وقتی رسیدیم گفت:"خیلی زیرکانه از جواب دادن طفره میری!معلومه اینکاره ای!" چی کاره منظورش بود؟
    اولین بار بود اونجا میرفتم،باغ بزرگ و با صفایی بود،هومان اومد استقبالمون.
    قضیه دوس دختر بازی بود!نفس راحتی که میکشیدم با دیدن عشقم و شوخی کردنش با اون پسره تو گلوم حبس شد،پسره سر تا پامو دید زد،امیر از دیدنم جا نخورد،دست دادیم،لمس دستش بعد از ۲۴ ساعت ندیدنش...
    رفتم تو،ویلا بود،خونه بود،هرچی که بود بزرگ بود،گفتم وسایل امیر کجاس؟اتاق کنار حمامو بهم نشون داد،قصدم رصد کردن اتاق بود تا ببینم دیشب کاری کرده یا نه،رختخوابها با وسواس گوشه اتاق تا شده بود،بیشتر از دوتا آدم اینجا خوابیده بودن،جمع کردنشون هم کار خودش بوده،در اتاق باز شد و امیر وارد شد:"مگه تو امتحان نداری،واسه چی اومدی؟"
    "ناراحتی اومدم؟عیشت خراب شد؟"
    "من بخوام عیش کنم جلوی روتم میکنم!"
    این میکنم آخرشو تو صورتم با تاکید گفت.
    دندونامو فشار دادم و گفتم:"نکن!با من اینکارارو نکن!"
    "کاری نمیکنم!"
    صداش آروم شد و ادامه داد:"چون امتحان داشتی گفتم خونه خالی باشه،بتونی درس بخونی.با دوس دختراشون اومدن.من...آخه من چیکار کنم با تو؟"
    گفتم:"باشه،ببخشید ناراحتت کردم اصلا من میرم خونه."
    دستمو گرفت و گفت:"فردا با هم میریم،الان که اینجایی من نمیذارم بری."
    دستمو از دستاش بیرون کشیدم و گفتم:"نمیخوام به چیزی مجبورت کنم.بچه بازی در آوردم که اومدم!"
    انگار که از رفتارش پشیمون شده باشه سرمو تو دستاش گرفت و گفت:"عشق مجسم دارم بهت میگم نمیذارم بری،واسه امتحانت بهت نگفتم بیای،میفهمی؟"
    سرمو تکون دادم.دوس داشتم دستاش زودتر بدنمو لمس کنه...گفتم:"همیشه دوس داری همه چی تحت کنترلت باشه.همیشه کنترل کننده ای"...
    گفت:"همیشه کنترل کننده.همیشه تاپ و توام آس پیک منی"
    سرشو پایینتر از گردنم برد و نوک سینه هامو از روی لباس گاز گرفت.تحریک شده بودم و حاضر بودم تحت کنترلش باشم.دستامو بالا برد.
    گفتم:"مث یکی از پروانه های کلکسیون ترسناکت مصلوبم کردی با این پوزیشنی که منو قرار دادی آس خاج شدم."
    خندید و گفت:"پروانه که چیزی نیست نهنگ هم باشی بالاخره یه جایی سرت از آب بیرون میمونه.چه بهتر که باهم آب بازی کنیم!"
    دستمو لای پاش گذاشتم.سرمو به سمت پایین هل داد.زانو زدم...


    نوشته: سامی

  • 47

  • 2




  • نظرات:
    •   عاشقجورابنازک
    • 7 ماه،2 هفته
      • -1

    • سایت شهوانی شده گی خونه یامحارم اه،،،


    •   LGBTRESPECT
    • 7 ماه،2 هفته
      • 2

    • و آنگاه که گی معنا شد....
      سامی واقعا قشنگ بود ، فقط تو ملودی آروم و کلاسیک داستان ، غرق شدم...
      بعد میدونم خیلیی به عشقت پایبندیی و طرفتم همینطور ، لطفا همینجور بمونیداا
      اصلا به اون چنتا آدم هم به فک نکن ، یه دفعه ریده میشه به قشنگی ای که ساختیین (rose)


    •   LGBTRESPECT
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • عاشقجورابنازک
      اون مشکل خودته که به برچسب و نویسنده توجه نمیکنی و همچنین از حماقتته که نمیتونی احترام بزاری ...
      خیلی سعی کردما بهت چیزی نگم ‌=)


    •   shadow69
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • ﺣﺎﺟﻲ ﻣﻨﻢ ﺩﻣﭙﺎﻳﻲ ﻧﻴﻜﺘﺎ ﺭﻧﮕﻪ ﮔﻠﻨﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ ﻳﻪ ﺗﻮﺟﻬﻴﻢ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﻜﻦ ﻟﻪ ﺷﺪﻳﻢ ﺍﻭﻥ ﺯﻳﺮ :d

      ﻧﻜﺮﺩﻳﻢ ﻳﻪ ﻧﻴﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﺍﺻﻦ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻪ ﺑﻘﻞ ﺑﺒﻴﻦ ﺭﺍﺿﻴﻢ ﺑﻮﺧﻮﺩﺍ =)

      ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﻱ ﺣﺴﺎﺱ ﻛﻪ ﻣﻴﺮﺳﻪ ﻗﻄﻌﺶ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻋﺎﺭﺭﺭﻩ؟!؟ ﺍﺻﻦ ﺭﺍﺿﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ

      ﺗﻴﺮﻩ ﻫﻤﻮﻥ ﻳﺎﺭﻭﻫﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺖ (biggrin) (rose)


    •   eyval123412341234
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • خيلي دوستت دارم سامي! پسر كلماتت روحمو نوازش ميكنه... اي كاش دنيا از تو بيشتر داشت... (rose)


    •   SABERSALEHANI
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • ????????????✌✌✌


    •   shadow69
    • 7 ماه،2 هفته
      • 3

    • ﻋﺎﺷﻖ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﻧﺎﺯﻙ :S ﺑﺮﺍﺩﺭﻩ ﻣﻦ ﺍﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻟﻔﻆ ﻳﻪ ﻋﻨﻲ ﺑﺨﻮﺭ ﺑﻬﺖ ﺑﻴﺎﺩ ﺭﻭ ﺑﻜﺎﺭ ﻣﻴﺒﺮﻥ ﺗﻮ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﻟﻴﺴﻨﺪﮔﻴﻪ ﺷﻴﺎﺭ ﻳﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﺗﻨﺰﻝ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻱ ﺷﺪﻱ ﻛﻒ ﻟﻴﺲ ﺑﺎﻭ ﺍﻳﻦ ﻛﺼﺎﻓﻂ ﻛﺎﺭﻳﺎ ﭼﻴﻪ ﺍﻝ ﺍﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﻳﻦ ﻳﺎﺭﻭﻩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﺮﺿﻲ ﺑﺎ ﺯﺍﻭﻳﻪ 85 ﺩﺭﺟﻪ ﺗﻮ ﻛﻴﻮﻧﺖ


    •   Mrs_Secret
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • شما لایکتو بگیر تا ببینم چقدر گل کاشتی


    •   Horny.Doctor
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • رفتم بخوابم ک دیدم داستان شمارو سامان خان :)
      مگه خوابم میره بدون خوندنش؟؟!
      لایک 6 :)


    •   Mrs_Secret
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • وای دیالوگ آخرش عالی بود^_^
      حسود کی بودی تو؟:)


      حالا الان آماده کن خودتو یکی بیاد بگه خیلی بد بود،دیسلایک اول مال منه سامی جانم...خیلی بد مینویسی،میرم آش دوغ بخورم:-D


    •   آزادفر
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • :)


    •   shadow69
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • ﻧﮕﺎﻩ ﭘﺎﻙ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ

      ﻫﺮ ﺍﻥ ﻛﺲ ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻱ ﺑﺎﻳﺪﺵ ﮔﺎﺩ

      ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﺰﻳﻦ ﻛﻨﻢ :))))


    •   sami_sh
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • بله اینم از کلکسیون ما.
      عاشقجورابنازک نمیدونم چرا با اینکه گی در اقلیته اینجا در اکثریت شده.در اقلیت بودن حس خوبی نیس ولی غیر قابل انکاره...


      Kimiyam (rose) ممنونم


      LGBTRESPECT (rose) بلی...آرام جان و کام جهان است لامصب


      شادووو تو ک تصورات و قدرت دستت قویه ادامه اشو حدس بزن و برام بنویسش...اوووففف...تیر فقط تیر مژگانت بلا،آینه بغل کجا بود؟شما در عرش خدایی حاژی (rose)


      شادی عزیزم...(rose)همیشه بهم لطف داری.


      Sabersalehani ؟????؟؟؟???؟؟؟؟


      Mrs.secret (rose)ممنونم.الان میاد اونی ک گفتی؟من منتظرم بهم برنامه کلاسی بده (biggrin)حسود هم هممممه میدونن ک نیستم


      fatiijanii (rose)


      Horny.doctor (rose) ممنونم از لطفت


      آزادفر (rose)


      شادو شما فقط مزین کن.آدم یاد توپهای آویزان میفته این آذین بندی شمارو میبینه (biggrin)


    •   shadow69
    • 7 ماه،2 هفته
      • 3

    • ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﭼﻮ ﻛﺎﺭﻩ ﻫﻴﺰﻩ ﺍﻭ ﮔﺸﺖ ﺩﺭﺍﺯ

      ﺩﻭﺷﻴﻨﻪ ﺑﻪ ﺻﺪ ﺗﻠﻄﻒ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﻴﺎﺯ

      ﺩﺳﺘﻲ ﺑﻪ ﭼﻠﻢ ﻛﺸﻴﺪ ﺑﺎ ﺻﺪ ﭼﻢ ﻧﺎﺯ

      ﮔﻔﺘﺎ ﺑﻴﺎ ﺩﺭ ﻛﻴﻮﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯ


    •   Horny.girl
    • 7 ماه،2 هفته
      • 2

    • آخي.... كلكسيون پروانه هاي مصلوب براي منم ترسناكه! كلا پروانه ترسناكه!!
      سامان خيلي خيلي زيبا و دلجذب مينويسي! من نميدونم چطور بعضي ها كور ميشن و نميبينن! يا شايدم نميتونن ببينن... يا نميخوان ببينن! نميدونم...
      (inlove) (inlove) (inlove)
      پانداي مني تو!!


    •   sami_sh
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • شادو مصرع آخرو خراب کردی.چل کجاتونه؟!همون chill آرمینه؟


      هورنی گرل عزیزم واژه دلجذب را دوس میدارم! (rose)


    •   reeraa
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • چرآ غم انگیزن..؟


    •   shadow69
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • ﻧﻪ ﺣﺎﮊﻱ ﻳﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻗﻠﻴﻮﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻴﺪﺍﺭﻱ ﺍﻳﺎ

      ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺨﻮﺍﻱ ﺍﺳﺘﻌﺎﺭﻩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﻲ ﻣﻴﺸﻪ =)


    •   iraj.mirza
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • عالی بود آقای سامی
      سخن از عشقی به این زیبایی که هنوز قبحش برای این ملت نریخته کاری بس هنرمندانه ست که از عهدش خوب برمیای
      آفرین و لایک


    •   روح بیمار
    • 7 ماه،2 هفته
      • 4

    • وااااااااااااای تصور سامی کوچولوی دانشجوی گوگولی مررررررگههههههههه.....
      من باید یه صحبتی با لوک خوش شانس جان داشته باشم خخخخخ
      ولی تو آس دلی سامی, نه آس خااااااااج !!
      قمار زندگی رو به کسی باختی که “آس” “دل” رو با “خشت” میبره! اما باخت ِ زیبایی بود!
      یاد گرفتی به دل ، “دل” نبندی! یاد گرفتی از روی “دل” حکم نکنی!
      دل رو باید بُــر زد جاش سنگ ریخت که با خشت آس بــُری نکنند!


      پروانه نباش نازنینم....


    •   Hidden.moon
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • لایک ۲۱ سامی جانم...


      اسکار به "لحظه ای ک به چیزی نگاه میکنیم و بعد ادای خیره شدن و تو فکر بودن رو در میاریم..."


      پروانه ی مصلوب و زیبا... همیشه بنویس.. (rose)


    •   Robinhood1000
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • داستان خوبی بود سامی جان، ممنون که با جنبه ای.
      اون آس پیک و آس خاج عالی بود. آفرين (rose) 22


    •   Yase3fid2
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • به به ! سامي جان چ كرده؟ همه رو ديووونه كرده، يه جوري از امير مينويسي آدم نميدونه بايد ازش خوشش بياد يا بدش بياد، بهر حال هركس به سامي جان مرتبط باشه قابل احترامه ، مرسي سامي جان ، كاغذتيم :)


    •   sami_sh
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • reeraa غم انگیز بود؟!


      شادو خیر قلیون و متعلقاتشو دوس ندارم فقط تورو دوس دارم (rolling)


      iraj.mirza متشکرم (rose)


      سوف سوف جونم (rose) اصلل حسود نیستیم!انحصار طلبیم (biggrin) وگرنه دم کافه روبرتو خون و خونریزی میشد!(نخونه صلبااات) و در موارد دیگر هم که کلا هشتگ نگم برات فول!


      روح زیبا (rose) من پروانه هم باشم ازین پروانه سفید معمولیا میشم که اگه یه کلکسیون دار خیلی باهوش باشه برای داشتنش تلاش میکنه چون این پروانه ها زیادن و به خاطر همین تو هیچ کالکشنی جا نمیگیرن...آس همیشه خاص نیس بهترین آیمین دنیا.


      اژدهای رنگین (rose) پیامتو خصوصی گرفتم.مرموزترینم آرزوست!


      ماه جانم (rose) عزیز مهربون خاص خودمی...دیدی اون لحظه علیرغم ظاهر آروم آدم چه تلاطمی درون آدم موج میزنه؟اون هیجانو تو تمام زندگیت برات آرزو میکنم.ب قول شاعر:"تو ز واژه ها رهایی...تو به واژه آشنایی"


      رابینهود جان اتفاقا خودم هم خودمو خیلی با جنبه میدونم تا زمانی که به خطوط قرمزم نزدیک نشن منم از گرگ نانجیب درونم دور میمونم.ممنون از نظرت (rose)


      یاسی جانم (rose) مرسی که هنوز هستی.کاغذتیم دیگه چیه؟! و در مورد پارتنر جان بدتون بیاد لطفا (biggrin)


    •   crazy.about.tits
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • زیبا و عاشقانه بود.مشخصه که عاشق واقعی هستی و. به زیبا ترین شکل ممکن ابرازشون کردی عشقتون پایدار لایک تقدیمت


    •   Takmard
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • وه.....هنرمندی سامی
      کاری میکنی که وادار شیم آرزو کنیم " امیر " یه نفر باشیم همونقدر دوست داشته شده ! همون قدر مقتدر
      لایک


    •   azar.khanomi
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • من عاشق نوشته های شمام سامی جان


    •   omiiiid.gay.love
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • مثل همیشه آس و عالی
      لایک


    •   sami_sh
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • Crazy.about.tits (rose)


      تکمرد عزیز (rose) امیدوارم دوست داشتن و دوست داشته شدن رو هرروز بهتر و بیشتر تو زندگیتون داشته باشید.


      azar.khanomi (rose) ممنونم


      omiiiid.gay.love (rose) مرسی دوست خوبم


    •   جانسینا66
    • 7 ماه،1 هفته
      • 0

    • سامی گل (rose)
      پاینده باشی و پیروز با نوشته هات جون میدی به آدم


    •   sepideh58
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • به همه داستانهای خوب این چند روز نرسیدم :(
      سامی عزیز داستان دلچسبت مثل همیشه جذاب بود چقدر اون حس حسادت رو درک میکنم اینکه بری مچ بگیری و ببینی مچ دست خودت رو میگیرم و فشار میده و در آغوشش گم میشی تا عطر تنش با ذره ذره وجودت استشمام کنی
      داستانهات یا بهتر بگم خاطره هات رو اونقدر با لحن روون و صمیمی می نویسی که خواننده خودش رو همراه و پا به پات میبینه بغضشو همراهت قورت میده ...به آدمی که مطمئن نیست باشه حسادت میکنه و تهش ذوق میکنه از بودن با جان جهان
      33 با یه رز تقدیم به تو


    •   reeraa
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • بسیآر، بسیآر!!


    •   Takmard
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • مرسی سامی جان ...همچنین خودت


    •   فرهاد.60
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • پسر چه خوب مینویسی. کلماتت مثل نقاشی میمونه. یه بارم تو امیر رو به زانو در بیار راستی!


    •   Yase3fid2
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • كاغذتيم يعني شما با قلم جانت ميتواني خط خطيمون كني :))


    •   sami_sh
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • جانسینا66 (rose)


      سپیده جانم (rose) نظر لطفته واقعا خوشحالم ک حسمو دریافت میکنی.


      reeraa حسم موقع نوشتن این سطور غم نبود...ینی بودا ولی همراهش چیزای دیگه هم بود.(rose)


      تکمرد (rose)


      فرهاد60 (rose) باشد!انقد دوس دارم (biggrin)


      Yasesefid خط خطی کی بودی تو؟ (rose)


      Bihalam (rose)


      Chiman (rose) بلی بلی...حضرت ابی میفرماید:
      یه مردی به سن من عاشق بشه به لمس تن و بوسه دلبسته نیست!
      کودک درون هم چ عرض کنم (biggrin)


    •   darvish.khan
    • 7 ماه
      • 1

    • با اینکه با همجنسگرایی کنار نمیام اما....
      دست مریزاد به قلمت احساست و باز هم احساست خیلی سخته به داستان همجنسگرایی لایک بدم اما طلبت
      لایک چهل ودوم تقدیم به احساس و قلمت


    •   سرباز...
    • 7 ماه
      • 1

    • واووو جدیدا چه خوب شده شهوانی...این داستان و شهین مادر شاهین خییییلی خوب بودن مرسی


    •   sohreh
    • 7 ماه
      • 1

    • از گی خوشم نمیاد ولی نمیدونم چرا داستانهای تو اینقدر منو جذب میکنن نمیدونم شاید به خاطره اینه که تو داستانهات از کلمه های رکیک زیاد استفاده نمیکنی در هر صورت داستانهات عالین


    •   sami_sh
    • 7 ماه
      • 1

    • شهره جان پس بهتره ب جای اینکه بگید از گی خوشم نمیاد بگید از کلمات رکیک خوشم نمیاد... (rose)


      سرباز... (rose) ممنونم


      درویش خان (rose) تلاش من و دوستان رنگین کمانی ام بر اینه ک علاقه بین دو همجنس هم عادی تلقی بشه.حداقل اینکه به دیده توهین و تحقیر باهامون برخورد نشه.ممنون


    •   Khafaqan
    • 7 ماه
      • 1

    • وقتی که ب خوندن داستانت میگذره وقت نیست که!
      حسی از بهترین حس های بهشته!
      از دیروز تا الان کل داستاناتو خوندم .. همشون لایک بی نهایت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو