کمدین koka30ghari

    1398/11/18

    این نوشته بر اساس داستان های این چند وقت هست و یجورایی حال و روز داستان ها رو نشون میده و سعی کردم هم ایرادات داستان ها رو گوشزد بکنم و هم اینکه باهاشون شوخی کنم شاید خوشتون بیاد و لبخند به لباتون بشینه.
    یجورایی اگر نویسنده های عزیز از جملات و تیکه کلام هایی که تو این داستان استفاده کردم، توی داستان هاشون استفاده نکنن شاهد پیشرفت چشمگیری در عرصه ی داستان نویسی میشیم.
    ( امیدوارم باعث رنجش کسی نشه )


    "همه ی اشتباهات عمدی میباشد"


    با سلام خدمت شهوانیون عزیز و دوست داشتنی، من شما رو خیلی دوست دارم و عاشق تک تکتون هستم و کیرتون دهنم و کستون فرق سرم.
    این اولین باری هست که دارم داستان مینویسم،
    چند وقتی هست که داستان های دروغی و چرت و پرت رو اینجا میخونم و مطمئنم شما هم مثله من دیگه کلافه شدید، با خودم فکر کردم بعده داستان قبلیم که واقعا ازش استقبال شد(یک لایک و ۱۵۴ تا دیسلایک) با خودم گفتم یکی دیگه از خاطرات واقعی خودم رو باهاتون درمیون بذارم و لذت ببرید.
    من نویسنده نیستم و ادعایی هم ندارم پس خواهشا اگر بد نوشتم و داستانم کسشعر بود، که میدونم هست بهم توهین نکنید، چون این نشون از شخصیت خانوادگیتون داره و اگر ببینم کسی بهم فحش داده میام تو خصوصی و کامنت ها بهش فحش میدم و زیره همه داستانا میگم زنده باد دهه ی مبارک فجر...و یا انقدر داستان کسشعر آپ میکنم تا از سایت فرار کنید.
    هرکس دوست نداره داستان رو نخونه ولی اگه خوندید باید خوشتون بیاد، دوساعت ننشستم تایپ کنم که آخرشم دیسلایک بگیرم.
    میدونم نباید تو سایت این حرف رو بزنم ولی همینه که هست، هرکس دوست نداره از این سایت بره.


    اهطمال دارح یکی دوطا حم قلت عملائی داشتح باشم پس خاهشن دوسطان معلم عملا نشن و ازم ایراد نگیرن چون پیشاپیش ازشون معضرت میخام.
    من hamid30ghari هستم
    ۳۰ ساله از کرج قدم ۱۷۵ و وزنم ۶۹ کیلو با چشمای قهوه ای، رنگ پوست سبزه،موهای خرماییِ کم پشت که دورشم تازه خالی کردم شماره ی کفشم۴۳ هست و تا یادم نرفته اینم بگم میز عسلی خونمونم سفیده.
    یه پارس ۹۳ سفید موتور زانتیا دور رنگم دارم.
    من نه پول دارم، نه قیافه دارم، نه اخلاق دارم، نه قده بلندی دارم، کیره کوچکه ۳۵ سانتی دارم، ورزشکارم نیستم، در کل دوستان بهم میگن رو فرمم.


    بریم سراغ داستان:
    ازم خواست روی صندلی بشینم و داستان رو تعریف کنم.بی کم و کاست و دروغ.
    گفتم چه فرقی میکنه من چی بگم؟
    از نظر شما همیشه جقی ها محکومند.
    همینطور که یه قطره اشک از گوشه چشمم می افتاد شروع به صحبت کردم.
    قبل همه چیز بگم، این داستان کاملا واقعیه و ذره ای اغراق توش بکار نرفته.فقط برای اینکه شناسایی نشم اسامی رو مستعار نوشتم.
    اون روز خانوادم (مستعار)میخواستن تولد ۱۲ سالگیم رو بگیرن و تقریبا همه ی فامیل(مستعار) رو دعوت کرده بودن.ولی چون فامیلا(مستعار) زیاد بودن تو خونه جا نمیشدیم و تالار گرفته بودن.همینکه وارد تالار شدم دیدم یه کیک تولد خیلی بزرگ اون وسط گذاشتن و منتظر من (مستعار)هستن.
    با ورود من به تالار همه یک صدا شروع کردن به دست زدن و جیغ زدن و تبریک گفتن.
    من که خیلی ذوق کرده بودم و محو تماشای کیکی بودم که عکسم رو روش چاپ کرده بودن اصلا حواسم نشد که کِی شربت آوردن و تا به خودم بیام و بخوام جلوی خوردن شربت ها رو بگیرم دیدم کار از کار گذشته و همه شربت خوردن.
    هر طرف رو نگاه میکردم دو نفر لب تو لب شده بودن داشتن عشق بازی میکردن، یکی دونفرشونم که جدی گرفته بودن لباشون به هم قفل شده بود وهرکاری کردیم باز نشد که نشد حتی کلید سازم آوردیم قفل ها خارجی بودن باز نشدن و الانم هرجا میرن لب تو لب هستن.
    کارِ بقیه داشت به جاهای باریک کشیده میشد و هیچکس اصلا به من توجه نمیکرد و همه داشتن میرفتن رو ابرا که شکر خدا تالار مسقف بود و بعد خوردن به سقف نقش زمین شدن و از فاز سکس اومدن بیرون.اون شب تموم شد و همگی رفتیم خونه.
    اونایی که خونشون نزدیک بود که رفتن خونه خودشون ولی اونایی که از راه دور اومده بودن فقط یه چیزی رو خوب یادشون مونده بود.پلاکِ۱۴.
    همینکه رسیدیم خونه بخاطر خستگی همه بصورت خیاری کنار هم دراز کشیدیم و خوابیدیم.
    فکرش رو بکن تو یه خونه ی چهل متری شصت نفر بخوان بخوابن.
    پای این تو دهن اون ،دهن اون تو کون این،کون این تو چشم اون یکی و بقیشم خودتون حساب کنید دیگه.وسط این همه شلوغی یه لحظه نگاه کردم دیدم دختر خاله سه ساله من که تقریبا بیست سال بود عاشقش بودم کنارم خوابیده.
    بزارید مشخصات ظاهریش رو بگم
    سمیرا دختری سه ساله با قد ۱۷۳/۴۶ و وزن ۷۳کیلو و ۴۵گرم و پوست سبزه با سینه های ۱۲۳ و لبای باد کرده و از کونش نگم براتون اوووووف.همینطوری که چشمم به حمیرا خورد یهو کیر کوچیک ۳۵ سانتیم بهم نگاه کرد و گفت باید امشب این رو بکنی.گفتم آخه نمیشه گفت اگه نمیخواست که نمی اومد پیشت بخوابه.
    سریع یدونه قرص تاخیری انداختم و بزور سرم رو از بین جمعیت بیرون آوردم و یه نگاهی به دور و بر انداختم و دیدم همه خوابیدن ولی مادرش که خالم باشه بیدار بود و داشت با گوشیش ور میرفت داشتم فکر میکردم که چیکار کنم چیکار نکنم که یهو خالم پاشد رفت دستشویی گفتم این بهترین موقعیته.
    تا اومدم برم سمت سمیرا، یهو دیدم چشماش رو باز کرد و گفت دوست دارم و لباش رو گذاشت رو لبام و گفت که خیلی وقت بوده که منتظر یه همچین موقعیتی بوده.


    بهش گفتم چرا اینکار رو میکنی گفت شوهرم نمیتونه من رو بکنه.قول بده امشب جررررم بدی.


    با حرفاش داشتم دیوونه میشدم لبام رو گذاشتم رو لباش و یه نیم ساعتی لباش رو خوردم و بعدش رفتم سمت سینه هاش وواااااای خدا چی میدیدم، هیچی چی قرار بود ببینم یه دختره سه ساله مگه سینه داره؟؟؟ ولی من این چیزا حالیم نبود هجوم بردم سمت سینه هاش، حالا نخورم کی بخورم همینطور یه نیم ساعتی هم سینه هاش رو خوردم و آه و ناله اش دراومده بود و هی داد میزد من رو بکن دیگه طاقت ندارم و دارم دیوونه میشم.
    اووووووی جووووون واااااااخ
    با این حرفاش بیشتر تحریک شدم و شلوارش رو درآوردم و دیدم مامانش پوشکش کرده پوشکش رو با دندونام باز کردم و واااااای وااااای ااااخ چی میدیدم.
    وااای آاااخ توی پوشکش پر شده بود از گوه.
    جووووووون اااخ وااای.
    دیگه داشتم دیوونه میشدم با اینکه یه کمی بوی بدی داشت مجبور شدم با کلاه فامیلمون کامل تمیزش بکنم،داغ کرده بود و میگفت من رو بکن عشقم(مستعار)جووون آخ واااخ.
    بهش گفتم از کوث بزنم یا از کون که گفت من که سه سالمه و تا حالا ندادم هرکدوم که کرمته.
    گفتم مگه نگفتی شوهرت نمیتونه بکنه؟
    یعنی دختری؟
    گفت اون رو گفتم تا تو عذاب وجدان نگیری من شوهر ندارم که.


    از دروغی که بهم گفته بود خیلی ناراحت شدم پا شدم لبه ی تخت نشستم و تو فکر بودم که نا خودآگاه یه گوز ازم در رفت و احساس کردم تخت زیرم تکون خورد و لرزید.
    نگاه کردم دیدم ماکه اصلاتخت نداریم و من رو صورت یکی از فامیلا نشستم و گوزیدم.
    یادم افتاد که اون فتیش گوز داره و فهمیدم اون لرزیدنشم یعنی ارضا شده بوده.
    بلندشدم سمیرا رو داگ استایل کردم کیرم رو گذاشتم دم سوراخش یه فشار دادم نرفت تو.
    گفتم اینطوری نمیشه باید بازش کنم بعد.انگشت کوچیکم رو کردم تو دهن این فامیلمون که چند دقیقه پیش ارضا شده بود و الان با دهن باز خوابیده بود.
    خوب انگشتم رو خیس کردم و کردم تو کونش و کیرم رو کردم تو دهن این فامیلمون تا خیس بشه بعد درآوردم و کردم تو کون سمیرا، یه جووووووون گفت که احساس کردم الان همه بیدار میشن ولی خب خداروشکر نشده بودن.شروع کردم تلمبه زدن یه نیم ساعتی تلمبه میزدم و حمیرا دیگه از خود بیخود شده بود و داد میزد بکن توش.جووووووون ااااااخ وااااااای
    این کون همش ماله توء وااااخ جووووووون.
    بعده پنجاه دیقه تلم زدن آبم داشت میومد که یهو دیدم یکی از فامیلامون بیدار شد و گفت چیکار داری میکنی؟؟؟
    گفتم به تو ربطی نداره بگیر بخواب،با تهدید بهم گفت که به همه میگم، منم که قاطی کرده بودم گفتم اگر به کسی حرفی بزنی مادرت رو میگام، گفت من رو مامانم بی غیرتم به همه میگم تا جلوم مامانم رو بگای، با خودم گفتم خدا این دیگه کیه؟چیکارش کنم؟؟؟
    گفتم اگر به کسی چیزی نگی و بگیری بخوابی فردا جلوت مادرت رو جرررر میدم، یهو شروع کرد به لرزیدن، پشمام ریخت گفتم عصبی شد تشنج کرد یهو دیدم گفت مرسی که ارضام کردی و گرفت خوابید.
    تازه فهمیدم اینم لرزیده و ارضا شده.
    دوباره کیرم رو کردم تو دهن این فامیلمون تا خیس بشه و باز کردم تو کون سمیرا چند تا تلم زدم که دیدم آبم داره میاد که پرسیدم کجا بریزمش گفت بریز تو دهن همین فامیلمون.منم یه جووووون گفتم آبم رو ریختم تو دهنش.
    وقتی ارضا شدم تازه فهمیدم چه گناهی کردم و خیلی پشیمون شدم، یه دل آشوبی به جونم افتاد که نگو،
    همش یاده لحظه ای می افتادم که تلمبه میزدم و صدای برخورد کونم با کونش تو فضا میپیچید.
    خواستم برم دستشویی یادم افتاد خاله دستشوییه و نمیشه برم اونجا.
    رو به آسمون کردم گفتم خدایا چیکار کنم؟؟؟
    یهو یاده علی فامیلمون افتادم بیدارش کردم و گفتم علی یادته یروزی گفتی دوست داری ارباب داشته باشی؟؟؟
    گفت آره چطور مگه؟؟؟
    گفتم میخوام امشب اربابت باشم دوست داری؟
    چشماش برق زد و با خوشحالی گفت آره.
    تا گفت آره،دهنش رو باز کردم و ریدم تو دهنش دوتا هم گوزیدم تو صورتش گفتم بگیر بخواب توله سگ.اونم گفت چشم ارباب و خوابید.
    تا اینجا همه چیز خوب بودکه یهو دیدم خالم از دستشویی اومد بیرون...


    به قول شاعر که میگه:


    شده شهوانیِ ما پر ز کـُستان
    ز هر شهر و دیار و کوی و استان


    همه داستان نویس و راستگویان
    همه رستم نشان و جنگجویان


    یکی قدش بلند و اهل لیفتینگ
    یکی هم کیرکلفت و بادی بیلدینگ


    همه خوشتیپ و اهل هر کـُس و کون
    تلمبه می‌زنند، با کیر پر خون


    ندیدم سایز کیری کمتر از مار
    کـُنـَد دنیا برایت تیره و تار


    کمرها پر ز آب و دیر انزال
    تو گویی نطفه‌شان از رستم و زال


    ندارند رحم بر کون های فامیل
    همی جر میدهند مانند قابیل


    زن همسایگان، راحت بمالند
    بگایند سخت تا از درد بنالند


    به نوبت میکنند توی کـُس و کون
    گـَهی توی دهان، گـَه لای پستون


    به جای خون، در رگ، آب کیر است
    نمیدانند که بی مایه فطیر است


    خلاصه فکر نکن که اهل دلقند
    همه درویش، ولیکن اهل جلقند


    نتیجه:
    چو می‌خوانی از آنها شعر و کـُستان
    تصور کن که رفتی، کودکستان


    منبع شعر: دیوان کـُ‌کا رستم


    نوشته: hamid30ghari & kokarostam

  • 111

  • 23




  • نظرات:
    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 61

    • پیشاپیش امیدوارم مورد پسند باشه و تونسته باشم لبخند به لبتون بیارم. (rose)


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،1 روز
      • 25

    • گویا جناب حمید 30گاری بزرگوار هم از میوه های درخت کسشر کذایی سایت تناول فرمودن (biggrin) (biggrin)

      چون میدونم تموم اشکالاتش عمدی بوده (البته ایشالا که بوده (devil) ) لایک!


      یه دست مریزاد هم به ککا رستم دوست داشتنی هم بگم؛ که بلاخره نمردیم اسمشون رو جلوی نوشته: زیر داستان دیدیم.


    •   amiiir_h
    • 3 هفته،1 روز
      • 18

    • چون از خودمونی کاری بات ندارم و چیزی ام بت نمیگم اما خداشاهده هرکس دیگ ای بود بش میریدم..خوشمان آمد خسته نباشید دوستان


    •   .سامان.
    • 3 هفته،1 روز
      • 33

    • لایک سوم به هر دوی شما عزیزان دل. از نظر من عالی بود، عالی... حرف دل ما هم بود!
      حیف که نمیشه بیشتر لایک داد. خسته نباشید. کستان های اخیر رو شُست و به دلم نشست. (rose)


    •   mahara
    • 3 هفته،1 روز
      • 13

    • دمت گرم عالی بود.میخواستم از شهوانی برم پشیمون شدم.دم کاکا رستم هم گرم.خیلی خندیدم


    •   eyval123412341234
    • 3 هفته،1 روز
      • 20

    • وای اون تیکه های مستعار حرف نداشت! (rolling)


    •   Hossein966661
    • 3 هفته،1 روز
      • 11

    • داستان خوبی بود! طنز خوبی از آب دراومده بود (ok)


    •   Hossein966661
    • 3 هفته،1 روز
      • 12

    • شعر کاکورستم علی بود. ایرج میرزای شهوانی هستی داداش (rolling)


    •   Banooye_shisheii
    • 3 هفته،1 روز
      • 13

    • اقا همه چیزش خوب بود اینا ب کنار شعرت محشر بووووووووود.... بیشتر بنویسید تا یکم ما دل گرم بشیم ب این سایت....


    •   Boy0513
    • 3 هفته،1 روز
      • 12

    • خیلی خوب بود (biggrin) لایک
      بازم بنویس ..
      خاله یبوست داشت؟ پنجاه دقیقه تو دسشویی چیکا میکرد؟ (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 20

    • TheBitchKing عزیز خوشحالم مورد پسندت بود.
      گفتم شاید یه تلنگری باشه تا کسشعر نویسان به خودشون بیان.


      amiiir_hعزیز عشق منی داداش، خودم گفته بودم که کسشعر نوشتم تا کستان نویسان بدونن چه چیزهایی رو نباید تو داستان هاشون بنویسند.


      .سامان. عزیز خوشحالم خوشت اومد رفیق.


      maharaعزیز خوشحالم که تونستم رضایتت رو جلب کنم.


      eyval123412341234عزیز مرسی که وقت گذاشتی و خوشحالم که پسندیدی.


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 15

    • Hossein966661عزیز خوشحالم تونستم لبخند به لبت بیارم و شعر های کاکا رستم واقعا حرف نداره و من خودم هم از هواداراش هستم.


      Banooye_shisheiiعزیز خوشحالم خوشت اومد و مرسی بخاطر وقتی که گذاشتی، درباره ی شعر هم باید بگم سروده ی کاکا رستم عزیز هستش.


      Boy0513عزیز خوشحالم مورد پسند بود.
      پنجاه دقیقه چیه دقیقه ها رو جمع بزنی بالای سه ساعت شد.اشاره کردم به دروغ گو های کستان نویس که طرف میره تو دستشویی و تا برگرده سه دست سکس میکنن و در آخر هم قسم میخورن که داستان واقعیه.


    •   ronin555
    • 3 هفته،1 روز
      • 9

    • اولأ بابت نیت اینکه خواستی احوالات مارو مفرح بخشی سپاسگزاریم؛ثانیأ حیف ازوقت گرانبهات نبود که صرف این نوع متن کردی؛ثالثأطنز سیاه ؛قلم روان میخوادکه بدون چاشنی بذله گویی روح داستان رو میگیره؛باشد که همگی رستگار شویم؛به ریش آقا؛شدیم یا داریم میشیم....


    •   Mah_mb7
    • 3 هفته،1 روز
      • 15

    • من خیلییییی خندیدم باهاشششش
      تیکه های مستعار
      عوض شدن اسم دختره
      سه سالههه
      اخ چی میدیدم (rolling)
      محشرررر بود:)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 8

    • Ophelia عزیز لطف داری و خوشحالم پسندیدی و مرسی که هستی


    •   loveteen1
    • 3 هفته،1 روز
      • 4

    • کیرم تو کستانت این دیگه چ کوفتی بود


    •   _Mehraaan_
    • 3 هفته،1 روز
      • 15

    • الان دیگه منم قاطی کستان نویسها کردی؟؟؟
      اینجوریاست داش حمید؟؟
      خیالی نیست....
      لایک 12 و یه عالمه حرف نگفته....


    •   Hooman.esf.59
    • 3 هفته،1 روز
      • 8

    • حمید و کوکا رستم عزیز عالی بود
      فقط حیف که این طنز را زود جمع و جور کرده بودید
      بازم جای کار داشت، چیزای دیگه هم می‌شد بهش اضافه کرد. ولی درعین حال که کوتاه بود
      پراز سوژه های مختلف بود
      عالی
      عالی


    •   Ado_Den_Haag
    • 3 هفته،1 روز
      • 11

    • داداش دمت گرم عالی بود.


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 9

    • ronin555عزیز راستش متوجه نشدم تعریف کردی یا نقد بود ولی درکل ممنون بابت وقتی که گذاشتی و امیدوارم خوشت اومده باشه.
      راستش درباره ی طنز نویسی، این سبک نوشتن من نیست ولی دوستان گفتن چقدر داستان های غمگین مینویسی، یکم شادش کن واسه این طنز نوشتم.


      Mah_mb7عزیزخوشحالم مورد پسندت بود.مرسی که هستی.


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 8

    • loveteen1عزیز خودت که گفتی کستان بود دیگه (biggrin)


      _Mehraaan_عزیز خوشحالم بازم میبینمت، نه داداش قاطی اول داستان خودم و خودت بود اون قسمت، اون جزو کستان ها نبود واسه خنده خودم و خودت بود ولی رو کردی رفت دیگه.


      Hooman.esf.59عزیز خیلی خوشحالم پسندیدی بچه محل


      Ado_Den_Haagعزیز مرسی رفیق خوشحالم خوشت اومد، لایک به وجودت


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،1 روز
      • 8

    • حمیدجان میدونم هدف دار مینویسی و قصدت از نوشتن این متن رو هم متوجه شدم، اما بدون تعارف بگم من از این نوشته خوشم نیومد، بهتر بود وقتت رو تو زمینه ای که استعداد داری صرف میکردی. سالها پیش کاربری بود بنام آمیرزا که این کستانها رو به طنز تبدیل میکرد و زیر داستان داستانکی مینوشت به سبک نثر قدیم، حیف که با حذف شدنش از سایت تمام نوشته هاش هم به فنا رفت، اگرنه خوندنشون برای کسانی که قصد طنز نویسی دارن خالی از لطف نبود.
      فقط بخاطر شعر کاکا رستم لایک میزنم.


    •   parto_banoo
    • 3 هفته،1 روز
      • 11

    • ک بعد مدتها خندیدم عاالی بود لایک منتظر داستانای بعدی هستیم


    •   nilajooni
    • 3 هفته،1 روز
      • 10

    • اونجا ک گوزید و طرف لرزید خیلی خوب بود ایول


    •   L(G)BT_LIFE
    • 3 هفته،1 روز
      • 11

    • عاااااالی بووود دمتون گرم دقیقا زدین وسط خال (biggrin)
      تمام واقعیت تلخ داستانارو رو کردی طنز باحالی بود حال داد
      تیکه‌هاش نابی بووود (ok)
      خسته نباشبن هردوتاتون (rose)
      لایک


    •   داریوشم
    • 3 هفته،1 روز
      • 8

    • ها ها ها،چسبید نصف شبی ساختی منو،یه ربعه دارم میخندم،خدا خیرت بده مدتی میشد اینطوری نخندیده بودم مخصوصا اینجاش : “یادم افتاد که اون فتیش گوز داره و فهمیدم اون لرزیدنشم یعنی ارضا شده بوده.” (biggrin)


    •   فرفريسم
    • 3 هفته،1 روز
      • 10

    • عالي بود?مخصوصا شعر اخرش
      موفق باشي (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 8

    • R.B.behruzعزیز عشق منی داداش، مرسی که بی تعارف نظرت رو گفتی، این واسه تنوع بود و خواستم نوشته هام از یکنواختی در بیان.بازم مرسی داداشی که وقت گذاشتی.


      parto_banooعزیز خوشحالم مورد پسندت بود و تونستم خنده به لبهات بیارم.مرسی که خوندی.


      nilajooniعزیز خوشحالم خوشت اومد، اون تیکه، تیکه ی مورد علاقه خودم هم هست و وقتی تجسم کردم کلی خندیدم.


      L(G)BT_LIFEعزیز مرسی که وقت گذاشتی و خوشحالم که خوشت اومد رفیق.


      داریوشم عزیز خداروشکر که خوشت اومد و باعث شدم لحظاتی رو شاد بشی و بخندی.لایک به وجودت دوست من


    •   Yavarfaaqer
    • 3 هفته،1 روز
      • 6

    • اما باید داستانت گی میشد چون کونی زیاد شده .داستاناشونم فراگیر شده


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 6

    • فرفريسم عزیز خوشحالم خوشت اومد، شعر کاره کاکا رستم عزیزه


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 7

    • Yavarfaaqerعزیز ممنون که وقت گذاشتی، راستش ادامه داشت و تو ادامه کون همون که تو صورتش گوزیده بودم هم گذاشتم ولی گفتم زیادی طولانی میشه اون قسمت رو پاک کردم.


    •   kokarostam
    • 3 هفته،1 روز
      • 26

    • خوب بود


      طنز بامزه‌ای بود. بالاخره بعد از این همه داستان‌های سطح بالا گاهی هم باید با طنز سرگرم شد.
      جناب حمید عزیز فرمودند که در مورد داستان‌های شهوانی چند بیت شعر بگم که اطاعت امر شد. امیدوارم که شعر این حقیر از بامزه‌گی داستان کم نکرده باشد.


      ها کـُ‌کا


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 10

    • kokarostamعزیز شکسته نفسی میکنی.
      منت سره بنده و داستانم گذاشتی، اگر داستان مورد لطف دوستان قرار گرفته شک نکن بخش اعظمش بخاطر شعر زیبای توء داداش.بازم ممنون بخاطر اشعار زیبات.
      بمونی برامون.لایک


    •   Mr.Arcturus
    • 3 هفته،1 روز
      • 5

    • پشمام، عجب شعری بود، دمتون گرم :|
      من خودمم دو روز پیش داستان (کستان) یا هرچی فرستادم هر شب با استرس میام داستان ها و کامنتارو میخونم ?


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 6

    • Mr.Arcturusعزیز خوشحالم مورد پسندت بود.
      ایشالا داستان شما هم آپ میشه و دوستان ازش استقبال میکنن.


    •   سیاه_مشق
    • 3 هفته،1 روز
      • 10

    • خیلی خوب بود، ممنون
      راستی دهه فجر پیشاپیش به همه. دوستان من جمله دوست عزیزمان حمید ۳۰گاری ( اسمش نشون میده وضعش خوبه)و همه هم وطنان در زمینه نقطه، نگارش، کامنت اول، لایک اول،دیس لایک اول، نقد اول، و همین طور به سامان و شاه ایکس و تمامی دست اند کاران فردا بخوان، جلوگیرندگان کامنت دوست یابی، تریسام یابی، بکن یابی همینطور کامنت گذارانی که کامنتشان با عث خر ذوق شدن نویسنده ( بانوان ایول و سپیده) و کامنت گذارانی که کامنتشان باعث ریدن نویسنده به خود( شاه ایکس) دوستان همیشه در صحنه، دوستان همیشه در پشت صحنه و در آخر
      تبریک بسیار ارجمندی برای شرکت گلنار داریم
      باشد در سایه این دهه پر شکوه جق های انقلابی بزنیم و در راستای آرمان های نظام راست کنیم.

      و من الشهوانی توفیق
      (خدایی اگر خوب از همه تشکر کردم بگین )
      یا جق


    •   Gozaran
    • 3 هفته،1 روز
      • 5

    • وای تانصف بیشتر نخوندم
      چون اگر باقیش رو بخونم از صدای خنده هام همسایه ها بیدار مشن
      فقط لایک کمه


    •   سیاه_مشق
    • 3 هفته،1 روز
      • 8

    • اوه یادم رفت
      همین طور تشکر میکنیم از آدمین عزیز که واقعا لطف میکنن و داستان ها رو میخونن و با مدرن ترین روش های روز دنیا داستان رو طبقه میکنند، خدا قوت پهلوان( خایمال خودتی، جقی، بدبخت، )


    •   Lucky.man
    • 3 هفته،1 روز
      • 14

    • خخخخخ
      حمید دهنت سرویس. ما رو امشب به گا دادی. امشب مهمان هستم. نصفه شب هواسم نبود داشتم بلند بلند میخندیدم. بچه های خواهرم میگن دایی چی میخونی بلند بخون.
      یعنی تمام داستانا را تو همین داستان میشد خوند. هنوز یاد بعضی قسمتاش میافتم، میخندم.
      دمت گرم خیلی باهال بود. خیلی وقت بود از ته دل نخندیده بودم.


      ککا رستم، جایزت یه جلد دیوان شعر مرحوم پدرمه. خیلی باهال بود. ایرج میرزا رو تو قبر شاد کردی.


      دمتون گرم. دنیا به کامتون، عزت زیاد، پاینده باشید.


    •   Sepehr_2000
    • 3 هفته،1 روز
      • 9

    • واقعا لایک داشت و اینو نمیگم که یه وقت نیای خصوصی بهم فحش بدی، واقعا حال و هوام رو عوض کرد
      راستش چون این چند وقته تبلیغات گستردشو میکردی فکر میکردم کسشعر از آب در بیاد مثل همه چیزایی که تبلیغ میشن
      ولی خوب بود


    •   mostoufi
    • 3 هفته
      • 6

    • یه طنز ناب و آبدار از سیگاری
      خدات هم عمر بده هم رستگاری
      از این پس هر که کستانی نویسد
      کمین باشد ز خر در پشت گاری


      ممنون از کاکارستم با اختتامیه طوفانیش- ها وولا


    •   سدمرتضی
    • 3 هفته
      • 4

    • چاکریم حمید جان خیلی با حال به احوال این روزای سایت پرداخته بودی دمت گرم


    •   Xmen82
    • 3 هفته
      • 5

    • حرف دلمو زدی بیشتر بنویس;بیشتر برین به این کستان نویسا دمت گرم مشتی (rose)


      للللااااییییکککککککک


    •   Ram_3612
    • 3 هفته
      • 5

    • ممنون عالی بود، فقط برو خصوصی اونایی که دیسلایک دادن فحش بده???????


    •   sepideh58
    • 3 هفته
      • 11

    • لایک ۳۰ آقا حمید عزیز .بامزه بود (biggrin)


    •   Hooman.esf.59
    • 3 هفته
      • 6

    • اتفاقا باید به کوکا رستم گفت که این یکی از بهترین شعرهایی بود که تابحال سروده
      همچین قشنگ معلومه باعشق و باحوصله این ابیات را نوشته
      آخه مگه میشه حمید سفارش کار بده
      آدم از دل و جون مایه نزاره؟


    •   پروفسور بالتازار
    • 3 هفته
      • 7

    • حمید خان کارت عالی بود مخصوصاً اینکه کوکا رو هم آوردی پای کار دم هر دو شما گرم، اون لرزیدن های حین ارضا عالی بود فقط یکی هم به این کونیا می‌زدی تکمیل میشد


    •   Losser
    • 3 هفته
      • 4

    • (rolling) (rolling) ?
      خوب بود


    •   Scott12
    • 3 هفته
      • 3

    • نه ظاهرا فحش ندادن.زودقضاوت کردم اینبار.
      داش حمید دمت مانند خورشید آتشین.عالی بود.
      موندم اروتیک بنویسم طنز بنویسم خلاصه که گله داریم از این سردرگمی ها.


    •   zodiakxxx
    • 3 هفته
      • 9

    • دمت گرم داش حامد عالی بود
      لایک ودیگر هیچ ;)


    •   Alat_Tanasoli
    • 3 هفته
      • 7

    • دمتون گررررم.


      اتفاقا منم یکی مث همین رو داشتم مینوشتم به اسم "بیضه مغزان قلم به دست"
      ولی شما دیگه تیر آخر رو زدید.


      37 و درود فراوان.


    •   saeedno15
    • 3 هفته
      • 10

    • حمید جان عالی بود دمت گرم،حرف دل همه ی بچه هارو زدی.
      غلط های املایی عمدی خیلی خوب بود
      یه دست مریزاد و خسته نباشید هم به ککا رستم عزیز میگم که مثل همیشه شعرشون عالی بود.
      لایک37 در نهایت احترام (rose)


    •   Scott12
    • 3 هفته
      • 8

    • ککا گر میشوی دلشاد ز اشعار
      بدان دست به کیرند اینجا اشرار
      گویی اینان حاضر به جهادند
      ممد و صادق و سهراب و افشار
      کمی درمکتب ما چیزی آموز
      خورد شاید به دردت دو یکی روز
      گیر قلم چو گرز، محکم
      برکش شمشیر و نکن چون خستگان قوز
      دلی داری به مانند آب دریا
      بود سیرت به حالت آب دریا
      نمک ها گفته ای در مکتب سکس
      حری و آزاده ای چون آب دریا.


      بابا شاعر خز تراس (بنا بر ارادت خاص به بابا طاهر کم لباس همون مودبانه عریان تخلص جدید این جانب بدین گونه انتخاب گردید.)


    •   SSAa699
    • 3 هفته
      • 8

    • حمید جون مرسی بابت زحمتی که کشیدی .دستت در د نکنه .لایک ۳۹
      اون تیکه که گفتی :همه بصورت خیاری خوابیدن ،خیلی جالب بود خخخخ


      ازکاکا رستم هم ممنونم بخاطر شعر زیباش (rose)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 5

    • سیاه_مشق عزیز خوشحالم مورد پسندت بود رفیق.
      از همه اسم بردی کاکا رستم رو یادت رفت من از طرفت بهش تبریک میگم (biggrin)


      Gozaranعزیز خوشحالم که تونستم خنده به لبهات بیارم رفیق.
      Lucky.manعزیز دقیقا این مساله واسه منم پیش اومده و با بدبختی پیچوندم.مرسی که وقت گذاشتی رفیق.


      Sepehr_2000عزیزه منی، من اهل فحش دادن نیستم اون فقط شوخی بود، بابت داستانم شکر خدا که شرمنده نشدیم.


      mostoufiعزیز ممنون بابت شعر قشنگت واقعا لذت بردم.
      خوشحالم از داستان خوشت اومد.


      سدمرتضی عزیز خوشحالم مورد پسندت بود دوست من.


      Xmen82عزیز فکر کنم حرف دل همه بود.خوشحالم خوشت اومد.


      Ram_3612عزیز من بنظر همه احترام میذارم ولی چشم فق بخاطر تو (biggrin)


      sepideh58 عزیز مرسی که وقت گذاشتی دوست خوب من.


      Hooman.esf.59عزیز کاکا رستم مثله تو دوست خوبم بهم لطف داره واقعا شعرش به داستانم کمک زیادی کرد.


      پروفسور بالتازارعزیز ایشالا کاکا رستم حالا که به نویسنده ها اضافه شد قطع نکنه و با شعر داستان بگه و لذت ببریم.
      بالا گفتم داستان ادامه داشت و به کونی ها هم زده بودم ولی خیلی طولانی شد حذفش کردم.


      Losserخداروشکر که پسندیدی


    •   سیاه_مشق
    • 3 هفته
      • 4

    • ای وای بر من آقا شرمنده، خیلی زشت شد . بهله از ماکو رستم تشکر ویژه داریم
      اسمش میزنه شیرازی باشه، پس حتما خسته هستش، حوصله اش نمیکشه بخونه کامنت ها رو ( علم و حالا ای موقه) واقعا لذت برم


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 5

    • Scott12عزیز نه فحش ندادن (biggrin) خوشحالم خوشت اومد


      zodiakxxxعزیز عشق منی.خوشحالم خوشت ا‌ومده.لایک داری.


      jojoooooooooooعزیز خداروشکر تونستم خنده به لبات بیارم.


      آلت تناسلی عزیز خوشحالم خوشت اومد.بنویس داداش، این کستان ها انقدر جای مانور دارن که ده تا داستان میشه ازشون آپ کرد.


      saeedno15جان مرسی لطف داری رفیق.
      SSAa699عزیز خوشحالم خوشت اومد.
      الان که کامنتت رو دیدم یهو به فکرم رسید چرا یه تیکه سکس خشن بهش اضافه نکردم؟؟؟حیف شد.


    •   mrs_thetis
    • 3 هفته
      • 12

    • چند وقتیه نه رغبتی به خوندن دارم نه نوشتن ادامه ی داستانم..
      ولی از اسم داستان فهمیدم شما نوشیتن پس فهمیدم ارزش خوندن داره:)
      بعدشم که تا دلتون بخواد خندیدم (rolling)
      بعضی جاهاشم که خیلی باحال اومد به نظرم
      فتیش گوز (rolling)
      عوض شدن اسم (rolling)
      ووووای چی میدیدم (rolling)
      3 ساله!!! (rolling)
      در کل باحال بودو حرف دل خیلیامون بود.
      برای تنوع خوب بود:)
      خسته نباشین:)و منتظر داستان های بعدی هستیم.
      و در ادامه تشکر ویژه از کُکا رستم بخاطر شعر زیباشون:)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 5

    • miss_thetisعزیز خیلی خوشحالم که خوشت اومد و تونستم خنده به لبهات بیارم.
      مرسی به خاطر کامنتت که بهم روحیه داد و خستگیم رو در کرد


    •   SSAa699
    • 3 هفته
      • 6

    • خخخخ
      اشکالی نداره حمید جون ایند فه اضافه کن همراه با بی اعصابی مرد هنگام سکس


    •   مردزخمی
    • 3 هفته
      • 4

    • لایک ویژه واسه هر دونفرتون، عالی بود


    •   Samer66
    • 3 هفته
      • 4

    • عالی بود حمید خان اکانتم پاک شده بود به عشق خودت دوباره اکانت ساختم تا بیام بگم عالی بود بدجور حال کردم با داستانت مخصوصا اونجا که گوزیدی تو صورت طرف پاره شدم از خنده (rolling)
      بازم برامون بنویس حمید خان لایک داری


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 4

    • SSAa699عزیز ایشالا.


      امیرخان۱۳۴۱عزیز ممنون رفیق لطف داری.خداروشکر که تونستم شادت کنم.


      مردزخمی عزیز ممنون رفیق لایک به وجودت


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 3

    • Samer66عزیز خوش برگشتی،خوشحالم که داستانم تونست راضیت کنه و خنده به لبهات بیاره رفیق


    •   Nikolfidas
    • 3 هفته
      • 2

    • افرین افرین افرین افرین
      جیگری عشقی
      عااااااااالللللللللییییییی


    •   Aber11
    • 3 هفته
      • 2

    • ریدی.... از این نمونه قبلا ده تا بیشتر نوشتن.. خیلی لوس و بیمزه و مسخره بود... کیر نفر بعدی تو فرق سر کله کچلت.. کون سوراخ


    •   Newah007
    • 3 هفته
      • 4

    • حمید جان......


      داستان فوق العاده بانمکی نوشتی و دو نکته در داستانت نقطه اوج بود, یکی قفل شدن لبها توی تالار و دومی هم شعر خیلی باحال و درستی که نوشته بودی....


      اما اگه اسم داسنان و توضیحات اولش رو ارایه نداده بودی و اجازه می دادی که مخاطبینت غافلگیر بشن و خودشون به این نتیجه برسن که این داستان هجو نامه ای بر داستانهای سایت هست, خیلی بهتر و جذابتر می شد....


      لایک داری گل پسر


      Lor Boy


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 2

    • Nikolfidasعزیزممنون لطف داری رفیق.لایک به وجودت.


      Aber11عزیز پوزش که داستان باب میلت نبود امیدوارم تو داستان های بعدی بتونم راضیت کنم.


      Newah007عزیز خوشحالم باب میلت بود، اون تضیحات اول رو بخاطر این دادم که بخاطر توهین های اول داستان یوقت کسی ناراحت نشه و بدونه منظور مسخره کردن کستان نویسان هستش نه توهین به بچه ها.خوشحالم که داستان مورد پسندت بود.


    •   ali80xx
    • 3 هفته
      • 5

    • خداوکیلی خیلی عالی بود باهر خطش یک ساعت خندیدم
      عجیبه شاه ایکس نظر نداده!!!


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 2

    • ali80xxعزیز خداروشکر که داستان مورد پسندت بود و تونستم لبخند به لبات بیارم رفیق


    •   Marshaall_Boss
    • 3 هفته
      • 6

    • (rolling)


      دمت گرم حمیدجان...کلی خندیدم...عالی بود...لایک


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 2

    • Marshaall_Bossعزیز مرسی که وقت گذاشتی و داستان رو خوندی و خوشحالم مورد پسندت بود.لایک به وجودت


    •   Sexybreasts
    • 3 هفته
      • 5

    • لايك (rolling) (rolling) (rolling)


    •   lovely_grl
    • 3 هفته
      • 7

    • این خوبه ک میتونی طنزم بنویسی:)


    •   رستم007
    • 3 هفته
      • 4

    • روده بر شدم
      دمت گرم
      ✌️✌️✌️✌️


    •   Irish..GuNNer
    • 3 هفته
      • 7

    • میکس دوتا از اسطوره ها. واقعا خوندنش حال میده.
      اون صحنه مستعار عالی بود (rolling) (rolling)
      ابیات آخرشم ایول داشت . واقعا مچ فوق‌العاده ای هستید.
      موفق باشید.
      لایک.


    •   Avvaaa
    • 3 هفته
      • 6

    • بعد از مدتها،خندیدم (biggrin)


    •   Gayaneh
    • 3 هفته
      • 7

    • حمید جان(مستعار) دستت درد نکنه داداش،تیکه هات بدرستی جای خودشونو پیدا کرده بودن و باعث شدن با خوندنشون بارها و بارها بخودم بلرزم و ارضاء بشم،انگار نه انگار که من(مستعار) من مثل خیلی از ایرانی ها (مستعار) یه قدِ خیلی کوتاه ۱۸۵ سانتی و دور از جون معاملهء خیلی معمولی ترِ ۲۷/۵ سانتی دارم(همراه با لرزش و ارضایی دیگر)


      کُکا رستم دست مریزاد کا،میدونم شعر اروتیک حتی از داستان اروتیک هم سخت تره ولی همیشه و فی البداهه اشعارتو دوست دارم،قربان هرودوتون،گایانه(مستعار) (rose) (ok) (rose)


    •   Gayaneh
    • 3 هفته
      • 5

    • راستی حمید دقت کردی جدیداً میخوای اسمتو بنویسی یدونه h اضافه میذاری؟


    •   iman_pro
    • 3 هفته
      • 4

    • خوشمان امد (rolling)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 5

    • Sexybreastsعزیز لایک به وجودت خوشحالم خوشت اومد.


      lovely_grlعزیز خوشحالم داستان مورد پسندت بود.و درباره ی طنز نویسی باید بگم واقعا کاره یختی هست.از اینکه از اسم پلاکِ۱۴ هم استفاده کردم امیدوارم به دل نگیری و فقط قصدم شوخی بود.مرسی که وقت گذاشتی.


      رستم007عزیز خوشحالم تونستم خنده رو لبات بیارم.لایک به وجودت.


      Irish..GuNNerعزیز خیلی خوشحالم که داستان مورد پیندت بود و کامنتت رو دیدم، دیروز جویای احوالت شدم و سراغت رو از بچه ها گرفتم، فکر کنم امتحانات بدجور درگیرت کرده، مرسی که وقت گذاشتی و داستان رو خوندی.


      Avvaaaعزیز خوشحالم که تونستم بخندونمت، مرسی که خوندی دوست من.


      Gayanehعزیز خیلی خوشحالم کامنتت رو میبینم و خوشحالتر واسه اینکه تونستم نظرت رو جلب کنم.
      مرسی که وقت گذاشتی رفیق.
      درباره ی اسمم هم دمت گرم خودم اصلا حواسم نبود و از دستم در رفته، ممنون که بهم گفتی (rose)
      امیدوارم نویسنده ها بعد خوندن داستان به خودشون بیاد و دیگه از این واژه های رو مخی استفاده نکنن.
      لایک داری رفیق


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 5

    • Sexybreastsعزیز لایک به وجودت خوشحالم خوشت اومد.


      lovely_grlعزیز خوشحالم داستان مورد پسندت بود.و درباره ی طنز نویسی باید بگم واقعا کاره یختی هست.از اینکه از اسم پلاکِ۱۴ هم استفاده کردم امیدوارم به دل نگیری و فقط قصدم شوخی بود.مرسی که وقت گذاشتی.


      رستم007عزیز خوشحالم تونستم خنده رو لبات بیارم.لایک به وجودت.


      Irish..GuNNerعزیز خیلی خوشحالم که داستان مورد پیندت بود و کامنتت رو دیدم، دیروز جویای احوالت شدم و سراغت رو از بچه ها گرفتم، فکر کنم امتحانات بدجور درگیرت کرده، مرسی که وقت گذاشتی و داستان رو خوندی.


      Avvaaaعزیز خوشحالم که تونستم بخندونمت، مرسی که خوندی دوست من.


      Gayanehعزیز خیلی خوشحالم کامنتت رو میبینم و خوشحالتر واسه اینکه تونستم نظرت رو جلب کنم.
      مرسی که وقت گذاشتی رفیق.
      درباره ی اسمم هم دمت گرم خودم اصلا حواسم نبود و از دستم در رفته، ممنون که بهم گفتی (rose)
      امیدوارم نویسنده ها بعد خوندن داستان به خودشون بیاد و دیگه از این واژه های رو مخی استفاده نکنن.
      لایک داری رفیق


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 3

    • iman_proعزیز خوسحالم داستان مورد پسندت بود


    •   ssonna
    • 3 هفته
      • 5

    • قسمت تخت و لرزش تخت رو خوندم نصفه شبی انقدر بلند خندیدم که بابا مامانم بیدار شدن دعوام کردن :( (dash) (dash)


    •   Hooman.esf.59
    • 3 هفته
      • 2

    • سیاه مشق عزیز
      اون که شیرازی ها میگن کاکو است
      ککا هم همون معنی کاکو را میده ولی تلفظش فرق میکنه.


    •   Hooman.esf.59
    • 3 هفته
      • 2

    • حمید جان
      اینو ندیدم کسی بپرسه
      چرا
      اینجا توی تایتل داستان
      30gari
      شده 30ghari؟ اشتباه تایپی است یا فلسفه داره؟


    •   Niusha1
    • 3 هفته
      • 6

    • لایک 60
      ورود خودم رو با اولین کامنت زیر این داستان به خودم تبریک میگم! (خنده)
      پیشرفتت مشهوده حمید جان
      تو سایت جای داستانای یه نفر خیلی خالیه اونم اگه بود شبم ساخته میشد "مهران عزیز"
      گفتم بیام حالتون رو بپرسم....به خصوص مهران...


    •   _Mehraaan_
    • 3 هفته
      • 5

    • Niusha ممنون از محبتت نیوش.
      تو خودت قند و نباتی عزیز. جای خودت هم خالیه حسابی.
      خودم شبتو میسازم غم مخور! (biggrin)


    •   Willsmith
    • 3 هفته
      • 3

    • اولین باره کامنت میذارم
      دمت گرم واقعا
      راحت به خنده نمیفتم ولی ترکیدم
      قشنگ شمه‌ای بود از تمام کستان‌های اینجا
      مخصوصا شربت???


    •   راز40
    • 3 هفته
      • 3

    • عالی بود ? ? ???خیلی با استعدادی پسر جون. موفق باشی?????


    •   royaei
    • 3 هفته
      • 4

    • خوب بود ؛
      کلی خندیدم ؛
      ایده ای جالب و در نوع خودش تازه ای بود ؛
      موفق باشی


    •   Dr.rohani
    • 3 هفته
      • 3

    • درود درود درود
      واقعا حرف دل همه رو گفتی
      این کستان نویسها فکر میکنن برای مهد کودکی دارن داستان میگن.
      کاش از نصیحتهات پند بگیرن
      بازم درود


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 4

    • ssonnaعزیز مرسی که وقت گذاشتی و خوشحالم که تونستم بخندونمت.واسشون میخوندی اوناهم میخندیدن (biggrin)


      Hooman.esf.59عزیز اشتباه تایپی هستش.


      Niusha1عزیز خیلی خوش برگشتی و با دیدن کامنتت خیلی خوشحال شدم، واقعا جای خالیت تو سایت احساس میشد.
      امیدوارم برگشتت پایدار باشه و باز هم داستان های قشنگت رو بخونیم.
      ممنون از لطفت و خوشحالم داستان مورد پسندت بود.


      Willsmithعزیز پس خوشبحال من که اولین کامنتت نصیب من شده.
      خوشحالم از داستان خوشت اومده.
      به شهوانی خوش اومدی رفیق.


      راز40عزیز ممنون بابت تعریفت و مرسی که داستان رو خوندی و خوشحالم باب میلت بود.


      royaei عزیز خیلی خوشحالم که تونستم لبخند رو لبات بیارم.مرسی که داستان رو خوندی.


      Dr.rohaniعزیز درود بر شما، ما هم امیدواریم داستان رو بخونن و به نصیحت های ما عمل کنن بلکه داستان های بهتزی بخونیم.مرسی که داستان رو خوندی و خوشحالم مورد پسندت بود


    •   شنل_قرمزی
    • 2 هفته،6 روز
      • 5

    • (rolling) (rolling) (rolling) فقط اونجایی که نوشته بودی فامیل)مستعار( و انجاهایی که سمیرا و حمیرا رو مخصوصا قاطی نوشته بودی.خیلی خوب بود عین داستانای مسخره بود با کلی قلت عملایی (rolling)


    •   ssonna
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • hamid30gari
      آره خب اونوقت یکاری میکردن از پایینم بتونم بخندم <img class=" /> :-*


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • شنل_قرمزی عزیز ممنون که خوندی و خوشحالم مورد پسندت بود. (ok)


      ssonna (rolling) (rolling) (rolling)


    •   Arminnini
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • مغزتو گاییدم فکم درد گرفت عالی بود


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • Arminniniعزیز خوشحالم که تونستم خنده به لبات بیارم و داستانم رضایتت رو به همراه داشت.لبت همیشه خندان


    •   amirdzed
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • هر سری میخونم میپاچم از خنده.
      اینو که میخونم یاد اون آکا میلاد میفتم.نمیدونم چرا (biggrin)


    •   amirdzed
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • شعر کوکا رستم هم که مث همیشه عالی
      انقد خندیدم به اون تیکه "کیرتون دهنم و کستون فرق سرم"


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • amirdzedعزیز خداروشکر، بخاطر پارس سفید ۹۳ یاده اون می افتی.
      اون تیکه واسه داستان اونه (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • amirdzedعزیز خداروشکر، بخاطر پارس سفید ۹۳ یاده اون می افتی.
      اون تیکه واسه داستان اونه (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • لایک داری داداش


    •   مردزخمی
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • یه بار دیگه خوندم و لذت بردم و خندیدم، ممنون از هر دوتون، هزاران لایک تقدیمتان.


    •   Caboos1
    • 2 هفته،6 روز
      • 10

    • حمید سیگاری چطوری
      با بعضی جاهاش ارتباط نگرفتم ولی بعضی جاهاش برام جذاب بود چون فتیش گاییدن اینایی که واقعیه این داستانا رو مینویسن دارم
      اینا با این طعنه و کنایه ها آدم نمی شن
      فحش برا اینا حکم پنی سیلین داره و ما هم الکساندر فلمینگ فقط اون نوبل پزشکی گرفت ما نوبت روانپزشکی
      ایراد گرفتن به این کسخلا مثل لگد زدن به قوطی خالیه روغن لادن طلایی می مونه
      خودشون فک میکنن خیلی خفنن ولی مغزشون پالم داره
      لایک رفیق


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • مردزخمی عزیز ممنون رفیق لطف داری.لایک به وجودت، لبت همیشه خندان.


      کابوس جون عزیز دلِ برادر جای خالی کامنتت زیر داستان به شدت احساس میشد، خیلی خوشحال شدم کامنتت رو دیدم.
      ما گفتنی ها رو گفتیم باشد که کستان نویسان عزیز رستگار شوند.


    •   Caboos1
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • عزیزی
      فقط تو کامنتا به ککا رستم گفتی بخش اعظمش
      سمیرا و حمیرا رو دیدم
      بخش اعطمشو ندیدم


    •   hot_top_boy
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • دم جفتتون گرم که هم حرف دل ما کاربرا رو زدید هم شادمون کردید و باعث شدید بخندیم


      حمیدجان مرسی بابت وقتی که گذاشتی برای نوشتن
      ککا رستم عزیز یا بهتره بگم حشرالشعرای شهوانی ، دمت گرم بابت شعر ، عالی بود


      جفتتون دوس داشتنی هستید
      همکاری خوبی از اب در اومد ، امیدوارم بازم همکاریتون ادامه داشته باشه


    •   moshsen2020
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • دمت گرم حسابی خندیدم


    •   ehsan9705
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • با نمک بود حمید خان
      رستم خان دستت درد نکنه
      ممنونم


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • hot_top_boyعزیزمرسی که وقت گذاشتی و خوشحالم مورد پسندت بود.مرسی از تعریفت رفیق لطف داری به ما.


      moshsen2020عزیز خوشحالم مورد پسندت بود رفیق.لبت خندان.


      ehsan9705عزیر خوشحالم که راضی بودی.مرسی که وقت گذاشتی رفیق


    •   Yavarfaaqer
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • داش حمید.خیلی ابراز احساسات کردی و تشکر کردی.ان شا الله اسکار که گرفتی خبرشو اینجا بذار.اما خداییش قشنگ بود معلوم بود وقت گذاشتی. خیلی هم وقت گذاشتی براهمین همه خوششون اومد


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • Yavarfaaqerعزیز خوشحالم مورد پسندت بود رفیق، بد یا خوب عادتمه از دوستان چه از داستان تعریف کنن چه انتقاد بخاطر وقتی که گذاشتن تشکر کننو این موضوع رو تو تموم داستان هام میتونی ببینی.
      چشم حتما اسکار دادن خبرت میکنم رفیق.
      درباره ی وقت گذاشتن هم دقیقا درست فهمیدی رو این داستان خیلی بیشتر از بقیه وقت گذاشتم و تقریبا بالای دو سه ماه داشتم نکته برداری میکردم چون طنز نویسی خیلی سخته و اینکه بخوای تعدادِ زیادی نفر رو با سلایق مختلف بخندونی کار رو سخت تر میکنه، خدارو شاکرم که تو این امر موفق بودم و مورد لطف و حمایت دوستان قرار گرفتم.
      لبت همیشه خندان و دلت خوش باشه رفیق.


    •   saeed1hamraz
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • حمید جون خوندم هرچند در برخی از قسمتها خنده دار بود و مشخص هم بود سعی کردی که برای بهتر شدن داستان های دیگران کامی برداری / اما فراموش نکن با این قبیل نوشته ها کم کم امضایی که داری ایجاد میکنی و محو و حذف میکنی . نظر شخصی من این هست سبک خودت و که در همین مدت کمی که توی سایت دنبال میکنی و با زحمت و تلاشی که کم و بیش برای شناساندن و بهتر شدن قلم خودت بوجود آوردی >بخدا حیف هست بخاطر این که دیگران و به اشتباهاتی که دارند واقف کنی > یکباره به خودت بیای ببینی ازمسیری که قرار داشتی خارج شدی . حمید جان من میتونم خیلی راحت با یک تعریف نیم بند و نوشتن حرفهایی الکی > هم خودم و پیش تو عزیز کنم < هم اینکه زحمت بخودم ندم این همه بنویسم تا بشما بگم این کار و نکن یا بکن . چراکه خودت بهتر از من میفهمی چکاری و باید انجام بدی و از چکاری دوری کنی . و با یک لایک و تعریف و به به و چهچه کردن خودم و پیش تو و دوستان دیگه عزیز کنم و با این چرندیاتی که اینجا نوشتم و تخریب خودم < جلوگیری کنم و بقولی با سیاست جلو برم . اما چکنم که وقتی حرف از دوستی میزنم < همانطور که بروبچه های همسن و سال من یاد گرفتیم که پای رفاقت < در هر شرایطی باید ایستاد . حتی اگر بقیمت این تمام شود که از چشم دوستان عزیزخودمون بیافتیم . اما درعوض پیش خودمون و وجدان فسیل شده و بیمارمون < سرمون و بالا میگیریم که برای منفعت های پشمکی یا واقعی < از وجودمون هزینه نکردیم که بعد از مدتی بی وجودی خصیصه بارز و شناسه اصلی هویتی ما بشه . خب دوست عزیز این داستان و نوشتم که اگر با خوندنش خنده به لب نیاری < بخواست خدا ناراحتی و اخم هم بچهره نیاری و شاید وظیفه ای که برای خودم فرض میدونم < هم پیش شما و شاید دیگر دوستان بزرگوار خودم تونسته باشم این نکته رو یادآوری کنم که اگر دوست همدیگه هستیم واقعیتی که احساس میکنیم و برداشت واقعی خودمون و بیان کنیم و بنویسیم که الکی نگیم خیلی خوبه و یک راه و مسیر غلط و پیش پای دیگری نگذاریم . البته فراموش نکنیم که فقط نظر شخصی ماهست و ممکنهاصلا حق با مانباشه و اشتباه کرده باشیم . مانند من که ممکنه احتمالا همه حرفام مانند همه کارهام صد در صد غلط و اشتباه باشه . برای شادی روح خودتون یک
      آه هههههههه بکشید و زیپ شلوارو ببندیم ..... سربلند باشید همگی و از تمام زندگی مسخره ای که داریم لذت ببریم و الکی خوش باشیم . سکسی باشیم و اما سکسی بکسی نارو نزنیم . برم زودتر قرص و بخورم که دکتر بفهمه بازم منو میفرسته بخش زنجیری ها دوباره ....


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • saeed1hamrazعزیز دوست خوب و قدیمیِ من، واقعا خوشحالم که نظرت رو مستقیم بهم گفتی و به قول خودت به به و چه چه الکی نکردی، مطمئنا من سبک خودم رو دنبال خواهم کرد و این داستان به نوعی فقط یه آزمون برای قلم خودم بود و به درخواست دوستان که میگفتن قلمت غمگینه و گاهی شادش کن.
      خیلی خوشحالم که دوستی مثل تو کنارم هست و خواهد بود.
      خیالت راحت باشه که کامنتِ قشنگت نه تنها تو رو از چشمم نمیندازه بلکه ارزش و اعتبارت رو بیشتر هم میکنه.
      بمونی برام رفیق.
      لایک به وجودت رفیق


    •   saeed1hamraz
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • همیشه و همه جا سربلند باشی و برقرار . منتظر نوشته های قشنگ همیشگی ات هستم


    •   Saman._.ss
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • (rolling) (rolling) (rolling)
      من اصلا حرفی ندارم


    •   ایکاروس
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • به خاطر حضور کم رنگم معذورم . در آینده ای نه چندان دور شاید علتش رو بگم ...
      بسیار عالی بود دوست عزیز .
      باید یه نامه به مجله ی گل آقا بنویسم تا چاپ بشه ‌...


    •   احمد ذوقی
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • (rolling) (rolling) (rolling)


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • Saman._.ssعزیز خوشحالم داستان مورد پسندت بود رفیق.


      ایکاروس عزیز جویای احوالت بودم.خوشحالم که تونستم خنده به لبت بیارم.لایک داری.


      احمد ذوقی عزیز لبت همیشه خندان دوست من


    •   fuckermofti
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • داداش شروع داستان خوب بود حال میکردیم ولی از وسطا شر و ور شد ولی لایک


    •   SexyMind
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • هر دو عزیز دل خسته نباشین... با چند جای داستان واقعا حال کردم... شعر هم خوب و وزنش عالی بود...
      از آوردن دختر ساله تو داستان اصلا خوشم نیومد... حتی به صورت طنز...
      در کل ارزش لایک رو داشت... دمتون گرم :)


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • fuckermofti عزیز خوشحالم داستان رو پسندیدی رفیق.


      SexyMindعزیز خیلی خوشحالم کامنتت رو میبینم رفیق و اینکه تونستم لبخند به لبات بیارم.
      لبت همیشه خندون


    •   Reza18aa
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • ناموسا دو ساعت دارم به اونجا که خالهه رفت دستشویی میخندم . حاجی دهنت سرویس بازم بنویس . باحالترین داستانی کصشعری بود که خوندم. لایک ۹۵ اُم تقدیم به تو


    •   d022018
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • یه کوچولوی 35 سانتی??


    •   محمدیاسی
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • سلام حمید جان .
      بازم مثل همیشه عالی نوشتی دستت طلا.


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • Reza18aaعزیز خوشحالم مورد پسندت بود رفیق.


      d022018عزیز کنایه به کسایی بود که میگن کیرم کوچیکه وسط داستان میگن سی سانته.مرسی که خوندی رفیق.


      محمدیاسی عزیز ممنون رفیق، تو همیشه بهم لطف داشتی و داری، خوشحالم مورد پسندت بود


    •   ahhahh
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • ناموسا نخونده لایک مگه میشه آقا حمید داستان بنویسه و بد باسه لایک 109 با تقدیم


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • ahhahhعزیز مرسی لطف داری به من رفیق.
      لایک به وجودت


    •   HeesSs
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • (rose) (biggrin)


    •   f.f.life
    • 5 روز،11 ساعت
      • 0

    • داستان خوبی بود هر چند می تونست پایان خایه فنگ کننده هم داشته باشه در ادامه ی اینکه خاله ات اومد بیرون.
      در مجموع نگرشی انتقادی به ادمین با این کسشر هایی که میزاره خلاصه یک روز در سایت شهوانی در این داستان دیده میشه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو