کمربند

1391/01/21

کامپیوتر رو روشن کردم و طبق معمول همیشه رفتم اینترنت! تصمیم گرفته بودم امروز فقط یک ساعت وصل باشم اما…شانس بدم همه تو اد لیستم «آن» بودن ومشتاق حرق زدن با من!

@@@@@@@@@@

هنوز سرم توی کامپیوتر بود وداشتم تند تند جواب این و اونو میدادم که پدر با عصبانیت تمام در اتاقمو باز کرد وسیم کامپیوتر را با شدت از پیریز کشید. با شگفتی و ترس از جا پریدم و لبمو گاز گرفتم ،چدر داد کشید:« تو خجالت نمیکشی؟از ظهر تا حالا هر چی زنگ میزنم تا بگم امشب مهمون داریم این کوفتی اشغاله! نه…واقعا 6ساعته داری چی ور میزنی؟ ها؟ مگه نمیگم این قدر تلفنو اشغال نکن؟…»

من من کنان گفتم:« ا…ام…ب…بب…ببخشید! به خدا حواسم نبود میخواستم یکساعته کارمو تموم کنم ولی…»که داد پدر لالم کرد:« ساکت شو ! دختره بیشعور!قبض تلفن این ماه بیاد من میدونم و تو!حالا هر چقدر دلت میخواد ور بزن و بی ادبی کن تا بموقعش ادبت کنم!»

و درو محکم کوبید بهم و رفت بیرون! تنم از ترس میلرزید بغض گلومو فشار میداد…زدم زیر گریه!

@@@@@@@@@

کم کم تهدید پدر یادم رفت! مثل قبل بالای 5 ساعت تلفن اشغال بود!پدرم هم کاری بهم نداشت فقط لب میگزیدو سرشو تکون میداد!تا اینکه یه روز که داشتم با مریم حرف میزدم…

«هه هه! آره فهمیدم مریم خیلی باحال پسره رو اسکول کرد…اه جدا؟ چطور من چیزی نفهمیدم؟!..آره بابا اون که همه اش لاف میزنه!..»

که با صدای کوفته شدن در از جا پریدم و تا خواستم از مریم خدافظی کنم پدر وارد اتاقم شد و سیم تلفن رو از پیریز کند!!!هم ترسیده بودم و هم از اینکه پدر نزاشته بود با مریم درست و حسابی خدافظی کنم کفری شدمو شروع کردم به دادوهوار کردن:«اه…! این چه کاری بود؟…داشتم خدافظی میکردم ازش…حالا اگه قهر کنه تو میای منتشو برام میکشی؟…»

که پدر با عصبانیت گفت:« مثل اینکه یادت رفته امروز قبض میاد؟!»

خشکم زد، یاد تهدید پدر افتادم، تنم لرزید اما اگه قبض زیاد اومده بود تا الان دو- سه تا سیلی از پدر خورده بودم حتما کم اومده بود پس! یواش پرسیدم : چند اومده؟

که پدر داد کشید: اه پس برای خودت هم جالبه بدونی چه قدر وراجی کردی؟…خوب دوست داری چقدر بشنوی؟…سیصدو ده هزار تومن رکورد خوبیه نه؟

جا خوردم، مخم سوت کشید…«360 هزارتومن؟…پس چرا بهم سیلی نزد؟…میخواد چه کارم کنه پس؟…شاید یه ماه از اینترنت محروم شم…مم…بدم نیست تنبیه خوبیه!»پدر کفری دور اتاقم قدم میزد و با نگاه انگار که دنبال چیزی باشه وسایل اتاقمو برنداز میکرد. برس چوبی که از شمال خریده بودم رو برداشت و همین طور که با پشت برس میزد روی نرمه کف دستش گفت:« تصمیم دارم این بار تنبیه سختی برات در نظر بگیرم! طوری که دیگه راحت نتونی بشینی پای اینترنت و تلفن و این طوری پول منو بدی باد هوا!..همین الان هم تنبیهت میکنم که مادرتو واسطه قرار ندی بازم از تنبیهت بگذرم باید این بار بفهمی یه من ماست چقدر کره داره!»

پدر در اتاقمو بست و کلیدشو برداشت.عصبی شده بودم، همیشه این دعوا ها با یکی دو تا سیلی حل میشد اما این بار …واقعا نمیدونستم پدر میخواد چه کار کنه. پدر با خونسردی نسشت روی لبه تخت و همین طور که با برس ام ور میرفت گفت:« هر دوره بدون حساب وراجی های تو معمولا فقط 50 تومن پول قبض میاد که جناب عالی 7 برابر حد معمول حرف زدی درسته؟…فکر کنم یادته که بهت گفتم قبض این ماه که بیاد چه بلایی ممکنه سرت بیاد؟!»

سرمو انداخته بودم پایین و این پا و آن پا میکردم! خیلی میترسیدم. تا حالا پدر این طوری موقع عصبانیت با آرامش حرف نمیزد یعنی میخواست چه کار کنه؟

پدر به فکر فرو رفت و بعد چند دقیقه گفت:« خوب…اگه فقط برای قبض باید تنبیه میشدی 70 ضربه میشد اما متاسفانه چند دقیقه پیش خیلی با پدرت بد حرف زدی باید برای اون هم تنبیه شی پس میشه به عبارتی…سرجمع 100 ضربه که بنظرم برای دختر گستاخی مثل تو کافی باشه!!» متعجب شدم صد ضربه؟ چه خبره؟ به کجام میخوای بزنی؟ یه حدسی زدم اما نه میخواستم و نه می تونستم باور کنم که پدر بخواد صد ضربه به باسنم بکوبه…اوه…صد ضربه! پدر با عصبانیت بازومو گرفت و کشید سمت پاش :« خوب عزیزم انتظار که نداری صدتا بزنم توی گوشت که؟ هم گوشت کر میشه هم آبروت میره که تنبیه شدی برای همین …(همین طور روی پاش خمم کرد)…جایی میزنم که هیچ کس سرخی و احیانا کبودیشو نبینه…» زدم زیر گریه…« نه…باسنم نه…پدر خواهش میکنم…من فقط تو کارتونا این روشو دیدم …نمیتونی توی واقعیت اجراش کنی!..»هق هق میکردم اما پدر بی توجه به حرف من باسنمو روی پاش جا به جا کرد تا در دسترس تر باشه و پاهامو زیر پای محکمش نگه داشت و گفت:« خوب مثل اینکه آماده ای برای تنبیهت خوب 20 تا از رو شورت میزنم 80 تا هم لخت! بدون چونه 50 تای اول با دستمه!اگه خیلی ورجه ورجه کنی یا سرو صدا راه بندازی جریمه میشی!» وبرس رو گذاشت کنار پاش و با دست چپ کمرمو محکم گرفت و شلوارمو خیلی آروم کشید پایین. وحشت زده شروع کردم به دستو پا زدن و با گریه التماس کردن« بابایی! بابایی جونم غلط کردم ! ببخشید دیگه تکرار نمیشه بابایی غلط کردم!..» پدر با لحن تحقیرآمیزی گفت:« عزیزم 100% غلط کردی برای همین دارم تنبیهت میکنم که دیگه از این غلطا انجام ندی…» و اولین ضربه رو خیلی محکم به کپل راستم کوبید. آتش گرفتم، سعی کردم از زیر دستش فرار کنم اما خیلی محکم نگهم داشتم بود. با هر ضربه تکان سختی میخوردم و بلند تر از قبل به پدر التماس میکردم. پدر ضربه ها را یکی چپ و یکی راست می کوبید و به التماس های من هم کاری نداشت تا بالاخره 20 ضربه تمام شد اما پدر بدون اینکه وقفه ای به زدنش بدهد شورتمو کشید پایین و ضربات محکمتری را حواله باسنم کرد:

«بابا جونم…(شترق)… تورو خدا…(شترق)…ببخشید…(شترق)…غلط کردم…(شترق)»

به خودم میپیچیدم و التماس میکردم…

« یه خدا دیگه سمت تلفن هم نمیرم…»

پدر:« کار…شترق…خوبی…شترق…میکنی…شترق…»

احساس میکردم باسنم داغ شده، جای دست پدر روی کپلهام می سوخت اما گریه ها هم تاثیری توی یواشتر زدن پدر نمیزاشت و حتی می تونم بگم ضربه ها محکمتر هم میشدن!

پدر لحظه ای مکث کرد بعد برسم را از کنار پاش برداشت و با تهدید از جلوی چشمم توی دست هاش جابه جا کرد حالا برس توی دستی بود که تا همین چند ثانیه قبل کپلهام رو نوازش میداد تازه فهمیدم بقیه ضربات رو قراره با چی بخورم :« بابایی نه…تو رو خدا…با اون نه…خیلی درد داره…خو…ا…هش…می…کنم…»

پدر همین طور که با نرمی پشت برس رو به کپلم میزد گفت:« میدونم درد داره!!! اگه درد نداشت که با ترکه میزدمت!!!» بعد برس رو گذاشت روی کپل چپم…« خوب نسرین خانوم! بازم با دوستات ور میزنی؟!» تا خواستم جواب بدم اولین ضربه برس کپل چپم رو برید…جیغ بلندی کشیدم و تونستم از لای دست قدرتمند پدر فرار کنم…!

دویدم سمت در تا از اتاق بزنم بیرون بلکه بتونم از بقیه تنبیهم فرار کنم اما…هر کاری کردم در باز نشد! با دو دستم کپل هام رو گرفته بودم و زار میزدم :« بابا …غلط کردم…به خدا غلط کردم…ببخشید!» باسنم به شدت حرارت میزد، قرمزی باسنم رو حس میکردم . با هراس به پدرم نگاه میکردم…پدر به آرومی بلند شد و آمد سمتم: « مگه نگفتم حق ورجه ورجه کردن رو نداری؟…» و بازومو گرفت و کشون کشون برد سمت تخت:« نه…دیگه نه…بابا …درد داره…به خدا فهمیدم اشتباه کردم!..» پدر نشست و منو دوباره خم کرد روی پاش و محکم تر از قبل نگهم داشت و بیرحمانه شروع کرد با برس زدن… :«…شترق…حالا…شترق…که…شترق…فرار…شترق…کردی…شترق…20 ضربه…شترق…جریمه…شترق…میشی…شترق…»

اشک مثل قطره های آب از صورتم میچکید، بس که با دستام پای پدر رو فشار دادم دستام درد و بس که جیغ زده بودم صدام به شدت گرفته بود. با حرف پدر تلاشم برای خلاص شدن بیشتر شد و به راستی معنی« به…خوردن افتادن» رو فهمیدم!

باسنم باد کرده بود و با هر ضربه میترسیدم باسنم بترکه! هر ضربه برس مثل یه مشت سوزن داخل باسنم فرو میرفت. اما پدر بی توجه ضربات رو محکمتر میزد. بالاخره 50 ضربه تمام شد تا اومدم یه نفس بکشم پدر با لحن بی تفاوتی گفت:« یادت که نرفته 20 ضربه جریمه برای خودت خریدی!»

جا خوردم اصلا فکرشم نمی کردم پدر بخواد بیستای دیگه بزنه التماس گویان شروع کردم به گریه:« نه بابایی…خواهش میکنم…دیگه بستمه…باسنم داغون شد…خواهش میکنم…!»

پدر نگاهی با باسنم کرد و با تفکر گفت: « نه… این طور نیست…هنوز داغون نشده…جا داره بیستای دیگه هم نوشجان کنی…بلند شو ببینم…!»

با کمک پدر از روی پاش بلند شدم و پدر خودش منو برد سمت دیوار :« شلوار و شورتتو کاملا در بیار تا نگفتم هم نه دست به باسنت میزنی و نه بر میگردی!»

هق هق میکردم نمیدونستم میخواد جریمه رو با چی بزنه چون بلندم کرده بود مطمئن بودم وسیله دیگه داره خودشو آماده میکنه تا نوازشم کنه!چند بار وسوسه شدم لمس کنم چه بلایی سر باسنم اومده اما تا میامدم دست بزنم یاد جریمه میفتادم و دستمو پس میکشیدم. از پشتم سرو صدا میشنیدم اما جرئت نگاه کردن نداشتم. وقتی دوباره اتاق ساکت شد پدر گفت:« حالا میتونی برگردی…(خدای من تمام وسایل میز تحریرمو گذاشته بود زمین و میز رو خالی کرده بود)…بیا و روی میز خم شو!..»

لنگان لنگان رفتم سمت میز و خم شدم.

« پاهاتو کاملا از هم باز کن…خوبه!..حالا قوانین : دستات باید محکم لبه میزو بگیرن اگه دستت ول شه و تصادفی بیاد از کپلت محافظت کنه جریمه میشی! اگه حالتتو تغییر بدی جریمه میشی! اگه بخوای دوباره فرار کنی جریمه الانت دوبرابر میشه بعلاوه برای فرارت هم جریمه میشی!..(با داد)فهمیدی؟»

ترسان گفتم : بله بابایی…تو رو خدا یواش بزنید…بغضم ترکید…»

صدای شکافته شدن هوا…و…رد سرخ آتش روی کپلهای من! جیغ کشیدم و نا خداگاه با دستام باسنمو گرفتم…« وای…سوختم…بابایی…سوختم…» پدر دستامو کنار زد: « این بار میبخشمت اما دیگه بخششی در کار نیست…سریع حالتتو بگیر…»…به سختی با دستام لبه های میزو گرفتم اما هر ضربه مثل میله داغی باسنمو میسوزوند…« بابایی…ببخشید…درد داره…خیلی درد داره…غلط کردم…»

-:«…شترق…میدونم…شترق… درد…شترق… داره …شترق…میخواستی…شترق… موقعی …شترق…که…شترق… تلفن…شترق… رو…شترق… مشغول…شترق… میکردی…شترق… یاد…شترق… دردش…شترق… هم…شترق… بیفتی…شترق…»

بالاخره 20 ضربه جریمه هم تمام شد و پدر کمربندشو گذاشت روی میز و کمکم کرد به تخت برم.

انگار باسنمو گذاشتن لای گیره بکس. با صدای بلند گریه میکردم! پدر برام آب آورد و کمکم کرد کمی آب بخورم. و گذاشت گریه کنم…بعد نیم ساعت که گریه ام کمی یواش تر شد…مودم و تلفن رو برداشت و گفت:« فکر کنم تا 7 دوره دیگه به اینا احتیاجی نداری…حالا استراحت کن که فردا مدرسه داری!»

نوشته: روشنک


👍 4
👎 3
153718 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

316296
2012-04-09 22:57:10 +0430 +0430
NA

مازوخیست بیچاره.

0 ❤️

316297
2012-04-09 23:40:49 +0430 +0430
NA

تخیلی خنده داری بود خدایی اول صبحی کلی خندیدم یاد فیلم هندیا افتادم فقط درختش کم بود :bigsmile:

0 ❤️

316298
2012-04-10 00:30:46 +0430 +0430
NA

پدرت هم حق داره فکر کرده الان هفته ای دوبار کس میدی اینترنتو ازت گرفت تا جنده نشی که بنظرم هستی
کتک ها هم حقته

0 ❤️

316299
2012-04-10 04:02:10 +0430 +0430
NA

خیلی از داستانت خوشم اومد شاید یکی از معدود داستانهاییه که تا اخر خوندم از اینهمه تکرار که در داستانهای سایت هست خسته شدم اکثر اوقات از خیر خواندن می گذرم شمادر داستانت خیلی عالی تعلیق ایجاد کردی یعنی تا اخر داستان فکر می کردم بابات می خواد باهات سکس کنه خیلی خیلی تحریک شدم قدرت داستان پروریت خیلی عالیه مطمئن باش بهترین داستان شهوانی را تا امروز شما نوشته ایی

mani_nevis

0 ❤️

316300
2012-04-10 04:50:47 +0430 +0430
NA

خیلی مسخره بود بخدا
حیف چشم که بخوایی صرف این چیزا کنی بخونی
دختر جون چی بر داشتی نوشتی
یه ســوتــی دادی ولی هیچ کس نفهمید و هیچی نگفت!!!
.
.
.
که پدر داد کشید: اه پس برای خودت هم جالبه بدونی چه قدر وراجی کردی؟…خوب دوست داری چقدر بشنوی؟…سیصدو ده هزار تومن رکورد خوبیه نه؟
.
.
.
جا خوردم، مخم سوت کشید…«360 هزارتومن؟…
قابل توجه دوستان ! 310 هزار تومن تبدیل شده به 360 هزار تومن
حتما سود بهش خوره بوده !! که 50 هزار تومن یهو اومده روش ؟؟؟
واقعا این دوستمون جای فحش خوردن داره …
هر چی بهش بگید کم گفتید
احتمالا تازه با سایت آشنا شدی
گفتی منم یه داستان از خودم بنویسم و بذارم اینجا ملت نظرشونو بگن!!!
ولی اینجوری فحش و واسه خودت درست کردی!
توی داستانت 95 % شـــتــرق به کار رفته بود!
احتمالا این داستانو توی خواب دیدی
حالا اومدی اینجا تعبییرش کردی
به هر حال گند زدی به سایت

0 ❤️

316301
2012-04-10 05:59:30 +0430 +0430
NA

damesh garm sabke jalebi az aval ta akhar migoftam babae alan mikone to konesh aama hale melato gerefti like ama avalesh bayd migofti sexi nist

0 ❤️

316302
2012-04-10 06:54:38 +0430 +0430

(انگار باسنمو گذاشتن لای گیره بکس)
اولا :تو پسری کس مشنگ.
(جا خوردم، مخم سوت کشید…«360 هزارتومن؟)
ثانیا:تلفن بالای 100000 تومن قبض میاندوره داره تا وقتی پرداخت نشه وصل نمیکنن.
تخیلت انقدر ضعیفه که تو جلق زدن هم نمیتونی کسی رو تصور کنی نهایتا باید به تصویر کون لت و پار شده خودت تو آینه رضایت بدی.

0 ❤️

316303
2012-04-10 07:00:48 +0430 +0430

(انگار باسنمو گذاشتن لای گیره بکس)
اولا :تو پسری کس مشنگ.
(جا خوردم، مخم سوت کشید…«360 هزارتومن؟)
ثانیا:تلفن بالای 100000 تومن قبض میاندوره داره تا وقتی پرداخت نشه وصل نمیکنن.
تخیلت انقدر ضعیفه که تو جلق زدن هم نمیتونی کسی رو تصور کنی نهایتا باید به تصویر کون لت و پار شده خودت تو آینه رضایت بدی.
راستی ، بابات به خاطر اینکه فهمیده بود کون میدی با کمربند سیاه و کبودت کرد؟

0 ❤️

316304
2012-04-10 08:13:27 +0430 +0430
NA

كيرم…شترق…تو…شترق…كس…شترق…ننه ات…شترق… دولا پهنا…شترق…كير اسب ابي…شترق…تو دهن ابجي كير دزدت…شترق…مادرتو سگ ارمني از پهنا گاييد…شترق… در ضمن اقاي مني نويس كه نظر مدي برو كامنت داستان كيري پيري خودتو بخون لاش گوشت مرده چاقال بعد…شترق…اينجا مني بخور

3 ❤️

316305
2012-04-10 08:30:12 +0430 +0430
NA

اگه پسر نباشي و داستانت راست باشه
به بابات كاملا حق ميدم كه كونتو اينجوري كباب كنه
ميدوني چرا؟ چون تو رسما" داري جنده ميشي پس اگه بابات اينجوري
كونتو كباب نميكرد حتما يكي مثل من پيدا ميشد كه حسابي جرت بده.
گرچه به احتمال خيلي زياد پسر هستي ولي در هر حال خيلي
كسمغزي بچه كوني

0 ❤️

316306
2012-04-10 08:30:41 +0430 +0430
NA

پسره…شترق…جاکش…شترق…بی ناموسی…شترق…در…نیار…وگرنه…شترق…خودم…شترق…شترق…جرت میدم…شترق…عضرخواهی از ادمین…شترق…بانت…شترق…توی…شترق…نفهم…شترق…هرضه…شترق…بیشهور…شترق…کونی…خاله…شترق…این…پسر…بیشعور…ببخش…شششششششششترررررررررررق

0 ❤️

316307
2012-04-10 10:47:04 +0430 +0430
NA

چقدر کس و شعر بود.من گفتم الان برس چوبی رو 100 بار میکنه تو کونت و در میاره،یه اوف هم بگی جریمه داره،
راستی هفت ماه صبر کردی تا اینترنت وصل بشی بیای این کس شعر هارو بنویسی؟
هفت برابر 50تومن میشه 350تومن،بابات میگه 310تومن تو هم که میگی360تومن،مامانت هم که اومده بود کس بده به من گفت قبض این دوره شده 390 تومن،یه ده تومن بیش تر از قبل پول گرفت،آخرش ما حرف کی رو باور کنیم؟،حرف کیرو باور میکنیم!

0 ❤️

316308
2012-04-10 11:39:25 +0430 +0430
NA

kheyli ham vaghei bood. khande nadasht. LOL ama jaleb bodd

0 ❤️

316309
2012-04-10 13:35:44 +0430 +0430
NA

واي خدا يه عالمه خنديدم_درست سكسي نبود ولي عالي بود داستانت_باباتم به نظرم عاشق كوس وكونت شده بود واسه همين يكسره جريمت ميكرد_8از10نمره 22:05

0 ❤️

316310
2012-04-10 15:21:46 +0430 +0430
NA

بابا این چه جورشه دیگه الان یک ساعته دارم گریه میکنم ولی اروم نمیشم ترو هرکی دوست دارید از این داستانهای غم انگیز نگین :((

0 ❤️

316311
2012-04-10 18:27:49 +0430 +0430
NA

چه پسر باشی چه دختر ، با اینکه یه کم اغراق توش بود و چنین تنبیهی در مورد یه دختر بزرگ توی خانواده ها مرسوم نیست ولی حس تعلیقش خوب بود . اگه یه خورده کمتر از “شترق …درد … میخواستی …شترق…” استفاده میکردی و ایجاز رو بیشتر بکار میبردی و یکی دوتا شخصیت فرعی به داستانت اضافه میکردی بهتر میشد مثلأ اونهمه داد و فریاد و شترق… شترق میتونست یه شخصیت فرعی رو بکشونه اونجا . با همه اینها بنظر من داستانت برای شروع خوب بود و کشش لازم رو داشت و از ابزار و اشیاء منطقی داخل اطاقت خصوصأ برس خوب استفاده کرده بودی .

یه صحبتی هم با دوستان عزیزی داشتم که نظر میدن : اینجا اظهارنظر آزاده و هر نظری دلتون میخواد بدین و فحش اگه دلتون میخواد دریغ نکنید ولی دوتا کلمه هم بدون فحش در مورد داستان بگین . اینکه طرف دختر باشه ولی شخصیت داستانش پسر باشه یا بالعکس هیچ ایرادی نداره چون داستان یعنی تخیل . اینجا یه مهملی شده برای اینکه خیلی از دوستان خودشون رو محک بزنند و الا امکان گفتن این جور حرفا بصورت آزاد توی مملکت ما وجود نداره. برای بهترین داستانهایی که توی همینجا نوشته شده امکان چاپ هست؟ حتی امکان طرحش توی سایتهای فیلتر نشده هست؟ پس ازتون خواهش میکنم هم فحش بدین هم اگه داستان خوب بود یه کم منصفانه تر برخورد کنین شاید اون تشویق باعث شکوفایی یه استعدادی بشه.

دو کلمه هم با دوستانی که داستان مینویسند : قبل از اینکه داستان رو ارسال کنید حتمأ چند بار بخونید که یه ویراستاری مختصر بشه که حداقل غلط املائی و سوتی نداشته باشه. سوتی و غلط املائی 2 تا از بدترین عواملی هست که خواننده رو از آسمون هفتم با مخ میکوبه زمین. توی همین داستان اشتباه بین قبض 310 تومنی که شد 360 تومن یه سکته بخود من وارد کرد و دیگه ذهنم از داستان رفت طرف جمع و تفریق. در این مورد دوستان کاملأ حق دارند و هر چی فحش بدهند بابت تنبیه بی توجهی نویسنده است و حقشه.

0 ❤️

316313
2012-04-10 18:54:58 +0430 +0430
NA

کسشر بود دیگه :)))))

گیره بکس چیه ؟
تو پسری دیگه ؟ هان

0 ❤️

316314
2012-04-10 19:08:24 +0430 +0430
NA

بابا داستان و اول خودت یه بار بخون بعد بفرست اینجا آخرش نفمیدم پول تلفن 310 هزار بود یا 360 هزار
البته کل داستان سرکارب بود و مایه سکس نداشت پس واسه جبرا این نقیصه کیرم تو مغز کونت سری بعد جوری میکنمت که بابات صدات کنه خاموشک… جنده لاشی ما رو سر کار میزاری

0 ❤️

316315
2012-04-10 20:13:55 +0430 +0430
NA

آخه چی بگم بهت …کونی اینم شد داستان

0 ❤️

316316
2012-04-11 14:56:04 +0430 +0430
NA

نکنه با بابات رابطه داری اوه مای گاد

0 ❤️

316317
2012-04-11 23:31:47 +0430 +0430
NA

ای کیر خر تو کون خودت و بابات.1.خر هم این همه کتک خورده بود مرده بود2.اگه قتل هم کرده باشی اینجوری نمیزننت.
‏‎ ‎

0 ❤️

316318
2012-04-12 02:14:33 +0430 +0430
NA

besiar ziba bood ziba tarin dastani ke khondam az inke sare karemoon gozoshty va hich sexy nazashty kheily hal kardam:)

0 ❤️

316319
2012-04-18 03:36:05 +0430 +0430

جنده خانم یا کونی پسر ننویس . . . . . .
چیزی که دوستان توجه نکردن این بود که تو ایرانی جماعت چنین رسمی نداریم که پسر یا دختر را از طریق زدن به باسن تنبیه کنند به نظر من که کاملا مشخصه این یک داستان خارجیه که آوردی اینجا تعریف کردی. نکته دوم هم اینکه این داستان کجاش سکسی بود که اینجا نوشتی؟ انتظار داری کیرمون شق بشه یا آب کیرمون به جای اشک سرازیر بشه واسه تو؟
کیرم تو این داستان تخمیت که نه سر داشت و نه ته. 360 هزار تا کیر تو کونت. دیگه ننویس.

0 ❤️

595880
2017-05-15 09:29:25 +0430 +0430

دم بابات گرم چه ننه ای ازت گائیده

0 ❤️

718436
2018-09-20 16:25:47 +0430 +0430
NA

خیلی قشنگ بود کیف کردم

0 ❤️

794724
2021-03-02 18:11:52 +0330 +0330

روشنک من هم از این داستانت حال کردم هم از داستان « غذا» دمت گرم
اسپنک کردن از فانتزیهای مورد علاقه منه

0 ❤️

802794
2021-04-09 16:52:57 +0430 +0430

از اول که شروع کنیم این داستان و تو رده بندی سکس خشن گذاشتین که اشتباه محضه. اقای پدر هم سادیسم دارن و انرمالن. اونوقت کدوم پدری واسه تنبیه بدنی شورت دخترش و صرفا پایین میکشه بخاطر تنبیه بدنی!!! واطلاع اگاهی داشتن در هر موردی هم ربطی به جنسیت نداره!!!خلاصه تنها نقطه قوت این داستان این بود که من فکر میکردم الان با دخترش سکس میکنه.البته اینم به پای رده بندی اشتباه داستان میذارم وبس.

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom