کنکور خیلی راحت تره

    خسته شده بودم دیگه منتظر بودم تا یک مسافر بخوره سمت غرب که برم خونه ، خدا خدا میکردم ، از ساعت ۶ صبح زده بودم بیرون ، هرچی به سمت غرب دورتر بخوره بهتر
    تمام مسیرهایی که اعلام میکرد و رد میکردم ، گندش بزنه اسنپ دیگه خراب شده قبلا تا هر مسیری میخواستم برم بلافاصله مسافر داشت
    ساعت سه و نیم بعدازظهر تو خیابون طالقانی کنار ساختمون مرکزی بانک ملت زیر سایه پارک کرده بودم
    ای بابا جنت آباد ، شهرک غرب ،ای خدا کرج اگه بخوره که نور الانوره یکدفعه چشمام ۴ تا شد اسنپ صداش درومد مبداء همونجایی که وایساده بودم و مقصد مهرشهر کرج بلافاصله قبول در خواست کردم اصلا مبلغش برام مهم نبود من که این راهو دارم میرم ، حداقل خالی نرم بهتر
    تا قبول درخواست و زدم تلفنم زنگ خورد
    الو بفرمایید ؟ سلام آقا کجا تشریف دارید ؟ من نبش خیابون فرصت تو طالقانی کنار بانک ملت
    خوب همونجا بیاستید الان میام
    آخ چه حالی داد تا کرج با مسافر اینجوری کم پیش اومده بود که تا کرج با مسافر برم ولی اینبار خود مهرشهر بود
    درب عقب باز شد خانم مسافر سوار شد معلوم بود کارمند همون بانکه از لباسش فهمیدم
    تا نشست منم راه اوفتادم ، آقا ببخشید چقدر زمان داریم که برسیم؟
    گفتم الان نقشم باز بشه میگم خدمتتون . نقشه رو باز کردم و دیدم زده ۵۰ دقیقه ، کولر و روشن کردم هوا خیلی گرم بود
    ضبط و روشن کردم و پرسیدم که اگه صداش اذیتتون میکنه خاموشش کنم ؟ بنده خدا انقدر خسته بود که گفت نه خوبه ممنون
    از تهران خارج شدیم و تو اتوبان تهران کرج تا نزدیکای پل فردیس و خوب اومدیم خلوت بود ولی از پل ببعد کمی شلوغ شد
    نمیدونم چیشد که یکدفعه صحبت کردم با مسافر ، من زیاد عادت ندارم که با مسافر حرف بزنم مگر که خود مسافر بخواد سر صحبت و باز کنه
    ترافیک شده بود گفتم شما امروز این مسیر و میایید یا هر روز ؟
    خانم مسافر انگار منتظر بود که صحبت کنه ، آهی کشید و گفت نه بابا خراب بمونه این راه ، هرروز دارم میرم و میام دیگه خسته شدم
    خندم گرفت گفتم منم همین مشکل و دارم، با تعجب پرسید ؟ مگر شما هم کرج زندگی میکنید
    تو آیینه نگاه کردم ، گفتم بله متاسفانه ۶ ماهه که از همسرم جدا شدم اومدم منزل پدرم .
    پرسید؟ شما هم طلاق گرفتید ؟ جوری سوال کرد که شک کردم نکنه خودشم جدا شده ، گفتم بله شما چی؟ همسر دارید؟
    نه من ۲ ساله که از همسرم جدا شدم ، فضا یجوری شد نمیدوستم باز بپرسم ادامه بدم یا نه ، حقیقتش روم نمیشد که ادامه بدم ولی یکدفعه خودش پرسید که بچه دارید؟ بله یک دونه پسر الان ۱۸ سالشه ولی به خواست خودش پیش مامانش تو تهران زندگی میکنه ، داره درس میخونه برای کنکور اتفاقا درسشم خیلی خوبه
    خدا رو شکر پس شما مثل من انقدر تنها نیستین. این که گفت ادامه دادم که مگه شما بچه ندارید گفت : نه اگه داشتم که جدا نمیشدم
    فهمیدم که مشکل از کجاست باز من من کنان پرسیدم که شوهرتون ازدواج کرده؟ بله الان پسرش ۴ ماهشه
    خوب مشکل از شما بوده ؟ چرا درمان نکردید
    ای بابا هر جا شما بگید رفتم ، تمام دکترهای معروف ،انواع و اقسام آزمایش هارو انجام دادم ولی خدا نخواست
    خوب چرا تنها زندگی میکنید یعنی نمیرید پیش خانواده
    خوب اینجوری راحت ترهستم، شما چرا زن نگرفتی؟
    با خنده گفتم از چاله در بیام برم تو چاه ، البته سوتفاهم نباشه ببخشید
    داشتیم میرسیدیم ده دقیقه دیگه بیشتر نمونده بود یکدفعه گفتم من هر روز این مسیر و میرم تهران شما چجوری میرید ؟
    من ساعت بیست دقیقه به ۷ از خونه در میام میرم مترو تا ۸ صبح میرسم سر کارم
    بهر حال اگه دوست داشتید من خالی میرم تا تهران
    چرا خالی؟ مگه مسافر نمیگیرید از کرج به تهران
    اگه بخوام منتظر مسافر بمونم شاید ۱ ساعت شاید هم کمتر باید صبر کنم بعد میخورم به ترافیک اتوبان ولی اینجوری ۶ صبح که بزنم بیرون ۴۵ دقیقه بعد میرسم تهران و کارم و شروع میکنم
    اگه دوست داشتین من در خدمتم
    بدش نمیومد ولی تو آینه نگاه میکردم کمی خجالت میکشید ولی در آخر گفت : فردا که پنجشنبه هست اومدم وسط حرفش که من پنجشنبه و جمعه کار نمیکنم اگه خواستین شنبه در خدمتتونم
    آخه شما ساعت ۶ صبح میرید من دیر تر میرم
    خب حالا با شما ساعت شیش و نیم میرم ، خوبه ؟
    رسیدیم گفت نرید تو کوچه همینجا سر کوچه پیاده میشم
    باشه پس شنبه ساعت شیش و نیم همینجا آخه مزاحمتون میشم
    ای بابا من دارم این راه و میرم دیگه
    کرایه راهو اینترنتی حساب کرده بود
    خوشحال بودم از اینکه یک دوست پیدا کرده بودم ولی به هیچ عنوان بفکر چیز دیگه ای نبودم


    شنبه سر ساعت حتی ۱۰ دقیقه زودتر رسیدم سر کوچه اونروز انقدر حول بودم یادم رفت اسمش و بپرسم حتی فامیلیش هم نداشتم ، ساعت شد شیش و ده دقیقه ولی خبری نشد ، تا ساعت ۷ وایسادم ولی نیومد، خسته شده بودم همیشه اینموقعه ها تهران بودم ترافیک و رد کرده بودم
    دل زدم به دریا گفتم ولش کن شاید نمیخواد بیاد بامن
    روشن کردم و رفتم سر کارم


    یکهفته گذشت روز جمعه کلافه بودم تو خونه ناهارو خورده بودم داشتم با گوشیم ور میرفتم تو فضای مجازی بودم ، دیدم با شماره ناشناس پیام اومد تو تلگرام
    سلام خیلی شرمنده هستم بابت اون روز
    این متن پیام بود
    شماره رو نمیشناختم ، سلام ببخشید شما؟ بجا نمیارم


    سلام خانم فتحی هستم مسافر اسنپ


    بله خوب هستید ؟ ممنون بابت اون روز خیلی متاسفم ، مریض شدم تا ۳ روز خونه بودم خواهرم اومده بود کمکم میکرد
    نه خواهش میکنم ، من نیم ساعت ایستادم بعد رفتم
    بهر حال شرمنده شدم ، شما رو از کارتون انداختم
    میتونم ببینمتون کارتون دارم.
    جان ! این و که نوشت برام یکدفعه از جام پریدم ! بله بله شما هر موقعه بفرمایید در خدمتم
    چقدر با من فاصله دارید از لحاظ زمانی؟
    خودمو جابجا کردم ، من ۱۰ دقیقه با شما فاصله دارم
    اوکی پس الان ساعت ۲ و ربع ساعت ۲ و نیم سرکوچه باشید .
    بلافاصله پریدم لباس پوشیدم ، خدا رو شکر مرتب بودم صبح رفته بودم حموم و ریشمو زده بودم


    کفشام و پوشیدم و درو بستم رفتم سمت آسانسور که یادم اوفتاد ادکلن نزدم
    برگشتم رو خودم خالیش کردم خلاصه سر ساعت رسیدم سر کوچه
    منتظر بودم که الان میاد ، اسمش و یادم رفت دوباره ، تو گوشیم داشتم دنبال اسمش میگشتم، که گوشیم زنگ خورد
    بله سلام . سلام رسیدید ؟

    بله من سر کوچه منتظرتون هستم
    آقا بهرام میشه تشریف بیارید تو کوچه پلاک ۶ طبقه ۴ ، من درو باز میکنم
    وای یعنی چی برم تو خونش ، آخه من و نمیشناسه چطور جرات میکنه که مرد غریبه میبره تو خونه
    قلبم داشت تند تند میزد ، نکنه نقشه ای چیزی کشیده ، رنگم پریده بود بعد از این ۶ ماه با هیچ خانومی اینجوری از نزدیک برخورد نداشتم
    درب آسانسورو باز کردم ، کلا ۵ طبقه بود که من دکمه طبقه ۴ رو زدم ،انگار هر طبقه یک واحد بود
    وقتی رسیدم طبقه ۴ از آسانسور خارج شدم که خانم نمیدونم چی چی جلو درب خونه با مانتو و شال قرمز رنگ ایستاده بود
    سلام بفرمایید داخل، راهنماییم کرد داخل حتی دستش و نیاورد جلو و خیلی رسمی
    وارد شدم ، روی مبل نشستم و رفت جهت پذیرایی داخل آشپز خونه
    شربت میخورید یا چایی؟
    گفتم ممنون لازم به زحمت نیست اگه شربت باشه بهتره
    تو سینی یک لیوان شربت آلبالو آورد و گذاشتم روی میز عسلی جلوم و خودش رفت روبروم نشست
    نکنه چیزی ریخته میخواد منو بیهوش کنه ؟ هزارتا فکر ناجور میرفت تو ذهنم
    خندم گرفت که چیکار میخواد بکنه ؟ من مردم، اون باید بترسه
    خلاصه گفت گرم میشه نوش جان بفرمایید
    شما خودتون میل نمیکنید؟ چرا من قبل شما تازه از خواب بیدارشدم صبحونه خوردم
    صبحونه؟ ساعت چند ؟
    من هرموقع پاشم باید نون پنیر و چایی شیرینو بخورم
    من الان ناهارم و خوردم داشتم آماده میشدم که چرت بزنم شما تماس گرفتید
    ببخشید بابت اون روز عذاب وجدان داشتم
    شربت و خوردم ، عرق زده بود بهم جوری منو نگاه میکرد که من خجالت میکشیدم سرمو انداخته بودم پایین
    یادم اوفتاد که گفت کارم داره ، گفتم خوب در خدمتم کاری از من بر میاد بفرمایید
    ایندفعه اون سرش و انداخت پایین
    والا آقا بهرام راستی به اسم صدا کنم ناراحت نمیشید ؟
    نه این چه حرفیه والا من هنوز فامیلی شما رو نمیدونم چه برسه به اسمتون؟
    من لیلا هستم ، لیلا فتحی
    سکوت باز همه جارو گرفت.
    خوشبختم خانم فتحی راستش اون روز خیلی خسته بودم میخواستم زودتر برم خونه که قسمت شد با شما آشنا بشم.
    خب اگه بفرمایید من هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم
    سرش و بلند کرد و این ور و اونور نگاهی انداخت و گفت والا ، من خیلی تنهام الان ۲ ساله که جدا شدم ، زیاد با خانوادم نمیگردم
    فکر کنم افسرده شده بود ، من ۶ ماه بود که جدا شده بودم داشتم دیونه میشدم ابن بنده خدا ۲ ساله که تنها شده
    بله بفرمایید داشتید میگفتید؟
    خب راستش من نمیخوام که اینجوری مزاحم بشم هر روز منو ببرید و بیارید من مشکلم از این بزرگتره
    بابا کشتی منو خب بگو تودلم داشتم دری وری میگفتم
    من ، چجوری بگم میتونم خواهش کنم که
    دبگه حوصلم سر رفته بود و خیلی کشش میداد پریدم وسط حرفش و گفتم لیلا خانم میتونم به اسم صدا کنم شمارو؟
    با خنده گفت خب راحت باشین من که از اول گفتم آقا بهرام
    بگید لیلا خانم بگید که دیگه نفسم بند اومد
    چشم ، راستش میرم سر موضوع اصلی
    میشه که با هم محرم بشیم
    جان این چی میگه دیگه ، لپاش سرخ شده بود و سرش و انداخت پایین
    محرم بشیم یعنی چی منظورتون صیغه کنیم؟
    خوب بله ولی من اولش چند تا شرط دارم؟
    نگاهش ناز بود و تازه داشتم به چشم خریدار نگاهش میکردم
    هیکل درشتی نداشت ولی سینه هاش،از رولباس برآمدگی خوبی داشت
    قدش متوسط بود و صورت سبزه و چشمای درشتی داشت خلاصه من داشتم دیونه میشدم
    بله من در خدمتم هر شرطی دارید بفرمایید
    راستش آقا بهرام قبول کنید که روم نمیشه
    بفرمایید وای داشتم دیوووووووونه میشوم بگو دیگه
    اول میتونم بپرسم سایز آلت تون چنده ؟
    خندم گرفت ولی باز خوب سر حرفو باز کرد اصلا زد به هدف
    والا لیلا خانم من اندازه نگرفتم نمیدونم
    میشه الان ببینید ، من میرم اونطرف شما اندازه بگیرید؟
    الان ؟
    حالا چرا الان؟
    خب امروز بهترین موقع هست از فردا دوباره باید بربم سر کار ،میره تا هفته بعد
    چشم چیکار کنم ؟
    آخه الان خوابه بلند نمیشه!
    آب دهنشو قورت داد و گفت خب بلندش کن، منم میرم شما راحت باشید
    دیگه روم باز شده بود ،خجالتم نمیکشیدم
    گفتم الکی که راست نمیشه اگه براتون سایزش انقدر مهمه خوب شما هم یک حرکتی انجام بدین
    گفت چیکار کنم؟ گفتم والا این لباسی که شما پوشیدین خیلی رسمیه انگار میخواید برید اداره
    اگه میشه لباس راحت بپوشید
    رفت تو اتاق، راستش کیرم راست شده بود از همون اول که سر حرف و باز کرد راست کردم حتی سرش هم خیس شده بود ولی منم باید یجوری سر حرفو باز میکردم
    اومد بیرون جوری راه میرفت که داشت آبم میومد
    یک بلوز آستین حلقه ای با یک دامن کوتاه ، انقدر یقش باز بود که کاملا میتونستم ممه هاشو ببینم حتی سوتین هم نداشت
    معلوم بود خودش حالی به حالی شده همش دستشو میبرد بالا رو صورتش و انگار خودش و داشت خیس میکرد
    خب این لباس خوبه ؟ میتونید الان کارتون و انجام بدین ؟ برم اونور که راحت باشید؟
    نه نه نه خوبه ولی باور کنید هنوز بلند نشده
    رنگش سرخ شده بود گفت دیگه چیکار کنم
    گفتم والا امتحان کنکور خیلی راحت تر از خواسته شماست
    باز خندید و گفت بفرمایید اینم لباس باز
    میشه ممه تونو و بندازید رو یقه لباس؟
    این و که گفتم اخمی کرد و خودش و جمع کرد ، والا آقا بهرام ما هنوز محرم نشدیم!
    خب اگه براتون سایزش مهمه برای منم مهمه
    چی برای شما مهمه؟
    نوک سینه
    وای خندش گرفت ، آخیش دوباره فضا عوض شد
    سرش و انداخت پایینو گفت فقط چند ثانیه
    دست انداخت ممه سمت چپ و انداخت رو لباس
    وای ممه نگو هلو بگو
    نمیخوام توصیفش کنم ولی هرچی بود بعد از شیش ماه برای من از ممه های ملکه فرانسه بهتر بود
    خب راست کردین؟ بله بله الان میگم
    شروع کردم زیپ شلوارم و باز کردن ، لیلا داشت با چشاش منو میخورد ، حسابی راست کرده بودم شلوارمو تا نصفه کشیدم پایین و دست انداختم از تو شرت کشیدمش بیرون
    دیدم داره از حال میره ،همش آب دهن قورت میداد
    خط کشی که داده بود داشتم اندازه میگرفتم که یکدفعه پاشد و اومد گرفت دستش
    منم از فرصت استفاده کردم و ایستاده لبم و گذاشتم رو لبش ، شروع کردم به لب گرفتن ، اونم داشت کیرم و از جا میکند
    خیلی تشنه بود فکر کنم ۲ سال منتظر این لحظه بود لباش و میخوردم و یواش یواش شروع کردم دست انداختم تو لباسش ، ممه شو گرفتم دستم
    منم شلوارم اوفتاده بود پایین ولی نمیتونستم زیاد حرکت کنم
    لباسشو زدم بالا که برجستگی ممه شو گذاشتم تو دهنم شروع کردم به مک زدن
    همه اینا کمتر از ۱ دقیقه اتفاق اوفتاد
    همین که داشتم ممه شو مک میزدم هلم داد عقب
    آب دهنم آویزون شده بود ،چرا منو زد عقب


    رفتم سمتش ، دست انداختم لای پاش هنوز دامنش پاش بود که یکدفعه
    رفت عقب و گفت نگفتی چند سانته؟
    ای بابا رفت سر خونه اول
    خب ببین دیگه میپسندی یا نه
    همینه ؟ یعنی چی همینه؟ سرخ شدم ، نکنه خوشش نیومده
    منظورم هیچی خوبه ولی مرحله اول قبول شدی . قبول شدم راست راستی یاد کنکور اوفتادم که دو مرحله ای بود
    ااااا مگه باز مرحله داره؟
    آره بشین تا بگم
    من بدون شرت و شلوار بودم لیلا هم خود شو مرتب کردو رفت روی مبل روبروم نشست
    اونموقع که داشتم باهاش حال میکردم ، نشد لباسشو در بیارم ولی منو لخت کرده بود
    خب بفرمایید مرحله بعد چیه ؟ از کنکور سختتر بود
    بگم بهرام ناراحت نمیشی؟ نه من که از اول گفتم نا راحت نمیشم
    آره ولی اونموقعه آقا بهرام بود الان میگم بهرام
    خدا بخیر کنه ، تفلکی عقلش و از دست داده بود
    یاد فیلمهای پورن اوفتادم که دوربین مخفی گذاشته بودن ،اینور و اونور و نگاه میکردم ببینم نکنه دوربین گذاشته
    چیه چرا اینجوری همه جارو نگاه میکنی؟
    خندم گرفته بود گفتم لیلا دوربین کار گذاشتی؟
    خندید گفت نه به خدا ، چرا باید اینکارو بکنم
    خب بگو شرط دوم
    میخوام ببینم چند متر آبت میپره بیرون
    داشتم میمردم ، یعنی چی چند متر ؟ چرا گیر دادی به اندازه و مترو اینجور چیزا
    عجب جمعه ای بود دوست نداشتم تموم بشه
    چه میدونم چقدر میپره بیرون
    با ناز و ادا گفت الان امتحان کن
    الان باید جلوتو جلق بزنم که تو ببینی تا کجا میپره بیرون
    ولم کن لیلا خانم بیا از این چیزا بکش بیرون
    بیا بخواب ماساژت بدم
    نه
    الان اگه این کارو نمیکنی بگو برم مانتو بپوشم
    باشه باز تسلیم شدم
    شروع کردم ور رفتن
    گفتم روغن نداری که زودتر بیاد
    رفت از یخچال روغن زیتون آورد ریخت کف دستم
    بلند شدم وایستادم
    شروع کردم به جلق زدن ، لیلا هم رفت روبرو نشست
    حالا مگه آبم میاد ، ببین تورو خدا کس ترگل ورگل حشری جلومه ،من باید جلق بزنم
    یزره ور رفتم و آبم داشت میومد ، کیرمو روبه لیلا گرفتم و ریخت بیرون
    نمیدونم تا کجا ولی پرتاب شد بیرون
    خوبه لیلا خانم امر دیگه ای ندارید
    خندید گفت میخوای دستات و بشوری
    گفتم آره
    دستشویی و نشونم داد رفتم که دستم و بشورم یک دفعه فکری زد کلم
    گفتم نمیشه برم حموم؟
    حموم ؟ خب چرا میتونی بری
    آخه میخوام غسل کنم
    خندش گرفت چه مذهبی
    ااااا من مذهبی هیستم یا شما که میگی باید محرم بشیم
    کنار دستشویی حموم بود گفتم برم ؟ گفت برو ولی کمی بهم ریخته هست بذار برم مرتبش کنم
    رفت که حموم و مرتب کنه حواسش نبود از پشت رفتم دنبالش
    چند تا تیغ بود ورش داشت منم بدون شرت و شلوار پشتش بودم اومد برگرده که حولش دادم توحموم
    جیغ کشید و با عشوه گفت چیکار میکنی؟
    بلافاصله آب دوش و باز کردم ،تمام لباسش خیس شد
    وای لباسش چسبید به ممه هاش چه صحنه ای بود
    باز راست کردم ، تعجب کردم از خودم که باز راست شد ، هر وقت سکس داشتم به این زودی ها بلند نمیشد
    آب و باز کردم گفت سرده چرا آب گرمو باز نمیکنی
    انگار منتظر همین کار بود فقط خجالت میکشید
    خلاصه داشت آب و سرد و گرم میکرد، منم از فرصت استفاده کردم تی شرتم و درآوردم و لخت لخت شدم شروع کردم زیر دوش لباسای لیلا رو درآوردن
    خوشش میومد ، باهاش ور برم
    باز لب و لب بازی کردم ولی این بار من زانو زدم جلو کسش
    زبونمو انداختم تو کسش
    یذره بو میداد ولی مهم نبود
    شروع کردم به خوردن کس و آه و اوهش رفت بالا
    بهرام بهرم
    بله
    اینجوری نمیشه
    دستمو گرفت و منو برد بیرون . رفتیمورو تختش ولی جفتمون خیس خیس بودیم
    اوفتادیم رو تخت ، دیگه نرفتم کسشو بخورم لای پاهاش و باز کردم شروع کردم به تلمبه زدن
    وای داشت خودشو جر میداد
    خیلی حشری بود ، هرچی تلمبه میزدم بیشتر آه و اوه میکرد
    شروع کردم به حرفهای سکسی
    کست خیلی باحاله تا الان همچین کسی ندیده بودم ،تلمبه میزدم و کس کس مییگفتم
    یکدفعه گفت کیر ار کیرت بگو بگو که داری جرم میدی
    دیدم که کلمه کیر خیلی بیشتر حشریش میکنه
    گفتم دوست داشتی الان ۲ تا کیر اینجا میکردنت
    وای انگار آتیششو بردم بالا
    آره ۲ تا کیر کلفت میخوام
    یدفعه حولم داد پاشد رفت سر کشو یدونه کیر مصنوعی از مال من بزرگتر و سیاه تر آورد
    گفت اینو بکن تو کونم خودتم از جلو بذار
    لیلا میشه من از کون بکنم
    هر جور دوست داری بکن انداختمش رو تخت ممه هاش رو آسمون بود پاهاش و مثل مرغ دادم بالا وای انقدر کس به این قشنگی ندیده بودم
    کیرم چرب بود فکر کنم آبش اومده بود
    لای پاشو باز کردم خودم نیمه نشستم روی کونش و کیرم و کردم تو کونش
    وای داشت کیرم میشکست
    تنگ تنگ
    کیر مصنوعی و کردم تو کسش داشت دیونه میشد
    هرچی فحش کیر و کسی بود بهش میگفتم وبیشتر خوشش میومد
    حالا مگه آبم میاد عرقم در اومده بود لیلا از جلو با کیر مصنوعی از کون هم کیر من داشت جرش میداد
    یدفعه صدای آه و ناله هاش عوض شد ، بیشتر داد میزد آخ بکن بکن داره میاد بکن کیرت و بکن داره میاد، اینار و میگفت و با فریاد دیدم از کسش آب زد بیرون
    انگار شلنگ اون تو جاساز کرده
    من هنوز آبم نیومده بود ولی کشیدم بیروم
    آه و اوهی میکرد که تا الان خودم اینجوری حال نکرده بودم
    گفت آبتو بریز رو سینه هام
    باشه ولی ایندفعه کیرمو دادم دستش خودش ور بره تا آبم بیاد
    کیرمو داشت چنگ میزد حتی ناخنشم یدفعه رفت تو پوست کیرم که آخ کشیدم
    بلاخره آبم و آورد
    ریخت رو ممه هاش ، آهی کشیدو اوفتادم روش
    فکر کنم ۲ ساعت بغل هم خوابیدیم
    یکی از بهترین جمعه هایی بود که داشتم آخه جمعه ها اگه تنها باشی سخت میگذره
    وقتی بتونی طرف مقابلت و به اورگاسم برسونی انگار همه چیز بهش دادی
    آرامش بعد از سکس و دوست داشتم
    امروز جمعه ۶ ماه میشه که باهم زندگی میکنیم
    عقد نکردیم ولی اینجوری بهتره
    تا اونجایی که بتونم بهش حال میدم و هر روز صبح باهم میریم تهران


    تیر ۱۳۹۸ بهرام


    نوشته: بهرام

  • 36

  • 12




  • نظرات:
    •   سعید تبریزی
    • 6 روز،14 ساعت
      • 0

    • Negam be esnap kolan avaz shode


    •   hot1734
    • 6 روز،14 ساعت
      • 0

    • زوج ها و خانومایی که دنبال یه نفر مورد اعتماد میگردن برای سکی همین اسم شهوانی تو تلگرام پی ام بدن یا تو همین شهوانی پیام بدن مهرداد هستم ۳۲ سبزوار


    •   شب_گرد_تنها
    • 6 روز،14 ساعت
      • 0

    • اولین کامنت :)


    •   Ares.1
    • 6 روز،14 ساعت
      • 6

    • خیلی روان و صریح نوشته بودی
      تا نصفه بیشتر نخوندم اما حقیقتش من خوشم اومد


    •   shahx-1
    • 6 روز،13 ساعت
      • 9

    • چون ابت اومده بود کیرت چرب بود؟؟ ارضا میشی روغن میاد ازت؟؟ نکنه ادم اهنی هستی؟؟ دوستان فحش ندید فکر کنم جناب ترومن داستان نوشته امشب!! (biggrin)


    •   Kian12345
    • 6 روز،13 ساعت
      • 0

    • جالب بود با دوتا کیر بکنیمش نظرت چیه؟


    •   Seppi
    • 6 روز،13 ساعت
      • 2

    • چند متر پرتاب میشه اب کیرت؟ لطفا وقتی میخواین داستان بنویسید دستتون رو از شرتتون دربیارید باتشکر?


    •   3ko3
    • 6 روز،13 ساعت
      • 0

    • لایک داری دمت گرم


    •   aminyj
    • 6 روز،13 ساعت
      • 0

    • به اسنپم نمیشه اعتماد کرد ?


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 6 روز،13 ساعت
      • 6

    • من اگه تو مملک یه کاره ای بشم اولین کاری که میکنم اینه به تمام شرکت های تولیدات شربت و تولید ابلیمو بخشنامه میزنم تو محصولاشون کافور بریزن،والا
      یه دفه شربت میخورین میاین مارم میکنید از شما بعید نی


    •   اسکلخان
    • 6 روز،13 ساعت
      • 1

    • سوار اسنپ نشید میکننتون


    •   اسکلخان
    • 6 روز،13 ساعت
      • 1

    • سوار اسنپ نشید میکننتون


    •   lovely_grl
    • 6 روز،13 ساعت
      • 1

    • کنکور آسان است
      دوازدهمی ها بشتابید با کتاب های از سیر تا پیاز گاج خار و مادر کنکور را به هم پیوند بزنید (biggrin)


    •   sajad091
    • 6 روز،13 ساعت
      • 0

    • تاریخ زدی برج 4 بعد شش ماهه زندگی میکنی باش . چجوری شش ماه قبل که دیدیش کولر روشن کردی و هوا گرم بود ؟ خوب نوشتی ولی از خودت کسشعر نوشتی


    •   off_boy
    • 6 روز،12 ساعت
      • 0

    • كرج به معناي واقعي كس خونه اس.زناي شوهر دار فول آپشن كه تو نگاه اول كف ميكني از ظاهرشون ميان التماس ميكنن باهات دوست شن.كلا مودشون رو دادنه.يكيشون قفلي زده بود رو من خدا رو شكر مكان جور نشد بكنمش...


    •   amiralixyz
    • 6 روز،12 ساعت
      • 1

    • کشور رو کردن جنده خونه از ادارات دولتی تا مدرسه و تاکسی و اسنپ...عجبااا


    •   Artemisi
    • 6 روز،8 ساعت
      • 1

    • (dash)


    •   Mobin18836
    • 6 روز،8 ساعت
      • 0

    • دوساله جداشدن بچه شوهرش الان چهارسالشه؟
      توروخدا تو خالی بندیات دقت کن


    •   Hamidarakii
    • 6 روز،7 ساعت
      • 2

    • اسنپ واسه کس بازیه یا واس کار؟


    •   m...h...a...
    • 6 روز،5 ساعت
      • 3

    • ی جاهایی سوتی دادی مثلا گفتی نمیدونم چطوری شد که باهاش حرف زدم یا مثلا بازم تو داستان به شربت اشاره کردی..در کل داستانت خیلی خوب نبود ولی از بعضی از داستانای شهوانی بهتر بود.ن لایک زدم ن دیسلایک


    •   Emperatoorxxx
    • 6 روز،4 ساعت
      • 0

    • خوب بود مرسی


    •   ناصر39
    • 6 روز،3 ساعت
      • 3

    • به نظرم جنسی که مصرف کردی ناخالصی داشت ! مثل کنکور دو مرحله ای ! اول داشت درست بهت حال می داد یهویی نا خالصی عمل کرد و شروع کردی به مزخرف نویسی! دو مدل جنس مصرف نکن


    •   405ELX00
    • 6 روز
      • 0

    • واقعی بود


    •   وب.گرد
    • 5 روز،21 ساعت
      • 4

    • چه خوب! چه راحت! چه رله! چه جالب!
      یکی میگفت اگه از آسمون کص هم بباره یکیش هم نصیب من نمیشه!
      ولی اگه دوتا کیرم از آسمون بیفته حتما یکیش میره تو کون من..
      اون یکی هم وایمیسه تا نوبتش بشه (biggrin)

      خوب بود مهمم نیس که واقعی بود یا نه چون قشنگ نوشته بودی.


    •   mamadkaraji
    • 5 روز،20 ساعت
      • 2

    • جالب بود
      یه چیزایش به دلم ننشست و داستان بودنش رو تو ذوق میزد
      ولی جالب بود
      لایک


    •   saeed-mrz
    • 5 روز،16 ساعت
      • 0

    • خوب بود ولی انتقادم از اینه که واقعی نبود به دروغ اسمش نزار واقعی،در مورد اظهار نظر کنندهmobin18836 آخه تو دیگه کی هستی بابا داستان میخونید دستتون رو از تو شرتتون در بیارید آخه کی این بنده خدا گفته که زنه گفت پسر چهارساله دارم،زنه بخاطر نازایی از شوهرش جدا شده بود بدبخت مجلوقیان


    •   Tarantinox
    • 5 روز،14 ساعت
      • 0

    • نوش جونت


    •   kokarostam
    • 5 روز،14 ساعت
      • 2

    • بامزه


      کلا چاخان پاخان زیاد کردی ولی چون بامزه بود کاری باهات ندارم، دقت بیشتر یعنی داستان معقول‌تر. در ضمن نگفتی که اندازه پرش آبت چقدر بود، شاید بخوان در کتاب گینس ثبت کنند. یادم باشه اسنپ هم سوار نشم


      ها کـُکا


    •   royaei
    • 5 روز،11 ساعت
      • 0

    • فقط اسنپ اینچوریه ؟
      تپسی و .... اینجوری نیستن ؟
      بلاخره از کدوم تاکسی استفاده کنیم که بدون ترس سوارشیم ؟
      یکم تخیلی بود ؛
      موفق باشی


    •   Master.shoja
    • 5 روز،1 ساعت
      • 2

    • خوب بود متناسب با فضای شهوانی شاید کمی اغراق داشت یا زائده تخیل بود ولی این جا شهوانی نه؟


    •   3ko3
    • 3 روز،14 ساعت
      • 0

    • ساده و روان حتی اگر خالی بندی باشه من و برد تو فضای داستان


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو