کوس و کون دادن زنم مذهبیم به خاطر چک برگشتیم

    باسلام
    امیدورام حالتون خوب باشه.
    ببخشید منو که این ماجرایی که برام اتفاق افتادرو دارم با شما درمیون میزارم
    اخه من ادمی نیستم بتونم خودخوری و یا توداری کنم و به هیچکس نگم.گفتم شاید با گفتن این داستان کمی دلمو خالی کنم تا قبل از اینکه از فکرش سکته کنم...
    من خیلی پرس وجو کردم تا این سایت پیدا کردم تا این اتفاق تلخ و کابوس برای شما بگم .
    نمیدونم بعداز خوندن این داستان شما چه فکری مینکید و برام مهم نیست که چی میگید چون برای من زندگی اصلا دیگه معنی نداره و هر لحظه از خدا مرگمو میخوام...بگذریم ....
    من احمد 35ساله هستم و 10ساله که ازدواج کردم و شغلمم خرید و فروش ماشینه...یه جورایی همون دلالی ماشین...دیگه فکر کنم عزیزان بدونن تو این مملکت وضعیت اقتصاد یه چه شکلیه دیگه و حتما از قیمتهای ماشین خبر دارید که سر به فلک کشیده و خرید وفروش ماشین راکت شده و اصلا قابل قیاس با گذشته نیست.
    خلاصه....
    من همسرم اسمش زهرا و 27ساله و با قدی 165و سایزه سینه هاش حدودا90میشه و با صورتی گرد و چهره زیبا و خوشگل ...تعریف نکنم از زهرا یه کون گنده سفید وگوشتی هم داره و همیشه اون کون تپلشو میکنه تو شلوار باز و زیره چادرش تا تو چشم مردم نباشه...
    اخه زهرا تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده واعتقاداتش بسیارو بسیار قویه و عبادت و نمازش به وقتشه و واقعا تو این 10سال زندگی برای من همسری خوب و مطمعن بوده...
    حتی تا جایی که زهرا وقتی که تو خیابون راه میره اصلا چشم از زمین برنمیداره و کاملا نجابتش و خانومیش مثال زدنیه.
    قضیه از اون جایی شروع میشه که پارسال در اوسط تیرماه1397 خونمونو تازه عوض کرده بودیم و از اونجایی که خونه بزرگتر گرفته بودیم میخواستیم یه مقدار به زندگیمون برسیم و چند تا وسیله به خونمون اضافه کنیم بعد از جابجایی خونمون یه شب که با زهرا نشسته بودیم و تلویزیون میدیدم و چایی میخوردیم که یهویی زهرا گفت:
    زهرا:احمد جان بیا فردا بریم یه سر به بازار مبل بزنیم و یه دست مبل برای خونمون برداریم...منم قبول کردمو فرداش سرکار نرفتم و صبح بلند شدیم رفتیم بازار مبل ...
    خلاصه رفتیم کلی گشتیم و مبلمانهای شیک و قشنگ و با طرحهای جدید ...اما زهرا خانوم اصلا به دلش نمیشست و خیلی مشکل پسنده و تو انتخاب خیلی سخت گیری میکنه...خلاصه اون روز تا نزدیکای غروب اگقدر تو اون بازار مبلمان راه رفتیم که دیگه نای راه رفتن نداشتیم و دست از پا درازتر برگشتیم خونه...
    فرداش رفتم سرکار و وقتی داشتم برمیگشتم توجه هم به یه مغازه مبل فروشی جلب شد که به اون منزل جدید ما نزدیک بود..شاید فاصلش به اندازه یه ایستگاه...خلاصه با ماشین رفتم پارک کردم دمه مغازه و از ماشین پیاده نشدم و فقط داشتم از تو همون ماشین مدل مبلمانارو نگاه میکردم...خیلی قشنگ و شیک بودن و اکثر مبلاش مدل سلطنتی با روکوب طلایی بود و خیلی تو چشم برق میزد و جلب توجه میکرد...به سرم زد که برم زهرا هم بیارم تا یه نگاهی بندازه.
    خلاصه رفتم خونه و با احوال پرسی و کمی گپ زدن به زهرا گفتم:
    احمد:خانومم این مبل فروشیه رو دیدی سر چهارراه
    زهرا:نه ...کدوم...
    احمد:اماده شو بریم یه نگاه کن ببین شاید خوشت بیاد...
    زهرا هم با خوشحالی اماده شد و رفتیم
    رسیدیم دمه مغازه مبل فروشی و رفتیم داخل و کسی نبود...و یه مقدار صبر کردیم تا دیدم یه پیرمرده با موهای سفید و ته ریش وبا شکمی چاق و قدی نسبتا کوتاه از در مغازه اومد تو و با کمی سلام و احوال پرسی من و زهرا رو دعوت به دیدن مبلمانا کرد....شاید باورتون نشه قیمت مبلاش زیره 5میلیون نبود...
    زهرا خیلی خوشش اومده بود و شک نداشتم که الان انتخاب خودشو میکنه.درهمین حین که در حال نگاه کردن مبلمانا بودیم یهویی یه پسری از ته مغازه که یه دفتر بزرگ هم بود بیرون اومد و
    شاگرد:حاجی بیا تلفن
    حاجی:اومدم
    خلاصه بعداز اینکه حاجی به سمت دفترش رفت و زهرا با کلی صحبت و نظر دادن تصمیم گرفتیم یه دست از اون مبلای سلطنتیه هفت نفره برای خونمون برداریم...
    انتخابمونو کردیم و رفتیم به سمت دفتر حاج اقا که واسه انتخابمون جواب قطعی بهش بدیم.
    از دفتر رفتیم داخل و حاجی پشت میزش نشسته بود و ما هم دمه دره اتاق ایستاده بودیم که تلفنش تموم شد.
    حاجی:بفرمایید بشینید
    من و زهرا رفتیم نشستیم رو مبل ...
    حاجی:خوب...خوشتون اومد؟
    احمد:بعللله...فقط قیمت با ما کنار بیاید...
    حاجی:چشم...یه تخفیف بهتون میدم که بازم مشتری برام بیارید...حالا از کدوم خوشتون اومده؟
    زهرا:از اون سلطنتیه که 7نفرس.
    حاجی:اون برای شما 10میلیون میوفته.
    احمد: اااااااااه....چه خبر حاجی؟
    حاجی:قیمتامون نسبت به جاهای دیگه پایینتره تازه
    من و زهرا یه نگاهی به هم کردیم که زهرا اروم زیره زبون و اروم گفت ببین قصدی قبول میکنه؟
    احمد:ببخشید حاجی قصدی قبول میکنید
    حاجی:اره فقط شاید قصدش سنگین بشه ها.
    زهرا: مثلا ماهی چقدر؟
    حاجی:حدودا ماهی 1میلیون بدید که 10ماهه تموم بشه
    احمد: واسه ضمانت چی باید بزاریم؟
    حاجی:یه چک 10میلیونی بزارید واسه ضمانت.
    من هرکاری کردم که برای ضمانت چک نگیره قبول نکرد و از دسته چکی که داشتم به مبلغ 10میلیون براش امضا کردم و به عنوان ضمانت بهش دادم.البته بگم اصلا هیچ پولی نداده بودیم و از دمه قصد اون مبلمان برداشتیم.
    خلاصه....
    با خوشحالی و سلامتی مبلمان خریدیم و بعد از سه روز بهمون تحویلش داد و حسابی خونمون با اون دست مبلمان خیلی قشنگ شده بود و حسابی تو فامیل دهن پرکن شده بود.
    بگذریم....گذشت و گذشت تا اینکه چهار ماهی از خریدمون گذشت و چهار تا1میلیون قصد مبلمونو داده بودیم و فقط شش تا قصدمون مونده بود.
    یه روز که داشتم از سر کار بر میگشتم تو فکر قصد وبدهی بودم که یهویی تو بزرگراه شهید زین الدین با یه وانت تصادف کردم و اون تصادف باعث شد که مهره نخای کمرم اسیب ببینه و این تصادف نکبت بار من خونه نشین کرده بود و دکتر بهم گفته بود که باید از ویلچر استفاده کنم برای راه رفتن.
    خلاصه.
    روزها گذشت و هرروز غصه زندگی و خرج و مخارج و بدهی داشت روم فشار میوردو نمیتونستم با اون وضعییتم برم سرکار وکاملا خونه نشین شده بودم .
    زندگی برامون سخت شده بود و از بیکاری مجبور شده بودم تا اون دوران بیکاری رو از پس اندازی که تو بانک داشتیم زندگیه روز مره رو بگذرونیم...انصافا باید بگم که خانواده خانومم و خودمم خیلی بهمون کمک کردن تا حد توانشون بهمون کمک کردن اخه خانواده من و زهرا زیاد وضع مالی خوبی نداشتن و پدر من وزهرا با حقوقه بازنشستگی زندگیشونو میگذروندن.
    روزها گذشت و هروز فکر بدهی و قرض داشت پیرترم میکرد
    سررسید قسط ماه مبلمان رسید ولی چون وضع مالیم خوب نبود نتونستم قسطمونو بدم و این قضیه کاملا داشت منو ازار میداد کسی هم نداشتم که بهم کمک کنه...
    روزها گذشت و ماها گذشت که من قسط مبلمان ندادم که یه شب تو حال خودم بودم که تلفن خونه زنگ خورد ...برداشتم...
    احمد:سلام بفرمایید
    حاجی:سلام اقا خوبی؟
    احمد:قربانه شما.
    حاجی:مرده حسابی تو نمیخوای قسطاتو بیاری بدی الان چند ماهی میشه رفتی رفتی حاجی مکه
    احمد:به خدا شرمندم حاجی اخه یه اتفاقی برام افتاده الان ندارم بهتون بدم
    حاجی:تو که نمیتونستی قصد بدی بیخود کردی اومدی بزرگتر از دهنت لغمه برداشتی
    احمد:حاجی این چه طرز صحبت کردنه...اگه اجازه بدی من دلیلشو بهتون بگم
    حاجی:ببین اقا جوون من این حرفا حالیم نیست اگه تا روز تاریخ چکت اومدی تصویه کردی که هیچ وگرنه چک میزارم اجرا....
    احمد:حاجی ببین من چی میگم ...من تصادف کردم نخام مشکل پیدا کرده الان چند ماهیه بیکارم شما به من فرصت بده پولتو میدم...
    حاجی:من به این حرفا کاری ندارم تا روز مورد چکت فرصت داری وگرنه تو زندانی...
    حاجی گوشیرو قطع کرد
    دل شوره گرفتم ...واقعا اخرش چی میشد نمیدونستم...
    تو خودم رفتم و زهرا که حال من دید اومد کنارم نشست و سرم گرفت تو بغلش و شروع کردم گریه و هی مینالیدم...
    زهرا:احمد تورو خدا گریه نکن
    احمد :پس چیکارکنم بدبخت شدیم رفت
    زهرا :ایشالا خدا کمکمون میکنه درست میشه
    احمد:چه جوری اخه
    زهرا : من فردا میبرم انگشتر طلامو و النگومو میفروشم تا یه کم قرضمون سبک بشه
    زهرا که این حرفو زد انگار دنیارو بهم دادن ...
    اخه زهرا ادمه کم توقع بود وبیچاره از اول ازدواجمون ادمه قانعی بود واز مال دنیا فقط یه انگشترطلا و یه النگو داشت که شاید جفتش رو هم 2میلیون میشد.
    فرداش زهرا از خواب بیدار شد وصبحانه خورد و رفت طلا فروشی که انگشترو النگوشو بفروشه.
    ساعت حدود12بود که برگشت خونه...
    احمد:سلام خوبی؟
    زهرا:ممنون...
    احمد :چی شد ؟فروختیش؟
    زهرا:اره...
    احمد:چند؟
    زهرا:نزدیک 3میلیون
    احمد:جدا؟عالیههه
    زهرا:قیمت طلا رفته بالا
    احمد:خوب دیگه چیکار کردی
    زهرا:بردم پوله حاجیرو دادم بهش و رسیدشم گرفتم ...مونده 3میلیونش...
    احمد:خوب حاجی چیزی نگفت
    زهرا:نه...فقط گفت: به شوهرت بگو من با کسی شوخی ندارم اگه تا مورد چکش تصویه نکنه اون موقع منم بهش میگم که چقدر ادمه عوضی هستم.
    احمد:حالا 3میلیونو چطوری جور کنیم؟
    زهرا :ولش کن خدا بزرگه...
    بگذریم...
    گذشت و گذشت ...
    دیگه داشتیم به تاریخ چکم نزدیک میشدم و سه تا از قصدامون مونده بود که میشد3میلیون
    از استرس واضطراب نه خواب داشتم و نه خوردو خوراک و دیگه به روزی افتاده بودیم که زهرا بیچاره واسه اینکه از گشنگی نمیریم رفته بود تو یه تولیدی لباس بچه که محیطش کاملا زنونه بود کار میکرد و یه حقوق بخورو نمیر میگرفت.
    من دیگه از روی زهرا خجالت میکشیدم و حسابی سرافکنده بودم اما زهرا تو این دوران اصلا ذره ای از علاقه و محبتش نسبت به من کم نشده بود وامیدش فقط خدااا بود.
    خلاصه...روزها گذشت وتاریخ چک نزدیک شد
    دوروز مونده بود به تاریخ چک بهر درودیوارزدیم که یه پولی جورکنیم تا تو دردسر نیوفتیم اما همه درها بسته بود و چیزیم برای فروش نداشتیم و ماشینی هم که داشتم براثر تصادف داغون شده بود و مثله یه اهن پاره شده بود
    ...البته بگم خونه هم مال خودم بود وگرنه از یه طرفیم پول کرایه خونه قشنگ داغونمون میکرد.
    خداروشکر از داشتن خونه بی نصیب نبودیم.
    اون دوروزم گذشت روز تاریخ چک نزدیک شدو همش استرس واضطراب داشتم کا الان مامور میاد در خونه...
    اون روز گذشت وهیچ خبری نشد و فرداش شد صبح بود ساعت10صبح که یهویی زنگ زدن با ویلچر رفتم سمته اف اف برداشتم و گفتم
    احمد:کیه؟
    مامورکلانتری:از کلانتری مزاحمتون میشم
    احمد:بفرمایید
    مامورکلانتری:اقای احمدی؟
    احمد:بعلهههه...خودم هستم
    مامورکلانتری:بیزحمت بیاید دمه در
    احمد:چشم الان میام اجازه بدید
    ساختمون ما چون اپارتمان بود اسانسور داشت و وبا ویلچر راحت میتونستم برم دمه در...اروم اروم رفتم اسانسور و رفتم پایین درو باز کردم که دیدم...حاجی با یه افسر وایسادن دمه در خونه ...
    کلی ترسیده بودم و استرس تمام وجودمو برداشته بود...
    بادیدن من حاجی یکم جا خورد...و گفت:
    حاجی :جناب سروان ایشون هستن...خودشه
    جناب سروان:ببخشید شما به خاطر چک برگشتی بازداشتی و این هم حکم جلب
    احمد:حاجی تورو جووون بچه هات یه فرصتی بهم بده پولتو میدم
    حاجی:تو اگه پول بده بودی تا الان داده بودی...دیگه فرصت بی فرصت
    احمد:شما یه دوروز محلت بهم بده من یه جوری جورش میکنم
    جناب سروان:خوب حاج اقا شما این همه صبر کردید دوروزم بهش محلت بده تا بده پولتو دیگه.
    حاجی هم دسد که جناب سرولن داره ضمانت میکنه حرفی نزد و سرشو تکون داد و گفت
    حاجی:فقط به خاطر روی گل جناب سروان دوروز دیگه محلت میدم بهت
    احمد:بزرگی کردید....ممنون...بفرمایید خونه
    و جناب سروان و حاجی دستی تکون دادن ورفتن.
    دیگه تحملم تموم شده بود و اصلا این وضعیت برام یه کابوس بود...دوست داشتم بمیرم...
    خلاصه...
    شب شد...نشسته بودیم و تمام ماجرا رو واسه زهرا تعریف کردم واونم غصه میخورد و ناراحت بود ...تو حال خودم بودم که زهرا دوباره گفت:
    زهرا:احمدجان میخوای فردا حقوق یه ماهم جلوتر بگیرم ببریم بهش بدیم...
    احمد:مگه میده بهت؟
    زهرا:صاحب کارم ادمه خوبیه بزار بهش بگم ببینم میده.
    خلاصه انگار که رو اتش اب ریختن خوشحال شده بودم...و از زهرا که انقدر نسبت به من لطف و خانمی میکرد تشکر کردم
    فرداش اومد تو فکر بودم و از طرفیم نگاهم رو تلویزیون بود...که یهو زهرا از در خونه اومد تو...و با سلام و احوالپرسی
    احمد:خسته نباشی عزیزم
    زهرا :سلامت باشی
    احمد:چه خبر؟
    زهرا:صاحب کارم 1میلیون که حقوقم میشد بهم داد تا بدهی رو بدیم
    سرمو پایین گرفتم و با ناراحتی و شرمندگی گفتم :
    احمد:ای کاش میمردم و انقدر شرمنده خانومم نمیشدم
    زهرا اومد جلو وسرمو گرفت تو بغلش
    زهرا:دشمنت شرمنده باشه عزیزم..بالاخره زن وشوهر باید به داد هم برسن دیگه.
    خلاصه...
    فردای اون روز که محلت دوروزمون تموم میشد قرار شد که زهرا بعدازظهر زودتر از سرکارش بیاد وباهم بریم تا پوله حاجی رو بدیم اما افسوس که هنوز 2میلیونش کم بود و نمیدونستم حاجی اندفعه چه برخوردی میکنه...
    روز معود رسید و نزدیک بعدازظهر بود و زهرا از سرکارش اومد خونه و یه چایی خوردیم و اماده رفتن شدیم و زهرا هم طبق معمول شلوار پارچه ای و مانتویی که زیره زانوهاش بود و با یه چادر عربی که میشد مثل فرشته ها سرش کرد و به سمت مغازه حاجی راه افتادیم....
    رسیدم مغازه حاجی و رفتیم داخل ....
    ظاهرا حاجی هم مشتری داشت و سرگرم معامله بود و با دیدن ما کمی متعجب شد و ماهم با سلام و احوالپرسی ...
    حاجی:شما بفرمایید برید تو دفتر بشینید الان منم میام
    و من و زهرا رفتیم دفترش و نشستیم تا حاجی تشریف بیاره
    نزدیک15دقیقه شد و حاجی بالاخره اومد ونشست پشت میزش...و گفت:
    حاجی:خوب چی شد پولمون ؟
    زهرا بلا فاصله پولو از تو کیفش دراورد و دادبه حاجی...بعداز این که پولو شمرد نیش خنده ای زد و گفت:
    حاجی :شما سه میلیون باید بدید تا تصویه بشه نه یه میلیون
    احمد:حاجی تورو به اون خدایی که میپرستی فقط چندروز محلت بده اونم بهت میدم...
    حاجی:نه دیگه محلت بی محلت...
    حاجی گوشیرو برداشت که به مامور زنگ بزنه تا همون تو مغازه منو تحویله پلیس بده...
    ومنم که با اون وضعیتم که رو ویلچر بودم دستمو دراز کردم که گوشیرو ازش بگیرم که زنگ نزنه به پلیس که یهو تعادلم به هم ریخت و افتادم رو میز عسلی ...
    زهرا سریع اومد دستمو گرفت و از رو میز بلندم کرد و گفت
    زهرا:حاجی یکم رحم و مروت داشته باشید ...وقتی شوهرم میگه محلت بده بهتون میده دیگه
    حاجی:من اگه قرار باشه که با مشتری اینجوری معامله کنم باید زودتر از اینا دره این مغازه رو بسته بودم...
    بلند شدم و رو ویلچرم نشستم و حاجی هم گوشی تلفن تو دستش و میخواست به مامور زنگ بزنه که یه لحظه به خودم گفتم بسه دیگه انقدر خودمو خوارو ذلیل نکنم جلوی مردم و از طرفیم فکر میکردم که با زندان افتادن منم زهرا راحت میشه و بیچاره انقدر بدبختی نمیکشه...که یهویی با صدای بلند گفتم:
    احمد:به درک زنگ بزن مرد تیکه...فکر کردی کی هستی...هی دارم با زبون بهت میگم محلت بده ..هی دارم التماس میکنم حالیت نمیشه...زنگ بزن
    حاجی که اون رفتارو از من دید بدتر اعصبی شد وشماره رو گرفت...
    تاشروع به صحبت کرد
    حاجی:سلام جناب سروان...
    که یهویی زهرا پرید گوشیرو از حاجی گرفت و با التماس گفت
    زهرا :تورو خدا حاجی مارو بدبخت نکن
    حاجی:این شوهرتو جای تشکر تازه طلبکارم هست انگار
    زهرا :اشتباه کرد شما به بزرگیه خودتون ببخشید
    حاجی: مگه من حرفه بدی میزنم اخه پولمو میخوام
    زهرا:شما هم یه کم مارو درک کنید الان چندماهی هست خوردو خوراک حسابی نداریم و شوهرم از کار بیکار شده شما یه چند روز محلت بده پولتونو جور میکنیم
    حاجی:اقای احمدی ما از شما خوش حسابی ندیدیم اگرم مهلتی بدم به خاطر خانومته...
    زهرا:احمدجان شما یه چند دقیقه از دفتر برو بیرون من یه صحبتی با حاج اقا کنم
    ممن هم ویلچرمو چرخوندم به سمته بیرون و از دفتر اومدم بیرون
    خیلی اعصابم داغون بود و چشمام از فشار اعصبی سیاهی میرفت و دست وپاهام میلرزید .اروم اروم به سمت درب خروجی مغازه رفتم و از مغازه اومدم بیرون تا یه هوای تازه به سرم بخوره و یکمی اروم بشم...زمان گذشت گذشت...چند دقیقه ای گذشت
    5دقیقه شد 10دقیقه 15دقیقه 20دقیقه...
    که تو دلم گفتم پس چرا زهرا نمیاد...کنجکاو شدم که چرا زهرا انقدر دیر کرد...برگشتم سمت مغازه درب مغازه رو باز کردم و اروم اروم با ولیچرم میرفتم سمته دفتره حاج اقا...فاصله دفتر تا دره مغازه زیاد بود و اگر کسی میومد داخل کسی متوجه نمیشد...اروم اروم رفتم سمته دفتر به دفتر که نزدیک میشدم یه صحنه ای منو متعجب کرده بود...
    درب دفتر پیچ شده بود و لاش باز بود...
    اخه من که از دفتر اومدم بیرون درب اتاق باز بود
    بگذریم...
    رفتم جلو جلو...اروم ...اروم...رسیدم نزدیک درب اتاق...اروم سرمو بردم جلو واز لای در سرمو کج کردم تا ببینم تو اتاق چه خبره...که یهوی دیدم...اااااااخ ...دنیا با دیدن اون صحنه دوره سرم چرخید...
    حاجی زهرا رو نشونده بود رو میزش و دو دستی داشت سینه های بزرگ زهرارو میمالید...
    زهرا هم اصلا لباسی درنیورده بود و حتی چادرشم سرش بود...حاجی چادره زهرارو از وسط باز کرده بود و نشونده بودش رو میزش داشت از رو مانتو سینه هاشو میمالید...صحنه جوری بود که زهرا صورتش رو به من بود و حاجی پشتش به من بود...خلاصه
    بادیدن اون صحنه دنیا روسرم خراب شد و توان هیچ کاری رو نداشتم .
    حاجی که در حین مالیدن سینه های زهرا بود به زهرا میگفت:
    حاجی:حیفه تو نیست افتادی دست این بدبخت وبی ارضه...
    زهرا هم جوابی بهش نمیداد و از قیافه زهرا مشخص بود که مجبوری و ناچاری تن یه این کار داده و حسابی با جذبه و اخمالو بود...
    مالشهای دست حاجی رو سینه های زهرا بیشتر بیشتر میشد و حساب زهرارو داشت تحریک میکرد و زهرا حرفی نمیزد و وفقط با نگاه اخمالو شاهد حرکاته حاجی بود...
    حاجی:ای جااان چه سینه هایی داری...جوووون
    زهرا هم که کم کم تحریک و شهوتی شده بود کم کم چشماش خمار شده بود و مدام لباشو به هم میمالید و
    زهرا:اه ه ه...
    حاجی در حین مالیدن سینه های زهرا رفت جلو صورتشو به صورته زهرا نزدیک کرد و شروع لب از زهرا لب گرفتن...جوری لبای زهرارو میمکید که صدای ملچ وملوچ تو اتاق پیچیده بود واز طرفیم سینه هاشو داشت با دودستش میمالید...
    زهرا قشنگ حشری شده بود و مقاومتی نمیکرد.
    حاجی یه کم از زهرا لب گرفت و سینه هاشو مالید و دست از سینه هاش برداشت و خودشو کشید عقب و شروع کرد دکمه های بالای مانتوی زهرارو باز کرد ...دست کرد تو پیرهن زهرا و سینه های زهرارو از تو سوتینش کشید بیرون و شروع کرد سینه های زهرارو خوردن ...واااای صحنه های باور نکردنی بود...سینه های زهرارو گرفته بود تو مشتش و یکی یکی نوکشونو میک میزد انگار از قطعی برگشته بود جوری میک میزد صدای میک زدنه سینه های زهرا میومد...تندتند سینه هاشو میخوردو لیس میزد و میک میزد...
    زهرا با جدییت تمام و با جذبه...
    زهرا....اه ه ه...اوووووف...لعنتی....پستونامو کندی...ارومتر....ارومتر....اووووف....اه ه ه
    حاجی درحین خوردن پستونها...
    حاجی:این سینه ها کوفته اون شوهرت بشه...لیاقته این سینه هارو نداره...
    زهرا زیر لب و اروم گفت:
    زهرا:اه ه ه ...انقدر به شوهرم توهین نکناااا...
    حاجی دیگه جوابی نداد و یه کمی که سینه های زهرارو خورد و خودشو کشید عقب...زهرا بلافاصله دست انداخت سریع سینه هاشو با دست داد داخل سوتینش و دکمه های مانتوش بست...
    حاجی شروع کرد دستش اروم اروم برد روی پاهای زهرا و اروم دستاشو سر داد لای پاهاش و برد رو کوسشو شروع کرد از روی مانتو کوس زهرارو مالیدن...انگشتشو تند تند میکشید وسط کوسه زهرا و زهرا هم با چشمای خمارو شهوتی...
    زهرا:اه ه ه ه ...ااااااخ....اوووووم....اه.ه...ارومتر بمال....اه اه....واااای...
    حاجی هم که دید زهرا شهوتی شده سرعت دستشو بیشتر کرد وتندتند انگشتشو میمالید رو کوسه زهرا....
    زهرا:اوووووووووف....اهههههههههه...اووووووم...جووووووون....وایییییییییی...
    حاجی اروم اروم دستشو برد سمت دکمه شلوار زهرا و دکمش باز کرد و زیپش داد پایین و اروم دستشو کرد تو شورته زهرا و شروع گرد مالیدن کوس زهرا...تندتند کوسشو میمالید...زهرا دیگع کاملا حشری شده بود و سر از پا نمیشناخت...
    زهرا:جووووووون....وااااای....اه اه اه....
    زهرا تا دمه ارضا شدن رفته بود اما با اشنایی که من از زهرا داشتم مطمعن بودم زهرا هنوز ارضا نشده...درهمین حین یهو فکری به سرم زد که با موبایلم یه فیلم بگیرم که دست کردم تو جیبم که دیدم ای دل قافل موبایلمو داده بودم به زهرا و اونم گذاشته بود رو میز عسلی تو دفتر حاجی...
    خلاصه..
    یه کمی که کوس زهرارو مالیدحاجی شروع کرد شلوار وشرتشو زهرارو در اورد و حاجی هم شلوارو شرته خودشم داورد من دیدی به کیر حاجی نداشتم اما مطمعن بودم که کیرش راست شده بود من تونستم این از تو نگاه زهرا بفهمم که چشماش گرد شده بود از نگاه کردن کیره حاجی...
    خلاصه...
    حاجی دستاشو حلقه کرد دوره رونای زهرارو کشید لبه میز و قشنگ مانتوی زهرارو تا ناحافش کشید بالا و چادرشم داده بود کنار ...
    حاجی سره کیرشو تف زد ورفت جلو جلو پاهای زهرارو باز کرد و خودشو نزدیک کرد و کیرشو کرد تو کوس زهرا ...من اصلا به صحنه دیدی نداشتم و فقط بالا تنه زهرا رو میتونستم ببینم و صورتشو...زهرا اههههه بلندی کشید و حاجی هم شروع کرد اروم اروم تلمبه زدن...
    زهرا:اه ه ه....وااااای...چقدر کلفتههههه...اه ..اوووووویییی....اروم بکن....واااای...کوسم پاره شد....
    حاجی:جووون..قربون اون کوس تنگت برم...اووف.
    حاجی اروم اروم داشت تلمبه میزد و یه دستشم حلقه کرده بود دوره گردن زهرا و نگاهشون تو چشمای هم بود و داشتن لذت میبردن...
    زهرا:اوووووووف....جووووون...تا ته نکن....توروخدا....اه ه ه ه ه ه ه....جرم دادی...
    اه اه...
    حاجی:جیگره اووووون کوست بشم....
    بعد از چند دقیقه حاجی سرعتشو بالا برد و شروع کرد تندتند تلمبه زدن...و تا دسته کیرشو میکرد تو کوس زهرا...
    زهرا:اه اه اه اه....وااااای....اووووووووه....اووووف...واااااییییییی...جووووووون....جرش دادی کوسمو..اااخ..واااای...
    حاجی که دیگه حشری حشری بود یه پای زهرارو اورد بالا انداخت رو شونه هاش و یکمی زهرا رو به حالت نشسته در اورد و اون دستش که دوره گردن زهرا بودو ول کرد و دستشو حلقه کرد دوره رون پایی که رو شونش بود و شروع کرد تندتندتند تند وحشتناک تلمبه زدن...
    تمام هیکل زهرا از شدت تلمبه تکون تکون میخورد و سینه های گندش از زیره لباس و مانتوش بالا وپایین میپرید ...صدای تلمبه هاش که شلپ شلپ شلپ شلووووپ تو اتاق پیچیده بود.زهرا هم از رو شهوت ناله میکردو اون چشمای خمارو مداد کشیدشو سفید میکرد و لباشو گاز میگرفتو...
    زهرا:اههههههههههههه...اووووووووف...واااای. جووووون.....گاییییییییییییدییییی....کوسمو گاییدییییش....اااااااااه...بسه....اههههه....
    حاجی دوباره اون پای زهرارو از روی شونش اورد پایین و دوباره به حالت اولیه در اورد و پاهاشو به ازهم باز کرد و جفت دستاشو از دوره گردنه زهرا حلقه کرد که انگار میخواست خفش کنه....دوباره شروع کرد...تندتند تلمبه زدن ...تندتندتندتندتندتند...محکم از گردن زهرا گرفته بود و تلمبه های سنگین و محکم میزد و تو چشمای زهرا نگاه میکردو
    حاجی:شوهره کوسکشت کجاست...هههه...هااان....کجاست ببینه زنشو گایییدم....کجاست....
    زهرا :اه ه ه ه ه ه....اووووووه...بسه....لعنتی....اههههه...بسه...لعنت به تووووووو..ایییییی ...اووووووف...اااخ....
    که یهویی زهرا یه لرزی کرد و ناله هاش ارومتر شد
    من فهمیدم که زهرا ارضا شده...و انگار خوده حاجی هم فهمید...دستای زهرا رو گرفت و از میز اورد پایین چادر عربی رو از سر زهرا کشید پایین و چادرش از سرش برداشت و لوله کرد انداخت رو مبل...
    دستای زهرارو گرفت و برد روی یکی از اون مبلاش که دونفره بود به حالت چهار دست وپا کرد همون مدل داگی معروف...اندفعه من نمای دیدنم واضح تر شده بود به حالت نیمرخ شاهد قضیه بودم...واااای چشمم که به کیر حاجی افتاد گرخیدم...کیر کلفتی داشت اما زیاد بلند نبود .
    خلاصه...
    زهرارو روی مبل به حالت چهار دست وپا کرد و مانتوی زهرا رو کشید بالا و اون کوووون گنده و سفیده زهرارو قمبل کرد رو به بالا ...
    زهرا تو همون حالت که قمبل کرده بود حاجی رفت سمته یخچالی که گوشه دفترش بود ...درشو باز کرد و یه روغن زیتون برداشت و اورد و درش باز کرد و شروع کرد روغن ریخت روی کونه زهرا و با دستاش مالشش میداد و اروم میگفت
    حاجی:واااای خدااا...چه کپلهایی داری..
    زهرا تو همون حالت برگشت نگاهی به حاجی کرد و
    زهرا:خواهشا سریع تمومش کنید...
    حاجی:شوهرت کدوم گوری رفت
    زهرا:حتما اعصابش خورد بوده رفته خونه
    حاجی اماده کردن شد و یکمی از روغن رو کیره خودشم زد و رفت جلو و نمیدونم چی شد که یهو
    زهرا:نکن پشتم....من از پشت نمیدم...نکن
    حاجی:مگه دست خودته...مجبوری...
    زهرا:اصلا میخوام برم ولم کن...
    حاجی:نترس اروم میکنم...قول میدم دردت نگیره.
    زهرا چیزی نگفت و اروم زیره لب داشت میگفت
    زهرا:لعنتی لعنتی...کیرش کم نازکه....
    حاجی رفت جلو و کیرشو گذاشت و فشار داد داد داد...و کیرش اروم رفت تووو
    زهرا: اوووووووووووووووویییییی ....اههههههه.....وااااای خداااااا پاره شدم....
    اییییییییییییی....درش بیییییییار..
    حاجی اروم دست میکشید رو کمره زهرا و ..
    حاجی:الان جا باز میکنه...اروم باش...اروم...
    و حاجی کیرشو اروم اروم میکرد تو و درمیورد...
    یه کمی که گذشت حاجی کیرشو دراورد و دوباره روغن زد وکرد تووووو
    زهرا:اووووو ییییی...کونمو پاره کردیییییی ...مردتیکه ....اشغال بسه...تمومش کن....ووووییییی...اوووووف....
    حاجی دومرتبه شروع کرد تلمبه زدن و اروم اروم تلمبه هاشو تند وتند کرد و و دیگه توجهی به درد و ناله های زهرا نمیکرد...تلمبه هاش تندتر شد
    زهرا:وااااای ......گاییییییییییدیییییی....اه اه اه
    حرومزااااااده....بسههههههه...ووووووااااااا
    حاجی در حال کون کردن محکم با کف دستاش میزد رو لپ کونه زهراو صداش میپیچید تو اتاق
    ....لپای کونه زهرا انقدر بزرگه که تو دستای حاجی جا نمیشد و از طرفیم چرب بود و هی از تو دستاش سر میخورد ...
    حاجی هم دیگه خیلی شهوتی شده بود و انگار کون تنگه زهرا داشت ارضاش میکرد و همش سرعتش بیشتر میکرد...
    پایین مانتوی زهرارو گرفت تو مشتش و شروع کرد تندتندتندتندتندتند و وحشتناک و با قدرت جوری که صدای شلپ شلپ شلپ شلپ شلوپه تلمبه زدناش تو اتاق پیچیده بود و اون کون گنده زهرا تکونهای وحشتناکی میخوردو و زهرا با صدای بلند ناله میکرد و فوش میداد...
    زهرا: اووووووخ....وااااااایییییی....زن جنده.....ایییییییی....حرومزاده......بسه....گاییدی کونمو......گایییدش.......واااایییی...اههههه
    ...بی ناموس....اوووووووووه....کونم پاره شد...
    درهمین حین یهو حاجی کیرشو تا ته فرو کرد تو و ظاهرا ابشو خالی کرد تو کون زهرا....
    من که دستپاچه شدم و گفتم الان میاین بیرون ...سریع رفتم از در مغازه بیرون و بعد از چند دقیقه زهرا اومد...
    احمد:چی شد؟چرا انقدر طول کشید؟
    زهرا :بریم خونه برات میگم.
    رفتیم خونه
    زهرا:قرار شد هروقت دستمون باز شد پولشو بهش بدیم
    احمد:جداااا؟
    زهرا:اره...من از زندگیمون گفتم براش دلش سوخت...
    این بود داستان زندگی من...
    الان بدهی رو دادیم و دیگه شرع اون مردتیکه از سرمون باز شد ومنم تمام اون اتفاقارو فراموش کردم و از ذهنم پاک گردم گرچه کاره سختیه.


    نوشته: احمدم

  • 17

  • 74




  • نظرات:
    •   بچه-ای-خوب
    • 4 هفته
      • 18

    • از غصه میخواهی بمیری اون وقت اومدی از اندام زنت میگی؟!
      نه انتر خان تو تازه راه اصلی درآوردن پول رو پیدا کردی اون هم کُسکشی زنت هست، پس چس ناله نکن که ناراحتی از این قضیه.


    •   Alondra
    • 4 هفته
      • 4

    • جبر زندگی هست
      خودتو آزار نده
      هیزم تر توی آتیش جبر نباش
      تو هم آدم بدی نیستی


    •   Khalkobra
    • 4 هفته
      • 10

    • آخه کونی ،برای سه میلیون کی حکم جلب میدن اونم اینقدر فوری.
      نتونستی زنتو بکنی رفته به یکی دیگه داده و گفتی بزار براش یه بهانه ای بتراشم نفهمن کیر تو پام نیست؟
      بجای این کارها شماره بزار ما هم بیایم بکنیمش.


    •   ramtin38
    • 4 هفته
      • 3

    • بله


    •   MAHDI.Bمهدی
    • 4 هفته
      • 8

    • چرا بی غیرتی رو رواج میدید بابا تو DNA تاثیر داره نسل بعدیت هم همین تخم سگ میشه


    •   وب.گرد
    • 4 هفته
      • 17

    • خدایا شکرت که نمردم و معنی نجابت و خانومی و مذهبی و اینا رو فهمیدم.
      محلت؟
      راکت؟
      ارضه؟
      مهلت و راکد و عرضه درسته فرزندم!


    •   کص.خراب.کن
    • 4 هفته
      • 7

    • این ترم نمره دیکته ت چند شده؟ عمو جون


    •   Khalkobra
    • 4 هفته
      • 6

    • نوشتی برای پیدا کردن این سایت کلی پرس و جو کردی.
      از کیا؟
      اونا بکن بودن یا جقی؟
      روحانی بودن یا احمدی نژاد؟
      زن بودن یا مرد؟
      کیر به دست بودن یا دست به کوس؟
      بگو دیگگگگگگع


    •   آقای-ماساژور61
    • 4 هفته
      • 4

    • والا ما یه فامیل داریم پنج ساله مغازه مبل فروشیشو بسته ، هنوزم نتونسته حسابشو از بین مردم جمع کنه ، اونوقت خانوم مذهبی شما سه سوته


    •   مری.جون
    • 4 هفته
      • 3

    • اخ که چه حالی میده کردن زن شوهردار. جلو چشم شوهرش. من تجربه داشتم خیلی باحاله.


    •   excavator
    • 4 هفته
      • 5

    • جیگر اون املات بشم من. سرتو از بغلش در بیار ببینم یه لحظه بعد از این که زنت بهش داد باز پول گرفت اون دیوث؟مگه قصد آخرو زنت نداد؟یا فقط محلت داد؟


    •   Mr_gh99
    • 4 هفته
      • 8

    • کاری به بیسوادی و اسکل بودنت ندارم چون بخوام غلط املایی هاتو بنویسم خیلی طول میکشه،ولی دلال خان وقتی پُز خونه بزرگت و مبل ده میلیونی رو میدی میتونی تو چنین مواقعی بفروشیش،مبل ماشین و خونه نیست که سند و...داشته باشه میفروختی بدهکاریتو میدادی


    •   hamid30gari
    • 4 هفته
      • 9

    • حاجی جان مثله اینکه حواست نیستا.شما یه چکم پیش من داریا.
      جهت پاس کردنش هرچه سریعتر اقدام شود.
      ترجیحا از پشت میزنم. (biggrin)

      دیسلایک
      موفق باشی


      نه به بیغیرتی


    •   M_O_o
    • 4 هفته
      • 3

    • که اینطور چه زن خوبی داری تو...


    •   hijabi_fucker
    • 4 هفته
      • 3

    • ایشالا قسمت همه مردایی بشه که زن چادری دارن


    •   شواليه-ايران
    • 4 هفته
      • 5

    • اها پيدات كردم! بده كار ميشي در ميري؟ چند ماهه دنبالتم! حكم جلبتم گرفتم! اومدي اينجا پاس كردن يكي از چكهات به يكي ديگه رو تعريف كني؟ اون 3 ميليون بود مال من 30 ميليونه چيكار كنيم حالا؟ بيا پاس كن چكتو


    •   sexyyyboyyy666
    • 4 هفته
      • 6

    • کسمغز جقی
      واسه تلفن زدن حاجی به جناب سروان لاتیشو زیاد کردی و داد و هوار راه انداختی، بعد گاییده شدن زنتو با خونسردی دیدی و ترسیدی تو رو ببینن از مغازه زدی بیرون!؟
      دنبال گوشی بودی فیلم بگیری؟ ویلچر تو کونت


    •   Sobhan0310
    • 4 هفته
      • 3

    • خاک عالم برسرت کنن بیچاره بیناموس.
      داستانت ضایع تخیلیه. ادم بشدت مذهبی بمیره هم کس نمیده بخاطر پول اینجور. توهم اگه غیرت داشتی فکرشم به سرت نمیومد و سر همچین موضوعی نمینوشتی.
      ریدم توی مردونگی بعضیا واقعا...


    •   mariii_a
    • 4 هفته
      • 4

    • محلت !!
      قصد !!!
      نه خدايي!؟؟؟؟
      خلاصه ريدي ابم قطعه
      زنت اگه ميخواست بده هم وقتي تو بودي اينكارو نميكرد
      بعدم از كي جناب سروان خودش پامبشه واسه ي نخود پول مياد !؟
      چجوري اينقدر راحت كون ميدين بدون امادكي! ما كه هنوز نتونستيم :/
      كلا سراسر مزخرف بود
      اگه اينقدر تحت فشاري چجوري اينقدر با اه و اوه تعريف كردي !؟


    •   derogon
    • 4 هفته
      • 2

    • In che koso sherie neveshti akhe moblash hich kodom zire 5 toman nabood bad migi dalale mashini onam mashin hayee ke gheymateshoon sar be falak keshide akhe oskol ba in dastanet neshoon dadi ye bache jaghi hasti ke hanooz fkr mikoni 10 milion vase moble ziade


    •   ssonna
    • 4 هفته
      • 4

    • "جیگر اوووون کوست بشم.... " (rolling) (rolling) (rolling) (rolling) (rolling) (rolling) (rolling) (rolling)


    •   mariii_a
    • 4 هفته
      • 3

    • راستي ي سوال !:
      دقيقا چي پرس و جو كردي كه اينجا رو يابيدي ؟
      گفتي سايت ميخوام داستان زنمو بزارم؟


    •   سنگ سرد
    • 4 هفته
      • 4

    • تا اونجایی خوندم که واسه پیدا کردن این سایت کلی پرس و جو کردی تا داستان زنتو توش بنویسی . کونگلابی اونی که فکر کردی مایم کیرش تو دهنه پدرت و کس و کون مادرت . مادر جنده چطور پرس و جو کردی ؟ تو خیابونا و فامیل راه افتادی و گفتی من میتونم کجا داستان کس و کون دادن زنمو بنویسم ؟


    •   Clay0098
    • 4 هفته
      • 1

    • اقا احمد کاری به راست و دروغش ندارم و واردش نمیشم ولی تصویر سازیت خوبه قلمتم روونه فقط اشتباههات دستوری و املایی زیاد بوبا این حال لایک
      خوشم اومد


    •   amirkhan6262
    • 4 هفته
      • 4

    • ببین داستانت که چرت و پرت بود نظری ندارم
      اما چند مورد درباره چک و قانون چک مطالعه میکردی بعدش میومدی اراجیف میگفتی
      اولا پسر خوب یه روزه حکم جلب نمیدن و بعدش نهایتش یه سرباز بدن نه سروان
      دوما به گفته خودت بابت ضمانت چک رو دادی و ۸ میلیون هم قسط دادی
      رسید قسط هایی رو که دادی داشتی
      چک دیگه جنبه کیفری نداشت میشد حقوقی که اونم تا بتونی از دادگاه یه حکم براش بگیری حداقل دو سال زمان میخواد
      سوما محض اطلاع جنابعالی با زنگ زدن نمیان کسی رو برای چک برگشتی دستگیر کنن
      باید بری کلانتری حکم جلب رو بدی به کلانتری محلش
      تازه بعد علاف شدن و پرداخت پول فوقش بهت یه سرباز بدن
      تازه الان چندین ساله ۱۱۰ اومده همه به اونجا زنگ میزنن
      چطوری هست که حاجی زنگ میزنه به جناب سروان؟
      عزیزم شما برو برای تحویل لباس فرم مدرسه ات ثبت نام کن


    •   meysamshar
    • 4 هفته
      • 4

    • قصد؟
      محلت؟
      راکت؟؟؟؟؟؟
      اخه مششششنگ اولا اگه تو کار خرید و فروش و این کسشعرایی باید خوب بدونی اولا حکم جلب برا ۳ میلیون و این کسشعرا داده نمیشه دوما اخه کونی اصن تو نگو ۳ بلیون بگو ۳ میلیارد کاره یرا جلب باید حکم کیفری شه ک واس کیفریم راحت ۱ سال طول میکشه مال شما حقوقیه ک حقوقیم جلب نداره تو میخوایی کس دادن زنتو تعریف کنی اقلا نرین تو املا و قانون و اینا یکم محلت بده همه میان قصداتو با کردن زنت پرداخت میکنن که تو این بازار راکت ی پوله کسکشی هم نصیب تو بشه بدبخت


    •   royaei
    • 4 هفته
      • 3

    • چی بگم ؟
      دوستان گفتنی ها رو گفتن؛
      فقط بگم غیرت نداری وگرنه خونه ماشین حتی مبل رو میفروختی بدهی رو میدادی ؛
      غیرت چیزیه که برای ناموس خودت جون بدی ؛
      موفق باشی


    •   lovely_grl
    • 4 هفته
      • 5

    • اینکه یه بار مثلا بگی محلت بده و تو تکرار این کلمه بازم از ح به جای "ه" استفاده کنی نشون میده یا بیسوادی یا ... یا کلا بیسواد ... و اما فکر کنم‌اون حاجی خودش چندسال پیش رفته مکه طفلی تو فرودگاه جده ی مشکل کوچیک واسش پیش اونده دیگه کلا عقده شده براش


    •   farhad.bi
    • 4 هفته
      • 3

    • کیرم تو مغزت
      از کی تا حالا امروز چک برگشت بخوره فرداش با مامور میان دم خونه؟
      طرف خدای پارتی هم که باشه حداقل دو ماه زمان میبره تا حکم جلب بگیره


    •   HYPERMAN98
    • 4 هفته
      • 6

    • این حرفایی که موقع گاییده شدن، زن چادری و مذهبی تو میزد، جنده های توی فیلمهای پورن نمیزنن، (dash)


      از حاج خانومتون التماس دعا داریم


    •   Ali+joon
    • 4 هفته
      • 4

    • هربار داستان تخمی میخونم پیش خودم میگم این تخمی ترین داستان بود ولی باز فردا شبش یه سورپرایز جدید.
      کسکش اولا کیرم تو اول و اخر معلمای دوران دبستانت.
      دوما کیرم تو کون اون بابات که کاش اونشب زودتر میخوابید و توئه پفیوزو نمیکاشت.
      سوما کیرم تو چشمای زنت که روش به در بوده و تورو نمیدیده(هرچند که مطمئنم این فقط زائیده تخیلاتت بود)
      چهارما کیرم تو مغز فسیلت که انقدر کس و شعر نگی.
      پنجما کیرم تند تند تند تند تو کونت


    •   MFM_iran
    • 4 هفته
      • 2

    • فقط دیس
      دروغ نمیخونم
      یه بچه جقی بیسواد که فانتزی (بی) بودن را داره اینو نوشته)


    •   neylabak50
    • 4 هفته
      • 4

    • زنت با جذبه تمام نشست رو کیر حاجی و با اخم گفت بکن منو بی ناموس...
      زهرا با جدیت تمام و با جذبه میگفت: بکن منو بی ناموس....
      خخخخخخخخخخخ
      آخر عمری گیر چه کس مغزایی افتادیم...
      جذبه زهرا و کیر کلفت حاجی از پهنا تو حلقت... کونت که رو ویلچر بتسور شده بدرد نمیخوره...


    •   R.B.behruz
    • 4 هفته
      • 4

    • بازار راکت بود؟ خوب باهاش یه دست تنیس بازی میکردی
      قسط میدادی یا قصد؟
      مهلت یا محلت؟
      موعد چک یا مورد چک؟
      بی عرضه یا بی ارضه؟
      خیلی غلط داشتی که ارزش نوشته رو میاره پایین
      با موضوعش هم حال نمیکنم


    •   Shamim.20
    • 4 هفته
      • 2

    • لعنت به مرداي بي غيرتي مثل تو
      و زن سست عنصري مثل اين زنت


    •   shureshy
    • 4 هفته
      • 2

    • کیرم تو تخیلت با فانتزیت ک دوس داری بگی واقعیه
      گفتنیارو دوستان گفتن
      فقط این وسط لاولی گرل اومد سوتیتو بگیره خودش سوتی داد


    •   MS.S.
    • 4 هفته
      • 1

    • اصن ب خاطر داستان تو وارد سایت شدم مشنگ
      این چی بود اخه?


    •   MS.S.
    • 4 هفته
      • 2

    • گفتنی هارو که دوستان گفتن
      فقط چجوری میشه که حاجی پشتش بهت باشه بعد تو بی غیرت با کیفیت 1080 خوردن سینه هاشو ببینی به به چه چهم کنی برا ما?
      بیا برووو داداش بیا برو توو کووووچه
      هرچند قبول دارم هر نوع هشتگی بازدید میخوره و خواهان داره ولی خب بی غیرتی رو باب نکنید خداییش
      مخصوصا اونایی که زنه راضی نیس مرده زورش میکنه
      آخه مگه عروسک گرفتین اینجوری میکنید با طفلکیا :( (cry)


    •   Amin_sh1371
    • 4 هفته
      • 1

    • قسط الاغ، قسط


    •   kir20bisexual
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • خاک تو سرت


    •   Comicon
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • ریدی به تمام قوانین چک و....
      اسکل اول برو قوانین چک و بخون همون روز که برگشت میخوره باید چند ماه بری دادگاه
      مال شما رو کلانتری حکم میده


    •   mojtaba_sari
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • واقعن کس شر گفتی خیالات سکسی زد بسرت خیر باشه وقتی ویلچر شدی نتونستی بری بنگاه ماشین؟ بنگاه ماشین بیل میزنن یا پشت میز میشینن؟
      کس گفتی


    •   mohamad_0016
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • بازار ایران راکته، رکوتش هم هیچ ربطی به آمریکا نداره!
      محلت نمیده امربکا به ایران که از رکوتش خارج شه!


    •   Farshidooo
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • بچه ها همه چیو گفتن
      غلطای املاییت که دیگه سر به فلک کشیده من اصلا موندم تو با این سوادت بلدی چک بنویسی اصلا؟
      تو گوه خوردی زنت مذهبی بود با این تعریفا که تو کردی از الکسیس جنده تره زنت که برای دو میلیون بره کس بده تازه بعدش دو میلیونم برگردونین
      تو مثلا غیرتی هستی کس کش به قول بچه ها همون مبلی که خریدی میزدی تو دیوار حداقل 4 میلیون ازت برمیداشتن
      طرف حکم جلبتو یکروزه گرفت بعدم با افسر اومد سراغت؟ مگه کی بوده اگه خود رئیس جمهورم میبود یک هفته طول میکشید حکم جلب بگیره
      تو دلال بودی و اینقدر کودن هستی جهت اطلاع دلال جماعت انگشت تو کون شیطون میکنن بعد یه حاجی پیزوری کون زنت گذاشت تو هم مثل ماست نگاه کردی واقعا گوه نخور
      با این حساب زنت به طلا فروش و صاحب کارت هم کس داده مطمئن باش هر چند بعید میدونم اصلا زن داشته باشی
      در پایان زودتر برو بمیر که دنیا به کس مغزایی مثل تو نیاز نداره
      ریدم به کله ات


    •   @آروین
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • کسشعری بیش نبود


    •   Tezab2
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • به زنت بگو بیاد از بدبختی هاش برا منم بگه بهت کمک کنم کسکش بی غیرت فلج شدنم بهونه کردی ما بی غیرتی رو جبران کنه دیوث


    •   SWORD60
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • خوب شروع میکنیم
      اولا کونیتوکه میکی زنت محجبه با ایمانه چه زود پا داد اونم از جلو و عقب
      دوما کونی مبل خونتو میفروختی به درک یا ماشینتو میفروختی
      سوما تصادفت میدونی ماله چی بوده دنده رو کرده بودی تو کونت نتونستی ماشینو نگه داری
      زنت حامله شد مبارکه اینو حاجی بهم گفت


    •   323Mazda
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • اگر دلال ماشینی حقته. از بس ریدید تو بازار و دهن ملتو گاییدین. خدا گذاشت درت و نخاعتو با زنتو یجا ب گا داد.


    •   esy20
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • کیرم تو کستانت نخوده از موضوعش فهمیدم پر غلط املایی هستش.کمتر جق بزن تا موقع تایپ دستت نلرزه


    •   Hardcoreman
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • من بقالی سر کوچتونم .دو میلیون جنس نسیه بهت دادم ولی چند ماهه که پس ندادی الان میرم سر وقت زنت‎:p


    •   Kos_Namak
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • کس.کش.مادر.جند.ه خواهر.تم کنار زن و مادرت گا.ییدم توله.سگ بیسواد


    •   rezahot1981
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • ذهنت مریضه، و معلومه توی موقعیتهای کوندگی زیاد بودی، مطمئناً اگه این داستان فرض محال راست باشه زنت قبلا هم کس داده،وحس میکنم کیر منم توی کس زهرات بره بد نیست، تو هم که خوشت میاد مگه نه؟


    •   rezahot1981
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • راستی کس خل خان دیوس، قسط، نه قصد ابله باقی غلطها هم بچه ها گفتن، قسط کس خل، قسط


    •   akh.e.jan
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • االان الانه اون مرده داره زنتو میگاد نمیدونی...
      ادم نباید بی عرضه باشه . بی غیرت باشی ادم نیستی .تو چجرا زنتو با خودت میبری ک بکننش . مشگل از خودته .


    •   Siavvvashhhhhhh
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • منم از مشتریام زیاد برگشتی دارم
      تو ده سال اخیر ۵۰ تا پرونده بابت برگشتی داشتم
      دهنم گاییده شد، یسریشون هم زناشون خودشون امار میدادن تا برم رو کار


      اما همشون منتظر آتو بودن تا دهنم رو بیشتر بگان


      کسخل طرف بره شکایت کنه بابت چک بعد از یک سال دوندگی آخرش هم به خاری خفت باید پول بگیره


    •   Reza00777
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • بنام خدا
      ...........
      بکیرم


    •   کوسلیس۲۰
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • پر غلط املایی بود ولی خوب بود کیر راست کن بود


    •   misMehrdad
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • اتفاقا کار درستی کرده ، هم زنت لذت برده ، هم خودت هم حاجی یه ملیونم کاسب شدی، خیلی هم عالیه منم حاضرم زنتو بکنم یه جوری که مثلا خودتم نمی دونی کلی پول هم.میدم
      خصوصی پیام بده


    •   Gutin
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • همونجا که قسط رو گفتی قصد!!چندتا فحش نثارت کردم حرومزاده.ناموستو میندازی جلو مرد غریبه ،اه و اوه گفتنش رو هم با ناز و کرشمه تایپ میکنی?کیر گاو هولشتاین تو کونت


    •   لاکغلطگیر
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • چطور زیر لب گفتنای زنت رو می شنیدیٕ


    •   lezatbebarim
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • تو‌که راست میگی ول حداقل بآین داستان نگید و خاطره بگید نه داست ولی گویا خوشت هم میامد


    •   alirezazohre
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • قصد نه
      قسط


    •   یه_پسره_باحال
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • یه جوری از زنت تعریف کردی و .. که ادم فکر میکنه..
      زن ات اگر شعور داشت هیچ وقت نمیرفت لقمه گنده تر از دهن اش برداره.. یه دست مبل میخرید که بتونید پول اش رو بدید.. کل بازار مبل رو گشته ولی نپسندیده.. آخرش این میشه دیگه بایست بدی زن ات رو بکنند که از عهده اش برآی


    •   hector.gy
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • خوب بود، مرسی و خسته نباشی


    •   nimax96
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • كيرم تو كس ننت و ابجيت و خاندانت با تخيلات جقيت


    •   hamedgay
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • اگه زمانی ازدواج گی ها رو رفراندوم بزارن همین ها زناشونو حراج میکنن و با اب و تاب داستان مینویسن میان رای میدم که نه
      ازدواج گی ها به ضرر قداست خانوادس
      اما این حال و روز بشدت داغون استری ت های مملکتمون.ای هر چی گماله به رینه به اول تا اخر اون غیرتتون


    •   Dr.sooba
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • غلط هایی املایی وحشتناک
      کسی که میاد درد دل کنه،درد دل میکنه .
      نمیاد با توصیف سکس ،اطرافیان و جقی ها رو حشری کنه.
      پس وقتی رفتی تو‌کار حشری کردن جقی ها،معلومه دنبال لایک هستی!
      در ضمن اگه واقعن داستان خرید مبل حقیقی باشه،حقتون هستش از این هم بدتر به سرتون بیاد،شما یه میلیون نداری و میری مبل ده میلیونی میخری،لابد پشتت به بانک(تن و بدن خانمت)گرمه،که بانک برات پرداخت کرد.
      نتونستم تا آخر بخونم .
      غلط املایی ،اشکال نداره،چون سطح تحصیلات تون معلومه پایینه،اما حشری کردن جقی ها ،غیر قابل تحمل هستش برام.


    •   mardelor
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • جای هیچ تعجبی نیست وقتی این همه گی و کونی زیاد شده همینا هستن که به اصرار خانواده ازدواج میکنن و تبدیل میشن به بی‌غیرت . فقط نمی دونم چرا به پست من نمی خوره اینطور کیس هایی


    •   pinkford74
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • برای گرفتن محلت زنت داد توهم فقط دیدی .الانم میخوای فراموش کنی!؟ تو لجنی !شک نکن به خودت


    •   Mahdi.1379
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • من که حوصلم نکشید بخونم
      ولی به اونایی که خوندن و دارن تو کامنتا فحش مینویسن بگم که واقعا سرگرمی خوبی پیدا کردین برای کیر زدن به وقتتون?


    •   arashsaei
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • آخه کس کش جقی.کجای قانون دیدی که یک روزه حکم جلب چک رو بدم.یک ساله هم طرف نمیتونه حکم جلب بگیره.فقط گوه خوری یه عده جقی


    •   zoj.sexii
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • خارکصده رفتی در مورد اینکه کجا این کصشعرا رو تفت بدی پرسوجو کردی بت گفتن بیا شهوانی بنویس؟؟؟؟؟جاکش جقی


    •   Master.darkness
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • قصدی؟؟؟؟ عمو کلاس چندمی ؟؟؟ نمره املات فکر کنم خیلی پایینه بجایه اینکه بیایی تو این سایت ها برو یه کم درس بخون سنت بیشتر شد بیا وقت زیاد داری


    •   Cukur
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • اره دگ از فردا هر گوهی میخوری بعد زنتو میفرستی کون بده کیرم تو جدوآبادت ک حالا میخاستی فیلمم برداری بیغیرت چلاق دلالی ماشین میکردی الان دلالی. زنتو بکن
      دیس به کلفتی کیر حاجی


    •   mehrdad1061
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • دو خط مینوشتی زنم کس داد منم دیدمش دیگ اینقدر کس نویسی و طولانیش کردی چرا زن جنده ی تخمی


    •   Shahin.h8587
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • خوب مرتیکه خر. همون موقه درو باز میکردی میرفتی داخل. به جای ۳ ملیون بدهی. حکم اعدامشو میگرفتی


    •   Ice_flower
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • واقعا متاسفم واس همچین مردایی.
      نه دیس و نه لایک
      به حد کافی دیس داره این داستان


    •   feri.sexy
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • انشاالله نصیبت میشه که دیگه تو رویاهات نباشه


    •   Wonderfull
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • ذحرا جندح عثط


    •   Alirezapa2
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • آخه بچه کونی کی بخاطر دو میلیون تومان حکم جلب میگیره ..همون کیر حاجی تو کون جد و آبادت که داری بی غیرتی رو رواج‌میدی گوشواره و النگو رو تو اوج گرونی فروخت شد سه مییلیون تومان .... ای سه میلیون کیر تو کونت... پف یوز برو املا تمرین کن


    •   Seven300
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • خدمت آقای احمدی و دوستان سایت سلام


      نگاه اول


      قبل از هر چیز اجازه میخوام بگم اگه این داستان فقط زائده ذهن باشه چرا اصرار به واقعیت نشون دادن اون دارید؟ یعنی اگه همون اول بگین داستان فکرکنم جذاب تر باشه.




      نگاه دوم


      اگه فرض رو بر واقعی بودن این داستان بزاریم من فقط یه سوال دارم .
      - جناب احمدی بنظرت یه دست مبلی که بیشترین قسمت از مبلغ کل رو دادی به چه بهائی میرزه؟
      واقعاً میرزه ناموست رو اجازه بدی یکی بهش دست بزنه؟
      به گمان من اگه همون مبل رو از طریق دست دومی ها میفروختی شاید که نه حتماً ماهیت زندگیت شکل بهتری داشت.
      و اما اینکه نوشتی فراموش کردی بعقیده من جمله ی کاملاً خنده داریه !!!
      اگه فراموش میکردی نمی نوشتی کما اینکه اول داستانت اشاره داری به ضعیف بودن درونت و از اینکه مسئله ای رو از کسی یا کسانی مخفی نگهداری و باصطلاح تو خودت بریزی عاجزی.
      با یه نگاه سطحی به چندتا نکته روشن بیشتر نخواهیم رسید.
      -داستان زائده ذهنی ست
      -کاملاً بی تعصب روی ناموست هستی و فقط دوسداری اداشو در بیاری


      با احترام به نویسنده و دوستان سایت


    •   Napoleon.4th
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • برو کونتو بده بچه جقی
      مطمعنم ک سنت زیر 18 ساله
      و یک جرقی آماتورم نیستی
      اولا اون ازون همه غلط های نوشتاری ک داشتی و همه بهت گفتن
      دوما تو الان ناراحت بودی و آه و او زنت رو تمام و کمال توصیف کردی؟؟!!
      سوما امکان نداره
      تاکید میکنم
      امکان نداره ک یک زن در نهایت اکراه بتونه شهوتی بشه
      چون حشری شدن زن جسمی نیس
      روحی هس
      و تا زمانی ک از لحاظ روحی آمادگی نداششته باشه بهییییییچ عنوان سکس نمیکنه
      در موارد زور و اجبار هم یقینا لذت و آه!! و اوه!! در کار نیس
      بدونید کسایی ک توی نوشته هاشون(اعم از داستا و حقیقت!!!!!) از قول زن نوشتن ک:آره جرررم بده کوسم رو پاره کن و ازین حرفا
      مطمعن باشید دروغه محضه
      اوسکل بالفطره


    •   Koubani
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • کیر کل شترای اشترانکوه کص ننت با این همه نجابت و شرفت


    •   .ReyBan
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • ولیچر از کونت در اومد یه سر برو پیش حاجی
      ببین ساقیش کی بوده
      تو این سن داشتن همچین کمری فقط کار یه ساقی با وجدان میتونه باشه.


    •   saeed.unforgiven
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • زیادی به دور از واقعیت بود. داستان سراییت هم جالب نبود اصلا. البته ممنون که وقت گذاشتی و نوشتی. این نقدها برای اینکه داستانهای بعدی جذابتر بشه. مثلا به خاطر 10 میلیون خیلی بدور از واقعیته. اینکه همسر محجبه همینجوری بدون دلیل یالا 30 دقیقه با کسی تنها باشه و جایی که رفت و آمد هست سکس کنه خیلی ابکی بود . کلی اشکال دیگه هم داشت


    •   axu
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • بنظرم یه راهی پیدا کن حاجی رو بکش بعد زنتو بکش و بعدشم خودتو بکش یه پایان دراماتیک و مردونه به زندگیه خودتو زنتو اون حاجی پست فطرت بده. یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایان...


    •   Shabsavar
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • مرزهای کسشر در نوردیده شد با این کسشرت
      کیر حاجی و شاگرد ته مغازش با دسته ی مبلاش و دستبند جناب سروان تو کون خودت وخاندانت جاکش


    •   Fathervs98
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • مرتیکه جقی از قصه میخوایی بمیری از کس و کون زنت تعریف میکنی بعد زن دیندارت اینهمه فوش ب حاجی داد


      تو حموم داستان ننویسیم?


    •   amir__hesam_73
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • نظر من در یک کلام اینه که اخه کون پشم کون فروش کون اجاره ای برو کونتو بده


    •   amir__hesam_73
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • نظر من در یک کلام اینه که اخه کون پشم کون فروش کون اجاره ای برو کونتو بده


    •   Nikan.a
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • خاكبر اون سرت حقت مردنه يعنى مردنم كمته اونوق ناراحتى اومدى جز به جزء دادنه زنت برا اهالى يه سايت كه دس به كير نشستن ميگى!!؟ خاكبر اون سر بيسوادت كنن هم غلط املايى كلى داشتى هم داستانت بسى مزخرف بود از وسطا ولش كردم نخوندمش يكم آخرارو خوندم مگه فيلم سوپر ميديدى اينهمه با دقت و آب و تاب تعريفش كردى؟! خوبه زاهر مجبورى كرده مجبور نبود چيكا ميكرد مطمينى اينا تخيلات يه ذهن جقى نيست و واقعيته؟!!!


    •   yassepid
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • من هیچوقت این داستان های تخمی رو درک نکردم که طرف سرشو از لای در میبره تو و هیچ کسکشی هم نمیفهمه که کله از لای در داره نگاه میکنه،اخه لامصب مگه تا حالا یه اتاق و یه در رو از نزدیک ندیدید تا حالا،مگه میشه یه سر خر لای در باشه اون خارکسده ای که داره کس میکنه نفهمه؟؟حالا اون کسکش نفهمید ولی اون جنده ای که داره کس میده حتما میفهمه.من ادمی نیستم که انقدر فحش بدم ولی ببین چقدر تخمی مینویسد که ادم مجبور به فحاشی میکنید.
      ادمی که سکس یواشکی داره گوشاش از گوشای هرجنبنده ای تیز تر میشه و شامش از شامه هر سگی قوی تر،فقط تو جق زدنه که اگه یه سر لای در اتاق باشه متوجه نمیشی


    •   Pesar.moadab
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • كيري معرفي كرده بود اما داستانش جدا خوب و سكسي بود مخصوصا توصيفاتش از صحنه


    •   haniyeam
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • کصشعر محض
      اولا توف تو سوادت
      دوما اینقدر با جزئیات؟
      مگه چند نفر این اتفاق براشون میوفته ک با این همه جزئیات گفتنش برات ساده س؟
      سوما مگه "شاید برای شما هم اتفاق بیوفتد" هست ک بری گوشی و بگیری بیوفتی رو عسلی؟
      چهارما زنت رفته طلاهاشو فروخته بعد برا دو تومن دیگه کص بده؟؟؟اونم مذهبی؟؟؟
      برو بابا اوسکول الکی وقت هدر دادیم


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • مرتیکه بی شرف تو معلومه که بی غیرتی...پول نداشتن بهونه اس..خاک تو سرت..حالم از بی غیرتا به هم میخوره..دیسلایک۶۸ تو کونت.‌‌راسی تبریک میگم داری رکورد دیسلایک توی شهوانی رو می شکنی‌...آفرین..


    •   Babapir
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • من لوازم خونگی میفروشم.میخوای بهت قصدی یخچال بدم بعدبا زهرا جون حساب کنم؟؟؟؟؟


    •   mrchicco
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • تا اونجایی که من میدونم چک و چک بازی تا بخواد به زندان و جلب و این چیزا بکشه اقلا سه چهار ماهی طول میکشه تازه برای مبالغ زیر ده پونزده میلیون باید بری شورای حل اخلاف و وقت بگیری و بعد میری توضیح میدی مستندات و نشون میدی و تا بخواد به جلب بکشه اقلا با شرایط این داستان حداقل یکسال طول میکشه دیسلایک نمیتونم برات ارزوی موفقیت نکنم اما دروغ و توهین به شعور مخاطب واقعا درست نیست


    •   حاج.دولدار
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • چون ادم تو داری نیستی، خیلی شانس اوردی این سایت رو پیدا کردیا !!!
      وگرنه همه شهر میفهمیدن . الان از خدا راضی ای؟


    •   bn1380
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • دیس ۷۰
      به ولله اگه بمیرم هم شده اگه لازم شه کلیه هامو بفروشم نمیزارم زنم این کار رو بکنه
      گمشو بدبخت


    •   SOTEDELAANIM
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • یعنی کیرم سر در اون مدرصه ای که تو عوزی توش درص خوندی، یعنی پیدات کنم از صه ترف میکنمت.
      درثت بنویصید این جاکش نمیطونه بخونه.


    •   hari.chobin
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • برو کسکش کیرم تو کون زنت اون جنده بوده توام کسکشی کردی


    •   hari.chobin
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • برو کسکش کیرم تو کون زنت اون جنده بوده توام کسکشی کردی


    •   ahwaz14
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • شاهد کس دادن زنت بودی؟مگه هر کسی مشکل مالی پیدا کرد باید زنش کس بده جای بدهی؟


    •   Arash6ir
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • احمد عزیز،،یه حرفایی رو باید بهت میگفتم اما نمیخوام همه بخونن ,,اگه خواستی پیام بده


    •   amoojoon17270
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • جاکش خان میتونستی ماشنای بنگاهتو بفروشی.میتونستی مبلا رو دست دوم بفروشی.هر بنگاه ماشینی حداقل چندتا لاشخور دورو برش داره.ازونا میگرفتی. چرا کس شر تلاوت مبکنی؟ریدم تو ذهنت و داستان دروغت


    •   mansour_tehran
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • اولا که کیر تو دهن آدم خالی بند...تو گوه خوردی که تو کار دلالی ماشین بودی...کسی که تو کار دلالی ماشین باشه،بالاخره 4 تا ماشین شرایط کرده و به قسط نمیگه قصد...کونی خالی بند
      دوما...کونی خان...چکت که برگشت بخوره،هیچوقت فرداش مامور نمیاد دم خونه ات...مگه نونوائیه؟
      سوما...مبل ها رو آگهی میکردی توی دیوار و زنت بجای نشستن روی کیر حاجی،کونشو میذاشت رو زمین
      چهارما...چاقال...یه ذره رو دیکته ات کار کن....از دم قصد...ولیچر...نخام...از قطعی برگشته بود؟؟خخخ...کیرم تو سوادت
      پنجم اینکه نمیدونم این سرگذشت کیریت واسه چه تاریخیه...ولی اگه تازه اتفاق افتاده باید بهت بگم 10 میلیون واسه مبل سلطنتی.،پول یه سه نفره اش میشه، پلشت
      کیر حاجی و اون پسر حسابدارش تو خرخره ات...
      کون تلق تولوق....


    •   mansour_tehran
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • راستی...عنچوچک خان...
      میشه بگی این حاجی کجایی بود؟؟؟؟خخخ
      (جیگر اون کست بشم)خیلی بامزه اس...میخوام از این به بعد توی سکس هام ازش استفاده کنم...خیلی خنده داره...خخخخ (rolling) (rolling) (rolling)


    •   Homaeyun5
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • کسکش تو بیعیرت بودی من کسی به زنم یا طرفم این جوری کنه می کنمش ومی اندارمش قانونی تو دیدی و زن تو طلاق ندادی خاک تو سرت


    •   abasgolabipoor
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • معلومه این تابستون از درس فاصله گرفتیا
      کسخول اون قسطه نه قسد

      به یاری حاجی امسال روزی دو ساعت دی
      کته بخون


    •   Taabad
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • کیرم توناموست که فکرکردی مامثل خودت خریم که این کسشراتوباورکنیم...خوب شدزنت رفت داد که توفهمیدی قسط درسته نه قصد...دوکلاس نهضت سواداموزی میرفتی بعدش میومدی داستان مینوشتی


    •   آقای بلند
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • نظرم اینه که کیرم توی سواد نوشتاریت.کیرم دهنت چقدر غلط املایی داری تو


    •   ho3inhaji
    • 3 هفته
      • 0

    • آخه دیوث
      احیانا چیزی از بیمه راننده شنیدی
      نمیدونی که پول دیه قطع عضو یا قطع نخاع از دیه انسان هم بالا تره و بیمه برای راننده هم دیه میده حتی اگر مقصر باشی


    •   shohre@J
    • 6 روز،5 ساعت
      • 0

    • کسی که از خیانت زنش ناراحته وزجر می کشه اولا با این اب و تاب شرحش نمیده و سعی می کنه که فراموشش کنه نه مثل شماکه علنی داستانش کردین ....در ئاقع این حکایت فقط یک دروغه و من دراوردی و از سر هوا و هوس خودته .....من اهل توهین نیستم ولی ابروی خانمای با شرف و با حجاب رو نبر و به چالش نکشون


    •   miago
    • 3 روز،9 ساعت
      • 0

    • خوب بود ، لايك


      كف كردم از دست ملتي كه تو سايت شهواني دنبال نصايح اخلاقي هستند


      كص مخ اينا سايت داستان سكسيه ، اين بابا هم خوب نوشته ، تو جوجه بچه غلط مي كني ميايي اينجا ، تازه نظر هم مينويسي ، پاشو برو دمه خونتون توپ بازي تو بكن ، بدو ج


    •   miago
    • 3 روز،9 ساعت
      • 0

    • خوب بود ، لايك


      كف كردم از دست ملتي كه تو سايت شهواني دنبال نصايح اخلاقي هستند


      كص مخ اينا سايت داستان سكسيه ، اين بابا هم خوب نوشته ، تو جوجه بچه غلط مي كني ميايي اينجا ، تازه نظر هم مينويسي ، پاشو برو دمه خونتون توپ بازي تو بكن ، بدو ج


    •   miago
    • 3 روز،9 ساعت
      • 0

    • خوب بود ، لايك


      كف كردم از دست ملتي كه تو سايت شهواني دنبال نصايح اخلاقي هستند


      كص مخ اينا سايت داستان سكسيه ، اين بابا هم خوب نوشته ، تو جوجه بچه غلط مي كني ميايي اينجا ، تازه نظر هم مينويسي ، پاشو برو دمه خونتون توپ بازي تو بكن ، بدو ج


    •   kirsakian
    • 1 روز،11 ساعت
      • 0

    • خارکوسه ی زن جنده اول برو سواد یاد بگیر بعدش بیا کوسکشی زنتو بکن
      کیر بنیامین نتانیاهو با مخلفاتش توی اون جامخیت با اینهمه غلط املائی....


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو