کونی

    این بدبختی و پسرخاله هام سرم آوردن حتی منو واسه دوستاشونم بردن و این شد که تو فامیل و محله و مدرسه اسمم شد کونی از اسم کونی متنفر بودم ولی کاری نمیتونستم بکنم
    تا سوم ابتدایی که نمیدنستم این کارا یعنی چه ؟ وقتی متوجه شدمم گه کاری نمیشد کرد سعی میکردم خودم تو خونه حبس کنم ولی مگه میشد مدرسه خرید فرستادن بچه های همسنم در خونه با تهدید که اگه نیای به پدرت میگیم وقتی یکم بزرگتر شدم فهمیدم این تهدید الکیه و دیگه همه محل میدونستند من کونیم تهدیدای اینطوری جواب نمیداد تونستم دو ماهی مقاومت کنم تا عید سالی که کلاس چهارم بودم سال 80 تو راه برگشت از خونه اقوام که خونشون نزدیک بود و تنها بودم گیر حمید قاسم افتادم کوچه خلوت بود و بردنم خونه قاسم اینا که خالی بود هرچی گریه کردم فایده نداشت حمید گفت تو که کونی هستی چرا اذیت میکنی وقتی کلمه کونی و میشنیدم سرم تیر میکشید و حرفی نمیتونستم بزنم لختم کردن وقتی داشتم واسه حمید ساک میزدم قاسم با ی دوربین هندیکم ازمون فیلم گرفت نیم ساعت از ساک زدن و کون دادنم فیلم گرفتن و بهم گفتن اگه هر موقع خواستیم بهمون ندی فیلمت و میزنیم روی سی دی(اونموقع تازه افتاده بود رو بورس) و پخش میکنیم وفقطم صورت تو پیداس کلی گریه کردم و گفتم پس به کس دیگه ای نگید و انگار که گریه کردنم حشریشون کرده باشه ی دست دیگه کردنم
    وقتی اومدم خونه بابام هنوز نیامده بود حتما باز رفته بود جنده بازی مادرمم که دو سال بود طلاق گرفته بود و توی شهر دیگه ازدواج کرده بود تنها بودم دوست داشتم ی حامی داشتم یا حداقل ی دوست ولی حتی ی دوست هم نداشتم تو جمع همسنام نمیرفتم چون اونام کونی خطابم میکردن
    بعد اون قضیه حمید و قاسم دوبار تنهایی کردنم ولی یواش یواش سر و کله بقیه هم پیدا شد وقتی به قاسم گفتم چرا گفت اونا رفیقامن و من رفیقم و به ی بچه کونی نمیفروشم
    تو دوره راهنمایی اوضاع خیلی بدتر بود توی کلاس بهم میگفتن کونی انگشتم میکردن بوسم میکردن چند نفره دورم میکردن و یکی یکی میچسبیدن بهم حتی جرات دستشویی رفتن نداشتم همین که تو دستشویی میکشیدم پایین از در و دیوار میومدن تو کون سفیدم و نگاه میکردنو...... دوران خیلی بدی بود شبها با فکر انتقام و گریه کردن خوابم میبرد
    ی روز کلاس دوم راهنمایی داشتم یواشکی به حرفای چند تا از بچه ها که داشتن پشت سر من حرف میزدن گوش میکردم یکشون داشت میگفت این پوریا پدرش جنده بازه و مادرشم جنده بوده و پوریا داره تقاص کارای پدر مادرشو میده اگه خودشم نخواد خدا کاری میکنی کونی بشه تا کارای زشت پدر مادرش جبران بشه وقتی این حرفا رو شنیدم حالم بدتر از قبل شد که بچه ها چه حرفایی پشت سرم میزنند هرشب موقع خواب از خدا کمک میخواستم ولی با شنیدن اون حرفا تنها امیدیم که داشتم (خدا) و از دست دادم هرشب به پدر مادرم و خدا که باعث بدبختی من بودن فحش میدادم
    هروز کون میدادم و افسرده تر میشدم سوراخم خیلی گشاد شده بود و واسه همینم باید سرزنش میشنیدم اول دبیرستان انقدر افسرده شده بودم که بعضا دلشون بحالم میسوخت باهام کاری نداشتن. توی دبیرستان شاگردای جدید بودن که میخواستم باهاشون دوست شم اما بعد ی هفته لاتهای کون کن هویت من و آشکار کردن سامان پسر خوشکل و خوش برخورد و درسخون که سه روز بود با هم دوست شده بودیم بهم گفت دیگه پیش من نیا دوست ندارم به منم بگن کونی دوست داشتم از خودم دفاع کنم اما بغض راه گلوم و بسته بود با این حال تو زندگیم تنها کسی بود که دوستش داشتم نمیدونم چرا؟ شاید بخاطر خوشکلیش بود با این حال یک نامه براش نوشتم وگذاشتم تو کیفش فرداش اومد سراغم و گفت ما دو تا چیزیمون بهم نمیخوره تو کونی هستی شاگرد تنبلی و فک میکنم وضع مالیتونم خوب نباشه چو با سرویس نمیایی فهمیدی ما بهم نمیخوریم خیلی عصبی شدم و گفتم یعنی تو تا حالا کون ندادی بچه خوشکل که یخمو گرفت و گفت اگه بخوای پرو بازی در بیاری میدم جرت بدن
    از این تهدیدش بدم اومد از اونجایی که رفیق خلاف زیاد داشتم گفتم این همه کون به اینا دادم یبار ازشون یکاری بخوام ی روز که داشتم به میثم مهدی میدادم قضیه این بچه خوشکل پولدار و گفتم و چون میدونستم بعد مدرسه کلاس زبان میره ی نقشه توپ کشیدم میثم و مهدی کله پیچ دم کلاس زبان انداختنش تو ماشین آوردنش تو باغ تو اتاق میثم و مهدی کف کرده بودن که همچین کونی میخواستن بکنن چشاش و بستن و کردنش منم کردمش که خیلی بهم حال داد الکی گفتم ازت فیلم گرفتیم اگه دنبال ماجرارو بگیری فیلمت لو میره و منم شرتش و برداشتم گفتم واسه یادگاری (کارایی که با خودم میکردن)
    فردا تو مدرسه دیدمش لنگ میزد خوب نمیتونست رو صندلی بشینه به بچه ها گفته بود تصادف کرده و زنگ دوم اجازه گرفت و رفت و تا دو روز بعدشم نیومد
    دو روز بعد زنگ دوم ورزش داشتیم اون که معلوم بود هنوز کونش درد میکنه بازی نکرد منم که فقط شطرنج بازی میکردم گفتم میای بازی گفت نه حوصله ندارم کونی! برای اولین بار بود که بعد از شنیدن این کلمه تونستم حرف بزنم گفتم امروز ی شرت قرمز با یفیلم که سه نفر داشتن ی پسر و میکردن پیدا کردم دوست داری ببینی رنگش سرخ شد و چشاش از تعجب گرد شد همون لحظه یکی از بچه ها که دوست داشت منو بماله بهم گفت بریم بازی من گفتم آره سامان جون که افتخار نمیده میترسه بیاد تو بیا بریم منتظر بودم جواب بده که از ترسش نداد وقتی داشتم بازی میکردم از دور من ومیپایید تا زنگ تفریح اومد پیشم رامین دوستش و دک کرد گفت زنگ ورزش چی میگفتی با بی تفاوتی بهش گفتم واست بد نشه با من حرف میزنی با عصبانیت گفت جواب من و بده منم با خونسردی و بیرحمی که از روزگار یاد گرفته بودم گفتم ی شرت قرمز با ی فیلم پیدا کردم که توی فیلم دقیقا معلومه اون شرت مال کیه اگه بخوای زیادی حرف بزنی فردا که سی دی هاش آماده شد میدم بچه های کلاس که بفهمن کی کونیه فهمیدی کونی! اشک تو چشاش حلقه زده بود و نمیتونست حرف بزنه با ی پوز خند یلند شدم رفتم فرداش اومد بهم التماس کرد گفت هرچقدر بخوای بهت پول میدم هر کاری بگی میکنم فقط به کسی نگو ! گفتم فقط باید بهم کون بدی گفت تو رو خدا هر چقدر بخوای بهت پول میدم گفتم نچ فقط کون تا آخر سال تا میتونستم کردمش و بعد ولش کردم با اینکه بچه پولدار و پرو و بود و دل من و شکسته بود ولی بازم دلم بحالش سوخت و ولش کردم با بچه های زیادی میتونستم این کارو بکنم ولی وقتی به یاد بچگیهای خودم می افتم و هر شب با گریه باید میخوابیدم از این کار دست کشیدم و فقط با مفعولهایی که از دادن لذت میبرند خوابیدم و هیچ وقت با اینکه بچه در دسترسم بود به بچه ها تجاوز نکردم و با خودم میگم درسته خدا من و دوست نداشت و بخاطر پدر مادرم از من تقاص سختی کشید ولی من انسانیت رو زیر پا نمیذارم و هیچ وقت به یک کودک تجاوز نمیکنم و آبروش و نمیبرم و زندگیش و داغون نمیکنم
    امیدوارم همه کودکان قربانی تجاوز آن لحظات تلخی که براشون پیش اومده رو بیاد بیارن و به کودک دیگری تجاوز نکنند


    نوشته: n.a

  • 12

  • 5




  • نظرات:
    •   Arash_joon_123
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • عالی


    •   reza11360
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • منم مثه تو


    •   A.alone
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • خا


    •   Amir4u
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • داستانت عالی بود
      اگه بازم سرو کله اون بچه پررو پیدا شد بسپارش به من?????????????


    •   navid12345678
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • عالي


    •   Saeidbokon2
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • بسیار عالی و بسیار ناراحتم از وضعیت بد جامعه منم میکنم اما هیج وقت اشک کسی رو دریناوروم تلاص کردم دلصو صاد کنم از سکس با من خوشحال باش و این یه رابطه دوستانه باشه


    •   moadbbiad
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • فقط میخا اونایی رو کرد که خودشونم میخان..
      تو این سه سال تنهایم 10 نفری رو کردم ولی پیگگیرشوون نشدم تا باز خودشون دوست داشتن


    •   alimonfared1369
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • لطفاً بهم پیام بده کارت دارم


    •   The_Dr
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • مردی به اسم نیست
      همینکه تونستی و نکردی خیلی مردی
      امیدوارم خاطرات گذشته رو فراموش کنی و زندگی جدیدی رو شروع کنی
      موفق باشی


    •   funnyamir23
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • واقعا متاسفم منم


      منم همیشه اذیت میکنن ولی تو متاسفانه زندگی خیلی بدی داشتی منم مثل تو بعضی اوقات ارزوی مرگ داشتم ولی نمیدونستم انقدر وضعیتت خرابه
      آرزوی فراموشی تمام خاطرات تلخ رو برات دارم


    •   مهدی35
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • امیدوارم بعدازاین به ارامش برسی
      من بامفعول رابطه تابحال نداشتم ولی اگرباکسی رابطه پیداکنم دوس ندارم برای طرفم مزاحمت ویا به زور باکسی حال کنم.صبرمیکنم خودش راضی به اومدن بشه


    •   ferkhanoomak
    • 1 هفته
      • 0

    • خیلی متاسف شدم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو