کون خواهرزن ۱۳۰ کیلویی

    سلام به همه ی دوستان عزیز شهوانی
    چه آقایونی که کیرشون راست کرده
    چه خانومهایی که کسشون باد کرده
    من بار چندمه که اینجا داستان سکسی می نویسم و همه جور کامنتی هم برام دوستان زحمت کشیدن و گذاشتند و اتفاقا کامنت های شما باعث میشه بازم بنویسم
    هم فحش دادن ها و هم تایید کردنا
    همگی دستتون درد نکنه
    این داستان رو هم بی کامنت نذارید لطفاً
    هرکس دوست داشت واقعی بدونه و هرکس هم فکر کرد تخیلیه دمش گرم
    چندسال پیش من ازدواج کردم.من قد و هیکل درشتی ندارم.قد۱۷۳وزن۶۶کیلو
    اما از نوجوونی کس و کون زیاد کردم
    زنم یه کمی از من درشت تره ولی خیلی تفاوت نداریم و وزن اون ۷۳کیلو و هم قد منه
    من عاشق سینه و کون بزرگم.زنم بچه اول خانواده است و دوتا خواهر و دوتا برادر داشت
    خواهر زن بزرگم که از زنم ۵سال کوچکتره خیلی دریده و پررو بود و هست
    نمی‌دونم چند کیلو وزنش میشه اما ۱۳۰باید باشه
    از روز اول اونقدر ولنگار چرخید جلو من و هی دمر خوابید و یا کونش رو قمبل میکرد که کم کم حواسم جمع کونش شد
    ولی اونقدر دریده بود که می ترسیدم حرفی بهش بزنم اما کم کم خودمو اتفاقی مثلا می مالوندم بهش و هردفه حالم خراب میشد
    منم کلا بدنم از کیرم فرمون میگیره و اکثرا مغز تعطیله
    بخصوص وقتی از حموم میومد بیرون یه هوله از رو سینه هاشو می پوشوند تا روی زانوش و می‌رفت تو اتاق لباس تنش کنه
    پدرزنم صبح می‌ره سرکار تا غروب و کلا آدم مظلوم و بی آزاریه.ما هم اکثر مواقع اونجا بودیم و زنم با مامانش مدام خونه مادربزرگش بودن که دوتا کوچه بالاتر بود
    روزای تعطیل که من اصلا از خونشون بیرون نمی‌رفتم
    با اینکه گذرا هم کونش رو لمس کرده بودم هم سینه هاش رو ولی چه فایده؟
    خرداد ماه سرکار بودم که زنگ زدن بهم که برادرزنم تصادف کرده و مرده و برم زنم رو ببرم اونجا و توراه بهش بگم
    وقتی رسیدیم خونه مادربزرگ زنم همه اونجا بودن.همه رو دیدم و تسلیت و.... ولی خواهر زنام نبودن.سراغ گرفتم گفتن با بچه های دیگه پشت بوم هستند.منم رفتم ببینمشون و سیگار هم بکشم . چه پشت بوم باصفایی بود و سایه بون و گلدون و‌‌‌‌‌‌ تخت و.....
    دیدم با دختر خاله ها نشستند سلام کردم و خواهر زنام زدن زیر گریه .اول کوچیکه اومد بغلم که خب ۲۲سالش بود و منم بی منظور بغلش کردم اما بزرگه که اومد با پیرهن مشکی و چاک سینه معلوم ، در جا راست کردم.راستش فکر نمی‌کردم بغلم کنه اما کرد و کلی تو بغلم گریه کرد و منم دلداریش دادم اما سینه هاشو چسبونده بود به سینه ام و منم دستام دورش بود
    تازه فهمیدم چقدر نرمه هیکل این دختر
    اون چند روز زنم با پدرو مادرش با ماشین اونا میومد بهشت زهرا و خواهرزنام و دوتا دختر دیگه بامن
    دیگه خواهرزن بزرگه که مریم باشه چپ و راست باید جمعش میکردم و آب براش میاوردم تا حالش بد نشه ولی زورم نمی‌رسید
    ولی خیلی خوب بود
    ما دیگه خونمون نرفته بودیم و از سرکار میومدم اونجا.مهمونا خونه مادر بزرگ زنم بودن و بعد از هفت رفتن ولی زن های درجه یک تا چهلم خونه مادربزرگ موندند.


    توی هفته سوم سرکار بودم که زنم زنگ زد که ما رفتیم بهشت زهرا اومدیم و مریم خواب بوده الان داره جیغ و داد می کنه . میشه زودتر بیای تو ببریش
    منم سریع رفتم بالا و فکر کن اول تابستون ساعت سه عصر دوتایی رفتیم بهشت زهرا
    توی راه گفتم مریم فقط تورو خدا از حال نری که من زورم نمی‌رسه بهت
    گفت نترس اگر گرما اذیت نکنه دیگه اونجوری که گریه نمی کنم و....
    آب معدنی هم گرفتم و تو راه هی حرف میزد و مثلا گریه میکرد و سرش رو میذاشت رو شونه ام
    رسیدیم زیر افتاب اونجا و داشتم هلاک میشدم و هی دست انداختم زیر بغلش که بلندش کنم و گریه نکنه و نمیشد
    خلاصه یه کم آب پاشیدم به صورتش و راضیش کردم بریم تو ماشین یه کم بشینیم.از زمین بلند شد مانتوش خاکی بود شدید.دم ماشین گفتم وایسا و با دستام تکوندم و دم کونش رو مرتب میزدم که خاکش بریزه.ریخت ولی جاش موند و منم راست کرده بودم.بدون اینکه بپرسم دستم رو خیس کردم با آب و لباسش رو هی تمیز کردم و کونش رو حسابی مالوندم
    کم مونده بود آبم بیاد گفتم خب بشین تو ماشین
    هردومون از گرما سرخ شده بودیم یه کم سرشونه هاشمی رو مالوندم و مثلا دلداریش دادم.کم کم گفت آخ هوا گرمه ، دارم از حال میرم و یه کم شلوغش کرد و مثلا بی حال شد
    منم سریع اومدم پایین در شاگرد رو باز کردم و گره روسریش باز بود زدم کنار و آب زدم صورتش و گردنش و چاک سینه رو دیدم
    اروم میزدم صورتش مریم جان خوبی ؟ طوریت نشه
    اون خوارکسه هم با بی حالی می‌گفت بادم برن گرمه
    دوباره آب زدم و یه کم زدم گردنش گفت آخیش چه آب خنکی یه کم بیشتر ریختم که بره توی تنش و بعدش دکمه اول مانتو رو باز کردم و دیدم فقط سوتین تنش کرده.دستمو خیس کردم و کم کم جرات کردم بالای سینه ها و بعد خود سینه هاشو مالوندم گاهی هم دولا میشدم تو ماشین که مثلا سیگار بردارم و کیرم رو می مالوندم بهش
    بعدشم بادش زدم و آب ریختم روی سرش که خنک بشه و نیم ساعت کشید مثلا حالش جا اومد
    خلاصه دیگه نذاشتم بره سرخاک گفتم همینجا گریه ت رو کن . کس کش هی الکی آبغوره می‌گرفت که بغلش کنم و منم از خدا خواسته هی مالوندمش تو بغلم و برگشتنه وایسادم سرراه آب میوه گرفتم و خوردیم و کمی جو رو عوض کردم.موبایلم زنگ خورد و زنم گفت کجایی!؟ گفتم بابا ابجیت دهن منو سرویس کرد.هنوز بهشت زهرایبم و بلند نمیشه ، منم زورم نمی‌رسه بهش.لباس هاش خاک خالی شده
    گفت بی‌زحمت برگشتنه سرراه برو خونه لباس بیار برام.واسه مریم تو راه آهنگ بذار تا یه کم روحیه ش عوض بشه.گفتم چشم حالا بذار بلند بشه.

    تلفن رو قطع کردم و گفتم ابجیت بود باید بریم خونه ما سرراه.گفت بریم
    توراه فکر میکردم چجوری بهش بگم بریم بالا.
    مریم یهو گفت بریم خونتون هم لباس برداریم هم مانتومو بشورم با ذوق گفتم آره منم یه حموم برم
    این برسیم دم خونه دوسه بار وقتی داشتیم حرف می‌زدیم با دستم کیرمو مثلا دادم بغل که معلوم نشه راسته اما میخواستم ببینه که دید
    گفتم ولی خدایی زورم بهت نمیرسید که بلندت کنم گفت واسه تو که بد نشد
    خودمو زدم به خنگی یعنی چی گفت هیچی
    رسیدیم خونه و گفتم من برم حموم و تو هم لباست رو بشور.گفت باشه فقط خواستی بیای بیرون صدا بزن چون شلوارمو هم می‌شورم خاکیه
    منم لباسم رو بیرون حموم در آوردم و شلوارمو پشت بهش درآوردم که مثلا کیرمو نبینه رفتم تو حموم و شورتمو انداختم بیرون.همه فکرم این بود چجوری بکنمش
    دوش رو باز کردم و تنم رو یه آب زدم و به کیرم شامپو زدم و می مالوندمش که چجوری بکنمش که آبم اومد و وقتی میومد کلی آه و اوه کردم که بشنوه.گفت چی شد؟منم که آبم اومده بود گفتم هیچی آب داغ بود سوختم
    نشستم کف حموم و خودمو حسابی لیف بزنم تا کیرم بلند بشه
    یه ربع حدودا کشید گفت نمیای بیرون ؟گفتم آخه لباسات که حداقل یه ساعت می‌کشه شسته بشه گفت چادر دورمه.باز راست کردم و یهو فکرم رسید زدم زیر کاسه لگن و یه صدای بلند کردم و گفتم واااای
    اومد پشت در حموم چیشد
    گفتم آخ واااای داشتم می‌خوردم زمین خودمو گرفتم نیافتم حالا کمرم گرفته و تکون نمی تونم بخورم. یه کاری کن.گفت چکار؟ گفتم کسی هم نیست بیاد تو کمک من حداقل یه لیوان آب قند بده رفت و آورد و دستش رو آورد تو منم ته حموم دستم نمی‌رسید گفتم تکون نمی توانم بخورم اگر میتونی چشمات رو ببند بیا تو بهم بده. گفت باشه.اومد تو گفتم صبر کن .اون چادر رو باز کن خیس نشه منم چشامو می‌بندم.
    بار اول بود مریم رو با شورت و کرست می‌دیدم ولی چشام مثلا بسته است اومد تو درو بست گفتم چجوری بگیرم ازت کجایی؟گفت تو که همه جای منو مالوندی چشات رو باز کن گفتم باشه . دست چپم به کیرم بود و گفتم اوووووووف
    یهو چشاش رو باز کرد گفت چیشد که منو دید کیر به دست
    یه جیغ الکی زد و گفت خاک برسرت نکنند.لیوان رو گرفتم گفت برم؟ گفتم من حرکت نمی تونم بکنم بیا کمک کن هم حرکت کنم هم پشتم رو بکش.با ناز اومد و بدنم که خورد بهش حالم خراب شد
    گفتم صبر کن و سریع برگشتم و بغلش کردم و گفت ای کلک . نه نکن رشته گفتم لب رو بده شروع کردیم سریع شورت و سوتین رو از تنش درآوردم گفتم بخور برام اونقدر با اشتها میخورد که حال کردم
    حشرم زد بالا گفتم بذار بشورمت و شروع کردم همه جاش رو کف مالی کردم
    خوابوندمش کف گفت نکنی توش گفتم نه بابا نترس
    خواستم بخورمش دیدم از بس چاقه دور و بر کسش سیاه شده و حالم بد شد و یه کم ور رفتم گفتم برعکس شو.کونشو شستم و شروع کردم خوردن کون و سوراخشو با دست هم کسش رو می مالیدم
    هر دو داغ بودیم و منم هرچی دلم خواست می گفتم . گفتم می‌خوام از کون بکنمت. گفت باشه ولی آروم .نرم کننده زدم و به انگشت رو چیزی نگفت و یه کم ور رفتم گفت کیییییرت رو بکن توش.زود باش
    جرم بده من جنده ی تو ام?????
    گفتم خزعبلات چیه میگی
    گفت هیچی فقط بکن منو جرم بده پارم کن منم کیرمو گذاشتم و هل دادم رفت توش.نرم و راحت واسه من اما اون جیغ کشید و گفت آخ مردم بخدا درش بیار تورو خدا سوختم
    منم بی حرکت ایستادم و گفتم دربیارم؟ دلت میاد؟
    گفت دربیار دوباره بکن
    در آوردم به نفس کشید گفت آتیش گرفتم و اشکش دراومد.گفتم خودت گفتی
    گفت بذار کیرت رو بخورم آبت بیاد دفعه بعد بکن تو کونم
    دلم سوخت گفتم باشه شستم کیرمو و یه کم خورد گفت بیا بکن ولی آروم
    گفتم چشم دولا شد و اینبار من نم نم کردم توش و کسش رو می مالیدم
    هم درد داشت براش هم لذت تا کمی بهتر شد براش.دیگه کسشعر میگفتیم هردو . گفت جر بده منو مگه دلت نمی‌خواست منو بکنی؟ امروز اینهمه سینه هامو مالوندی و راست کردی برام فهمیدم.منم آروم آروم میکردم و میگفتم جوووووون عجب کون خوبی داری تو عزیزم
    چند ساله می‌خوام بکنمت ولی نمیشد گفت زودتر میگفتی بهت میدادم عشقم گفتم جوووووون قربون این کون گنده ات برم.یه دونه زدم بادست محکم رو کونش که جا انگشتم افتاد گفت وااااااای بازم بزن منو جر بده .وااااای کسمو بمال بمال برام و سریع مالوندم براش و هی میگفت بکن پاره کن قربون کیرت برم چه حالی دادی بهم منو جر دادی و ..... تا آبش اومد
    یه کم مکث کردم گفت بکن دوباره
    منم گفتم باشه ولی حرفای سکسی بزن تحریک بشم
    قربون کون بزرگترین برم دیگه قشنگ داشتم می کوبیدم توش گفت واااای چه کیری داری چقدر کلفته چقدر خوشگله گفتم مگه قبلاً دیدی گفت تو فیلم دیدم گفتم غلط کردی باید بگی و.... خلاصه به دو نفر از فامیلاشون اعتراف کرد ولی قسم خورد نداده و فقط دیده و باهاش لاس زدن و ور رفتند
    دیگه روم باز شد و گفتم مریم جوووووونم تو فامیل کون خودت رتبه اوله ولی کس خوب زیاد دارید کیو بکنم خوشت میاد؟ گفت فقط خودمو اما زری(دختر خاله کوچیکش)با من خیلی صمیمی هستیم و درباره کیرت خیلی قبلا حرف زدیم
    گفتم تو که ندیدیش گفت چرا دیده بودم دیگه
    خلاصه کنم که اومدن آبم داشت نزدیک میشد و منم داغ‌تر میشدم
    گفتم مریم آبمو میخوری گفت نه نمی تونم زدم رو کونش گفت بزن بازم بزن کون منو پاره کن که هوس کون دیگه نکنی منم دیگه حالیم نبود گفتم کس کس جنده خانوم من عاشق خاله کوچیکه توام خیلی کس خوبی داره باید راضیش کنی بکنمش همه تونو می کنم و.....
    اونم فهمید حالیم نیست و داره میاد هی میگفت جووووون اره بکن عشقم با کیر کلفتت
    جر بده و....
    منم همچین چندتا تقه آخر رو محکم زدم و فشار دادم که باز جیغش رفت هوا و خالی کردم توش
    کشیدم بیرون کیرم کثیف بود و سوراخش باز و کلی کف و کثافت میومد با ابم بیرون که یه بادی هم داد و خجالت کشید گفتم عیب نداره واسه کلفتی کیر منه
    شستمش و اومدیم بیرون و تا لباس شسته بشه و خشک بشه و بخوام بریم یه بار دیگه دادم اونقدر خورد و آبمو ریختم رو ممه هاش
    و یه بار دیگه هم تو حموم کونش گذاشتم که دیگه بار آخر آبم چند قطره بیشتر نبود
    بعد از اون هم مرتب میکردمش تا یهو دیدم بی مقدمه خواستگار پیدا شد و شوهر کرد
    سر عروسی ۶ماهه حامله بود.دیگه نکردمش
    طلاق هم گرفته با بچه ش زندگی می‌کنه ولی دیگه نکردمش و الآنم دعوا داریم و با من قهره
    البته بعضی جاها رو کم و زیادش کردم ولی اصل قضیه همین بود


    نوشته: پسرخوب

  • 11

  • 15




  • نظرات:
    •   Kingpoo
    • 1 ماه
      • 4

    • اسم داستانت رو میگذاشتی خواهر زن گوزوو


    •   sashaarian
    • 1 ماه
      • 0

    • آب بهشت زهرا مفته ؛ نصفیها ماشینهاشونو میشورن ، توام خواهرزنتو شستی از بس آب ریختی روش:)


    •   وب.گرد
    • 1 ماه
      • 0

    • 130 کیلو؟ یا امامزاده بیژن... ولی واقعی بود. از بادش معلوم بود. حالا اونو نمینوشتی هم به جایی بر نمیخوردا!


    •   ronin555
    • 1 ماه
      • 1

    • کسی که واسه فحش خوردن داستان مینویسه؛توقع ازش نمیشه نداشت..نخوندم داستانت


    •   boyboy36
    • 1 ماه
      • 0

    • احتمالا راست بود


    •   مهدی ایتالی
    • 1 ماه
      • 1

    • من نمیدونم چه داستانیه اینجا هر کی داره کون و کوس میده حتی برای بار اول میگه بکن جرم بده عشقم من کونیه توام یا من جنده توام.


    •   us.nkn
    • 1 ماه
      • 2

    • اخه رو شونه هاشمی چیه؟


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 0

    • نگارشت خوب بود ولی خیلی زیاد بود راست و دروغش رو کار ندارم ولی خیانت رو قبول ندارم ؛ دیر یا زود نتیجه خیانت بهت برمیگرده ؛ موفق باشی


    •   محسناهواز
    • 1 ماه
      • 1

    • اخه چیش واقعی بود همش ای خواهرزنش میبرد و زنش با بابا ماماش میرف..بغلش میکرد اب میزد صورتش ..بنظرمدیگه ننویس


    •   shagholoom
    • 1 ماه
      • 1

    • سر شونه هاشمی؟


      آدم وسط داستان نمیدونه جق بزنه یا بخنده


    •   king.artoor
    • 1 ماه
      • 2

    • 130 کیلووو؟حالا ننت بگه گونی 40کیلیویه برنجو جا ب جا کن جونت از کونت در میاد


      انگیزه با آدما چیکارا ک نمیکنه


    •   ARYA52
    • 1 ماه
      • 6

    • میای داستان مینویسی که فحش بخوری؟ کسخلی ؟ روانی هستی؟ پاهای همون خواهر زن صد و سی کیلویی و شونه هاشمی تو کونت... این رو گفتم که تشویق بشی.


    •   Amin.ir31
    • 1 ماه
      • 1

    • ناموسن ینی چی این سرشونه هاشمی یکساعته میخندم اخه این داستانه لعنتیه کصخل خب ننویس
      همه این داستانا طرف اولش بهترین زن جهانه یهو وسط داستان میگه من جنده توعم بکن??نکن برادر


    •   hellboybad
    • 1 ماه
      • 0

    • خواهر زنت ی کیر 22 سانتی میخواد مث مال من


    •   badman.pir
    • 1 ماه
      • 0

    • نوش جونت


    •   losiii111
    • 1 ماه
      • 0

    • اوقم اومد از دخترای چاق گوشتی بدم میاد کیرین


    •   off_boy
    • 1 ماه
      • 1

    • موندم وسط اون بمال بمال آقا هاشمي رو از كجا گير آوردي كه سر شونه اشو بمالي.اصن شما عزادار بوديد چرا هاشمي غش و ضعف كرده بود كه بري واسش بمالي :))))
      خدا لعنتت كنه چقدر خنديدم به اين جمله ات


    •   dadyar59
    • 1 ماه
      • 1

    • تا اون قسمت که خودتو زدی به کمردرد بدک نبود ولی یهو ریدی تو داستان. نوشتی چندمین باره که داستان مینویسی و همه جور کامنی نثارت کردن. پ چرا هنوز داری گوز رو به شقیقه ربط میدی؟ "اندام درشتی ندارم ولی از نوجوانی کس و کون زیاد کردم" آخه مگه کس و کون کردن ربطی به ریز و درشتی داره؟ درضمن اون هوله نیست بچه جان حوله س.
      سلام و عرض ادبم لازم نیست. مگه داری اخبار میگی؟


    •   MASIӇA
    • 1 ماه
      • 1

    • ۱۳۰ کیلو...
      همه‌ی حدسم اینه که زن ۱۳۰ کیلویی رو بکنی احتمالا کیر بیچاره چربی خون بگیره.


    •   Emperatoorxxx
    • 1 ماه
      • 0

    • خا


    •   Farshidooo
    • 1 ماه
      • 0

    • یه زن 130 کیلویی تا به حال از نزدیک دیدی؟
      میدونی 130 کیلو بعنی چقدر؟
      کیرت کلفت بود بعد طرفم اولین بارش بود تا دسته گذاشتی خوشش اومد و گفت محکم بزن؟
      اینی که تو گفتی یه جنده کامل بوده


    •   m...h...a...
    • 1 ماه
      • 0

    • به جای پسر خوب باید اسمتو بزاری پسر کونی..کونی پلشت امیدوارم اینبار انقدر فحش بخوری که دیگه داستان ننویسی..دیسلایک


    •   shahvanii139797
    • 1 ماه
      • 0

    • کس مامان جندت که به شوهر خواهرش کس داد تو بیناموس به دنیا اومدی و داستان شوهر خالتو زدی به اسم خودت


    •   3ek30tarin
    • 1 ماه
      • 0

    • منم یک خواهر زن دارم مطلقه دلمو چندساله برده ..خودشم میدونه (هی نخ میده و هی عقب میکشه) منو هلاک کرده


    •   mahdiyar12
    • 1 ماه
      • 0

    • واقعی نبود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو