کون دادن بی مقدمه

    1396/6/21

    سلام از اول بگم ک این داستان گی هست پس خواهشا اگر دوست ندارید نخونید و بدون دروغ و خیال پردازی میباشد
    از خودم بگم اسمم توحید هست و بچه اراک با قدی حدود ۱۷۵ و وزن ۶۸ کیلو سن ۲۸اصلا بهم نمیخوره ک گی باشم تا خودم نخوام و امار ندم کسی شک نمیکنه ک کون میدم ولی همیشه بدن شیو میکنم و یه کون خوشگل دارم با یخ سوراخ تنگ بریم سراغ داستان
    قرار شد واسه یه کاری برم تو یکی از کارگاهای اطراف اراک واسه سرویس دوره ای دستگاه تیر ماه بود اوج گرما ساعت ۹ صبح شد ک راهی شدم تا رسیدم نیم ساعتی تو راه بودم رسیدم لباس عوض کردم مشغول کار شدم تعدا دستگاه ۱۲ تا بود ک هر ست دستگاه ۶ تا بود میشد دوتا خط کاری به خاطر سرویس یه خط تعطیل بود فقط یکی از خطها کار میکرد ۴ تا از دستگاه ها فقط سرویس جزئی میخواست ک تا ساعت ۲ تموم شد بعدش یه ساعت استراحت کردم و نهار خوردم تا ساعت ۳ یه دستگاه کلی اذیت کرد تا ۵ طول کشید تو این زمان هم اتفاق خاصی نیفتاد ساعت ۵ هم کارگرها تعطیل کردن کم کم رفتن من موندم و نگهبان چون این خط باید تکمیل میشد ک فردا اون یکی خط تعطیل بشه مجبور بودم تموم کنم سرویس دستگاهارو نزدیک ساعت ۷ شد نگهبان با چایی اومد گفت بیا یه چایی بخور بعد مشغول شو هوا چون گرم بود منم دکمه لباسمو باز کرد ک نگهبان بعد از چند دقیقه گفت خوش به حالت بدنت مو نداره من ک پر موهم اذیت میشم یه نگاهی کردم بهش خوشم اومد ازش گفتم اره به خاطر همین موها بدنمو میزنم گفت همرو میزنی گفتم اره گفت اسمت چیه چند سالته منم همرو گفتم خودشو احمد معرفی کرد مشغول کار شدم ک گفت برم میام دوباره بعد از چند دقیقه اومد گفت درها قفل کردم ک کسی نیاد داخل کارگاه من ک نیستم تو نگهبانی وایساد حرف زدن ک گفتم هوا خیلی گرمه عرق از چاک کون ادم میریزه ک گفت چاک کون خیس خوبه حال میده چیزی نگفتم و دوباره گفت قبول داری گفتم از چه لحاظ گفت همه لحاظ گفتم نمیدونم شاید گفت خیلی کار داره گفتم ن فقط مونده قسمت پنوماتیک ک گفت چیه به زبون ساده گفتم باده پشت دستگاه ک جکها عقب جلو میکنه گفت جون عقب جلو خوبه خوش به حالش گفتم احمد اقا چند سالته گفت ۳۵ سالمه عزیزم گفتم خوبه گفت دوست داری گفتم چی گفت سن بالا خودمو زدم به اون راه ساعت نزدیکهای ۸:۳۰ بود ک تموم شد کارم جم و جور کردم ک برم گفت حالا کجا بیا چایی بخور بشین خستگی بگیر برو رفتیم تو نگهبانی چای ک تموم شد گفت حسابی خسته شدی ها اومد دستشو گذاشت رو شونه هام به حالت ماساژ مالیدن ک گفتم دمت گرم عجب حالی میده ک گفت حال دو طرفه اگر بخوای یه چیز دیگست چیزی نگفتم گفت سکوت علامت رضاست اره دیگه گفت تا چه حالی گفت چی میخوای تو گفتم تو بگو گفت مالیدن و کارهای دیگه از خدا خواسته با من و من گفتم مالیدن اشکال نداره گفت جون پس حله گفتم اگر بیشتر نشه اره مشغول شد دست مالی کردن رونامو میمالید دستشو کرد تو شلوار گفت جون چه کون صافی داره پاشو ببینم هوا دیگه تاریک بود گفتم چراغ روشنه تابلوعه گفت بریم یه جا بلند ک شدیم یه کرم از تو کشو برداشت جوری ک نبینم تو راه گفتم دستشویی کجاست رفتم اب گرفتم پشتمو تمیز کردم رفتیم تو یه اتاق ک چندتا فرش ولا بود گفت خوبه گفتم بهتر از اونجاست از پشت چسبید بهم گفتم فقط مالیدن بود ها گفت ما ک نگفتیم با لباس یا بدون لباس بعد کجاهارو با چی بمالیم یکم خودشو مالید بهم گفت در بیار شلوارتو تا قشنگ حال کنیم در اوردم دولا ک شدم شلوارمو از پام در بیارم شرتمو کشید پایین گفت جوووووووووون چه کونی داری تو پسر لخت شو کامل گفتم رو حرفت نموندی ها گفت دلته بکن لخت شدم اونم لخت شد از پشت چسبید بهم کیرشو انداخت لاپام کیرشو ک گذاشت لاپام یه حالی داد ک یه نفس عمیق کشیدم گفت جون خوشت اومد شروع کرد مالوندن گفت میخوری واسم برگشتم جلوش ک نشستم تازه کیرشو دیدم یه کیر سیاه و بزرگ با کله درشت شروع کردم ساک زدن ک همش میگفت جون بخور مال خودته بعد گفت بخواب تا سوراختو باز کنم با کیرم کرم اورد شروع کرد انگشت کردن کامل ک باز کرد سر کیرشو کرم زد یواش یواش شروع کرد کردن با درد کیرش میرفت تو کامل ک کرد تو گفتم وایسا چند لحظه بعد همزمان ک کیرش تو کونم بود رونامو میمالید تلمبه هاشو تندتر کرد و قربون صدقم میرفت منم زیر کیرش داشتم حال میکردم چون بعد از دو هفته بود ک داشتم کون میدادم در حال کردن کیرشو در میورد کرم میزد دوباره میکرد جوری تلمبه میزد تو کونم ک تخماش میخورد زیر سوراخم بعد از چند دقیقه ک کرد من ارضا شدم خیلی حال میده یکی تو کونت تلمبه بزنه ارضا بشی چند روش ک کرد تلمبه هاشو تندتر کرد خودشو چسبوند بهم ابشو خالی کرد موقعی ک ابشو خالی میکرد نبض رگ کیرشو کامل حس میکردم افتاد روم بی حال بودیم اون از ارضا شدن من از عشق کون دادن بلند شد گفت ببخشید نمیخواستم بریزم تو گفتم اشکال نداره کاریه ک شده یه دستمال اورد گفت بذار جلو سوراخت ک لباست کثیف نشه لباس پوشیدیم رفتم دستشویی خودمو خالی کردم و تمیز کردم موقع برگشت گفت فردا هم میای گفتم اره گفت فردا پس برم حموم تمیز کنم خودمو یه قرص هم بیارم با خودم ک فردا بیشتر بکنم این کون خوشگلتو گفتم باش موقع اومدن بلند شد اومد باهام خودشو پیش ماشینم چسبوند بهم یه کم رو شلواری کیرشو مالوند بهم چند تا انگشت کرد و برگشتم فردا زودتر رفتم سر کار ک زودتر کارم تمو بشه زمان بیشتر داشته باشم از اونور واسه کون دادن مشغول کار شدم تا شیفت کارگرها تموم شد سرویس دستگاه تموم شد اونا رفتن تازه کار احمد با من شروع شده بود احمد مشغول سرویس کردن کون من شد ولی با یه تفاوت ک کمرشو صفت کرده بود بیشتر واسش ساک زدمو بیشترتلمبه میزد تو کونم و زمان کردن هم بیشتر شد بعد از اون قضیه با احمد در ارتباط هستیم زیر کیرش میخوابمو با کیرش به سوراخ کونم حال میده ببخشید اگر غلط املائی داره و طولانی شد.


    نوشته: توحید

  • 10

  • 3




نظرات:
  •   آلبالو.جون
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • عالی بود.


  •   The_Dr
  • 1 هفته،5 روز
    • 2

  • از اين به بعد مقدمه سازي كن


    كون دادي ديگه،آپولو كه هوا نكردي كه مقدمه بخواد كسخل!


  •   shadow69
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • ﮐﻮﻧﯽ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮔﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺩﻫﺪ ﮐﻮﻧﯽ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻭ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺩﻫﺪ مقدمتان به جامعه کیونیان گلباران^-^


  •   reza.shz.77
  • 1 هفته،5 روز
    • 2

  • من همین جا رسما اعلام میکنم
    داستانایی رو که اولش نویسنده خصوصیات جسمیش رو میگه ، گی نیستن
    اینا رو با مقوله گی قاطی نکن


    با تشکر


  •   PayamSE
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • خوب توحید! جان اول باید چگونگی کون دادنت رو شرح میدادی،بعد از خودت میگفتی. این الان شده کون دادن با مقدمه (biggrin)


  •   cna13
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • شانس اوردی کارگرا نیومدن گنگ بنگت کنن :) اوبی


  •   Mr.sajjadd
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • داداش کجای اراکی یه ندا به ما بده


  •   omid2017
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • خوب بود، مرسی


  •   Sasy_78
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • اولش انقدر کارگاه فلان و خط فولان کردی مخم گوزید نتونستم بقیشو بخونم کیر تو نگارشت جاکش


  •   خوش_غیرت
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • چی بگم؟میخواستم فحش بدم اما به احترام نظر دوستان بهت فحش نمیدم.


  •   milad1ma
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • خوب بود.... اگر میخواید بدید... بدید دیگه چرا ادای تنگا رو در میارید اخه..... مسوولین رسیدگی کنن...


  •   avatl
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • من داستانو نخوندم.ولی مثل خیلی داستان های دیگه که اینجامنتشر میشه با گفتن قد و وزن و اینجور چیزا شروع شده.
    اولن داستان معمولن اینجوری نیست و شخصیت داستان لازم نیس خوشو معرفی کنه.اینجوری میشه خاطره و دوستانی که دست به قلم دارند اینجوری جذابیت داستانو پایین میارن و خیلیا همون اول دیگه نمی خونن


  •   Babaktajik1984
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • عزيزم منم آشنا كن با اين احمد آقا با هم بديم بهش


  •   omiiiid.gay.love
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • خوشم اومد (clap) (clap) (clap) (clap) (clap)


  •   ali-ashabi
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • منم بچه اراکم
    خوشحال میشم با هم آشنا بشیم .... ❤❤❤


  •   rezakondost
  • 1 هفته،1 روز
    • 0

  • توحید جان منم اراکم اگه دوست داری از کون ارضا بشی خبر کن در خدمتم


  •   rezakondost
  • 1 هفته،1 روز
    • 0

  • توحید جان منم اراکم اگه دوست داری از کون ارضا بشی خبر کن در خدمتم


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو