کون دادن در باغ های شمال

1393/05/18

سلام من سهرابم الان 28 سالمه این داستان برمیگرده به 17 سال پیش یعنی وقتی 15 سالم بود ویشه گفت اولین باری بود که کون دادم. داستان از اینجا شروع شد که داشتیم با پسر دائیم که اسمش امیر بود با دوچرخه توی یه جاده جنگلی میرفتیم که جلوتر دوتا پسر نشسته بودن که از ما بزرگتر بودن. اونا پسر دائیم رو میشناختن رفتن یه گوشه صحبت کردن وقتی امیر اومد پیشم گفت اینا میگن بیاید بکونیمتون که من سریع گفتم نه. سوار دوچرخه شدیم زهنم درگیر این جریانات شد. به امیر گفتم تو تاحالا به اینا دادی؟ اولش گفت نه ولی بعدش که فهمید من متوجه شدم گفت آره. خلاصه تعریف کرد که حال میده و از اینجور حرف ها. زد به سرم که یبارم شده امتحان کنم. خلاصه برگشتیم دیدم همون جان. انگار توی کونشون عروسی بود که میخوان مارو بکنن. رفتیم توی جنکل و شلوارمو تا نصفه کشیدم پائین اون پسره هم یکم با کونم ور رفت و یه تف انداخت توی سوراخ کونم. ترسیده بودم اما میخواستم امتحان کنم ببینم چه لذتی داره. کیرش کلفت بود گذاشت دم سوراخم یکم بازی بازی کرد. داشتم میمردم وقتی گرمای کیرش رو حس کردم. یکم فشار داد درد عجیبی داشت دوباره تف انداخت بازم فشارد داد داشتم به امیر نگاه میکردم که اونورتر داشت کون میداد البته کار اون آسون بود چون قبلا تجربه کرده بود و اون پسره هو داشت زاحت تلنبه میزد. توی همین حال بودم که یک آن دیدم پسره کیرش رو تا نصف کرده توی کونم درد تمام وجودم رو گرفت میخواستم داد بزنم اما ترسیدم کسی صدام رو بشنوه. پسره رو زدم کنار و با دردی که داشتم شلوارم رو کشیدم بالا و سوار دچرخه شدم و رفتم پسره هرچی صدا کرد گفت بیا آروم میکنم به حرفش گوش نکردم. امیر هم داشت بهش فهش میداد و میگفت من که گفتم اولین بارشه آروم بکنش از اینجور حرفها. جلوتر که رفتم دیدم امیر داره میاد گفت چی شد گفتم فکر کنم کونم پاره شده خیلی درد دارم اونم میخندید. بهش گفتم مرض چرا میخندی این بود لذتش؟ امیر هم چیزی نمیگفت. وقتی رسیدم خونه امیر اینا بهش گفتم بیا ببین کونم چی شده شلوارم رو کشیدم پائین امیر هم هی کونم رو باز میکرد و میگفت هیچی نشده. بعد یکم برام مالید داشت خوشم میومد وقتی با سوراخم بازی میکرد. دیدم کیرش راسته دست زدم دیدم راست کرده. کیر قشنگی داشت دراز نبود ولی کلفت بود ولی نه اندازه اون پسره. بهش گفتم میکنی از خدا خواسته گفت اره. دیگه رومون باز شد کیرش رو در آورد گزارشت روی لبام از این کارش خوشم اومد براش ساک زدم.البته بگم که من سوپر زیاد دیده بودم و این کارهارو هو بلد بودم بعد دراز کشیدم اومد روم خوابید کیرش رو گذاشت لای پام یه چند دقیقه بالا او پاین کرد یهو دیدم وسط پام گرم شد دیدم آبش رو ریخته لای پام. :من پاهام درشته و همچنین کونم واسه همین امیر میگفت خیلی حال داد. ولی دوست داشتم بکنه توی کونم. توی یک هفته ای که شمال بودم روزی دو سه بار بهش کون میدادم. دیگه فهمیده بودم چه لذتی داره. اون شب خونشون خوابیدم و تصمیم گرفتم از کون بهش بدم. جامون رو توی اتاق انداختن خیالم راحت بود که کسه دیگه ای توی اتاق نیست. وقتی همه خوابیدن رفتم طرفش یکم با کیرش بازی کردم سریع راست کرد.بهش کفتم نمیخوام لاپایی بکنی میخوام بکنی توی سوراخم. اونم از خداخواسته گفت من دوست دارم ولی ترسیدم نزاری بخواطر دردش.گفتم اشکال نداره یواش یواش بکن توش. قشنگ باتف خیسش کرد بعد کیرش رو گذاشت روی سوراخم هرچی فشار میداد تو نمیرفت یا اگرم میخواست بره من نمیزاشتم. اونم عصبی شده بود میگفت چرا نمیزاری بره تو گفتم میترسم. گفت نترس منم اولین بار اینجوری بودم اما الان راحت راحت میتونم کون بدم. بهش گفتم تو رو به بالا بخواب بزار من بشینم روی کیرت تا بتونم خودم بکنمش تو. اونم قبول کرد و دراز کشید روی کیرش نشستم مثل سنگ سفت شده بود. یکم تف به کونم زدم بعد یواش یواش کونم رو به طرف کیرش فشار دادم احساس کردم یه چیزی داره میره تو یکم بیشتر فشار دادم داشتم از درد میموردم بالاخره کله کیرش رفت تو. راست میگفت خیلی لذت داشت یکم صبر کردم دوباره فشار دادم این بار نصف کیرش رفت تو. وقتی درش آوردم انگار دل رودم ریخت بیرون.دیگه راه کونم باز شده بود خوابیدم زمین این بار امیر روم خوابید و کیرش رو تا ته کرد توی کونم اولش درد داشت ولی دیگه به لذت تبدیل شده بود. تلنبه هاش رو تند کرده بود. ازم پرسید آبمو چیکار کنم بهش گفتم بریز تو اونم تا قطره آخرش رو توی کونم خالی کرد. خیلی حال داد یه دستی به سوراخم زدم دیدم بازه بازه خیلی شهوتی شده بودم دوست داشتم بازم منو بکنه اما کیرش رمقی نداشت از حال افتاده بود. آب توی کونم رو حس ویکردم. دوست نداشتم اون شب تموم بشه اما شد. توی اون یک هفته من حسابی حال کردم. هر روز هر شب به امیر کون میدادم. بعد از این ماجرا هم زیاد کون دادم الان هم اگه پاش بیوفته میدم. سوراخمم قشنگ گشاد شده. جوری که چهارتا انگشتم توش میره.

نوشته: سهراب


👍 1
👎 1
87217 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

430486
2014-08-09 01:47:25 +0430 +0430
NA

کونی.
اون دیگه سوراخ نیست غاره
کیر تو اون رحم پشت سوراخ کونت

قرمساق گوزو

لت وپار

0 ❤️

430487
2014-08-09 02:15:04 +0430 +0430
NA

17و15ميشه32سال.الان28سالته؟چهارسال دادى؟

0 ❤️

430488
2014-08-09 03:18:42 +0430 +0430
NA

نووش جونت!!

0 ❤️

430489
2014-08-09 04:18:38 +0430 +0430
NA

17و15ميشه32سال.الان28سالته

17و15ميشه32سال.الان28سالته؟چهارسال دادى؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دروغ چیز خوبی نیست به نظر فلاسفه حتی از جق هم بدتر . در اصل کار آدم جقی اول از دروغ شروع میشه و بعد به جق میرسه وبعد به جایی میرسه که به خواننده بدبخت هم رحم نمیکنن.

خوشبحال خودم که زیاد نخوندم .

0 ❤️

430490
2014-08-09 06:51:08 +0430 +0430
NA

17و15ميشه32سال.الان28سالته
مهسا و علی به اندازه کافی خالتو گرفتن دیگه من چیزی نمیگم بهت… یکم بیشتر دقت کن تا حداقل اینجوری ضایع نشی عزیزم. داستانتم اصلاً نخوندم چون گی و دوست ندارم. فقط اوایلشو خوندم دیدم حال نمیده دیگه نخوندم

0 ❤️

430491
2014-08-09 07:14:04 +0430 +0430
NA

4 سالی رو که کون داده به حساب عمرش نمیاد …
20 سال کون میدادی تا الان 12 سالت باشه .

0 ❤️

430492
2014-08-09 08:19:48 +0430 +0430

بخواطر /////من دیگه حرفی ندارم

0 ❤️

430496
2014-08-10 03:25:04 +0430 +0430
NA

ما شالله کونی

0 ❤️

430497
2014-08-10 07:12:31 +0430 +0430
NA

گشاد شدن کونت مبارک میخوای برات تولد بگیرم

0 ❤️

430498
2014-08-10 18:43:26 +0430 +0430
NA

تو كون ميدادي و مسرور بودي
چرا ؟؟؟ چون از مامانت دور بودي
شمال و جنگل و يك كير بي رحم
نگو ترسيدي و مجبور بودي

تمام درخت هاي اون جنگل توو كون آدم دروغگو

0 ❤️

430499
2014-09-01 18:13:05 +0430 +0430
NA

آفرین منتظر اون روزی هستم که دستتو تا مچ بکنی تو کونت

0 ❤️