داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

کون داد گروهی

1399/05/16

سلام
من از 15 سالگی کونی شدم.
اندامم ریزه میزه و نسبتا ظریفه با نوک سینه های همیشه سفت شده.قدم 168 وزنم 60 و کون نرم و سینه های حشری دارم.ماجرای کون دادن گروهیمو براتون میخوام بگم.
با فاعلم اسمش مرتضی بود مثل همیشه قرار گذاشتم .چند روز بود حشر بودم و هرچقدرم جق میزدم فایده نداشت و حشرم نمیخوابید با مرتضی صحبت کردم گفت باید بیای زیر کیرم تا بکنمت آروم میشی.راست میگفت هروقت کونم رو میگاییدن بعدش تا چند روز آروم بودم.رفتم سر قرار.مرتضی کلا سرد رفتار میکنه اخلاقشه.گفت راه بیفت بریم.منم از تحکم و دستور شنیدن لذت میبرم ولی به روش نمیارم.رفتیم رسیدیم سر کوچه باغشون.گفت از همینجا لخت میشی.تعجب کردم.گفت کری یا بزنم زیر گوشت.منم لخت شدم چون میدونستم ممکنه یهو بزنه.پیرن و شلوارمو دراوردم .گفت احمق لخت یعنی چی؟گفتم چشم.شورتمم دراوردم.گفت کفشات.کفشامم دراوردم.گفت حالا شد کونی زبون نفهم، درستت میکنم حیوون.فهمیدم امروز از اون روزای سختمه.ولی خیلی حرفاش حشرمو بیشتر میکرد.لخت داخل کوچه ایستاده بودم و نگران که کسی نبینه. که زد در کونم و نوک سینمو گرفت و با انگشت بازیش داد.دید حالم یکطوری شد.گفت معلومه کیر لازمی کونی،میدونست رو نوک سینه هام حشرم و گفت چقدر نوک سینت سفت شده توله سگ کونیه حشر و به حرفش ادامه داد که الان قشنگ معلومه آماده کون دادنی کونی.برگردوند من رو و خمم کرد و لپای کونمو باز کرد و سوراخمو چک کرد.همیشه اینکارو میکرد تا ببینه به کسی جدیدا کون نداده باشم.نمیدونم از کجا میفهمید ولی این چک کردن کار همیشگیش بود.همون حالت چندبار دستش رو تف زد و انگشتم کرد و گفت حالا راه بیفت پشت سرم بچه کونیه چاقال.رفتیم چند قدم رسیدیم دمه در حیاط باغشون.من حواسم به این بود کسی نبینه که گفت نترس کسی این ساعت ظهر این اطراف نیست .فوقش هم ببین بدرک.تو فقط یک کونی هستی فکر کردی آدمی چاقال؟فوقش میخوان بکننت که وظیفته قنبل کنی تا کونتو بگان و ادامه داد تو زاییده شدی برای کون دادن به امثال ما تا ازتون لذت ببریم و خندید و زد در کون لختم و یکی هم زد پسگردنم و گفت ای کونیه بدبخته چاقال.راه بیفت گمشو داخل.رفتم داخل حیاط باغشون گفت الاغ جون یاد نگرفتی اول صاحبت باید بره داخل بعد تویه زبون نفهم و یکی دیگه زد پسگردنم و در کون لختم و گفت حالا گمشو بیرون اول من میرم داخل ، و گفت درستت میکنم کونی.منم سرم پایین بود و چیزی نمیگفتم.همیشه یکجور رفتار میکرد که جلوش سکوت بودم نمیدونم چرا؟؟؟!!
رفت داخل و منم پشت سرش رفتم.گفت توله سگا از کی تاحالا رو دوتاپا راه میرن؟موهاموگرفت و گفت چهاردستوپا سگ کونی.منم چهاردستوپا شدم و گفت حالا شد.گفت تو باید جایگاهت رو یاد بگیری حیوون کونی.به گردنم طناب بست و پشت سرش گفت راه بیفتم.ناگهان یک لگد از پشت سر حس کردم خورد در کونم.برگشتم دیدم یک پسره هم هیکله مرتضی هست .به مرتضی گفت پس کونیت اینه؟چه چیزیم هست.جووون.یک لگد دیگه زد گفت تند تر راه برو سگ کونی و راه میرفتم دودولم و تخمام از بین پام اویزون تکون میخورد و گفت جوون دودولیه که این کونیت.چه تکونی میخوره .خوبه که دودولیه از این کونیای کیر دار خوشم نمیاد.ادامه داد که مرتضی عجب کونی تور کردی تنها خور.مرتضی هم گفت دیگه هرکی یک شانسی داره دیگه.رسیدیم در خونه.گفت سگ کونی بتمرگ همینجا تا بیام.رفت درو باز کرد یک ماشین اومد داخل که 2 نفر دیگه داخلش بودن.مرتضی بهم نگاه کرد که تعجب کردم گفت چیه؟امروز برنامه همینه ؛ دوستامو سیر میکنی تا کونتم سیر بشه.میدونست که من دیر سیر کیر میشم همیشه 3 راند کونم میزاشت.گفت امروز حسابی کونت گشاد میشه و خندید.اون دوستش که با لگد زد اسمش حسام بود.حسام حین نشستنم دوزانو و منتظر بودنم دست انداخت و تخمام و دودولمو گرفت و بازیشون داد تا بیینه راست شدش چطوره یکم راست شد دودولمو گفت نه خوبه کیر نداری کونی.معلومه کلا زایییده شدی برای کون دادن و زد در کونم و خندید.یهو چشمش افتاد به سینه هام گفت جوون نوک سینتم شق کرده.گرفتشون و باهاشون بازی کرد دید حالم یکجوری شد گفت جوون خوشت میاد کونی؟یک تکون خوردم ناخواسته از حسی که بهم میداد گفت جوون امروز حالت رو جا میاریم .انقدر با دودولم ور رفت حس ارضا داشتم میگرفتم که مرتضی گفت حسام ابش نیاد ها،حسش میپره امروز کار زیاد داره.دودولمو ول کرد گفت خاک برسرت نمیدونستم زود انزالی احمق خوب شد دستمو کثیف نکردی.حس دسشویی گرفت من رو خودم تکون میدادم و دودولمو گرفته بودم که مرتضی فهمید.گفت انقدر باهاش ور رفتی شاشش گرفته.اون دونفرم پیاده شده بودن و با حسام صحبت میکردن که ولش کن کونی رو.خستش نکن کونیه خسته حس ادم رو میبره.که یکیشون اسمش هوشنگ بود حرف مرتضی رو که گفت من شاشم گرفته شنید و اومد طناب دور گردنم رو گرفت گفت الان درست میکنم .منو برد گوشه حیاط جای درخت گفت پا بالا نفهمیدم یعنی چی.یک ترکه چوب برداشت زد محکم رو کونم یک آخی گفتم گفت کوفت سگ کونی.مگه نگفتم پا بالا.نمیدونستم منظورش چیه.رو به مرتضی کرد گفت تربیتش نکردی بفهمه پا بالا یعنی چی؟مرتضی گفت نه دراینمورد نمیدونه.یک ترکه دیگه زد گفت یک پات رو بده بالا عین سگ و شاش کن .من تعجب کردم و تو فکر بودم که دوتا ترکه محکم دیگه زد.گفت معلومه تا نخوری چوب تر فرمان نمیبری حیوون.رام میشی امروز.گفت پا بالا یالا.مگه شاش نداری.اصلا از شاشم یادم رفته بود.اروم ترکه رو کشید روی دودول و تخمام گفت نمیخوای خالیش کنی که ببرمت داخل ولی وای بحالته موقع کون دادن و خدمت کردن به ما 4 نفر شاشت بگیره.ترسیدم .پای چپمو دادم بالا.گفت حالا شد دیدی مرتضی با سگ کونی با چوب و ترکه باید حرف زد میفهمه و 4 نفرشون خندیدن .نفر 4 روم اسمش سعید بود.اون معلوم بود اروم تر بود.هوشنگ همینطور که پام بالا بود گفت هرموقع گفتم شاشت رو خالی میکنی ماهم ببینیم.و اروم با ترکه میکشید روی دودولمو و تخمام.سعید اومد جلو و گفت نوک سینه هاش جون میده واسه خوردن اخه نوک سینم توحالت چهاردستوپا که بودم معلوم و مشخص دیده میشد سفت و شق شده.نوک سینمو گرفت و یکم با انگشت خیسش کرد و گفت امروز چه ممه ای بخورم.جووون .هوشنگ گفت توله کونی کی بهت گفت پای چپت رو ببری بالا؟زد درکونم گفت پای راست .همه چیت رو ما تعیین میکنی حتی زمان شاشیدنت.پامو دادم بالا و گفت حالا شاش داری؟گفتم بله.زد تو سرم گفت مگه سگ حرف میزنه.باسر تایید کردم و گفت حالا شد.گفت حالا شاش کن.خودمو خالی کردم انچنان با فشار شاش میکردم که هوشنگ گفت معلومه خیلی وقته نشاشیدی.نمیدونم چرا انقدر شاشم زیاد بود شاید بخاطر حس سرمایی بود که بخاطر وزش باد داشتم چون بهار بود و منم سرمایی هستم.شاشم که تموم شد گفت قشنگ خالی کن نچکه که ترکه میخوری.خالی که شد بردنم جای استخر و حسام دودولمو چند بار کشید و فشار داد تا خالی خالی بشم.بعد شیر اب باز کردن و روم گرفتن گفتن تمیز بشی بریم داخل.رفتیم داخل و همشون لخت شدن و کیراشونو انداختن بیرون.نشستن روی مبل.گفتن شروع کن.نوبتی ساک زدم.و تخماشونم میخوردم.سعید نوک سینمو همش بازی میداد و مرتضی هم انگشتم میکرد.با دوانگشت تند تند کونمو میکرد.سعید بلندم کرد خوابوندم و شروع کرد به خوردن نوک سینم.اون 3 نفرم به کیراشون ژل میزدن تو بغل سعید حسابی حشرتر شدم و نوک سینمو حسابی خورد.هوشنگ گفت بسشه کونی رو ول کن پر رو میشه.من رو چرخوند حالت داگی و اروم کیرشو کرد تو کونم بخاطر انگشت شدنم کونم باز شده بود و چون کونی بودم خیلی هم تنگ نبودم .هوشنگ کیرش کلفت بود یکم تکون خوردم و اخی گفتم گفت چیه کونی؟خوبه تنگ نیستی بچه کونی وگرنه زجه میزدی.مرتضی گفت 3 ساله زیرمه بابا.حسام گفت ای تنها خور 3 ساله داریش الان رو میکنی؟حالا که گشادش کردی؟مرتضی جواب داد واسه کیر تو تنگه نترس.کیر مرتضی معمولی بود زیاد گشادم نکرده بود.راست میگفت کیر حسام بد کلفت و گنده بود.19 سانت با قطر 6 اورد کرد تو دهنم و هوشنگم تلمبه میزد تو کونم و تند تر میزد .که سعید اومد نوک سینمو باز گرفت و دودولمم گرفت و عین گوسفند میدوشیدم.با تلمبه های هوشنگ تکون میخوردم و دودول و تخمام تکون میخورد و سعید میگفت جوون میخوام این کونی رو.رو به مرتضی کرد گفت بیا چند روز اجارش بده به من پول خوبی بهت میدم.مرتضی گفت چند و باهم نشستن حرف زدن و منم وسط حسام و هوشنگ در حال کون دادن که مرتضی گفت کونی جق بزن همینطور که کونت گاییده میشه اقا سعید ببینه.منم جق میزدم .گفت ابت حق نداری بیاریش و کمربندش رو نشونم داد و گفت وگرنه عین سگ میزنمت.یاد کتک خوردن با کمربند چند هفته پیشش افتادم و گفتم چشم که هوشنگ زد پس گردنم گفت یادت رفت سگ حرف نمیزنه فقط پارس میکنه برای تایید و همینطور تلمبه میزد که کشید کیرش رو بیرون ابش رو ریخت رو چاک کونم و زد در کونم گفت این راند اول .اووف.حسام اومد پشت سرم و کرد تو کونم و شروع کرد تلمبه زدن و منم دیگه سوراخم اختیارش دستم نبود و هرازگاهی باد ازش میومد بیرون و میگفتن جوون گشاد شدی ها.سعید و مرتضی بلند شدن و اومدن جلو و کیراشونو نوبتی ساک میزدم.کیر سعید هم مثل هوشنگ سایزش 18 با قطر 4 بود.کیر مرتضی 17 با قطر 3 میشد.حسام هم چند دقه تلمبه زد و کیرش رو دراورد ابشو ریخت رو صورتم.مرتضی شروع کرد تلمبه زدن گفت کونی حالت داره جا میاد نه؟با سر تکون دادم اره.ترسیدم بگم بله که باز هوشنگ بزنه.هوشنگ دید بدون حرف زدن تایید کردم گفت مرتضی سگ کونی رو اینجوری تربیت میکنن یاد بگیر.این چند روز پیش من باشه تربیت میکنمش درحد کامل که همه کار بکنه و خندید و کیرشو میمالید تا باز شق کنه .گفت ببین کیرمو کونی دوباره میخوای بهش سرویس بدی که وظیفته.سعید کیرشو کرد دهنم گفت خوب بخور .مرتضی هم آبشو ریخت رو کونم.سعید گفت حالا نوبت منه.بلندم کرد ابای کیر رو گفت با دستمال پاک کنم.رو به کمر خوابوندم و کرد تو کونم کیرشو پاهامم انداخت رو شونش و تلمبه میزد.دودولمو گرفت و جق میزد و خم شد نوک سینمو خوردن هم تلمبه میزد هم نوک سینمو میخورد.حال داشتم میکردم.که محکم تر شد تلمبه هاشو کیرشو دراورد ابشو ریخت رو شکمم .اومدم جق بزنم که هوشنگ با ترکه زد روی رونم که گفت هوی کونی جق بی جق انقدرامروز کون میدی تا ابت خود بخود بپاشه و 3 تاشون گفتن جوون.سعید از پشت برگردوندم و بغل کرد و گفت کونی استراحت کن چند دقه دیگه راند دومته.انگشتش رو برد جای سوراخم گفت جوون چه گشاد کردی اوووف.یکم دودولمو مالوند تا حشرم بالا بمونه.اون 3 نفرم کیراشونو میمالوندن.که هوشنگ بلند شد منو چهاردستوپا برد جای حمام گفت بیا که کارت دارم.تو حموم گفت دوزانو عین سگ بشینم و نشستم وگفت زبون بیرون سگ کونی و چشاتم ببند و بستم که کونش رو اورد گفت سوراخمو بلیس اولش انجام ندادم خوابوند زیر گوشم که شوک شدم گفت نمیلیسی؟و با اکراه لیسیدم و بعد کیرشو گرفت جلو و یهو شاشید روم.صدا زد منکه روش شاشیدم .اون 3 نفرم اومدن تا ببینن که مرتضی و حسامم شروع کردن شاشیدن.سعید گفت من شاش ندارم فعلا.روم که شاشیدن تموم شد دوش رو باز کردن و اب کشیدنم.سعید اومد گفت خوبه هنوز نوک سینت شقه.مرتضی گفت این کلا همینطوریه.سعید گفت واقعا؟؟جوون.چه خوب.بردنم و کاندوم کشیدن سر کیراشون و شروع کردن راند دوم گاییدنم ایستاده و خوابیده گاییدنم و سعید دودولم رو میدوشید تا اینکه زیر کیر حسام حس کردم ابم داره میاد و اه و نالم بیشتر شد که مرتضی گفت انگار داره ارضا میشی کونی .باسر تکون دادم بله.مرتضی گفت بچه ها اجازه بدیم ابش بیاد؟هوشنگ گفت من که حسابی گاییدمش اجازه میدم .سعید گفت منم حالمو کردم ابشو میخوام.مالوند دودولمو اروم تر کرد تا ابم الان نیاد.حسام داشت تلمبه میزد تو حالت داگی بودم که یک نعره زد وکیرشو تو کونم نگه داشت و ابشو خالی کرد و گفت جوون چه کونی امروز گاییدم.حال داد و زد در کونی و گفت افرین کونی.مرتضی گفت من امروز بسمه خستم و سعید گفت نوبت خودمه رو به من کرد و گفت میکنمت و ابتم میارم کونی جوون.از پشت بغلم کرد شروع کرد گاییدنم و همزمان نوک سینمو خوردن و مرتضی گفت کونی جق بزن که اجازه دادن بچه ها ابت بیاد.و منم شروع. کردم جق زدن حین کون دادنم به سعید.مرتضی صداش میومد که به هوشنگ و حسام میگفت امروز شما اجازه دادین ابش بیاد وگرنه من هرچند وقت یکبار بهش اجازه میدم ارضا بشه.سعید چند دقه طولانی تلمبه زد و کیرشو نگه داشت و ابش اومد .اروم طوری که هوشنگ نفهمه به سعید گفتم خواهشن کیرتو درنیار تا ابم بیاد و گفت جوون باشه کونی جوونم.و گفتم نوک سینمم میخوری؟گفت اره جوون.و نوک سینمو خورد تا آبم اومد و تکون خوردم تو بغلش و گفت جوون چه تکونی میخوری عین دخترا.حیفه زیر دست مرتضی بیا مال خودم شو کونی جوون.هوشنگ گفت تموم شد؟بریم؟لباس میپوشیدن رو به مرتضی گفت خلاصه چند روز بدش بمن تربیتش کنم فول فول.گفت خوب رامش میکنم.مرتضی گفت باشه ولی چند روز دست سعید هست باهاش قرار مدار گذاستم و پولشم پیش پیش گرفتم.منم لباس تن کردم.هوشنگ رو به من کرد گفت ببین این فیلمتم خوب شده.فیلممو نشونم داد کوتاه بود و گفت این میشه تضمین که بیای پیشم.توراه سعید من رو رسوند و شمارشم داد و گاهی میرفتم پیش سعید .داستان سعید رو هم بعدا میگم.
پیش هوشنگم مجبور شدم برم بخاطر فیلمم دستش اونم براتون تعریف میکنم.
مسیر زندگیم از این کون دادن گروهی کلا عوض شد چون وقتی پیش هوشنگ بودم فاز کونی بودنمو عوض کرد.

نوشته: یک کونی مادرزاد


👍 12
👎 29
25900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

906129
2020-08-06 01:03:03 +0430 +0430

یه قفل و زنجیر بخر و برو مشهد!

خودتو ببند پنجره پنجره فولاد بلکه عمام رضا شفات داد. خدا رو چه دیدی شاید ضامن خر هم شد.

2 ❤️

906160
2020-08-06 01:46:17 +0430 +0430

ریدم به مغزت بی ناموس

1 ❤️

906189
2020-08-06 02:41:13 +0430 +0430

“چند روز بود حشر بودم” ، “میدونست رو نوک سینه هام حشرم” ، “توله سگ کونیه حشر” یه کلمه “حشری” رو یک بار درست ننوشتی بعدانتظار دارید فحش نخورید؟؟؟
“جلوش سکوت بودم” جلوش چی بودی؟ سکوت بودی؟

کونی ها مثل آدم بنویسید بعد انتظار داشته باشید که فحش نخورید

3 ❤️

906208
2020-08-06 04:01:08 +0430 +0430

اینقدر گفتی کونی که حالم بهم خورد
کیرم تو خودتو کستانتو
پستان بند مادرت

1 ❤️

906218
2020-08-06 05:02:48 +0430 +0430

کلّه‌ی پدرت با این کسشر نوشتن‌ت.
سوراخ‌مو چک کرد؟ واشر سر سیلندره کون‌پدر؟
نعش‌تو ببینم.

2 ❤️

906229
2020-08-06 06:31:10 +0430 +0430

شوکه کننده بود داستانت تو مریضی برو روان پزشک

1 ❤️

906230
2020-08-06 06:41:13 +0430 +0430

یکی سینه های حشری برا من توصیف کنه لطفاً 🙏

3 ❤️

906242
2020-08-06 08:26:26 +0430 +0430

کسشر محض . تو ادم نیستی سگی . واقعا درست باهات رفتار کردن . خاک تو سرت

1 ❤️

906262
2020-08-06 09:50:20 +0430 +0430

این داستان دوهزار کلمه داشت که هزارتاش کون و مشتقاتش بود 🧐😁

1 ❤️

906273
2020-08-06 10:26:26 +0430 +0430

لعنت به این مملکت…لعنت! داداش باور کن تو مقصر نیستی!

1 ❤️

906314
2020-08-06 15:39:38 +0430 +0430

خرچنگ

0 ❤️

906315
2020-08-06 15:39:43 +0430 +0430

چه خوب گاییدنت. جنده نمیخوان منم بیام؟

0 ❤️

906323
2020-08-06 16:13:48 +0430 +0430

لهجه کیریه مشهدیت وقتی میگی بردم جایه استخر تابلوعه کونی مشهدی خواروذلیل عقده حقارت

2 ❤️

906324
2020-08-06 16:14:51 +0430 +0430

اسکل سرمایی دفعه بعد داستا بنویسی تا زیر زانو میام توت

0 ❤️

906329
2020-08-06 16:50:49 +0430 +0430

احمق بشعور، گی کار آدمیزاد نیست، کار حیوون هم حتی نیست، اما می خوان کون بدین حداقل به آدم کون بدین، نه به بی شخصیتهای پست

0 ❤️

906348
2020-08-06 19:33:06 +0430 +0430

مطمئنی تو انسانی که دارن میفروشنت و دارن دست به دستت میکنن و پول میگرن
عجب آدمی هستی تو

1 ❤️

906362
2020-08-06 22:46:54 +0430 +0430

اولند مردم سردرد میگیرن تو کون درد و دومند دیوثا اینجوری میگفتند باید فیلم میگرفتی و به جرم تجاوز اعدامشون میکردن و بهش حالی میکردی و اینجور فوشا اعصابم رو کیری میکنه

0 ❤️

906414
2020-08-07 01:52:34 +0430 +0430

پسر چقد گوه خوردی سرم درد گرفت😅😅😅
بدبخت نرو دکتر همین الان برو لبه پشت بوم یه خیار کلفت بکن تو کونت😅یه فحش بده به روحانی😅 و بپر خودتو از این زندگی تخمی تخیلیت خلاص کن😂😂😂

0 ❤️

906558
2020-08-07 12:21:43 +0430 +0430

جالب بود

0 ❤️

906618
2020-08-07 22:40:06 +0430 +0430

یک دیس واسه این داستان مزخرف کمه کلش میشد ده تا دیس داد وات دفاز 😕

0 ❤️

906620
2020-08-07 22:46:45 +0430 +0430

خوشگلخانم شما از کجا بادوتا کلمه فهمیدین طرف مشهدیه لطفأ اسم شهری رو نیارین اینجوری به کل مردم اون شهر اهانت میکنین. ممنون

0 ❤️

906848
2020-08-08 17:42:49 +0430 +0430

منم میخام
دنبال یکی ام که تربیتم کنه و برده خوبی بشم براش
با رفیقاش بیان منو بکنن و ابشونو بریزن روم
بشاشن تو دهنم

0 ❤️

908853
2020-08-15 22:44:51 +0430 +0430

اوووووم

0 ❤️

916560
2020-09-13 23:29:18 +0430 +0430

به یه کوستان بیشتر شبیه بود

0 ❤️







Top Bottom