کون سفیدم را دوستم پاره کرد

1392/01/15

هرکی فحش میده باشه مال خودش و خانواده اش پس فحش ندین و داستان کون دادنمو بخونین
ماجرای کون دادن من از وقتی شروع شد که
کلاس چهارم بودم، تو کلاس مون ما یه شاگرد تنبل چند ساله داشتیم که قدو هیکلش از من و همه همکلاسیهام بزرگتر بود، بچه شهرستان بود و به همه زور می گفت، هیشکی هم حریفش نبود، اسمش بهادر بود، نزدیک های امتحان های ثلث دوم بودیم که بهادر به من گفت: ارجنگ باید به من تو درسام کمک کنی، وگرنه تیکه بزرگت کونته، من اول این حرفشو به شوخی گرفتم و بهش توجهی نکردم، اما فردای اون روز وقتی داشتم میرفتم مدرسه، بهادر سر راهم کمین کرده بود تا من از اونجا رد بشم، وقتی رسیدم یهو بهادر پرید جلوم و یقه ام را گرفت و چند تا سیلی اب دار نشاند روی صورتم و گفت: بچه خوشگل حالا دیگه از دستورات من سرپیچی میکنی؟ من گفتم: منظورت چیه؟ بهادر گفت، اگه من امسال هم رد بشم، از چشم تو می بینم، و تو نمیتونی از چنگ من کون سالم بدر ببری، من که خیلی ترسیده بودم، بهش گفتم، باشه اقا بهادر بهت کمک میکنم، از اون روز ببعد من از ترس به بهادر کمک میکردم، هر وقت که به بهادر تو درساش کمک میکردم، بهم میگفت: بیا بریم یه جای خلوت، چون اینجا سروصداست من اینطوری یاد نمیگیرم، من که منظور بهادر را نمی فهمیدم، فکر میکردم که واقعا قصدش درس خواندنه، وقتی به بهادر درس میدادم
بهادر همش به به کونم خیره میشد، من بهش میگفتم حواست کجاست، هربار یه بهانه ای سرهم میکرد، یه روز پنج شنبه بهادر به من گفت: فردا خونه مون خالیه همه میرن گردش، بیا اونجا تو درسام به من کمک کن، منم از ترس قبول کردم، ،فردا که رفتم خونه ش، منو برد تو اطاقش، کسی جز خودش تو خونه نبود، من کیفم را باز کردم تا خواستم کتابها مو در بیارم، بهادر گفت، ول کن بابا حالا که وقت درس خوندن نیست، بزار واسه بعد، بهادر موبایلشو روشن کرد و یه فیلم سوپر نشونم داد، من اول خجالت کشیدم و گفتم نمی خوام ببینم، ولی بهادر گفت تو غلت میکنی، مگه دست خودته باید ببینی، بعد بهم گفت باید بلوتوث کنی رو موبایل خودت، من هم همینکارو کردم، بهادر بهم گفت: خب، از این فیلم چه نتیجه ای می گیریم، من گفتم نمیدونم، بهادر گفت، نتیجه میگیرم که تو باید الان به من اون کون سفید گرد خوشگلتو یکی دو ساعت قرض بدی، من پا شدم که برم، بهادر جلومو گرفت و با چاقو منو تهدید به مرگ کرد، من از ترس نمی دو نستم چیکار کنم، چون جونمو دوست داشتم، ترجیح دادم که کونم را قربانی جونم کنم، به بهادر گفتم باشه، بهادر شلوارمو در اورد، یه شرت مایو سیاه پوشیده بودم، بهادر گفت به به چه کون سفیدی، این شورت سیاه رو کون سفیدت چقدر به کونت میاد، بعد شورتمو در اورد و بهم گفت مثل بچه ادم برو رو تخت دراز بکش، من خوابیدم، بهادر اول کمی کونمو مالید، خواست بکنه تو کونم که یهو گفت: اول باید کیرمو ساک بزنی، منم کیر کلفت گنده ی سیاه کثیف پشمالوشو با دستام گرفتم و شروع کردم به ساک زدن، شصت ثانیه نشده بود که یهو بهادر ابشو با فشار ریخت تو دهنم، نمی دونستم بهادر اینقدر بی ظرفیته، بهم گفت: بچه کونی این چه طرز ساک زدنه، حالا دیگه حالی واسه کیرم نمونده که بخوام تو کونت بکنم، من که خیلی خوشحال شدم، نفس راحتی کشیدم، بهش گفتم من دیگه دارم میرم، بهادر گفت باشه، ولی یه روز دیگه تلافی این روزو از کون سفید گردت در میارم، فردا بهادر سر کلاس بهم گفت: زنگ تفریح از کلاس بیرون نمیری، گفتم چرا؟ گفت: می خوام کونتو امروز بکنم، من گفتم نه، گفت اگه نه تو کارت بیاری، میرم به همه بچه ها میگم که تو یه بچه کونی هست و ابروتو تو مدرسه می برم، من از ترس ابروم قبول کردم، زنگ تفریح که خورد، همه بچه ها رفتن تو حیاط، بهادر بهم گفت زود باش، حالا دیگه وقتشه، منم زودی شلوارمو کشیدم پایین، تا این جونور کارشو انجام بده، وقتی خواست بکنه تو کونم، گفتم دست نگه دار، میخوام ساک بزنم، اول گفت باشه، وقتی یکی دوبار کیروشو کردو تو دهنم و لیسیدم، یهو کیرشو از دهنم در اورد و گفت: بچه خوشگل کون گرد، میخوای بلای دیروزو سرم بیاری؟ بهم گفت پاشو، من وایستادم، بهادر یکم توف زد سر کیرش و یکمی هم زد جلوی سوراخ کون من، بعد تا اومدم بهش بگم یواش بکنی، دیدم کیر سیاه گنده نجس پشمالوش یهو با تمام قدرت کرد تو کونم، من داد کشیدم، بهادر با دستش جلو دهنمو گرفت، و کیرشو مثل مار افعی هفت هشت باری کرد تو کونم که یهو دیدم کونم داغ شد فهمیدم که ابشو ریخت تو کونم، بعد یه بار ماچم کرد و کیر کثیف پشمالوشو از کون سفیدم کشید بیرون، منم زودی کونمو با برگه های کتاب یکی از هم کلاسی هام تمیز کردم و کیف کتاب هاشو پخش و پلا کردم وسط کلاس، بعد فورا با بهادر از کلاس رفتیم تو حیاط تا کسی به ما شک نکنه که چرا زنگ تفریح بیرون نرفیتم، وقتی زنگ خورد رفتیم سر کلاس، هم کلاسیم که دید کیف کتاب هاش ولو شدن روی زمین و برگه هاش پاره پوره شدن، گفت : کی اینکارو کرده؟ بهادر خندید و گفت: کار ما دوتا نبوده، با این سوتی که بهادر داد همه فهمیدن که کار بهادر بوده، هم کلاسیم که زورش به سر بهادر نمی رسید، یهو زد زیر گریه و گفت الان میرم به ناظم میگم، من که خدا خدا میکردم لو نریم، به هم کلاسیم گفتم، بابا بی خیال، داشتم راضیش میکردم که بهادر بهش گفت، خفه میشی یا مثل ارجنگ کونتو به سیخ بکشم، تا بهادر این حرفو زد همه شک کردن که باید یه خبرایی باشه، ولی بطور کلی نفهمیدن که جریان از چه قراره، فردا که بهادر دوباره بهم گفت زنگ تفریح نرو بیرون میخوام بکنمت، من بهش گفتم، اینطوری نمیشه، ممکنه کسی بویی ببره و ابرو ریزی بشه، بریم یه جای دیگه، بهادر گفت، کجا از اینجا بهتر، من گفتم میام خونه ت تو اطاقت من بکن، گفت نمیشه، فقط وقتی خونه خالی باشه میتونی بیای، من کمی فکر کردم و گفتم باشه، پس بیا تو خونه ما، بهادر قبول کرد، یکی دوماهی بهادر به بهانه درس خوندن میامد تو خونه ما و منو تو اطاق خودم میکرد و گورشو کم میکرد می رفت، تا اینکه یک روز خوشبختانه، وقتی بهادر شهوتی شده بود و قبلش یه بطری عرق خورده بود، داشت با موتورش سرعتی به طرف خونه ما میومد که منو مثل همیشه بکنه، که سر راه با یه اتوبوس تصادف کرده بود و سرس کثیفش رفته بود زیر لاستیک اتوبوس و در جا به جهنم ارسال شده بود، وقتی دیدم ساعت کون دادم رسیده، اما بهادر نیومد، خواستم بهش زنگ بزنم که یهو دیدم
موبایلم زنگ می خوره، شماره بهادر بود، جواب دادم و گفتم: بهادر کدوم جهنمی هستی، زود باش بیا منو بکن دیگه، فردا امتحان دارم باید درس بخونم، زوب باش بیا دیگه، که یه صدای دیگه بهم گفت شما با با این بابا چه نصبتی دارین، من جا خوردم، گفتم شما؟ گفت، اگه از اقوام یا خانواده ایشان هستین زود باشین خوتان را بروسنین اینجا، من گفتم مگه چی شده، یارو بهم گفت این بابا تصادف کرده، من که هم شوکه شده بودم هم خوشحال و یکمی هم تو شک بودم که نکنه بهادر موبایلشو به یکی داده تا سربسرم بذاره، اما وقتی دیدم سروصدای مردم به گوش میرسه، فهمیدم که سرکاری نیست و باید برم سر صحنه جرم، ادرسو از یارو گرفتم، وقتی سر صحنه تصادف رسیدم، دیدم یه پارچه سفید کشیدن روی بهادر، من نمی دونستم که بهادر بدرک واسل شده، واسه این رفتم جلو تا پارچه را از روی بهادر بردارم و بهش بگم، اقا بهادر حالت چطوره، که یهو یکی اومد جلو و بهم گفت، ای احمق بی شعور چیکار داری میکنی، من گفتم مگه چیه، دلم می خواد به تو چه ربطی داره، یارو بهم گفت، زنگ زدم شما موبالیو جواب دادی؟ من فهمیدم که این یارو بود که بهم زنگ زده بود، گفتم اره، با ایشون چه نسبتی داری، بهت تسلیت میگم، من تازه متوجه شدم که بهادر جنایت کار کثیف یکی دو ساعتی هست که رفته جهنم اتیش بازی کنه، نفس راحتی کشیدم و گفتم، اخ جون بلاخره جونم و کونم از شر کیر کلفت بی خاصیتش راحت شد، یارو موبایل بهادرو بهم داد، وقتی با موبایلش ور رفتم، دیدم نامرد اسم منو رو موبایلش نوشته بود، کون سفید افسانه ایی، از یارو خیلی خجالت کشیدم، چون اون عوضی بین این همه شماره ایی که تو موبایل بهادر بود، گشته بود همین اسم را انتخاب کرده بود و زنگ زده بود، یارو بهم گفت، چون یارو داشت بهم نگاه میکرد واسه اینکه بیشتر ضایع نشم، زودی شماره خودمو از موبایل بهادر پاک کردم و موبایلو دادم دست یارو، خواستم صحنه را ترک کنم که یارو بهم گفت: کجا؟ گفتم، هرکجا که دلم بخواد، به تو چه ربطی داره، یارو گفت پس این چی میشه: گفتم به من چه مربوطه، من که اینو نمی شناسم، نمی دونم شماره ام چطوری رفته رو موبایلش، خواستم برم که یارو دستمو گرفت گفت، کجا؟ دیدم گیر یارو سه پیچه، بهش گفتم، زنگ بزن با عمه جونش تماس بگیر، تا یارو داشت با عمه جون کس سیاه بهادر تماس میگرفت من هم از فرصت استفاده کردم و زدم بچاک، یه هفته بعد رفتم سر مزار کثیف بهادر و رو سنگ قبرش شاشیدم، و تا تونستم لعنتش کردم، بهش گفتم: ای بچه کون کن لعنتی، وقتی که داشتی منو میکردی، فکر اینجا ها را نکرده بودی، نمی فهمیدی که یه روزی باید تقاس پس بدی، حالا تو اتیش های جهنم خوب گردش کن و هی بالا پایین بپر تا اون کیر کلفت پشمالوت حالش جا بیاد، یه روز که تو اطاقم نشسته بودم دیدم کونم شروع کرد به درد کردن، چون هر روز به بهادر کون میدادم دیگه کونم عادت کرده بود، اما پس از مرگ ناگهانی و غیر منتظرهه بهادر، کون سفیدم دیگه، از کیر کلفت بهادر دور بود، این بود که پس از مدتی سوراخ کونم که گشاد و شلو ول شده بود داشت به حالت قبلیش بر میگشت، واسه همین کونم شروع کرد به درد کردن، اونم چه دردی، همون دردی که دفه اول بهادر با کیر کلفتش کرد تو کون سفیدم، وقتی دیدم درد امان کونم را بریده، دیگه تحمل نداشتم و صبر سر اومد، بهادر را لعنت کردم، تصمیم گرفتم که برم سر خاک کثیفش، یه چهار لیتری بنزین گرفتم و با خودم بردم سر مرقد جهنمی بهادر، وقتی رسیدم، بنزین ها را ریختم روی قبر کثیف بهادر و گور نجس بهادر را به اتیش کشیدم، خیلی با سرعت اونجا را ترک کردم تا کسی متوجه نشه که من این کار را کردم، بعضی ها که اونجا بودن فکر کردن که این از بس گناه کار بوده ، خدا قبرشو اتیش زده، این بود که نرفتم اتیش را خاموش نکردن، من که از دور نظاره گر این صحنه بودم، به این کارم افتخار کردم، حالا از اون ماجرا هفت سال میگذره و من هر چهار شنبه میرم سر گور کثیف بهادر و روی سنگ قبرش ادرار میکنم و به گورش میخندم

نوشته: فرشید


👍 0
👎 3
102523 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

372145
2013-04-04 04:31:57 +0430 +0430
NA

خاک بر سرت گی بی خاصیت. L)
L)
L)

0 ❤️

372146
2013-04-04 04:55:05 +0430 +0430
NA

چرا انقد گی!!؟
کفگیر داستان به ته دیگ خورده مگه!؟

0 ❤️

372147
2013-04-04 05:50:30 +0430 +0430
NA

خدا صبرت بده
اما اينجا كه محكمه نيست
اينجوري ننويسي بهتره

0 ❤️

372148
2013-04-04 06:51:55 +0430 +0430

آقا کلاس چهارم چند سال مونه که آب کیر داشته؟

0 ❤️

372150
2013-04-04 07:28:25 +0430 +0430

کلاس چهارم ؟آب منی؟پشم؟همه اینا به کنار آخه کی 4 سال پیش واسه بچه چهارم ابتدایی موبایل می خره؟

0 ❤️

372151
2013-04-04 08:10:56 +0430 +0430
NA

:)) :)) اخر داستان طنز بود من داستان گی نمی خونم اما این عالی بود طنز خالی بود جون میدهاینو فیلم کنی فقط بخندی همه داستانو و اتیش زدن قبر اون :)) :)) :)) :)) اخه ما این طنز پردازان سکس رو داریم اخه جوکر می خوایم چیکار

0 ❤️

372152
2013-04-04 08:44:20 +0430 +0430
NA

کونی بی خاصیت کس مغز.اگه گی هم به دنیا اومدی لا اقل کون نده بد بخت به شما هم میگن مرد اخه من خودم بچه بازی میکنم ولی در اخر بچه رو نصیحت میکنم

0 ❤️

372154
2013-04-04 09:24:27 +0430 +0430

:SS : :SS =)) SS

0 ❤️

372155
2013-04-04 09:47:40 +0430 +0430

Akhe Kos Dast !
Akhersh Ridi Kon SeFid !

0 ❤️

372156
2013-04-04 11:37:17 +0430 +0430
NA

نخوندم ولی بد نبود :D

0 ❤️

372157
2013-04-04 14:10:11 +0430 +0430

Tanze foqoladeyi bud,yani unqdar tanz bud ke tokhmi takhayoli budanesh be cheshm nemiad =))

0 ❤️

372158
2013-04-04 15:44:50 +0430 +0430
NA

امتحانات ثلث دوم ؟؟؟ طرف موبایلشو درآورده ؟؟؟

0 ❤️

372159
2013-04-04 15:48:36 +0430 +0430
NA

کونت رو پاره کرد ؟رفتی سرمزارش شاشیدی؟آتیشش زدی موبایل یارو تورو به اسم کون سفید افسانه ای پیدا کرد؟ یه کم کمتر خالی ببند

0 ❤️

372160
2013-04-04 15:52:35 +0430 +0430

به همین راحتی؟
این داستان همون داستان بهادر الدنگ کون کنه چن هفته پیشه. ادمینم بچه هارو کس گیر اورده اسم داستانو عوض کرده دوباره گذاشته.

0 ❤️

372161
2013-04-04 16:31:45 +0430 +0430
NA

سرود:بهادر نوجوونه! بهادر بی گناهه !بهادر فکر کونه!بهادر غرق خونه!..

0 ❤️

372162
2013-04-04 23:12:04 +0430 +0430
NA

ببین اقا شاید اون موقع بهادر بچه بوده و فقط میخواسته نیازش برطرف شه ولی تو دیگه الان بچه نیستی و نباید بری سر قبرش اینکارا کنی گناهکار میشی

0 ❤️

372163
2013-04-04 23:37:52 +0430 +0430
NA

شرمنده جناب
تا اونجاي كه سن ما قد ميده موبايل دستگاه جديديه
و امتحانات ثلث قديمي
تضاد قشنگى بود
ادبيات چاخان
بعدم خيلي عقده اي هستى
داستان تكراري بود
با اينكه عاشق گي ام اما خوب نبود

0 ❤️

372164
2013-04-04 23:45:57 +0430 +0430
NA

آخه بچه کونی اگه این کون کن قصه تو سه سال هم تو چهارم مونده باشه بازم آب کیرش نمیاد کون خشگله

0 ❤️

372165
2013-04-04 23:51:52 +0430 +0430

داستانت کاملا واقعی بود اما نتونستی درست بنویسی و فکر نمی کنم برای کسی شهوت برانگیز بوده

0 ❤️

372166
2013-04-05 01:19:04 +0430 +0430
NA

همون چند خط اولش معلوم شد چیه نخوندمش…زمانی که امتحانات ثلثی بود، موبایل کجا بود آخه؟!بچه 11 ساله آبش کجا بود آخه؟! هجو بود…

0 ❤️

372167
2013-04-05 04:16:06 +0430 +0430
NA

jooooooonnn, ki dust dare mano jer bede?

0 ❤️

372168
2013-04-05 04:55:21 +0430 +0430
NA

وااااای !
مرسی .
من عاشق گی ام .
خوش بحالت !

0 ❤️

372169
2013-04-05 06:25:59 +0430 +0430
NA

=)) =)) =)) =)) =)) خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه پوکیدم از خنده اوله داستان ولی بعدش ناراحت شدم بهادر فوت کرد البته همش دروغه هههههههههههههههه =)) =)) =)) :)) :)) :)) :P

0 ❤️

372170
2013-04-06 01:49:09 +0430 +0430
NA

خاك برسر اين شانست
اين دنيا از دستش راحت شدي جهنم كه رفتي چكار ميكني
اونجا بهادر كير كلفت منتظرته =))

0 ❤️

372171
2013-05-23 06:40:50 +0430 +0430
NA

یارو بچه شهرستان بود تو شهر شما خاکش کردن .برو آغا برو از بچه های شهوانی بترس برو برو.

0 ❤️

553199
2016-08-21 00:51:15 +0430 +0430
NA

برای روح بهادر فاتحه بفرسین،،الفاتحه مع صلوات. اصن معلوم بود یه بچی ی ساله نوشته (hypnotized)

0 ❤️







Top Bottom