داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

کون من شد حق الزحمه نماینده ولی فقیه در پادگان (۲)

1399/07/04

...قسمت قبل

از همون عصرش پیام دادن حاجی شروع شد روزهای اول متن پیام ها احوال پرسی از من بود و دلداری دادنم ! من که اون اتفاق بد برام افتاده بود شدیدا از لحاظ روحی و روانی احتیاج داشتم کسی باشه که باهاش درد دل کنم و حرف بزنم ! صحبت ها و حرفاش عجیب منو آروم میکرد و امید بخش بودم برام ، گاهی اوقات توی پادگان می رفتم دفتر حاجی و بهش سر میزدم که یه روز بهم گفت زیاد نیا دفترم بخاطر اینکه ممکنه بقیه فکر بد کنند پیش خودشون !!! این شد که من دیگه دفترش نرفتم ، همچنان روزهای من به سختی میگذشت تحمل متلک ها و نگاه سنگین بقیه رو نداشتم خیلی وقتا مجبور بودم از حقم بگذرم و حرف زور بشنوم که کار به درگیری لفظی نکشه و مجبور به شنیدن حرفای زشت نباشم ! یه بار که داشتم با حاجی پیامک رد و بدل میکردیم ازش خواستم اگه براش ممکنه کاری کنه که من منتقل بشم جای دیگه و مابقی خدمتم رو اونجا باشم ! مثلا میشد مابقی خدمت رو در بیمارستان یا سایر نهادهای نظامی مرتبط انجام بدم ، حاجی گفت پیگیری میکنم و بهت خبر میدم ! از این به بعد هر روز کار من شده بود زنگ زدن و پیام دادن به حاجی و ازش بپرسم چکار کرده برا من ! یواش یواش رابطه ما خیلی صمیمی شد و حاجی گاهی اوقات حرفا و شوخی های سکسی میکرد اما برداشت من از اونا در حد شوخی بود نه بیشتر ، اما هر چی بیشتر جلو می رفتیم شوخی ها و حرفای سکسی حاجی غلیظ تر و پر رنگ تر میشد بلاخره من دو هزاریم افتاد که بله !!! حاج آقا هم اهل دله !!! ولی من که به سن بالا علاقه نداشتم سعی میکردم از این موضوع فرار کنم ! حاجی وقتی بی میلی منو دید اولش رفتارش عادی شد اما یه روز که با هم بیرون رفته بودیم ( گاهی اوقات با ماشین حاجی اونم فقط شب ها می رفتیم دور دور تو شهر ) اون شب که بیرون رفته بودیم حاجی سر صحبت رو باز کرد و بلاخره رو راست درخواست سکس کرد منم که باهاش خودمونی بودم گفتم من با همسن پدرم نمی خوابم و آروم خندیدم از این حرف من خوشش نیومد و اخماش رو کشید تو هم ! اونشب گذشت و چند روز بعد دیدم خبری ازش نیست بهش پیام دادم و احوال پرسی کردم که اونم خیلی سرد جواب داد وقتی ازش پرسیدم چکار کردی برا انتقالی من ، جوابی داد که جا خوردم " من با همسن پدرم نمی خوابم "
فهمیدم انتقالی بی انتقالی ! روزها به سختی هر چه تمام تر میگذشت و من روز به روز افسرده تر و لاغرتر میشدم ! دیگه تحمل نداشتم آرزو مرگ میکردمو حاجی دوباره پیام دادناش شروع شد و حرفای سکسی میزد ! یه بار که سر یه بحث ساده توی یگان شدید توسط سربازها و کادری ها تحقیر شدم با خودم گفتم به درک با حاجی بخوابم چی میشه ؟؟؟ یکی دوبار که طوری نمیشه ! با حاجی وارد مذاکره شدم و قبول کرد اما لعنتی گفت اول سکس بعد انتقالی ، منم که تصمیم خودمو گرفته بودم گفتم قبول ! یه شب جمعه با هم قرار گذاشتیم برای اولین سکس 😖 حاجی اساسی به خودش رسیده بود حموم رفته بود عطر خوب لباس تمیز و اتو کشیده پوشیده بود سر و صورتش رو اصلاح کرده بود انگار میخواد عروس ببره به حجله !!! هتل رزرو کرده بود رفتیم هتل گفت شام آوردن اتاق شام که خوردیم البته من که چیزی نخوردم اشتها کجا بود ؟! رفتم دوش گرفتم زیر دوش با خودم میگفتم چی قراره بشه ؟ استرس داشتم ! از حموم اومدم بیرون حوله دورم پیچیده بودم اصلا حسی بهش نداشتم خودمو رو تخت انداختم توی سرم هزار تا فکر بالا و پایین میشد لامپ ها خاموش شد صدای قدم های حاجی بود که به تخت نزدیک میشد نشست کنارم ضربان قلبم رو هزار بود چند لحظه بد حوله ایی روی بدنم نبود با نوازش و ماساژ شروع کرد از حق نگذریم بی شرف ماساژور خوبی بود احتمالا بس کوس و کون کرده بود یاد گرفته بود که باید طرف رو ریلکس کرد بعد رفت سراغ کارهای سکسی ! حاجی بعد از ماساژ دادنم که عالی انجامش داد رفت سراغ نقاط حساس بدنم و شروع کرد لیس جاهای حساس ، پدر سگ خیلی حرفه ایی میخورد منو !!! گوش ها نوک سینه سوراخ کونم و کیر و خایه ام رو چنان با ولع لیس میزد که آب از دهنش سرازیر شده بود !!! یواش یواش داشتم لذت می بردم چشمامو بسته بودم و کاملا در اختیارش بودم مثه یه توپ بودم توی دستاش هر طرفی که میخواست منو می چرخوند و هر کار دلش میخواست میکرد ! یه لحظه ازم فاصله گرفت من که چشمام رو بسته بودم از صداهایی که می اومد فهمیدم داره لباسش رو در میاره تو دلم گفتم وقته جر خوردن رسید وقت درد کشیدن و گریه کردن ، دوباره استرس تمام وجودم رو گرفت !!!


یه دفعه یه چیز داغ و سفت به لبام برخورد کرد بله حدستون درسته ! کیر مبارکه حاجی بود که می مالید و فشارش میداد به لبام ! فهمیدم باید ساک بزنم براش چشمام رو بسته بودم و براش ساک میزدم دارزکش بودم ! حاجی گفت پاشو نشسته ساک بزن اینجوری حال نمیده منم بی حرف زدن اطاعت کردم حاجی بی رحمانه کیر کلفت و بزرگش رو تا ته توی حلقم میکرد به حدی فشار میداد که نفس نمیشد بکشم چندین بار هم از شدت تهوع اشک تو چشمام جمع شد ولی دریغ از سر سوزن رحم در وجود اون کثافت ! با خودم میگفتم نکنه این کوس کش گرفته ترتیب فرخ و مجید رو هم داده بعید نبود این کار رو کرده باشه توی همین فکر بودم که لحظه موعود فرا رسید !!! گفت برگرد ( حالا همه قرآن ها به سر گذارید و از ته دل بگید خداااااا ) چرخیدم حاجی افتاد به جون سوراخم دوباره لیس زد بعد خواست انگشت کنه ولی من نذاشتم از این کار متنفر بودم ! من که تا اون روز بزرگترین کیری که دیده بودم نهایت 13 سانت بود میدونستم کونم پارست !!! حاجی همرا خودش ژل داشت زد به کیرشو سوراخ من ، کیرش گذاشت دم سوراخم و یواش یواش فشار داد میکشید عقب دوباره فشار میداد و هر دفعه یه ذره بیشتر کیرش رو میبرد جلو ! ناگهان کوس کش مادر جنده با یه فشار محکم تمام کیرش رو کرد تو کونم چنان دردی رو احساس کردم که حتی نتونستم ناله کنم گوش هام چیزی نمی شنید احساس کردم دل و روده ام داره از دهنم خارج میشه بدنم یه تکون شدید خورد و از حال رفتم نمیدونم چند لحظه بیهوش بودم وقتی بهوش اومدم حاجی توی همون حالت داشت تلمبه میزد درد داشتم دیگه تحملش سخت بود ازش خواستم کیرشو در بیاره اما گوش نکرد همش ازش خواهش میکردم التماسش میکردم فایده نداشت انگار کر مادرزاد بود یه ذره جون که گرفتم خواستم خودمو از زیرش بکشم بیرون ولی نذاشت منم رمق نداشتم که خودمو نجات بدم تلمبه هاش محکم و محکم تر میشد با سرعت تمام چند تا تلمبه محکم زد و ارضا شد و تمام آبش رو خالی کرد تو کونم منم از شدت تلمبه هاش بالا آوردم ! نمیدونم چند دقیقه تلمبه زد برا من ده سال از لحظه ایی که کیرشو فرو کرد تا وقتی که ارضا شد گذشته بود ! بی حال و بی رمق به زور خودمو از تخت جدا کردم خواستم برم سمت دستشویی چشمم به ملحفه تخت افتاد پر از خون بود کونم جر خورده بود همینکه خواستم قدم اول رو بردارم درد شدیدی زیر معدم احساس کردم سرم گیج رفت افتادم رو تخت دوباره بیهوش شدم ! نصف شب که بیدار شدم حاجی خواب هفت پادشاه رو میدید آروم رفتم سمت دستشویی خواستم خودمو بشورم نتونستم تا آب به سوراخم رسید باز شروع کرد به سوختن رفتم زیر دوش زار زار گریه کردم از صدای من اون مادر قبحه بیدار شد که چته چرا گریه میکنی ؟؟؟ انگار نه انگار خودش زده بود منو پاره کرده بود ! دستمو گرفت منو آورد بیرون خشکم کرد بهم آبمیوه داد گفت بخور من که ضعف داشتم خوردم و باز از حال رفتم ! صبح بیدار شدم حاجی تو اتاق نبود رفته بود از داروخونه وسیله گرفته بود برا خرابکاری دیشبش ! فکر میکرد با چند تا پماد و قرص مسکن و قرص آنتی بیوتیک من خوب میشم ! بهش گفتم اگه دکتر آشنا داره چند روز استراحت برام بگیره نمی تونستم با کون پاره برم پادگان حاجی گفت میگیرم برات از طرفی هم نمی تونستم با اون وضع برم خونه قرار شد برام توی یه مسافر خونه اتاق بگیره چند روز اونجا باشم بلاخره سرتون درد نیارم برام تو مسافرخونه اتاق گرفت حالا چطوری دیگه نمیدونم و نپرسیدم ازش چون باید کارت شناسایی بذاری شایدم مسافرخونه باهاش آشنا بوده ! زنگ زدم خونه که چند روزی نمیام مرخصی گرفتم با دوستام میریم خوش گذرونی بندرعباس ( دروغ خیلی تابلویی گفتم به خانواده ولی چکار می تونستن بکنن مجبور بودن سکوت کنن اون روزها حال خوشی نداشتم میخواستن سر به سرم نذارن ) !!! این چند روزی که مسافرخونه بودم حاجی همه چی برام می آورد از غذا گرفته تا میوه و کمپوت و بستنی ، با هر بار توالت رفتن از ته دل نفرینش میکردمو به خودم فحش میدادم ! چند روز که گذشت خوب شدم نه کامل ولی بهتر بودم ، یه روز بهم زنگ زد گفت کارها انتقالی رو انجام داده و تا چند روز دیگه می فرستنم یه جا دیگه ( قبلا گفتم حاجی چندین سال در نهادهای مختلف نماینده ولی فقیه بود و اساسی نفوذ داشت ) ، همین اتفاق هم افتاد و دو هفته بعد از سکس عذاب آور حاجی با من ، منو منتقل کردن به یه ارگان دیگه !!! هم خوشحال بودم هم ناراحت ! خوشحال از منتقل شدن به یگان دیگه که از متلک ها و نگاه های سنگین بقیه راحت شده بودم و ناراحت از بلاهایی که سرم اومد ! هنوز بیست روز از خدمت تو یگان جدید نگذشته بود که حاجی درخواست سکس داد بهش گفتم نه دیگه عمرا این کارو نمیکنم اونم بی تعارف و بدون مقدمه گفت یا میای یا بر می گردونمت پادگان قبلی میذارمت یه جایی که هر روز برات اضافه خدمت بزنن و تهدید کرد اگه نرم برا سکس باید خواب کارت پایان خدمت رو ببینم ! این دومین دردسر بزرگی بود که توی خدمت باهاش مواجه شدم ! قبول کردمو باز هم رفتم با حاجی سکس کردم اما دیگه سکس کردن دردش خیلی کم شده بود و گاهی نه تنها درد نداشت حتی بهم حال هم میداد به قول حاجی صفرم باز شده بود و میگفت باید از این به بعد حال کنی و لذت ببری !!! تا پایان خدمت حاجی سوار ما بود !

توجه توجه توجه : کارت پایان خدمت که رسید دستم دیگه حاضر نشدم با حاجی سکس کنم و اونم دنبال راهی بود که همچنان سوار من باشه و به همین خاطر ماجراهای جالب شنیدی و باور نکردنی برای من رقم خورد که اگه دوست داشتید ادامه داستان رو بنویسم براتون ، اگه دوست نداشتید دیگه نمی نویسم اما بقیه اش جالب تره ! و درس عبرتی هست برای همه کسانی که خام هستن و بی تجربه !!!

نوشته: مهدی


👍 27
👎 9
22600 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

919418
2020-09-25 00:25:48 +0330 +0330

جالب بود…لطفا ادامه ش رو هم بنویس.لایک

3 ❤️

919429
2020-09-25 00:43:48 +0330 +0330

باید سر تو بالا می گرفتی. اونایی که نمیتونن کاری بکنن همیشه نیشخند میزنن و تیکه میندازن.
نمیدونم با این که یه دستی تایپ میکردی اما چرا غلط املایی نداشتی. ؟؟😐
البته کس شعر گفتی و هنوز تو کف کیری.

هلو کیر گنده خواه. 😂😂😂

0 ❤️

919473
2020-09-25 02:05:24 +0330 +0330

خدا وکیلی داستانت غم انگیزه ! حالا این وسط که میگی آبمیوه و غیره و اینچیزا میاورد‌و چرا میگی مگه ندیده ای مگه نخورده ی دوعالمی… طرف بجای اینکه کمکت کنه مردانگی کنه گرفته جرت داده بعدم که کلا اوبیت کرده… تو رو به روح مرده هات دیگه ننویس

0 ❤️

919476
2020-09-25 02:19:50 +0330 +0330

پس راسته که میگن تو سربازی یا سیگاری میشی یا کونی

2 ❤️

919495
2020-09-25 03:50:21 +0330 +0330

منم سربازم خیلی دلم میخواد جنده فرمانده بشم تا اضافمو ببخشه

1 ❤️

919540
2020-09-25 10:08:44 +0330 +0330

سرتا پا داستانت دروغه حاجی که انواع پروندهای اخلاقی زیر دستشه وکاملا به این مسایل اشناه نمیاد باتو اس سکسی وتلفنی سکسی حرف بزنه بر علیه خودش مدرک جمع کنه وچندین مورد دیگر خون بیهوش شدن داستلنت دروغه احمق

0 ❤️

919555
2020-09-25 12:41:00 +0330 +0330

خوشم اومد … دروغ یا راستش مهم نیست . بنویس

0 ❤️

919582
2020-09-25 16:05:15 +0330 +0330

سلام. یه خانوم خوب از ارومیه . ساپورت مالی عالی ۰۹۰۲۳۷۹۹۴۵۹…

0 ❤️

919606
2020-09-25 20:33:41 +0330 +0330

هر فانتزی که دارید، یا هرکاری می کنید، با هرکسی، یادتون باشه:
سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.
ریختن آب توی سوراخ، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.

0 ❤️

921271
2020-10-02 13:19:06 +0330 +0330

باوا انقد کسشعر ننویسید اینجا پر زیر 18ساله خایه میکنن از ترس کونشون خدمت نمیرن

0 ❤️

921332
2020-10-02 19:43:36 +0330 +0330

ادامشو بنویس

0 ❤️

921552
2020-10-03 15:09:15 +0330 +0330

کثافت منحرف جون توجونت کنن …دادن و بی شرفی و لجن بودن تو ذات امثال توه …والا موندم چه به عوضی مثل تو و نقش افرینانت در این داستان کثیفت بدم …زمین یه اون پاکی حیفه لاشه گند تورو قبول کنه

0 ❤️







Top Bottom