کون گوشتی همسایه

    سلام ، چند وقتی هست که داستانای اینجارو میخونم و بعضا داستانای خوبی و البته واقعی هستش که خوبه ، میخام داستان خودمو بگم که کاملا واقعیه .
    من میلاد هستم ۲۲ سالمه و ساکن یزد هستم ، تا حالا چندبار با دوست دخترام سکس داشتم ولی کیه که طعم کص جا افتاده رو ندونه ، هیچ کدوم از سکسای قبلیم به اندازه ی این سکسم با زن همسایه حال نداد. ما تو یه خونه ی ۲ طبقه زندگی میکنیم طبقه ی پایین خونمون خالم زندگی میکنه و این خونه از مادربزگم به مادر و خالم ارث رسیده . همسایه دیوار به دیوار ما یه زن کون تپل داره که هرچی از کونش بگم کم گفتم ، کاملا گوشتی و قمبل طوری که از زیر مانتو هم به چشم میزنه و خیلی دل فریبه. یه بچه ۳ ، ۴ ساله هم داره ، شوهرش تو یه اداره کار میکنه.
    از خودش بگم که اسمش مهسا ۳۲_۳۳ سالشه ولی خیلی جوونتر نشون میده پوست سفیدی داره که تجسم بدن لختش آدمو دیوونه میکنه ، کونش خوش فرمه و وقتی از نیم رخ بهش نگاه میکنی قشنگ کونش یه قوس کامل داره که من دیوونشم . سینه هاش متوسطه تقریبا ۶۵ هستش اکثر اوقات که بیرون و داخل شهر میبینمش با چادره اما توی محله اکثر با مانتو میبینمش که خیلی وقتا دکمه های مانتوش بازه و چندبار که تو محله نشسته بودم وقتی باد زد قشنک جلوش و دیدم ، چون مانتوش جلو بازه و از این مدلاس که دکمه نداره و با دست نگهش میدارن و اکثرن شالش رو میندازه بین باهاش وقتی باد میزنه قشنگ کص خشگلش از رو شلوار تنگش نمایان میشه .
    من از همون اول که اومدن محله ما تو کفش بودم ، لامصب کونش هنوزم جلو چشمامه . چند وقتی رفتم تو نخش ببینم اگه پا داد برم تو کارش که به در بسته خوردم و اصلا زیاد با هم ارتباط نداشتیم که بتونم مخش و بزنم. اونایی هم که با زن متاهل بودن میدونن که اگه زن بخواهد هم زیاد تابلو نمیکنه و صبر میکنه تا طرف مقابلش بره جلو.


    خلاصه گذشت تا چند ماه پیش ظهری داشتم تو خونه نشسته بودم داشتم سریال تاج و تخت رو میدیدم که زنگ آیفون رو زدن ، اولش اهمیتی ندادم دیدم چندبار دیگه زنگ و زدن خلاصه مجبور شدم برم ببینم کیه آیفون و ورداشتم و گفتم کیه ، که یه صدای دلبری گفت ببخشین یه لحظه میاین دم در.
    رفتم دم در دیدم همین همسایمونه ، خیلی شوکه شدم اخه خیلی کم پیش میومد بیاد خونه ما یه آرایش نازی کرده بود که قند تو دلم آب شد .
    گفتم سلام بفرمایین.
    گفت سلام مامانتون هستن ممنون میشم بگین بیان.
    گفتم نه رفتن بیرون
    گفت آها باشه ممنونم
    گفتم حالا اگه کاری از دست من پیش میاد درخدمتم
    گفت نه ممنون، میخاستم بره بیرون و گفتم اگه مامنتون خونس فرشاد(پسرش) رو بزارم پیششون آخه بیرون خیلی گرمه
    دیدم پسرش پشت سرش واساده ، بدون هیچ قصدی گفتم اشکال نداره من نگه ش میدارم الاناس که دیگه مامانم هم برگرده.
    خلاصه با کلی معذرت خواهی و شرمنده زحمت شد و اینا قرار شد من بچه ش رو نگه دارم و اون بره عصری بیاد دنبالش وقتی داشت میرفت چشمم افتاد به لمبرای کونش که زیر چادر هم میشد بالا پایین رفتشو دید.


    با بچش تا عصر مشغول فیلم دیدن و صد البته کارتون شدیم ، تخم سگ دهنمو سرویس کرد از بس زر زد ولی با خودم گفتم عیب نداره تو نیکی کن و در دجله انداز ، مهسا خودش ورش میداره:))


    گذشت تا عصر دور بر ساعت ۶ بود که دیدم زنگ خونه رو زدن جواب دادم و دیدم همین همسایمون مهسا خانومه ، دعوتش کردم که بیاد داخل اومد تو با پسرش خوش و بش کرد و گفت مامان نیستن گفتم نه هنوز نیومدن ، گفت ببخشین به شماهم زحمت دادیم که گفتم نه بابا این حرفا چیه آقا فرشاد خیلی پسر خوبیه .
    تشکر کرد و خواست بره که گفتم بشینین یه لیوان شربت براتون بیارم که با کلی اصرار قبول کرد خلاصه شربت و خوردن و یه کم با هم حرف زدیم از اینکه من چه رشته ای میخونم و چه کار میکنم و هوا چقد گرمه و فلان،
    منم تو فضا بودم و حواسم پیش کص کونش بود و میخاستم حسابی از این فرصت استفاده کنم و دید بزنمش ، چادرش هم افتاده بود رو پاهاش و خودش و ول داده بود رو مبل راحتی .
    شربتش رو که خورد تشکر کرد و با پسرش رفتن .


    مونده بودم تو فکرش که چرا تیکه ای ننداختم و نخ ندادم و فرصتی که از دست رفت اما فهمیدم اونم دلش میخاد و از طرف لباس پوشیدنش تو محله معلوم بود اهل دله ، به حساب اینکه شهرمون کوچیکه فقد وقتایی که بیرون میره چادر سر میکنه.


    خلاصه چند روزی از اون ماجرا گذشت و یه روز من داشتم با ps4 فیفا بازی میکردم که سر و صدای بچش رو از حیات شنیدم اتاق من دقیقا مشرفه به حیات اونا ، چون خونه ما جنوبی هستش ، کسی به بالکن اتاقم دید نداشت و میتونستم از بالکن کاملا حیاط خونه ی بغلی رو ببینم.
    دیدم پسرش تو حیاط داره بازی میکنه و توپ و به درو دیوار میزنه یه چند ثانیه نگاش کردم و از شیطنش کودکانش خندم گرفت و میخاستم برگردم تو اتاق که یهو دیدم مامانش با یه سبد لباس اومد توی حیاط تا لباسارو تو حیاط پهن کنه .


    باورم نمیشد چی میدیم برای اولین بار بود که بدون مانتو میتونستم کونش و دید بزنم واقعا کون خوبی داشت ، میدونستم اهل باشگاه و بدنسازی و اینا نیست که بخاد رو کونش کار کنه و این کون ماه عسل چنتا کیر خوشگله که رفت تو سوراخش .
    کون خوش فرم و برجسته ای داره ، همینجوری مات و مبهوت مشغول دید زدنش بود و چون پشتش به من بود قشنگ میتونستم توی بالکن وایسم و نگاش کنم . در اتاق و باز گذاشتم که اگه یه وقت برگشت طرف من بتونم برم تو اتاق که منونبینه. نزدیک ۲-۳ دقیقه داشت لباسارو پهن میکرد و برای من به اندازه ی دو سه ساعت گذشت تو کف کونش بودم و کیرم کاملا شق شده بوده ، و دوست داشتم هرچه زودتر به این کون برسم.


    چنتا عکس با گوشیم ازش گرفتم تا برای روز مبادا داشته باشم گوشیو گذاشتم تو جیبم و مشغول دید زدن کونش بود ، کاملا فوکوس کرده بودم رو کونش که دیدم لبسا تموم شد و سریع برگشتم تو اتاق و از گوشه در اروم نگا کردم دیدم برگشته تو خونه از اون روز رفته بود تو مخم که هرجوری هست اینو بکنم ، تا شب با اون عکسا سر کردم و دو بار به یادش جق زدم. مامان و خالم هم خونه بودن و نمینونستم زیدمو بیارم خونه.
    دیدم حالم خیلی بده زنگ زدم به زید و رفتم دنبالش تو همون ماشین دادم برام ساک زد یه کمی تخلیه شدم ولی عکس کون خوشگل مهسا از جلو چشمم پاک نمیشد.


    گذشت و فردا صبحش رفتم بیرون یه گشتی زدم و طرفای خونه بودم که دیدم مهسا با پسرش دارن از بیرون میان ، سذیع رفتم جلو و سلام و احوال پرسی کردم و یه خوش و بشی با پسرش کردم که دیذم زیاد حالش خوش نیست به مهسا گفتم اقا فرشاد چشه مثل اینکه حالش خوب نیست ، گفت اره داشت تو خونه بازی میکرد که زد شیشه ی میز شکست و ترسیده برای همین بردمش بیرون یه کم حالش عوض شه.


    گفتم حالا خدا رحم کرده شیشه تو دست و پاش نرفته ، گفت اره ولی همه وسایلام شکست شما شیشه ساز اشنا این طرفا میشناسید شب شوهرم اومد میز و ببره پیشش درست کنه؟


    گفتم اره اتفاقا دوستم اینکارس و نیاز نیست میز و ببریم و من اندازشو میگیرم بهش میگم براتون آماده کنه.
    گفت اخه زحمت میشه
    گفتم نه بابا چه زحمتی رحمته (واقعا هم چه رحمت گوشتی و دل فریبی)


    تا خونشون ی بند داشتم فکر میکردم که چطور مار و پیش ببرم و بکنمش.
    هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید که دیدم رسیدیم دم خونشون ، شانس آوردم کسی دم در خونه ی ما نبود و منو ندید .


    رفتیم داخل خونشون و گفت میز اینجا داخل اتاق خوابه یه دمپایی دادم بهم ، رفتم تو اتاق خواب و دیدم از این میز آرایشیاس و شیشه خورد شده و ریخته کف اتاق.


    بهش گفتم شما نیاین تو اتاق شیشه میره تو پاتون و فرشاد رو هم ببرین کنار ، خلاصه ی کم با آچار شیشه خورده هارو از کناره های میز کنار زدم.


    دم در اتاق خواب واستاده بود بهش گفتم من برم متر بیارم از خونه تا اندازه شیش رو بگیرم.


    برگشتم خونه خودمون و متر ورداشتم و برگشتم زنگ و زدم و در و باز کرد بی تفاوت رفتم سمت اتاق خواب و مشغول اندازه گرفتن شیشه بودن که دیدم با یه سینی و دوتا لیوان شربت واستاده دم دره اتاق و گفت اول بفرمایین شربت و بخورین هوا گرمه.


    دیدم چادرش رو درآورده و با یه مانتو تقریبا کوتاه و شلوار که از مچ پاهاش میشد فهمید خیلی تنگه.
    شربت رو خوردم و رفتم سمت میز و اونم رفت سمت آشپزخونه از پشت یه نگا به کونش کردم که همونجا کیرم کم کم داشت شق میشد دیدم خیلی ضایس اینجوری و سریع روم و برگردوندم و مشغول متر کردنه میز شدم ، بعدش زنگ زدم به رفیقم و گفتم آمادش کنه و اونم گفت داره میره ناهار و بمونه واسه شب میدونستم اگه بمونه شب شوهرش میاد و دیگه نمیشه کاری کرد.
    برا همین به رفیقم گفتم نه نهار نرو و بمون آینه رو آماده کن من نهارمیگیرم میارم مغازه ، به مهسا گفتم که من میرم شیشه رو بگیرم و بیام.
    خلاصه سریع دوتا ساندویچ گرفتم و رفتم مغازه رفیقم آینه رو آماده کرد و راه افتادم سمت خونه.


    زنگ درشونو زدم پسرش اومد دم در ، رفتم تو و مهسا گفت ببخشین تو این گرما دردسر شد برای شما. خلاصه گفتم نه بابا اشکال نداره رفتم تو اتاق و آینه رو گذاشتم سر جاش و بستی که داشت رو با پیچ گوشتی محکم کردم ، دیدم اینو ببندم سرجاش و برم دیگه مهسا پر ، این موقعیت رو نباید از دست بدم صداش زدم مهسا خانوم میشه بیاین کمکم کنین و اومد پیشم گفتم میشه آینرو نگه دارین من پیچشو صفت کنم اومد سمت راستم واستاد و یه دستی آینرو نگه داشت گفتم نه دو دستی نگه دارین ممکنه بیفته .
    اومد دو دستی نگه داره که دیدم قشنگ واساده جلوی من و کونش خم کرد به طرف بیرون که به سمت من نباشه.


    یه کم جام رو عوض کردم و رفتم پشت سرش یه کمی با پیچ ور رفتم و مثلا دارم با پیچ گوشتی پیچ رو محکم میکنم خودمو اروم از پشت چسبوندم بهش که دیدم رفت جلو و یه کم جابجا شد ، دیدم نه مثل اینکه جواب نداد ، دست دیگم پیچ گوشتی رو نگه داشته بودم رو آروم اوردم پایین و دستم و پست دستمو کشیدم به کونش که مثلا اتفاقی خورده. که دیدم خودشو کشید یه طرف و گفت ببخشید من فرشاد رو بخابونم .


    خیلی یکه خوردم گفتم این چه کاری بود که کردم و از دستم پرید با عصبانیت داشتم پیچ آینرو صفت میکرد ، اما چاره ی دیگه ای نداشتم یا باید با اینکار میفهموندم بهش یا مستقیم میگفتم که دومی خطری بود


    ی سرک کشیدم دیدم فرشاد رو تو بغلش خوابنده و گذاشت تو تختش.


    با خودم گفتم اینطوری نمیشه ، یه کم با آینه ور رفتم و صداش زدم میشه بیاین کمکم کنین دیدم اومد و یه کم انگار ناراحت بود .


    گفتم میشه آینرو نگه دارین با قیافه حق به جانب گفت ، اگه بسته نمیشه میتونین میز رو بیارین بیرون تو حال بخابونین زمین و آینرو ببندین.


    گفتم باشه ، دیدم میز دوتا کشو داره و بهتره کشوهارو در بیارم تا سبک تر بشه اولی رو درآوردم یه کم خرت و پرت و کرم و رژ و اینجور چیزا توش بود.


    کشو رو گذاشتم رو تخت و خاستم کشو دوم رو دربیارم گفت نه انو در نیارین گفتم اخه نمیشه سنکینه باید کشو هارو در بیارم تا سبک تر بشه . گفت باشه بیاین خودم درش میارم.


    خودش دمپایی پاش کرد و اومد کشو رو دراورد یه کم گیر کرده بود و نمیتونست کامل خارجش کنه ، کفتم بزارین کمکتون کنم یه کم نزدیکتر شدم دیدم تو کشو پر سوتین و شرت زنونس ، اصلا یه لحظه حشرم زد بالا تصور میکردم زیر اون شرتا کون مهسا خانوم بوده داشتم دیونه میشدم.


    خلاصه به زور کشو رو دراوریم و گذاشت رو تخت و من کمکش کردم میز رو اوردیم تو پذیرایی و خابوندیمش رو زمین.


    آینرو گذاشتم سرجاش و مشغول بودم اونم یه کم اونورتر واستاده بود و داشت تماشا میکرد.


    گفت ماشالا تو کارای فنی واردینا خوش به حال زن آیندتون شوهر من که خیلی از اینکارا سرش نمیشه.


    گفتم لطف دارید ، اره من اکثر کارای فنی رو توش تجربه دارم و تو همین شیشه سازی چند ماهیی با رفیقم کار کردم


    گفت ماشالا خیلیم به کارای دستی واردین .


    نگرفتم منظورش چی بود ، خندیدم و گفتم اره یه کمی


    گفت کم هم نموند کم مونده بود با دست منو له کنید.


    فهمیدم قضیه ای که چند دقیقه پیش دستمو کشیدم رو کونش رو میگه ، یه کم شوکه شدم و گفتم اونکه اتفاقی بود.


    و با هم خندیدیم.


    آینرو رو بستم. و میز و گذاشتم سرجاش خاستم کشو هارو بذارم که گفت نه ممنون خودم اونارو میزارم ، گفتم چرا تعارف میکنید دوتا کشوعه دیگه من میزارم.


    کشویی که لباس زیر بود رو ورداشتم و گذاشتم داخل میز و تنظیمش میکردم که جا بیفته ، داشتم لفت میدادم که بتونم یه کم لباساشو دید بزنم یه شورت قرمز نختی که یه قسمتش طوری بود به چشمم خورد داشتم کون مهسارو تو اون شورته تصور میکردم که گفت کجارو نگاه میکنین .


    با دست پاچه گی گفتم هیچی داشتم کشو رو جا مینداختم و سریع دوتا کشو رو جا انداختم و از اتاق اومدم بیرون.


    گفت ممنونم خیلی لطف کردین ، کاش بتونیم جبران کنیم و ممنون.


    باخنده گفتم میتونین جبران کنین.


    دیدم خندید و چیزی نگفت گفتم ببخشین میشه یه لیوان آب بهم بدین . رفت سمت آشپزخونه ، خواست از یخچال اب بده گفتم نه لطفا از شیر ظرفشویی بدین یه مقدار دندونم درد میکنه، رفت سمت ظرفشویی رفتم پشت سرش اروم نزدیکش شدم .


    خودمو چسوندم بهش وفتم بزارین کمکتون کنم و یه کم خودشو جابجا کرد و لیوان و بهم داد با لرزش دست لیوان و گرفتم اب و خوردم ، لیوان رو گذاشتم رو میز و رفتم طرفش دستمو دور کمرش گرفتم و سریع لبامو چسبوندم به گردنش خاست خودشو بکشه کنار با دستام نزاشتم.
    گفت چکار میکنی ، ولم کن توروخدا ، با دستش یه کم هولم داد عقب و داشت میکفت نکن ، ولم کن ، دستتو بکش.


    بیخیال نشدم و دستشو با یه دستم گرفتم و با دست دیگم کمرشو نکه داشتم لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردن میک زدن لباش ، اروم اروم میگفت ، نکن ، ولم کن با دستش ی کم صورتمو هول داد عقب بازم با دستم دستشو گرفتم و نگه داشتم گفتم تو مال خودمی و خیلی وقته تو کفتم ، و شروع کردم با ولع خاصی لباشو خوردن ، زبونمو تو دهنش میچرخوندم و لباشو میک میزدم اروم دستشو ول کرد و همینطور که داشتم لباشو میخوردم دستمو اوردم سمت سینه هاش


    و از رو لباس سینشو مالید ، سینش کوچیک بود ولی قشنگ تو دست جا میشد ، سینه هاشو با کف دستم میمالیم و نوک سینشو با دستم بیشگون میگرفتم.
    دیدم یه اخ کوچیک کشید و گفت ارومتر
    دست دیگمو از رو کمرش بردم پایینتر و کونشو از رو شلوار مالیدم دست میکشیدم لای لمبرای کونش و شلوار تنگش و کون سفتش داشت دیونم میکرد همینطوری لباشو میک میزدم و سینه هاشو میمالیدم دیدم داره راه میاد و دستاشو اورده و پشت گردنمون میماله.
    دستشو میکرد لای موهام و لباشو فشار میداد رو لبام ، یه گاز کوچیک از لبام گرفت و اونم همراهی کرد و شروع کردن به خوردن لبام.
    همینطوری که لب تو لب بودیم و داشتم کونشو میمالیدم.دست دیگمو از رو سینش کشیدم و شروع کردم دو دستی کونشو مالیدم ، چاکشو از هم وا میکردم و میمالیدمشوندیگه طاقت نداشتم و میخاستم هرچه زودتر به کون خوشگلش برسم
    دستمو اوردم بالا و روسریشو از سرش کشیدم و لباشو بوسیدم و سرمو اوردم پایینتر همینطور که داشتم گردنشو میزدم شروع کردم دکمه های مانتوش رو باز کردن ، مانتوش رو دراوردم و یه تاب صورتی کوتاه تنش بود تا بالای نافش.


    بدن سفیدشو که دیدم برق از کلم پرید شروع کردم به لیسیدن ناف سفیدش ، سینه هاشو از روی تاب میمالیدم .


    دست کشیدم روی سینه هاش و اروم تابشو از تنش دراوردم ، سوتین نبسته بود و ممه های اناریش مثل بلور افتاد بیرون.


    مثل دیوونه ها ممه هاشو میخوردم و از نوک ممه هاش گاز میگرفتم ، دیم اخ و اوخش رفته بالا و فقد با دستاش کردنمو چنگ میزد.


    یه کم ممه هاشو خوردم و همزمان با دستام کونشو میمالیدم ، اروم دستمو اوردم رو کمر شلوارش و یه کم کشیدم پایین و دستمو از زیر شلوار رسوندم به کونش. اوووف گرمای کونش داشت دیوونم میکرد انگار دستم به یه تیکه پنبه ی داغ و نرم خورده باشه ، دو دستی کونشو مالیدم و انگشتم و کشیدم لای کونش ، همینطوری لباشو میخوردم و از لپاشو بوس میکردم.


    انگشتم بردم سمت سوراخ کونش و یه کم فشار دادم سریع خودش کشید سمت من و گفت چکار میکنی گفتمه هیچی و دستمو از تو شلوارش کشیدم بیرون و شلوارشو به زور تا زانو اوردم پایین


    خیلی تنگ بود و چون ایستاده بود سخت میشد شلوارشو کشید ، تا نصفه کشیدم پایین و برش گردوندم برگسته گی شرتش رو که دیدم عقل از کلم پرید. شرتشو کشیدم پایین و شروع کردم ب لیسیدن کونش. چشامو بسته بودم و با دستما لمبراشو از هم وا کردم و زبونمو گذاشتم رو سوراخ کونش ، سوراخش و لیس زدم رو با دستم یه سیلی به کونش زدم. گفت اووووخ اررروم
    همینطوری دیوونه وار سوراخ کونشو لیس میزدن و کونشو میبوسیدم .


    همینطوری پشتش به من بود شلوارش و شورتشو کشیدم پایینتر و خودش کمک کرد تا از پاش درش بیارم.


    برش گردنوندم طرف خودم و افتادم به جون لباش دستمو بردم زیر کمرش و بغلش کردم ، پلهاشو حلقه کرد دور کمرم همینطوری دیوونه وار داشتم لباشو میخوردم.


    تو بغلم اوردمش تو پذیرایی رو خوابونمدش رو زمین رو دراز کشیدم روش. لباشو میک میزدم و با دستم سینه هاشو چنگ میزدم.


    اروم دستشو اورد سمت کمرم و تیشرتمو کشید ب سمت بالا گردنمون اوردم بالا تا تیشرتمو در بیاره.
    افتاد به جون سینه هام و با لباش داشت سینه هامو سوراخ میکرد ، دستشو میکرد لای موهای سینم و چنگ میزد.


    سرشو کشیدم کنار و لباشو بوسیدم ، بلند شدم و شلوار و شورتمو دراوردم خوابیدم روش با دستش کیرمو میمالید و میگفت جووون قربون کیرت برم.
    به پشت برم گردوند و افتاد به جونه کیرم ، جوری ساک میزد که کم مونده بود جونم از سر کیرم بزنه بیرون
    کیرم نیمه شق بود اما با وجود اینکه کامل شق نشده بود بازم تقریبا بزرگ بود ، کیرم ۱۸ سانته و دوست دخترام چون پرده دارن اصلا راضی نمیشن از کون بهم بدن و اکثرن با ساک یا لاپایی راضی میشن.
    بگذریم ، همینطوری داشت کیرمو لیس میزد کم کک داشت سیخ میشد ، تا ته میکرد تو دهنش و با دستاش تخمامو میمالید ، چشامو بسته بودم و تو هپروت بودم.
    این همون مهسا کون خوشگل که که دیروز داشتم دیدش میزدم ، باورم نمیشد بالخره باهاش خوابیدم.


    خیلی حرفه ای ساک میزد و انگار چندین ساله برای عالم و ادم ساک زده ، که بعدا بهم گفت این اولین سکسش بوده که با کسی غیر شوهرش خوابیدی و تا حالا به جز من و شوهرش با کسی سکس نکرده.


    ولی لامصب خیلی سکسی بود ، کیرمو از دهنش دراورد و رفت سوراخ تخمام ، زبون میکشید رو تخمام و با دستش کیرمو میمالید ، گفتم بسته الان آبم میاد.
    گفت جووون منم ابتو میخام و بارم کیرمو کرد تو دهنش، با ولع خاصی داشت کیرمو میلیسید و من رو ابرا بودم ، واقعا لذت بخش بود.
    دستمو بردم سمت شلوارم و گوشیمو از جیبش دراوردم و تو همون حالت چنتا عکس از مهسا گرفتم


    نزدیک به ۴_ ۵ دقیقه بود داشت کیرمو میخورد که دیدم داره ابم میاد دستمو گذاشتم پشت سرش و کیرمو تا ته کردم تو حلقش و چشامو بستم و انگار عصاره ی خونم از سره کیرم زد بیرون.
    دستشو فشار میداد رو شکمم که سرش ول کنم هرچقدر تقلا کرد سرشو محکم فشار دادم روی کیرم همه ی ابمو با فشار خالی کردم تو دهنش و حس میکردم دور کیرم پر اب شه ، چشام سیاهی رفت و سرشو ول کردم سرشو اورد و اب منیم از دهنش ریخت رو شکمم و دور کیرم پر از اب منی شد ، یه کم حالت تهوع بهش دست داده بود ، هونطور بی حال اومد کنارم دراز کشید و دستشو گذاشت رو سینم و گفت کثافط داشتی خفم میکردی ، گفتم خودت گفتی ابمو میخای .
    دستمو کشیدم لای مواهش و از یه بوس از گونش کردم.


    پاشد دستمال کاغذی اورد دور کیرمو و رو شکممو پاک کرد و گفت پاشو بریم حموم خودتو پاک کنم.


    رفتیم تو حموم بدنمو صابون مالید و کف مالی کرد و با دستش تخمامو میمالید ، انگار کم کم داشتم جون میگرفتم. کیرمو شستم و یه کمی از شامپو ریختم تو دستم و شروع کردم به مالیدن کمرش دستمو میکشیدم لای کونش و لمبراشو حسابی کف مالی کردم کشیدمش زیر دوش اب و حسابی کص کونشو شستم.
    خوابونمدش کف حموم پاهاشو از هم باز کردم و افتادم به جون کصش، با زبون میکردم توی کصش و نوک زبونمو میکشیدم رو چوچولش ، حسابی کصشو لیس زدم دستمو بردم سمت سینه هاش و سینه هاشو چنگ زدم .
    انگشتم بردم سمت صورتش و کردم تو دهنش همینطوری داشت انگشتمو لیس میزد ، با اب دهنش انگشتمو حسابی خیس کردم بعد انگشتمو از دهنش کشیدم و اوردم سمت کصش و اروم دوتا انگشتمو کردم تو کصکش ، با اینکه شوهرش داشت و بچه دار هم شده بود انگشتام به سختی رفت تو کصش ، کصش خیلی گرم بود حس میکردم انگشتم داره ذوب میشه همینطوری که داشتم انگشتمو تو کصش جلو عقب میکردم با دست دیگم سینه هاشو میمالیدم،
    انگشتامو دراوردم و کردم تو دهنش با ولع خاصی انگشتامومیخورد و اب کصشو لیس میزد.


    سر کیرمو تف مالی کردم و گذاشتم جلوی کصش اروم فشار دادم و کم کم سر کیرم داشت میرفت تو کونش اخ اوخش کل حموم و پر کرده بود دستمو بردم جلوی دهنش و گفتم اروم الان بچت بیدار میشه ، کیرمو با هر زحمتی بود تو کص تنگش جا دادم و کیرم تقریبا تا نصفه رفته بود تو ، دیدم چشاشو بسته و داره سینه هاشو میماله . یه کم کیرمو بیشتر فشار دادم و تقریبا کیرم تا ته رفت تو کصش ، داشتم حال میکردم و کیرم از فشار داشت له میشد ، اروم شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم داره لباشو گاز میگیره و به زور جلوی خودش رو گرفته که اخ اوخش نره هوا ، ی کم سرعت تلمبه زدنمو بیشتر کردم که دیدم با صدای بریده گفت ارومتر لبامو چسبوندم رو لباش و پاهاشو دور کمرم حلقه کرد ، و همینطور که کیرمو عقب جلو میکردم دیدم نفساش تندتر شد و بدنش به لرزه افتاده، یه لحظه حس کردم دور کیرم مواد مذاب ریختن، فهمیدم ارضا شده سرعت تلمبه زدنمو بیشتر کردم و دیدم اونم از شدت لذت چشاشو بسته و اروم اخخخ اخخخ میکرد تا اینکه حس کردم ابم داره میاد ، کیرمو کشیدم بیرون ابمو خالی کردم رو شکمش ، همینطور بی حس افتادیم کف حموم ، خاستم پاشم دیدم پاهام جوون نداره ، اب حموم رو بستم و همونطور کنارش دراز کشیدم . یه بوس از لبام کرد و گفت این بهترین سکسی بود که تو عمرم داشتم منم ازش تشکر کردم و پاشدم و لباسمو پوشیدم زدم بیرون ساعت ۷ دیگه تقریبا هوا تاریک شده بود ی گشتی زدم و یه چیزی خوردم و برگشتم خونه تا فردا صبحش یه کله خوابیدم.


    بعدا هم مهسا رو کردم که تو قسمت بعد براتون تعریف میکنم.
    امیدوارم از ماجرای سکسی که برای من پیش اومد لذت برده باشید، من و مهسا که خیلی لذت بردیم و هنوز هم باهمیم.


    این داستان و با رضایت مهسا نوشتم و منتشر کردم ، بعدا عکس رو هم براتون رو سایت میفرستم.


    نوشته: میلاد

  • 7

  • 8




  • نظرات:
    •   mohamad.mox
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • منم یه بار اول


    •   parhaamesf
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • گوه خوردی


    •   zahra_az78
    • 4 ماه،3 هفته
      • 4

    • جقی توهمی


    •   rezasex20
    • 4 ماه،3 هفته
      • 3

    • این فقط یه داستان بود، دوستان جفی نرید فردا رو همسایتون تست کنید که به فاک میرید از من گفتن


    •   shz_boy1992
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • تو كف طرف بودى بعد از اين همه داستان اومد ساك بزنه هنوز كيرت بلند نشده بود؟


    •   tapsi
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • داداش دیگه گاییدی مارو ی جور کون کون کردی هر کی ندونه فک میکنه کون کوسفند اونم از نژاد لبنانیه (dash)


    •   Arash13682
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • تو با دیدن عکس که از بالکن خونتون از اون فاصله گرفتی تا چند روز کیرت بلند بود به قول خودت بعد پیش این زنه بعد از چند دقیقه حال کردن هنوز کیرت بلند نشده...
      جلل الخالق، کمتر بزن این یه توصیه هست ها دستور نیست.
      دوستان من به یه حقیقتی رسیدم گفتم به شما هم بگم...تا میتونید با کارتون رفیق و آشنا نشید چون یه عمرتان به فنا میره مثل این دوستمون...


    •   moraba
    • 4 ماه،3 هفته
      • 3

    • به این قسمت از داستانت رسیدم از خنده دل درد گرفتم
      ،"ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺍﻫﻞ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﻭ ﺑﺪﻧﺴﺎﺯﯼ ﻭ ﺍﯾﻨﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﺎﺩ ﺭﻭ ﮐﻮﻧﺶ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﻥ ﻣﺎﻩ ﻋﺴﻞ ﭼﻨﺘﺎ ﮐﯿﺮ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺳﻮﺭﺍﺧﺶ .
      ﮐﻮﻥ ﺧﻮﺵ ﻓﺮﻡ ﻭ ﺑﺮﺟ..."
      دلبندم اون ماحصل هست نه ماه عسل.


    •   general_bu
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • این بهترین سکسی بود که تو عمرم داشتم (rolling)


    •   t.tiger
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • دور کیرت مواد مذاب ریختن گوزو ؟ مگه تو آتشفشان کردی ؟


    •   Faludehmalude
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • ریدم بهت چقد طولانی بود داستانت بیکاری


    •   Kirekolofte20CM
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • باز هم کس نوشت های مسخره یه جقی (dash)
      باز هم معجزه شربت ;)
      تو ننویس مسئولیتش با من


    •   Gamer_sexii
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • کونی دوست داری بعدا یکی هم زن تو رو بگاد؟


    •   ronin555
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • چندبار بگم:برنامه غذایی خودتونه نمیخوام دخالت کنم..گوه خوری اضافی واسه سلامتیتون ضرر داره


    •   Mahdimahdi90
    • 4 ماه،3 هفته
      • 1

    • حیف که شربت داشت


    •   hogol
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • ننویس کص کش پدرمادر


    •   goldengool
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • هرچقدر فکر کردم چیزی بگم که حق مطلب رو ادا کنه مغزم گوزید و هنگ کرد. کیرم تو کس پدرت جاکش
      این تاکید به حقیقی بودن داستان چیزیه که به عنوان یه راز مجعول با خودم به گور میبرم
      تاکید میکنم ریدم لابلای چروکای مغزت


    •   iman.shahvanii
    • 4 ماه،2 هفته
      • 1

    • خالي بندي بود،،هيچ زني حتي اگه جنده باشه تو جلسه اول نميزاره از ساك زدنش كسي عكس بگيره چه برسه به اينكه طرف زن شوهردارم باشه كه هرگزچنين اجازه اي نميده،،كاملاً مشخص بود اين داستان واسه يك ذهن جقيه


    •   criticall
    • 4 ماه
      • 0

    • شوهرشم‏ ‏با‏ ‏مامانت‏ ‏حال‏ ‏میکنه


    •   والتروایت
    • 3 ماه
      • 0

    • تا اونجا خوندم که نوشته بودی اگه کاری از دست من پیش میاد در خدمتم،بقیشو نخوندم.داستانت خیلی طولانی بود حوصلم نگرفت.الانم میرم نظرات دوستان را بخونم چون مطمئنا از داستان تو قشنگتره


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو