کیاشاه و سحر

    یكی از روزهای تابستون ٩٦ بود
    رفته بودیم شمال


    با یكی از دوستانم
    طبق معمول رفتیم باشگاه بعدش كه اومدیم بیرون هوس اب تنی به سرمون زد، رفتیم دریا ، شنا .


    رسیدیم لب ساحل دیدیم یه دختر خوش هیكل سكسی
    قد حدود ١٥٠ -١٦٠ وزنشم تقریباً ٦٠ كیلو سینه ٧٥ باسن بزرگ
    لب اب داره اب بازی میكنه
    جفتمون براش سیخ كردیم
    وای عجب كوسیه
    حاجی مخش رو بزنیم ببریم بكنیم
    شروع كردیم به آمار بازی و سعی در دادن شماره
    كه دختره مثل كوس خل ها همش میخندید


    رفتیم تو اب و شنا كردیم و اومدیم بیرون خشك كنیم خودمونو برگردیم شهر ، دیدیم اوناهم جمع كردن وسایلشونو
    دختره یه پراید كیری داشت
    راه افتادیم اوناهم اومدن ازما جلو زدن منم پشتش همش اذیتش میكردم
    تا اینكه به بهونه برداشت از عابر بانك اومد كنار ماشین ما و شماره رو گرفت و رفت
    شبش تو تلگرام مسیج داد : سلام جوجو !
    پشمهام ریخت !
    بهش نمیومد جنده باشه
    خلاصه سر صحبت رو باز كردیم و دیدیم دختره از ما مشتاق تره
    یه زن بیوه بود ، شوهرش فوت كرده بود (راست و دروغش با خود جندش ) این بود و دخترش
    بهش گفتم میومدی تو اب باهم شنا میكردیم دیگه گفت ایشالا فردا!
    گفتم ما دوتایی حشری شدیم دیدیمیت،
    گفت منم همینطور !
    گفتم شب خونه تنهاییم میای
    گفت نه شب نمیتونم بیام
    وای فردا صبح میام
    !
    خلاصه جنده ای بود برا خودش


    قرارمون شد فردا صبح خونه رفیقم
    ساعت هشت صبح زنگ زد كجا بیام
    ادرس دادیم اومد ماشینو تو كوچه پارك كرد و اومد تو
    اومد نشست رو كاناپه ، منم نشستم كنارش
    گفتم یه كمی اروم اروم جلو برم
    گفتم خوووووو چه خبر از خودت بگو بیشتر اشنا شیم
    جنده برگشت گفت وقت ندارم باید برم دادگاه بیا زود شروع كنیم
    تو این دوروز حسابی پشمهام ریخته بود دیگه نیازی به شیو نداشتم
    مانتوش رو دراوردم
    تیشرتش رو همینطور
    یه سوتین خوشگل ابی بسته بود ازین مدل رومی های باستان
    تا نافش ضربدری نخ نخ داشت اما زیرش یه ممه ای داشت بلورین
    سینه های بزرگ ٧٥ سفید نوك سر بالا


    شروع كردم لب رو گرفتم همزمان دكمه شلوارش رو باز میكردم
    شورت تنش نبود یه كون بزرگ سفید با یه كوس توپل
    كیرم سیخ سیخ شده بود
    شلوار خودمم دراوردم و كیرو دادم دستش
    سوتینه هنوز مشكل داشت و باز نمیشد
    اما ممه هارو انداختم بیرون و شروع كردم به خوردن ممه های نرمش
    اونم با كیرم ور میرفت.كوس بدكی نبود شكمش به خاطر زایمان ترك ترك بود و كیری باسنش شل بود


    اما
    یه مشكلی داشت


    اینكه دختره بو میداد، بوی سگ مرده از زیر بغلهای عرق كردش، هی به اندامش نگاه میكردم كیرم راست میشد
    هی بو میزد بالا كیرم میخوابید
    یه كمی ساك زد برام و اماده كردن شد اما باز بو میداد
    خلاصه بهش اسپری زدم
    و كیره رو كردم تو كوسش
    شروع كردم تلنبه زدم
    نیم ساعت به چند تا روش مختلف كردمش


    داگی
    از جلو
    رو به بالا
    به پهلو
    رو تخت
    رو مبل
    ابم دیدم داره میاد در اوردم ریختم رو كمرش


    دستمال بهش دادم خودشو تمیز كرد و همون جوری فیلم بازی كردم كه وای صاحب خونه داره میادو اینا تو هم دیرت شده، لباس تنش كردم و انداختمش بیرون


    تا در رو بست
    شمارش رو بلاك كردم و جواب تلفن و مسیج هاش رو نمیدادم


    دو سه روز بعد مارو با ماشین بیرون دید و شروع كرد حركات ژانگولری در اوردن و هی جلومون ترمز میزد
    هی میپیچید جلوم
    ماهم در رفتیم
    خدارو شكر دیگه ازش خبری نیست
    فكر كنم خودش هم فهمیده كه برای یه بار فقط میخواستم بكنمش ،پیچیده.


    ماجراهای دیگه رو میتونید اینجا بخونید


    کیاشاه و پری
    کیاشاه و الی


    نوشته: کیاشاه

  • 0

  • 9




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 3 هفته،5 روز
      • 6

    • یادت باشه داری داستان می نویسی.. این نقل یه خاطره نیست که حالت گفتاری بهش بدی .. نوشتن با لحن بازاری متفاوت با این چیزی ک نوشتی


    •   Ado_Den_Haag
    • 3 هفته،5 روز
      • 7

    • تا جایی که می دونم تو شمال برای شنا کردن مناطق خاصی تعیین شده که پسر دختر جدا هستن.کستانت بیشتر می خورد فیلم سوپر باشه تا یه داستان.


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • کیر تو قیافت با این کستانت. من به تو نگفتم ننویس؟


    •   Javadrst46
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • کیری بود اونم خیلی


    •   shahx-1
    • 3 هفته،5 روز
      • 10

    • شمال پسر دختر با هم شنا میکردن؟؟ شمال ایران؟؟ بی معرفتا حالا دیگه انقلاب میکنین به من نمیگین؟ (biggrin)


    •   saeed-sexy
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • کیرم تو قلمت
      کیرم تو اسمت
      کیرم تو داستانت...


    •   شنل_قرمزی
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • ۱.کیاشاه با اولی
      ۲.کیاشاه با دومی
      ۳.کیاشاه با چندمی؟
      ۴.خب یدونه کیاشاه با دوستان منتشر میکردی
      ۵.انقدر که کیاشاه مورد داره ناصرالدیش ناه مرحوم نداشته
      ۶.شاه فقط شاه ایکس


    •   manbasim
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • (biggrin)


      هنوزم که اینجا داستان رو میخونید تهش به نویسنده فحش میدید.
      بابا گناه داره، ایراداتش رو بگیرید بهتر شه، مثلا گیر ندید شمال ایران شنا مختلط مگه داریم! خب شاید داره داستان زمان قبل از انقلاب رو تعریف میکنه، (cool)


    •   manbasim
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • ولی خب کیاشاه کیر شاه تو قیافه ات، اومدم ازت حمایت کنم زیر پر و بالت رو بگیرم جون بگیری اما اول داستان نوشتی سال 96، ای گندت بزنن (dash)


    •   Gayaneh
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • لاولی جان اومدی جای نفرِ اولو گرفتی،سنت شکنی نکن دیگه گناه دارن حتماً باید بگی اول


    •   Forever.Love
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • عجب (hypnotized)
      کیاشاه چه سر و سرّی با ادمین داری که انگار باهات قرارداد بسته شبی چند تا داستان همین جوری شخمی بدی بیرون ها؟(dash)
      زود باش اعتراف کن. (devil)


    •   Caboos1
    • 3 هفته،4 روز
      • 4

    • بابت هر داستان هم بطور متوسط سه بار به دوروریایه آدمین داده باشی با یه حساب سر انگشتی میشه 12 بار
      قاعدتا الان نشسته هم دیگه نمیتونی تایپ کنی
      پشتکارت ستودنیه گشادشاه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو