گاز روی کون دختر عمه

1399/12/10

گاز زوی کون دختر عمه

اگه فقط میخوای جق بزنی برو پایین جایی ک نوشتم 1 2 3 4 5 از اونجا به بعدو بخون ولی اگه اومدی داستان بخونی از اول بخون که متشکرت هم میشم

همه چیز از اونجا شروع شد که برای تولدش سوتین خریدم!
با اینکه هفده ساله بودم و سنم کم بود، کنکور پزشکی قبول شده بودم و توی تهران واسه خودم ی آلونک دنج توی آپارتمان دست و پا کردم. سخت بود واقعا زندگی توی تهران برای کسی مثل من که قبلا توی شهرستان کوچیکی بودم واقعا مکافات بود اما بازم به لطف نیکا (دختر عمم) تونستم توی اون سن کم وام بگیرم و نصف پولو اون بده و نصف دیگه رو من (اون تتوکار بود و من نجار)
بریم سراغ اصل مطلب که بعد از تولدش کم کم به چهارشنبه سوری نزدیک میشدیم و من بعد از قضیه سوتین دلم رضا نمیداد سینه های سفتشو زیر سلیقم مشاهده نکنم.
دعوتش کردم به خونم!
+(میدونم شاید فکر بد کنن ولی قطعا توی چنین روز شلوغی کسی از وضع منو تو با خبر نمیشه! تو که نمیخوای روی دکتر آینده مملکت رو زمین بندازی؟!)
-(ابراهییییم! نمیاااام)

-(ابراهییییم! نمیاااام)
اولی رو موقعی گفت ک داشتم دعوتش میکردم و اما دومی رو زمانی گفت ک آب کیرم تو شورتش بود و میخواستم از تخت بلندش کنم و ببرمش خونه خودش.
چرا آخر قصه رو الان گفتم؟ بیخیال بریم از اول شروع کنیم!
حوله تنم بودو طبق عادت متظر بودم تنم خشک شه و نهایتا لباس بپوشم که… تق تق صدای در اومد!
+(کیه کیه در میزنه درو داره محکم میزنه؟)
-(منم منم کیر خورتون کصمو آوردم براتون :)
در رو نصفه باز کردم و دستشو گرفتم کشیدمش داخل! حس خوبی بود! اول سکسمون در آرامش و بدون ترس از خونواده، با خوشحالی و رضایت تمام بعلاوه اینکه کاندوم داشتم :)
لبخندمو لیس زد و لبخندشو گاز زدممم
با خنده و لحن پر ذوق و صدای هوسرانش برام تعریف میکرد که چطور خودشو تا اینجا رسوند!
-(وای ابراهیم اگه بدونی چی شد! داشتم داداشمو سرگرم میکردم مامانتم کنارم بود یهو داداشم دستشو حل داد تو پهلوم منم گفتم ابراهیم نکنننن مامانت با خشم کبراییش برگشت نگام کرد نمیدونستم چطور جمش کنم وااایییی)
من فقط روی این تمرکز کرده بودم که با کاندوم بکنمش یا بدون کاندوم واقعا نمیدونستم چی میگه در نهایت دستامو یواش یواش از گودی کمرش به گنبد کونش هدایت کردم و مثل پستون گاو چلوندمش…
چنان آهی کشید که انگار خطکش رفته تو کصش
کم کم فضای خونه شهوتی شد
جز صدای تف و ماچ چیز دیگه ای به گوشم نمیرسید
کمربند حوله رو باز کرد، کش شلوارشو باز کردم، حوله رو کنار زد، شورتشو کشیدم پایین؛ با تعجب نگاه کرد! گفتم خانما مقدم ترن! خندید و گفت نخیرم تو که میدونی از ساک زدن خوشم نمیاد! گفتم از نوتلا خوشت میاد یا کره بادم زمینی؟ گفت اولی رو واسه خوردن دومی رو واسه مالیدن به دیلدو
دستمو دراز کردم و نوتلای روی میزو ورداشتم ی قاشق مالیدم به سره سالار
کیرم واقعا با ابهت شده بودا! بیست سانت قد با سره سرخ و قطر پنج سانتی و کلاهی از جنس شکلات!
نیش خند زد و به حالت دو ذانو نشست، رونای کلفت و سفیدش داشتن میترکیدن!
کمر باریک سینه های درشت و پایین تنه پر، دیگه چی از خدا بخوام؟
سر سالار سلامت باشه که جونم بهش بنده
شروع کرد لیسیدن سرش و یواش یواش کل شکلاتو نوش جون کرد! کیرمو تا نصفه توی دهنش جا داد وای پسر چه حس خوبی بود فک کن کسی ک چهار سال ازت بزرگ تره و تو بچگی زیپ شوارتو بالا میکشید الان داره کیرتو میخوره! تمام اتاقک دهنشو با کیرم حس میکردم! یهو دهنشو شل کرد و سرشو برد عقب، جای رژش کیرمو سرخ کرده بود و یهو زبونشو گذاشت زیر کیرم.
دستشو دور سالار حلقه کرد و کم کم با زبونش روی کیرم شروع به رقصیدن کرد.
از سمت من منظره زیبایی بود! سرش عقب جلو میشد و صدای لزج کیرم و دهنش روحمو ارضا میکرد و خسگی زندگیمو از دوشم ورمیداشت، بعنوان یه بچه هیوده ساله سختی های زیادی کشیدم، ناگفته نمونه که هیکل درشتی داشتم و البته چهرم که باید بگم جای پسر 25 ساله اشتبام میگرفتن و اینا خصوصیاتی بود که از پدر به ارث بردم…
بلاخره آبم اومد! انتظارشو نداشتم اما سرشو اورد بالا و درحالی که کف و آب کیرم رو زبونش بود میخندید، همشو قورت داد!
دستشو گرفتمو بلندش کردم، با لبام به لباش حمله کردم! زبونامون مثل دوتا شوالیه به هم شمشیر میزدن…
به تن داغش نزدیک شدم، با دستام قفلش کردم و فشارش میدادم جوری که میخواستم خودمو خودش با هم یکی کنم
سرشو برد عقب
-(ابراهیم! نظرت چیه بریم سراغ اصل مطلب!)
1
2
3
4
5
کشیدمش توی اتاق و انداختمش رو تخت که صدای تق و پوق کل آرامشمون رو بهم زد! آتیش بازی و ترقه! آره خب چهارشنبه سوریه!
آسمون رو نورطلایی گرفته بود و زیر سینه و لای پاش رو سایه… تو فقط تصورش کن
نشستم روی تخت و دستمو دور کمرش حلقه کردم.
کیرم ابر بود و آبی که ازش میچکید بارونی بود ک میتونست دریا خلق کنهههه
خیسیه کصشو با نگاه کردنش میتونستم لمس کنم (شت دیگه طاقت ندارم الان زنگ میزنم بیاد بکنمششش)
کیرم همچان بابت رژ و نوتلا چرب بود و میشد راحت هلش بدم تو سوراخ و این کارم کردم! البته متوجه شدم کافی نیست دیگه تفمالی کردم :/
آه و اوه هر دوتامون کل اتاقو گرفت، ی بار اون، ی بار من
سوراخ کونش واقعا تنگ بود بهرحال نمیشد با اون پوزیشن راحت بکنمش واسه همین بالشت گذاشتم زیر کونش و به تلمبه زدن ادامه دادم…
-(ابراهیم دختر عمه دورتبگرده ببین ازت میخوام ارضام کنی میخوام از کصم سیل بیاد میفهمی؟)
+(نیکا آروم باش دختر همین الانم بدنت مثل کوره داغهه بخدا داری مثل صگ میلرزی دختر اگه اذیتی بم بگو)
-(ابراهیممممم خفه تو فقط منو بگاااااا)
واسم تعجب بود منکه هنوز کاری نکرم ولی انگار بچه ظرفیتش کم شده
منم درحالی ک کیرم تو کونش بود انگشتامو هل دادم تو کص خیس و نرمش و یه صدای خاصی شبیه به هممممم از تهه دلش بلند شد مثل کسی ک بعد از ی سال یبسی میخاد برینه :/
خم شدم و لباشم گاز زدم و در همین حالت تموم تنش شروع به لرزیدن کرد! پاشو از رو شونم برداشت برد بالا و جفتشون کرد غلت خورد و روی شکم دراز کشید و بازم میلرزید تا اینکه ی لحظه ایستاد…
-(ابراهیم)
+(نیکا چته تو )
-(ابراهیم منو بگااااا)
بالشتی ک زیر کونش گذاشتم کاملا خیس شده بود ورداشتم گذاشتم زیر شکمش تا چوچول نازش خودشو نشون بده…
کونش واقعا نظرمو جلب کرد اینکه پارسال نمیتونستم باش دس بدم و الان کونش رو ب رومه واقعا واسم قابل حضم نبود، گازش گرفتم و جای دندونام ی دایره روی کونش هک کرد
کیرمو هل دادم تو کصش
خم شدم و دستمو دور سینه هاش ک روی تخت بود فشار دادم و به نشانه ارضای بیشتر آه کشید…
کیرمو توی کص تنگ و نرم و گرمش عقب جلو میکردم که یهویی صدام زد داداش!
-(یادته وقتی بچه بودیم مثل خواهر برادر بودیم)
+(دختر الان چه وقتشه؟)
-(ابراهیم من وجوم واسه توعه داداشم! منو بگا این سگو بگا میخوام پارم کنی)
+(باشه آجی گام میگامت، میگامت)
و تا اخر هل دادم توش
کم کم داشتم ارضا میشدم بهش گفتم نیکا کاندوم نزدم کجا بریزمش
-(هر جایی دوس داری)
الله اکبر این چهار تا کلمه رو ک شنیدم حشر زد به مخم جوری ک میخواستم سینه هاشو مثل بادبادک بترکونم و سره کیرمو درحالی ک از کصش رد کرده و از دهنش درومده تماشا کنم
چند بار پشته هم و با سرعت زیاد تلمبه زدم و در نهایت حرکات آخرو با تمعنینه و با نفس عمیق به اتمام رسوندم و اونم شروع کرد به لرزیدن اما من ارضا شده بودم!
ازم فاصله گرف و غلت زد روی کمر دراز کشید پاشو دور کمرم حلقه زد و جیغ زد بکنش توووووم
دلم سوخت و ادامه دادم تا جایی ک مثل یه تشنجی داشت ریسه میرفت و پاهاشو دور کمرم حلقه کرد دستشو دور گردنم قفل کرد و منو سمت خودش کشید
از بغل کیرم آبش مثل مذاب بیرون میزد…
-(دختر عمتو گاییدی بازم مثل همیشه خواهرتو گاییدی داداشم)
+(امروز واقعا عجیب بودی نیکا نمیدونم چت شده بود)
-(دلم پر بود فداتشم بیا با یه ماچ ملس تمومش کنیم)
زبونامون تو بغل هم بودن که یهو صدای رفتن کلید تو قفل توجهمونو جلب کرد!
دوتامون به در چشم دوختیم!
یعنی کی بود؟
نیکا چرا دلش پر بود از چی پر بود؟

خب امیدوارم لذت برده باشین دوستان
اینا فقط لحظاتی از ماجرای من و جون دلم بود اگه میخواین ادامش بدم توی کامنتا نظرتونو بگین

کیرتون شق کصتون خیس

نوشته: winsy


👍 6
👎 22
53501 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

794166
2021-02-28 01:15:43 +0330 +0330

جناب دکتر محترم مملکت قابل توجهت کس به دهن راه نداره که بخوای از کس بکنی از دهن در بیاری.
بعدشم مگه فیلم دارکه که فاز گرفتی میگی: چرا از اول اخرشو گفتم انگار تو داستانِ یه جقی قرارِ اخرش شکافت هسته‌ای و بمباران نوترونی رخ بده.


794177
2021-02-28 01:54:21 +0330 +0330

آقای دکتر، شما برو خواهر محترمه رو بکن و خواهشاً مرحمت کن دیگه اینجا کصستان ننویس. باشه؟

6 ❤️

794202
2021-02-28 06:04:03 +0330 +0330

کص ننویس دیگه جقی خان

3 ❤️

794205
2021-02-28 06:40:16 +0330 +0330

جز خنده هيچی نمیگم
واویلا
امضا: من دکتر نیستم دیگه 😂

0 ❤️

794213
2021-02-28 08:09:42 +0330 +0330

آقای دکتر طمانینه درسته نه تمعنینه
گفتم یه وقت ممکنه نسخه هات رو غلط بنویسی پسره مردم حامله بشن

1 ❤️

794214
2021-02-28 08:11:10 +0330 +0330

باشه آجی گام میگامت میگامت
وسط جق زدنات یه ذره تمرکز بیشتر کنی ممنون‌ میشیم آقای دکتر

1 ❤️

794216
2021-02-28 08:17:22 +0330 +0330

کسششششعر

0 ❤️

794220
2021-02-28 08:38:37 +0330 +0330

خلاصه خواهرتو کردی یا دختر عمتو منکه متوجه نشدم🥴🤪😵

0 ❤️

794224
2021-02-28 09:18:01 +0330 +0330

دکتر!
جون دکتر؟
زانو درسته دکتر!

0 ❤️

794249
2021-02-28 11:42:40 +0330 +0330

نوشته شده توسط معلم ادبیات جقی 😂 😂

0 ❤️

794253
2021-02-28 11:57:42 +0330 +0330

لطفا برو نگارش یاد بگید
تو انپول زنم نیستی چه برسه دکتر
خاک بر سرت با نوشتنت

0 ❤️

794296
2021-02-28 16:48:50 +0330 +0330

مشتی تا اونجا خوندم که گفت اولی رو واسه خوردن دومی رو برا مالیدن به دیلدو. بعد گفت ساک دوست ندارم. بعد زانو زد ساک بزنه. با اینا مشکلی ندارم. فقط میخام ببینم چطوری رونای کلفتش داشت میترکید؟ مثل بمبای توی کارتون ضربان داشت و بزرگ کوچیک میشد که منفجر بشه؟ ☹️

1 ❤️

794323
2021-02-28 21:07:31 +0330 +0330

اهواز کسی هست بیاد پی وی

0 ❤️

794325
2021-02-28 21:36:23 +0330 +0330

کستانتو تو کون بز کنی میره پیشواز گرگ، مثلا اومدی حرفه ای بنویسی حرفه ای ریدیییییییی
آره عمویی

0 ❤️

794328
2021-02-28 21:59:30 +0330 +0330

اخه کونکش این چزت و پرت ها چیه بجای داستان نوشتی

0 ❤️

794332
2021-02-28 22:58:42 +0330 +0330

😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂
من فقط واسه کامنتا اینجام _ داستانتم نخوندم _ ولی کامنتارو دوس داشتم 👍 😂

0 ❤️

794343
2021-03-01 01:02:22 +0330 +0330

بیشتر شبیه عملیات والفجر ۸ بود. یا مهدی ادرکنی هم میگفتی دیگه تموم بود. 😁 😁 😂 😂

1 ❤️

794442
2021-03-01 08:48:27 +0330 +0330

نفهمیدیم دانشجوی پزشکی هستی یا جقی
شما انقلابی کردید در زمینه ی کصتان نویسی

فقط اگه میشه بگید اتاقک دهن کجای دهنه ممنون میشم

0 ❤️

794468
2021-03-01 12:34:04 +0330 +0330

درسته کسشعری بیش نبود ولی من دلم میخواد ادامشو بخونم بفرست ببینیم چی هست

0 ❤️

794484
2021-03-01 13:51:25 +0330 +0330

قشنگ بود خوشم اومد

0 ❤️

798637
2021-03-22 01:27:48 +0430 +0430

اولا ک کمتر جق بزن داش دوما تو داشتی از کون میگاییدیش بعد ابش مثل مذاب از کونش میزد بیرون؟؟کم کص بگو اخوی

0 ❤️

801231
2021-04-02 05:15:30 +0430 +0430

دیوس رفتی کس بکنی یا معمای جنایی سکسی بسازی کس مغز پریودی

0 ❤️

801232
2021-04-02 05:16:54 +0430 +0430

دیوس رفتی کس بکنی یا معمای جنایی سکسی بسازی کس مغز پریودی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom