گاییدن خواهرزنم

    1395/10/10

    من خیلی خواهرزنم را دوست داشتم و واقعا عاشقش بودم اما غیر از سلام و علیک و احوالپرسی چیز دیگری بین ما رد و بدل نمیشد و طنازی ها و عشوه های ساناز هر روز بیشتر از دیروز عذابم میداد چندین سال گذشت تا اینکه ساناز شوهر کرد چه عرض کنم زن یک میمون شد و چه عشوه هایی که نمیکرد و من هر روز حشری تر و دیوانه تر میشدم راه رفتنش فرم کونش و خنده ها و اداء و اطوارهایش باعث شده بود تا اسم ساناز میامد نزدیک بود سرم را به در و دیوار بکوبم تا اینکه تمام راهها را امتحان کردم و فهمیدم که ساناز میداند من بخاطرش میمیرم و عاشقش هستم و خودش هم بدش نمیاید اما بخاط خیلی چیزها پا نمیدهد مجبور شدم فکری شیطانی بکنم تمام ابعاد قضیه را بررسی کردم و اخر سر روزی که میدانستم شوهرش بخاطر مسایل کاری چندین روز مسافرت هست تصمیمم را عملی کردم و نزدیک ساعت 12 به در خانه شان رفتم و درب را زدم ساناز با کمی تاخیر در را باز کرد و گفت اقا مجید بفرمایید منهم گفتم ساناز یه مشکلی داشتم با خواهرت رزیتا میخواستم ازت کمک بگیرم که با لبخندی به چهره گفت در خدمتم منهم گفتم دعوت نمیکنی داخل که دیدم با کمی تردید گفت خواهش میکنم و من وارد خانه شان شدم و روی مبل نشستم و ساناز پرسید اقا مجید چی میل میکنی و من گفتم فقط اب تا ساناز رفت اب بیاره از پشت سر کون ساناز را نگاه کردم که موهای بلندش تا باسنش میرسید تکانهای کونش جلوه ای بس زیبا پدید میاورد ساناز اب را اورد با شیرینی و تعارف کرد و بعد از مکی حرف زدن گفتم ساناز میخوام یه چیزی بهت بگم فقط خواهش مینم خوب گوش کن بیچاره ساناز خیال کرد الان میخوام از خواهرش بگم و گوش سپرد به حرفهای من و منهم یکدفعه شروع کردم که ساناز من دارم میمیرم و ساناز خیلی ناراحت شد و پرسید چرا اقا مجید و منهم گفتم تو منو دیوانه کردی هیکلت راه رفتنت حرف زدنت منو داره میکشه و تا تو مال من نشی من اروم نمیشم ساناز که اصلا باور نمیکرد سعی کرد بلند بشه و بطرف در قرار بکنه که من زود دستش را گرفتم و محکم بغلش کردم ساناز شروع کرد جیغ زدن و هوار کردن منهم دهنش را گرفتم و بطرف اتاق خواب هلش دادم گریه را شروع کرد برگشتم بهش گفتم اگه زیاد سر و صدا بکنی همسایه ها میفهمند و ابروریزی میشه منهم میگم خودت دعوتم کردی و کرم ریختی و در هر صورت هم زندگی خودت و هم زندگی خواهرت نابود میشه و اصلا چی میشه یکبار با من باشی و در این اثنا وارد اتاق خوابش کردم و محکم هلشس دادم روی تخت و خودم روش دراز کشیدم و لبهاش را بزور تو دهنم کردم میک زدم ساناز گریه میکرد و التماس اما دیگر راهی برای من نبود جز جر دادن ساناز و به ارزوم رسیدن سعی کردم در حین لب گرفتن دگمه شلوار جین اش را باز کنم که موفق شدم و لب های ساناز را را که طعم خوبی داشت ول کردم و لاله گوش و کردن چون مرمر سفیدش زا شروع به خوردن کردم گریه ساناز تبدیل به اه های کوچیک شده بود دست انداختم از کنار زیپ باز شده شلوار کس تنگش را گرفتم و با انگشت داخل کسش جولان دادم وای اب از کسش سرازیر بود و این برایم علامتی خوب بود در این حین علاوه بر انگشت کردن و گردن و گوش خوردن به ارامی کیرم را که نزدیک بیست سا نت میشه و خیل کلفته از توی شلوارم بیرون اوردم ساناز دیگه تو حال خودش نبود هم گریه و اه و التماس هاش قاطی شده بود خودش هم نمیدانست چیکار کنه و حق هم داشت هنگ کرده بود خلاصه دستش را گرفتم و کیرم را دادم دستش و گفتم عشقم این بیچاره را سالیان سال کونت را چرخاندی و عشوه امدی و پدر ش را دراوردی الان نوبتش رسیده یه حال اساسی بهش بدی قبول نمیکرد بزور دادم دستش و اروم اروم شروع کرد با کیرم بازی کردن و بالاخره گفت مجید اقا خیلی نامردی و میخواهی کس تنگ منو با این کیر کلفتت جرم بدی که این حرفش منو به اوج حشریت رسوند و گفتم تو مال منی و این گردن کلفت کیر هم مال تو و شروع کردم شلوارش را در اوردن و شورت توری مشکی اش را در نیاوردم و بلوزش را هم دراوزدم و بدن سفید و بدون مویش منو داشت دیوانه دیوانه میکرد هر چند خداییش از روز اول دیوانه اش بودم سوتین مشکی ست پوشیده بود و سینه های خوشگلش و خوش فرمش بهم نوید یک سکس توپ را میداد سوتین اش را در اوردم و چنان سینه هایش را مکیدم که صدای اخ و واخش در امد و شروع کردم از گ.نه و لب و گردن به پایین خوردن تا به کس نازش رسیدم و شورت مشکی اش را در اوردم چنان با زبانم لیسی به چاک کسش زدم که گفت اهههههه و منهم گفتم ساناز دوست دازم در بغلت بمیرم اما بکنم و بعدا چنان کسش را خوردم که دیدم ساناز سرم به کسش فشار داد و ارضاء شد و احساس رضایتی در چشمان خوشگلش دیدم که به من ارامش داد در کنارش دراز کشیدم و عاشقانه نوازشش کردم تا ارام شود و بعد لختی کیرم را که از شق بودنش اذیت میشدم به دستش دادم و با زبان بیزبانی حالی اش کردم که چکار بکند اولش سعی میکرد ناز بکند ولی بعدا دیدم چنان با ولع خاصی تمام کیرم را بلعیده و ساک میزند که نزدیک بود تمام بشوم و ابم بیاید بعد چند ساک زدن برش گرداندم و روش دراز کشیدم و کیرم را با کس خیس ولی تنگش هدایت کردم چنان تنگ بود که جیغی کوتاه زد و فهمیدم از ان کس های حلقوی اس که هر وقت بکنی انگار دختر هست و باکره تلمبه های و حشتناک میزدم و تمام وزنم که بالای 98 کیلو هستم چنان ارتعاشی در اندام خوشگل و بی نظیر خواهر زنم ایجاد میکرد که دیدنش نصف حال کردن می ارزید انقدر تلمبه زدم و ساناز زیر کیر من جیغ های بلند زد و من باز غرق لذت و شهوت نمیخواستم تمام بشوم این لحظات رویایی را تمام بکنم اما سرانجام التماس ساناز خوشگلم و اینکه اقا مجید ترا خدا مردم تمومش بکن بازم بخواهی بهت میدم دیگه طاقت ندارم مجبورم کرد بخاطر از دست ندادن شانسم برای دفعات بعدی با فشار زیادی کیرم را در اوردم و روی شکمش پاشیدم و سپس کنارش دراز کشیدم موهای افشانش و چهره درد کشده اش را ناز کردم مثل کفترهای غاشق در گوشش حرفهای عاشقانه زدم هزار بار التماس که ببخش دست خودم نبود بخدا اگر نمیکردمت دیگر میمردم و لبهایش را غرق بوسه کردم و سپس نگاه ساناز که توام با رضایت بود و تمنا برای اینکه بین خودمان بماند و نوید بخش روزهای پر از عشق عاشقی ؟


    نوشته: مجید

  • 1

  • 10




نظرات:
  •   مهرسانام
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • تمام ابعاد قضیت تو حلق پایینی :(


  •   hamedmorade
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • ڪیرم تو دهنت تو از کجا میدونستی من از مو بلند خوشم میاد


  •   مهرسانام
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • نوید روزهای عاشقی از پهنا تو لوزالمعده پایینی


  •   مهرسانام
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • خعلی بی ادبی دیجه دوشد ندالم.


  •   @@@ali@@@
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • لحنت خیلی مزخرف.داستانت خیلی فانتزی و مغزت خیلی معیوبه
    توی اکثره داستانا شوهرا مسافرتای کاریه چند روزه دارن که شده دروغه جامع.شما که انقد عاشقه خواهرزناتونین چرا از اول همونارو نمیگیرین


  •   fesher1978
  • 3 ماه،3 هفته
    • 1

  • با تشکر از دوست عزیزمون از کابل که لطف کردن و زحمت کشیدن بابت نوشتن این اراجیف و وقت خودش و ما رو تلف کردن.


  •   مهرسانام
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • به کیره علی که به تخمت


  •   soheil_1372
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • هربون باشید دوستان گلم خوب نیست این همه خشونت


  •   مهرسانام
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • بمیر بابا گوشکوب


  •   jahan001
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • تا بالا دعوا هست دوستان موضوع انشا رو میگویم علم بهتر است یا ثروت. دوتا بالایی هم جلسه بعد با ولی تون بیایین علی رو هم بیارین


  •   sexy.sexy-boy
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • خیلی محترمانه بگم مزخرف بود


  •   حمید 94
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • اسم خواهر زن میاد کیرم بلند میشه اووووووف


  •   moltafet021
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • اقا ب جان خودم این جور نوشتن ها و اینجور نگارش ها ی هدفی داره !اینکه شمارو عصبی کنن و بیاین پایینش بدو بیراه بگید وگرنه کی اخه اینجور حرف میزنه:
    ساناز اب را اورد با شیرینی و تعارف کرد و بعد از مکی حرف زدن گفتم ساناز میخوام یه چیزی بهت بگم فقط خواهش مینم خوب گوش بده


  •   والاآخر
  • 3 ماه،3 هفته
    • 1

  • داستان رو ول کن اخوی، اب هوای افغانستان چطوره؟ به داعش و طالبان نزدیک نشو عزیزم چون برا کونت جایزه گذاشتن


  •   zzr600
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • کلاس چندمی جقی


  •   MR.Big
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • برو کیون منش
    انقد جق زدی فامیلیتو باید بزارن جق زاده


  •   amir.eskandari
  • 3 ماه،3 هفته
    • 0

  • كيري ترين داستاني كه خوندم صابونو عوض كن


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو