گاییدن کون افسانه

    1390/6/10

    این داستان که می خوام تعریف کنم مال سه سال پیشه
    درسم تازه تموم شده بود و دفاعمو کرده بودم
    تابستون بود و اخر بیخیالی و بیکاری من دوران دانشجویی یه خونه مجردی داشتم تهران که اونجا میموندم
    درسمم که تموم شد تابستون مدرک و کاراموزی رو بهونه کردم و برنگشتم خونمون
    یکی از رفیقای باحال دوران دبیرستانمو دعوت کردم که ادم خیلی شوخ و اهل حالی بود که یه دو ماه بیاد تهران خوشگذرانی
    خلاصه مهدی اومد کلی هم با خودش مشروب اورده بود می گفت یکی از دوستاش قاچاقی اورده خونه اینا انبار کرده اینم تا میتونه میزنه به بدن
    منم کلی استقبال کردم چون خودم خیلی گرون مشروب می خریدم
    خلاصه این مهدی خوره ابجو بود من خودم زیاد با طعم مشروب حال نمی کنم ترجیح می دم یه چیزی بخورم که زود اثر کنه به خاطر همین زیاد ابجو نمی خورم
    از بد شانس ما گویی خدا می خواست بزاره کونمون زد و مهدی مریض شد یه چند روز گفتیم چیزی نیست حالش خوب می شه ولی نشد که نشد
    اخرش من دیدم حالش خیلی بده بردمش بیمارستان خلاصه بعد از چند تا تست و ازمایش و ... معلوم شد که مشروبی که خورده به کلیش حساسیت داده مسمومش کرده چی شده کلیه هاش نارسایی داده
    خلاصه مهدی رو تو بخش نفرولوژی بیمارستان که همون بخش داخلی کلیه باشه بستری کردند منم قسم داد که چیزی به خانوادش نگم. کونم داشت بدجوری می سوخت می خواستم حال کنم الان باید شبا بیدار می موندم سوند این کونی رو خالی می کردم
    ولی همون خدایی که کون ما گذاشته بود خواسته بود که ما هم کون یکی دیگه بزاریم
    مهدی اوره و کراتین خونش بالا بود همیشه خواب بود
    از شانس ما هم اولا یه اتاق دو نفره نصیبمون شده بود دوما بخش مختلط بود و کلی همراه زن که پیش بیمار می موندن
    اکثرا بدبخت بیچاره هایی بودن که اگه کیسه هم سرشون می کردی نمی تونستی بکنیشون ولی همون روز یه مریضو اوردن که همراهش عالی بود
    قیافش دهاتی می زد
    ولی یه دهاتی که حسابی لاغر و خوشگل و بلند قد بود قیافشم بدک نبود
    ولی بدنش شبیه مدلای فشن تی وی بود کونشم یعنی خدا بده برکت قلب کیرتو به طپش مینداخت
    من نسبتا بلند قدم دختره یه نمه از من کوتاه تر بود موهاشم خیلی بد مش کرده بود که مثلا بلاند بشه
    ولی کلا چیزه توپی بود کمر باریک کون بیست پاهای خوش فرم و دراز بلند قد قیافه خوب ساده و دهاتی فقط حیف که سینه هاش کوچیک بود
    خلاصه اتاق این بدبخت اتاق کناری ما بود اینا هم یخچالشون کار نمی کرد به خاطر همین میومد اب میوه و کامپوتو این جور چیزا رو می ذاشت یخچال ما
    این که خم می شد وسایلشو بزاره تو یخچال کونشو قمبل می کرد من راست می کردم و قربون صدقشو می رفتم
    البته اوون قدر هم کس و کون ندیده نیستم به هر حال چهار سال خونه مجردی هر کس مغزی هم چند نفرو تور میزنه ولی تو بیمارستان تو اون محیط تو اون بی کس و کونی واقعا لعبتی بود
    منم عز همون روز اول باهاش دوس شده بودم و لاس می زدم خیلی ساده بود فک کنم یه جورایی به چشمه شوهر احتمالی هم به من نگاه می کرد خلاصه کم کم باهاش گرم گرفتم به بهانه ماساژ حسابی پاهاشو مالیدم پاهاشو گذاشته بود بغل من منم راست کرده بودم خلاصه مخصوصا چند بار کف پاشو مالیدم به کیرم از رو شلوار مشخص بود فهمیده خیلی تابلو بود صورتش هم که داغ کرده بود ولی چیزی نگفت
    همون روز باز هم که اومد اتاق ما یه چیزی رو از یخ چال ورداره من هم فوری رفتم یه چیزی رو بردارم از یخچال یه دستمو گذاشتم رو کونش و یه انگشتی کردم بازم چیزی نگفت فهمیدم که اره دیگه حله
    کم کم دستاشو می گرفتم دستمو میزاشتم رو روناش بعد کم کم می مالوندم تا اینکه مرحله مالیدن به کس و کون و سینه و رسید و گذشت و دست به زیر لباس و چلوندن سینه و انگشت کردن کس و کون هم رسید ناکس نوک سینه هاش خیلی خوشرنگ بود فقط می خواستی بگیری تو دهنت مک بزنی تا قرمز قرمز بشن
    البته اونم کیر منو میمالید و کم کم روش باز شد و دستشو میکرد تو شرتمو برام جق میزد کیرمو لیس میزد و ماچ ابدارمی کرد منم بلیزشو میدادم بالا سینه هاشو میخوردم یا از رو لباس کیرمو به کس و کونش می مالیدم و ... تا این که شب جهارم شد
    داشت یادم میرفت تخت دوم ما هم یه بنده خدایی بود که مثله مهدی تقریبا همیشه جایی بین خواب و اغما بود حدودای شصت هفتاد سال سن داشت یه پیرمرد بود که همراه هم نداشت تخت ها هم جوری بود که زیاد دید نداشت منم برش می گردونم طوری که روش به سمت ما نباشه وما عملیات کس مالی رو با خیال راحت انجام بدیم
    مهدی هم فاکتورای خونش پایین نمی یومد راضی هم نبود بره دیالیز اب درمانیش می کردن فقط تو سوند میشاشید بلکه کلیه هاش دوباره شروع به کار کنن بد می ترسید گندش دربیاد بیشتر از اینکه کلیه هاشو از دست بده از این میترسید که خانوادش بفهمند چیکار کرده یه کس مغزی بود به هر حال ما که تو کار خودمون بودیم و کس می مالوندیم شب چهارم بالاخره پسره این پیرمرده پیداش شد اومد اینو ترخیص کرد برد به یه بیمارستانه دیگه که امکاناتش بیشتر بود
    عالی شد یعنی
    اون شب دیدم فرصت بهتر از این نمیشه و تصمیم گرفتم دختره رو بگام
    میدونستم پرده داره ولی به قدری به من اطمینان داشت که از کون مطمئن بودم اگه اصرار کنم میده
    ساک هم که میزد برام
    کیرمو ماچ می کرد و می کرد تو دهنش ولی اصلا این کاره نبود دندوناش اذیت می کردن البته روز اخر بهتر شده بود
    دختری که بلد نباشه ساک بزنه هی دندوناش کیرتو اذیت کنه مزه سکسو می پرونه یا باید یاد بگیره یا کلا بیخیال اورال سکس بشی
    خوشبختانه تا روز موعود یه کم یاد گرفته بود
    تا این که بالاخره شب چهارم شد و تصمیم گرفتم اون شب من اینو از کون و دهن بگام خودشم بد بگام بد حشرم بالا زده بود از دست مهدی هم عصبانی بودم باید سر یکی خالی می کردم
    اسم دختره هم خیلی عجیب بود یعنی من اولین بار بود چنین اسمی میدیدم
    افسانه که اوون شب شد خانوم کون پاره
    همین که اومد اتاق در اتاقو بستم سرم و دارو های مهدی رو هم داده بودن خیالم از بابت پرستار تخت بود


    یه 5 ساعت وقت داشتم تا میتونم بکنمش
    و به قول عربا گاییدمش گاییدنی


    اومد که تو لباساشو دراوردم رو تنش فقط شرت و سوتینش موند البته اصلا اروتیک نبود شرتش تقریبا مردانه بود ولی به هر حال رو کون خوش فرمش هرچیزی سکسی به نظر می رسید شروع کردم به لب گرفتن نشسته بود تو بغلم کیرم به چاک کونش و کسش فشار و گرما وارد می کردم یه دستو کرده بودم تو شرتشو چوچولشو میمالوندم با یه دوست ممه هاشو می مالیدم از زیر سوتین خیلی حال میداد با زبون هم لاله گوشو و گردن و لباشو می خوردم خلاصه یه بار این جوری ارضا شد بعدش برام ساک زد
    کلا کیرت دهنه دختره باشه بلد باشه از زبونش و لباش استفاده کنه یه چیزه بلد باشه با تخمات بازی کنه به تخمات توجه کنه از دستاش استفاده کنه یه چیزه دیگه کون پاره نمیدونم دهنشو خیلی خوب بلد نبود البته خیلی یاد گرفته بود و کیرمو تا حد زیادی می کردم تو دهنش با دستاش هم خوب مهارت داشت حسابی با تخمام بازی می کرد من که دختره بلد باشه با تخمام بازی کنه از اون گرمای دستش و تفش و ساک تخم بد جوری حال می کنم خلاصه کلی برام ساک زد وقتی دیدم داره ابم میاد سرشو محکم گرفتم کیرو تا خایه کردم تو گلوش طوری که تخمام به چونش چسبیده بود و بینیش به شکمم سر کیرم هم تو حلقش ریختم تو دهنش ابم که اومد حس کردم روحم از بدنم خارج شد تا میتونست قورت داد و یکم سرفه کردکمی هم چشاش پر شده بود معمولا تو اورال سکس اگه طرفو یکم مراعات نکنی خیلی پیش میاد بستگی داره به گلوی طرف که چند بار گاییده باشنش
    چشاشو بوسیدم نازش کردم تا دلگیر نشه که یکم اذیتش کردم
    یه بار دیگه هم می خواستم ارضاش کنم قبل کون گشایی همون پوزیشن دفعه اول این بار اب کسش حسابی جاری شده بود و کیرمو به کس و کونش میمالوند الان دیگه لخت لخت بود براش چوچولشو میمالوندم و ممه هاشو می چلوندم و گردنشو میخوردم به همه جای بدنش دست می کشیدم خرکیف شده بود و هی اه و اوه و ناله میکرد بدنشو رو بدنم میکشید نوک ممه هاش وقتی تو دستم نبود رو بدنم کشیده می شد لذت عجیبی می داد اونم خیلی لذت می برد تا دوباره اه اه اه اه اه اوه اوه اوه لرزش و ارضا
    بدنش حسابی گرم شده بود داغه داغ خمار شده بود معلوم بود خیلی حال کرده منم اب کیرم بر اثر همین مالوندنا اومد و ریختم رو کس و کونش خیلی قشنگ گرم و سرخ میشن دخترا بعد از به ارگاسم رسیدن چشاشون یه حالت خماری به خودش میگیره من از این حالتشون فوق العاده لذت می برم
    حالا نوبت جر دادن کون بود
    رو تخت قمبلش کردم گفتم کونتو بده بالا عجب کونی بود
    همون لحظه می خواستم کیرو تا ته بکنم تو اون سوراخ کوچیکه بی اختیار حسابی رو کونش دست کشیدم هر طرفشو بوسیدم چاک کونش داغ داغ بود حشرم افتضاح بالا بود کیرم به تپش افتاده بود هر بار که لبام با بدنش تماس پیدا می کرد زبونم رو زبونش کشیده می شد دستام رو تنش بازی می کرد کیر من و کس اون داغ تر می شد و بی اختیار با کیرم حرکت رو به جلو می کردم اونم کونشو بیشتر به من فشار میداد دستام که روی روناش کشیده می شد به کسش نزدیک می شد اهش در میومد بدنش از شدت لذت می لرزید گردنش خیلی حساس بود کوچکترین حرکت زبان و کوچه ترین بوسه داغ به عرش می فرستادش دیدم اگه این جوری ادامه بدم دوباره ابم میاد یکم خودمو کنترل کردم دوباره قنبلش کردم و و گفتم کونشو بده بالا بی اختیار یه ماچ محکم ابدار از کسش کردم یه لرزش کوچو لو کرد و کونشو بالاتر داد
    میدونست می خوام کونش بزارم راضی هم بود بیچاره
    کلی با اب کس و تف و کرم کونشو لوبریکیت کردم یه انگشت راحت رفت تو یه پنج شیش دیقه دوباره کس مالیدیمو و دهنمون صاف شد تا بیشتر حشری بشه و انگشت دوم هم رفت با دو انگشت از کون می کردمش و با یه دست کسشو می مالیدم ازش لب می گرفتم گرماش عالی بود تنگ تنگ واقعا به نظرم غیر ممکن میومد یه انگشت دیگه هم بره تو
    تا تو کون سه انگشت نکنی عمرا کیر راحت بره تو
    نه از اون حلقه می گذره سر میخوره میره اگه هم بگذره تو نمیره اگه هم تو بره دختر اذیت میشه ممکنه از کونش حتی خون بیاد خلاصه فک کنم یه بیست دیقه هم خودمو گاییدم تا سه انگشت جا شد و راه افتاد و عادت کردو لذتش شروع شد
    دستام تقریبا فلج شده بود
    دید چه قدر دارم براش زحمت می کشم یه خیار از یخچال اورد بیرون جای سه انگشتم کرد تو کونش منو خوابوند رو تخت همه جای بدنمو لیس زد ماچ کرد یه ساک جانانه هم زد برام یه کاری هم کرد که خیلی خوشم اومد وقتی کیرمو تا ته می کرد تو دهنش چلپ چولوپ می کرد با سوراخ کونم بازی می کرد من اصلا گی نیستم اما این حرکت دختره فوق العاده برام لذت بخش بود به خصوص محل بین سوراخ کونمو و کیرمو هم ماساژ می داد که خیلی لذت بخش بود خلاصه بازم ابم اومد ریختم رو صورتش و سینش دستمم که فلج شده بود تقریبا به حالت عادی برگشت
    یه بار تو دهنش ریخته بودم یه بار رو صورتش یه بار رو کس و کونش الان مونده توی کونشم نورانی بشه
    و خانوم افسانه تبدیل بشه به خانوم کون پاره
    دوست داشتم کونشو بگام بعدشم دهنشو شبیه کون محکم بگام وقت هم زیاد نمونده بود یه سه ساعتی گذشته بود فوقش یه ساعت یه ساعت و نیم وقت داشتیم
    خلاصه خیارو کشیدم بیرون دوباره سوراخشو که الان تا حدی گشاد شده بود تفی کردم کمی هم از اب کسسش مالیدم و می خواستم کیرو که یواش یواش که با دیدن معبودش سر برافراشته بود بود بکنم توش خیلی حوصله می خواد این کار کلی زحمت کشیدم تا سرش رفت تو وای چه قدر داغ بود مثله اینکه کیرم اتیش گرفته بود و فوق العاده تنگ خیلی لذت بخش تا همش بره تو و عادت بکنه یه نیم ساعتی طول کشید ولی واقعا ارزششو داشت یه حس اسمانی بود معراج کون... اروم اروم شروع کردم جلو عقب کردن در حالی که کسشو می مالیدم و لبام رو لباش بود تقریبا بیست دقیقه تلمبه زدم کونش عالی بود تنگ تنگ لیز عالی گرم داغ مثله تنور تا اینکه سرعتمو زیاد کردم نوک ممه هاشو گرفته بودم ممه هاشو می چلوندم و کیرم تا خایه می رفت تو کونش و میومد بیرون و هر بار که بدنامون تماس پیدا می کرد کونش یه لرزه زیبا می کرد که کنترلتو کمتر و کمتر می کرد وای چه صداهایی می کرد این دختره واقعا داشت لذت می برد ولی مطمئن بودم فرداش نمی تونه راه بره خیس عرق بودیم افسانه که خر کیف شده بود کم مونده بود از شدت گاییدن بیهوش بشه تا اینکه دیگه هر چی زور داشتم تلمبه زدم تا اخرین میلیمتر کیرم تو کونش بود تقریبا هم زمان ارضا شدیم ابم که اومد
    هی می گفت سوختم سوختم چه قدر داغه
    بهترین کونی بود که تا اون روز کرده بودم
    کشیدم بیرون
    منی هم ریخت بیرون نفس نداشتم
    دلم می خواست طبق نقشه اصلی بخوابونمش رو تخت گردنش رو لبه تا ته کیرمو بکنم تو حلقش مثله کون و به همون شدت دهنشو بگام تخمام بخوره به صورتش یعنی کیر تا ته تو حلقو و سوراخ کون رو بینی شبیه فیلم پورن تا اینکه دیدم دلم نمی یاد کیرمو از تو کونش کشیدم بیرون بکنم تو دهنش عق می کنه و صد در صد بیهوش می شد نمی تونست نفس بکشه وقتی کیر تا دسته تو دهنش بود بعدش جون نداشتم نمی خواستم خاطره بد بشه من همیشه دلم می خواست که دهن یکی رو به شدت کون بگام ولی تا به حال هم نشده دختری ندیدم که بتونه تحمل کنه فکر می کنم فوق العاده لذت بخش باشه دخترا خیلی بخوان نازتو بکشن فوقش مثله افسانه بزارن یه بار تا ته کنی توش ابتو بریزی
    خلاصه بیخیالش شدم رمانتیک تموم کردم قشنگ بوسیدمش نازش کردم بعد بغلش کردم با موهاش بازی کردم یه نیم ساعت همین جوری بغل هم بودیم هی لاله گوششو مز مز می کردمو از بدنش تعرف می کردم می گفتم چه قدر سکسی هست و چه قدر دوسش دارمو و سکس لذت بخش بود
    که خیلی به نفعم تموم شد
    اخرش افسانه یه دو هفته دیگه دم در خونمون سبز شد وگفت حتی اگه نمی خوای با من ازدواج کنی می خوام باهات زندگی کنم
    پردشم زدم و هر شب می گاییدمش همه جوری از کس و کون و دهنو و ....
    برای خودش هم کار پیدا کرد تو همون بیمارستان کمک بهیار استخدام شد تا سربار من نشه
    اخرش صیغش کردم
    به خانواده هم گفتم که تا زمانی که ازدواج نکنم دختر رو می گام تو یه شرکت واسه خودم کار جور کرده بودم و همون خونه موندم
    خوشبختانه بچه دار نمی شد کون پاره
    من هنوز ازدواج نکردم افسانه هم که دیگه از سرویس دادن به من خسته شده بود بعد یه سال بیخیالم شد برگشت خونشون منم کلی چیز یادش دادم یکم باکلاسش کردم اخرین بار که دیدمش گفت نامزد کرده و می خواد ازدواج کنه و این اخرین شانس منه و از این جور حرفا منم گفتم باید فکر کنم و یه هفته سیر گاییدمش اخرش بهش گفتم کلا من فکر نمی کنم روزی ازدواج کنم هرچند دوسش دارم یه همچین کس شعرایی براش سر هم کردمو تحویلش دادم دلش خوش باشه براش ارزوی خوشبختی کردم اونم با اینکه خیلی ناراحت شد ولی یه جورایی هم خوشحال شد چون فکر میکرد واقعا دوسش دارم و هیچ وقت ازدواج نخواهم کرد بنابراین چیزی از دست نداده البته شاید هم حق با اون باشه و هیچ وقت ازدواج نکنم ولی من نمی تونم تصور کنم یه نفر تا اخر عمرش فقط با یک دختر سکس داشته باشه
    راستی مهدی هم بالاخره بعد یه هفته کلیه هاش شروع کردن به کار ولی صد در صد نیستن یه درصدی کار میکنه که وقت پیری کونش گاییدس به هر حال صدمه جبران ناپذیر بود
    اونم دمشو گذاشت رو کولش رفت
    حسابی هم به من راجع به مالیدنام متلک انداخت که خیلیاشو دیده و هیچی حالیم نیست
    مادر جنده سوند تو کیرش بود ادم میدید حالش خراب می شد باز فکر کس و کون بود
    ولی در کل تابستان با برکتی بود
    افسانه هم با برکت بود
    قشنگ اندازه 10 سال تو یه سال گاییدمش اخرش هم همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد.
    خدا از گناهامون بگذره و باز هم چنین کون هایی رو نصیبمون بکنه




نظرات:
  •   Kheftkon
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • بذار صبح بشههههههههههههههههه اونوقت......


  •   Dark_Lord
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • 3


  •   bardiya1991
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • گفتن داستان نه رمان


    من به اون بیچاره گفتم شرو ورات طولانیه تو که روی هر چی زنه سفید کردی


    عزیزم یکم کوتا تر شرمندتم نخوندمش


  •   Sina-CR7
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • مسخره بود.کون کردن صدا داره...تو اون بیمارستان یعنی هیچکس نبود؟!!!
    اسم افسانه کجاش عجیبه؟
    پس معلومه تو دهاتی هستی


  •   bib697
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • :P khob mishi


  •  
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • <منم عز همون روز اول باهاش دوس شده بودم و لاس می زدم>
    بله بله یک حرکت استثنایی از دانشجوی مملکت . به صحنه اهسته توجه کنید>>> عز=از
    یکی تو راست گفتی داستانتو یکیم مامان جونت که میگه کس نمیدم توبه کردم


  •   ساینا جون4
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • تا جایی که من میدونم آبجو واسه کلیه خیلی خوبه چطور واسه این بد بوده ؟؟؟
    پاهای خوش فرم و دراز بلند قد نمی دونم چرا با توصیف هایی که کردی یاد زرافه افتادم
    کامپوتو :O :O :O مال کدوم شهری که به کمپوت میگی کامپوت ؟؟
    از کی تا حالا اسمو میبینن؟؟؟ اسمو میشنون دلبندم
    تو ایران بیمارستان کسی نبود دیگه اصلا اونجا رو خالی کرده بودن برای تو

    یه بار قبل اینکه داستان رو بفرستی بخون وویرتیش کن که ایرادات رفع بشه


  •   so lonely
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • موقعی که درست تموم شد با توجه به اینکه بعدش رفتی کاراموزی از چی دفاع کردی؟پایان نامه ارشدت یا تز دکترات؟
    دوست شما خونشون انبار مشروب شده و خانواده ش خبر ندارن تازه اگر هم خونه مجردی بوده دیگه فکر کنم قبح مشروب ریخته و خانواده ها راضی باشن بچه شون بجای دود و دم و بخار!مشروب بخوره
    شما مثل اینکه از این سریال های دکترا و پرستارا زیاد میبینی
    مطمئنا با تعریفاتی که کردی بیمارستان خصوصی نرفتی که در و ببندی تازه اونجا هم نمیشه از این گه ها خورد اول اینکه بهیار و نظافتچی و اینا شب تازه اول کارشونه میرن و میان بعد پرستار هم بسته به وضعیت بیمار(با توجه به مورد شما)ساعتی یه بار میان و چک میکنن فکر میکنم علت شیفت شب وایستادنشون همینه! اونوقت چهار ساعت کردی و هیچ!استیشن بخش کجا بود که صدا بهش نمیرسید؟بعد مریض این دختره مرده بود که سراغش رو نگرفت؟
    دختره دهاتی بود؟اسمش هم عجیب بود؟افسانه؟تا حالا نشنیده بودی؟خوبه
    اون تشریحات و توضیحاتی هم که از سکس و اصولی که فقط خودت در این زمینه کشف کردی نه تنها تحریک کننده نبود که تهوع اور هم بود
    برای مثال
    (کلا کیرت دهنه دختره باشه بلد باشه از زبونش و لباش استفاده کنه یه چیزه بلد باشه با تخمات بازی کنه به تخمات توجه کنه از دستاش استفاده کنه یه چیزه دیگه کون پاره نمیدونم دهنشو خیلی خوب بلد نبود البته خیلی یاد گرفته بود و کیرمو تا حد زیادی می کردم تو دهنش با دستاش هم خوب مهارت داشت حسابی با تخمام بازی می کرد من که دختره بلد باشه با تخمام بازی کنه از اون گرمای دستش و تفش و ساک تخم بد جوری حال می کنم)


  •   devil2020
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • منم کون میخوام


  •   FORZA
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • بدبخت دهاتی تو اسم افسانه به گوشت نخورده


  •   گنجینه
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • واقعا برات متاسفم . فقط آدمای احمق میتونن دیگران را احمق فرض کنن.


  •  
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • امت شهوت پرور و همیشه در حشر توجه فرمایید :


    دفتر مقام معظم شهوتی اعلام کرد ...


    ادامه مطلب در تالار تبصره 13 شهوانی


  •   svi
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • کیر تو کونت با این کس شعرات


  •   homan855
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • عالی بود بسیار زیبا،آفرین به این زکاوت،درود براین دریات،احسند به این بینش شاعرانه و بارک الله به این نگرش عارفانه.هورابه این کلاس وبراوو ازاین پرستیج،هیچ کس تکرارمیکنم هیچ کس تا این حد وبه این ظرافت و شیوای تاکنون نتونسته بود چنین بیمارگونه دست به خلق چنین فضای وهم وآلود و خیالی بزنه،این داستانت اگه با عنوان اثرات سوء جلق درجوانان به چاپ برسه درنوع خودش بی نظره،تو داستانت از پایان ترم دانشگاه وشروع تابستان شروع کردی وچقدر زیبا با عصبی کردن مخاطب واستفاده از الفاض رکیک درمورد مقدسات فضای روانپریشانه داستانت رو القاء کردی و چقدربی نظیر فضای بیمارستان و وضعیت دوستت و ورود افسانه رو به تحریر درآوردی،نهایت وهم و پریشانی ذهن رو به اجرا گذاشتی،ولی کاش عنوان داستانت بود (بازنگری اثرات سوء کمبود های سکسی واعتیادبه جلق درجوانان)این داستان اگه با این عنوان به چاپ برسه شهرت جهانی پیدا میکنه،بازم تبریک میگم تو درجدول کسخلهای سایت رتبه اول رو داری وفکر نمیکنم حالاحالاها کسی بتونه جایگاهت رو بگیره پس اون بالا واسه خودت خوش باش.


  •   sara_looti
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • من اومدم منتظر نظرات من هم باشيد


  •   sara_looti
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • منتظر نظرات من باشيد


  •   sara_looti
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • با تشكر از همه دوستان كه نظر ميدن
    اينم اولين اظهار نظر من
    نميدونم چرا خيليا ميان اينجا تخيلاتشونو مينويسن شماها كه اينكارو ميكنيد لااقل قشنگ و نزديك به واقعيت بنويسين اخه اقا پسر گل بجا بيمارستان ميگفتي برديش خونه كه البته اينم دور از انتظاره چون بايد يكم رو مخش كار ميكردي كه ببريش خونه
    پايان اولين نظر
    ببخشيد جالب نشد


  •   sinaoo7
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • به: سارا لوتی
    خوش اومدی؛ اما این سایت به اندازۀ کافی سارا داره؛ از سوییت و مجد گرفته، تا کیوت و ساس. نمی‌تونی یه اسم مستعار دیگه انتخاب کنی؟!


  •   sara_looti
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • بلد نيستم عوض كنم


  •  
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • تو کدوم دهاتی افسانه عجیبه؟؟؟
    اگه تو که بلد نیستس بنویسی گه میخوری از خودت کس و شر در میاری و الکی وقت بچه ها رو میگیری
    حرومی


  •   ساینا جون4
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • سینا جان اون مجد سیما بود نه سارا


  •   sinaoo7
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • ساینا جان، ممنون. فقط خواستم بگم سارا زیاده. راستی، تو هم که پروندۀ همه رو داری!


  •   sinaoo7
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • ـ رتبۀ چند کامنت‌دهنده‌ای که در داستان‌های اخیر، «ساختار و محتوای داستان» را نقد کرده‌اند (از 5)، براساس سه معیار نزاکت در نظر، جذابیت نقد، و اعتبار نقد


    ـ شمارۀ جدول: 0018
    سپیده 58: نزاکت در نظر (3/5) + جذابیت نقد (3/5) + اعتبار نقد (3) = میانگین (3/3)
    سایناجون4: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (2/5) + اعتبار نقد (3/5) = میانگین (3/3)
    ام.ام. 6113 ام.ام: نزاکت در نظر (2/5) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (4) = میانگین (3/1)
    سعید70: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (2/5) + اعتبار نقد (3) = میانگین (2/8)
    سو لونلی: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (2/5) + اعتبار نقد (3) = میانگین (2/8)
    گنجینه: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (3) = میانگین (2/6)
    بچه مشهد: نزاکت در نظر (3/5) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (2/5) = میانگین (2/6)
    هومن 855: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (2) = میانگین (2/3)
    سینا سی.آر. 7: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (1/5) + اعتبار نقد (2) = میانگین (2/1)
    منتقد: نزاکت در نظر (2/5) + جذابیت نقد (1/5) + اعتبار نقد (1) = میانگین (1/6)

    خفت‌کن: نزاکت در نظر (0/5) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (1/5) = میانگین (1/3)


    نظر جذاب هفته: end maram (در داستان: کاش همیشه بهار بود)
    به دلیل هیچ‌گونه خلاقیت و عرضه‌ای در زدن مخ.


  •   Arshia22
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • فوق العاده كيري مزخرف اخه كوني خان تو كه كونتو ميخورن حال ميكني گي نيستي كيرم تو شخصيتت


  •   mamali awesome
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • واقعا اسم افسایه به گوشت نخورده یا ما رو اسکل فرض کردی؟


  •   am@s
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • ببین مشکل روحی روانی داریی فکر کنم بچگی خیلی گائیدنت مطمئن باش اونم یک جنده تمام عیار بوده بعد عجب بیمارستان جالبی فکر کنم توی بیمارستان کسی به غیر از تو افسانه دیگه کسی نبوده بعداز این همه کس شعرای که نوشتی یک مقدار به نوشتن خودت توجه میکردی این قدر مشکل املایی نداشتی در آخر بهت توصیه می کنم پای خدا رو وسط نکش توی هر موضوعی بدبخت جقی در کل داستانت خوب نبود 8> 8>


  •   Arash62
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • داستانت رو خوب ننوشتی یعنی خوب تعریف نکردی
    ماشااله خالی بندی هم که کم نداشتی و ازاون بدتر بلد نیستی ببندی
    اصلا بیخیال داش نوش جونت.


  •   kharabkar
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • ferk konam vaghti jagh mizani abet kheyli zood miad aval gofti ye 5 saati vaght dari bad hol shodi yeho shod 2 saat vaghtet ha badam zarfe yek saato nim 3 bar erza shodin bzazam jooon dashti bokoni to dg che joonevari hasti ?? ??


  •   peter north
  • 5 سال،7 ماه
    • None

  • از تو کونش دراوردی کردی تو دهنش؟آخه ان کلفت میشینی سکس نگاه میکنی بعد داستان مینویسی دیوس مغزتو گائیدم کیرم تو انگشتات کیرم تو کیبوردت کیرم تو روح پلیدت نمیگی ما شاید یکم شعور داشته باشیم وقت مارو گائیدی.


  •   Ebi30hot
  • 4 سال،9 ماه
    • None

  • تا حالا افسانه نشنيده بودي??
    ولايت تلويزيون نبود,, راديو که بود!!!
    خداروشکر آخر درس ودانشگاهته,, تو هيچ کتابي نباشه, يعني اينهمه سال يه همکلاسي دانشجو نداشتي که اسمش افسانه باشه!!.
    بعيده!!!!
    اما انگار جاي داستان, افسانه تعريف ميکردي که از شرق ميگفتي و ميپريدي به غرب... هنوزلخت نکرده واست ميجلقيده و بعد تازه هنوز ميخواستي لخت بشي وبعد هم دهنشو مثل بگا....
    اصأ بيخيال عمو جان خوب بود فقط خيلي اعصاب خورد ميکرد!!!ننويس برادر


  •   mfm1358
  • 1 سال
    • 0

  • خاک تو سر الاغت با این داستان نوشتنت


  •   mamadtiger__sexy
  • 9 ماه،3 هفته
    • 0

  • از شرکت آب و فاضلاب زنگ زدن میگن آب یه منطقه رو تو تامین کن لا. شی. لا. نتوری


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو