داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

گواهینامه شیرین

1398/09/14

سلام.
علی هستم۲۰ سالمه.همیشه سرم گرم درس ودانشگاه بود و زیادبه دخترای اطرافم توجهی نداشتم. یه پرایدداشتم و هر روز باهاش میرفتم دانشگاه و برمیگشتم. بابام یه تاجره ووضعش خوبه یه پژوپارس ثبت نام کرده بود و میگفت قبل ازاین که ماشین بیادحتما برو گواهینامت رو بگیر تا به تو بدمش. منم که خوشحال بودم سریع رفتم یه آموزشگاه نزدیک دانشگاه که زیاد توی شهر تعریفش میکردن ثبت نام کردم. بعد یک هفته کلاسا شروع شد.همون جلسه اول دخترعموی بابام روهم اونجا دیدم. ما با خانوادشون زیادرفت و آمدنداشتیم بخاطر همینم باهاش زیادگرم نبودم.اسمش مریم هست و۱۹سالشه .یه دخترتقریبا لاغر و کوتاه قد باموهای طلایی وبدن خوش استیل وناز. خیلی بور وخوشکل هست.از اونجایی که توی آموزشگاه هیچ کدوممون دوستی نداشتیم بیشتر با هم حرف میزدیم و کلا بیشتربه هم توجه میکردیم. بخاطر خوب بودن آموزشگاه اونم اون آموزشگاه ثبت نام کرده بود.جلسه اول وقتی کلاس تئوری تموم شد خواستم برسونمش ولی گفت مادرش میاد.زنگ زدمادرش گفت یک ربع دیگه میرسه تامادرش بیاد توماشین من نشستیم شماره همدیگه روبرداشتیم ویکم خش وبش کردیم.مادرش اومد دنبالش و منم کلی تحویلش گرفتم و باهم رفتن.شب به مریم پیام دادم که به مادرت بگوخودم میام دنبالت باهم میریم وبرمیگردیم .خونشون تو مسیر من بود و راحت بودم. فرداش رفتم دنبالش یه تیپ خوشکل زده بود یه شلوارلی تنگ که تاوسط قلم پاش بود چندتا مدل هم روی رونش خراش داده بودن یه تیشرت صورتی گل دار گشاد تنش بود ویه مانتو لی آبی همرنگ شلوارشم روش پوشیده بودو دکمش بازگذاشته بود یه شال رنگ روشن هم سرش بود یه رژ لب صورتی هم زده بود که واقعا خوشکلش کرده بود .باهم رفتیم آموزشگاه و چون باهم رفتیم وهمه هم نشسته بودن مادوتا کنارهم نشستیم.چون فامیل بودیم دیگ کسی رومون حساس نبود
باهم راحت بودیم وزیادحرف میزدیم چندروزکه کلاسا بود از هر دری میگفتیم و فک میزدیم .دیگه برامون تفریح شده بود بعضی وقتا توی راه من بستنی یا آب میوه میخریدم یا اگر کلاس عصر بود و به شب میخوردیم شام دعوتش میکردم خیلی باهم خوب شده بودیم هردومون به بهانه کلاس به همدیگه پیام میدادیم و بعدش کلی فک میزدیم.برای رانندگی باماشین هم دوتامون یک مربی که میگفتن کارش بهتره انتخاب کردیم بعدم من ۲میلیون تومن به مربی پول دادم فقط یه روز رفتیم آموزشگاه و دوتامون چندتا امضا زدیم که یعنی همه کلاسای رانندگیش هم شرکت کردیم توی این مدت هم با مریم میرفتیم بیرون کتاب رومیخوندیم که آزمون قبول بشیم .بعدهم با ماشین خودم رانندگی یادش میدادم دوتا امتحانای تئوری رو بار اول قبول شدیم ولی عملیش مریم دستپاچه شد و نتونست دوهفته باز با ماشین من وقتایی که دانشگاه نداشتم زنگش میزدم میرفتیم بیرون گاهی توی دنده عقب گرفتن یا دوبل گرفتن دستاش میگرفتم و وقتی دستپاچه میشد میگفتم بزنه کنار راحت یک دستشو نوازشرمیکردم وباهاش حرف میزدم و آروم میشدبرام جالب بودوخودمم داشتم لذت میبردم .باردوم هم که امتحان دادباز رد شد وافسرقبولش نکرد.حتی براامتحانش هم خودم میبردمش باردوم که قبول نشد وقتی ازاون محل دور شدیم گفتم بریم پارک دیدم هیچی نمیگه بغض کرده بودوساکت بود به پارک که رسیدیم یه گوشه نشستیم هی حرف میزدم هی هیچی نمیگفت یهو زد زیرگریه و گفت همش تقصیرتوبوده که نزاشتی بریم کلاس وپول بهش دادی.طاقت نیاوردم وبغلش کردم وکلی آرومش کردم.صورتشو نوازش میکردم و یکی دوباربوسیدمش تا آروم شد.نیم ساعت مونده بود تایکی ازکلاسای دانشگاهم شروع بشه ولی چیزی نگفتم وکلاسوپیچوندم وبامریم رفتیم بیرون .توراه یه جاایستادم طبق معمول براخودم شیرانبه سفارش دادم مونده بودم برا مریم چی سفارش بدم یهوفروشنده گفت برا خانومتون چی میبرید ؟انگارکه یه جرقه زده باشه تومغزم.رفتم توماشین وگفتم خانمم چی میل داره؟مریم خندیدوگفت کی؟دیگ براش گفتم که فروشنده چی گفته اخمش بازشد وگفت شیزموز دوست داره منم خریدم واوردم باهم بخوریم توراه دیگ کلا حرف وشوخیمون سرهمین بودتومسیرم پیاده شدم ومریم پشت فرمون نشست چندین بار پارک دوبل روکه بخاطرش ردمیشد انجام داد.واقعا خوب میزد ولی جلو افسردستپاچه میشد.منم دیگ بهش نمیگفتم مریم ومیگفتم خانمم.از جیک وپوکش خبرداشتم یه دختر تنهابودودنبال دوست پسر وارتباط باجنس مخالف نبود.البته خانوادش هم خیلی محدودش کرده بودن.بهش گفتم خانمم دلت میخوادواقعا خانمم باشی ؟گفت یعنی چی؟گفتم یعنی مال من میشی؟گفت اهل رابطه نیست وخیلی خودشو سخت گرفت .من گفتم توروواقعی برا ازدواج میخوام وکلی ازبرنامه های آیندم براش گفتم یکم نرم شد اون روز تموم شد ورسوندمش خونه چندروز بعدامتحان داشت وتقریبا هرروز یکی دوساعت به بهانه یادگرفتن پارک دوبل میرفتیم بیرون واونم که انگاربی میل نبود از علاقه های شخصیم و حریم خصوصیم میپرسید.روز امتحان رسید ومریم باکلی استرس میخواست بره گفتم میخوام یه کاری کنم استرست کم بشه رفتم تویه کوچه خلوت ماشینو کنار زدم .گفتم هرکارمیکنم برا آرامش خودته .گفت باشه قبول.گفتم چشماتو ببند چشاشو که بست آروم لبامو روی لباش گذاشتم و شروع کردم لباشو خوردن.وای چقدرخوشمزه بود اون اول شکه شده بود وچشماشو بازکرده بود. کمکم بعدچندثانیه بامن همکاری کرد واونم خورد.دهنمو جداکردم گفتم زبونتو دربیار. زبونشو دراورد شروع کردم مک زدن زبودنش بعد دوباره لباشوخوردم واینبارزبون خودمو هول دادم داخل دهنش وخودش فهمیدمک بزنه وانجام داد چنددقیقه هی لب خوردیم دیدم اروم شده لبم گذاشتم رو لپش چندبار بوسیدم وگفتم دیدی آروم شدی؟گفت مسخره این چه کاری بود کردی؟یکم اخم کرد و گفت بریم امتحان. رفتیم ودرعین ناباوری مریم به اون خنگی قبول شد. باکلی خوشحالی برگشت وباهم سوارماشین شدیم تاوارد ماشین شدیم منو بوسید منم بوسیدمش.توراه که میرفتیم یکم که گذشت گفت علی چه خوب بود؟گفتم چی؟گفت همون کاری که قبل امتحان کردیم.گفتم بازم میخوای ؟اخم کردم وگفت نه ولی خیلی آرومم کرد یه انگشتر طلا قبلش خریده بودم وتوجیبم بود.گفتم حالاکه قبول شدی باید بریم جشن بگیریم .گفت کجا گفتم یه جای خوب. بردمش یه سفره خونه که لژ های خانوادگیش دورش بسته بود وجلوش هم پلاستیک مات زده بودن. چندمدل غذا وکباب سفازش دادیدم و خوردیم بعدناهارباز شروع کردیم کنارهم حرف زدن.کلی گفتیم وخندیدیم.گفتم مریم چشماتو ببند.گفت نه دیگه اون کارو نمیکنیم.گفتم نمیخوام کاری کنم قول قول . چشماشو بست جعبه کادو که قدکف دست بود از جیبم دراوردم و جلوش گرفتم گفتم بازکن .چشاشو که بازکرد کلی خوشحال شد .گفتم بازش کن ببین خوشت میاد؟بازش کرد دیدیه انگشتره .باتعجب گفت براچیه؟گفتم خانمم میشی؟گفت یعنی چی گفتم دارم رسماازت خاستگاری میکنم.اولش مونده بودچی جواب بده یواش یواش کلی قولای مسخره که دخترا از خاستگارشون میگیرن ازم گرفت وبعدچندلحظه سکوت گفت :باشه قبول میکنم.میخواست انگشتر دستش کنه نزاشم و خودم دراوردم توانگشت حلقش کردم.هی نگاش میکرد وذوق میکرد.منم قبلا باخانوادم حرف زده بودم وگفته بودم یه دختر توفامیل میخوام جلو مریم زنگ زدم مادرم وروی آیفون زدم بهش گفتم مامان یادته گفتم یه دختر توفامیل میخوام؟ گفت اره.گفتم مامان اون دختر مریم هست دختر عموی بابا .مریم کناردستم چشماش چهارتاشده بودوباورش نمیشد.مادرم ازپشت تلفون داشت میگفت اره دخترخوبیه وحالا بیا خونه شب زنگ میزنم خونشون بعدم تلفون قطع کردم.مریم از خوشحالی داشت بال درمیاورد.همونجا بغلش کردم و کلی بوسیدمش و راحت ازهم لب گرفتیم.گفتم مریم میخوای خونه ای که آینده قراره توش زندگی کنیم روببینی؟گفت اره مگه کجاست؟ گفتم بزن بریم.رفتیم خونه ای که بابام برام خریده بود یه خونه حیاط دار ۴۵۰متری بود وبدکی نبود میشدزندگی آرومی رو توش برپاکرد .اون روز فقط وسط پذیراییش یه گلیم پهن بود که گاهی بادوستام اونجا میرفتیم دورهم شام میخوردیم وقلیون میکشیدیم.مریم خونه رو نگاه میکردو ذوق میکرد.منم دستم دورکمرش بود و هی باهاش شوخی میکردم انگشترم دستش بودهی نگاش میکرد.بعداز کلی که خونه رونگاه کرد روی همون گلیم نشستیم .مریم که خسته بود روگلیم دراز کشید ولی کفشش درنیاورد و پاهاش بخاطر کفش بیرون از گلیم بود.من چندتا جعبه پیتزا که انداخته بودجمع کردم ویه گوشه گذاشتم.رفتم کنارمریم دراز کشیدم ویه نفس عمیق کشیدم و مریمم روبغل کردم و محکم به خودم چسبوندمش.مریم برگشت طرف من وصورتش روبروی صورت من بود
دیگه شالش افتاده بود.درگوشش گفتم دیدی بالاخره خانمم شدی؟گفت بله آقایی …همین که گفت دلم براش ضعف رفت و لباشو گرفتم شروع کردم خوردن .درحال خوردن شالشو ازدورگردنش گذاشتم کنار هی موهای طلاییش رونوازش میکردم ویه لحظه خودمو ازش جدامیکردم وقربون صدقش میرفتم دوباره میخوردمش.اونم گرم شده بود ومدام میخورد ومیبوسید.یه لحظه بلندشدم کفش های مریمم روازپاش دراوردم مال خودمم دراوردم دوباره خوابیدم وبغلش کردم باهم دونفری هی توبغل هم چرخیدیم و لب خوردیم وبوس کردیم.دوتامون حشری بودیم.من سینه های کوچولو ولی خوشکلش رو لمس میکردم گاهی دستمو میبردم کونشو میمالیدم ولی مریم جونم هیچی نمیگفت.اروم دست کردم دکمه مانتو قرمزشو بازکردم دیدم چیزی نمیگه بقیشم باز کردم بهش کمک کردم از تنش دراورد وای زیرش دیگه چیزی نپوشیده بود وبه سوتینش رسیده بودم چقدربدنش سفیدوتمیز وقشنگ بود. واقعا باهمه دخترای جهان فرق داشت برام.میخواستم معذب نشه منم تیشترتم رو دراوردم حالا دوتامون بالاتنه لخت بودیم فقط مریم یه سوتین داشت. مریم که کنارم نشسته بود دست کردم زیپ ودکمه شلوارخودمو باز کنم ودربیارم یهو جاخورد گفت چکارمیکنی؟گفتم زن وشوهریم میخوایم باهم حال کنیم.اولش یکم راضی نمیشد ولی بعدش راضی شد. من شلوارودراوردم وفقط بایه شورت بودم ولی اون پاش بود.دست دور کمرش بردم وسوتینش از پشت باز کردم بعدم لبام رولباش گذاشتم ودحال خوردن خوابوندمش رو زمین .سوتینش رو دراوردم.وای دوتا ممه متوسط وقشنگ، خیلی توچشمم ناز وخوشکل بود.یهو بادوتاکف دستش سرسینه هاش روپوشوند .گفت اینجوری نگاه نکن خجالت میکشم…یه لبخندبهش زدم ومثل ندیده ها افتادم بجونش دستاشو کنارزدم وشروع کردم مک زدن ولیس زدن .مریم فقط چهارچشمی نگام میکرد.تندتند وبا ولع میخوردم ومک میزدم واون یکیش رو چنگ میزدم خیلی بهم حال میداد.دکمه شلوار لی مشکی مریم روباز کردم. و گفتم خانمم چشماتو ببند تاچشاشو بست شلوارو کشیدم تا قلم پاش .یه شورت طرح دار دخترونه اسپورت پاش بود.شلوارو کامل دراوردم وگذاشتم کنار وای چه پاهای قشنگ ونازی.چقدر بدن خوشکل ونازی داشت هرچی نگاش میکردم ولمسش میکردم سیرنمیشدم.جوراب خوشکل گلدارش خیلی پاهاشو قشنگ کرده بود .جوراب رودرنیاوردم از قلم پاش تا رونش رو چنربار خوردم.هردومون شورت فقط پامون بود.شورت منم از اون کشی های چسبون بود و کلفی ودرازی کیرم توش مشخصی بود.خودمو کشیدم روبدن مریم وبغلش کردم بایه حرکت چرخیدیم مریم اومد روی من . گفتم خانمم نمیخوای کیرتو ببینی؟باخجالت گفت چی؟دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم .یکم هول شد گفتم پاشو خانم خوشکله برو شورتمو دربیار ببین زیرش چیه .رفت پایین شورتمو کشید پاییم کیرم افتادبیرون .قشنگ معلوم بود حیرت کرده.شورت رو کامل دراورد وگذاشت کنار. نمیدونست چکارکنه کیرم تودستش بود ونگاش میکرد دستشو گرفتم و روکیرم بالا پایین میکردم حالا اینو یادگرفته بود وخودش انجام میداد. گفتم همیجورکه بادست میزی حالا بادهنت این کارو بکن اولاش دندون میزد ولی بعدش راه افتاده بود واروم میخورد منم نگاش میکردم ولذت میبردم. گفتم خانمی سرشو مک بزن چندبارمک زدگفتم بس نیست؟یکم گیج بود و برگشت داز کشید توبغلم سریع بایه چرخش برگشتم روش و مریم جونم زیرم قرارگرفت ازش فاصله گرفتم و پایین پاش نشستم وشورتشو دراوردم وااااو یه کس صورتی وناز وقشنگ خیلی عالی بود.کنار دوتا رونش رو گرفتم پاهاش بازتر بشه باسررفتم توکسش شروع کردم خوردن اوف چقدرخوشمزه بود وای که داشتم کیف میکردم .بلند شدم کیرمو به کسش نزدیک کردم سرکیرمو به دهنه کسش میمالیدم که خیس بشه حسابی ترسیره بود . میگفت نکن من میترسم .گفتم نترس تاعقد دائم نکنیم هیچ سوراخیت کیرنمیره.پاهاشو دراز کردم و صاف کنارهم قرارداد.کیرمو گذاشتم لای پاش و کوسش شروع کردم بالا وپایین کردن. کسش هی آب ترشح میکرد وراحت تر کیرم بالا وپایین میرفت. همش ده دقیقه نشده بود گفت علی جان دارم یه جوری میشم گفتم چجوری ؟گفت نمیدونم وچشاشو بست منم همینجوریلای کسش وپاهاش میزدم یهو یه لرزش ریزکرد وخیسی کسش چندین برابر شد وتنفسش تندتر شد .فهمیدم ارضا شده باز تند وتندتر زدم توی چنددقیقه آب منم اومد روی شکم مریم جونم ریختم. بعدم با شورتش آبمو ازروشکمش تمیز کردم اون طرف شورت که خیس نبود هم لای کوسش کشیدم وحسابی خشک شد.شورت روگذاشتم کنار و کنارش خوابیدم وبغلش کردم کلی بوسش کردم وقربون صدقش کردم گفتم اینم اولین سکس زندگی مشترکمون .کلی خندیدیم و شوخی کردیم بعدنیم ساعتی که لخت توبغل هم بودیم خواستیم بریم هردومون لباسارو میپوشیدیم . شورت مریم هم توی یکی ازهمون جعبه های پیتزا گزاشتیم وبابقیه جعبه هاگذاشتیم دم درکه شهرداری ببره. انگشترهم دراورد وتوی یکی از جیب های کیفش گذاشت که کسی نبینه وورفتم رسوندمش خونشون.شب مادرم رنگ زد و دوشب بعدرفتیم خاستگاری.الان شش ماهه عقدکردیم و زندگی خیلی خوبی باهم داریم .اون امتحان گواهینامه واون اولین سکس هیچ وقت ازیادمون نمیره و همیشه ازش یادمیکنیم. الان که دارم داستان رو مینویسم سه روزه اومدیم مسافرت و کنارهم توی تخت دونفره داخل یه هتل عالی دراز کشیدیم تقریبا ۱۰ساعت پیش پرده مریم جونم رو زدم و براهمیشه از کس میکنمش.
پایان
نوشته: علی


👍 10
👎 15
49724 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

823412
2019-12-05 20:48:34 +0330 +0330

داداچ هزینه گواهی نامه الان چند شده؟

3 ❤️

823416
2019-12-05 20:50:15 +0330 +0330

بنده به نمایندگی از کاربران سایت از ادمین نامحترم تقاضا دارم یه تگ تحت عنوان کستان برا سایت طراحی کنن که الکی وقتمون گرفته نشه خواهشا

دوستان عزیز لایک کنین تا بلکه از این پلشت بازیا خلاص بشیم

9 ❤️

823432
2019-12-05 21:02:45 +0330 +0330

جمله آخر نشون میده نویسنده نهایتا ۱۶ سال داره و چون جقش تموم شد این آخر دیگه حال نوشتن نداشت.
بقیه داستان رو نخوندم و از همین جمله میتونم حدسش بزنم…

4 ❤️

823440
2019-12-05 21:13:30 +0330 +0330

بابات تاجره بعدش پارس ثبت نام کرده بود؟؟معلومه یه پسر کیری دانشجو هستی که در حسرت ماشینی

2 ❤️

823454
2019-12-05 21:25:09 +0330 +0330

حالا این که حسرت پول زیاد و بابای تاجر و یه دختر سکسی رو داری به درک ولی ریدم به این اقتصاد که نوجوونامون در حسرت یه کباب تو سفرخونه هم میسوزن

1 ❤️

823468
2019-12-05 21:42:30 +0330 +0330

خدایی اگه نصف خلاقیت این جماعت توی نویسنده های ما بود الان آمریکا و فیلم سازاش مستعمره ما بودن

1 ❤️

823513
2019-12-05 23:19:46 +0330 +0330

مریم جونت تو کوه قاف زندگی میکرده که نمیدونه ارضا شدن چیه؟؟
بیناموس‌ بابات تاجره و خونه ۴۵۰ متری برات خریده بعد تازه پرشیا‌ ثبت نام کرده؟؟
کیر ابوموسی اشعری از پهنا تو کون خودتو مریم جونت
کسکش مالیاتی

3 ❤️

823539
2019-12-06 04:35:04 +0330 +0330

کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. آفرین فردین زمانه .باعث شد ی دو تا خانواده آشتی کنند

0 ❤️

823545
2019-12-06 04:59:21 +0330 +0330

و این از فانتزی بچه کونی که برای گرفتن گواهینامه رانندگی به مربی ها کیون داد

1 ❤️

823588
2019-12-06 08:55:12 +0330 +0330

بخاطر یه گواهینامه کون دختر مردم گذاشتی رفت

1 ❤️

823609
2019-12-06 11:24:53 +0330 +0330

سلام،، دمت گرم، واقعا عالی بود، بازم بنویس. آفرین 5 🌹

0 ❤️

823611
2019-12-06 11:32:16 +0330 +0330

کونده پول دار میخواد پولشو ب رخ ما بکشه شما پولدارایه لاشی هر روز با یه نفر میپریک الکی ادای تک پرارو نزن ک از برم همتونو خارکسده های عوصی بی ناموس عنن زاده شما بچه کونیددد

0 ❤️

823627
2019-12-06 13:22:08 +0330 +0330

خداییش خوب بود حداقل بنظر واقعی میومد

0 ❤️

823652
2019-12-06 16:13:12 +0330 +0330

گوزو فقط اومدی بگی این و اون داری؟!! گوز تو هیکلت با اون تخیلاتت

2 ❤️

823799
2019-12-07 07:53:00 +0330 +0330

افرین زنت رو برایهمه وصف کردی

1 ❤️

823837
2019-12-07 12:31:25 +0330 +0330
NA

کره خر ، زیاد به دخترای اطرافت توجه نداشتی ؟ جاکش اسپرم از تو چشمای پسر بیست ساله میزنه بیرون ، اخه تو روح داهاتی بودنت کنن که فرقونم نداری سوار شی بعد بابات ماشی نخریده رو بهت قول داده ، جاکش چی فکر کردی اخه

1 ❤️

823869
2019-12-07 17:30:46 +0330 +0330

۴۵۰ متر خونه …ای بدک نیست برای زندگی کردن…???
میشه بفرمایی اگه ۴۵۰ متر بدک‌نیست، چه متراژی در کلاس خوب و خیلی خوب جنابعالی قرار میگیره؟؟؟؟!!!..
یعنی راس میگن ایرانی های تربیت شده ی اخوندا ،در هر چیزی شورشو در میارن و همه جا باعث ابروریزی ان

0 ❤️

823870
2019-12-07 17:36:32 +0330 +0330

طرف خونه ۴۵۰ متری رو به تخم چپش حساب نکرده اما پراید سواره. خارکصده از ولایت فقیه یاد گرفته میاد جلو تلویزیون تو چش مردم‌نگاه مبکنه و دروغ شاخدار میگه

2 ❤️

823970
2019-12-07 23:16:44 +0330 +0330

چهارصدو پنجاه متر خونه برای شروع زندگی بد نبود ؟ از آرزوهات دادی حرف میزنی. مادرت توی خونه ۴۵ متری نشسته

0 ❤️

824098
2019-12-08 18:14:58 +0330 +0330

اگته راس گفته باشی امیدوارم خوشبخت شین

0 ❤️

824110
2019-12-08 19:43:26 +0330 +0330

تابلو کسشعر بود
حیاط 450 متری بدک نبود ؟؟؟؟ نه تورو خدا شکسته نفسی میکنی ببم جان
بعضیا هرچی سعی میکنن دروغاشون راست جلوه کنه اما نمیشه تابلو تر میشه

0 ❤️

824224
2019-12-09 01:05:00 +0330 +0330

کیری بود

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom