گولم بزن! (۲)

1399/09/04

...قسمت قبل

ممنون از پیشنهادات و انتقادات و در کل نظرهاتون .

آروم دستم رو روی سینه های نرمم میکشم به نوکش میرسم کمی بازیش میدم، به پهلو دراز میکشم پاهامو به هم فشار میدم انقد ک واژنم این فشار رو حس کنه ! تصور اینکه کسی از پشت بهم بچسبه داغترم می‌کنه گرمای پتو، سرمای زمستون، تاریکی و تنهایی اتاق ، تصاویر عشق بازی دو زوجی که از اون فیلم زیبا توی ذهنم نقش بسته همه و همه شهوت و نیاز رو انگار با سرعت زیادی تو وجودم تزریق میکنن!
گوشی و برمیدارم وارد دنیایی میشم که بدون نقاب توش میچرخم جایی که این دختر مظلوم و ساده و دور از هر رابطه و شهوت تبدیل میشه به دختری که تمنای وجودش مرزهای اخلاق و قواعد و اصول رو می‌شکنه جوری که خودش هم جرات نداره این بخش از وجودش رو حتی به زبون بیاره، مگر تو قسمتی از اعماق ذهنش که فقط مال خود واقعیشه!
وسط مالیده شدن ها و خوردن ها توسط این آیدیه سکسی یاد مهدی میافتم! مهدی مشفق که بالاخره بعد از شش جلسه با کلی حرف ها و بحث هایی که سر احساسات و داستان های عشقی شاعر ها داشتیم جهت حرفهاش رو فهمیدم
+بنظرم از این خشکی دربیا مرجان جون باید با احساس این نت ها رو اجرا کنی باید بدنت و ذهنت گرم باشه باید خودتو رها کنی
شاخکای ضد جنس مخالفم کاملا فعال شد انقدر بزرگ شدم که منظور واقعیش رو از نگاه و حرفهاش درک کنم با این حال فقط بی دلیل لبخندی زدم ، انگار این لبخند جسارتش رو بیشتر کرد دستش رو روی دستم گذاشت تا آرشه رو روی سیم بکشم پشت سرم ایستاده بود و این فاصله رو کمتر کرده بود راست می‌گفت گرم شده بودم ولی ضربان قلبم انقد زیاد شده بود که حس کردم هردومون می‌شنیدیم حس متناقض من رو وادار به فاصله کرد لعنت به ترس های همیشگی!

حالا زیر این پتو با بدنی داغتر از همیشه، از این فاصله گرفتن پشیمون شدم شاید وقتش رسیده که لذت های مجازی رو واقعی چشید.

نگاه آخر رو به آینه میندازم این روسری سبز با رنگ چشمهام هماهنگ شده موهای خرمایی و فرفری رو کمی بیرون میارم عطرم رو میزنم یاد اون فاصله میافتم اگر کمتر شد چی؟!

وارد آموزشگاه میشم ,مهدی مشغول حرف زدن با آقای میان سالی هست ، کت و شلواری با ریش جوگندمی و تسبیحی در دست که دانه هاش به سبزی و روشنی چشمامه!
بلند سلام میکنم هردو جواب میدن ولی مهدی نه با شیطنت همیشه ، بلکه حتی بدون نگاه و سنگین جوابم رو میده
+خانم رسولی بفرمایید شما
و ادامه ی حرفش رو با احترام خاصی با این ریشوی محترم ادامه میده! با خودم فکر میکنم من گرم سلام کردم یا اون سرد جواب داد؟ این اختلاف دما رو احساس کردم !
بالاخره وارد کلاس شد چشمها پر از شیطنت لبها کشیده از لبخند ضربه ی آرومی روی شونه ام زد
+چطوری دختر ؟همه چی خوبه ؟ تمرین کردی ؟
از این لحن بیشتر خوشم میاد بنابراین همون‌جوری جوابشو میدم
_ممنون اره می‌خواین نشون بدم ؟
+اره ولی قبلش بهت بگم خیلی خوشگل و خواستنی شدی چقدر این رنگ بهت میاد آدم نمیتونه نگات نکنه

انگار مرحله اول تست این بود که من راه میام یا ن و حتما جوابش رو گرفته که میخواد وارد مرحله تاثیر گذاری بشه!
_ممنون شروع کنیم؟ چه آهنگی مد نظر داری؟
می‌دونم با اول شخص مفرد کردنش ، دارم مراحلش رو پیش میبرم
+یه آهنگ عاشقانه که همش در وصف زیباییه معشوقشه!
_بنظرت سخت نیس؟
خواست حرفی بزنه که سارا در کلاس نیمه باز رو زد
• استاد کاری ندارین کلاس تموم شد تغییر تایم رو هم به بچه ها توضیح دادم
+ن ممنون میتونین برین
سارا مربی نقاشی بچه ها بود از منم خداحافظی کرد و رفت سوالی که تو ذهنم بود رو ب زبون آوردم
_مگه تایمشون با من یکی نبود ؟
کنارم نشست دفتر نت رو باز کرد با همون نگاه خیره همیشگی جواب داد
+خواستن تو زمستون تایمشون جلو بیافته برای تو هم بهتر هست، این سکوت و کمی آرامش گرفتن بهت کمک می‌کنه بدنتو رها کنی
با لبخند و چشمکی شیرین ادامه داد
+یکم آسون بگیر مرجان جون
با نگاهی به ظاهر کنجکاو به چشمهاش زل زدم
_بنظرت کمکی میکنه؟
دستم رو تو دستش گرفت
+دوست پسر داری؟
از سوالش جاخوردم ولی جواب دادم
_نه چطور؟ مگه اینم اثر داره؟
انگشتام رو نوازش کرد
+پس چطور میخوای حس این شاعر به معشوقه اش رو درک کنی ؟لذت اون عشقبازی هایی که جلسه قبل با هم خوندیم ! در واقع میخوای چیزی رو حس کنی که تجربه اش نکردی؟ با شیطنت ادامه داد
+البته شایدم تجربه کردی ! میخوای کمکت کنم خودتو رها کنی؟
بوسه ای روی انگشتهام زد میدونستم رابطه ی چشمی که تو این مدت داشتیم برام معنی عشق نداشت ولی عجیب دلم میخواست برعکس مرجان سر به زیر گولشو بخورم و ممنوعه هایی که تا الان داشتم رو برای چند لحظه کنار بگذارم شاید این کلاس هم میتونست گوشه ای از دنیای گوشیم بشه و من نقابم رو بردارم با ذهنی پر از تردید ولی مشتاق برای تجربه ی یک گناه! آهسته لب زدم
_مطمعن نیستم که بتونم اون احساس رو درک کنم نمی‌دونم
برق نگاهش دور از چشمم نموند ذهنم درگیر ترس و تردید بود انگار ذهنم رو خوند
+میتونی تو یک فضای امن با شخص مطمعن تا هر چقدر ک خودت بخوای به آرامش برسی می‌دونی که منم با آدمای با نفوذی کار میکنم و خیلی برای حرفه ام و آبروم زحمت کشیدم
راست می‌گفت تعریفش رو زیاد شنیده بودم با خودم فکر کردم شاید گول خوردن به این شفافی بهتر از گول خوردن بعد از تماشای کلی سناریوهای عاشقانه باشه حق انتخاب داشتم و سکوت کردم
دستش بازوم رو لمس میکرد
+اگه اینجا تمرین می‌کنی که در آموزشگاه رو ببندم کسی نیاد اگه نه که بریم تو سالن اصلی که حواسم به تابلو ها باشه چون در بازه و کسی نیس
نگاهش کردم چشمهای سیاه، لبهای متوسط، بدن عضلانی موهای لخت، قد بلند، پوست گندمی! روی هم رفته برای اولین قانون شکنی خوب بود
_همینجا تمرین کنیم
نمی‌دونستم با این جواب قاطی چه ماجرایی میشم

ادامه...
نوشته: Sadaf


👍 9
👎 3
6901 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

778380
2020-11-24 00:40:55 +0330 +0330

دلت کیر میخواد برین ازدواج کنین چرا خودتونو بگا میدین
الان سه تا بچه داشتین
خاک برسرا سگ و گربه بغل میکنن
بدبختای بی همه چیز هیچی ندار

چقدر از آهنگ و موزیک و کلمات وحشت دارم
وااای مخصوصا the glass of ajency
منو هزار بار میکشه

خدایا گوشهای منو کر کن

0 ❤️

778435
2020-11-24 03:13:18 +0330 +0330

alye harf nadasht 😎

1 ❤️

778486
2020-11-24 11:48:21 +0330 +0330

عالی و دنبال کردنی

1 ❤️

778654
2020-11-25 12:33:49 +0330 +0330

آقای شب های روشن اول اینکه این ی داستانه
دوم من که نفهمیدم آخرش چی گفتین
سوم انگار تو ایران نیستین و شرایط ازدواج رو نمیبینین

0 ❤️







Top Bottom