گی اتفاقی در ماموریت اصفهان

1393/01/14

سلام. من اولين بار داستان مي نويسم. من 28 سالمه تو يه شرکت کامپيوتري کار مي کنم و معمولا واسه ماموريت ميرم شهرهاي مختلف سال گذشته رفتم اصفهان تو يه هتل مستقر شدم فصل ارديبهشت بود هوا خيلي سکسي بود من معمولا با دوست دخترام سکس داشتم . ولي نمي دونم چرا اونجا خيلي حس خاصي داشتم . غروب بعد از کارم برگشتم هتل تصميم گرفتم برم استخر تو استخربا يه پسر هم سن و سال خودم به نام عرشيا اشنا شدم که اتفاقا اونم واسه ماموريت امده بود بدن خيلي با حالي داشت قد بلند کم مو با يه مايو چسبان که کيرش قشنک تابلو بود نمي دونم چرا ولي از بدنش خيلي خوشم امده بود با اينکه گي نبودم ولي نسبت بهش حس خاصي داشتم با هم که دوست شديم رفتيم سوناي بخار که هم ماساژ بديم که چون گرم بود و منم شيطونيم گل کرده بود گفتم عرشيا بهتره ماساژ ببريم تو اتاق. کارمون که تمام شد رفتيم اتاق من سرگرم صحبت شديم نمي دونم چرا ولي احساس کردم اونم نسبت به من حسي داره منم گفتم عرشيا الان که بدنمون خشک بهتره ماساژ بديم . منم اباسم در اوردم فقط يه شرط هفتي پام بود من معمولا کل بدنم شيو مي کنم از مو بدم مياد بدنم سفيد و هوس انگيز بود. اونم گفت اتفاقا من لوسيون حمام دارم ميرم بيارم منم وقتي اون رفت شرتم عوض کردم و يه شرط چسب تر پوشيدم کيرمم نيم خيز که از تو شرط تابلوتر نشون ميداد. بعد اينکه امد گفتم تو بخواب من اول ماساژت بدم دمر خوابيد منم لويون ريختم پشتش با دو دستي و اروم ماساژ ميدادم تا حالا چنين حسي نداشتم اونم همش نفس هوس ناکي مي کشيد کيرمو چند بار بهش ماليدم متوجه شده بود ولي هيچ حرفي نزد کيرم داشت راست ميشد کمي خجالت کشيدم گفتم شايد معذب شده بيثيال شدم و گفتم عرشيا يو ماساژم بده اونم نشست رو باسنم شروع کرد به ماساژ متوجه شدم اونم راست کرده داشت کونم ماساژ ميداد گفتم عرشيا شورت دربيار مزاحمت اونم از خدا خواسته شرتم در اورد لوسيون پاشيد لاي کونم شروع کرد به ماساژ کيرم داشت ميترکيد برگشتم سريه شروع کردم به لب گرفتن مثل ديوانه ها داشتيم هم ميخورديم. 69 شديم کير هم ميخورديم باورم نميشد مت داشتم ساک ميزدم ولي برام مهم نبود چون خيلي حال داشت امو بکنه گفتم من ندادم اونم گفت منم ندادم ولي بايد حال کنيم . گيرش گذاشت کمي درد داشت ولي چون چرب بود رفت اولش درد بدي داشت ولي با کمي تلمبه داشتم حال ميکردم پاهام داده بود بالا و رو تخت داشت تلمبه ميزد گفتم نذار ابت بياد در اورد منم سگي خوابوندمش اروم اروم کردم توش اونم اولش کمي درد داشت ولي اروم شد . اونقد کرديم تا ابمون امد ريختيم پشت هم. خيلي بهم حال داد

نوشته: آرش


👍 2
👎 0
45197 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

415852
2014-04-03 13:18:04 +0430 +0430

داستانت تخیلی بود ولی از گی خوشم میاد

1 ❤️

415856
2014-04-03 17:13:22 +0430 +0430
NA

منم میکنم کی هست تهران

0 ❤️

415853
2014-04-04 05:24:01 +0430 +0430

:^o

0 ❤️

415854
2014-04-04 10:18:32 +0430 +0430
NA

قانون 69 نيوتون : هر وقت دو كوني به هم برسند فورا همديگر را جذب ميكنند و حالت گي اتفاق مي افتد .

0 ❤️

415855
2014-04-04 13:02:09 +0430 +0430
NA

گي باحاله كلا!!

0 ❤️

588123
2017-04-07 12:15:43 +0430 +0430

من از اصفهان هستم

0 ❤️





Top Bottom