گی با عشق قدیمی

    سلام
    سالها قبل حدود شش سال پیش وقتی بیست و سه سالم بود وقتی بیکار میشدم به یه پارک میرفتم یه روز چشمم به مرد حدود ۲۷،۲۸ ساله افتاد که چشممو گرفت ولی خوب ، اولش بیخیال بودم ، یه مرد ازمن قدبلندتر با یه شلوار پارچه ای چسبان و کاپشن چرم سیاه با کفش مشکی مردانه، با هیکلی ورزشی و ته ریش و موهایی که داده بود عقب
    چند روز بود که اونم تقریبا هرروز میومد پارک تا اینکه یه روز اومد کنارم ازم اجازه گرفت و نشست رو صندلی پیشم
    چند دقیقه ای ساکت اطراف رو نگاه میکردیم تا اینکه چند تا دختر شیک و مامانی از جلومون رد شدن و اونم گفت اوفففف عجب رونایی ، برگشت بهم گفت ادمو هوایی میکنن بعضیا گفتم منظورت دختران ، یه نیش خندی زد و گفت هم دخترا هم بعضی از پسرا ، بعد گفت بعضی پسرا هستن که جای هزارتا دختر بیشتر به آدم کیف و حال میدن،
    من خودمو یکم جم و جور کردم و الکی یه لبخند زدم مثلا برای تایید
    برگشت گفت اسم من حسن هستش اسم تو چیه گفتم سینا دستشو دراز کرد برای دست دادن منم باهاش دست دادم ، دستمو گرفت گفت چه دستای نرمی داری، همینجوری که با دستام ور میرفت گفت دستای منم عین سنگ سفت هستن ، یهو گفتم خوب دستای مردونه هستن دیگه ، یه لبخند زدو دستمو ول کرد گفت خوب آقا سینا دوس دختر چی داری گفتم ندارم گفت یعنی با کسی حال نمیکنی گفتم نه دیگه ، گفتم ول کن این حرفا ، من میخوام دوری بزنم شام اگه مایلید بفرما
    خلاصه چند هفته ای باهم تو پارک حسابی رفیق شده بودیم تا اینکه من کاری پیدا کردم و رفتم سر کار و دیگه از حسن خبری نداشتم


    چند سال گذشت و کارمو از دست دادم و حسابی تنها شدم ولی دنبال یکی بودم که تنهاییهامو باهاش باشم، بیشتر هم به جنس موافق خودم علاقه و حس داشتم
    تا اینکه یه روز تو خیابون تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم که متوجه شدم یکی اونور خیابون داره با دقت منو نگاه میکنه
    دقت که کردم دیدم حسن هستش با همون تیپ و هیبت قبلی البته یکم بهتر از اولش
    با سر بهش سلام کردم اونم اومد نزدیکتر و یهو اومد جلو و باهام حسابی سلام و احوال پرسی کرد و گفت که چون یهو گذاشتی رفتی و خبری ازت نبود فکر کردم آگه بیام جلو و سلام بدم تحویلم نگیری و ناراحت بشی گفتم نه بابا خلاصه جریانو و کار یهویی رو بهش گفتم
    دعوتم کرد خونش و تلفن شمارشو داد گفت هروقت خواستی زنگ بزن بیا
    فرداش بهش زنگ زدم آدرس داد رفتم خونش یه آپارتمان تو وسط های شهر بود
    زنگ خونش زدم رفتم بالا با خجالت و یالا یالا گفتن رفتم تو،
    اومد جلو در گفت بیا تو بابا نترس هیشکی نیست تنهام
    رفتم تو گفتم زن و بچه چی ، بلند خندید و گفت زن و بچه ندارم بابا تنهام رفتم تو
    نشستم رو مبل و اونم با دو لیوان ابمیوه اومد و نشست بغلم
    گفت خوب سینا کجا بودی میدونی چقدر دنبالت گشتم منم شروع کردم به خاطرات گفتن
    تو این مدت با دقت زوم کرده بود رو صورتم داشت گوش میداد
    دروغ نگم تو این سالها حسابی تو کف سکس بودم ولی جور نمیشد
    یهو حسن برگشت گفت زن گرفتی گفتم نه گفت چرا بی اختیار گفتم زیاد حس زن گرفتن ندارم گفت عین من
    گفت پس چجوری خودتو ارضا میکنی ؟ خندیدم و گفتم حالا یه جوری خودمو خالی میکنم دیگه بی اختیار اومد جلو و گفت تا حالا با کسی سکس کردی گفتم نه گفت نمیخوای امتحان کنی گفتم چرا ولی خوب با کی ؟چجوری؟
    گفت با من
    گفتم با تو گفت اره یکم به هم خیره شدیم و گفتم نمیدونم گفت دوس داری امتحان کنی گفتم چجوری ، اومد نزدیکتر و یهو یه لب ازم گرفت و عقب رفت ، وقتی دید عکس العمل بدی نداشتم دوباره اومد جلو و شروع کردیم به لب خوردن همدیگه ، من که تو اسمونا بودم حسابی داشتم لذت میبردم ، یهو کنارش زدم و گفتم بسه دیگه ، گفت باشه اذیتت نمیکنم ، رفت عقب نشست رو مبل و گفت واقعا تا حالا با کسی سکس نکردی گفتم نه ، پاشد رفت تلوزیون رو روشن کرد یه فیلم گذاشت اومد کنارم نشست ، فیلم سوپر بود داشتم نگاه میکردم اروم دستمو گرفت گفت دوس داری فیلم رو گفتم نه پسره از دختره قشنگتره ، یهو پاشد رفت فیلم رو عوض کرد و یه فیلم گی گذاشت ، گفت چطوره گفتم خوبه
    داشتم کم کم حشری میشدم اومد جلو و نشست بغلم و دوباره شروع کرد به لب خوردن اینبار با شدت بیشتر ، یهو به سرعت لباسامو در آورد بدون مقاومت من و خودشم لخت شد فقط شرت تنمون بود ، رو مبل روی من دراز کشیده بود و داشتیم حسابی از بغل هم لذت میبردیم ، بلند شد و جلوم ایستاد و دستشو گذاشت رو شرتشو و گفت حالا دوس داری یکم از این بخوری، چیزی نگفتم و دستمو گرفت و گذاشت رو کیرش داشتم اروم مالش میدادم که سرمو گرفت کیرشو چسبوند به دهنم اروم شرتشو کشید پایین و کیر سبزه و دراز و گوشتی شو در آورد و گذاشت تو دهنم باورم نمیشد که دارم کیر میخورم نصفش تو دهنم بود داشتم ساک میزدم که منو رو زمین دراز کرد و به حالت 69واسه هم شروع کردیم ساک زدن داشتم حال میکردم که بلند شد و منم بلند کرد بصورت داگی نشوند رو مبل گفت کونمو بدم بالا تا بتونه سوراخمو لیس بزنه نشست از پشت و با دوتا دستش کونمو از هم باز کرد و بلند گفت جووون عجب کون تنگی
    یه تف انداخت لای کونمو با انگشتش شروع کرد به انگشت کردن کونم یکم درد داشت و حسابی با کونم داشت ور میرفت بعد چند دقیقه با دوتا انگشت داشت کونمو انگشت میکرد بعد چند دقیقه گفت تحمل کن که کیرمو میزارم توش گفت محکم لبه مبل رو بگیر یه تف انداخت رد سر کیرش و گذاشت لب سوراخم فشار داد تو ، داشتم میسوختم که داد زدم گفت باشه دوباره دلا کرد و اینبار دور سوراخمو وازلین زد و یه کاندوم زد به کیرش و با شدت بیشتری سر کیرشو فشار داد تو داشتم میسوختم تا سر کیرش رفت تو و یکم هلش داد تو و نگهش داشت تا جا باز کنه بعد اروم شروع کرد به تلمبه دن داشت دردش اروم میشد و به لذت تبدیل میشد چند دقیقه بعد کیرشو در آورد و شروع کرد به لب خوردن دوباره منو به پشت خوابوند و پاهامو داد بالا گذاشت رو شونه هاشو و کیرش گذاشت تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدم با شدت بیشتری همینطور که داشت تلمبه میزد دستشو گذاشت رو سینمو و با اونیکی دستش شونمو گرفت و گفت جون عشق من ، قربونت برم میدونی چند ساله تو کفتم جیگر من ، این چند سال کجا رفتی اخی ، حالا که پیدات کردم نمیذارم مال کسی دیگه ای بشی بعد نیم ساعت خودشو خالی کرد رو سینم ، بلند شد یه کاندوم داد بهم و نشست رو زمین به حالت داگی گفت تو هم بیا منو بکن خودتو خالی کن من حسابی کردمش و بعد چند دقیقه خودمو خالی کردم و رفتیم تو حموم خودمونو شستیم و اومدیم رو مبل نشستیم و گفت که قرص تاخیری خورده بود تا حسابی باهام عشق و حال کنه و گفت که گی هستش و از همون روز اول که تو پارک منو دیده بود حسابی تو کفم بود ، خلاصه چند ماهی باهم بودیم و هفته ای چند بار باهم سکس داشتیم ، امیدوارم که خوشتون اومده باشه البته تجربه شخصی بود شایدم خوشون نیومده باشه ، خوب به هر حال


    نوشته: سینا

  • 12

  • 1




  • نظرات:
    •   Jadogar_Sefid
    • 1 هفته
      • 0

    • :( بازم گی ... زشته ها ، آبرو هرچی مرد بود بردید یه مشت کونی


    •   Jadogar_Sefid
    • 1 هفته
      • 0

    • :( بازم گی ... زشته ها ، آبرو هرچی مرد بود بردید یه مشت کونی


    •   moadbbiad
    • 1 هفته
      • 1

    • من تو کف رفیق دبیرستانم بودم ولی آخرش خودشم نفهمید.. تو با یه نفر دو کلمه حرف زدی. شدش رفیقت..خخ


    •   آرمان کون
    • 1 هفته
      • 2

    • دوست دبیرستانم بعد یک سال که باهام بود و خودشو بهم نزدیک کرده بود بهم پیشنهاد سکس داد. البته من میدونستم. از کیرش که زیر شلوارش شق میشد ولی جرات نمیکردم چیزی بگم


    •   کاندوم.مفروش.جهنم
    • 6 روز،21 ساعت
      • 0

    • داستان جذابی بود خوشم اومد ادامه بده و داستانای دیگتم بنویس


    •   A.alone
    • 6 روز،18 ساعت
      • 0

    • چشات روشن خرچنگ


    •   love.yavar500
    • 6 روز،18 ساعت
      • 0

    • سلام البته بد ننوشتی چرا هرچی داستان گی و (ببخشید کون دادن افراد اکثرا سینا میشن) نکنه بازم ببخشید به سینا نام های واقعی جسارت نشه اسم دیگه ای ندارید . روی خوتون بزارید .من تا حالا چندتا شاید بیشتراز 10-15تا داستان های که خوندم همش سینا بوده واین برام عجیبه ؟؟!!


    •   sexplicitation
    • 6 روز،17 ساعت
      • 1

    • خب خدا رو شکر که صحبت از «کون سفید» و «قیافه‌ی دخترونه» نبود تو این داستان و یکی از کسایی که کون داد، ته‌ریش داشت و از این حرفا. ولی آقا یه چیزی! تا جایی که من می‌دونم «گی» فعل نیست، اسمه. ینی این‌که «بیا گی کنیم» یا چه می‌دونم «گی فلانی تو مدرسه» معنی نمی‌ده. اون‌کاری که ملت تو شهوانی بهش می‌گن «گی»، اونم سکسه (البته بین دو تا مرد). البته این مسئله صرفاً تو عنوان این داستان بود.


    •   مفعولم27اهوازی
    • 6 روز،16 ساعت
      • 0

    • سلام داستانت جالبه منم خیلی دوست دارم بدم ولی شخصی با مشخصات کسی که توپیدا کردی من تواهواز پیدا نکردم


    •   azad90125
    • 6 روز،10 ساعت
      • 1

    • درود به همه
      داستانت خوب بود کاری به واقعی یا خیالی بودنش ندارم فقط در جواب بعضی از دوستان که به این نوع گرایش توهین میکنن میگم
      ای کاش روزی برسه که آدمها با هر فرقه های دینی و گرایشه های جنسی بجای توهین و یا سوء استفاده احترام گذاشتن به هم نوع را وظیفه انسانی خودشون بدونن
      گیها لزبینها یا اونایی که همجنسگرا نیستن و دیندارها (کل دینها و مذهبها) یا اونهایی که اصلا هیچ اعتقادی ندارن همه آفریده شده توسط یک آفریدگار هستیم باید مهربونی و نوع دوستی را در فکرمون بگنجانیم تا دنیای بهتری هم برای خودمون و هم برای بقیه درست کنیم


    •   shiraz-m-m
    • 5 روز،20 ساعت
      • 0

    • لایک یازدهم


    •   KKKKKHHHHH
    • 5 روز،7 ساعت
      • 0

    • همون اولش گفتی دست داد گفت حسنم دونستم جقی هستی دیگه بقیشو نخوندم (dash)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو