گی تری لز

1400/10/24

سلام
قرار بود که فردا از ایران خارج بشیم
نشسته بودیم چهارتایی رو صندلی برا چند تا از دوستامون اخر هفته ایی اجرای می کردیم (من مهراد الینا سپهر
دیگه واقعا صدام بگا رفته بود ب بچه ها اشاره کردم که تموم کنیم
تموم کردیم ولی اصرار داشتن ادامه بدیم ولی واقعا نمی تونستم اخ اونام راس میگفتن هنوز ساعت 12 هم نشده بود
مهرادگفت ک اینکارو تموم کنیم ب جاش صوبر وار چند تا سوال فان بپرسین
ب خاطر نفوذ زیاد مهراد قبول کردن به این نتیجه رسیدن سوالای تاحالا تجربه داشتی یا نه رو بپرسن که یکم از صوبریت خارج می شد
سوالاشروع شد :

  1. تا حالا باهم ماشروم(مواد مخدرسنگین ) کشیدید
    کشیده بودیم برای همین گفتیم آره قشنگ خاطره شو یادم میومد به الیانا نگا کردم اونم ب اون خاطرات فک کرد داشتیم می ترکیدیم از خنده . یکم معذب شده بود الینا از این سوال
    "یسال پیش من هنوز به اکیپشون اضافه نشده بوم ولی با مهراد دوست بودیم یبار رفته بودم خونه شون ی سمپل اهنگ رو ازشون بگیرم خونه قشنگی دارن با یه در چوبی کلاسیک تو فرشته تهران . کلا یه اتاق داره که داده بودن ب الیانا
    الیانا کامل لخت بود درو برام باز کرد بدن لاغرش با سینه ها کوچیکش واقعا منو تحریک کرد ولی یچز دیگه هواسمو پرت کرد اینکه داشت گریه می کرد اومدم داخل از حد گریه نمی تونست حرفشو بزنه دیدم تو هال رو فرش مهراد داشت سپهر رو می کرد و به حدی می خندین که نمی دونستم صدای گریه الیانا بلند تره یا خندینشون نمی دونستم از بدن الینا لذت ببرم یا از سکس مهراد و سپهر تعجب کنم مهراد و سپهر اصلا متوجه من نشدن
    الینا بالاخره حرف زد می گفت اونا دارن سکس میی کنن ب من نمیدن مهراد سپهر رو ب من ترجیح میده تو بیا منو بکن
    خیلی تعجب کردم واقعا مغزم تونایی تحلیل اینهمه اتفاق رو نداشت
    گفتم خوبی ؟؟؟؟
    بغض کرد و چشای معصومش گرد شد
    موهام رو از رو پیشونی با دستم جابجا کردم خیسی عرق رو از پیشونی حس می کردم عرق از سر شهوت استرس
    اشپز خونه رو نگا کردم ی کیسه مشکی دیدم همونجا حدس زدم اینا رو دراگو مواد مخدرن
    رفتم سمت کیسه صدای الینا از پشت میومد که می گفت کجا میــــــــری؟
    رفتم دیدم ماشرومه خیلی وقت بود می خواستم ماشروم رو امتحان کنم ولی وقت نمی کردم خواستم برگردم برم بچه ها رو اروم کنم
    ولی با دیدن بدن الیانا با گریه کردنش سینه های کوچیک سفتش بالا پایین می شد و شکم صاف حلقه ی رو نافش(پیرسینگ) واقعا منو داغ کرد برگشتم و کمتر از نصف انگشت ماشروم برداشتم و خوردم می دونستم که بیضشتر از 4 گرم بخورم خیلی طولانی میشه
    برگشتم و دوییدم سمت الی و لبش رو بوسیدم و دستامو زیر باسنش گذاشتم و حداکثر سعیمو کردم ک بیشترین تماس رو با بدنش داشته باشم ادامه دادم تاجایی که نتونستم نفس بکشم وقتی لبمو جدا کردم اشک و عرق رو تو صورتش میدیم و مژه اش که افتاده بود رو گونه اش تو چشام نگا کرد و گفت تو مگه گی نیستی ؟ گفتم نه همش دروف بود و ب پهنای صورتش خندید دندون های درشت و سفیدش معلوم شد سرمو گرفت چسبوند به دیوار فک نمی کردم انقد قوی باشه شروع کردم لباشو بوسیدن همیشه می خواستم لب من بین دو تا لبا باشه الان تونسته بودم با خودم بلندش کردم بردمش تو اتاق در همین حین دکمه پیرن سرمه اییم رو در می اوردم
    دستای نازک و کشیدش رو رو سینم حس کردممحکم تر پاهش رو فشار دادم هنوز صدای خنده های مهراد و سپهر میومد ولی درو با پام محکم بستم سریع پرتش کردم رو تخت .تخت واقعا کوچیک بود ی نفره 90 سانتی پیرنمو خودم کامل در اوردم و افتادم روش گرمای بدنش بدنمو تحریک می کرد شروع کردن بگردنش رو بوسیدن اونم رفت کمربند جین منو در بیاره صدا نفس و اه کشیدنش گوشمو ارضا می کرد . منو چرخوند اومد رو پاهام نشست دستاش رو می کشید رو سینه هام و منم با یه دست سینه هاشو گرفته بودم با یه دست باسنشو می مالیدم حس کردم دارم هوشیاری مو از شهوت و مواد از دست میدم سرع گوشیمو در اوردم که صداهارو ضبط کنم گوشیو گذاشتم رو میز ارایشش نگاش کردم دیدم موها چتری صافش از سر عرق و اشک فر شده بود چشاش مست بود و دهنش برا نفس کشیدن باز بود وقتی با باسنش رو کیرم تکون می خورد واقعا هوشیاریم رو از دست دادم
    و
    صبح پاشدم رو سینم الینا بهوش شده بود موهاش رو دست کشیدم خیلی پرفکت بود از رو سینه بلندش کردم سرشو بوس کردم بوی نرم کنندش روحمو ارضا کرد گوشمو برداشتم
    گوشیمو روشن کردم 7 درصد شارژ داشت و هفت ساعت وویس ضبط کرده بود استاپ کردم رفتم تو حال خوشحال بودم ولیخسته بودم خیلی خسته بودم ب اتفاقا و حرفایی که دیشب زده بودم فکر می کردم تو حال نشستم رفتم پشت سیستم مهراد و چند تا اهنگ کذاشتم ولی ذهنمو اشفته کرد شروع کردم پیانو زدن هیچ معنی نمیداد ولی احساستم بود (کش اونم ضبط میکردم :(
    کم کم بقیه هم بیدار شدن هیچ کس هیچ حرفی نزد هر کس بایه حوله دور خودش قهوه ریخت نشست مهراد و سپهرکنارهم بودن
    الینا هم با یه حوله اومد رو پام نشست اونم باهام نت میزد همینجوری تا عصر نشستیم بعد من پیشنهاد کردم بریم بدوییم
    5 مین دیقه بعد همه حاظر بودن منم با همون لباس قبلیم بودم که مهراد یک از هودی هاو بهم داد گف با اونکه نمیشه دویید
    بعد الینا اومد و لبسام رو صاف کرد و خودش هم حاظر بود و رفتیم شورع کردیم به دوییدن مهراد جدا شد اول از ما بعد سپهر یعد فقط منو الیانا موندیم …
    اونجا بود که ما اگیپمون رو تشکیل دادیم …:)

سوال دو
تاحالا تو پابلیک و جای عمومی کامل لخت بودی ؟
این انتخابی که ما هر روز صبح از خواب بیدار میشیم داریم
با تعجب دیدم که مهراد و سپهر باا خنده گفتن اره ولی الیانا خیلی معذب بود همچنین مهراد و سپهر ولی اونا پسر بودن دیگه :)
پاشدم خنده طور گفتم اخه این چ سوالایی اره ما هر روز لخت پامیشیم و می رقصیم بیرون میریم و توهتل فور سام میزنیم و ماشروم می خوریم و حدس بزن چی در اتاق همیشه بازه پس ماهم تو مکان عمومی هستیم
خنده جمعیت که همرا با تایید بود و دیگه ادمه ندادن
فقط ی سوال گفت ک میشه بپرسم واقعا تو گی هستی ؟
جمعت ساکت شد
منم با خودم گفتم بالاخره امشب جواب میدم فردا که از کشور برای همیشه احتمالا خارج مبشم
گفتم نه
-تعجب بچه ها
گفتم این حرفو برا این میزدم که اون تایم دخترا طرف من نیان
تا حدی خندیدن بچه ها
یکم براشون باورنکردنی بود ولی خا ب تخمم
چند تا کصشر دیگه گفتیم و اون شب تموم شد
اون شب باهم فور سام زدیم ولی ب قدری رو الکل و مواد بودیم که هیچی نفهمیدیم
خیلی تلخ بود
فردا من و مهراد می رفتیم لندن برای تحصیل و موزیک
الیانا میرفتم تونتو برای خانوادش و موزیک اونور
سپهر هم می رفت پاریس برای اینکه اونجا تونسته بود استودیو بگیره
خیلی سخت بود
قرار گذاشتیم پنج سال دیگه همه بیام تهران برا بچه ها کنسرت طور بذاریم
.
.
.
.
ارتباطمون همینوطری کمرنگ تر می شد ب خصوص با سپهر و کم کم با الیانا هم در حد هفته ایی یبار حرف میزدیم و خبری ار سکس چت و ان چیزا نبود
دو سال دیگه ی ایمیل شخصی از طرف سپهر گرفتیم نه از طرف ستودیوش که اونجا ازدواج کرده و میخواد گذشته شو پاک کنه وگفت دیه نمی خواد با ما در ارتباط باشه
مهراد خیلی اسیب دید
تصمیم گرفتیم بریم تورنتو پیش الینا شاید بهتر شدیم بهش گفتیم و اومدیم کانادا
یه هتل گرفتیم و بلیط برگشت رو نگرفته بودیم هنوز
قرار گذاشتیم رستوران با الینا نیم ساعت دیر اومد تو رستوران الینا برای سه تامون ی غذا سفارش داد و نشست روبه رومون
خیلی فرقکرده بود موهای قهوه ایی براقش و چشای مشکی و جذابش اونشکلی نبود چشاش سیاه شده بودم موهاش خیلی نامرتب بود حتی لاغر تر از قبل شده بود
قبل از اینکه غذا رو بیارن در مورد سپهر حرف زدیم و مهراد رو درد و دل دادیم غذا رو اوردن مهراد خیلی بهتر شده بود
بعد از دوسال همدیگه رو میدیدیم غذا رو خوردیمالینا برا مهراد یه تاکسی گرفت و فرستادیمش هتل
من و الینا شروع کردیم قدم زدن تو یه پارک رفتیم و اونجا نشستیم و تو چشام نگا کرد یهو شروع کرد گریه کردن
گفت از وقیت اومدم اینجا مامانم مرد و بابام منو مقصر می دونست از خونه انداخت منو بیرون من بعد چند روز مجبور شدم برم ی کلاب کار کنم و یبار اونجا بهم تجاوز کردن
رفتم خونهی بابام با دوستش نشسته بودن معلوم بود یکم مسته با گریه براش تعریف کردم که بهم تجاوز کردن
وقتی براش تعرف کردم
گفت : باشه شلوارتو بکش پایین …
و اینکار ادامه دار شد من به یکی از دوستاش در ازای یه بسته بربن(نوعی ویسکی) داد من الان با اون زندگی می کنم و …
خرفشو قطع کردم
گفتم تو چرا به ما نگفتی
با گریه گفت نمی تونستم
ایکاش هیچ وقت نمی اومدی
گفتم اره ای کاش هیچ وقت نمی اومدم
برگشتم هتل سریع بلیط گرفتم و با مهراد برگشتم تهران نه لندن
هر وقت حالم بد میشه فقط با مهراد میرم میدوییم تا شاید یاد قدیم باشه …

نوشته: mad mi


👍 2
👎 5
12801 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

853300
2022-01-14 01:01:22 +0330 +0330

اسم داستانت کاملا اشتباه بود لز توش نبود داستانت قشنگ بود ولی میتونستی خیلی بهتر عنوانش کنی تو دوتا قسمت ولی خیلی خلاصه کردی شروعش یکم زود بود شخصیت هاتو معرفی نکردی فک کنم فقط دوست داشتی ی داستان بنویسی مخصوصا اخرش اون سپهر زود حذف شد تا الینا که اونجوری امیدوارم داستانای بعدیت بهتر باشه موفق باشی

0 ❤️

853324
2022-01-14 01:45:45 +0330 +0330

تو حتی اسم گرایشات رو نمیدونی بعد اومدی داستان می نویسی همین کارارو می کنین تو زمستون بارون می باره دیگ

1 ❤️

853453
2022-01-14 21:05:24 +0330 +0330

من تاحالا واسه هیچ داستانی نظر نزاشتم
بی سابقه کص گفتی
احسنت
همینجوری کصشر بگی سایت از فیلتری در میاد
بیا پایین انقد کصشر نگو
داستانم مینویسی یه کصشری بنویس ادم حس نکنه ریده تو وقتش
اسم داستانت علامت سوال بود خوندم
پشیمون شدم وقتمو تلف کردم

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها