گی در نوجوانی

    سلام به دوستان شهوانی اسمم مجیده والان سی و شش سالمه داستان مال خیلی وقت پیشه مال سال اول دوم دبیرستان اون زمان نه دست بچه ها موبایل بود و نه شبکه های مجازی و نهایت شاید یکی ماهواره داشت و نه کسی دختر دم دستش مس الان بود همه پسرا تو کار گی بودن من تو اول دبیرستان خیلی حشری بودم و فقط دنبال سوراخ بودم بغل دستی من یه پسره بود قیافه معمولی بهش نمیخورد اهل برنامه باشه مثبت بود و درس خون ما تو اون زمان تو خونه سازمانی ارتش بودیم و تو قصر فیروزه شماره یک بودیم خلاصه این بغل دستی من هی پاشو به من میمالید و منو تحریک میکرد ولی چیزی نمیگفت و سرش تو کار خودش بود منم میگفتم شاید قصدی تو کار نیست اکثر بچه ها تو مدرسه دنبال بچه خوشگلا بودن و خیلی ها هم موفق میشدن تو کارشون و برای هم تعریف میکردن و دیگه اون کسی که یه بار داده بود باید به چن نفر دیگه میداد و بچه ها ول کن نبودن این بغل دستی من اونقدر خوشگل نبود کسی سمتش نمیومد و کاری باهاش نداشت


    چن وقت گذشت دیگه بامن صمیمی تر شد و حرفا سمت سکس کشید بعد دستشو گذاشت رو کیرم بازی داد من فک کردم که اون میخاد منو بکنه و یه ذره حالم گرفته شد میگفت بریم بعد مدرسه خونشون منم گفتم تا اون موقع جواب بهت میدم که میام یا نه هی کیرمو میمالید عین کیر ندیده ها خیلی حشری بود منم دست به کیرش میزدم نیمکت اخرهم بودیمکسی ما رو نمیدید دیدم کیرش دودولم نیست و خیالم راحت شد که این بکن نیست گفتم باشه میام زنگ اخر خورد بریم زنگ خوردو رفتیم دم در خونشون که دیدم در رو باز کرد خونشون طبقه پنجم بود و اخر رفت تو خونه اومد گفت که مادرش خونس قرار نبود که خونه باشه خلاصه رفتیم داخل همین یه پسر هم داشتن سلام کردم دیدم مامان نیست که فرشتس خیلی خوشگل و باکلاس بود عین قیافه کتایون ریاحی رو داشت خیلی هم راحت با یه دامنو تاپ من دیگه پسره رو ول کردخ بودم مامان رو دید میزدم اصن بهم نمیومدن خوش به حال باباهه خلاصه رفتیم تو اتاقش هی الکی با کتابا ور رفتیم دیدمنمیشه خودش گفت بریم تو راه پله پشت بوم گفتم باشه ساختمونشون خیلی خلوت بود با مادرش خدا فظی کردبم اومدیم بیرون یواش رفتیم بالادر پشت بوم قفل بود یه کارتون انداختیم خودمون هم نمیدونستیم چی کار میخاییم بکنیم که که دوباره کیرمو گرفت پونزده شونزده سانت بود هی میمالید منم توفکر مامانش بودم دیدم داره ابم میاد گفتم بسه قنبل کن برام گفت باشه فقط تو نکنی درد داره گفتم باشه هی تف زدم با سوراخ بازی کردم دیدم خوشش اومده نگو اقا اوبیه خودشم خبر نداره حسابی خودشو وا داده بود و کونشو هی وا میکرد و منم چون تجربه کون کردن داشتم هی بازی دادم سوراخشو که خودش گفت بکن توش تو روخدا حالم بده منم یواش کله رو تنظیم کردم و کم کم فشار دادم میگفت توم خالی نکنی بریز بیرون اگه ابت اومد گفتم باشه هی فشار میدادم تو دردش میومد ولی حالم میکرد از من بیشتر که همش رفت داخل گشاد تر از اونی بود که فک میکردم فک کنم قبلن یا داده بود یا خیار بادمجون حواله کرده بود توش دست انداختم دودول هشت نه سانتیشو مالیدم که حالش دو برابر شد و منم چن دقیقه تلمبه زدم که اون اول ارضا شد میخاست در بره از زیرم که منم ابم اومد و ریختم نو نگه داشتم هی اعتراض میکرد که چرا ریختی تو منم تو حال خودم نبودم و کشیدم بیرون ابم یواش یواش بیرون میومد و پاشدم رفتم خونه دیگه از فرداش هر وقت کون میخاستم حاضر و اماده بود برام و برام ساک میزد هی در مورد مامانش سوال میکردم میگفت بابای مامانش کاخونه سوسیس کالباس داره و وضعش توپه و تو خونشون که میرفتم میگفتم شورتای مامانتو بیار اونم میاورد یه دست شورت و کرستشو با خودم بردم فقط یه اشتباه کردم من بعد چن وقت رو حساب بچگی جریانو به چن نفر گفتم از همکلاسیا و پز دادم که منم واسه خودم چاقال دارم و از این حرفا دیگه بچه ها اونوکه اسمشم هم پیام بودو از دستم در اوردن و خودشون میبردن میکردن و پیام هم دیگه تا یه سال به من نداد که اگه دوست داشتین بهتون جریانشو تعریف کنم ولی عجب مامانی داشت.

  • 1

  • 5




  • نظرات:
    •   ROUZBEH-1370
    • 3 سال
      • 0

    • ﺍﻻ ﺍﯼ ﻣﺮﺩﮎ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﻗﺎﺭﯼ
      ﭼﺮﺍ ﺑﺮﮐﻮﻥ ﻃﻔﻼﻥ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯼ؟
      ﺑﺮﻭ ﺍﯼ ﻣﺮﺩﮎ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﻭ ﻣﻮﺫﯼ
      ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﮐﻤﯿﻦِ ﺭﺍﻩ ﮔﻮﺯﯼ
      ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺖ ﺑﺎ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺍﯾﻤﻮﻥ
      ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﻥ
      ﯾﮑﯽ ﺣﺞ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺗﺎ ﺣﺞ ﮔﺬﺍﺭﺩ
      ﭘﻠﯿﺴﯽ ﮐﻮﻥ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻟﺞ ﮔﺬﺍﺭﺩ
      ﯾﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺸﺖ ﻗﺎﺭﯼ
      ﺟﻨﺎﺑﻌﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﻧﺶ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯼ
      ﭘﺪﺭ ﭼﻮﻥ ﺣﺎﺟﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻃﻔﻞ ﻗﺎﺭﯼ
      ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻫﺮﺩﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ ﺯﺍﺭﯼ
      ﺧﺪﺍ ﺁﺧﺮ ﺑﮑﻮﺑﺪ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻨﺖ
      ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﻨﺖ؟
      ﭼﺮﺍ ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﺣﻮﺯﻩ
      ﺑﻪ ﮐﻮﻧﺶ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺗﺎ ﺑﯿﺦ ﻟﻮﺯﻩ؟
      ﭼﻪ ﻟﺬﺕ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﻥ ﻧﺰﺩ ﻣﻼ
      ﮐﻪ ﻓﺎﻋﻞ ﮔﺸﺘﻪ ﯾﺎ ﻣﻔﻌﻮﻝ ﻭ ﺩﻭﻻ؟
      ﺩﻭﺻﺪ ﺭﺣﻤﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﻇﻢ ﺧﺎﻥ ﻗﺎﻗﯽ
      ﮐﻪ ﮔﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻃﻔﻠﯽ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ
      ﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻧﻪ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﭘﻨﺪﯼ
      ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﻥ ﻗﻨﺪﯼ
      ﺑﺒﺎﺭﺩ ﻧﻮﺭ ﺑﺮ ﻗﺒﺮ ﻭ ﻣﺰﺍﺭﺵ
      ﮐﻪ ﺑﯽ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻣﯿﺒﻮﺩ ﮐﺎﺭﺵ
      ﻧﺮﯼ ﺑﭽﻪ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺳﻤﺖ ﻃﻮﺳﯽ
      ﮐﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﺧﺮﻭﺳﯽ


    •   _SEXIRO_
    • 3 سال
      • 1

    • اسم کتایون ریاحی رو اوردی فهمیدم جقی دوران خودمونی خخخخ


    •   jan2cina
    • 3 سال
      • 0

    • حالا تو کی بودی اصلا؟؟خب همچین مامانی پس چرا بچه اش خوشکل نبوده؟چقدر دیگه گی میزارید.ای دادا بیداد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو