گی منو دوستم تو اردوگاه

    ...
    امینم الان شونزده سالمه میخوام ماجرا شیطونی خودم با دوستم که چند سال پیش کردیم بگم
    ... اون موقع 14سالم بود یه پسر خوشگل و داغ چون تو دوران بلوغ بودم و جق هم نمیزدم خیلی داغ بودم اون موقع مسجد زیاد میرفتم یه دوستی هم داشتم اسمش علی بود یه سال از من کوچیک تر بود اما هیکلش از من یزرگ تر بود باهم خیلی صمیمی شده بودیم تو مسجد یه کوچه با هم فاصله داشتیم یه روز رفتیم مسجد قرار شد با پایگاه بسیج بریم اردو همه هم سن های من بودن همه هم دوست بودیم خلاصه رفتیم اردوگاه کمالوند همون اول رسیدیم رفتیم فوتبال این کس شعرا دیگه کم کم شب شد چون اردو دو روزه بود شب اونجا میموندیم داشتیم اب بازی میکردیم تا شام اماده شه چون خیلی بزرگ بود اردو گاه و کسی هم نبود جز پایگاه ما راحت میگشتیم اومدیم این ور یکم علی اومد گفت میخواد بره به شاش ولی میترسه
    یکیمون بیاد باهاش منم گفتم بریم یه گشتی هم بزنیم بقیه رفتن ما رفتیم یه جای خلوت پشت یکی از خونه ها دقیق یادم نی ولی هیچکس نبود اونجا نمیدونم چی شد حرف سکسی زدیم دقیق یادم نیست گفت بیا اون کار بکنیم شلوارمو در اوردم گفتم بخور گفت تو میخوری بعدش گفتم اره خلاصه اون موقع کیرم کوچیک بود نسب به الان چند مک زد داغ شدم گفت بهم بخور تو مال منو گفتم نمیخورم گفتم حالا برگرد شلوارش کامل در اورد بلد نبودم بکنم تف بزنم اینا هرچی زور میزدم تاریکم بود میگفتم رفت تو میگفت نه منم هر کاری کردم نرفت اخرشم با انگشت کردم تو سوراخش داغ بود خلاصه اون بهم گفت تو برگرد منم برگشتم فکر نمیکردم بکنه خودمم اون موقع داغ کیرش گزاشت گفت بکنش تو منم گزاشتم رو سوراخ نمیدونم چی شد یه دفعه هولش داد رفت توش نصفش چون عرق کرده بودن درد داشت یه دفعه میخواست تلمه بزنه نزاشتم سریع اوردمش بیرون چون هیکلش بزرگ تر بود بلندم کرد بود که همینجوری بکنه گفتم نه گفت چرا گفتم نمیشه گفت باشه کلا بیخیال شد شلوار پوشیدیم بعد اومدیم وقتی اومدیم همه نگامون میکردن که کجا بودید اینا ما هم یه دستان کسشعر سر هم کردیم چون همه بچه بودیم باور کردن بخیال شدن اون شب تا صبح بیدار بودیم تو تخت بچه ها علی میمالید به شوخی ولی من تا صبح حتی نگاشم نمیکردم الان که به این خاطره فکر میکنم میگم یاد قدیما به خیر از اون موقع تا حالا اصلا از این کارا نکردم و دیگه هیچ حسی نسبت به پسر ندارم و خوشمم از این کار نمیاد


    نوشته: امین

  • 2

  • 29




  • نظرات:
    •   Hossein_afghanam
    • 3 ماه،3 هفته
      • 4

    • خخخخخخ کصشره


    •   mrsx1100
    • 3 ماه،3 هفته
      • 8

    • ۱۴ سالت بود داغ بودی؟ مشتی زیرشو بکش پایین اینجوری پیش بری ۲۲ ،۲۳ ته میگیری جزغاله میشیا :-D


    •   varna008
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • قصه بره ناقلا رو میخوندم از این قشنگ تر بود این چی بود آخه


    •   sinema
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • عزیزم املات افتضاح بود ولی به نظر میاد واقعی بود با عشق ××××


    •   Farhad_FFF
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • امین بیا صحبت کنیم لطفا


    •   sasan.kir.siah33
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • منم الان داغم و بهت ميگم برو بمير جقي


    •   Annahita
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • کل داستانش رو توی یه جمله لو میده "ما هم یه داستان کسشر سر هم کردیم" (dash)


    •   Nazman
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • الان که نوبت به من رسیده. دیگه حسی نداری..خخ


    •   gankr.koy
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • اسم بسیج رو میشنفم عنم میاد.
      مرگ و لعنت بر هر چه بسیجی و بسیجه!~
      مملکت ایرانو حتی عراقو به لجن و گند کشیدید.
      در عراق اسمشو گذاشتن
      حشد وحشی ،تف بر مرامتون تنها چیزی که ندارین شرافته بخدا ماتو عراق هم از دستشون زله شدیم.


    •   پویا۱۹خوزستان
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • نظر شما چیه؟اهوازی نبود بیا دوطرفه


    •   m...h...a...
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • من تا حالا داستان کسشعر زیاد خوندم توی شهوانی ولی تو دیگه روی هرچی داستان نویس جقی و کص کشه سفید کردی..آخه کونی پلشت انتطار داری این مزخرفاتو باور کنیم؟داستانت که واقعی نیست..پردازشم که نشده درست و حسابی‌.سکس بدون کاندومم که هست...زیر ۱۸ سالم که هست..غلط املاییم که داری ...ینی به معنای واقعی کلمه کیرم دهنت..


    •   parynazgol
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • بنده خدا فکر کردی توی مسجد بجز کردن و دادن چیز دیگه ای هم یاد میدن؟!!!


    •   ap1735
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • گفتی یاد قدیما بخیر؟
      جلقوز به گفته خودت 16 سالته و این قضیه مال دوسال پیشه
      یاد قدیما بخیر؟
      نه جدی یاد قدیما بخیر؟
      کونی
      جنده
      بیسواد
      کس میخ
      کس مشنگ
      کسخل
      یاد قدیما بخیر؟
      بیشعور ساندیس فاسد خوردی حتما


    •   a__m
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • ميميري كس نكي تتلو رو گوش كن


    •   امین31
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • مرسی از دوستانی که نظر دادن چه خوب چه بد ولی داستان واقعی بود و اونایی که شعر گفتن کو.ن لقشون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو