گی ژاپنی

    1396/8/21

    یک سامورایی جوان و زیبا در ژاپن و در شهری کوچک زندگی میکرد و شاگردان زیادی داشت. او به ذکاوت و قدرت در این شهر مشهور بود و خون هزاران نفر را ریخته بود.
    روزی در صف شاگردانش مشغول تمرین دادن بود تا اینکه شاگردی جدید وارد شد. او یه پسر بی بی فیس خوشگل بود که میخواست هنرهای رزمی یاد بگیرد و مشخص بود برای چه میخواهد یاد بگیرد. تا بتواند از کون خود محافظت کند غافل از اینکه به جای بدتری رفته بود. وقتی به استاد سلام کرد استاد نگاهی به چهره زیبای او انداخت و اینکه چه طوری پسرک با شرم در مقابلش هست و نگاهش را از استاد میدزدد.
    استاد : کارتان چیست؟
    پسر: میخوام سامورایی شوم.
    استاد: که این طور...
    چند ماهی گذشت و پسرک خوب تمرین کرد. روزی استاد میخواست نحوه شمشیر زدن را به پسرک بیاموزد. پشت پسرک رفت و دستانش را روی دست او گذاشت و شمشیر را گرفت (مثل حالت آعوش گرفتن از پشت).
    کیر استاد به کون پسرک مالیده شد. پسرک مثل کسی که برق سه فاز از او پریده باشد گفت: خیال نکن من خرم و میدونم اون چسبوندنت اتفاقی نیست و خیلی سر اینها کونم بر باد رفته و همش از این چسباندنهای الکی شروع میشه.
    استاد چشمانش از تعجب گرد شد و گفت: خارکسده تو هذیان میگویی و من قصدی نداشتم.
    چشمان پسرک از اشک پر شد و گفت من خواستم سامورایی شوم تا از کون و ناموس خود دفاع کنم. حال تو اینطوری میکنی؟
    استاد: من معذرت میخوام. راستش....لعنت به من. حالا بیا بریم بستنی بخوریم و تو هم سرگذشتت رو بهم بگو چون معلومه دل خونی داری.
    پسرک همراه او وارد شهر برای چرخ زدن شد و گفت: میدونی وقتی یه پسر زیبا باشه چی میشه؟ دخترا دورش میپلکن. ولی میدونی اگه پسری خیلی خیلی زیبا شه چی میشه؟ اونوقت مردها بهش طمع میکنن چون فکر میکنن کونیه.
    استاد: راستش من عاشقت شدم و فقط خواستم از پشت بغلت کنم. نمیدونستم کیرم میخوره بهت و تو میفهمی. من اصلا قصد بد نداشتم.
    پسرک: نمیخوام بهش فکر کنم.
    استاد: حالا دوست دختر داری؟
    پسرک: نه...هیچ وقت با دختری نبودم.
    استاد: دیدی کونی هستی و ادای تنگا رو در میاری؟
    پسرک: نه...من نمیگم از پسرها بدم میاد ولی دوست دارم با عشق باشه.
    استاد قدری در فکر فرو رفت و تخمایش رو خواراند و گفت: یعنی عاشق شی کون میدی؟
    پسرک لبخندی زد و به زمین خیره شد.
    استاد: هر کس دنبال بهانه ای برای کرده شدن هست. خانمها عشق و پول میخواهن تا بدهن و پسرانی چون تو عشق. اخرش که همان دادن هست پس چرا کلاه عشق رو میذاری سرش؟ آیا میخوای عشق موجب کمتر زشت دیده شدن کون دادن شود؟
    پسرک کمی فکر کرد و گفت: یعنی تو فکر میکنی من برای موجه شدن کون دادن عاشق میشوم؟
    استاد: آخر استدلالهایت کیری هست. میگویی اگر عاشق شوی کون میدهی ولی در حالت عادی کون دادن را زشت میدانی.
    پسرک کمی کیر شد و بعدش گفت: اگر عاشقم شوی و کون ندهم چه؟ بازم با من میمانی؟
    استاد: آری میمانم ولی اگر شهوتم باعث شد کیرم را در کون دیگری کنم باز هم با من میمانی؟
    پسرک: نه ناراحت میشوم. اصلا شهوتی نشو.
    استاد: شهوت دست من نیست گل پسرم. نمیتوانم چنین قول عظیمی بدهم.
    خودم بارها خواستم خودارضایی را کنار بگذارم ولی اخر او پیروز شد. من که توان ترک استمنا ندارم و خودم خودم را میگایم چه طور قول بدهم که تو را نکنم؟ چیزها میخواهی ها.
    پسرک: خب بازم جق بزن. آن که کار تو را راه می اندازد. فکر کن دست راستت سوراخ کون بنده است.
    استاد که دید پسرک کوس شعر زیاد میگوید تا درد کون دادن را تاخیر بندازد و در عین حال هم شق دردش فشار میآورد حوصله اش سر رفت و پسرک را به هفتاد سبک سامورایی گایید و از آن پس گاییدن به سبک سامورایی بین جهانیان معروف شد.


    نوشته: گوزوجان

  • 10

  • 3




نظرات:
  •   shahx-1
  • 1 هفته،1 روز
    • 2

  • لایک دوم


  •   Horny.girl
  • 1 هفته،1 روز
    • 0

  • ژاپني :|
    نويسنده :|
    :|


  •   shadow69
  • 1 هفته،1 روز
    • 1

  • ﺑﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺯﻭ ﺣﺎﮊﻱ ﻛﺼﺘﺎﻧﻢ ﻛﻪ ﺑﻠﺪﻱ ﻧﻮﻳﺴﻲ

    ﻋﺮﺽ ﺷﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺘﻲ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻲ ﺑﺪﻭﻧﻪ ﺳﻨﺪﻩ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻓﺘﺒﺎﺭﻙ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺣﺴﻦ ﺍﻟﺸﻮﻣﺒﻮﻟﻴﻦ


  •   asheghetamhalo
  • 1 هفته،1 روز
    • 0

  • به زبان سامورایی باهات حرف میزنم
    خودت میدونی چی بهت میگم
    出会い
    一つがいい
    その一つもロクに出来ずに
    二つや三つになってしまうけれど、一つ!
    握り締めた手の中で 毎日表情を変える一つ
    会話が出来ずに朝を迎える日もある
    奴は かなり やっかいで 振り回されて たまに振り回すけど また空回り(_)
    だけど 私は この一つを信じよう
    この一つがあれば何も要らないよ
    あなたに一つ私に一つ
    それが集まって虹になったらどこまでも行ける
    鳥になって花になって忙しい
    でも丘の上で ごろんと休む時に
    その一つが きっと情熱に変わるんだよね


  •   ashkan.ms
  • 1 هفته،1 روز
    • 1

  • گوزو جان دادا حال کردم دمت گرم، بازم بنویس


  •   shadow69
  • 1 هفته
    • 0

  • ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺣﺮﻓﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺳﺘﻤﻮﻥ asheghetamhalo ﺑﺎﻳﺪ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ

    江南需比 时刻难道好久

    好菠萝宝宝比赛藕断丝连

    去看着才会偶像是很快更会有什么事物是人非

    发迪斯科特有点点滴滴答答

    很快客噢圈套上来访怕我是的

    更多了恶梦到来看看到处境况且不是

    ﺍﻟﻠﺨﺼﻮﺹ ﺍﻳﻦ ﻗﺴﻤﺘﺶ 生活过程控诉苦涩

    .

    .

    .

    ﺗﺸﻜﺮ ﺑﺎﺑﺘﻪ ﺗﻮﺟﻬﺖ 煎熬个股本人生活 (inlove)


  •   shadow69
  • 1 هفته
    • 1

  • ashkan.ms ﺩﺍﺩﺍﭺ ﺍﻳﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺷﻴﺎﺭ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻪ ﺧﻴﺎﺭ ﺩﺍﺭ ;)


  •   parviz_parviz
  • 1 هفته
    • 0

  • ايول.باحال بود


  •   royatakpar24777
  • 1 هفته
    • 0

  • توروحت......خخخ ساعت 1و12 دقیق به قول دوست گرام خوابم پریذ


  •   فرهاد.60
  • 1 هفته
    • 0

  • جالب بود. یاد هفت سامورایی آکیرا کیروساوا افتادم!


  •   shahx-1
  • 1 هفته
    • 1

  • فرهاد 60 عزیز اون بدبخت مادر مرده کوروساوا بود نه کیروساوا!! لطفا به مردگان کیر نزنید!!


  •   stalker9675
  • 1 هفته
    • 0

  • آخرش این خط باید اضافه میشد :
    "و آن استاد سامورایی کسی نبود جز کوین اسپیسی"


  •   فرهاد.60
  • 1 هفته
    • 1

  • شاه ایکس جان اسم کارگردان را میدونم فقط خواستم قافیه را خراب نکنم!


  •   x_Art
  • 6 روز،6 ساعت
    • 1

  • عجیبه از گوز حرفی نزدی توش


  •   joint.u
  • 4 روز،19 ساعت
    • 0

  • ایول قشنگ نوشتی
    بازم بنویس


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو